در اين مقطع زمانى، ياد و نام مبارك پيامبر اعظم از هميشه زنده‏تر است؛ و اين يكى از تدابير حكمت و الطاف خفيّه‏ى الهى است. امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتى كه او به انسان‏ها درس داد و تعليم داد. امروز درس پيغمبر اسلام براى امتش و براى همه‏ى بشريت، درسِ عالم شدن، قوى شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبيعى، نام مبارك پيامبر اعظم است. در سايه‏ى اين نام و اين ياد، ملت ما درس‏هاى پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درس‏هاى زندگى و برنامه‏هاى جارى خود تبديل كند.

گزیده ای از پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب اسلامی - سال 1385 هـ.ش

 
 

ويژگيهاى شخصى پيامبر

نسب‏
از سلاله‏ى پيامبران‏
قبل از بعثت پيغمبر، مؤمنينى در مكه بودند ...؛ همان كسانى كه دين حنيف را داشتند. پدران و اجداد پيغمبر، مؤمن بودند.

از نسل بهترين اقوام‏

پيغمبر در يك خانواده‏ى بزرگ، يك خانواده‏ى معروف با ريشه‏هاى اشرافى، متولد شد. البته خود پيغمبر تصادفاً در دوران ولادت و بعد از ولادت و دوران كودكى و نوجوانى با فقر زندگى كرد، كه اين يك امر عارضى بود؛ والّا خانواده‏ى بنى‏هاشم جزء شاخه‏هاى معتبر و جزء رؤساى قريش بودند و جزء خانواده‏هاى اشرافى به حساب مى‏آمدند. مى‏دانيد كه عموهاى پيغمبر چه كسانى بودند و چه احترامى داشتند. خود جناب حمزه يا ابولهب يا ديگران جزء خانواده‏هاى ممتاز محسوب مى‏شدند. در چنين خانواده‏اى، رسول خدا متولد شد.
در چنين شرايطى پيغمبر اكرم ظهور كرد؛ آن هم از خانواده و از شجره‏اى كه برخورد با آن خانواده و آن قبيله، به آسانى براى همه ممكن نبود. اگر پيغمبر از ميان خانواده‏هاى ضعيف يا افراد پايين اجتماع برگزيده مى‏شد، برخورد با او براى قدرتمندان آسانتر بود و احتمال اين‏كه اين درخت ريشه بدواند، كمتر بود. پيغمبر در يك خانواده‏ى بزرگ و معروف با ريشه‏هاى اشرافى، متولد شد. البته خود پيغمبر تصادفاً در دوران ولادت و بعد از ولادت و دوران كودكى و نوجوانى با فقر زندگى كرد، كه اين يك امر عارضى بود. ... اين انسان كه در طول دوران زندگى‏اش تا چهل‏سالگى، اخلاق و رفتار و شخصيت او همه را تحت تأثير قرار داده بود، در اين سنين دعوت خودش را آغاز كرد، كه همه‏ى اينها شرايطى بود براى اين‏كه نهال اسلام باقى بماند.

 

خانواده‏ى پيامبر

پدر آن بزرگوار، بنا بر روايتى، قبل از ولادتش، و بنا بر روايتى ديگر، چند ماه بعد از ولادتش از دنيا مى‏رود و آن حضرت پدر را نمى‏بيند.
به رسم خاندانهاى شريف و اصيل آن روز عربستان كه فرزندان خودشان را به زنان پاكدامن و داراى اصالت و نجابت مى‏سپردند تا آنها را در صحرا و در ميان قبايل عربى پرورش دهند، اين كودك عزيزِ چراغ خانواده را به يك زن اصيلِ نجيب به نام حليمه‏ى سعديّه - كه از قبيله‏ى بنى‏سعد بود - سپردند. او هم پيامبر را در ميان قبيله‏ى خود برد و در حدود شش سال آن كودك عزيز و آن درّ گرانبها را نگه داشت، به او شير داد و او را تربيت كرد. لذا پيامبر در صحرا پرورش پيدا كرد.
گاهى اين كودك را نزد مادرش - جناب آمنه - مى‏آورد و ايشان او را مى‏ديد و سپس باز مى‏گرداند. بعد از شش سال كه اين كودك از لحاظ جسمى و روحى پرورش بسيار ممتازى پيدا كرده بود - جسماً قوى، زيبا، چالاك و كارآمد؛ از لحاظ روحى هم متين، صبور، خوش‏اخلاق، خوش‏رفتار و با ديد باز، كه لازمه‏ى زندگى در همان شرايط است - به مادر و به خانواده برگردانده شد. مادر، اين كودك را برداشت و با خود به يثرب برد، براى اين‏كه جناب عبداللَّه را - كه در آنجا از دنيا رفت و در همان جا هم دفن شد - زيارت كنند. بعدها كه پيامبر به مدينه تشريف بردند واز آنجا عبور كردند، فرمودند: پدر من در اينجاست و من يادم هست كه براى زيارت پدرم، با مادرم به اينجا آمديم. در برگشتن، در محلى به نام ابواء، مادر هم از دنيا رفت و اين كودك از پدر و مادر - هر دو - يتيم شد. ام ايمن او را به مدينه آورد و به دست عبدالمطلب داد.
عبدالمطلب مثل جان شيرين از اين كودك پذيرايى و پرستارى مى‏كرد. در شعرى عبدالمطلب مى‏گويد كه من براى او مثل مادرم. اين پيرمرد حدود صد ساله - كه رئيس قريش و بسيار شريف و عزيز بود - آنچنان اين كودك را مورد مهر و محبت قرار داد كه عقده‏ى كم‏محبتى در اين كودك مطلقاً به وجود نيايد؛ و نيامد. شگفت‏آور اين است كه اين نوجوان، سختى‏هاى دورى از پدر و مادر را تحمل مى‏كند، براى اين‏كه ظرفيت و آمادگى او افزايش يابد؛ اما يك سر سوزن حقارتى كه احتمالاً ممكن است براى بعضى از چنين كودكانى پيش بيايد، براى او به وجود نمى‏آيد. عبدالمطلب آنچنان او را عزيز و گرامى مى‏داشت كه مايه‏ى تعجب همه مى‏شد.
در كتابهاى تاريخ و حديث آمده است كه در كنار كعبه براى عبدالمطلب فرش و مسندى پهن مى‏كردند و او آنجا مى‏نشست و پسران او و جوانان بنى‏هاشم با عزت و احترام دور او جمع مى‏شدند. وقتى عبدالمطلب نبود يا در داخل كعبه بود، اين كودك مى‏رفت روى اين مسند مى‏نشست. عبدالمطلب كه مى‏آمد، جوانان بنى‏هاشم به اين كودك مى‏گفتند بلند شود، جاى پدر است؛ اما عبدالمطلب مى‏گفت: نه، جاى او همان جاست و بايد آنجا بنشيند. آن وقت خودش كنار مى‏نشست و اين كودك عزيز و شريف و گرامى را در آن محل نگاه مى‏داشت. هشت ساله بود كه عبدالمطلب هم از دنيا رفت.
روايت دارد كه دم مرگ، عبدالمطلب از ابوطالب - پسر بسيار شريف و بزرگوار خودش - بيعت گرفت و گفت اين كودك را به تو مى‏سپارم؛ بايد مثل من از او حمايت كنى. ابوطالب هم قبول كرد و او را به خانه‏ى خودش برد و مثل جان گرامى، او را مورد پذيرايى قرار داد. ابوطالب و همسرش - شير زن عرب؛ يعنى فاطمه بنت اسد، مادر اميرالمؤمنين - تقريباً چهل سال مثل پدر و مادر، اين انسان والا را مورد حمايت و كمك خود قرار دادند. نبى اكرم در چنين شرايطى دوران كودكى و نوجوانى خود را گذراند.
خصال اخلاقىِ والا، شخصيت انسانىِ عزيز، صبر و تحمل فراوان، آشنايى با دردها و رنجهايى كه ممكن است براى يك انسان در كودكى پيش بيايد، شخصيتِ در هم تنيده‏ى عظيم و عميقى را در اين كودك زمينه‏سازى كرد. در همان دوران كودكى، با جناب ابوطالب به سفر تجارت رفت.
بتدريج اين سفرهاى تجارتى تكرار شد، تا به دوره‏ى جوانى و دوره‏ى ازدواج با جناب خديجه و به دوران چهل سالگى - كه دوران پيامبرى است - رسيد.