|
اهميت بعثت
مبعث
حضرت ختمى مرتبت، رسول اعظم، مطلع
نورانيت تاريخ بشر است.
البته ما نمىتوانيم در معناى بعثت و
حقيقت آن، سخنى بگوييم. اين حقيقت،
والاتر از ذهن و بيرون از دسترس عقول
قاصر ماست.
اگر كسى بخواهد محتواى بعثت را در
چارچوب آنچه كه با عقول ناقصِ خودمان
برداشت مىكنيم، محصور كند، يقيناً به
مبعث و حقيقت بعثت و حقيقت اين رسالت
ظلم شده است. نمىشود محتواى بعثت
پيامبر را به حدود فهم و ديد ناقص ما
محدود كرد؛ ولى اگر بخواهيم در يك
جمله، بعثت و محدودهى بعثت را -
اگرچه لايتناهى است - تعريف اجمالى
بكنيم، بايد عرض كنيم كه بعثت متعلق
به انسان و براى انسان است؛ انسان هم
لايتناهى است و ابعاد عظيمى دارد و
محدود در جسم و در ماده و در زندگىِ
چند روزهى دنيا نيست؛ فقط محدود در
معنويات هم نيست؛ محدود در يك قطعهى
مشخصى از تاريخ هم نيست. انسان، هميشه
و در همه حال انسان است و ابعاد وجودى
او، ابعاد لايتناهى و ناشناختهاى
است. هنوز هم انسان موجودى ناشناخته
است. بعثت، براى اين انسان و براى
سرنوشت اين انسان و براى هدايت اين
انسان است.
روز بعثت، تحقيقاً بزرگترين روز در
تاريخ بشريت است؛ روز ولادت
برجستهترين و شريفترين مفاهيم و
ارزشهاست. مسأله اين است كه در بعثت
پيغمبر، آنچه به مردم هديه شد، فقط
تعدادى مفاهيم خشك و ارائهى طريقى كه
رهروى در آن نيست و كسى زمام امور
مردم را در آن راه در دست ندارد،
نبود. از لحظهى اول، اين بعثت در
وجود خود آن بزرگوار و سپس در روح و
جان و در عمل مؤمنينِ به اين پيام،
تحقق يافت و جاهليت، از لحظهى اول،
از اين پيام ضربه خورد و با آن مقابله
كرد. اين، خصوصيت بعثت انبياست.
چيزى كه ما در بعثت مشاهده و توصيف
مىكنيم، رويهى ظاهرى بعثت است. آن
حقيقت الهى و ملكوتى و چيزى كه ميان
خالق متعال و يك انسان ممتاز و
برگزيده اتفاق مىافتد، از دسترس ذهن
ما خارج است و ما نمىفهميم كه چه
اتفاقى افتاده است. حادثه، از اين
جهت، فوقالعاده عظيم است و براى ما
قابل تصور نيست. آنچه ما مىبينيم و
در منظرمان قرار مىگيرد، هر كس به
قدر فهم و تدبر خود، چيزى از آن
مىفهمد و همين حادثه، روى مخاطبان،
انسان و دنياى پيرامونِ خود تأثير
مىگذارد.
اهداف بعثت
به خود آوردن انسان
از همان ابتدا كه اين حادثه به وقوع
پيوست، دو چيز به صورت هدفى روشن، در
آن وجود داشت: يكى ايجاد تحرك درونى،
روحانى و نفسانى در توجه دادن باطن
انسان به خداى متعال؛ يعنى مسألهى
ايمان، توجه به پروردگار عالم، يا به
تعبير بسيارى از آيات قرآن، «ذكر».
آنچه خداى متعال به وسيلهى بعثت، در
درجهى اول به انسانها مىدهد، ذكر و
تذكر و به خود آمدن انسان است. اين،
قدم اول است. تا اين نشود، هيچيك از
اهداف بعثتها و نبوتها تحقق نمىيابد؛
«إنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ
الذِّكْرَ». كسى كه اين تذكر را در
خود به وجود آورَد و از آن پيروى كند،
بعد از آن زمان، قابل انذار، اصلاح،
ارشاد، تكامل و مبارزه در راه هدفهاى
اجتماعى است.
ريشهى فساد، عدم توجه به اين باطن
حقيقى عالم است. سرّ، معنا و باطن
زندگى و حيات انسان اين است: متوجه
مبدأ و تكليف بودن، منتظر يك الهام
بودن، گوش به فرمان يك مبدأ حاكم و
قادر و صاحب اختيار از غيب بودن؛ اين
اصل قضيه است، كه باز تعبير ديگر
قرآنى، «ايمان به غيب» است؛
«اَلَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بالْغَيْبِ»
مؤمنان در ظواهر مادى زندگى غرق
نمىشوند؛ زندگى را در خور و خواب،
شهوات، تمايلات انسانى، قدرت، رياست و
امثال اينها خلاصه نمىكنند. اين،
اولين هديهى بعثتها به انسانها، و
اولين هدف پيغمبر است كه آنها را
متذكر كند و به آنها ايمان بدهد؛ آن
هم ايمان به غيب.
دعوت به توحيد
بعثت نبىاكرم در درجهى اول، دعوت به
توحيد بود. توحيد صرفاً يك نظريهى
فلسفى و فكرى نيست؛ بلكه يك روش زندگى
براى انسانهاست؛ خدا را در زندگى خود
حاكم كردن و دست قدرتهاى گوناگون را
از زندگى بشر كوتاه نمودن؛
«لاالهالّااللَّه» كه پيام اصلى
پيغمبر ما و همهى پيغمبران است، به
معناى اين است كه در زندگى و در مسير
انسان و در انتخاب روشهاى زندگى،
قدرتهاى طاغوتى و شيطانها نبايد دخالت
كنند و زندگى انسانها را دستخوش هوسها
و تمايلات خود قرار دهند.
اگر توحيد با همان معناى واقعى كه
اسلام آن را تفسير كرد و همهى
پيغمبران حامل آن پيام بودند، در
زندگى جامعهى مسلمان و بشرى تحقق
پيدا كند، بشر به سعادت حقيقى و
رستگارى دنيوى و اخروى خواهد رسيد و
دنياى بشر هم آباد خواهد شد؛ دنيايى
در خدمت تكامل و تعالى حقيقى انسان.
دشمنى با شيطانها و طاغوتها
از طرف ديگر، سعى همهى دشمنان انسان
و شياطين و طواغيت آن بوده است كه بشر
را از اينحيات طيبه دور كنند؛ لذا
عنصر ايمان و دشمنى با شيطانها و
طاغوتها، از اجزاى اصلى دعوت همهى
پيامبران بوده و عمل پيامبر اسلام هم
بر اين نكته قرار داشته است.
پيغمبر توانست در مقابل آن واقعيت تلخ
بايستد و آن را دگرگون كند. پيغمبر
توانست در ديوارهاى بىعدالتى و
نابسامانى بشرى، شكافهاى عميق به وجود
آورد؛ بعضى از آنها را فرو ريزد و
بعضى از آنها را آمادهى فرو ريختن
كند. پيغمبر سختترين و دشوارترين
واقعيتها را در مقابل خود داشت. وقتى
زشتى و نابسامانى و فساد، مجهز به
قدرت و شمشير و اراده و سياست هم
بشود، خطر عظيمى براى بشريت است.
آيات كريمهى قرآن، اعتماد به ستمگران
را ممنوع مىسازد و به پيروان خود
مىفرمايد: «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى
الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ
النَّارُ»، و گردن نهادن به ظلم طاغوت
را منافى با ايمان مىشمرد و مىگويد:
«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ
يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ ءَامَنُوا
بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ
مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن
يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّغُوتِ
وَقَدْ أُمِرُوا أَن يَكْفُرُوا
بِهِ»، و كفر به طاغوت را در كنار
ايمان به خدا قرار مىدهد : «فَمَن
يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن
بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ
بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى»، و در
حالى كه نخستين شعار اسلام، توحيد،
يعنى نفى همهى قدرتهاى مادى و سياسى
و همهى بتهاى بىجان و باجان بود، و
در حالى كه اولين اقدام پيامبر پس از
هجرت، تشكيل حكومت و ادارهى جامعه
بود... باز كسانى پيدا مىشوند كه
بگويند دين از سياست جداست.
|