در اين مقطع زمانى، ياد و نام مبارك پيامبر اعظم از هميشه زنده‏تر است؛ و اين يكى از تدابير حكمت و الطاف خفيّه‏ى الهى است. امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتى كه او به انسان‏ها درس داد و تعليم داد. امروز درس پيغمبر اسلام براى امتش و براى همه‏ى بشريت، درسِ عالم شدن، قوى شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبيعى، نام مبارك پيامبر اعظم است. در سايه‏ى اين نام و اين ياد، ملت ما درس‏هاى پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درس‏هاى زندگى و برنامه‏هاى جارى خود تبديل كند.

گزیده ای از پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب اسلامی - سال 1385 هـ.ش

 
آرشیو سیره امین
 1   2

 
 

اخلاق و سيره‏ى پيامبر

● اخلاق شخصى‏
آن بزرگوار، امين، راستگو، صبور، بردبار و جوانمرد بود و از ستمديدگان در همه‏ى شرايط دفاع مى‏كرد. او درست‏كردار بود. رفتار او با مردم، بر مبناى صدق و صفا و درستى بود. خوش‏سخن بود؛ تلخ زبان و گزنده‏گو نبود. او پاكدامن بود. در آن محيط فاسد اخلاقىِ عربستان قبل از اسلام، در دوره‏ى جوانى، آن بزرگوار، معروف به عفت و حيا بود و پاكدامنى او را همه قبول داشتند و آلوده نشد. اهل نظافت و تميزى ظاهر بود؛ لباس، نظيف؛ سر و صورت، نظيف؛ رفتار، رفتار با نظافت. او شجاع بود و هيچ جبهه‏ى عظيمى از دشمن، او را متزلزل و ترسان نمى‏كرد. صريح بود و سخن خود را با صراحت و صدق بيان مى‏كرد. در زندگى، زهد و پارسايى پيشه‏ى او بود. بخشنده بود؛ هم بخشنده‏ى مال، هم بخشنده‏ى انتقام؛ يعنى انتقام نمى‏گرفت؛ گذشت و اغماض مى‏كرد.
... بسيار مهربان و پرگذشت و فروتن و اهل عبادت بود. در تمام زندگى آن بزرگوار، از دوران نوجوانى تا هنگام وفات در شصت و سه سالگى، اين خصوصيات را در وجود آن حضرت مى‏شد ديد.

ارتباط با خدا

● بندگى خدا
پيامبر با آن مقام و با آن شأن و عظمت، از عبادت خود غافل نمى‏شد؛ نيمه‏ى شب مى‏گريست و دعا و استغفار مى‏كرد. ام‏سلمه يك شب ديد پيامبر نيست؛ رفت ديد مشغول دعا كردن است و اشك مى‏ريزد و استغفار مى‏كند و عرض مى‏كند: «اللَّهُمَّ وَ لا تَكِلْنى اِلى نَفْسى طَرْفَةَ عَيْنٍ». ام‏سلمه گريه‏اش گرفت. پيامبر از گريه‏ى او برگشت و گفت: اينجا چه مى‏كنى؟ عرض كرد: يا رسول‏اللَّه ! تو كه خداى متعال اينقدر عزيزت مى‏دارد و گناهانت را آمرزيده است - «لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ» - چرا گريه مى‏كنى و مى‏گويى خدايا ما را به خودمان وانگذار؟ فرمود: «وَ مَا يُؤمِنُنى؟»؛ اگر از خدا غافل شوم، چه چيزى من را نگه خواهد داشت؟ اين براى ما درس است. در روز عزت، در روز ذلت، در روز سختى، در روز راحتى، در روزى كه دشمن انسان را محاصره كرده است، در روزى كه دشمن با همه‏ى عظمت، خودش را بر چشم و وجود انسان تحميل مى‏كند، و در همه‏ى حالات، خدا را به ياد داشتن، خدا را فراموش نكردن، به خدا تكيه كردن، از خدا خواستن؛ اين درس بزرگ پيامبر به ماست.
پدر فاطمه هم - كه مبدأ و سرچشمه‏ى فضائل همه‏ى معصومين، اوست و اميرالمؤمنين و فاطمه‏ى زهرا قطره‏هايى هستند از درياى وجود پيغمبر - ارزشش پيش خدا به خاطر عبوديت است. «اشْهَدُ أنَّ مُحَمَداً عَبْدهُ وَ رَسُولُه»؛ اول، عبوديت اوست، بعد رسالت او. اصلاً رسالت - اين منصب والا - به او داده شد، به خاطر عبوديت.

● عبادت و استغفار
در همين صلواتى كه در مفاتيح مقرر است: «الَّذى كانَ رسوُلُ اللَّهِ صَلَى اللَّهُ عَليهِ وَ آلِه يَدْأبُ فِى صِيامِهِ وَ قِيامِه فِى لَياليِهِ و ايَّامِه بُخُوعاً لَكَ فى اِكرامِه وَاعظَامِه الَى مَحلِّ حِمامِه»؛ پيغمبر تا دم مرگ، تا آخر عمر، ماه شعبان را بزرگ مى‏داشت و در مقابل ماه شعبان خضوع مى‏كرد و خودش را به صيام و قيام در ماه شعبان عادت داده بود. در دنباله‏ى اين صلوات هست كه: «اللّهُمَّ فَأعِنَّا عَلى الإستنانِ بِسُنَتِهِ فيه»؛ از خدا مى‏خواهيم كه ما را هم موفق بدارد تا همان سنت پيغمبر را در ماه شعبان رعايت كنيم.
عبادت او چنان عبادتى بود كه پاهايش از ايستادن در محراب عبادت ورم مى‏كرد. بخش عمده‏اى از شبها را به بيدارى و عبادت و تضرع و گريه و استغفار و دعا مى‏گذرانيد. با خداى متعال راز و نياز و استغفار مى‏كرد. غير از ماه رمضان، در ماه شعبان و ماه رجب و در بقيه‏ى اوقات سال هم ... در آن هواى گرم، يك روز در ميان روزه مى‏گرفت. اصحاب او به او عرض كردند: يا رسول‏اللَّه ! تو كه گناهى ندارى - كه در سوره‏ى فتح هم آمده: «لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ» - اين همه دعا و عبادت و استغفار چرا؟! مى‏فرمود: «أفَلا اكُونُ عَبداً شَكورا»؛ آيا بنده‏ى سپاسگزار خدا نباشم كه اين همه به من نعمت داده است؟

● ياد هميشگى خدا
پيغمبر اكرم (صلوات‏اللَّه‏وسلامه‏عليه) با آن قدرت ملكوتى، دائم با خداى متعال در حال راز و نياز و توجه و توسل بود.
از نبى مكرم نقل شده است كه فرمود: «ألا ادُلُّكم عَلى سِلاحٍ يُنجيِكُم مِن اعدائِكُم»؛ اسلحه‏اى را به شما معرفى كنم كه مايه‏ى نجات شماست. «تَدعُونَ رَبَّكُم بِاللَّيلِ وَ النَّهار فإنَّ سلاحُ المُؤمِن الدُعاء»؛ در مواجهه‏ى با حوادث، توجه به خداى متعال، مثل سلاح برنده‏اى در دست انسان مؤمن است. لذا در ميدان جنگ، پيغمبر مكرم اسلام همه‏ى كارهاى لازم را انجام مى‏داد؛ سپاه را مى‏آراست، سربازان را به صف مى‏كرد، امكانات لازم را به آنها مى‏داد، توصيه‏هاى لازم را به آنها مى‏كرد، اشراف فرماندهى خودش را اعمال مى‏كرد؛ اما در همان وقت هم وسط ميدان زانو مى‏زد، دست به دعا بلند مى‏كرد، تضرع مى‏كرد، با خداى متعال حرف مى‏زد و از او مى‏خواست.

● تكيه به خدا
پيامبر بزرگوار ما ... در هنگامه‏هاى سخت، ملاحظه نمى‏كرد كه تضرع او پيش خدا و كمك خواستن او از خدا ممكن است در ذهن مخاطبان و شاهدان و ناظران، اين تأثير را بگذارد كه او به خودى خود ناتوان است. بصراحت مى‏گفت: من به خودى خود ناتوانم و بدون كمك خدا از من كارى برنمى‏آيد. در جنگ احزاب، در حالى كه همه‏ى دشمنان از اطراف، مدينه و پيامبر و گروه مؤمنين را محاصره كرده بودند، با اين نيت كه اسلام و قرآن و پيام جديد را بكلى از بيخ و بن بكنند، پيامبر اكرم در كنار آرايش نظامى، در كنار تدابير بسيار هوشمندانه‏اى كه در آنجا به كار برد، در كنار تحريض مردم بر مقاومت، در مقابل چشم مردم بر زمين زانو گذارد. بارها اين كار تكرار شد، كه در كتابهاى سيره هست. پيامبر دستش را بلند مى‏كرد، تضرع مى‏كرد، اشك مى‏ريخت و مى‏گفت: پروردگارا ! به ما كمك كن و نصرتت را به ما برسان و به ما توفيق بده.

● از غير خدا نترسيدن‏
خداى متعال در همه‏ى صحنه‏ها به ياد پيامبر بود، و رسول اكرم در همه‏ى صحنه‏ها از خدا استمداد كرد، از خدا خواست و از غير خدا نترسيد و نهراسيد. راز اصلى عبوديت پيامبر در مقابل خدا اين است؛ هيچ قدرتى را در مقابل خدا به حساب نياوردن، از او واهمه نكردن، راه خدا را به خاطر اهواى ديگران قطع نكردن. جامعه‏ى ما با درس گرفتن از اين اخلاق نبوى، بايد به يك جامعه‏ى اسلامى منقلب شود.
يكى از رموز پيشرفت سريع و بى‏سابقه‏ى مسلمين در آغاز تاريخ اسلام بوده است.