|
علنى ساختن دعوت
هجرت مسلمانان به حبشه
پيغمبر اكرم مهاجرين را به حبشه
فرستاد. يعنى آنها را در پناه يك
پادشاه كافر، به خاطر عدل قرار داد.
به تعبير ديگر، مردم را از محل زندگى
و محيط زيستشان به خاطر ظلمى كه به
آنها مىشد، دور كرد. اين هم يك نقطه
است. يعنى استقرار عدل، تبعيت از عدل،
ترويج عدل، تلاش و مجاهدت براى عدل،
بزرگداشت عدالت، هرجا كه باشد - ولو
در بلاد غيرمسلم - و تقبيح ظلم در هر
نقطهاى از دنيا كه باشد. اين هم يكى
از خصوصيات اسلامى است.
در سال پنجم، اولين هجرت اسلام انجام
گرفت؛ هجرت به حبشه در نوبت اول. دو
بار به حبشه هجرت انجام گرفت؛ اين
بارِ اولش بود. اين نكته گفتنى است كه
هجرت كنندگان به حبشه در اين نوبت -
كه ده يا يازده نفر بيشتر نبودند -
هيچكدام يا لااقل هيچكدام از
شناختهشدههايشان جزو مستمندان و
مستضعفان و ضعفاى مكه به حساب
نمىآمدند. يكى از اينها ابوحذيفه،
پسر عتبهبنربيعه است. ظاهراً جعفر
در اين سفر نبوده؛ ابوحذيفه پسر عتبه
بوده. عتبه جزو شخصيتهاى معروف و شايد
بزرگترين شخصيت قريش در مكه بوده است.
... بنابراين ابوحذيفه يك
اشرافزادهى كامل بود. ديگرى در اين
سفر، زبير، پسرعمهى پيغمبر است؛ او
هم جزو خانوادههاى بزرگ و معروف و
شايد اشرافى و بههرحال خارج از قشر
مستضعفيناست. ... اينها بودند كه با
همسرانشان ... و چهار يا پنج نفر ديگر
اولين بار به حبشه هجرت كردند. اين،
متضمن يك نكته در زمينهى هجرت است؛
هجرت به چه منظور انجام مىگيرد؟
بيعت عقبه
...و در اينجا بود كه پس از سالهاى
مصيبتبارِ زندگى در شعب ابىطالب، پس
از شكنجهى يارانى چون بلال و عمار و
ياسر و سميه و عبداللَّه بن مسعود و
ديگران، پس از راهپيمايى طولانى و
پرمشقت و بىحاصل رسول خدا در ميان
قبايل مكه و طائف، بيعت عقبه با اهل
يثرب واقع شد.
ليلةالمبيت
اميرالمؤمنين اين اخلاص را از دوران
كودكى و نوجوانى كه اسلام را از
پيامبر قبول كرد و سختىهاى آن را به
جان خريد، نشان داد. ... در طول سيزده
سال، مبارزات خود را در كنار پيامبر
ادامه داد و بعد هم ماجراى خوابيدن آن
بزرگوار در جاى پيامبر در شبى كه رسول
اكرم از مكه به طرف مدينه هجرت كردند.
اين خوابيدن اميرالمؤمنين در جاى
پيامبر، از جملهى كارهايى است كه اگر
كسى تدبر كند، درمىيابد كه بزرگترين
فداكارى است كه يك انسان مىتواند از
خود نشان دهد؛ يعنى به طور قاطع تسليم
مرگ شدن. شب تاريك، دشمن مسلح و
خشمگين و آمادهى در پشت ديوارها و
عازم بر قتل پيامبر كه در اين بستر
بايد خوابيده باشد. اميرالمؤمنين آن
شب به پيامبر عرض كرد كه اگر من در
جاى تو بخوابم، تو به سلامت خواهى
جست؟ فرمود: بله. عرض كرد: پس
مىخوابم.
قبلاً گفتيم كه تعدادى از مسلمانها به
رهبرى جعفربنابىطالب مدتها پيش به
حبشه هجرت كرده بودند و در آنجا مانده
بودند و به مكه برنگشتند؛ بلكه از
حبشه يكسره به يثرب رفتند. در مكه جز
پيغمبر و علىبنابىطالب و ابىبكر،
كسى از مسلمانها نماند، يا از
مسلمانهاى سرشناس كسى نماند. جزو
آخرين گروهى كه حركت كردند، خود
پيغمبر بودند كه به اتفاق ابىبكر از
شهر خارج شدند؛ و اين دقيقاً مواجه شد
با همان شبى كه كفار قريش مىخواستند
توطئهى قتل پيغمبر را اجرا كنند.
كفار قريش وقتى ديدند كه پيغمبر دارد
يكسره مردمش را به مدينه مىكِشد،
احساس خطر كردند؛ فكر كردند كه آنجا
پايگاهى خواهد شد و براى آنها اسباب
زحمت خواهد بود. تصميم گرفتند او را
به نحوى نابود كنند و چون هيچ
قبيلهاى به تنهايى ياراى مقابلهى با
بنىهاشم را نداشت، تصميم گرفتند از
هر قبيلهاى يك نفر انتخاب شود تا
همهى قبايل بتوانند در مقابل
بنىهاشم بايستند و مقاومت كنند. همين
كار را كردند. در شب معينى اطراف
خانهى پيغمبر كمين گرفتند و ناگهان
در نيمهى شب به داخل خانه ريختند و
هنگامى كه وارد خانه شدند، به جاى
پيغمبر، علىبنابىطالب را در خانه
ديدند؛ و اين توطئهاى بود كه با كار
پيغمبر خنثى شد و پيغمبر در آن حال
رفته بود و اينها هم طبيعى است كه با
على كارى نداشتند.
هجرت به مدينه
نبى اكرم از اولِ حركت خود در دوران
بعثت شعارهايى داده است كه جز با هجرت
آن بزرگوار به مدينه، و جز با ايجاد
نظام اسلامى، اين شعارها نامفهوم و
غيرقابل درك است. آن توحيدى كه پيغمبر
اسلام آن را ترويج مىكند، آن توحيدى
كه تبعيض را در جامعه نفى مىكند، آن
توحيدى كه غلامان و بردگان مظلوم را
عليه اربابانشان تحريك مىكند، آن
توحيدى كه جوانهاى باروحيه و حساس را
در مقابل كارهاى زشت و غلط و انحرافىِ
پدرانشان به مقاومت وامىدارد، توحيد
فردى و قلبى و پنهان در گوشهى انزوا
نيست؛ توحيدى است كه بايستى پرچمش
برافراشته شود و يك جامعه بر اساس آن
زندگى كند؛ يعنى همان دوران مدينه و
هجرت. از اول هجرت هم پيغمبر حكومت
اسلامى را تشكيل داد.
بعد از آن كه پيغمبر رفت، تمام
نيروهايشان را بسيج كردند تا پيغمبر
را قبل از اينكه به مدينه برسد، در
راه بگيرند؛ چون مىدانستند كه در
مدينه مورد حمايت ياران خودش قرار
خواهد گرفت. ماجراى پناه بردن پيغمبر
به غار در قرآن هست. پيغمبر سه روز در
ميان غار ماند و اينها او را پيدا
نكردند؟ غار ثور نزديك به مكه است.
وقتى كه اينها مأيوس شدند و آبها از
آسياب افتاد، پيغمبر و ابوبكر از غار
بيرون آمدند و سريعاً خودشان را به
مدينه رساندند. بعد از اينكه پيغمبر
رفت، چند روزى اميرالمؤمنين در مكه
ماند، قرضهاى پيغمبر را ادا كرد،
اماناتى كه مردم دستش داشتند - به طور
طبيعى هر كسى با مردم مراوداتى دارد -
اين امانات را رد كرد و خودش تنها
عازم مدينه شد.
... هجرت پيغمبر - همانطورى كه گفتيم
- يكى از روشها و عملكردهاى سياسى
پيغمبر در خط مبارزهى او بود، و نه
يك حادثهى تصادفى، و همچنين نه
حادثهاى از روى ناچارى و اضطرار؛
بلكه جزو نقشهى مبارزهى پيغمبر قرار
داشت و بايد قرار مىداشت؛ زيرا
انقلاب اسلامى جز با برپايى يك حكومت،
امكان تثبيت و تداوم نداشت و اين
تثبيت و تداوم تنها در صورتى تأمين
مىشد كه حكومتى بر پايهى اسلام به
وجود بيايد و اسلام اقتدار پيدا كند؛
و اين امكانپذير نبود، مگر با هجرت.
پيغمبر تا قبل از هجرت، همهى كارهايش
مقدمهاى بود براى ايجاد قاعدهى محكم
و مطمئنى كه بناى جامعهى اسلامى و
حكومت اسلامى را بشود بر روى آن قاعده
نهاد؛ يعنى انسانسازى، جمعيتسازى،
ايجاد ارتباط، بالا بردن سطح انديشهى
اسلامى و سياسى؛ و وقتى كه ظرفيتِ
لازم پديد آمد و مقدمات فراهم شد،
هجرت و ايجاد حكومت با پيشبينىهاى
قبلى؛ و اگر مردم مكه حاضر بودند دعوت
را بپذيرند، پيغمبر كار خودش را
همچنان در مكه ادامه مىداد تا بتواند
جايى را فتح كند و بتواند نيروى كافى
براى ايجاد حكومت يا در خود مكه و يا
در شهرى مثل طائف و يثرب و غير ذلك به
وجود بياورد. پس هجرت گامى بود در راه
رسيدن به نظام اسلامى، و مقدمتاً
تشكيل حكومت اسلامى؛ بنابراين هجرت يك
حادثهى تصادفى نبود. |