|
سماللَّهالرّحمنالرّحيم
يا مقلّبالقلوب
والابصار، يا مدبّراللّيل والنّهار، يا محوّلالحول والاحوال، حوّل
حالنا الى احسن الحال
عيد نوروز امسال، با
يك عيد بزرگ و گرامى ديگر مصادف است كه عبارت از ولادت با سعادت حضرت
ثامنالائمّه عليه الصلّاة والسّلام است. مردم شريف ايران به خاطر قرب
جوار، نسبت به اين بزرگوار تعلّق خاطر مخصوصى دارند و شيعيان همهى
عالم، بلكه همهى مسلمين عالم، از اين جهت بر مردم ايران غبطه مىبرند
و ايران - بخصوص مشهد مقدّس - را قبلهى آمال خود قرار مىدهند.
هر دو عيد بزرگ را - هم عيد نوروز كه عيد تازگى و طراوت و شادى زمين و
زمان است وهم اين ولادت بزرگ كه عيد مذهبى و دينى و اخلاقى و معنوى و
عيد تاريخى است - به همهى ملت شريف و عزيزمان و به ايرانيانى كه در
خارج از كشور زندگى مىكنند؛ مخصوصاً به خانوادههاى معظّم شهيدان
عاليقدر و به جانبازان عزيز و آزادگان و مفقودان و خانوادههاى آنها -
كه اميدواريم انشاءاللَّه. از مفقودان عزيز ما هم هر چه زودتر خبرى به
خانوادههاى آنها برسد تبريك عرض مىكنم. همچنين عيد نوروز را به
ملتهاى ديگرى كه براى اين عيد و آغاز بهار، اهميتى قائل هستند و آن را
عيد مىشمارند - مثل كشورهاى آسياى ميانه و بعضى كشورهاى ديگر - تبريك
عرض مىكنم.
اميدوارم اين سال جديد كه با چنين روزى آغاز مىشود، براى ملت ما سال
مبارك و به معناى حقيقى كلمه سال نيكى باشد. البته مباركى يك سال براى
يك ملت، فقط به جنبههاى مادّى آن سال نيست؛ گاهى جنبههاى معنوى اهميت
بيشترى دارند. اگر ملتى بتواند يك تحوّل اخلاقى در خود به وجود آورد؛
اگر بتواند رذايل اخلاقى را از درون خود پاكسازى كند و خود را به فضايل
اخلاقى آراسته سازد، حقيقتاً براى آن ملت عيد است. شايد اساساً قرار
دادن اعياد - چه اعياد ملى و چه اعياد دينى و مذهبى - براى ايجاد چنين
تحوّلاتى در درون انسانهاست.
خوشبختانه در اين سالهاى اخير، ملت ما از لحاظ معنوى، پيشرفتهاى زيادى
كردهاند. اقبال به معنويّات، اقبال به دين و عبادت، توجّه به ذكر و
حضور و خشوع و به نماز و روزه و به طاعت حق و تقرّب به پروردگار در بين
ملت ما؛ بخصوص جوانانمان رايج و شايع شده است؛ ولى تحوّل اخلاقى، فقط
اين نيست. شايد بشود گفت كه تحوّل اخلاقى براى ملت، دشوارتر هم هست و
به همين جهت، در باب تحوّل اخلاقى هم مخاطب اوّل و مسؤول اوّل جوانان
هستند كه براى آنها همهى كارها آسانتر و راحتتر است. دلهاى جوانان،
نورانى است و فطرتهاى آنان، سالم و دستنخورده است. آلودگى آنان به
زخارف و آلودگيهاى دنيا؛ به بندهاى گرانى كه پولدوستى و مالدوستى و
جاهطلبى و قدرت طلبى و اين چيزها بر پاى انسان مىزند، خيلى كمتر است؛
لذا تحوّل اخلاقى در جوانان آسانتر است. البته ميانسالها، بلكه كمسالها
هم نبايد از امكان تحوّل اخلاقى در خودشان مأيوس باشند. تحوّل اخلاقى،
يعنى اينكه انسان هر رذيلت اخلاقى را - هر اخلاق زشت، هر روحيهى بد و
ناپسندى كه موجب آزار ديگران يا عقبماندگى خود انسان است - كنار
بگذارد و خويشتن را به فضايل و زيباييهاى اخلاقى، آراسته كند. در
جامعهاى كه حقد و بددلى و كينه نباشد، اگر كسانى صاحب فكرند، آن فكر
را در راه توطئه براى ديگران و تقلّب با ديگران و خدعه در كار ديگران
به كار نبرند؛ اگر كسانى داراى سواد و معلوماتند، آن را در راه ضرر زدن
به مردم و كمك كردن به دشمنان مردم به كار نبرند؛ بلكه همهى افراد
انسان در يك جامعه، نسبت به يكديگر خيرخواه باشند، به هم كينه نورزند،
به هم حقد و حسد نداشته باشند، به بهاى نابودى ديگران، زندگى خود را
سروسامان ندهند و دست يافتن به همه چيز را نخواهند. اين تحوّلِ اخلاقى
است و حدّاقل قضيه است.
در جامعهاى كه بد عمل كردن نسبت به محرومان با بىاعتنا بودن نسبت به
آنان همراه نباشد؛ مال مردم خوردن وجود نداشته باشد؛ اگر خُلقيّات
اسلامى - همان چيزهايى كه در اسلام براى يك انسان فضيلت است، همان
چيزهايى كه به تعبير روايات، جنود عقل است(2) - رواج پيدا كند؛ مردم
اهل صبر و استقامت باشند؛ اهل توكّل و تواضع و حلم باشند، نسبت به
يكديگر بدبين نباشند؛ نسبت به احوال يكديگر بىتفاوت نباشند؛ نسبت به
سرنوشت جامعه قناعت وجود داشته باشد؛ زيادهروى و اسراف و ريخت و پاش و
اين چيزها نباشد و نشانى از حرص و افزون طلبى در امور مادّى نباشد، اين
جامعه به بهشت و گلستان تبديل مىشود. گرفتارىِ امروز مردم دنيا، حتّى
كشورهاى ثروتمند و پيشرفته، اين چيزهاست. تهيدستى از اخلاقيّات است كه
انسانيّت را امروز در دنيا پريشان كرده است.
ملت ما به بركت اسلام، به بركت سنن كهن خود و به بركت فضايل اخلاقى كه
در او وجود دارد، بحمداللَّه مقدارى از اين پريشانى جهانى بر كنار
مانده است و غالب ملتهاى مسلمان نيز به بركت اسلام، امتيازاتى را
دارند. البته اين به معناى آن نيست كه ما كمال اخلاقى داريم؛ نه.
نقصهاى زيادى در ما هست، كمبودهاى زيادى در ما وجود دارد كه بايد اين
كمبودها را جبران و برطرف كنيم. تنبلى، نوميدى، بىحوصلگى، بهانهجويى
نسبت به انسانهاى ديگر و همان خصال ناپسندى را كه قبلاً اشاره كردم، هر
كدام در ما هست، بايد دور بريزيم. اين، يك مبارزه و مجاهدت است.
جوان، به طور طبيعى اصلِ هماورد طلبى است. بسيار خوب؛ هماورد مورد
علاقهى ما كه مىخواهيم جوانان با آن دست و پنجه نرم كنند، نفس امّاره
است كه انسان را به پستيها و زشتيها دعوت مىكند و او را از عروج و
تكامل باز مىدارد. جوانان بايد در مقابل شهوات و هوسهايشان و در مقابل
همهى انگيزههايى كه آنان را به چنين رذايلى فرا مىخواند، مقاومت
كنند. جوانان در درجهى اوّل قرار دارند و غير جوانان نيز همينطورند.
بر همه واجب است، بر امثال من هم واجب است؛ بلكه بيش از ديگران واجب
است كسانى كه مسؤولند؛ كسانى كه مأموريت بزرگى را بر عهده گرفتهاند و
كسانى كه تصميم و اقدام و حركت و رفتار آنان، فقط رفتار يك شخص نيست؛
بلكه رفتار يك مجموعه است، رفتار يك جامعه است و گاهى در چشم ديگران،
رفتار يك كشور است، بايد خيلى مراقبت كنند. آنان بيش از ديگران مخاطب
به خطاب الهىاند و موظّف به اين هستند كه دعاى شريف «حَوِّلْ حالِنا
اِلى اَحْسَنِ الْحالِ»(3) را در خودشان تحقّق بخشند.
عزيزان من؛ ملت شريف ايران! درست است كه تحوّل را در حقيقت خدا به وجود
مىآورد و لذا در اين دعا ما از خدا مىخواهيم كه «حوّل حالنا الى احسن
الحال»؛ يعنى حال ما را به بهترين حالها تبديل كند؛ اما در همهى دعاها
اين طور است كه از سوى انسان، تلاش و حركت و همّت لازم است. همه بايد
در اقدام، در عمل و در خوب كردن خود، همّت بگمارند. در زمينهى مسائل
اجتماعى نيز همينطور است.امروز دوران ما، دوران بناى نوين كشور اسلامى
ماست. ما بايد از نو ايران را بسازيم؛ به همان شكلى كه شايستهى ملت
بزرگ ايران است؛ به همان شكلى كه اسلام از ما خواسته است كه ما خانه و
كشور و جامعهى خود را بسازيم؛ به طورى كه ويرانيهاى وارد شده بر آن -
ويرانيهاى جنگ، ويرانيهاى دوران ستمشاهى و دوران تسلّط حاكمان و
زمامداران فاسد و مفسد و وابسته - برطرف شود. ويرانيهاى كشور را ما
بايد بسازيم. ما بايد كشورمان را از نو بنا كنيم؛اما بناى ايران، فقط
به معناى ترميم ويرانيها نيست؛ بلكه بايد همه چيز را كه خداى متعال در
اين كشور به وديعه گذاشته است، احيا كنيم و در اختيار نسل كنونى و نسل
آينده قرار دهيم. منابع طبيعى، منابع انسانى، امكانات اجتماعى، طبيعت
نيكويى كه در اختيار ماست، ميراث عظيمى كه گذشتگانمان در اختيار ما
گذاشتهاند و خيلى از امكانات ديگرى كه هست را، بايد احيا كنيم و در
واقع نعم الهى را استخراج نماييم. اميد كه سال جديد، براى اين گونه
كارها سال مباركى باشد.
در اوايل امسال، مسألهى مهمّى در مقابل مردم ماست كه آن، مسألهى
انتخابات رياست جمهورى است. من از همهى ملت ايران تقاضا مىكنم كه با
روشنبينى و هوشمندى و تيزبينى خود به اين مسأله به صورت يك مسألهى
ملّى و تاريخى نگاه كنند و آن را دست كم نگيرند. البته در شروع
انتخابات، بخصوص در تبليغات، هر كسى و هر جمعيتى گزينهاى دارند؛ كسى
را مىخواهند انتخاب كنند و او را بر ديگران ترجيح مىدهند. اين جا،
جاى خطرناكى است و ميدانى است براى اينكه خداى نكرده صفات بد در انسان
بروز پيدا كند. اين، خطرى در راه انتخابات است كه يك تجربهى بزرگ
محسوب مىشود. همه با همّت؛ اما با حسن خلق و روشنبينى و اميد و روى
خوش و دل خوش با اين قضيه مواجه شوند؛ آراى زيادى را در صندوقها بريزند
و رئيس جمهور را با رأى بالايى انشاءاللَّه انتخاب كنند تا دولت و
رئيس جمهور آينده، دستشان باز باشد و بتوانند با پشتوانهى عظيم آراى
ملّت، كشور را بسازند و ديگرانى كه در بيرون از مرزها هميشه منتظرند تا
نقص كوچكى در ملت ما ببينند و آن را چند برابر بزرگ كنند، آنها هم از
اينكه بتوانند اين كار را انجام دهند، مأيوس شوند.
من امسال مىخواهم مثل سالهاى قبل، به همهى مردم يك سفارش بكنم.
بحمداللَّه سفارشهايى كه شده، مورد توجّه قرار گرفته است. هم مردم توجه
كردهاند و هم مسؤولان، و من توقّعم از هر دو است؛ هم از مردم و هم از
مسؤولان. من مىخواهم به مردم عزيزمان عرض كنم كه امسال همه سعى كنند
اسراف را كنار بگذارند. متأسفانه در زندگيهاى ما اسراف وجود دارد.
اسراف يعنى تضييع نعمت الهى؛ يعنى نشناختن قدر نعمت الهى. البته بيشتر،
مخاطب ما در اين سخن، افراد متمكّنند. افرادى كه تهيدتست يا متوسّطند،
به نظر مىرسد كه كمتر اسراف مىكنند؛ اگر چه در بين آنها هم بعضاً
اسراف هست. كنار گذاشتن اسراف در چيزهايى كه به نظر كوچك مىآيد؛ مثل
اسراف در مصرف بىرويّهى آب، ضرورى است. امسال قدرى بارندگى كمتر بوده
است كه اقتضا مىكند صرفهجويىِ بيشترى بشود. البته بحمداللَّه آيندهى
بدى در انتظار ما نيست. همه چيز بحمداللَّه و به فضل الهى، برطبق مصلحت
ملت ايران پيش خواهد رفت؛ ليكن ما وظيفه داريم كه زندگى خود را بر طبق
آنچه كه دين از ما خواسته است و عقل سليم از ما مىطلبد، تنظيم كنيم.
اسراف در آب، اسراف در نان، اسراف در مواد غذايى، اسراف در وسايل
زندگى، زيادهروى، زياد خريدن، زياد مصرف كردن، دور ريختن چيزهايى كه
قابل استفاده است، اينها تضييع نعمت خداست.
در آمارها مىخوانيم و همهى شما هم حتماً اطّلاع داريد كه بخش عظيمى
از اين گندمى كه با اين همه زحمت و مرارتِ دهقان و كشاورز ايرانى به
وجود مىآيد و خريدارى مىگردد و بعد آرد مىشود و از آن نان تهيه
مىگردد، متأسّفانه دور ريخته مىشود. من نمىخواهم درصد معيّن كنم؛
اما مسؤولانْ رقمهاى خيلى بالا و وحشتآورى از مقدار نانى كه مثلاً دور
ريخته مىشود، ذكر مىكنند.
اين فقط يك مثال است؛ اما در همهى امور ما بايد به صرفهجويى عادت
كنيم. صرفهجويى، يعنى آن چيزى را كه قابل استفاده است و مىتوانيم از
آن استفاده كنيم، دور نريزيم. نسبت به امكانات، با هوس رفتار نكنيم.
دائماً چيزهاى ماندگار را نو كردن و چيزهاى ضايع نشدنى را دور ريختن،
روش درستى نيست. به نظر من بايد مسؤولان كشور، راه صرفهجويى و مقابله
با اسراف را به مردم بياموزند. من به صورت كلّى اين را عرض مىكنم.
خودِ مسؤولان دولتى هم نبايد اسراف كنند. اسراف مسؤولان دولتى، از
اسراف مردم عادّى مضرتر است؛ زيرا كه اين اسراف در بيتالمال است.
بنابراين مسؤولان، فهرستى از مثالهاى صرفهجويى و اجتناب از اسراف را
رديف كنند و آن را به مردم بگويند و تعليم دهند كه چگونه مىشود
صرفهجويى كرد.
سالى كه گذرانديم، سالى پركار و پرتلاش و سال عزّت هم براى ملت و هم
براى دولت بود. علىرغم اينكه در سال گذشته، همهى دستگاههاى استكبار
و همهى بوقهاى تبليغاتى، عليه ملت ايران تبليغات و تهديدها كردند؛
حرفها زدند و خوابهاى آشفتهاى را كه ديده بودند، براى ملت ايران بر
زبان آوردند، بحمداللَّه با قوّت و ايستادگى و حضور شما و با
راهپيماييهاى عظيمتان در ماه رمضان و بيست و دوم بهمن و در مراسم
گوناگون ديگر و حمايت شما از نظام و مسؤولان، همهى اين نقشهها خنثى
شد. حضور ملت، معجزهگر است و آثار آن، معجزهآساست و حقيقتاً تأثيراتِ
مثبتى مىبخشد.
سال پرتلاش و پركارى بود. در ميدان سازندگى،كار داراى پيشرفت بود. براى
ملت هم كار پرحجمى وجود داشت. براى مسؤولان هم همينطور. بحمداللَّه
سال خوبى بود؛ سال پيشرفتهاى بزرگ، سال عزّت بينالمللى، سال اميد
مردم، سال اتّحاد و همبستگى مردم كه در اين اجتماعات عظيمشان پيدا شد.
اميدواريم امسال هم از اين جهاتى كه گفته شد، مثل سال گذشته باشد؛ بلكه
پيشرفتهايى هم داشته باشيم.
در سال گذشته متأسفانه حادثهى زلزله را داشتيم كه نه فقط براى مناطق
زلزلهزده - مثل اردبيل و بجنورد - بلكه براى همهى ملت ايران كه
دردهاى همميهنانشان و دردهاى مسلمانان براى آنها مايهى آزار و
ناراحتى است، تلخ بود. من اميدورام كه خداى متعال براى اين بخش از كشور
ما كه دچار آفت زلزله شد، خير اراده فرموده باشد و به ساكنان آن خير
بدهد. مىخواهم از ملت عزيزمان خواهش كنم، همانطور كه تا بحال
بحمداللَّه در راه كمك به زلزلهزدگان و آسيبديدگان خوب عمل كردهاند،
باز هم اين كمكها را ادامه دهند. اين، همدردى است و لازم است.
اميدواريم خداوند متعال، روح مقدّس امام عزيز و بزرگوار راحلِ
عظيمالشّان ما را كه اين راه و اين درسها را به ما تعليم داد، شاد
فرمايد و درجات آن بزرگوار را در اعلى علّيين با اولياء خودش قرار دهد.
من مجدّداً همهى شما ملت عزيز را به خدا مىسپارم و براى همهتان شادى
و بهروزى و خوشبختى و پيشرفت در همهى كارها را - چه مادّى و چه معنوى
- از خداى بزرگ مسألت مىكنم.
والسّلام عليكم و
رحمةاللَّه و بركاته |