در اين مقطع زمانى، ياد و نام مبارك پيامبر اعظم از هميشه زنده‏تر است؛ و اين يكى از تدابير حكمت و الطاف خفيّه‏ى الهى است. امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتى كه او به انسان‏ها درس داد و تعليم داد. امروز درس پيغمبر اسلام براى امتش و براى همه‏ى بشريت، درسِ عالم شدن، قوى شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبيعى، نام مبارك پيامبر اعظم است. در سايه‏ى اين نام و اين ياد، ملت ما درس‏هاى پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درس‏هاى زندگى و برنامه‏هاى جارى خود تبديل كند.

گزیده ای از پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب اسلامی - سال 1385 هـ.ش

 
آرشیو در آئینه تاریخ
 1   2   3

 
 

علنى ساختن دعوت‏

هجرت مسلمانان به حبشه
پيغمبر اكرم مهاجرين را به حبشه فرستاد. يعنى آنها را در پناه يك پادشاه كافر، به خاطر عدل قرار داد. به تعبير ديگر، مردم را از محل زندگى و محيط زيستشان به خاطر ظلمى كه به آنها مى‏شد، دور كرد. اين هم يك نقطه است. يعنى استقرار عدل، تبعيت از عدل، ترويج عدل، تلاش و مجاهدت براى عدل، بزرگداشت عدالت، هرجا كه باشد - ولو در بلاد غيرمسلم - و تقبيح ظلم در هر نقطه‏اى از دنيا كه باشد. اين هم يكى از خصوصيات اسلامى است.
در سال پنجم، اولين هجرت اسلام انجام گرفت؛ هجرت به حبشه در نوبت اول. دو بار به حبشه هجرت انجام گرفت؛ اين بارِ اولش بود. اين نكته گفتنى است كه هجرت كنندگان به حبشه در اين نوبت - كه ده يا يازده نفر بيشتر نبودند - هيچكدام يا لااقل هيچكدام از شناخته‏شده‏هايشان جزو مستمندان و مستضعفان و ضعفاى مكه به حساب نمى‏آمدند. يكى از اينها ابوحذيفه، پسر عتبه‏بن‏ربيعه است. ظاهراً جعفر در اين سفر نبوده؛ ابوحذيفه پسر عتبه بوده. عتبه جزو شخصيتهاى معروف و شايد بزرگترين شخصيت قريش در مكه بوده است. ... بنابراين ابوحذيفه يك اشراف‏زاده‏ى كامل بود. ديگرى در اين سفر، زبير، پسرعمه‏ى پيغمبر است؛ او هم جزو خانواده‏هاى بزرگ و معروف و شايد اشرافى و به‏هرحال خارج از قشر مستضعفين‏است. ... اينها بودند كه با همسرانشان ... و چهار يا پنج نفر ديگر اولين بار به حبشه هجرت كردند. اين، متضمن يك نكته در زمينه‏ى هجرت است؛ هجرت به چه منظور انجام مى‏گيرد؟

بيعت عقبه‏
...و در اينجا بود كه پس از سالهاى مصيبت‏بارِ زندگى در شعب ابى‏طالب، پس از شكنجه‏ى يارانى چون بلال و عمار و ياسر و سميه و عبداللَّه بن مسعود و ديگران، پس از راهپيمايى طولانى و پرمشقت و بى‏حاصل رسول خدا در ميان قبايل مكه و طائف، بيعت عقبه با اهل يثرب واقع شد.

ليلةالمبيت‏‏
اميرالمؤمنين اين اخلاص را از دوران كودكى و نوجوانى كه اسلام را از پيامبر قبول كرد و سختى‏هاى آن را به جان خريد، نشان داد. ... در طول سيزده سال، مبارزات خود را در كنار پيامبر ادامه داد و بعد هم ماجراى خوابيدن آن بزرگوار در جاى پيامبر در شبى كه رسول اكرم از مكه به طرف مدينه هجرت كردند. اين خوابيدن اميرالمؤمنين در جاى پيامبر، از جمله‏ى كارهايى است كه اگر كسى تدبر كند، درمى‏يابد كه بزرگترين فداكارى است كه يك انسان مى‏تواند از خود نشان دهد؛ يعنى به طور قاطع تسليم مرگ شدن. شب تاريك، دشمن مسلح و خشمگين و آماده‏ى در پشت ديوارها و عازم بر قتل پيامبر كه در اين بستر بايد خوابيده باشد. اميرالمؤمنين آن شب به پيامبر عرض كرد كه اگر من در جاى تو بخوابم، تو به سلامت خواهى جست؟ فرمود: بله. عرض كرد: پس مى‏خوابم.
قبلاً گفتيم كه تعدادى از مسلمانها به رهبرى جعفربن‏ابى‏طالب مدتها پيش به حبشه هجرت كرده بودند و در آنجا مانده بودند و به مكه برنگشتند؛ بلكه از حبشه يكسره به يثرب رفتند. در مكه جز پيغمبر و على‏بن‏ابى‏طالب و ابى‏بكر، كسى از مسلمانها نماند، يا از مسلمانهاى سرشناس كسى نماند. جزو آخرين گروهى كه حركت كردند، خود پيغمبر بودند كه به اتفاق ابى‏بكر از شهر خارج شدند؛ و اين دقيقاً مواجه شد با همان شبى كه كفار قريش مى‏خواستند توطئه‏ى قتل پيغمبر را اجرا كنند. كفار قريش وقتى ديدند كه پيغمبر دارد يكسره مردمش را به مدينه مى‏كِشد، احساس خطر كردند؛ فكر كردند كه آنجا پايگاهى خواهد شد و براى آنها اسباب زحمت خواهد بود. تصميم گرفتند او را به نحوى نابود كنند و چون هيچ قبيله‏اى به تنهايى ياراى مقابله‏ى با بنى‏هاشم را نداشت، تصميم گرفتند از هر قبيله‏اى يك نفر انتخاب شود تا همه‏ى قبايل بتوانند در مقابل بنى‏هاشم بايستند و مقاومت كنند. همين كار را كردند. در شب معينى اطراف خانه‏ى پيغمبر كمين گرفتند و ناگهان در نيمه‏ى شب به داخل خانه ريختند و هنگامى كه وارد خانه شدند، به جاى پيغمبر، على‏بن‏ابى‏طالب را در خانه ديدند؛ و اين توطئه‏اى بود كه با كار پيغمبر خنثى‏ شد و پيغمبر در آن حال رفته بود و اينها هم طبيعى است كه با على كارى نداشتند.

هجرت به مدينه‏
نبى اكرم از اولِ حركت خود در دوران بعثت شعارهايى داده است كه جز با هجرت آن بزرگوار به مدينه، و جز با ايجاد نظام اسلامى، اين شعارها نامفهوم و غيرقابل درك است. آن توحيدى كه پيغمبر اسلام آن را ترويج مى‏كند، آن توحيدى كه تبعيض را در جامعه نفى مى‏كند، آن توحيدى كه غلامان و بردگان مظلوم را عليه اربابانشان تحريك مى‏كند، آن توحيدى كه جوانهاى باروحيه و حساس را در مقابل كارهاى زشت و غلط و انحرافىِ پدرانشان به مقاومت وامى‏دارد، توحيد فردى و قلبى و پنهان در گوشه‏ى انزوا نيست؛ توحيدى است كه بايستى پرچمش برافراشته شود و يك جامعه بر اساس آن زندگى كند؛ يعنى همان دوران مدينه و هجرت. از اول هجرت هم پيغمبر حكومت اسلامى را تشكيل داد.
بعد از آن كه پيغمبر رفت، تمام نيروهايشان را بسيج كردند تا پيغمبر را قبل از اين‏كه به مدينه برسد، در راه بگيرند؛ چون مى‏دانستند كه در مدينه مورد حمايت ياران خودش قرار خواهد گرفت. ماجراى پناه بردن پيغمبر به غار در قرآن هست. پيغمبر سه روز در ميان غار ماند و اينها او را پيدا نكردند؟ غار ثور نزديك به مكه است. وقتى كه اينها مأيوس شدند و آبها از آسياب افتاد، پيغمبر و ابوبكر از غار بيرون آمدند و سريعاً خودشان را به مدينه رساندند. بعد از اين‏كه پيغمبر رفت، چند روزى اميرالمؤمنين در مكه ماند، قرضهاى پيغمبر را ادا كرد، اماناتى كه مردم دستش داشتند - به طور طبيعى هر كسى با مردم مراوداتى دارد - اين امانات را رد كرد و خودش تنها عازم مدينه شد.
... هجرت پيغمبر - همان‏طورى كه گفتيم - يكى از روشها و عملكردهاى سياسى پيغمبر در خط مبارزه‏ى او بود، و نه يك حادثه‏ى تصادفى، و همچنين نه حادثه‏اى از روى ناچارى و اضطرار؛ بلكه جزو نقشه‏ى مبارزه‏ى پيغمبر قرار داشت و بايد قرار مى‏داشت؛ زيرا انقلاب اسلامى جز با برپايى يك حكومت، امكان تثبيت و تداوم نداشت و اين تثبيت و تداوم تنها در صورتى تأمين مى‏شد كه حكومتى بر پايه‏ى اسلام به وجود بيايد و اسلام اقتدار پيدا كند؛ و اين امكان‏پذير نبود، مگر با هجرت. پيغمبر تا قبل از هجرت، همه‏ى كارهايش مقدمه‏اى بود براى ايجاد قاعده‏ى محكم و مطمئنى كه بناى جامعه‏ى اسلامى و حكومت اسلامى را بشود بر روى آن قاعده نهاد؛ يعنى انسان‏سازى، جمعيت‏سازى، ايجاد ارتباط، بالا بردن سطح انديشه‏ى اسلامى و سياسى؛ و وقتى كه ظرفيتِ لازم پديد آمد و مقدمات فراهم شد، هجرت و ايجاد حكومت با پيش‏بينى‏هاى قبلى؛ و اگر مردم مكه حاضر بودند دعوت را بپذيرند، پيغمبر كار خودش را همچنان در مكه ادامه مى‏داد تا بتواند جايى را فتح كند و بتواند نيروى كافى براى ايجاد حكومت يا در خود مكه و يا در شهرى مثل طائف و يثرب و غير ذلك به وجود بياورد. پس هجرت گامى بود در راه رسيدن به نظام اسلامى، و مقدمتاً تشكيل حكومت اسلامى؛ بنابراين هجرت يك حادثه‏ى تصادفى نبود.