|
ويژگيهاى معنوى پيامبر
تربيت از طرف پروردگار
تعليم و تأديب پيغمبران - به عنوان
شاگردان مخصوص حضرت احديت - امرى است
كه وجود دارد؛ اما بعثت، چيزى علاوهى
بر آن تعليم است. در بعثت، تعليم،
تهذيب و تزكيه هم هست؛ اتيان كتاب و
حكمت هم هست؛ اما فقط اينها نيست؛
چيزى اضافه بر آن وجود دارد كه همان
برانگيختن است.
خداى متعال شخصيت روحى و اخلاقى آن
بزرگوار را در ظرفى تربيت كرد و به
وجود آورد كه بتواند آن بار عظيم
امانت را بر دوش حمل كند.
به اين ترتيب، ظرفيت روحى اين كودك كه
در آينده بايد دنيايى را در ظرفيت
وجودى و اخلاقى خود تربيت كند و پيش
ببرد، روزبهروز افزايش پيدا كرد. ...
خصال اخلاقىِ والا، شخصيت انسانىِ
عزيز، صبر و تحمل فراوان، آشنايى با
دردها و رنجهايى كه ممكن است براى يك
انسان در كودكى پيش بيايد، شخصيتِ در
هم تنيدهى عظيم و عميقى را در اين
كودك زمينهسازى كرد.
تا كسى خود داراى برترين مكارم اخلاق
نباشد، خداوند متعال اين مأموريت عظيم
و خطير را به او نخواهد داد؛ لذا در
اوايل بعثت، خداوند متعال خطاب به
پيغمبر مىفرمايد: «إنّك لَعَلى
خُلُقٍ عَظيمٍ». ساخته و پرداخته شدن
پيغمبر، تا ظرفى بشود كه خداى متعال
آن ظرف را مناسب وحى خود بداند، مربوط
به قبل از بعثت است؛ لذا وارد شده است
كه پيغمبر اكرم كه در جوانى به تجارت
اشتغال داشتند و درآمدهاى هنگفتى از
طريق تجارت به دست آورده بودند، همه
را در راه خدا صدقه دادند و بين
مستمندان تقسيم كردند. در اين دوران
كه دوران اواخر تكامل پيغمبر و قبل از
نزول وحى است - دورانى كه هنوز ايشان
پيغمبر هم نشده بود - پيغمبر از كوه
حرا بالا مىرفت و به آيات الهى نگاه
مىكرد؛ به آسمان، به ستارگان، به
زمين، به خلايقى كه در روى زمين با
احساسات مختلف و با روشهاى گوناگون
زندگى مىكنند. او در همهى اينها
آيات الهى را مىديد و روزبهروز خضوع
او در مقابل حق، خشوع دل او در مقابل
امر و نهى الهى و ارادهى الهى بيشتر
مىشد و جوانههاى اخلاقِ نيك در او
روزبهروز بيشتر رشد مىكرد. در روايت
است كه: «كانَ اَعْقَلُ النّاسِ وَ
اَكْرَمهُمْ». پيامبر قبل از بعثت، با
مشاهدهى آيات الهى، روزبهروز
پُربارتر مىشد، تا به چهل سالگى
رسيد. «فَلَمَّا اسْتَكْمَلَ
اَرْبَعينَ سَنَةً وَ نَظَرَ اللَّهُ
عَزّوَجلّ إلى قَلْبِهِ فَوَجَدَهُ
اَفْضَل القلوبِ وَ اجَلَّها وَ
اَطْوَعَها وَ اَخْشَعَها وَ
اَخْضَعَها»؛ دل او در چهل سالگى،
نورانىترين دلها، خاشعترين دلها و
پُرظرفيتترين دلها براى دريافت پيام
الهى بود. «أَذِنَ لأَِبوابِ السّماءِ
فَفُتِحَتْ وَ مُحمّدٌ يَنْظُرُ
إلَيْها». وقتى به اين مرحله از
معنويت و روحانيت و نورانيت و اوج
كمال رسيد، خداى متعال درهاى آسمان و
درهاى عوالم غيبى را به روى او باز
كرد؛ چشم او را به عوالم معنوى و
عوالم غيبى گشود. «وَ اَذِنَ
لِلمَلائِكَةِ فَنَزَلُوا وَ مُحمّدٌ
يَنْظُرُ إلَيْهِم»؛ او فرشتگان را
مىديد، با او سخن مىگفتند، كلام
آنها را مىشنيد، تا اينكه جبرئيل
امين بر او نازل شد و گفت: «اِقْرَأ»؛
سرآغاز بعثت.
ارتباط با عالم غيب
سرچشمهى بعثت كه ... در قلب مقدس نبى
اكرم جوشيد و جارى شد، مسير مهمى
دارد؛ يعنى مسأله به همين جا خاتمه
پيدا نمىكند كه از طرف پروردگار،
حقيقت و نورى در قلب يك انسان ممتاز،
برجسته و استثنايى درخشيد؛ اين قدمِ
اول و اولِ كار است. البته مهمترين
بخش قضيه هم همين است. درخشيدن اين
نور در قلب مقدس و مبارك پيغمبر و
تحمل مسؤوليت وحى از طرف آن بزرگوار،
همان قسمتى است كه به طور صريح، عالم
خلقت، عالم وجود انسان و دنياى مادى
را به معدن غيب وصل مىكند. حلقهى
وصل، اينجاست. اگرچه هميشه بركات الهى
در طول اين روندى كه عرض خواهيم كرد،
نسبت به بشر و نسبت به اين راه وجود
دارد، ليكن حلقهى وصل در همان لحظهى
بعثت است كه از عالم غيب، سرچشمهى
حقايق الهى و سرچشمهى بعثت - كه خود
اين يك كلمه كافى است - به روح مقدس
پيغمبر سرازير و جارى مىشود و بر قلب
مقدس پيغمبر مىجوشد. پس قدم اول،
تحقق اين بعثت است.
عصمت
عصمت، يعنى حالتِ نگه داشته شدن.
معصوم، يعنى كسى كه نگه داشته شده و
ديگر او را خطرى تهديد نمىكند. حالا
اينكه خطرى او را تهديد نمىكند،
براى خاطر اين است كه به نقطهاى
مىرسد كه در آن نقطه، اصلاً و ذاتاً
خطرى نيست؟ يا نه، معنايش اين نيست.
معنايش اين است كه به نقطهاى مىرسد
كه در آن نقطه، مراقبت و شدت توجه و
پرهيزگارى به حدى است كه ديگر هيچ چيز
قابل خراب شدن نيست. اگر پيغمبر اكرم
(صلواتاللَّهوسلامهعليه) آن حالت
تقوا و پرهيزگارى را كه در آن بزرگوار
در حد اعلاى تصور انسان وجود داشت،
نداشته بود، او هم آسيبپذير بود.
طبيعت و ذات انسان بههرحال آسيبپذير
است؛ منتها وقتى انسان به آن حد از
توجه و تقوا كه در آن بزرگواران هست،
مىرسد، ديگر عصمت حاصل مىشود. يعنى
چه؟ يعنى پيداست كه با اين مقدار
مراقبت، ديگر خطرى دنبالش نيست. هر كس
كمتر از آن مقدار مراقبت دارد، دائم
در معرض خطر است.
پيغمبر، قناعت و طهارت شخصى داشت و
هيچ نقطهى ضعفى در وجود مباركش نبود.
او معصوم و پاكيزه بود، و اين خودش
مهمترين عامل در اثرگذارى است.
رسالت
در اينجا لازم مىدانم به اهميت دعاى
ندبه اشارهاى بكنم، كه در حقيقت
خطابهى غرّايى در تبيين باورها و
آرزوها و شكوههاى فرقهى اماميه و
شيعه در طول تاريخ خود است. اگر نگاه
كنيد، همين خط روشن را در اولِ دعاى
ندبه ملاحظه مىكنيد؛ «الحَمْدُ
للَّهِ عَلى مَاجَرى بِهِ قَضائُكَ
فِى اَوليائِك». از ابتداى تاريخ
رسالتها تا دوران نبوت خاتم، اين خط
روشن ادامه دارد. مضمون رسالت كه
عبارت است از دين خدا، در حقيقت شكل
دادن و جهت دادن و قالب بخشيدن به
همهى تلاشهاى انسانى است. دين، يعنى
صراط زندگى. اگر شما به يك جامعهى
انسانى و به يككشور نگاه كنيد،
مىبينيد انسانها در اين جامعه، براى
مسائل شخصى و عاطفى و معيشتى و عمومى
خود فعاليتهاى متنوع و گوناگونى
دارند. دين، همهى اين فعاليتها را
جهت مىدهد؛ آنها را هدايت مىكند و
به كمك خرد انسانى مىشتابد تا انسان
بتواند اين فعاليتها را طورى تنظيم
كند و كنارِ هم بنشاند تا سعادت او را
در دنيا و آخرت تأمين كند.
تصدى
حكومت الهيه و ولايت مطلقه
يقيناً آن روزى كه دنياى ظلمانى زمان
ولادت پيغمبر، با نور الهى اين وجود
مقدس منور شد، بايد مبدأ تاريخ جديدى
براى بشريت محسوب شود. همانطورى كه
اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام)
در بياناتشان فرمودند، در آن روز بر
اثر حاكميت قوانين و سلطههاى
ظالمانه، نور سعادت از ميان جوامع
بشرى رخت بربسته بود؛ «وَالدُّنيا
كاسِفَةُ النُّورِ، ظاهِرَةُ
الغُرورِ». نور وجود پيغمبر از همان
آغاز، نشانههاى حاكميت حق و دلايل
حضور برهان الهى را در ميان مردم
آشكار كرد.
مظلوميت
وقتى كه حركت اسلام از مكه آغاز شد و
آن شور و نشاط اسلامى، همراه با
مظلوميت و استقامت مؤمنين، كار خودش
را كرد، اولين جايى كه پرتو انداخت،
مدينه - يثربِ آن روز - بود. مجاهدت
پيامبر و ياران او در مكه، بشدت
مجاهدت مظلومانهاى بود. نام خدا را
مىآوردند، به توحيد و به تعقل دعوت
مىكردند و در مقابل، كتك مىخوردند؛
شكنجه مىشدند و به قتل مىرسيدند.
انواع و اقسام فشارها به آنان وارد
مىشد. در آخر هم قضيهى شعب ابىطالب
پيش آمد، كه جزو سختترين فشارها بر
پيامبر و مسلمانان بود؛ اينها پوشيده
نمىماند. البته آن روز مثل امروز
امكانات تبليغاتى نبود؛ ليكن مكه مركز
رفت و آمدِ قبايل گوناگون عرب بود. از
طائف، از يثرب و از ديگر بلاد، در
ايام خاصى به مكه مىآمدند؛ از قضاياى
مكه مطلع و به حقيقت اسلام واقف
مىشدند. سخن حق، بخصوص اگر با
مظلوميت همراه باشد، كار خودش را
مىكند؛ بالاخره در دلهاى مستعد،
كارگر خواهد شد؛ بخصوص هنگامى كه
پيگيرى از طرف اهل حق باشد، كه بود.
پيامبر ستون مستحكمى بود كه در وسط
مىايستاد و مسلمانان خودشان را به آن
ستون تكيه مىدادند. مسلمانان كتك هم
مىخوردند، شكنجه هم مىشدند، ترس و
لرز و محروميتهاى گوناگون و بيرون
كردن از خانه هم بود؛ محروم كردن از
ارث براى بچههاى اعيان، و كتك خوردن
به دست اربابها براى غلامان و كنيزان
هم بود؛ اما هر وقت روى هر كدامشان
فشار مىآمد، خودشان را به پيامبر
تكيه مىدادند و پيامبر اكرم با
استقامت معنوى و با روح الهى، آنها را
از آن سرچشمهى تمامنشدنى كه
مىتوانست همهى آفرينش را نيرو بدهد،
نيرو مىبخشيد؛ اين چند نفر - آن عده
مسلمانانى كه اطراف پيامبر بودند -
تغذيه مىشدند؛ لذا همه مىايستادند.
اين ايستادگى، كار خودش را كرد. اولين
جايى كه اين اثر منعكس شد، يثرب بود و
منتهى شد به اينكه پيامبر را دعوت
كردند. گفتند حالا كه اهل مكه شما را
قبول ندارند، به شهر ما يثرب بياييد؛
و پيامبر قبول كرد. البته با آنها عهد
بست و گفت به يثرب كه آمدم، بايد از
من حمايت كنيد، بايد از من دفاع كنيد
- پيشبينى مىكرد كه حمله خواهد شد،
جنگ خواهد شد - گفتند حاضريم. اگر به
يثرب بيايى، جانمان بلاگردان جان
توست؛ خانوادههاى ما بلاگردان تواند؛
اموال ما بلاگردان توست. آنها غالباً
جوان بودند. عدهاى از جوانان اهل
يثرب، ايمان عميق و راسخى نشان دادند؛
يك عده از بزرگانشان هم - مثل
«سعدبنعباده» و «سعدبنمعاذ» - تبعيت
كردند؛ پيامبر را دعوت كردند و به
مدينه بردند؛ اسم يثرب را هم عوض
كردند و «مدينةالنّبى» گذاشتند.
درست توجه كنيد؛ اين حالت مظلومانه و
معصومانه، سخن نو، چهرههاى درخشان،
حادثهى جديد و اول كار، همه را تحت
تأثير قرار داد؛ همه به هيجان آمدند؛
حتى بعضى از يهود هم كه در مدينه ساكن
بودند - با اينكه يهود در دورههاى
بعد، از همه معاندتر شدند - اول كار
تحت تأثير قرار گرفتند؛ يعنى نفس آمدن
پيامبر با آن حالت بخصوص - كه هنگام
آمدن هم قريش مسلمانان را رها نكردند؛
به آنها ضربه زدند، تعقيبشان كردند،
عدهاى را در بين راه محاصره كردند و
... - بيشتر به مقبوليت ورود پيامبر
به مدينه كمك مىكرد.
خاتميت نبوت
روز مبعث، عيد همه است؛ نه فقط عيد
مسلمانان. ولادت هر پيغمبرى و بروز هر
بعثتى، عيد و روز نو براى همهى بشريت
است. پيغمبران الهى هر كدام كه آمدند،
قافلهى سرگردان بشرى را به سوى كمال
و علم و اخلاق و عدالت راندند و آنها
را يك قدم به مراحل كمال انسانى نزديك
كردند. همهى خردورزىهاى بشر در طول
تاريخ، ناشى از تعاليم پيغمبران است.
خلقيات انسانها - كه قدرت ادامهى
حيات را براى آنها فراهم مىكند - و
فضائل اخلاقى، همه تعاليم پيغمبران
است. انديشهى توحيد و عبوديت در
مقابل خدا، درس پيغمبران است.
پيغمبران زندگى را براى انسانها آماده
كرده و آن را به ميدان رشد و حركت و
تكامل تبديل كردند؛ و نبى مكرم اسلام،
خاتم پيغمبران و آورندهى سخن نهايى و
پايانناپذير براى بشريت است. |