|
امام فرمود:
(انزلوا، هاهنا والله محطّ رکابنا و سفک دمائنا، هاهنا وَاللهِ مخطّ
قبورنا، وهاهنا والله سبی حریمنا، بهذا حدّثنی جدّی)؛ «فرود آیید، به خدا
که این جا جای فرود آمدن و ریختن خونهای ماست، و اینجا جایگاه قبور ماست،
به خدا که این جا جای به اسارت رفتن حَرَم ماست و این خبر را جدّم به من
داده است». همگان فرود آمدند، و حرّ با لشکرش نیز در کناری فرود آمدند، و حسین علیهالسّلام نشست و شمشیرش اصلاح میکرد و میفرمود: یا دَهرُ اُفّ لَکَ مِن خَلیل کَم لَکَ بِالاِشراقِ وَ اللأصیلِ تفو بر تو ای روزگار که چه بد دوستی هستی و چقدر در هر شبانگاه و بامداد برای تو بود... راوی میگوید: زینب دختِ فاطمه علیهاالسلام این سخنان را بشنید و گفت: برادرم این سخن تو سخن کسی است که به مرگ خود یقین دارد. فرمود: آری خواهرم. زینب: وای بر من، حسین مرا خبر از مرگ خود میدهد. گوید: زنان گریستند و لطمه بر چهرهها زده گریبان چاک زدند.
امکلثوم
ندا برداشت: وامحمّداه واعلیاه وا امّاه وافاطمتا وا اخاه واحسنا و احسینا.... حسین علیهالسلام خواهر را تسلّی داد و فرمود: (یا اختاه تعزَّی بعزاء الله، فانّ سکّان السَّموات یفنون و اهل الارض کلهم یموتون و جمیع البریه یهلکون، یا اختاه یا امّالکلثوم! و انتِ یا زینب و انتِ یا رقیه و أنتِ یا فاطمه و أنتِ یا رباب! انظرنَ اِذا أنا قُتِلتُ فلاتشققن علیّ جیباً و لاتخمشن علیّ و جهاً و لاتقلن علیّ هجراً). «خواهرم! خود را به آرامش خدا تسلّی ده، چه ساکنان آسمانها میمیرند و زمینیان به جای نمانند، و ما سوی اللّه به مرگ گرفتار آیند.
|