در اين مقطع زمانى، ياد و نام مبارك پيامبر اعظم از هميشه زنده‏تر است؛ و اين يكى از تدابير حكمت و الطاف خفيّه‏ى الهى است. امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتى كه او به انسان‏ها درس داد و تعليم داد. امروز درس پيغمبر اسلام براى امتش و براى همه‏ى بشريت، درسِ عالم شدن، قوى شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبيعى، نام مبارك پيامبر اعظم است. در سايه‏ى اين نام و اين ياد، ملت ما درس‏هاى پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درس‏هاى زندگى و برنامه‏هاى جارى خود تبديل كند.

گزیده ای از پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب اسلامی - سال 1385 هـ.ش

 
آرشیو در آئینه تاریخ
 1   2   3   4 

 
 

توقف در قبا
وقتى كه مردم شنيدند پيغمبر وارد قبا شده است - قبا نزديك مدينه است و آن حضرت پانزده روز در آنجا ماند - شوق ديدن ايشان روزبه‏روز در دل مردم مدينه بيشتر مى‏شد. بعضى از مردم به قبا مى‏رفتند و پيغمبر را زيارت مى‏كردند و برمى‏گشتند؛ عده‏اى هم در مدينه منتظر بودند تا ايشان بيايد.

استقبال از پيامبر و ورود به مدينه‏‏
وقتى رسول خدا از مكه به مدينه تشريف آوردند، مردم يثرب كه تازه مسلمان شده بودند، به استقبال پيامبر رفتند. آنها در نقطه‏اى ايستادند، گردنها را كشيدند و چشمها را تيز كردند تا ببينند محبوبشان كى وارد شهر مى‏شود.
ناقه‏اى كه پيغمبر سوار آن بود، وارد شهر يثرب شد و مردم دور آن را گرفتند. در آن زمان شهر مدينه محله محله بود؛ هر محله‏اى هم براى خودش خانه‏ها، كوچه‏ها و حصار و بزرگانى داشت و متعلق به قبيله‏اى بود: قبايل وابسته‏ى به اوس و قبايل وابسته‏ى به خزرج. وقتى شتر پيغمبر وارد شهر يثرب شد، جلوى هر كدام از قلعه‏هاى قبايل كه رسيد، بزرگان بيرون آمدند، جلوى شتر را گرفتند و به پيغمبر گفتند: يا رسول‏اللَّه ! بيا اينجا. خانه، زندگى، ثروت و راحتى ما در اختيار تو. پيغمبر فرمود: جلوى اين شتر را باز كنيد. «إنّها مأمورة»؛ دنبال دستور حركت مى‏كند؛ بگذاريد برود.

بناى مسجد و پايه‏گذارى حكومت‏
جلوى خانه‏ى ابى‏ايوب انصارى زمين افتاده‏اى بود. پيامبر فرمود: اين زمين مال كيست؟ گفتند متعلق به دو بچه‏ى يتيم است. پول از كيسه‏ى خود داد و آن زمين را خريد. بعد فرمود در اين زمين مسجد مى‏سازيم؛ يعنى يك مركز سياسى، عبادى، اجتماعى و حكومتى؛ يعنى مركز تجمع مردم. جايى به عنوان مركزيت لازم بود؛ لذا شروع به ساختن مسجد كردند.
بعد از سيزده سال، با تعليمات پيامبر، با شعارهايى كه داد، با سازماندهى‏اى كه كرد، با فداكارى‏اى كه شد، با مجموع عواملى كه وجود داشت، اين تفكر، يك حكومت و يك نظام شد و به يك نظام سياسى و نظام زندگى يك امت تبديل گرديد و آن هنگامى بود كه رسول خدا به مدينه تشريف آوردند و آنجا را پايگاه خودشان قرار دادند و حكومت اسلامى را در آنجا گستراندند و اسلام از شكل يك نهضت،به يك حكومت تبديل شد.

پيمان برادرى‏‏
يكى از كارهايى كه پيامبر شايد در همان ماههاى اول ورود به مدينه انجام دادند، ايجاد عقد اخوت بين مسلمانها بود؛ يعنى مسلمانها را با هم برادر كردند. اين‏كه مى‏گوييم با هم برادر هستيم، در اسلام يك تعارف نيست ... و بايد نسبت به هم، حقوق متقابلى را عمل كنند. پيامبر، اين را عملى كرد.
اقدام بعدى بسيار مهم، ايجاد اخوت بود. پيغمبر با ايجاد اخوت، اينها [عادات ناپسند جاهلى‏] را زير پاى خودش له كرد. بين فلان رئيس قبيله با فلان آدم بسيار پايين و متوسط، اخوت ايجاد كرد. گفت شما دو نفر با هم برادريد؛ آنها هم با كمال ميل اين برادرى را قبول كردند. اشراف و بزرگان را در كنار بردگانِ مسلمان شده و آزادى يافته قرار داد و با اين كار، همه‏ى موانع وحدت اجتماعى را از بين برد. وقتى مى‏خواستند براى مسجد مؤذن انتخاب كنند، خوش‏صداها و خوش‏قيافه‏ها زياد بودند، معاريف و شخصيتهاى برجسته متعدد بودند؛ اما از ميان همه‏ى اينها بلال حبشى را انتخاب كرد. نه زيبايى، نه صوت و نه شرف خانوادگى و پدر و مادرى مطرح بود؛ فقط اسلام و ايمان، مجاهدت در راه خدا و نشان دادن فداكارى در اين راه ملاك بود. ببينيد چطور ارزشها را در عمل مشخص كرد. بيش از آنچه كه حرف او بخواهد در دلها اثر بگذارد، عمل و سيره و ممشاى او در دلها اثر گذاشت.

مقابله با تهديد دشمنان‏‏‏
موجود زنده‏ى روبه رشد و نموّى كه همه‏ى صاحبان قدرت اگر او را بشناسند، از او احساس خطر مى‏كنند، قهراً دشمن دارد. اگر پيغمبر نتواند در مقابل دشمن، هوشيارانه از اين مولود طبيعى و مبارك حراست كند، اين نظام از بين خواهد رفت و همه‏ى زحماتش بى‏حاصل خواهد بود؛ لذا بايد حراست كند.
... پيغمبر نگاه مى‏كند و مى‏بيند پنج دشمن اصلى، اين جامعه‏ى تازه متولد شده را تهديد مى‏كنند.

سريه‏ها
به فاصله‏ى ده فرسخ، پانزده فرسخ، بيست فرسخ از مدينه، قبايل نيمه وحشى‏اى وجود دارند كه تمام زندگى آنها عبارت از جنگ و خونريزى و غارت و به جان هم افتادن و از همديگر قاپيدن است. پيغمبر اگر بخواهد در مدينه نظام اجتماعىِ سالم و مطمئن و آرامى به وجود آورد، بايد حساب اينها را بكند. پيغمبر فكر اينها را كرد. در هر كدام از آنها اگر نشانه‏ى صلاح و هدايت بود، با آنها پيمان بست؛ اول هم نگفت كه حتماً بياييد مسلمان شويد؛ نه، كافر و مشرك هم بودند؛ اما با اينها پيمان بست تا تعرض نكنند. پيغمبر بر عهد و پيمان خودش بسيار پافشارى مى‏كرد و پايدار بود. آنهايى را كه شرير بودند و قابل اعتماد نبودند، پيغمبر علاج كرد. اين سريه‏هايى كه شنيده‏ايد پيغمبر پنجاه نفر را سراغ فلان قبيله فرستاد، بيست نفر را سراغ فلان قبيله، مربوط به اينهاست؛ كسانى كه خوى و طبيعت آنها آرام‏پذير و هدايت‏پذير و صلاح‏پذير نيست و جز با خونريزى و استفاده‏ى از قدرت نمى‏توانند زندگى كنند. لذا پيغمبر سراغ آنها رفت و آنها را منكوب كرد و سر جاى خودشان نشاند.