● در رثای آفتاب ● روایت یک انتخاب

● تصویر فراق

● آیینه در آیینه

   ● یاد یار

خدا مى‏داند كه در طول اين ده سال، فكر چنين روزى، هميشه دل ما را لرزانده بود. نمى‏دانستيم دنياى بدون «خمينى» چگونه قابل تحمل است. به همين خاطر، چندين بار به ايشان عرض كردم: دعاى بزرگ من در پيشگاه خدا اين است كه من قبل از شما بميرم.
در همان روز تلخ كه حال امام مساعد نبود، من جمعى از اعضاى شوراى بازنگرى قانون اساسى را دعوت كردم و به آنها گفتم كه حال امام خوب نيست؛ كار بازنگرى را قدرى تسريع كنيم و مژده‏ى اتمام آن را به ايشان در بيمارستان بدهيم، تا دل امام شاد شود. واقعاً از تصور آن چيزى كه ممكن بود پيش آيد، قلب من مى‏لرزيد؛ صدايم شكست و نتوانستم حرفم را تمام كنم. شايد چند ساعت بعد از آن بود كه اطلاع پيدا كرديم اين وديعه‏ى الهى و اين گوهر ارزنده را از دست داده‏ايم.

فرازی از بیانات مقام معظم رهبری در مراسم بیعت گروه کثیری از فرماندهان و اعضای سپاه 17/3/1368

***

ايشان تا آخرين لحظات حياتشان، ذكر و نماز و دعا را از دست ندادند. حاج احمدآقا فرزند عزيز حضرت امام مى‏گفتند: پيش از ظهر روز آخر حيات امام(ره)، ايشان روى تخت دايماً نماز مى‏خواندند. مدتى گذشت، بعد پرسيدند: ظهر شده است؟ گفتم: بلى. آن وقت خواندنِ نماز ظهر و عصر با نوافلش را شروع كردند. بعد از اتمام نماز، مشغول ذكر گفتن شدند و تا لحظاتى كه در حالت اغما بسر مى‏بردند، مرتب پشت سر هم مى‏گفتند: «سبحان‏اللَّه والحمدللَّه ولااله‏الّااللَّه واللَّه‏اكبر، سبحان‏اللَّه والحمدللَّه ولااله‏الّااللَّه واللَّه‏اكبر». اين كار براى ما درس است. ما كه رهبرمان را دوست داريم، بايد به كارها و روحيات او توجه كنيم و از آن درس بگيريم.

فرازی از بیانات مقام معظم رهبری در مراسم بیعت با فرماندهان و اعضای کمیته‌های انقلاب اسلامی 18/3/1368

***

همه‏ى شما ديديد كه در پايان وصيت‏نامه‏ى ايشان، به مواردى اشاره شده بود كه امام قبلاً نسبت به طرح آنها سكوت كرده بودند. در زمان بنى‏صدر كه من خدمت امام(ره) رسيده بودم، ايشان مى‏گفتند: حرفهايى كه او از قول من مى‏گويد، همه‏اش خلاف واقع است و حقيقت ندارد. بنابراين، هر حرفى كه زده مى‏شد، فوراً او را نمى‏آشفت و تحريك نمى‏كرد و در صدد پاسخ سريع برنمى‏آمد. اين متانت، بردبارى، حلم، تسلط بر نفس و سعه‏ى صدر، در هركس كه باشد، از او يك انسان بزرگ خواهد ساخت. درعين‏حال اگر امام(ره) آن عوامل اصلى معنويت، ارتباط با خدا، كار براى رضاى او، تقوا و انجام تكليف را نمى‏داشت، نه انقلاب به پيروزى مى‏رسيد، نه شما مردم اين‏گونه عاشقش مى‏شديد، نه مى‏توانست اين طوفان را در دنيا به وجود آورد، و نه قادر بود در مقابل تهديد و ارعاب دشمن، مثل كوه بايستد.
در همين خصوص خاطره‌اى در ذهنم مانده است كه نقل مى‏كنم: چند روز قبل از پايان سال 65 كه خدمت امام بوديم، چون يكى از روزهاى فروردين 66 با ولادت يكى از ائمه(ع) مصادف مى‏شد، من و ... و حاج احمد آقا اصرار كرديم كه ايشان در حسينيه‏ى جماران با مردم ديدارى داشته باشند. امام استنكاف كردند و قاطع گفتند: حالش را ندارم. من در ايام نوروز به مشهد رفته بودم ... در همان روزها، ناگهان قلب امام مشكلى پيدا مى‏كند و چون حاج احمدآقا - كه حق بزرگى بر گردن همه‏ى ملت دارد و امام را در اين چند سال حفظ كرد - همه‏ى وسايل را براى بهبود امام(ره) مهيا كرده بود، فوراً به وضعيت جسمى ايشان رسيدگى شد و خطر برطرف گرديد.
وقتى در بيمارستان بر بالين ايشان حاضر شدم، عرض كردم: چه‏قدر خوب شد كه آن شب اصرار ما را براى ملاقات با مردم نپذيرفتيد؛ والّا اگر خبر اين ملاقات اعلام مى‏شد، مردم به زيارت شما مى‏آمدند و آن‏وقت شما با اين حال نمى‏توانستيد مردم را ملاقات كنيد و انعكاس آن در دنيا خوب نبود. اين كار شما، خواست خداوند و كمك الهى بود و در آن زمان تصميم بجايى گرفتيد. ايشان در پاسخ من گفتند: آن‏طور كه من فهميدم، مثل اين‏كه از اول انقلاب تا حالا، يك دست غيبى در همه‏ى كارها دارد ما را هدايت و پشتيبانى مى‏كند.
معنويت مردم و خانواده‏ى شهدا و اخلاص رزمندگان در جبهه‏ها، امام را به هيجان مى‏آورد. من چند بار گريه‏ى امام را - نه فقط به هنگام روضه و ذكر مصيبت - ديده بودم. هر دفعه كه راجع به فداكاريهاى مردم با امام صحبت مى‏كرديم، ايشان به هيجان مى‏آمدند و متأثر مى‏شدند. مثلاً موقعى كه در محل نماز جمعه‏ى تهران، قلكهاى اهدايى بچه‏ها به جبهه را شكسته بودند و كوهى از پول درست شده بود، امام(ره) در بيمارستان با مشاهده‏ى اين صحنه از تلويزيون متأثر شدند و به من كه در خدمتشان بودم، گفتند: ديدى اين بچه‏ها چه كردند؟ در آن لحظه مشاهده كردم كه چشمهايشان پُر از اشك شده است و گريه مى‏كنند.

فرازی از بیانات مقام معظم رهبری در مراسم بیعت با فرماندهان و اعضای کمیته‌های انقلاب اسلامی 18/3/1368

***

مادر اسيرى - نمى‏دانم در تبريز بود، يا در جاى ديگر - به من گفت كه بچه‏ام اسير بود، امروز خبر آمد كه شهيد شده است. شما برو به امام بگو كه فداى سرتان، من ناراحت نيستم. اين زن، وضع خيلى عجيبى داشت. ديدم جمعيت را مى‏شكافد و مى‏آيد. نمى‏گذاشتند بيايد؛ من گفتم بگذاريد بيايد، ببينم چه مى‏گويد. آمد اين حرف را زد. از اين حرف، من خيلى تحت تأثير قرار گرفتم. وقتى كه خدمت امام آمدم، يادم هم رفت اول بگويم؛ بعد كه بيرون آمدم، يادم آمد. به يكى از آقايانى كه در آن‏جا بود، گفتم به امام عرض بكنيد، يك جمله ماند. ايشان، پشت درِ حياط اندرونى آمدند، من هم به آن‏جا رفتم. وقتى حرف آن‏ زن را گفتم، امام آن‏چنان چهره‏يى نشان دادند و آن‏چنان رقتى پيدا كردند و گريه‏شان گرفت كه من از گفتنش پشيمان شدم.

فرازی از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با اعضای ستاد برگزاری مراسم اولین سالگرد ارتحال امام خمینی 1/3/1369

***

شبى در يك جلسه خصوصى، با دو سه نفر از دوستان، منزل مرحوم حاج احمدآقا نشسته بوديم؛ ايشان هم نشسته بود. يكى از ما گفتيم: آقا شما مقامات معنوى داريد، مقامات عرفانى داريد؛ چند جمله‏اى ما را نصيحت و هدايت كنيد. آن مردِ با عظمتى كه آن گونه اهل معنا و اهل سلوك بود، در مقابل اين جمله ستايش‏گونه كوتاه يك شاگردش - كه البته همه ما مثل شاگردان و مثل فرزندان امام بوديم؛ رفتار ما مثل فرزند در مقابل پدر بود - آن چنان در حال حيا و شرمندگى و تواضع فرو رفت كه اثر آن در رفتار و جسم و كيفيّت نشستن او محسوس شد! در حقيقت ما شرمنده شديم كه اين حرف را زديم كه موجب حياى امام شد. آن مرد شجاع و آن نيروى عظيم، در قضاياى عاطفى و معنوى، اين‏گونه متواضع و با حيا بود.

فرازی از خطبه‌های نماز جمعه 14/3/1378

 مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی - دفترحفظ ونشرآثارحضرت آيت الله العظمی سيدعلی خامنه ای (مدظله العالی)                           www.khamenei.ir