|
اخلاق شخصى
●
منضبط و مرتب
پيامبر از دوران كودكى، موجود نظيفى
بود. برخلاف بچههاى مكه و برخلاف
بچههاى قبايل عرب، نظيف و تميز و
مرتب بود. در دوران نوجوانى، سر شانه
كرده؛ بعد در دوران جوانى، محاسن و سر
شانه كرده؛ بعد از اسلام، در دورانى
كه از جوانى هم گذشته بود و مرد مسنى
بود - پنجاه شصت سال سن او بود -
كاملاً مقيد به نظافت بود. گيسوان
عزيزش كه تا بناگوشش مىرسيد، تميز؛
محاسن زيبايش، تميز و معطر. در روايتى
ديدم كه در خانهى خود خُم آبى داشت
كه چهرهى مباركش را در آن مىديد -
چون آن زمان آينه چندان مرسوم و رايج
نبود - «كانَ يُسَوّى عَمامَتَهُ وَ
لِحْيَتَهُ إذا أَرادَ أَنْ يَخْرُج
إلى أَصْحابِهِ»؛ وقتى مىخواست نزد
مسلمانان و رفقا و دوستانش برود،
حتماً عمامه و محاسن را مرتب و تميز
مىكرد، بعد بيرون مىرفت. هميشه با
عطر، خود را معطر و خوشبو مىكرد. در
سفرها با وجود زندگى زاهدانه - كه
خواهم گفت زندگى پيامبر بشدت زاهدانه
بود - با خودش شانه و عطر مىبرد.
سرمهدان برمىداشت، براى اينكه
چشمهايش را سرمه بكشد؛ چون آن روز
معمول بود مردها چشمهايشان را سرمه
مىكشيدند. هر روز چند مرتبه مسواك
مىكرد. ديگران را هم به همين نظافت،
به همين مسواك، به همين ظاهرِ مرتب
دستور مىداد.
در اسلام به مسألهى زيبايى اهميت
داده شده است. زياد شنيدهايم كه:
«إِنَّ اللَّهَ جَميلٌ وَ يُحِبُّ
الجَمالَ»؛ خدا زيباست و زيبايى را
دوست دارد. در خصوص رسيدن به سر و
وضع، روايات زيادى در كتب حديثى ما
هست. در كتاب «نكاح» مفصل بحث مىشود
كه مرد و زن بايستى به خودشان برسند.
بعضى خيال مىكنند كه مثلاً مردان
بايد موى سرشان را بتراشند؛ نه، در
شرع، براى جوانان مستحب است كه موى سر
بگذارند. در روايت هست كه «الشَّعْرُ
الحَسَن مِن كَرامة اللَّه
فَأكْرِمُوهُ»؛ موى زيبا، جزو
كرامتهاى الهى است؛ آن را گرامى
بداريد. يا مثلاً روايت دارد كه
پيامبر اكرم وقتى مىخواستند نزد
دوستانشان بروند، به ظرف آب نگاه
مىكردند و سر و وضع خود را مرتب
مىكردند. آن زمان كه آينه به اين
شكلى كه حالا هست و فراوان هم هست،
نبود؛ جامعهى مدينه هم كه فقير بود.
پيامبر ظرف آبى داشتند، كه وقتى
مىخواستند نزد دوستانشان بروند، از
آن به جاى آينه استفاده مىكردند.
اين، نشان دهندهى آن است كه سر و وضع
مرتب، لباس خوب و گرايش به زيبايى،
امر مطلوبى در شرع اسلام است. منتها
آن چيزى كه بد و مضر است، آن است كه
اين وسيلهاى براى فتنه و فساد و تبرج
شود.
●
وقار و هيبت
با اين كه پيامبر هيبت الهى و طبيعى
داشت و در حضور او مردم دست و پاى
خودشان را گم مىكردند، اما او با
مردم ملاطفت و خوشاخلاقى مىكرد.
●
نظافت و طهارت
او لباس ساده مىپوشيد. هر غذايى كه
در مقابل او بود و فراهم مىشد،
مىخورد؛ غذاى خاصى نمىخواست؛ غذايى
را به عنوان نامطلوب رد نمىكرد. در
همهى تاريخ بشريت، اين خلقيات
بىنظير است. در عين معاشرت، او در
كمال نظافت و طهارت ظاهرى و معنوى
بود، كه عبداللَّه بن عمر گفت: «ما
رَأيْتُ أحَداً أجْوَدَ و لا أنْجَدَ
و لا أشْجَعَ و لا أوْضَأ مِن رَسولِ
اللَّه»؛ از او بخشندهتر و
يارىكنندهتر و شجاعتر و درخشانتر
كسى را نديدم.
●
سادگى در لباس
روايت دارد كه در اتاق قديمى و كهنه و
تاريك پيغمبر، يك آينهى طبيعى و خُم
آب نهاده شده بود كه: ««كانَ يُسَوّى
عَمامَتَهُ وَ لِحْيَتَهُ إذا أَرادَ
أَنْ يَخْرُج إلى أَصْحابِهِ»؛ هر
وقت آن حضرت مىخواست نزد دوستان و
اصحابش برود، در آينه نگاه مىكرد؛ به
مرتب كردن عمامهاش مىپرداخت و
محاسنش را شانه مىزد. چرا پيغمبر
عمامهاش را مرتب مىكرد؟ چرا محاسنش
را مرتب مىكرد؟ چرا اينقدر روايت
دارد كه موى سر و محاسنتان را مرتب
كنيد و شانه بزنيد؟ علت چيست؟ روايت
دارد كه پيغمبر عمامه مىبست و
تحتالحنك آن را هم مىآويخت. اهميت
اينها در چيست؟ اهميتش آنجاست كه درس
انضباط و مرتب بودن را به ما ياد
مىدهد.
نگفتند شما لباس فاخر بپوشيد - اصلاً
لازم نيست لباس فاخر بپوشيد - بلكه
بعكس، هرچه بتوانيد لباس را خاكىتر و
خاكسارتر بپوشيد، بهتر است؛ اما همان
لباس خاكسار، تميز باشد، كثيف نباشد،
منظم و مرتب باشد، تكمهاش كنده
نباشد، تكمهاش باز نباشد. مراد از
انضباط و آراستگى ظاهرى، اينهاست.
اشتباه بعضى اين است كه خيال مىكنند
ظاهرِ مرتب بايد با اشرافيگرى و با
اسراف توأم باشد؛ نه، با لباس
وصلهزده و كهنه هم مىشود منظم و
تميز بود. لباس پيامبر وصلهزده و
كهنه بود؛ اما لباس و سر و رويش تميز
بود. اينها در معاشرت، در رفتارها، در
وضع خارجى و در بهداشت، بسيار مؤثر
است. اين چيزهاى بظاهر كوچك، در باطن
بسيار مؤثر است.
ثابت و استوار
قدرت، او را عوض نكرد؛ ثروت ملى، او
را تغيير نداد؛ رفتار او در دوران
سختى و در دورانى كه سختى برطرف شده
بود، فرقى نكرد. |