در اين مقطع زمانى، ياد و نام مبارك پيامبر اعظم از هميشه زنده‏تر است؛ و اين يكى از تدابير حكمت و الطاف خفيّه‏ى الهى است. امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتى كه او به انسان‏ها درس داد و تعليم داد. امروز درس پيغمبر اسلام براى امتش و براى همه‏ى بشريت، درسِ عالم شدن، قوى شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبيعى، نام مبارك پيامبر اعظم است. در سايه‏ى اين نام و اين ياد، ملت ما درس‏هاى پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درس‏هاى زندگى و برنامه‏هاى جارى خود تبديل كند.

گزیده ای از پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب اسلامی - سال 1385 هـ.ش

 
 

ويژگيهاى جزيرةالعرب

ارتباط با تمدنهاى بزرگ‏
دنياى محيطِ بر آن پيام و محل پيدايش اين پيام، دنياى بسيار بد و غير قابل تحملى بود؛ دنياى گرايش و جذب ماديات شدن، دنياى خوى حيوانى، دنياى بى‏مهارىِ قدرتمندان و زورمندان و زورگويان، دنياى تبعيض و فساد و ظلم و شهوترانىِ بى‏بندوبار بود. اين وضعيت، مخصوص منطقه‏ى حجاز نبود؛ آن دو دولت بزرگى هم كه منطقه‏ى عربستان را احاطه كرده بودند - يعنى ايران ساسانى و امپراتورى روم - دچار همين مشكلات بودند.
البته اين يكى از شگردهاى الهى است كه پيغمبر را در قلب شهرهاى بزرگ و متمكن و متمدن مبعوث نكرد؛ در زيرسايه‏ى قدرتهاى جبار و ستمگر و مسلط مبعوث نكرد. شايد اگر اين رسالت مثلاً در تيسفون يا در هر گوشه‏ى كشور ساسانى يا در امپراتورى روم به وجود مى‏آمد، اصلاً نمى‏گذاشتند اين نهال در زمين ريشه بدواند، آن را قلع و قمع مى‏كردند. خداى متعال اين شجره‏ى طيبه را در جايى غرس كرد كه فرصت پيدا كند ريشه بدواند، و آن وقتى كه قدرتهاى بزرگ بفهمند چه شد و چه اتفاقى افتاد، ديگر قادر به قلع و قمع اين شجره‏ى طيبه نباشند. اين، حقيقتاً يكى از مكرهاى الهى است؛ «وَ مَكَروا وَ مَكَرَ اللَّه»، «اِنَّهُمْ يَكيدُونَ كَيْداً وَ اَكيدُ كَيْداً». وضع حجاز در آن روزگار طورى بود كه يك حكومت مستقل و متمركز مثل حكومتهاى معمولى دنيا نداشت؛ يك حكومت قبايلى بود؛ حاكميت دست قبايل بود و قدرت تقسيم شده بود؛ آنچنان نبود كه دستگاه مرتب و منظمى وجود داشته باشد و بتواند هر كارى را فوراً انجام دهد.

حضور نمايندگان اديان بزرگ الهى‏
در جزيرةالعرب وحدت كلمه نبود؛ عده‏اى مشرك بودند، عده‏اى يهودى بودند، عده‏اى نصرانى بودند.

رواج بت‏پرستى‏
روزگارى در مكه‏ى مكرمه كسى كه وارد مسجدالحرام مى‏شد، در درجه‏ى اول چشمش به بتها يا كَهَنه مى‏افتاد. به تعبير قرآن: «فَما كانَ لِشُرَكائِهِم فَلا يَصِلُ اِلَى اللَّهِ وَ ما كانَ للَّه فَهُوَ يَصِلُ اِلى‏ شُرَكائِهِمْ». مراد از «شُرَكائِهِم» همان كَهَنه‏اند؛ وگرنه آن بت بيچاره كه «لايَصِلُ اِلَيْهِ شَىْ‏ءٌ»! مشركان و مريدان و مخلصانِ بتها نيز در مقابلشان سجده مى‏كردند، پول و صدقه مى‏دادند و طبق آداب و عادات با آنها رفتار مى‏كردند. در مكه همين ضد ارزشها حاكم بود.
ما وقتى واقعيت را نگاه مى‏كنيم، مى‏بينيم در روز ظهور نيّرِ نبوت اسلام و طلوع پيغمبر خاتم، حضرت محمدبن‏عبداللَّه (صلّى‏اللَّه‏عليه‏واله‏وسلّم) زيربناى فكرىِ اغلب اجتماعات در سراسر عالم، بت‏پرستى و بردگى انسان بود. ... اغلب مردم عالم، بيشتر اجتماعاتى كه آن روز در دنيا زندگى مى‏كردند، گرفتار بت‏پرستى و شرك بودند. پيغمبر اكرم دفعتاً آمد ... آنچنان حمله‏ى تندى به اين ديوارهاى پوسيده‏ى بت‏پرستى كرد كه زلزله‏اى در عالم به وجود آورد و ديوار فردپرستى و بنيان انسان‏پرستى، پول‏پرستى، حيوان‏پرستى و سنگ‏پرستى را ويران كرد.