در اين مقطع زمانى، ياد و نام مبارك پيامبر اعظم از هميشه زنده‏تر است؛ و اين يكى از تدابير حكمت و الطاف خفيّه‏ى الهى است. امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتى كه او به انسان‏ها درس داد و تعليم داد. امروز درس پيغمبر اسلام براى امتش و براى همه‏ى بشريت، درسِ عالم شدن، قوى شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبيعى، نام مبارك پيامبر اعظم است. در سايه‏ى اين نام و اين ياد، ملت ما درس‏هاى پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درس‏هاى زندگى و برنامه‏هاى جارى خود تبديل كند.

گزیده ای از پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب اسلامی - سال 1385 هـ.ش

 
آرشیو عصر بعثت
 1   2   3   4

 
 

اصلاح بشر‏‏

حركت بعثت نبوى، راه نويى در مقابل بشر گذاشت؛ «هُوَ الَّذِى يُصَلِّى عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَتِ إِلَى النُّورِ». بعثت براى اين است كه انسانها را از ظلمات خارج و به نور هدايت كند. اين ظلمات شامل همه‏ى تاريكيهايى است كه در سطح جهان، در فضاى زندگى انسانها و در همه‏ى تاريخ به وجود مى‏آيد؛ ظلمات شرك و كفر، ظلمات جهل و حيرت، ظلمات ستم و بى‏عدالتى وتبعيض، ظلمات دورى از اخلاق اسلامى و آلوده شدن به لجنزار فساد اخلاقى، ظلمات برادركشى، ظلمات بدفهمى و كج‏فهمى و انواع و اقسام تاريكيها. اسلام انسانها را براى خروج از اين ظلمتها هدايت مى‏كند و بتدريج بشر با فراگيرى، با حركت، با تصميم، با درست انديشيدن و موانع را شناختن، اين راه را پيدا خواهد كرد.
زندگى انسان بدون عدالت، همان چيزى است كه شما در زشت‏ترين چهره‏هاى تاريخ بشر مشاهده مى‏كنيد؛ امروز هم در گوشه و كنار دنيا مشاهده مى‏شود. همه‏ى بدبختى‏هايى كه شما در جوامع مختلف مى‏بينيد، ناشى از ظلم و بى‏عدالتى است. ممكن است ظاهر امور، اين را نشان ندهد؛ اما باطن قضيه، اين است. اگر شما مى‏بينيد در گوشه‏اى از عالم، كودكان از بى‏غذايى جان خود را از دست مى‏دهند، ظاهر قضيه اين است كه به دليل نيامدن باران، خشكسالى شده است؛ اما باطن قضيه، چيز ديگرى است. باطن قضيه، بى‏عدالتى است. اگر عدالت از نسلهاى گذشته بر آن جامعه حكمفرما بود و چنانچه عدالت بر محيط زندگى بشر حكمفرما بود، انسان مى‏توانست در سايه‏ى استقرار عدالت، محيط زندگى خود را طورى بسازد كه براى او قابل زيست باشد و فرزند او به آن فلاكت نيفتد و زندگى، اينقدر زشت و دردآور نشود. در اثر بى‏عدالتى، انسانيت دچار اين بيماريها و دردهاست.
از اولين لحظات بعثت و وحى بر نبى اكرم، همه‏ى وسايل براى صلاح و اصلاح جامعه‏ى بشرى، در آيات قرآن مورد توجه قرار گرفت. در سوره‏ى مباركه‏ى علق، بعد از نام خداى متعال و امر به پيامبر اسلام براى قرائت، اشاره مى‏كند كه «خَلَقَ الْإِنسَنَ مِنْ عَلَقٍ». بشرى كه بزرگترين درد او، خودخواهى و طغيان و خودبزرگ‏بينى و خود غنى‏بينى است، به اين بشر تذكر مى‏دهد كه «خَلَقَ الْإِنسَنَ مِنْ عَلَقٍ»؛ منشأ تو علق است. آن كه تو را خلعت هستى و كمال و تكريم پوشانيد، خداست. بايد در مقابل او، هميشه احساس بندگى كنى؛ طغيان نكنى؛ بر ارزشهاى الهى سركشى نكنى؛ خود را به جاى خدا، فرمانده حيطه‏ى زندگى انسان به حساب نياورى. اين، اولين كلمه است. بعد از دو سه آيه هم مى‏فرمايد: «كَلَّآ إِنَّ الْإِنَسنَ لَيَطْغَى‏. أَن رَّءاهُ استَغْنَى‏»؛ اين‏كه انسان، خودش را غنى ببيند و مستغنى به حساب بياورد، او را به طغيان وادار خواهد كرد. ملاحظه بفرماييد؛ دردهاى هميشگى بشر همين‏هاست.
ما بايد مثل پيامبر سراغ افراد برويم. درباره‏ى پيغمبر گفته شده است: «طَبيبٌ دَوّارٌ بِطِبِّهِ قَد أحْكَمَ مَراهِمَهُ وَ أَحْمى‏ مَواسِمَهُ»؛ پيغمبر مثل يك پزشك دوره‏گرد حركت مى‏كرد. پزشكان در مطب خود مى‏نشينند تا مردم به آنها مراجعه كنند؛ اما پيغمبران نمى‏نشستند تا مردم به آنها مراجعه كنند؛ آنها به مردم مراجعه مى‏كردند. در كيف دارويشان، هم وسيله‏ى مرهم‏گذارى داشتند، هم وسيله‏ى نشترزنى داشتند، هم وسيله‏ى داغ كردن زخم داشتند؛ آنجايى كه احتياج به داغ كردن داشت.

نفى ولايت بندگان و اثبات ولايت اللَّه‏
شايد بتوان گفت كه هدف از همه‏ى زحماتى كه پيغمبراكرم و بزرگان دين و انبياى الهى (عليهم‏الصّلاةوالسّلام) متحمل شده‏اند، استقرار ولايت الهى بوده است. ... هدف اين است كه انسانها را از ولايت بندگان و بردگان - با معناى وسيعى كه اين كلمه دارد - خارج سازند و به ولايت اللَّه نائل كنند. منتها در موضوع عيد غدير اين نكته هم وجود دارد كه در باب ولايت، دو قلمرو اساسى هست: يكى قلمرو نفس انسانى است كه انسان بتواند اراده‏ى الهى را بر نفس خودش ولايت بدهد و نفس خود را داخل ولايت اللَّه كند؛ اين قدمِ اول و اساسى است و تا اين نشود، قدم دوم هم تحقق پيدا نخواهد كرد.
جانب و مرحله‏ى دوم اين است كه محيط زندگى را در ولايت‏اللَّه داخل كند؛ يعنى جامعه با ولايت الهى حركت كند؛ هيچ ولايتى - ولايت پول، ولايت قوم و قبيله، ولايت زور، ولايت سنتها و آداب و عادات غلط - نتواند مانع از ولايت‏اللَّه شود و در مقابل ولايت‏اللَّه عرض اندام كند.

هدايت انسان به صراط مستقيم‏
تلاش همه‏ى دلسوزان بشر و راهنمايان بزرگ انسان و انبياى عظام و اولياء و مجاهدان فى سبيل‏اللَّه در طول تاريخ اين بوده است كه اين حيات طيبه را براى بشر به وجود آورند.
همه‏ى تلاش اديان الهى و سلوك معنوى و سعى پيغمبران و شهادتهاى مردان بزرگ خدا براى اين است كه بشر را به راه اول بكشانند و در صراط مستقيم قرار دهند. يعنى بشر به سمت خدا حركت كند، عروج معنوى و كمال انسانى بيابد، با خدا آشنا شود و آينده‏ى خود را كه همان مرحله‏ى اساسى حيات بعد از مرگ است و بقيه مقدمه‏ى آن است، تأمين كند؛ «الدُّنْيا مَزْرَعَةُ الآخِرَةِ»؛ من و شما در اينجا براى حيات ابدى مقدمه‏چينى مى‏كنيم. هر كارى كه در اينجا انجام مى‏دهيد: تحصيل علم و تعليم آن، مبارزه، ورزش، كسب دنيا و بنا و آباد سازى آن، كوبيدن دشمنان، بايد داراى روحى باشد كه شما را در صراط مستقيم به پيش ببرد.