|
اخلاق و سيرهى پيامبر
●
اخلاق شخصى
آن بزرگوار، امين، راستگو، صبور،
بردبار و جوانمرد بود و از ستمديدگان
در همهى شرايط دفاع مىكرد. او
درستكردار بود. رفتار او با مردم، بر
مبناى صدق و صفا و درستى بود. خوشسخن
بود؛ تلخ زبان و گزندهگو نبود. او
پاكدامن بود. در آن محيط فاسد اخلاقىِ
عربستان قبل از اسلام، در دورهى
جوانى، آن بزرگوار، معروف به عفت و
حيا بود و پاكدامنى او را همه قبول
داشتند و آلوده نشد. اهل نظافت و
تميزى ظاهر بود؛ لباس، نظيف؛ سر و
صورت، نظيف؛ رفتار، رفتار با نظافت.
او شجاع بود و هيچ جبههى عظيمى از
دشمن، او را متزلزل و ترسان نمىكرد.
صريح بود و سخن خود را با صراحت و صدق
بيان مىكرد. در زندگى، زهد و پارسايى
پيشهى او بود. بخشنده بود؛ هم
بخشندهى مال، هم بخشندهى انتقام؛
يعنى انتقام نمىگرفت؛ گذشت و اغماض
مىكرد.
... بسيار مهربان و پرگذشت و فروتن و
اهل عبادت بود. در تمام زندگى آن
بزرگوار، از دوران نوجوانى تا هنگام
وفات در شصت و سه سالگى، اين خصوصيات
را در وجود آن حضرت مىشد ديد.
ارتباط با خدا
●
بندگى خدا
پيامبر با آن مقام و با آن شأن و
عظمت، از عبادت خود غافل نمىشد؛
نيمهى شب مىگريست و دعا و استغفار
مىكرد. امسلمه يك شب ديد پيامبر
نيست؛ رفت ديد مشغول دعا كردن است و
اشك مىريزد و استغفار مىكند و عرض
مىكند: «اللَّهُمَّ وَ لا تَكِلْنى
اِلى نَفْسى طَرْفَةَ عَيْنٍ».
امسلمه گريهاش گرفت. پيامبر از
گريهى او برگشت و گفت: اينجا چه
مىكنى؟ عرض كرد: يا رسولاللَّه ! تو
كه خداى متعال اينقدر عزيزت مىدارد و
گناهانت را آمرزيده است - «لِيَغْفِرَ
لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن
ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ» - چرا گريه
مىكنى و مىگويى خدايا ما را به
خودمان وانگذار؟ فرمود: «وَ مَا
يُؤمِنُنى؟»؛ اگر از خدا غافل شوم، چه
چيزى من را نگه خواهد داشت؟ اين براى
ما درس است. در روز عزت، در روز ذلت،
در روز سختى، در روز راحتى، در روزى
كه دشمن انسان را محاصره كرده است، در
روزى كه دشمن با همهى عظمت، خودش را
بر چشم و وجود انسان تحميل مىكند، و
در همهى حالات، خدا را به ياد داشتن،
خدا را فراموش نكردن، به خدا تكيه
كردن، از خدا خواستن؛ اين درس بزرگ
پيامبر به ماست.
پدر فاطمه هم - كه مبدأ و سرچشمهى
فضائل همهى معصومين، اوست و
اميرالمؤمنين و فاطمهى زهرا
قطرههايى هستند از درياى وجود پيغمبر
- ارزشش پيش خدا به خاطر عبوديت است.
«اشْهَدُ أنَّ مُحَمَداً عَبْدهُ وَ
رَسُولُه»؛ اول، عبوديت اوست، بعد
رسالت او. اصلاً رسالت - اين منصب
والا - به او داده شد، به خاطر
عبوديت.
●
عبادت و استغفار
در همين صلواتى كه در مفاتيح مقرر
است: «الَّذى كانَ رسوُلُ اللَّهِ
صَلَى اللَّهُ عَليهِ وَ آلِه يَدْأبُ
فِى صِيامِهِ وَ قِيامِه فِى
لَياليِهِ و ايَّامِه بُخُوعاً لَكَ
فى اِكرامِه وَاعظَامِه الَى مَحلِّ
حِمامِه»؛ پيغمبر تا دم مرگ، تا آخر
عمر، ماه شعبان را بزرگ مىداشت و در
مقابل ماه شعبان خضوع مىكرد و خودش
را به صيام و قيام در ماه شعبان عادت
داده بود. در دنبالهى اين صلوات هست
كه: «اللّهُمَّ فَأعِنَّا عَلى
الإستنانِ بِسُنَتِهِ فيه»؛ از خدا
مىخواهيم كه ما را هم موفق بدارد تا
همان سنت پيغمبر را در ماه شعبان
رعايت كنيم.
عبادت او چنان عبادتى بود كه پاهايش
از ايستادن در محراب عبادت ورم
مىكرد. بخش عمدهاى از شبها را به
بيدارى و عبادت و تضرع و گريه و
استغفار و دعا مىگذرانيد. با خداى
متعال راز و نياز و استغفار مىكرد.
غير از ماه رمضان، در ماه شعبان و ماه
رجب و در بقيهى اوقات سال هم ... در
آن هواى گرم، يك روز در ميان روزه
مىگرفت. اصحاب او به او عرض كردند:
يا رسولاللَّه ! تو كه گناهى ندارى -
كه در سورهى فتح هم آمده:
«لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا
تَقَدَّمَ مِن ذَنْبِكَ وَمَا
تَأَخَّرَ» - اين همه دعا و عبادت و
استغفار چرا؟! مىفرمود: «أفَلا
اكُونُ عَبداً شَكورا»؛ آيا بندهى
سپاسگزار خدا نباشم كه اين همه به من
نعمت داده است؟
●
ياد هميشگى خدا
پيغمبر اكرم
(صلواتاللَّهوسلامهعليه) با آن
قدرت ملكوتى، دائم با خداى متعال در
حال راز و نياز و توجه و توسل بود.
از نبى مكرم نقل شده است كه فرمود:
«ألا ادُلُّكم عَلى سِلاحٍ يُنجيِكُم
مِن اعدائِكُم»؛ اسلحهاى را به شما
معرفى كنم كه مايهى نجات شماست.
«تَدعُونَ رَبَّكُم بِاللَّيلِ وَ
النَّهار فإنَّ سلاحُ المُؤمِن
الدُعاء»؛ در مواجههى با حوادث، توجه
به خداى متعال، مثل سلاح برندهاى در
دست انسان مؤمن است. لذا در ميدان
جنگ، پيغمبر مكرم اسلام همهى كارهاى
لازم را انجام مىداد؛ سپاه را
مىآراست، سربازان را به صف مىكرد،
امكانات لازم را به آنها مىداد،
توصيههاى لازم را به آنها مىكرد،
اشراف فرماندهى خودش را اعمال مىكرد؛
اما در همان وقت هم وسط ميدان زانو
مىزد، دست به دعا بلند مىكرد، تضرع
مىكرد، با خداى متعال حرف مىزد و از
او مىخواست.
●
تكيه به خدا
پيامبر بزرگوار ما ... در هنگامههاى
سخت، ملاحظه نمىكرد كه تضرع او پيش
خدا و كمك خواستن او از خدا ممكن است
در ذهن مخاطبان و شاهدان و ناظران،
اين تأثير را بگذارد كه او به خودى
خود ناتوان است. بصراحت مىگفت: من به
خودى خود ناتوانم و بدون كمك خدا از
من كارى برنمىآيد. در جنگ احزاب، در
حالى كه همهى دشمنان از اطراف، مدينه
و پيامبر و گروه مؤمنين را محاصره
كرده بودند، با اين نيت كه اسلام و
قرآن و پيام جديد را بكلى از بيخ و بن
بكنند، پيامبر اكرم در كنار آرايش
نظامى، در كنار تدابير بسيار
هوشمندانهاى كه در آنجا به كار برد،
در كنار تحريض مردم بر مقاومت، در
مقابل چشم مردم بر زمين زانو گذارد.
بارها اين كار تكرار شد، كه در
كتابهاى سيره هست. پيامبر دستش را
بلند مىكرد، تضرع مىكرد، اشك
مىريخت و مىگفت: پروردگارا ! به ما
كمك كن و نصرتت را به ما برسان و به
ما توفيق بده.
● از
غير خدا نترسيدن
خداى متعال در همهى صحنهها به ياد
پيامبر بود، و رسول اكرم در همهى
صحنهها از خدا استمداد كرد، از خدا
خواست و از غير خدا نترسيد و نهراسيد.
راز اصلى عبوديت پيامبر در مقابل خدا
اين است؛ هيچ قدرتى را در مقابل خدا
به حساب نياوردن، از او واهمه نكردن،
راه خدا را به خاطر اهواى ديگران قطع
نكردن. جامعهى ما با درس گرفتن از
اين اخلاق نبوى، بايد به يك جامعهى
اسلامى منقلب شود.
يكى از رموز پيشرفت سريع و بىسابقهى
مسلمين در آغاز تاريخ اسلام بوده است. |