در اين مقطع زمانى، ياد و نام مبارك پيامبر اعظم از هميشه زنده‏تر است؛ و اين يكى از تدابير حكمت و الطاف خفيّه‏ى الهى است. امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتى كه او به انسان‏ها درس داد و تعليم داد. امروز درس پيغمبر اسلام براى امتش و براى همه‏ى بشريت، درسِ عالم شدن، قوى شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبيعى، نام مبارك پيامبر اعظم است. در سايه‏ى اين نام و اين ياد، ملت ما درس‏هاى پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درس‏هاى زندگى و برنامه‏هاى جارى خود تبديل كند.

گزیده ای از پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب اسلامی - سال 1385 هـ.ش

 
آرشیو عصر بعثت
 1   2   3

 
 

اهميت بعثت‏‏

مبعث حضرت ختمى مرتبت، رسول اعظم، مطلع نورانيت تاريخ بشر است.
البته ما نمى‏توانيم در معناى بعثت و حقيقت آن، سخنى بگوييم. اين حقيقت، والاتر از ذهن و بيرون از دسترس عقول قاصر ماست.
اگر كسى بخواهد محتواى بعثت را در چارچوب آنچه كه با عقول ناقصِ خودمان برداشت مى‏كنيم، محصور كند، يقيناً به مبعث و حقيقت بعثت و حقيقت اين رسالت ظلم شده است. نمى‏شود محتواى بعثت پيامبر را به حدود فهم و ديد ناقص ما محدود كرد؛ ولى اگر بخواهيم در يك جمله، بعثت و محدوده‏ى بعثت را - اگرچه لايتناهى است - تعريف اجمالى بكنيم، بايد عرض كنيم كه بعثت متعلق به انسان و براى انسان است؛ انسان هم لايتناهى است و ابعاد عظيمى دارد و محدود در جسم و در ماده و در زندگىِ چند روزه‏ى دنيا نيست؛ فقط محدود در معنويات هم نيست؛ محدود در يك قطعه‏ى مشخصى از تاريخ هم نيست. انسان، هميشه و در همه حال انسان است و ابعاد وجودى او، ابعاد لايتناهى و ناشناخته‏اى است. هنوز هم انسان موجودى ناشناخته است. بعثت، براى اين انسان و براى سرنوشت اين انسان و براى هدايت اين انسان است.
روز بعثت، تحقيقاً بزرگترين روز در تاريخ بشريت است؛ روز ولادت برجسته‏ترين و شريف‏ترين مفاهيم و ارزشهاست. مسأله اين است كه در بعثت پيغمبر، آنچه به مردم هديه شد، فقط تعدادى مفاهيم خشك و ارائه‏ى طريقى كه رهروى در آن نيست و كسى زمام امور مردم را در آن راه در دست ندارد، نبود. از لحظه‏ى اول، اين بعثت در وجود خود آن بزرگوار و سپس در روح و جان و در عمل مؤمنينِ به اين پيام، تحقق يافت و جاهليت، از لحظه‏ى اول، از اين پيام ضربه خورد و با آن مقابله كرد. اين، خصوصيت بعثت انبياست.
چيزى كه ما در بعثت مشاهده و توصيف مى‏كنيم، رويه‏ى ظاهرى بعثت است. آن حقيقت الهى و ملكوتى و چيزى كه ميان خالق متعال و يك انسان ممتاز و برگزيده اتفاق مى‏افتد، از دسترس ذهن ما خارج است و ما نمى‏فهميم كه چه اتفاقى افتاده است. حادثه، از اين جهت، فوق‏العاده عظيم است و براى ما قابل تصور نيست. آنچه ما مى‏بينيم و در منظرمان قرار مى‏گيرد، هر كس به قدر فهم و تدبر خود، چيزى از آن مى‏فهمد و همين حادثه، روى مخاطبان، انسان و دنياى پيرامونِ خود تأثير مى‏گذارد.

اهداف بعثت

به خود آوردن انسان‏
از همان ابتدا كه اين حادثه به وقوع پيوست، دو چيز به صورت هدفى روشن، در آن وجود داشت: يكى ايجاد تحرك درونى، روحانى و نفسانى در توجه دادن باطن انسان به خداى متعال؛ يعنى مسأله‏ى ايمان، توجه به پروردگار عالم، يا به تعبير بسيارى از آيات قرآن، «ذكر». آنچه خداى متعال به وسيله‏ى بعثت، در درجه‏ى اول به انسانها مى‏دهد، ذكر و تذكر و به خود آمدن انسان است. اين، قدم اول است. تا اين نشود، هيچيك از اهداف بعثتها و نبوتها تحقق نمى‏يابد؛ «إنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ». كسى كه اين تذكر را در خود به وجود آورَد و از آن پيروى كند، بعد از آن زمان، قابل انذار، اصلاح، ارشاد، تكامل و مبارزه در راه هدفهاى اجتماعى است.
ريشه‏ى فساد، عدم توجه به اين باطن حقيقى عالم است. سرّ، معنا و باطن زندگى و حيات انسان اين است: متوجه مبدأ و تكليف بودن، منتظر يك الهام بودن، گوش به فرمان يك مبدأ حاكم و قادر و صاحب اختيار از غيب بودن؛ اين اصل قضيه است، كه باز تعبير ديگر قرآنى، «ايمان به غيب» است؛ «اَلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بالْغَيْبِ» مؤمنان در ظواهر مادى زندگى غرق نمى‏شوند؛ زندگى را در خور و خواب، شهوات، تمايلات انسانى، قدرت، رياست و امثال اينها خلاصه نمى‏كنند. اين، اولين هديه‏ى بعثتها به انسانها، و اولين هدف پيغمبر است كه آنها را متذكر كند و به آنها ايمان بدهد؛ آن هم ايمان به غيب.

دعوت به توحيد
بعثت نبى‏اكرم در درجه‏ى اول، دعوت به توحيد بود. توحيد صرفاً يك نظريه‏ى فلسفى و فكرى نيست؛ بلكه يك روش زندگى براى انسانهاست؛ خدا را در زندگى خود حاكم كردن و دست قدرتهاى گوناگون را از زندگى بشر كوتاه نمودن؛ «لااله‏الّااللَّه» كه پيام اصلى پيغمبر ما و همه‏ى پيغمبران است، به معناى اين است كه در زندگى و در مسير انسان و در انتخاب روشهاى زندگى، قدرتهاى طاغوتى و شيطانها نبايد دخالت كنند و زندگى انسانها را دستخوش هوسها و تمايلات خود قرار دهند.
اگر توحيد با همان معناى واقعى كه اسلام آن را تفسير كرد و همه‏ى پيغمبران حامل آن پيام بودند، در زندگى جامعه‏ى مسلمان و بشرى تحقق پيدا كند، بشر به سعادت حقيقى و رستگارى دنيوى و اخروى خواهد رسيد و دنياى بشر هم آباد خواهد شد؛ دنيايى در خدمت تكامل و تعالى حقيقى انسان.

دشمنى با شيطانها و طاغوتها
از طرف ديگر، سعى همه‏ى دشمنان انسان و شياطين و طواغيت آن بوده است كه بشر را از اين‏حيات طيبه دور كنند؛ لذا عنصر ايمان و دشمنى با شيطانها و طاغوتها، از اجزاى اصلى دعوت همه‏ى پيامبران بوده و عمل پيامبر اسلام هم بر اين نكته قرار داشته است.
پيغمبر توانست در مقابل آن واقعيت تلخ بايستد و آن را دگرگون كند. پيغمبر توانست در ديوارهاى بى‏عدالتى و نابسامانى بشرى، شكافهاى عميق به وجود آورد؛ بعضى از آنها را فرو ريزد و بعضى از آنها را آماده‏ى فرو ريختن كند. پيغمبر سخت‏ترين و دشوارترين واقعيتها را در مقابل خود داشت. وقتى زشتى و نابسامانى و فساد، مجهز به قدرت و شمشير و اراده و سياست هم بشود، خطر عظيمى براى بشريت است.
آيات كريمه‏ى قرآن، اعتماد به ستمگران را ممنوع مى‏سازد و به پيروان خود مى‏فرمايد: «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ»، و گردن نهادن به ظلم طاغوت را منافى با ايمان مى‏شمرد و مى‏گويد: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ ءَامَنُوا بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَن يَكْفُرُوا بِهِ»، و كفر به طاغوت را در كنار ايمان به خدا قرار مى‏دهد : «فَمَن يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى‏»، و در حالى كه نخستين شعار اسلام، توحيد، يعنى نفى همه‏ى قدرتهاى مادى و سياسى و همه‏ى بتهاى بى‏جان و باجان بود، و در حالى كه اولين اقدام پيامبر پس از هجرت، تشكيل حكومت و اداره‏ى جامعه بود... باز كسانى پيدا مى‏شوند كه بگويند دين از سياست جداست.