در اين مقطع زمانى، ياد و نام مبارك پيامبر اعظم از هميشه زنده‏تر است؛ و اين يكى از تدابير حكمت و الطاف خفيّه‏ى الهى است. امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتى كه او به انسان‏ها درس داد و تعليم داد. امروز درس پيغمبر اسلام براى امتش و براى همه‏ى بشريت، درسِ عالم شدن، قوى شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبيعى، نام مبارك پيامبر اعظم است. در سايه‏ى اين نام و اين ياد، ملت ما درس‏هاى پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درس‏هاى زندگى و برنامه‏هاى جارى خود تبديل كند.

گزیده ای از پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب اسلامی - سال 1385 هـ.ش

 
 

ويژگيهاى معنوى پيامبر

تربيت از طرف پروردگار
تعليم و تأديب پيغمبران - به عنوان شاگردان مخصوص حضرت احديت - امرى است كه وجود دارد؛ اما بعثت، چيزى علاوه‏ى بر آن تعليم است. در بعثت، تعليم، تهذيب و تزكيه هم هست؛ اتيان كتاب و حكمت هم هست؛ اما فقط اينها نيست؛ چيزى اضافه بر آن وجود دارد كه همان برانگيختن است.
خداى متعال شخصيت روحى و اخلاقى آن بزرگوار را در ظرفى تربيت كرد و به وجود آورد كه بتواند آن بار عظيم امانت را بر دوش حمل كند.
به اين ترتيب، ظرفيت روحى اين كودك كه در آينده بايد دنيايى را در ظرفيت وجودى و اخلاقى خود تربيت كند و پيش ببرد، روزبه‏روز افزايش پيدا كرد. ...
خصال اخلاقىِ والا، شخصيت انسانىِ عزيز، صبر و تحمل فراوان، آشنايى با دردها و رنجهايى كه ممكن است براى يك انسان در كودكى پيش بيايد، شخصيتِ در هم تنيده‏ى عظيم و عميقى را در اين كودك زمينه‏سازى كرد.
تا كسى خود داراى برترين مكارم اخلاق نباشد، خداوند متعال اين مأموريت عظيم و خطير را به او نخواهد داد؛ لذا در اوايل بعثت، خداوند متعال خطاب به پيغمبر مى‏فرمايد: «إنّك لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيمٍ». ساخته و پرداخته شدن پيغمبر، تا ظرفى بشود كه خداى متعال آن ظرف را مناسب وحى خود بداند، مربوط به قبل از بعثت است؛ لذا وارد شده است كه پيغمبر اكرم كه در جوانى به تجارت اشتغال داشتند و درآمدهاى هنگفتى از طريق تجارت به دست آورده بودند، همه را در راه خدا صدقه دادند و بين مستمندان تقسيم كردند. در اين دوران كه دوران اواخر تكامل پيغمبر و قبل از نزول وحى است - دورانى كه هنوز ايشان پيغمبر هم نشده بود - پيغمبر از كوه حرا بالا مى‏رفت و به آيات الهى نگاه مى‏كرد؛ به آسمان، به ستارگان، به زمين، به خلايقى كه در روى زمين با احساسات مختلف و با روشهاى گوناگون زندگى مى‏كنند. او در همه‏ى اينها آيات الهى را مى‏ديد و روزبه‏روز خضوع او در مقابل حق، خشوع دل او در مقابل امر و نهى الهى و اراده‏ى الهى بيشتر مى‏شد و جوانه‏هاى اخلاقِ نيك در او روزبه‏روز بيشتر رشد مى‏كرد. در روايت است كه: «كانَ اَعْقَلُ النّاسِ وَ اَكْرَمهُمْ». پيامبر قبل از بعثت، با مشاهده‏ى آيات الهى، روزبه‏روز پُربارتر مى‏شد، تا به چهل سالگى رسيد. «فَلَمَّا اسْتَكْمَلَ اَرْبَعينَ سَنَةً وَ نَظَرَ اللَّهُ عَزّوَجلّ إلى قَلْبِهِ فَوَجَدَهُ اَفْضَل القلوبِ وَ اجَلَّها وَ اَطْوَعَها وَ اَخْشَعَها وَ اَخْضَعَها»؛ دل او در چهل سالگى، نورانى‏ترين دلها، خاشع‏ترين دلها و پُرظرفيت‏ترين دلها براى دريافت پيام الهى بود. «أَذِنَ لأَِبوابِ السّماءِ فَفُتِحَتْ وَ مُحمّدٌ يَنْظُرُ إلَيْها». وقتى به اين مرحله از معنويت و روحانيت و نورانيت و اوج كمال رسيد، خداى متعال درهاى آسمان و درهاى عوالم غيبى را به روى او باز كرد؛ چشم او را به عوالم معنوى و عوالم غيبى گشود. «وَ اَذِنَ لِلمَلائِكَةِ فَنَزَلُوا وَ مُحمّدٌ يَنْظُرُ إلَيْهِم»؛ او فرشتگان را مى‏ديد، با او سخن مى‏گفتند، كلام آنها را مى‏شنيد، تا اين‏كه جبرئيل امين بر او نازل شد و گفت: «اِقْرَأ»؛ سرآغاز بعثت.

ارتباط با عالم غيب‏
سرچشمه‏ى بعثت كه ... در قلب مقدس نبى اكرم جوشيد و جارى شد، مسير مهمى دارد؛ يعنى مسأله به همين جا خاتمه پيدا نمى‏كند كه از طرف پروردگار، حقيقت و نورى در قلب يك انسان ممتاز، برجسته و استثنايى درخشيد؛ اين قدمِ اول و اولِ كار است. البته مهمترين بخش قضيه هم همين است. درخشيدن اين نور در قلب مقدس و مبارك پيغمبر و تحمل مسؤوليت وحى از طرف آن بزرگوار، همان قسمتى است كه به طور صريح، عالم خلقت، عالم وجود انسان و دنياى مادى را به معدن غيب وصل مى‏كند. حلقه‏ى وصل، اينجاست. اگرچه هميشه بركات الهى در طول اين روندى كه عرض خواهيم كرد، نسبت به بشر و نسبت به اين راه وجود دارد، ليكن حلقه‏ى وصل در همان لحظه‏ى بعثت است كه از عالم غيب، سرچشمه‏ى حقايق الهى و سرچشمه‏ى بعثت - كه خود اين يك كلمه كافى است - به روح مقدس پيغمبر سرازير و جارى مى‏شود و بر قلب مقدس پيغمبر مى‏جوشد. پس قدم اول، تحقق اين بعثت است.

عصمت‏
عصمت، يعنى حالتِ نگه داشته شدن. معصوم، يعنى كسى كه نگه داشته شده و ديگر او را خطرى تهديد نمى‏كند. حالا اين‏كه خطرى او را تهديد نمى‏كند، براى خاطر اين است كه به نقطه‏اى مى‏رسد كه در آن نقطه، اصلاً و ذاتاً خطرى نيست؟ يا نه، معنايش اين نيست. معنايش اين است كه به نقطه‏اى مى‏رسد كه در آن نقطه، مراقبت و شدت توجه و پرهيزگارى به حدى است كه ديگر هيچ چيز قابل خراب شدن نيست. اگر پيغمبر اكرم (صلوات‏اللَّه‏وسلامه‏عليه) آن حالت تقوا و پرهيزگارى را كه در آن بزرگوار در حد اعلاى تصور انسان وجود داشت، نداشته بود، او هم آسيب‏پذير بود.
طبيعت و ذات انسان به‏هرحال آسيب‏پذير است؛ منتها وقتى انسان به آن حد از توجه و تقوا كه در آن بزرگواران هست، مى‏رسد، ديگر عصمت حاصل مى‏شود. يعنى چه؟ يعنى پيداست كه با اين مقدار مراقبت، ديگر خطرى دنبالش نيست. هر كس كمتر از آن مقدار مراقبت دارد، دائم در معرض خطر است.
پيغمبر، قناعت و طهارت شخصى داشت و هيچ نقطه‏ى ضعفى در وجود مباركش نبود. او معصوم و پاكيزه بود، و اين خودش مهمترين عامل در اثرگذارى است.

رسالت‏
در اينجا لازم مى‏دانم به اهميت دعاى ندبه اشاره‏اى بكنم، كه در حقيقت خطابه‏ى غرّايى در تبيين باورها و آرزوها و شكوه‏هاى فرقه‏ى اماميه و شيعه در طول تاريخ خود است. اگر نگاه كنيد، همين خط روشن را در اولِ دعاى ندبه ملاحظه مى‏كنيد؛ «الحَمْدُ للَّهِ عَلى مَاجَرى‏ بِهِ قَضائُكَ فِى اَوليائِك». از ابتداى تاريخ رسالتها تا دوران نبوت خاتم، اين خط روشن ادامه دارد. مضمون رسالت كه عبارت است از دين خدا، در حقيقت شكل دادن و جهت دادن و قالب بخشيدن به همه‏ى تلاشهاى انسانى است. دين، يعنى صراط زندگى. اگر شما به يك جامعه‏ى انسانى و به يك‏كشور نگاه كنيد، مى‏بينيد انسانها در اين جامعه، براى مسائل شخصى و عاطفى و معيشتى و عمومى خود فعاليتهاى متنوع و گوناگونى دارند. دين، همه‏ى اين فعاليتها را جهت مى‏دهد؛ آنها را هدايت مى‏كند و به كمك خرد انسانى مى‏شتابد تا انسان بتواند اين فعاليتها را طورى تنظيم كند و كنارِ هم بنشاند تا سعادت او را در دنيا و آخرت تأمين كند.

تصدى حكومت الهيه و ولايت مطلقه‏
يقيناً آن روزى كه دنياى ظلمانى زمان ولادت پيغمبر، با نور الهى اين وجود مقدس منور شد، بايد مبدأ تاريخ جديدى براى بشريت محسوب شود. همان‏طورى كه اميرالمؤمنين (عليه‏الصّلاةوالسّلام) در بياناتشان فرمودند، در آن روز بر اثر حاكميت قوانين و سلطه‏هاى ظالمانه، نور سعادت از ميان جوامع بشرى رخت بربسته بود؛ «وَالدُّنيا كاسِفَةُ النُّورِ، ظاهِرَةُ الغُرورِ». نور وجود پيغمبر از همان آغاز، نشانه‏هاى حاكميت حق و دلايل حضور برهان الهى را در ميان مردم آشكار كرد.

مظلوميت‏
وقتى كه حركت اسلام از مكه آغاز شد و آن شور و نشاط اسلامى، همراه با مظلوميت و استقامت مؤمنين، كار خودش را كرد، اولين جايى كه پرتو انداخت، مدينه - يثربِ آن روز - بود. مجاهدت پيامبر و ياران او در مكه، بشدت مجاهدت مظلومانه‏اى بود. نام خدا را مى‏آوردند، به توحيد و به تعقل دعوت مى‏كردند و در مقابل، كتك مى‏خوردند؛ شكنجه مى‏شدند و به قتل مى‏رسيدند. انواع و اقسام فشارها به آنان وارد مى‏شد. در آخر هم قضيه‏ى شعب ابى‏طالب پيش آمد، كه جزو سخت‏ترين فشارها بر پيامبر و مسلمانان بود؛ اينها پوشيده نمى‏ماند. البته آن روز مثل امروز امكانات تبليغاتى نبود؛ ليكن مكه مركز رفت و آمدِ قبايل گوناگون عرب بود. از طائف، از يثرب و از ديگر بلاد، در ايام خاصى به مكه مى‏آمدند؛ از قضاياى مكه مطلع و به حقيقت اسلام واقف مى‏شدند. سخن حق، بخصوص اگر با مظلوميت همراه باشد، كار خودش را مى‏كند؛ بالاخره در دلهاى مستعد، كارگر خواهد شد؛ بخصوص هنگامى كه پيگيرى از طرف اهل حق باشد، كه بود. پيامبر ستون مستحكمى بود كه در وسط مى‏ايستاد و مسلمانان خودشان را به آن ستون تكيه مى‏دادند. مسلمانان كتك هم مى‏خوردند، شكنجه هم مى‏شدند، ترس و لرز و محروميتهاى گوناگون و بيرون كردن از خانه هم بود؛ محروم كردن از ارث براى بچه‏هاى اعيان، و كتك خوردن به دست اربابها براى غلامان و كنيزان هم بود؛ اما هر وقت روى هر كدامشان فشار مى‏آمد، خودشان را به پيامبر تكيه مى‏دادند و پيامبر اكرم با استقامت معنوى و با روح الهى، آنها را از آن سرچشمه‏ى تمام‏نشدنى كه مى‏توانست همه‏ى آفرينش را نيرو بدهد، نيرو مى‏بخشيد؛ اين چند نفر - آن عده مسلمانانى كه اطراف پيامبر بودند - تغذيه مى‏شدند؛ لذا همه مى‏ايستادند.
اين ايستادگى، كار خودش را كرد. اولين جايى كه اين اثر منعكس شد، يثرب بود و منتهى شد به اين‏كه پيامبر را دعوت كردند. گفتند حالا كه اهل مكه شما را قبول ندارند، به شهر ما يثرب بياييد؛ و پيامبر قبول كرد. البته با آنها عهد بست و گفت به يثرب كه آمدم، بايد از من حمايت كنيد، بايد از من دفاع كنيد - پيش‏بينى مى‏كرد كه حمله خواهد شد، جنگ خواهد شد - گفتند حاضريم. اگر به يثرب بيايى، جانمان بلاگردان جان توست؛ خانواده‏هاى ما بلاگردان تواند؛ اموال ما بلاگردان توست. آنها غالباً جوان بودند. عده‏اى از جوانان اهل يثرب، ايمان عميق و راسخى نشان دادند؛ يك عده از بزرگانشان هم - مثل «سعدبن‏عباده» و «سعدبن‏معاذ» - تبعيت كردند؛ پيامبر را دعوت كردند و به مدينه بردند؛ اسم يثرب را هم عوض كردند و «مدينةالنّبى» گذاشتند.
درست توجه كنيد؛ اين حالت مظلومانه و معصومانه، سخن نو، چهره‏هاى درخشان، حادثه‏ى جديد و اول كار، همه را تحت تأثير قرار داد؛ همه به هيجان آمدند؛ حتى بعضى از يهود هم كه در مدينه ساكن بودند - با اين‏كه يهود در دوره‏هاى بعد، از همه معاندتر شدند - اول كار تحت تأثير قرار گرفتند؛ يعنى نفس آمدن پيامبر با آن حالت بخصوص - كه هنگام آمدن هم قريش مسلمانان را رها نكردند؛ به آنها ضربه زدند، تعقيبشان كردند، عده‏اى را در بين راه محاصره كردند و ... - بيشتر به مقبوليت ورود پيامبر به مدينه كمك مى‏كرد.

خاتميت نبوت‏
روز مبعث، عيد همه است؛ نه فقط عيد مسلمانان. ولادت هر پيغمبرى و بروز هر بعثتى، عيد و روز نو براى همه‏ى بشريت است. پيغمبران الهى هر كدام كه آمدند، قافله‏ى سرگردان بشرى را به سوى كمال و علم و اخلاق و عدالت راندند و آنها را يك قدم به مراحل كمال انسانى نزديك كردند. همه‏ى خردورزى‏هاى بشر در طول تاريخ، ناشى از تعاليم پيغمبران است. خلقيات انسانها - كه قدرت ادامه‏ى حيات را براى آنها فراهم مى‏كند - و فضائل اخلاقى، همه تعاليم پيغمبران است. انديشه‏ى توحيد و عبوديت در مقابل خدا، درس پيغمبران است. پيغمبران زندگى را براى انسانها آماده كرده و آن را به ميدان رشد و حركت و تكامل تبديل كردند؛ و نبى مكرم اسلام، خاتم پيغمبران و آورنده‏ى سخن نهايى و پايان‏ناپذير براى بشريت است.