در اين مقطع زمانى، ياد و نام مبارك پيامبر اعظم از هميشه زنده‏تر است؛ و اين يكى از تدابير حكمت و الطاف خفيّه‏ى الهى است. امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتى كه او به انسان‏ها درس داد و تعليم داد. امروز درس پيغمبر اسلام براى امتش و براى همه‏ى بشريت، درسِ عالم شدن، قوى شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبيعى، نام مبارك پيامبر اعظم است. در سايه‏ى اين نام و اين ياد، ملت ما درس‏هاى پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درس‏هاى زندگى و برنامه‏هاى جارى خود تبديل كند.

گزیده ای از پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب اسلامی - سال 1385 هـ.ش

 
آرشیو سیره امین
 1   2   3   4

 
 

در ارتباط با مردم

● حيا و عفت‏
در آن محيط فاسد اخلاقىِ عربستان قبل از اسلام، در دوره‏ى جوانى، آن بزرگوار، معروف به عفت و حيا بود و پاكدامنى او را همه قبول داشتند و آلوده نشد. ... بسيار باادب بود؛ هرگز پاى خود را پيش كسى دراز نكرد؛ هرگز به كسى اهانت نكرد. بسيار باحيا بود. وقتى كسى او را بر چيزى كه او بجا مى‏دانست، ملامت مى‏كرد - كه در تاريخ نمونه‏هايى وجود دارد - از شرم و حيا سرش را به زير مى‏انداخت.

● عفو و گذشت
نقل كرده‏اند كه عرب بيابانگردى كه از تمدن و شهرنشينى و آداب معاشرت و اخلاق معمولى زندگى چيزى نمى‏دانست، با همان خشونت صحراگردىِ خود به مدينه آمد و خدمت پيامبر رسيد. آن حضرت در ميان اصحاب خود - حالا يا در مسجد و يا در گذرگاهى - بودند. او از ايشان چيزى خواست، كه پيامبر هم به او كمكى كردند و مثلاً پول و غذا و لباسى به او دادند. بعد كه اين را به او بخشيدند، به او گفتند: حالا خوب شد؟ من به تو نيكى كردم؟ راضى هستى؟ آن مرد به خاطر همان خشونت صحراگردى خود و صراحت و بى‏تعارفى‏اى هم كه اينگونه افراد دارند و به خاطر آن‏كه ظاهراً اين محبتها كمش بوده است، گفت: نه، هيچ كارى انجام ندادى و هيچ محبتى نكردى و اصلاً اين چيزى نبود كه تو به من دادى!
... طبعاً اينگونه برخورد خشن نسبت به پيامبر، در دل اصحاب، ناخوشايند و سنگين بود. همه عصبانى شدند. چند نفرى كه اطراف پيامبر بودند، خواستند با عصبانيت و خشم، به اين عرب چيزى بگويند و عكس‏العملى نشان دهند؛ اما پيامبر فرمود: نه، شما به او كارى نداشته باشيد، من با او مسأله را حل خواهم كرد. از جمع خارج شدند و اين اعرابى را هم با خودشان به منزل بردند - معلوم مى‏شود كه پيامبر در آنجا چيزى نداشتند كه به او بدهند؛ والّا بيشتر هم به او مى‏دادند - و باز چيزهاى اضافه‏اى، مثلاً غذا يا لباس يا پول، به او دادند. بعد به او گفتند: حالا راضى شدى؟ گفت: بله. اين مرد در مقابل احسان و حلم پيامبر شرمنده شد و اظهار رضايت كرد.
... پيامبر به او فرمودند: تو چند لحظه‏ى پيش در مقابل اصحاب من حرفهايى زدى كه آنها دلشان نسبت به تو چركين شد. دوست دارى برويم همين حرفهايى كه به من گفتى و اظهار رضايت كردى، در مقابل آنها بگويى؟ گفت: بله، حاضرم. بعد پيامبر شبِ همان روز يا فرداى آن روز، اين عرب را برداشتند و در ميان اصحابشان آوردند و گفتند: اين برادر اعرابى‏مان خيال مى‏كند كه از ما راضى است؛ اگر راضى هستى، بگو. او هم بنا كرد به ستايش پيامبر و گفت: بله، من خوشحال و راضى‏ام و - مثلاً - از رسول اكرم خيلى متشكرم؛ چون ايشان به من محبت كردند. اين سخنان را گفت و رفت.
... بعد كه او رفت، رسول اكرم رو به اصحابشان كردند و فرمودند: مَثَل اين اعرابى، مَثَل آن ناقه‏اى است كه از گله‏اى كه چوپانى آن را مى‏چراند، رميده و جدا شده باشد و سر گذاشته، به بيابان مى‏دود. شما دوستان من براى اين‏كه اين شتر را بگيريد و او را به من برگردانيد، حمله مى‏كنيد و از اطراف، دنبال او مى‏دويد. اين حركت شما، رميدگى او را بيشتر و وحشتش را زيادتر مى‏كند و دستيابى به او را دشوارتر خواهد كرد. من نگذاشتم شما او را بيشتر از آنچه كه رميده بود، از جمع ما برمانيد. با محبت و نوازش، دنبال او رفتم و به گله و جمع خودمان برگرداندم. اين، روش پيامبر است.

● امانتدارى‏‏
امين بودن و امانتدارى او چنان بود كه در دوران جاهليت، او را به «امين» نامگذارى كرده بودند و مردم هر امانتى را كه برايش بسيار اهميت قائل بودند، به دست او مى‏سپردند و خاطرجمع بودند كه اين امانت به آنها سالم برخواهد گشت. حتى بعد از آن‏كه دعوت اسلام شروع شد و آتش دشمنى و نقار با قريش بالا گرفت، در همان احوال هم باز همان دشمنها اگر مى‏خواستند چيزى را در جايى امانت بگذارند، مى‏آمدند و به پيامبر مى‏دادند! لذا شما شنيده‏ايد كه وقتى پيامبر اكرم به مدينه هجرت كرد، اميرالمؤمنين را در مكه گذاشت تا امانتهاى مردم را به آنها برگرداند. معلوم مى‏شود كه در همان اوقات هم مبالغى امانت پيش آن بزرگوار بوده است. نه امانت مسلمانان؛ بلكه امانت كفار و همان كسانى كه با او دشمنى مى‏كردند!