در اين مقطع زمانى، ياد و نام مبارك پيامبر اعظم از هميشه زنده‏تر است؛ و اين يكى از تدابير حكمت و الطاف خفيّه‏ى الهى است. امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتى كه او به انسان‏ها درس داد و تعليم داد. امروز درس پيغمبر اسلام براى امتش و براى همه‏ى بشريت، درسِ عالم شدن، قوى شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبيعى، نام مبارك پيامبر اعظم است. در سايه‏ى اين نام و اين ياد، ملت ما درس‏هاى پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درس‏هاى زندگى و برنامه‏هاى جارى خود تبديل كند.

گزیده ای از پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب اسلامی - سال 1385 هـ.ش

 
آرشیو در آئینه تاریخ
 1   2

 
 

علنى ساختن دعوت‏

آزار و شكنجه‏ى ايمان‏آوردگان
رسول اكرم در سخت‏ترين دوران زندگى ... همان روزى كه تمام قومش در مكه او را محاصره كرده بودند و حتى جانش در خطر بود و نمى‏گذاشتند در خانه‏اش زندگى بكند و مجبور بود يك روز به طائف و يك روز به شعب ابى‏طالب برود، مى‏فرمود: «إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ»؛ من انذاردهنده و بيان‏كننده‏ى حقايق هستم.
در اينجا بود كه پيامبر عظيم‏الشأن با ياران مخلص خود، سيزده سال همه‏ى سختى‏ها را به جان خريدند و مرارتها را تحمل كردند تا نهال اسلام ريشه دوانيد. در اينجا بود كه ... سالهاى مصيبت‏بارِ زندگى در شعب ابى‏طالب ... واقع شد.
سختى‏هايى در دوران مكه براى همان عده‏ى قليل مؤمنين - كه روزبه‏روز هم بيشتر مى‏شدند - پيش آمد، كه براى من و شما قابل تصور نيست. در فضايى كه همه‏ى ارزشها، ارزشهاى جاهلى است و تعصبها، غيرت‏ورزى‏هاى غلط، كينه‏ورزى‏هاى عميق، قساوتها، شقاوتها، ظلمها و شهوتها با هم درآميخته است و زندگى مردم را مى‏فشرد و در خود احاطه كرده، در بين اين سنگهاى خارا و غير قابل نفوذ، اين نهالهاى سرسبز بيرون آمد. «وَ اِنَّ الشَّجَرَةَ البَّريَّةَ اَصْلَبُ عُوداً وَ ... اَقْوى‏ وَقُوداً» كه اميرالمؤمنين مى‏گويد، اين است. هيچ طوفانى نمى‏توانست اين سبزه‏ها، اين نهالها و اين درختهايى را كه از لاى صخره‏ها روييد و ريشه دوانيد و رشد كرد، تكان بدهد.

ايمان آوردن حمزه‏
يك بار ابى‏جهل اهانت تندى به پيامبر كرد؛ اما آن حضرت سكوت پيشه كرد و بردبارى نشان داد. يك نفر رفت به حمزه خبر داد كه ابى‏جهل اينطور با برادرزاده‏ى تو رفتار كرد. حمزه بى‏تاب شد و رفت با كمان بر سر ابى‏جهل زد و سر او را خونين كرد. بعد هم آمد و تحت تأثير اين حادثه، اسلام آورد.

شعب ابى‏طالب‏
آن زمان كه در شعب ابى‏طالب همه‏ى راه‏هاى عافيت بر مسلمانان و وجود مقدس نبى اسلام بسته شده بود؛ نه امكانات زيستى، نه امكانات رفاهى، نه آسودگى خاطر؛ دائم دغدغه‏ى تهاجم دشمنان، دائم خبرهاى بد، صداى گريه‏ى كودكان از گرسنگى بلند، انواع ناراحتى‏هايى كه در آن دره‏ى خشك وجود داشت و اين عده خانواده‏ى مسلمان براى مدت سه سال مجبور به اقامت شده بودند و چه سختى‏ها كشيدند، همه‏ى اين سختى‏ها از يكايك اين انسانها، از كوچك و بزرگ، حركت مى‏كرد و روى دوش پيامبر اسلام مى‏نشست. چون رهبر بود، چون همه به او متكى بودند، همه‏ى دردها را پيش او مى‏آوردند و او همه‏ى فشارها را حس مى‏كرد.

وفات حضرت خديجه و حضرت ابوطالب‏
در چنين وضعيت سرشار از سختى و محنت و فشار و ناراحتىِ ناشى از دعوت در راه خدا و صبر در راه او، اتفاقاً جناب ابى‏طالب هم از دنيا مى‏رود، جناب خديجه‏ى كبرى‏ هم در مدت كوتاهى به رضوان الهى و لقاء اللَّه مى‏پيوندد و پيامبر، تنهاى تنهاست. فاطمه‏ى زهرا، اين دختر چند ساله - حالا بنا به اختلاف روايات، پنج ساله، شش ساله، هفت ساله، ده ساله - تنها كسى است كه پيامبر با اين عظمت به او تكيه مى‏كند. او مثل مادر از پدر بزرگوار خود پذيرايى مى‏كند، كه اين قضيه‏ى «فاطِمَةُ اُمّ أبيها» مربوط به اينجاست.
پيغمبر تنهاست، بى‏غمگسار است، همه به او پناه مى‏آورند؛ ولى كيست كه غبار غم را از چهره‏ى خود او بزدايد؟ يك وقت خديجه بود، كه حالا نيست؛ ابوطالب بود، كه حالا نيست.
دل پيغمبر در مدت كوتاهى با دو حادثه‏ى وفات خديجه و وفات ابى‏طالب شكست. به فاصله‏ى كمى، اين دو شخصيت از دست پيغمبر رفتند و پيغمبر احساس تنهايى كرد. فاطمه‏ى زهرا در آن روزها قد برافراشت و با دستهاى كوچك خود غبار محنت را از چهره‏ى پيغمبر زدود. ام‏ابيها؛ تسلى‏بخش پيغمبر. اين كنيت از آن ايام نشأت گرفت.