در اين مقطع زمانى، ياد و نام مبارك پيامبر اعظم از هميشه زنده‏تر است؛ و اين يكى از تدابير حكمت و الطاف خفيّه‏ى الهى است. امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتى كه او به انسان‏ها درس داد و تعليم داد. امروز درس پيغمبر اسلام براى امتش و براى همه‏ى بشريت، درسِ عالم شدن، قوى شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبيعى، نام مبارك پيامبر اعظم است. در سايه‏ى اين نام و اين ياد، ملت ما درس‏هاى پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درس‏هاى زندگى و برنامه‏هاى جارى خود تبديل كند.

گزیده ای از پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب اسلامی - سال 1385 هـ.ش

 
آرشیو سیره امین
 1   2   3

 
 

اخلاق شخصى

● منضبط و مرتب
پيامبر از دوران كودكى، موجود نظيفى بود. برخلاف بچه‏هاى مكه و برخلاف بچه‏هاى قبايل عرب، نظيف و تميز و مرتب بود. در دوران نوجوانى، سر شانه كرده؛ بعد در دوران جوانى، محاسن و سر شانه كرده؛ بعد از اسلام، در دورانى كه از جوانى هم گذشته بود و مرد مسنى بود - پنجاه شصت سال سن او بود - كاملاً مقيد به نظافت بود. گيسوان عزيزش كه تا بناگوشش مى‏رسيد، تميز؛ محاسن زيبايش، تميز و معطر. در روايتى ديدم كه در خانه‏ى خود خُم آبى داشت كه چهره‏ى مباركش را در آن مى‏ديد - چون آن زمان آينه چندان مرسوم و رايج نبود - «كانَ يُسَوّى‏ عَمامَتَهُ وَ لِحْيَتَهُ إذا أَرادَ أَنْ يَخْرُج إلى‏ أَصْحابِهِ»؛ وقتى مى‏خواست نزد مسلمانان و رفقا و دوستانش برود، حتماً عمامه و محاسن را مرتب و تميز مى‏كرد، بعد بيرون مى‏رفت. هميشه با عطر، خود را معطر و خوشبو مى‏كرد. در سفرها با وجود زندگى زاهدانه - كه خواهم گفت زندگى پيامبر بشدت زاهدانه بود - با خودش شانه و عطر مى‏برد. سرمه‏دان برمى‏داشت، براى اين‏كه چشمهايش را سرمه بكشد؛ چون آن روز معمول بود مردها چشمهايشان را سرمه مى‏كشيدند. هر روز چند مرتبه مسواك مى‏كرد. ديگران را هم به همين نظافت، به همين مسواك، به همين ظاهرِ مرتب دستور مى‏داد.
در اسلام به مسأله‏ى زيبايى اهميت داده شده است. زياد شنيده‏ايم كه: «إِنَّ اللَّهَ جَميلٌ وَ يُحِبُّ الجَمالَ»؛ خدا زيباست و زيبايى را دوست دارد. در خصوص رسيدن به سر و وضع، روايات زيادى در كتب حديثى ما هست. در كتاب «نكاح» مفصل بحث مى‏شود كه مرد و زن بايستى به خودشان برسند. بعضى خيال مى‏كنند كه مثلاً مردان بايد موى سرشان را بتراشند؛ نه، در شرع، براى جوانان مستحب است كه موى سر بگذارند. در روايت هست كه «الشَّعْرُ الحَسَن مِن كَرامة اللَّه فَأكْرِمُوهُ»؛ موى زيبا، جزو كرامتهاى الهى است؛ آن را گرامى بداريد. يا مثلاً روايت دارد كه پيامبر اكرم وقتى مى‏خواستند نزد دوستانشان بروند، به ظرف آب نگاه مى‏كردند و سر و وضع خود را مرتب مى‏كردند. آن زمان كه آينه به اين شكلى كه حالا هست و فراوان هم هست، نبود؛ جامعه‏ى مدينه هم كه فقير بود. پيامبر ظرف آبى داشتند، كه وقتى مى‏خواستند نزد دوستانشان بروند، از آن به جاى آينه استفاده مى‏كردند. اين، نشان دهنده‏ى آن است كه سر و وضع مرتب، لباس خوب و گرايش به زيبايى، امر مطلوبى در شرع اسلام است. منتها آن چيزى كه بد و مضر است، آن است كه اين وسيله‏اى براى فتنه و فساد و تبرج شود.

● وقار و هيبت
با اين كه پيامبر هيبت الهى و طبيعى داشت و در حضور او مردم دست و پاى خودشان را گم مى‏كردند، اما او با مردم ملاطفت و خوش‏اخلاقى مى‏كرد.

● نظافت و طهارت‏
او لباس ساده مى‏پوشيد. هر غذايى كه در مقابل او بود و فراهم مى‏شد، مى‏خورد؛ غذاى خاصى نمى‏خواست؛ غذايى را به عنوان نامطلوب رد نمى‏كرد. در همه‏ى تاريخ بشريت، اين خلقيات بى‏نظير است. در عين معاشرت، او در كمال نظافت و طهارت ظاهرى و معنوى بود، كه عبداللَّه بن عمر گفت: «ما رَأيْتُ أحَداً أجْوَدَ و لا أنْجَدَ و لا أشْجَعَ و لا أوْضَأ مِن رَسولِ اللَّه»؛ از او بخشنده‏تر و يارى‏كننده‏تر و شجاع‏تر و درخشانتر كسى را نديدم.

● سادگى در لباس‏
روايت دارد كه در اتاق قديمى و كهنه و تاريك پيغمبر، يك آينه‏ى طبيعى و خُم آب نهاده شده بود كه: ««كانَ يُسَوّى‏ عَمامَتَهُ وَ لِحْيَتَهُ إذا أَرادَ أَنْ يَخْرُج إلى‏ أَصْحابِهِ»؛ هر وقت آن حضرت مى‏خواست نزد دوستان و اصحابش برود، در آينه نگاه مى‏كرد؛ به مرتب كردن عمامه‏اش مى‏پرداخت و محاسنش را شانه مى‏زد. چرا پيغمبر عمامه‏اش را مرتب مى‏كرد؟ چرا محاسنش را مرتب مى‏كرد؟ چرا اينقدر روايت دارد كه موى سر و محاسنتان را مرتب كنيد و شانه بزنيد؟ علت چيست؟ روايت دارد كه پيغمبر عمامه مى‏بست و تحت‏الحنك آن را هم مى‏آويخت. اهميت اينها در چيست؟ اهميتش آنجاست كه درس انضباط و مرتب بودن را به ما ياد مى‏دهد.
نگفتند شما لباس فاخر بپوشيد - اصلاً لازم نيست لباس فاخر بپوشيد - بلكه بعكس، هرچه بتوانيد لباس را خاكى‏تر و خاكسارتر بپوشيد، بهتر است؛ اما همان لباس خاكسار، تميز باشد، كثيف نباشد، منظم و مرتب باشد، تكمه‏اش كنده نباشد، تكمه‏اش باز نباشد. مراد از انضباط و آراستگى ظاهرى، اينهاست.
اشتباه بعضى اين است كه خيال مى‏كنند ظاهرِ مرتب بايد با اشرافيگرى و با اسراف توأم باشد؛ نه، با لباس وصله‏زده و كهنه هم مى‏شود منظم و تميز بود. لباس پيامبر وصله‏زده و كهنه بود؛ اما لباس و سر و رويش تميز بود. اينها در معاشرت، در رفتارها، در وضع خارجى و در بهداشت، بسيار مؤثر است. اين چيزهاى بظاهر كوچك، در باطن بسيار مؤثر است.
ثابت و استوار
قدرت، او را عوض نكرد؛ ثروت ملى، او را تغيير نداد؛ رفتار او در دوران سختى و در دورانى كه سختى برطرف شده بود، فرقى نكرد.