|
اصلاح بشر
حركت
بعثت نبوى، راه نويى در مقابل بشر
گذاشت؛ «هُوَ الَّذِى يُصَلِّى
عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ
لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَتِ
إِلَى النُّورِ». بعثت براى اين است
كه انسانها را از ظلمات خارج و به نور
هدايت كند. اين ظلمات شامل همهى
تاريكيهايى است كه در سطح جهان، در
فضاى زندگى انسانها و در همهى تاريخ
به وجود مىآيد؛ ظلمات شرك و كفر،
ظلمات جهل و حيرت، ظلمات ستم و
بىعدالتى وتبعيض، ظلمات دورى از
اخلاق اسلامى و آلوده شدن به لجنزار
فساد اخلاقى، ظلمات برادركشى، ظلمات
بدفهمى و كجفهمى و انواع و اقسام
تاريكيها. اسلام انسانها را براى خروج
از اين ظلمتها هدايت مىكند و بتدريج
بشر با فراگيرى، با حركت، با تصميم،
با درست انديشيدن و موانع را شناختن،
اين راه را پيدا خواهد كرد.
زندگى انسان بدون عدالت، همان چيزى
است كه شما در زشتترين چهرههاى
تاريخ بشر مشاهده مىكنيد؛ امروز هم
در گوشه و كنار دنيا مشاهده مىشود.
همهى بدبختىهايى كه شما در جوامع
مختلف مىبينيد، ناشى از ظلم و
بىعدالتى است. ممكن است ظاهر امور،
اين را نشان ندهد؛ اما باطن قضيه، اين
است. اگر شما مىبينيد در گوشهاى از
عالم، كودكان از بىغذايى جان خود را
از دست مىدهند، ظاهر قضيه اين است كه
به دليل نيامدن باران، خشكسالى شده
است؛ اما باطن قضيه، چيز ديگرى است.
باطن قضيه، بىعدالتى است. اگر عدالت
از نسلهاى گذشته بر آن جامعه حكمفرما
بود و چنانچه عدالت بر محيط زندگى بشر
حكمفرما بود، انسان مىتوانست در
سايهى استقرار عدالت، محيط زندگى خود
را طورى بسازد كه براى او قابل زيست
باشد و فرزند او به آن فلاكت نيفتد و
زندگى، اينقدر زشت و دردآور نشود. در
اثر بىعدالتى، انسانيت دچار اين
بيماريها و دردهاست.
از اولين لحظات بعثت و وحى بر نبى
اكرم، همهى وسايل براى صلاح و اصلاح
جامعهى بشرى، در آيات قرآن مورد توجه
قرار گرفت. در سورهى مباركهى علق،
بعد از نام خداى متعال و امر به
پيامبر اسلام براى قرائت، اشاره
مىكند كه «خَلَقَ الْإِنسَنَ مِنْ
عَلَقٍ». بشرى كه بزرگترين درد او،
خودخواهى و طغيان و خودبزرگبينى و
خود غنىبينى است، به اين بشر تذكر
مىدهد كه «خَلَقَ الْإِنسَنَ مِنْ
عَلَقٍ»؛ منشأ تو علق است. آن كه تو
را خلعت هستى و كمال و تكريم پوشانيد،
خداست. بايد در مقابل او، هميشه احساس
بندگى كنى؛ طغيان نكنى؛ بر ارزشهاى
الهى سركشى نكنى؛ خود را به جاى خدا،
فرمانده حيطهى زندگى انسان به حساب
نياورى. اين، اولين كلمه است. بعد از
دو سه آيه هم مىفرمايد: «كَلَّآ
إِنَّ الْإِنَسنَ لَيَطْغَى. أَن
رَّءاهُ استَغْنَى»؛ اينكه انسان،
خودش را غنى ببيند و مستغنى به حساب
بياورد، او را به طغيان وادار خواهد
كرد. ملاحظه بفرماييد؛ دردهاى هميشگى
بشر همينهاست.
ما بايد مثل پيامبر سراغ افراد برويم.
دربارهى پيغمبر گفته شده است:
«طَبيبٌ دَوّارٌ بِطِبِّهِ قَد
أحْكَمَ مَراهِمَهُ وَ أَحْمى
مَواسِمَهُ»؛ پيغمبر مثل يك پزشك
دورهگرد حركت مىكرد. پزشكان در مطب
خود مىنشينند تا مردم به آنها مراجعه
كنند؛ اما پيغمبران نمىنشستند تا
مردم به آنها مراجعه كنند؛ آنها به
مردم مراجعه مىكردند. در كيف
دارويشان، هم وسيلهى مرهمگذارى
داشتند، هم وسيلهى نشترزنى داشتند،
هم وسيلهى داغ كردن زخم داشتند؛
آنجايى كه احتياج به داغ كردن داشت.
نفى ولايت بندگان و اثبات ولايت اللَّه
شايد بتوان گفت كه هدف از همهى
زحماتى كه پيغمبراكرم و بزرگان دين و
انبياى الهى (عليهمالصّلاةوالسّلام)
متحمل شدهاند، استقرار ولايت الهى
بوده است. ... هدف اين است كه انسانها
را از ولايت بندگان و بردگان - با
معناى وسيعى كه اين كلمه دارد - خارج
سازند و به ولايت اللَّه نائل كنند.
منتها در موضوع عيد غدير اين نكته هم
وجود دارد كه در باب ولايت، دو قلمرو
اساسى هست: يكى قلمرو نفس انسانى است
كه انسان بتواند ارادهى الهى را بر
نفس خودش ولايت بدهد و نفس خود را
داخل ولايت اللَّه كند؛ اين قدمِ اول
و اساسى است و تا اين نشود، قدم دوم
هم تحقق پيدا نخواهد كرد.
جانب و مرحلهى دوم اين است كه محيط
زندگى را در ولايتاللَّه داخل كند؛
يعنى جامعه با ولايت الهى حركت كند؛
هيچ ولايتى - ولايت پول، ولايت قوم و
قبيله، ولايت زور، ولايت سنتها و آداب
و عادات غلط - نتواند مانع از
ولايتاللَّه شود و در مقابل
ولايتاللَّه عرض اندام كند.
هدايت انسان به صراط مستقيم
تلاش همهى دلسوزان بشر و راهنمايان
بزرگ انسان و انبياى عظام و اولياء و
مجاهدان فى سبيلاللَّه در طول تاريخ
اين بوده است كه اين حيات طيبه را
براى بشر به وجود آورند.
همهى تلاش اديان الهى و سلوك معنوى و
سعى پيغمبران و شهادتهاى مردان بزرگ
خدا براى اين است كه بشر را به راه
اول بكشانند و در صراط مستقيم قرار
دهند. يعنى بشر به سمت خدا حركت كند،
عروج معنوى و كمال انسانى بيابد، با
خدا آشنا شود و آيندهى خود را كه
همان مرحلهى اساسى حيات بعد از مرگ
است و بقيه مقدمهى آن است، تأمين
كند؛ «الدُّنْيا مَزْرَعَةُ
الآخِرَةِ»؛ من و شما در اينجا براى
حيات ابدى مقدمهچينى مىكنيم. هر
كارى كه در اينجا انجام مىدهيد:
تحصيل علم و تعليم آن، مبارزه، ورزش،
كسب دنيا و بنا و آباد سازى آن،
كوبيدن دشمنان، بايد داراى روحى باشد
كه شما را در صراط مستقيم به پيش
ببرد.
|