انفال‏

اجوبه الاستفتائات

س 1039: بر اساس قانون زمین شهری: 1 ـ زمین‌های بایر جزء انفال محسوب و تحت تصرّف حکومت اسلامی است. 2 ـ زمین‌های بایر و غیر آن در شهرها اگر مالک خصوصی داشته باشد، در صورت نیاز دولت و شهرداری‏ها به آن می‏توانند آن را به قیمت متعارف در آن منطقه از مالکین استملاک نمایند. سؤال این است: 1 ـ اگر شخصی زمین بایری را که سند آن به نام او بوده، ولی بر اثر قانون زمین شهری از اعتبار ساقط شده است به عنوان سهم امام(علیه‌السلام) و سهم سادات بدهد، چه حکمی دارد؟ 2 ـ اگر شخصی زمینی اعم از بایر یا دایر داشته باشد و از طرف دولت یا شهرداری بر اساس قانون مجبور به فروش آن شود، ولی او آن را به عنوان سهم امام و سادات بدهد، چه حکمی دارد؟

ج: زمينى که در اصل موات است و شرعاً ملک کسى که سند به نام اوست، نيست، واگذارى آن به عنوان خمس و احتساب آن به جاى بدهى خمس صحيح نيست. همچنين زمين ملکى که گرفتن آن توسط دولت يا شهردارى، با عوض يا بدون عوض، بر اساس قانون جايز است، مالک آن نمى‏تواند آن را به عنوان خمس واگذار نمايد و به جاى بدهى خمس حساب کند.

س 1040: اگر شخصی زمینی را در کنار کارخانه‏های آجرسازی برای استفاده از فروش خاک آن بخرد، آیا از انفال محسوب می‏شود؟ بر فرض اینکه از انفال نباشد، با توجه به اینکه به نسبت ده درصد به شهرداری داده می‏شود، آیا دولت حق مطالبه مالیات برای خاک آن دارد؟

ج: زمين مورد معامله، اگر آباد و ملک خاص شرعى فروشنده باشد، گرچه با خريد آن ملک خاص خريدار مى‏شود و جزو أنفال محسوب نيست، ليکن پرداخت مالياتِ درآمدِ حاصل از فروش خاک آن، اگر مستند به قانون مصوب مجلس شوراى اسلامى (در ايران) و مورد تأييد شوراى نگهبان قانون اساسى باشد، لازم است و دولت حق مطالبه آن را دارد.

س 1041: آیا شهرداری حق بهره‏برداری اختصاصی از ماسه‏ها و شن‏های کف رودخانه‏ها برای آبادانی و احداث شهر و غیر آن را دارد، و در صورتی که این حق را داشته باشند، اگر شخصی غیر از شهرداری مدعی مالکیت آن باشد، آیا دعوای او مسموع است یا خیر؟

ج: اين کار براى شهردارى‏ها جايز است و ادعاهاى مالکيت خصوصى کف و بستر رودهاى بزرگ و عمومى از سوى اشخاص پذيرفته نيست.

س 1042: آیا حق اولویت عشائر در استفاده از چراگاههای خود (هر قبیله‏ای نسبت به چراگاه خودش) با کوچ کردن از آن و تصمیم به بازگشت دوباره به آنجا از بین می‏رود؟ با توجه به اینکه این کوچ کردن از قدیم بوده و در طول دهها سال ادامه داشته است.

ج: ثبوت حق اولويت شرعى براى آنان نسبت به چراگاه چهارپايانشان، بعد از کوچ کردن از آنجا، محل اشکال است و احتياط در اين مورد خوب است.

س 1043: روستایی از نظر چراگاه و زمین‌های زراعی در مضیقه است و هزینه‏های عمومی آن از راه فروش علف‏های چراگاه تأمین می‏شود، این وضعیت بعد از انقلاب اسلامی هم تاکنون استمرار داشته، ولی مسئولین آنان را از این کار منع کرده‏اند، با توجه به فقر مادی اهالی روستا و بایر بودن چراگاهها، آیا شورای روستا حق دارد که اهالی را از فروش علف‏های چراگاه منع کرده و درآمد حاصل از فروش آن را برای تأمین هزینه‏های عمومی روستا اختصاص دهد؟

ج: علف‏هاى چراگاه‌هاى عمومى طبيعى که سابقه ملکيت خصوصى ندارد، ملک اختصاصى کسى نيست و فروش آن از سوى کسى جايز نيست، ولى کسى که از طرفِ دولت، مسئول امور روستاست، مى‏تواند مبلغى را براى مصالح عمومى روستا از کسانى که اجازه چراندن چهارپايان در آن مراتع را دارند، بگيرد.

س 1044: آیا برای عشائر جایز است که چراگاههای تابستانی و زمستانی را که از دهها سال پیش به‌صورت دوره‏ای در آن تردد دارند، به مالکیت خود در آورند؟

ج: چراگاه‌هاى طبيعى که کسى نسبت به آنها سابقه ملکيت اختصاصى ندارد، از انفال و اموال عمومى است که اختيار آن با ولىّ امر مسلمين است و سابقه تردد عشائر موجب مالکيت آنان نمى‏شود.

س 1045: خرید و فروش چراگاههای عشائری در چه زمانی صحیح است و در چه زمانی صحیح نیست؟

ج: خريد و فروش چراگاه‌هايى که ملک کسى نيست و از انفال و اموال عمومى است، در هيچ حالى صحيح نيست.

س 1046: شغل ما دامداری است که چهارپایان خود را در یکی از جنگلها می‏چرانیم و بیشتر از پنجاه سال است که به این کار مشغول هستیم، سندی نزد ما وجود دارد که دلالت می‏کند که ما از طریق ارث مالک شرعی این جنگل هستیم، سند مزبور هم یک سند قانونی است، بعلاوه این جنگلها وقف امیرالمومنین و سیدالشهداء و ابوالفضل العباس(سلام الله علیهم اجمعین) است، و دامداران سالیانی است که در این جنگل زندگی می‏کنند و خانه‏های مسکونی و زمین‌های زراعی و بستان دارند. اخیراً جنگلبانان تصمیم گرفته‏اند ما را از آن اخراج نموده و بر آن مسلط شوند، آیا آنان حق اخراج ما را از این جنگل دارند؟

ج: از آنجايى که شرعاً صحّت‏ وقف متوقف بر سابقه ملکيت شرعى است، همانگونه که انتقال از طريق ارث هم متوقف بر مالکيت شرعى مورّث است، لذا جنگلها و چراگاه‌هاى طبيعى که تا به حال ملک کسى نبوده است و هيچ‌گونه سابقه احيا و آباد کردن در آنها وجود ندارد، ملک اختصاصى کسى محسوب نمى‏شود تا وقفيّت آن صحيح باشد يا از طريق ارث انتقال يابد. به هر حال هر مقدار از جنگل که به‌صورت مزرعه يا مسکن و مانند آن احيا شده و ملک شرعى گرديده، اگر وقف باشد، حق تصرّف در آن با متولّى شرعى آن است و اگر وقف نباشد حق تصرّف در آن با مالک آن است، و اما آن مقدار از جنگل و مراتع که به‌صورت جنگل طبيعى يا مرتع طبيعى باقى مانده است، از انفال و اموال عمومى است و اختيار آن بر اساس مقررات قانونى، با دولت اسلامى است.

س 1047: دامدارانی که اجازه چراندن حیوانات خود را دارند، آیا جایز است که وارد مزرعه‏های خصوصی کنار چراگاه شده تا خود و چهارپایان آنان از آب مزرعه، بدون رضایت مالک آن بنوشند؟

ج: مجرد داشتن اجازه چراندن حيوانات در چراگاه‌هاى مجاور املاک اشخاص، براى جواز ورود در ملک غير و استفاده از آب ملکى آن کافى نيست و اين کار براى آنان بدون رضايت مالک آن جايز نمى‏باشد.


جهاد

اجوبه الاستفتائات

س 1048: جهاد ابتدایی در زمان غیبت امام معصوم(علیه‌السلام) چه حکمی دارد؟ آیا جایز است که فقیه جامع‌الشرایط مبسوط الید (ولیّ امر مسلمین) حکم به آن کند؟

ج: بعيد نيست که حکم به جهاد ابتدايى توسط فقيه جامع‌الشرايطى که متصدّى ولايت امر مسلمين است، در صورتى که مصلحت آن را اقتضا کند، جايز باشد، بلکه اين نظر اقوى است.

س 1049: اقدام به دفاع از اسلام هنگام تشخیص خطر برای اسلام، بدون رضایت والدین چه حکمی دارد؟

ج: دفاع از اسلام و مسلمين واجب است و متوقف بر اذن والدين نيست، ولى در عين حال سزاوار است که انسان تا مى‏تواند رضايت آنان را جلب کند.

س 1050: آیا اهل کتابی که در کشورهای اسلامی زندگی می‏کنند، حکم اهل ذمّه را دارند؟

ج: آنان تا زمانى که مطيع قوانين و مقررات دولت اسلامى که در حمايت آن زندگى مى‏کنند، باشند و کارى که منافى با أمان است، انجام ندهند، حکم معاهد را دارند.

س 1051: آیا جایز است که یکی از مسلمانان یک کافر کتابی یا غیر کتابی، اعم از زن یا مرد را در سرزمین کفر یا سرزمین مسلمانان به تملک خود در آورد؟

ج: اين کار جايز نيست، هرگاه کفّار به سرزمين اسلامى حمله کنند و کسانى از آنان به دست مسلمين اسير شود، سرنوشت اسيران جنگى در دست حاکم اسلامى است و آحاد مسلمانان حق تعيين سرنوشت اسراء را ندارند.

س 1052: اگر فرض کنیم که حفظ اسلام ناب محمدی(صلی الله علیه وآله) متوقف بر ریختن خون نفس محترمی باشد، آیا این کار جایز است؟

ج: ريختن به ناحقِ خونِ نفسِ محترمه شرعاً حرام است و با احکام اسلام ناب محمدى(صلى الله عليه وآله) تعارض دارد. بنا بر اين سخن مزبور که حفظ اسلام ناب محمدى متوقف بر ريختن خون انسان بيگناهى باشد، بى‌معنى است، ولى اگر منظور از آن اقدام مکلّف به جهاد فى سبيل الله عزّت آلاؤه و دفاع از اسلام ناب محمدى در مواردى که احتمال کشته شدن او وجود دارد، باشد، اين فرض موارد مختلفى دارد، اگر مکلف طبق تشخيص خود احساس کند که کيان اسلام در خطر است، بايد براى دفاع از اسلام قيام کند، حتى اگر در معرض کشته شدن باشد.


خیار تخلف شرط

اجوبه الاستفتائات

س 1567: شخصی کالایی را از فردی خریداری کرده است به این شرط که در طی دو ماه همه پول آن را بپردازد و مشتری تا آن زمان، خیار فسخ داشته باشد، ولی مشتری کالا را بعد از هفت ماه از تاریخ معامله به فروشنده بازگردانده است و فروشنده هم آن را پذیرفته به این شرط که درصدی از پول کالا به سبب تأخیر در فسخ از مدّت مقرّر که باعث ورود خسارت تخمینی شده است، کم شود، زیرا اگر معامله در مدّت مقرّر خود فسخ می‏شد، فروشنده کالا را درهمان زمان می‏فروخت واز پول آن در تجارتهای دیگر بهره می‏برد، سؤال این است که آیا مشتری حق فسخ معامله را بعد از گذشت مهلت خیار دارد؟ و بر فروشنده قبول آن واجب است؟ و آیا فروشنده حق دارد قبول فسخ را معلّق به کسر درصدی از پول کالا کند؟

ج: ذوالخيار بعد از گذشت مدّت خيار، حقّ فسخ و پس دادن کالا را ندارد و همچنين نمی‏تواند فروشنده را ملزم به قبول فسخ کند، بله جايز است بر اقاله توافق کنند، ولی فروشنده نمی‏تواند قبول اقاله را مشروط به کسر درصدی از پول کند و در صورتی که با کم کردن از پول مشتری اقاله کند، باطل است.

س 1568: آیا هر یک از متبایعین می‏توانند با ادّعای عدم تحقّق قصد و غرض آنان از معامله، آن را فسخ کنند؟

ج: عدم تحقّق غرض تا زمانی که به‌صورت شرط در ضمن عقد ذکر نشود و يا انعقاد عقد، مبنی بر آن نباشد، شرعاً موجب ثبوت خيار فسخ نمی‏شود.

س 1569: اینجانب مغازه تجاری خود را با سند عادی با شرایطی فروختم از جمله اینکه مالیاتهای آن را خریدار بپردازد، ولی وی تاکنون از پرداخت آنها خودداری کرده است، آیا من حق فسخ معامله را دارم یا خیر؟

ج: اگر به‌طور صريح در ضمن عقد شرط کرده باشند که در صورت عدم پراخت مالياتها توسط خريدار، فروشنده حق فسخ بيع را داشته باشد، و يا عقد مبتنی بر اين امر، واقع شده باشد، حق فسخ برای او ثابت است.

س 1570: فردی قطعه زمینی را خریده است به این شرط که اگر دولت از ثبت سند رسمی به نام او جلوگیری کند و یا معلوم شود که زمین در طرح شهرداری قرار دارد، حق فسخ داشته باشد و چون خریدار نتوانسته برای این زمین پروانه ساختمان بگیرد، در حال حاضر از فروشنده درخواست فسخ و بازگرداندن پول زمین را می‏کند، ولی به این شرط که اگر شهرداری اجازه ساختمان سازی دراین زمین را از زمان حاضر تا دو سال بعد بدهد، فروشنده دوباره زمین را به همان قیمت قبلی به او بفروشد، آیا اشتراط شرط مزبور توسط او صحیح است؟

ج: گر چه مشتری بر اساس شرط ضمن عقد که مورد قبول طرفين است می‏تواند معامله را فسخ کند و پول زمين را از فروشنده مطالبه نمايد ولی حق اشتراط چيزی را در ضمن فسخ عليه فروشنده ندارد.

س 1571: عقد بیعی بین فروشنده و خریدار با شروط معیّنی که مشتری به نفع فروشنده به آنها ملتزم شده، محقق شده است و مشتری قسمتی از ثمن معامله را به عنوان بیعانه به فروشنده پرداخت کرده ولی از عمل به بقیه شرطهای بیع خودداری می‏کند، آیا با این وضعیت او شرعاً حق الزام فروشنده به اتمام معامله را دارد؟

ج: فروشنده بايد تا زمانی که عقد را بر اثر تخلّف شرط فسخ نکرده، به آن وفا کند ولی اگر حق فسخ داشته باشد هرچند بدليل تخلّف مشتری از بعضی از شروط باشد، جايز است بيع را فسخ نمايد و در اين صورت مشتری حق ندارد فروشنده را به چيزی غير از بازگرداندن پولی که از او گرفته است، ملزم نمايد.


خیار تخلف شرط

استفتائات جدید

س: كسى خانه‌اى را بطور مشروط مى‌خرد بدين صورت كه با پرداخت سى ميليون تومان مدت يكسال در خانه سكونت كند و پس از يكسال اگر فروشنده‌ى خانه، چهل ميليون به آن شخص پرداخت كند خانه را تخليه كند و اگر نتوانست، خانه از آن او شود. حكم شرعى اين معامله چگونه است؟ اگر فروشنده بعد از يكسال چهل ميليون بپردازد ده ميليون اضافى چه حكمى دارد؟

ج) اگر بيع شرط، حيله و وسيله‌اى براى فرار از ربا باشد، حكم ربا دارد و معامله باطل است هر چند بيع شرط جدى اگر حيله نباشد، از معاملات شرعيه و صحيح است.


احکام متفرقه خیارات‏

اجوبه الاستفتائات

س 1572: آیا ترک مطالبه حق یا تأخیر در مطالبه آن مثلاً به مدّت دو سال شرعاً موجب سقوط حق می‏شود؟

ج: مجرّد عدم مطالبه حق، يا تأخير در آن برای مدّتی، موجب سقوط حق نمی‏شود مگر در صورتی که حق فی‏نفسه محدود به زمان معيّنی باشد.

س 1573: شخصی ملکی را به قیمتی که مقداری از آن نسیه بود فروخت و بعد ازآنکه مقدار نقد آن را دریافت کرد و مبیع را به مشتری تحویل داد، فرد دیگری خواستار خرید همان مبیع به قیمت بیشتری شد، آیا جایز است بیع اول را فسخ نماید تا مبیع را به مشتری دوم به قیمت بیشتری بفروشد؟

ج: بعد از آنکه بيع به نحو صحيح محقق شد التزام به عقد و وفا به آن بر فروشنده واجب است و تا زمانی که بر اساس يکی از خيارات حق فسخ نداشته باشد، فسخ معامله و فروش مجدّد مبيع به شخص ديگر توسط او جايز نيست.

س 1574: زمینی را به شخصی فروختم به این شرط که پول آن را در طی چهار سال بپردازد، ولی ازهمان زمان معامله، از فروش زمین پشیمان شدم و بعد از گذشت یک سال از مشتری خواستم که زمین را به من برگرداند ولی او از انجام این کار امتناع ورزید، آیا راهی برای رجوع از این معامله وجود دارد؟

ج: مجرّد پشيمانی از بيع بعد از معامله از نظر شرعی اثری ندارد، بنا بر اين بعد از آنکه بيع به‌طور صحيح واقع شد، شرعاً نسبت به انتقال مبيع به خريدار نافذ است و فروشنده حق ندارد مبيع را از او پس بگيرد مگر در صورتی که بر اثر تحقّق يکی از اسباب خيارات، خيار فسخ داشته باشد که در اين صورت می‏تواند بيع را فسخ نمايد.

س 1575: شخصی زمین مفروز خود را که دارای سند رسمی است با سند عادی و اسقاط جمیع خیارات فروخته است، ولی از اینکه سند رسمی به نام خود اوست سوء استفاده نموده و آن را دوباره به شخص دیگری هم فروخته است، آیا بیع دوّم او صحیح است؟

ج: بعد از تحقّق بيع زمين بر وجه صحيح و اسقاط همه خيارات، فروشنده حق فروش مجدّد زمين به شخص ديگر را ندارد، بلکه اين معامله او فضولی بوده و منوط به اجازه مشتری اوّل است.

س 1576: شخصی مقداری سیمان از کارخانه‏ای خریداری نموده است به این شرط که آن را به تدریج و در چندین نوبت تحویل بگیرد و تمام پول آن را هم پرداخت کرده است، بعد از آنکه خریدار مقداری از سیمان را از کارخانه تحویل گرفت، قیمت آن در بازار به مقدار زیادی افزایش یافت، آیا کارخانه می‏تواند معامله را فسخ نموده و از تحویل بقیه سیمان به خریدار خودداری نماید؟

ج: بعد از آنکه بيع به نحو صحيحِ شرعی محقّق شد اعم از اينکه بصورت نقدی باشد يا نسيه و يا بيع سلف، تا زمانی که فروشنده يکی از خيارات شرعی را نداشته باشد، حق ندارد معامله را به‌طور يک جانبه فسخ کند.

س 1577: اینجانب خانه‏ای را با سند بیع عادی خریدم به این شرط که مقداری از پول آن را به‌طور نقدی و بقیّه را تا موعد مقرّری بپردازم و سند آن در مدّت سه ماه به‌طور رسمی به نام من شود، ولی من نتوانستم باقی‌مانده پول را در موعد مقرّر به فروشنده بدهم و او هم اعتراضی نکرد تا اینکه بعد از چهار ماه برای پرداخت آن مبلغ و دریافت مبیع به او مراجعه کردم، ولی او از تحویل آن خودداری نمود و ادّعا کرد که معامله را بعد از انقضاء موعد پرداخت پول، فسخ کرده است، با توجه به اینکه بعد از فسخ معامله، پولی را که از من گرفته بود باز نگردانده و خانه را هم در این مدّت اجاره داده و اجاره را هم دریافت کرده است، آیا به مجرّد اینکه باقی‌مانده پول را در موعد مقرّر نپرداخته‏ام او حقّ فسخ دارد؟

ج: مجرّد عدم پرداخت مقداری از قيمت خانه در موعد مقرّر به فروشنده، موجب ثبوت حق فسخ برای او نمی‏شود. بنا بر اين اگر منزل به نحو صحيح شرعی خريداری شود، ولی تحت تصرّف فروشنده باقی بماند و بدون اينکه حق فسخ داشته باشد آن را اجاره دهد، عقد اجاره او فضولی بوده و متوقف بر اجازه مشتری است و واجب است علاوه بر تحويل مبيع به مشتری، آنچه را هم که از مستأجر به عنوان مبلغ اجاره دريافت کرده است به او تحويل دهد مگر اينکه اجازه عقد اجاره را ندهد که در اين صورت می‏تواند اجرت‏المثل تصرّف در آن خانه در مدّت مذکور را مطالبه نمايد.

س 1578: آیا فروشنده بدون ثبوت خیار، حقّ فسخ معامله را دارد؟ و آیا می‏تواند بعد از تحقّق بیع، قیمت مبیع را افزایش دهد؟

ج: حق انجام هيچ‌يک از موارد مذکور را ندارد.

س 1579: شخصی از فردی خانه‏ای را خریداری کرده که او هم آن را از اداره مسکن خریده است و بعد از آنکه معامله تمام شد و فروشنده پول آن را از خریدار گرفت، اداره مزبور اعلام نمود که باید علاوه بر پولی که فروشنده به آن اداره پرداخت کرده است، مبلغی اضافی هم پرداخت شود، خریدار، فروشنده را از این مسأله آگاه کرد تا آن مبلغ اضافی را بپردازد و الا بیع را فسخ می‏کند و پول داده شده را هم پس خواهد گرفت، ولی فروشنده از پرداخت آن مبلغ اضافی امتناع ورزید و در نتیجه آن اداره هم مقرّر کرد که خانه مزبور به شخص دیگری داده شود، در این صورت، خریدار برای گرفتن پولی که داده به چه کسی باید مراجعه کند؟ به آن اداره یا فروشنده و یا کسی که به تازگی خانه به او واگذار شده است؟

ج: اگر بر اثر شرط و يا سبب ديگر معامله فسخ شود خريدار بايد پول را از فروشنده مطالبه کند.

س 1580: شخصی حیوانی را خرید و بعد آن را به بازار برد به این قصد که اگر مشتری برای آن حیوان یافت شد، آن را بفروشد و در غیر این صورت معامله را فسخ نماید، آیا با این قصد، حق فسخ برای او ثابت می‏شود؟

ج: در فرض سؤال که مبيع حيوان است تا سه روز از زمان معامله، خيار دارد.

س 1581: چند نفر ملکی را از شخصی خریده‏اند و در چندین نوبت مقداری از پول آن را به او پرداخته‏اند و پرداخت مابقی آن هم مشروط به ثبت سند رسمی به نام آنان بوده است، ولی فروشنده در انجام آن کوتاهی کرده و از ثبت سند به نام آنان امتناع ورزیده و مدّعی فسخ بیع است، آیا او ملزم است به معامله عمل کند؟ یا اینکه فسخ معامله از جانب او صحیح است؟

ج: تا زمانی که يکی از موجبات خيار از قبيل شرط يا غبن و يا غير آنها برای فروشنده وجود نداشته باشد، فسخ معامله توسط او صحيح نخواهد بود بلکه بايد به بيع عمل نمايد و شرعاً ملزم به ثبت رسمی آن ملک به نام خريداران است.

س 1582: شخصی کالایی را از فردی خرید و بعد از آنکه مقداری از پول آن را پرداخت نمود، همان کالا را با مقداری سود به شخص دیگری فروخت، ولی مشتری دوّم بعد از تصرّف در آن وقتی از سود فروشنده آگاه شد، اعلام نمود که از خرید آن پشیمان شده است، آیا فسخ معامله بر اثر آن جایز است؟

ج: اگر يکی از اسباب خيار برای مشتری دوم وجود داشته باشد، جايز است معامله را فسخ کند و الا جايز نيست.


احکام متفرقه خیارات‏

استفتائات جدید

س: فردى ملک خود را به مبلغ 14 ميليون تومان مى‌‌فروشد. يکى از شروط قرارداد اسقاط خيار غبن فاحش براى طرفين عقد است. پس از بيع، فروشنده متوجه مى‌‌شود ارزش ملک او بيش از 200 ميليون تومان است. آيا در چنين فرضى حق فسخ دارد؟

ج) خيار غبن با شرط سقوط خيار ساقط مى‌شود ولى به همان اندازه که مورد نظر بوده است؛ در فرض مذکور در مسأله که غبن فاحش ساقط شده است آن مقدار غبنى که عرفاً نسبت به معامله مذکور فاحش باشد مثلاً در معامله چهارده ميليون تومانى تا دو برابر آن فاحش حساب مى‌شود نه پانزده برابر، بنابراين در فرض مذکور فروشنده حق فسخ دارد.

س: مدتى پيش اينجانب اقدام به فروش ملك خود نموده‌ام و در پايان قولنامه، اين مطلب نوشته شده است كه اگر هر كدام از طرفين، پشيمان شوند بايد مبلغ پنجاه هزار تومان بابت حق پشيمانى بپردازند آيا متن فوق خيار شرط است و من مى‌توانم با توجه به پشيمان شدنم با پرداخت پنجاه هزار تومان معامله را فسخ كنم؟

ج) اين شرط، شرط خيار محسوب نمى‏شود بلکه شرط پرداخت مبلغى در صورت انصراف از اتمام و تکميل معامله است و اين شرط اگر در ضمن عقد لازم باشد و يا عقد مبتنى بر آن منعقد شود اشکال ندارد. ولى بايد براى اين قبيل شرط‌ها که در قيمت مبيع مؤثّر هستند مدّت معيّنى ذکر شود و الا باطل است.

س: مدتى پيش اينجانب اقدام به فروش ملك خود نموده‌ام و در پايان قولنامه ذكر شده است كه در صورت پشيمانى هر يك از طرفين معامله، آن شخص بايد مبلغ معيّنى را به طرف مقابل بپردازد. متن فوق آيا شرط خيار است؟

ج) اين شرط، شرط خيار محسوب نمى‏شود بلکه شرط پرداخت مبلغى در صورت انصراف از اتمام و تکميل معامله است و اين شرط اگر در ضمن عقد لازم باشد و يا عقد مبتنى بر آن منعقد شود اشکال ندارد. ولى بايد براى اين قبيل شرطها که در قيمت مبيع مؤثّر هستند مدّت معيّنى ذکر شود و الا باطل است.

آيا بايع در حالات زير مى‌تواند كالاى خود را پس بگيرد؟ 1ـ وقتى معلوم شود كه كالا را خيلى كمتر از قيمت واقعى آن فروخته است. 2ـ وقتى بخاطر پيشگيرى از يك وضعيت حرجى آن را فروخته، ولى بعد از آن، وضعيت حرجى رفع شده باشد. 3ـ در صورتى كه مشترى از ابتدا براى انصراف بايع و قصد پس گرفتن او جريمه بگذارد مثلاً يك سند بدهى مدّت‌دار معتبر از او بگيرد.

ج1) اگر با ناآگاهى از قيمت عادله، به مقدارى معتنى به مغبون شود خيار غبن دارد. ج2) ارتفاع حرج و اضطرارى كه او را وادار به انجام معامله كرده موجب حق فسخ نمى‌شود. ج3) در مورد داشتن حق فسخ، تعيين جريمه بر فروشنده در ضمن عقد معامله، موجب سقوط حق فسخ او نيست.

س: آيا احكام خيار غبن در بيع مرابحه نيز جارى است؟

ج) خيار غبن در بيع مرابحه نيز تصوير دارد، بدين معنا که جنسى را با اعلام قيمت خريد به مشترى با سود مثلاً پنج درصد فروخته باشد و بعداً معلوم شود که سود عادله چنين متاعى در بازار چهل درصد است.

س: آپارتمانى خريده و 80% قيمت آن را پرداخته و در آن سكونت كرده‌ام فروشنده مصادره‌اى بودن زمين آپارتمان مورد معامله را در موقع تنظيم مبايعه نامه مخفى كرده و آپارتمان را به عنوان و قيمت غير مصادره‌اى فروخته است. نظر به اينكه در موقع تنظيم بيع‌نامه موضوع مصادره‌اى بودن زمين آپارتمان را از فروشنده سؤال كرده‌ام، آيا مى‌توانم معامله را فسخ نمايم؟ حكم چنين معامله‌اى چيست؟

ج) در فرض سؤال، هم از باب عيب و هم از باب غبن حق فسخ داريد.


موسیقی و غنا

اجوبه الاستفتائات

س 1128: ملاک تمییز موسیقی حلال از حرام چیست؟ و آیا موسیقی کلاسیک حلال است؟ بسیار مناسب است که معیار آن را بیان فرمایید.

ج: هر موسیقی که به نظر عرف موسیقی لهوی مضل عن سبیل الله که مناسب با مجالس عیش و نوش است باشد، موسیقی حرام محسوب می‏شود و فرقی نمی‏کند که موسیقی کلاسیک باشد یا غیر کلاسیک. تشخیص موضوع هم موکول به نظر عرفی مکلّف است و اگر موسیقی این گونه نباشد بخودی خود اشکال ندارد.

س 1129: گوش‌دادن به نوارهایی که توسط سازمان تبلیغات اسلامی و یا مؤسسه اسلامی دیگر مجاز اعلام شده‏اند، چه حکمی دارد؟ و استفاده از آلات موسیقی مثل کمان، وِیولون و نَی چه حکمی دارد؟

ج: جواز گوش‌دادن به نوارها منوط به تشخیص خود مکلّف است که اگر تشخیص دهد مشتمل بر غنا و موسیقی لهوی مضل عن سبیل الله و مناسب با مجالس عیش و نوش و خوش‏گذرانی و همچنین مطالب باطل نیست، گوش‌دادن به آن اشکال ندارد بنا بر این تجویز آن توسط سازمان تبلیغات اسلامی و یا هر مؤسسه اسلامی دیگر به تنهایی دلیل شرعی برای مباح بودن آن نیست و بکارگیری آلات موسیقی در موسیقی لهوی مطرب و مناسب با مجالس لهو و گناه جایز نمی‏باشد، ولی استفاده حلال از آنها برای اهداف عقلایی اشکال ندارد و تشخیص مصادیق هم موکول به نظر خود مکلّف است.

س 1130: منظور از موسیقی مطرب ولهوی چیست؟ و راه تشخیص موسیقی مطرب و لهوی از غیر آن چیست؟

ج: موسیقی لهوی مضل عن سبیل الله آن است که به سبب ویژگیهایی که دارد انسان را از خداوند متعال و فضائل اخلاقی دور نموده و به سمت بی‏بندوباری و گناه سوق دهد و مرجع تشخیص موضوع عُرف است.

س 1131: آیا شخصیت نوازنده و محل نواختن و یا غرض و هدف از آن در حکم موسیقی تأثیر دارد؟

ج: موسیقی حرام، موسیقی لهوی مضل عن سبیل الله و مناسب با مجالس لهو و گناه است و گاهی شخصیت نوازنده یا کلام همراه آهنگ یا مکان و یا سایر شرایط در اینکه موسیقی تحت عنوان موسیقی لهوی مضل عن سبیل الله و حرام و یا عنوان حرام دیگر قرار بگیرد مؤثر است مانند اینکه بر اثر آن امور، منجر به ترتّب فساد شود.

س 1132: آیا معیار حرمت موسیقی فقط مطرب و لهوی بودن آن است یا اینکه میزان تحریک و تهییج آن هم تأثیر دارد؟ و اگر باعث حزن و گریه شنونده شود، چه حکمی دارد؟ خواندن و شنیدن غزلهایی که به‌صورت سه ضرب و همراه با موسیقی خوانده می‏شوند، چه حکمی دارد؟

ج: ملاک آن ملاحظه کیفیت نواختن موسیقی با در نظر گرفتن همه خصوصیات و ویژگیهای آن است و اینکه از نوع موسیقی لهوی مضل عن سبیل الله و مناسب با مجالس لهو و گناه باشد، هر موسیقی که به حسب طبیعت خود از نوع موسیقی لهوی باشد، حرام است اعم از اینکه مهیّج باشد یا خیر و موجب ایجاد حزن و اندوه و حالات دیگر در شنونده بشود یا خیر و هرگاه غزل‏هایی که همراه با موسیقی خوانده می شوند به‌صورت غنا و آواز لهوی مناسب مجالس لهو و لعب در آیند، خواندن و شنیدن آنها حرام است.

س 1133: غنا چیست؟ آیا غنا فقط شامل صدای انسان است یا اینکه شامل صداهای حاصل از آلات موسیقی هم می‏شود؟

ج: غنا عبارت است از صدای انسان در صورتی که با ترجیع همراه بوده و مناسب مجالس لهو و گناه باشد که خواندن به این صورت و گوش‌دادن به آن حرام است.

س 1134: آیا زدن بر ظرفها و سایر وسایلی که جزء آلات موسیقی نیستند، در عروسی‏ها توسط زنان جایز است؟ اگر صدا به بیرون از مجلس برسد و مردان آن را بشنوند چه حکمی دارد؟

ج: جواز اين عمل بستگى به کيفيت نواختن دارد. اگر به شيوه متداول در عروسى‏هاى سنّتى باشد و لهو محسوب نشود و فسادى هم بر آن مترتّب نگردد، اشکال ندارد.

س 1135: دف زدن توسط زنان درعروسی‌ها چه حکمی دارد؟

ج: استفاده از آلات موسیقی برای نواختن موسیقی لهوی مضل عن سبیل الله مطرب جایز نیست.

س 1136: آیا گوش‏دادن به غنا در خانه جایز است؟ اگر در فردی تأثیر نداشته باشد چه حکمی دارد؟

ج: گوش‌دادن به غنا به‌طور مطلق حرام است، چه در خانه به تنهايى شنيده شود و يا در حضور ديگران و چه در او تأثير بگذارد يا خير.

س 1137: بعضی از جوانان که تازه به سن بلوغ رسیده‏اند از مراجعی تقلید می‏کنند که فتوا‏ به حرمت موسیقی به‌طور مطلق داده‏اند هرچند از رادیو و تلویزیون دولت اسلامی پخش شود، حکم این مسأله چیست؟ و آیا اگر ولیّ فقیه گوش‌دادن به موسیقی حلال را اجازه داده باشد، آیا تجویز او به خاطر احکام حکومتی برای جواز آن کافی است یا اینکه آنان باید به فتوای مرجع تقلید خود عمل کنند؟

ج: فتوا‏ به جواز يا عدم جواز گوش‌دادن به موسيقى از احکام حکومتى نيست، بلکه حکم شرعى فقهى است و بر هر مکلّفى واجب است در اعمالش به فتواى مرجع تقليد خود مراجعه کند. ولى موسيقى اگر مناسب با مجالس لهو و گناه نباشد و مفسده‏اى هم بر آن مترتّب نگردد، دليلى بر حرمت آن وجود ندارد.

س 1138: مقصود از موسیقی و غنا چیست؟

ج: غنا يعنى ترجيع صدا به نحوى که مناسب با مجالس لهو باشد که از گناهان بوده و بر خواننده و شنونده حرام است. ولى موسيقى، نواختن آلات آن است که اگر به نحو معمول در مجالس لهو و گناه باشد، هم بر نوازنده و هم بر شنونده حرام است. و اگر به آن نحو نباشد، فى‌نفسه جايز است و اشکال ندارد.

س 1139: من در مکانی کار می‏کنم که صاحب آن همیشه به نوارهای غنا گوش می‏دهد و من هم مجبور به شنیدن آن هستم، آیا این کار برای من جایز است یاخیر؟

ج: اگر نوارها در بردارنده غنا يا موسيقى لهوى مناسب با مجالس لهو و معصيت باشند، گوش‌دادن آن جايز نيست. ولى اگر مجبور به حضور در آن مکان هستيد، رفتن به آنجا و کارکردن در آن براى شما اشکال ندارد ولى واجب است به غنا گوش ندهيد هرچند به گوش شما بخورد و آن را بشنويد.

س 1140: موسیقی که از رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی پخش می‏شود، چه حکمی دارد؟ آیا این گفته که حضرت امام(قدّس سره) موسیقی را به‌طور مطلق حلال اعلام کرده‏اند، صحیح است؟

ج: نسبت حلال دانستن موسیقی به‌طور مطلق به راحل عظیم الشأن حضرت امام خمینی(قدّس سرّه) کذب و افتراء است. امام(قدّس سرّه) معتقد به حرمت موسیقی مناسب با مجالس معصیت بودند و نظر ما هم همین است، ولی اختلاف در دیدگاهها از تشخیص موضوع نشأت می‏گیرد زیرا تشخیص موضوع موکول به نظر خود مکلّف است. گاهی نظر نوازنده با نظر شنونده تفاوت پیدا می‏کند که در این صورت موسیقی که به تشخیص مکلّف لهو و مناسب با مجالس گناه است بر او گوش‌دادن به آن حرام می‏باشد و امّا صداهای مشکوک محکوم به حلیّت هستند و پخش از رادیو و تلویزیون به تنهایی دلیل شرعی بر مباح و حلال بودن آنها محسوب نمی‏شود.

س 1141: گاهی از رادیو و تلویزیون آهنگهایی پخش می‏شود که به نظر من مناسب با مجالس لهو و فسق هستند، آیا بر من واجب است که از گوش‌دادن به آنها خودداری نموده و دیگران را هم از آن منع کنم؟

ج: اگر آنها را از نوع موسیقی لهوی مضل عن سبیل الله و مناسب با مجالس لهو می‏دانید، جایز نیست به آنها گوش دهید، ولی نهی دیگران از باب نهی از منکر منوط به این است که احراز نمایید که آنان هم آهنگهای مزبور را از نوع موسیقی حرام می‏دانند.

س 1142: گوش‌دادن و توزیع غنا و موسیقی لهوی که محصول کشورهای غربی است، چه حکمی دارد؟

ج: در عدم جواز گوش‌دادن به موسیقی لهوی مناسب با مجالس لهو و باطل، فرقی بین زبانها و کشورهای محل تولید وجود ندارد. بنا بر این خرید و فروش و گوش‌دادن و توزیع این نوارها در صورتی که محتوی غنا یا موسیقی لهوی حرام باشند جایز نیست.

س 1143: خواندن به‌صورت غنا توسط هر یک از مرد یا زن چه از طریق نوار کاست باشد و یا از طریق رادیو و چه همراه موسیقی باشد و یا نباشد، چه حکمی دارد؟

ج: غنا حرام است و خواندن به‌صورت غنا و گوش‌دادن به آن جايز نيست اعم از اينکه توسط مرد باشد يا زن و به‌طور مستقيم باشد يا از طريق نوار و همراه با نواختن آلات لهو باشد يا نه.

س 1144: نواختن موسیقی به منظور اهداف و اغراض عقلایی و حلال در مکان مقدّسی مانند مسجد چه حکمی دارد؟

ج: نواختن موسیقی لهوی مضل عن سبیل الله و مناسب با مجالس لهو و گناه به‌طور مطلق جایز نیست حتّی اگر در غیر مسجد و برای غرض عقلایی حلالی باشد، ولی اجرای سرودهای انقلابی و مانند آن همراه با نغمه‏های موسیقی در مکان مقدس و در مناسبتهایی که آن را اقتضا می‏کند، اشکال ندارد مشروط بر اینکه با احترام آن مکان منافات نداشته باشد و در مکانهایی مثل مسجد برای نمازگزاران مزاحمت ایجاد نکند.

س 1145: آیا آموختن موسیقی به‌خصوص سنتور جایزاست؟ ترغیب و تشویق دیگران به آن چه حکمی دارد؟

ج: بکارگيرى آلات موسيقى براى نواختن موسيقى غيرلهوى، اگر براى اجراى سرودهاى انقلابى يا دينى و يا براى اجراى برنامه‏هاى فرهنگى مفيد و برنامه‏هاى ديگر با غرض عقلايى مباح باشد، اشکال ندارد به شرط اينکه مستلزم مفاسد ديگرى نباشد و همچنين آموختن و ياد دادن نوازندگى براى امر فوق فى‏نفسه اشکال ندارد. ولى ترويج موسيقى با اهداف عاليه نظام مقدس اسلامى سازگار نيست.

س 1146: گوش‌دادن به صدای زن هنگامی که شعر و غیر آن را به صورت دکلمه می‏خواند اعم از اینکه شنونده، جوان باشد یاخیر، مذکر باشد یا مؤنث چه حکمی دارد؟ و اگر آن زن از محارم باشد، حکم آن چیست؟

ج: اگر صدای زن به‌صورت غنا نباشد و گوش‌دادن به صدای او هم به قصد لذت و ریبه نباشد و مفسده‏ای هم بر آن مترتّب نگردد، اشکال ندارد و فرقی بین موارد فوق نیست.

س 1147: آیا موسیقی سنّتی که میراث ملی ایران می‏باشد، حرام است یا خیر؟

ج: چيزى که از نظر عرف، موسيقى لهوى مناسب با مجالس لهو و معصيت محسوب شود، به‌طور مطلق حرام است و در اين مورد فرقى بين موسيقى ايرانى و غير ايرانى و موسيقى سنتى و غير آن نيست.

س 1148: گاهی از رادیوهای عربی بعضی ازآهنگهای موسیقی پخش می‏شود، آیا گوش‌دادن به آنها به خاطر علاقه به شنیدن زبان عربی جایز است؟

ج: گوش‌دادن به موسيقى لهوى متناسب با مجالس لهو و معصيت به‌طور مطلق حرام است و علاقه به شنيدن زبان عربى مجوّز شرعى براى آن محسوب نمى‏شود.

س 1149: آیا تکرار اشعاری که بصورت آواز و بدون موسیقی خوانده می‏شوند جایز است؟

ج: غنا حرام است هرچند همراه بانواختن آلات موسیقی نباشد و منظور از غنا ترجیع صدا به نحوی است که مناسب با مجالس لهو مضل عن سبیل الله و فسق باشد، ولی صرف تکرار شعر اشکال ندارد.

س 1150: خرید و فروش آلات موسیقی چه حکمی دارد؟ و حدود استفاده از آنها کدام است؟

ج: خريد و فروش آلات مشترک براى نواختن موسيقى غير لهوى اشکال ندارد.

س 1151: آیا غنا در مثل قرآن و دعا و اذان جایز است؟

ج: غنا صوتی است که با ترجیع همراه بوده و مناسب با مجالس لهو و گناه باشد که به‌طور مطلق حرام است حتّی اگر در دعا و قرآن و اذان و مرثیه و غیره باشد.

س 1152: امروزه موسیقی برای معالجه بعضی از بیماریهای روانی مانند افسردگی، اضطراب، مشکلات جنسی و سرد مزاجی زنان بکار می‏رود، حکم آن چیست؟

ج: اگر احراز شود که نظر پزشک متخصص و امين اين است که معالجه متوقف بر استفاده از موسيقى است، بکارگيرى آن به مقدارى که معالجه بيمار اقتضا مى‏کند اشکال ندارد.

س 1153: گوش‌دادن به غنا اگر باعث تمایل بیشتر انسان به همسرش شود، چه حکمی دارد؟

ج: مجرّد افزايش تمايل به همسر مجوّز شرعى براى گوش‌دادن به غنا محسوب نمى‏شود.

س 1154: اجرای کنسرت توسط زن برای زنان با علم به اینکه گروه نوازندگان نیز زن هستند، چه حکمی دارد؟

ج: اگر اجرای کنسرت به‌صورت ترجیع لهوی (غنا) باشد و یا موسیقی که نواخته می‏شود از نوع لهوی مضل عن سبیل الله و مناسب مجالس گناه باشد، حرام است.

س 1155: اگر معیار حرمت موسیقی، لهو بودن و مناسبت آن با مجالس لهو و گناه است، پس آوازها و سرودهایی که باعث ایجاد طرب در بعضی از مردم حتّی کودک غیر ممیّز می‏شوند، چه حکمی دارند؟ و آیا گوش‌دادن به نوارهای مبتذلی که در آنها زنان به‌صورت غنا می‏خوانند ولی طرب‏آور نیستند جایز است؟ همچنین مسافرینی که سوار اتوبوس‏های عمومی که غالباً از این نوارها استفاده می‏کنند می‏شوند، چه تکلیفی دارند؟

ج: چنانچه موسيقى يا آوازى که با ترجيع و طرب همراه است از لحاظ کيفيت يا مضمون يا حالت خاص شخص نوازنده يا خواننده در خلال نواختن يا خواندن از نوع غنا يا موسيقى لهوى مناسب با مجالس لهو و معصيت باشد، گوش کردن به آن حرام است حتّى براى کسى که او را به طرب نيندازد و تحريک نکند و اگر در اتوبوس‏ها و ماشين‏هاى ديگر نوار غنا يا موسيقى لهوى پخش شود، مسافرين بايد از گوش‌دادن به آن خوددارى نموده و نهى از منکر کنند.

س 1156: آیا جایز است مردی غنای زن اجنبیه را به قصد لذت بردن از حلال خود گوش کند؟ آیا غنای زن برای شوهر و برعکس جایز است؟ و آیا این گفته صحیح است که شارع مقدس غنا را به علت ملازمت آن با مجالس لهو و لعب و عدم انفکاک از آن دو حرام کرده و تحریم غنا ناشی از تحریم آن مجالس است؟

ج: گوش‌دادن به غنا که عبارت است از ترجیع صدا به نحوی که لهو مضل عن سبیل الله و مناسب با مجالس لهو و گناه باشد، مطلقاً حرام است، حتّی غنای زن برای شوهرش و بالعکس و قصد لذت بردن از همسر، استماع غنا را مباح نمی‏کند و حرمت غنا و مانند آن، با تعبّد به شرع ثابت شده و از احکام ثابت فقه شیعه محسوب می‏شود و دائر مدار ملاکات فرضی و آثار روانی و اجتماعی نمی‏باشد، بلکه تا زمانی که این عنوان حرام بر آن صدق کند، حکم آن حرمت و وجوب اجتناب به‌طور مطلق است.

س 1157: دانشجویان دانشکده علوم تربیتی باید در مرحله دروس اختصاصی در درس سرودها و آوازهای انقلابی شرکت کنند زیرا در آنجا قطعه‏های موسیقی را آموخته و به‌طور اجمالی با آنها آشنا می‌شوند. وسیله اصلی فراگیری این درس ارگ است، آموختن این درس که جزء واحدهای اجباری است چه حکمی دارد؟ خرید و استفاده از وسیله مذکور برای ما چه حکمی دارد؟ و به‌خصوص خواهران نسبت به اجرای تمرین در برابر مردها چه وظیفه‏ای دارند؟

ج: استفاده از آلات موسیقی فی‏‌نفسه برای اجرای سرودهای انقلابی و برنامه‏های دینی و فعالیت‏های فرهنگی و تربیتی مفید، اشکال ندارد و خرید و فروش آلات نوازندگی و یاددادن و فراگیری آن برای استفاده در امور مذکور اشکال ندارد و خواهران می‏توانند با رعایت حجاب واجب و ضوابط شرعی در کلاس درس حاضر شوند.

س 1158: بعضی از ترانه ‏ها در ظاهر انقلابی هستند و عرف هم آنها را انقلابی می‏داند ولی نمی‏دانیم که آیا خواننده، قصد خواندن یک ترانه انقلابی را داشته یا یک ترانه طرب ‏آور و لهو را، با توجه به اینکه خواننده مسلمان نیست ولی ترانه‏ های او ملّی و متضمّن جملاتی برضد اشغال و همچنین تحریک مردم به مقاومت است، گوش‌دادن به این ترانه‏ ها چه حکمی دارد؟

ج: اگر کیفیت آنها از نظر شنونده عرفاً، لهوی و مضل عن سبیل الله نباشد، گوش‌دادن به آنها اشکال ندارد و قصد و نیّت خواننده و مضمون چیزی که می‏خواند در این‌باره تأثیری ندارد.

س 1159: جوانی بعنوان مربّی و داور بین‏المللیِ بعضی از ورزشها بکار اشتغال دارد. شغل او اقتضا می‏کند که به بعضی از باشگاههایی وارد شود که غنا و موسیقی حرام در آنها پخش می‏شود، با توجه به اینکه این کار مقداری از هزینه‏های زندگی او را تأمین می‏کند و فرصتهای شغلی هم در محل زندگی او کم است، آیا این کار برای او جایز است؟

ج: اين شغل براى او اشکال ندارد هرچند گوش‌دادن به غنا و موسيقى لهوى براى او حرام است امّا در موارد اضطرارى جايز است داخل مجلس غنا و موسيقى حرام شود، ولى بايد از گوش‌دادن به آن اجتناب کند و آنچه که بدون اختيار به گوش او مى‏خورد، اشکال ندارد.

س 1160: آیا فقط گوش‌دادن به موسیقی، حرام است یا اینکه شنیدن آن هم حرام است؟

ج: شنیدن غنا یا موسیقی لهوی حکم گوش‌دادن را ندارد مگر در بعضی از موارد که شنیدن از نظر عرف گوش‌دادن محسوب می‏شود.

س 1161: آیا نواختن موسیقی همراه قرائت قرآن با غیر از آلاتی که استفاده از آنها در مجالس لهو و لعب معمول است، جایز است؟

ج: تلاوت قرآن کريم با صداى زيبا و صوت مناسب با شأنِ قرآن کريم اشکال ندارد، بلکه امر راجحى است مشروط براينکه به حدّ غناى حرام نرسد، ولى نواختن موسيقى با آن، وجه شرعى ندارد.

س 1162: طبل زدن در جشن‏های میلاد و غیر آن چه حکمی دارد؟

ج: استفاده از آلات نوازندگی و موسیقی به نحو لهوی و مناسب با مجالس لهو و گناه به‌طور مطلق حرام است.

س 1163: آلات موسیقی که دانش‏آموزان مدارس عضو گروههای سرود آموزش و پرورش از آنها استفاده می‏کنند چه حکمی دارند؟

ج: آن دسته از آلات موسيقى که در نظر عرف از آلات مشترک قابل استفاده براى کارهاى حلال محسوب مى‏شوند، جايز است به‌طور غير لهوى براى مقاصد حلال بکار گرفته شوند ولى آلاتى که عرفاً از آلات مخصوص لهو محسوب مى‏شوند جايز نيست مورد استفاده قرار گيرند.

س 1164: آیا ساخت سنتور که از آلات موسیقی محسوب می‏شود و کسب درآمد با آن به عنوان شغل جایز است؟ آیا بهره‏گیری از اموال و کمک به ساخت سنتور به منظور توسعه و تکمیل صنعت سنتورسازی و تشویق نوازندگان به نواختن آن جایز است؟ و آیا آموزش موسیقی سنتی ایرانی به قصد نشر و احیای موسیقی اصیل جایز است؟

ج: استفاده از آلات نوازندگی موسیقی برای اجرای سرودهای ملّی یا انقلابی یا هر امر حلال و مفیدی تا زمانی که به حد لهو مناسب با مجالس معصیت نرسیده است اشکال ندارد. همچنین موسیقی و تعلیم و یادگرفتن و ساختن آلات آن برای اهداف مذکور فی‏نفسه اشکال ندارد.

س 1165: چه آلاتی لهو محسوب می‏شوند و استفاده از آنها به هیچ وجه جایز نیست؟

ج. آلاتی که نوعا در لهو و لعب به کار می روند و منفعت حلالی دربرندارند.

س 1166: آیا گرفتن اجرت برای تکثیر نوارهای صوتی که محتوی امور حرامی هستند جایز است؟

ج. هر نوار صوتی که گوش دادن به آن حرام است، تکثير و گرفتن اجرت برای آن هم جايز نيست.


موسیقی و غنا

استفتائات جدید

س: من دانشجوى دانشگاه كشمير هستم. در اينجا سالانه همايشى برگزار مى‌شود كه دانشجويان به اين مناسبت، برنامه‌هاى فرهنگى مثل آواز، مسابقه، غزل و ... را به گونه‌اى هماهنگ و سازگار ارائه مى‌كنند من هم مى‌خواهم در اين همايش غزل ارائه كنم. آيا اين تصميم من درست است. لطفاً نظرتان را براى چنين برنامه‌هايى بفرماييد.

ج) غزل خوانى و آواز فى نفسه اشكال ندارد ولى چنانچه كيفيت خواندن آواز و غزل به صورتى است كه همراه با ترجيع و طرب همراه بوده و مناسبِ مجالس لهو و گناه باشد، جايز نيست و نيز موسيقى‌اى كه همراه با آواز و غزل خوانى نواخته مى‌شود چنانچه به گونه‌اى است كه متناسب با مجالس لهو و عيش و نوش است، جايز نيست.

س: شرکت در کلاسهاى ورزشى که در آنها موسيقى پخش مى‌شود چه حکمى دارد اگر از هدفن استفاده کنيم به نحوى که موسيقى را نشنويم يا به طور ضعيف بشنويم چطور؟

ج) اگر موسيقى مطرب لهوى نباشد مانعى ندارد و تشخيص آن به عهده خود مکلّف است.

س: گوش دادن به آواز زنان در صورتى كه از لحاظ شعر و موسيقى لهو و لغو نباشد چه حكمى دارد؟

ج) اگر آواز زنان بگونه‌اى باشد كه مهيج شهوت گردد و يا گوش دادن به آن موجب ترتب مفاسد باشد جايز نيست گوش كند.

س: اگر مردى صداى خود را چه خودش و يا با دستگاهى شبيه زن کرده و کاملاً مثل صداى زن شود چه حکمى دارد؟

ج) اينگونه رفتارها خالى از اشكال نيست.

س: تشخيص غنا و موسيقى حلال از حرام براى اينجانب مشكل است تكليف چيست؟

ج) تشخيص غنا و موسيقى لهوىِ حرام، با نظر عرفى شخص مکلّف است.

س: اگر در موردى صداى زن مصداق غنا نباشد گوش دادن آن چه حكمى دارد؟

ج) در حرمت غنا فرقى بين اين که مغنّى زن باشد يا مرد نيست و شنيدن صداى زن اگر غنا نباشد، حرمت شرعى ندارد مگر آن که به قصد ريبه يا موجب ترتّب مفسده باشد ولى شنيدن خوانندگى زن که غالباً مشتمل بر مفسده است جايز نيست.

س: با توجه به اينكه فرزندان ما هنوز به تكليف نرسيده‌اند و در رفت و آمد با اقوامى که نوار غنا گوش مى‌دهند ممكن است به آن نوار علاقه پيدا كنند و با توجه به اينكه چنانچه آنها را محروم كنيم ممكن است پنهانى آن را گوش دهند تكليف چيست؟

ج) گرچه بچه نابالغ تکليف شرعى ندارد و استماع غنا و موسيقى حرام، بر او حرام نيست ليکن اقدام بزرگترها بر در اختيار گذاشتن نوار موسيقى حرام و غنا براى اطفال جايز نيست؛ و تکليف شرعىِ والدين کوشش در آشنا کردن اطفال پيش از بلوغ بر ضوابط و موازين و اخلاق شرعى است و جايز نيست به عذر اين که بچه تکليف ندارد او را در ارتکاب هر عملى آزاد بگذارند.

س: آيا مداحى براى بانوان جايز است؟

ج) مداحى زن در جايى که مى‌داند نامحرم صداى او را مى‌شنود اگر موجب جلب توجه و تهييج نامحرم و يا مفسده ديگرى گردد، جايز نيست.

س: اگر محتواى شعرى نااميدى از لطف حق باشد و با ترجيع خوانده شده باشد ولى براى عرف مناسب با مجالس لهو و مطرب به حساب نيايد و مکلّف را نيز به گناه سوق ندهد چه حکمى دارد؟

ج) اگر محتواى شعرى موجب نااميدى و يأس از رحمت خدا باشد خواندن آن در هر صورت حرام است ولى اگر محتواى شعر، محتواى صحيح و حلال باشد خواندن آن به صورت غنا باز در هر صورت حرام است و چنانچه غنا نباشد اشکال ندارد.

س: خواهشمند است حكم آوازخوانى زنان در مجالس عروسى (غنا در شب زفاف) را بيان فرماييد.

ج) در غنا و موسيقى حرام (كه عبارت است از آواز لهوى مضلّ عن سبيل الله) فرقى بين عروسى و غير آن نيست.

س: فروش و كرايه دادن فيلم‌هاى هندى كه آهنگ‌هاى غيرمجاز هم دارند، چه حكمى دارد؟

ج) اگر مشتمل بر موسيقى لهوى متناسب با مجالس عيش و نوش و خوشگذرانى باشد، جايز نيست.

س. آواز زن برای شوهر خود چه حکمی دارد؟

ج. آواز خواندن زن برای شوهر اشکال ندارد مگر اینکه غناء یا همراه با موسیقی حرام باشد.

س. آیا مرد میتواند به تک خوانی زن گوش دهد؟

ج. گوش دادن به خوانندگی زن که غالباً مشتمل بر مفسده است، جایز نیست.


رقص‏

اجوبه الاستفتائات

س1167. آیا رقص محلی در عروسی‏ها جایز است؟ شرکت در این مجالس چه حکمی دارد؟

ج. رقص مرد بنا بر احتیاط واجب حرام است و رقص زن برای زنان اگر عنوان لهو بر آن صدق كند، مثل این‌‌كه جلسه زنانه تبدیل به مجلس رقص شود، محل اشكال است و احتیاط واجب در ترك آن است؛ در غیر این‌صورت هم اگر به‌‌گونه ‏ای باشد كه باعث تحریك شهوت شده و یا مفسده‏ای بر آن مترتب شود و یا همراه با فعل حرام (مانند موسیقی و آواز حرام) باشد یا مرد نامحرمی حضور داشته باشد، حرام است؛ و در حكم فوق تفاوتی بین مجلس عروسی و غیر آن نیست و شرکت در مجالس رقص هم اگر به عنوان تأیید کار حرام دیگران محسوب شود و یا مستلزم کار حرامی‏ باشد، جایز نیست و در غیر این صورت اشکال ندارد.

س 1168. رقص در مجالس زنانه بدون آهنگ موسیقی حرام است یا حلال؟ و در صورتی که حرام باشد، آیا ترک مجلس بر شرکت کنندگان واجب است؟

ج. رقص زن برای زنان اگر عنوان لهو بر آن صدق كند مثل این‌‌كه جلسه زنانه تبدیل به مجلس رقص شود، محل اشكال است و احتیاط واجب در ترك آن است؛ در غیر این‌صورت هم اگر به‌‌گونه ‏ای باشد که شهوت را تحریک کند و یا مستلزم کار حرام و یاترتّب مفسده‏ ای باشد، حرام است و تَرک آن مجلس به عنوان اعتراض بر کار حرام، چنانچه مصداق نهی از منکر محسوب شود، واجب است.

س 1169. رقص محلی مرد برای مرد و زن برای زن و یا مرد در بین زنان و زن در بین مردان، چه حکمی دارد؟

ج. رقص مرد بنا بر احتیاط واجب حرام است و رقص زن برای زنان اگر عنوان لهو بر آن صدق كند مثل این‌كه جلسه زنانه تبدیل به مجلس رقص شود، محل اشكال است و احتیاط واجب در ترك آن است؛ در غیر این‌صورت هم اگر به‌گونه ‏ای باشد كه باعث تحریك شهوت شده و یا مفسده‏ ای بر آن مترتب شود و یا همراه با فعل حرام (مانند موسیقی و آواز حرام) باشد یا مرد نامحرمی حضور داشته باشد، حرام است.

س 1170. مشاهده رقص دسته‏جمعی مردان و رقص دختران خردسال از تلویزیون و غیر آن چه حکمی دارد؟

ج. نگاه‌کردن به آن اگر موجب تحریک شهوت شود و یا باعث تأییدِ فرد گناه‌کار و تجّری او و یا ترتّب فساد گردد، جایز نیست.

س 1171. اگر رفتن به عروسی به‌خاطر احترام به عادت‌های اجتماعی باشد آیا به علت احتمال وجود رقص اشکال شرعی دارد؟

ج. اصل شرکت در عروسی‏ هایی که احتمال رقص در آن‌ها وجود دارد تا زمانی که به عنوان تأییدِ مرتکب کار حرام محسوب نشود و موجب ابتلا به حرام هم نشود، اشکال ندارد.

س 1172. آیا رقص زن برای شوهرش یا مرد برای همسرش حرام است؟

ج. اگر رقص زن براى شوهرش يا برعکس، همراه ارتکاب حرامى نباشد، اشکال ندارد.

س 1173. آیا رقصیدن در جشن عروسی فرزندان جایز است هرچند توسط پدران یا مادران در مجالس عروسی فرزندانشان باشد؟

ج. اگر از نوع رقص حرام باشد، حرام است. هرچند توسط پدران و مادران در مجالس عروسى فرزندانشان باشد.

س 1174. زن شوهرداری در عروسی‌ها بدون اطلاع شوهرش در برابر بیگانگان می‏رقصد و این عمل را چندین بار تکرار کرده و امر به معروف و نهی از منکر شوهرش در او اثر نمی‏کند، تکلیف چیست؟

ج. رقص زن در برابر بيگانگان مطلقاً حرام است و خارج شدن از منزل بدون اجازه شوهر هم فى‏نفسه حرام است و موجب نشوز و محروميت از استحقاق نفقه نيز مى‏گردد.

س 1175. رقص زنان در برابر مردان در مجالس عروسی روستایی که آلات موسیقی در آن‌ها به‌کار می‏رود چه حکمی دارد؟ و تکلیف ما دربرابر آن چیست؟

ج. رقص زنان در برابر بيگانگان و همچنين هر رقصى که موجب مفسده و برانگيخته‌شدن شهوت گردد، حرام است و به‌کارگيرى آلات موسيقى و گوش‌دادن به آن‌ها هم اگر به‌صورت لهوى و مطرب باشد، حرام است و وظيفه مکلّفين در اين موارد نهى از منکر است.

س 1176. رقص کودک ممیّز در مجالس زنان یا مردان، اعم از این‌که پسر باشد یا دختر، چه حکمی دارد؟

ج. کودک غيربالغ چه پسر و چه دختر تکليفى ندارد ولى سزاوار نيست افراد بالغ او را تشويق به رقص کنند.

س 1177. ایجاد مراکزی برای آموزش رقص چه حکمی دارد؟

ج. ايجاد مراکز تعليم و ترويج رقص با اهداف نظام اسلامى منافات دارد.

س 1178. رقص مردان در برابر زنانی که از محارم آنان هستند و همچنین رقص زنان در برابر مردانی که از محارم آنان هستند، اعم از این‌که سببی باشند یا نسبی، چه حکمی دارد؟

ج. در رقص حرام فرقى بين مرد يا زن نيست و همچنين فرقى نمى‏کند که در برابر محرم باشد يا در برابر نامحرم.

س 1179. آیا مبارزه نمایشی با عصا در عروسی‏ها جایز است؟ اگر همراه آن آلات موسیقی به‌کار روند چه حکمی دارد؟

ج. اگر به‌صورت بازى ورزشى تفريحى باشد و در آن خوف خطر بر جان انسان نباشد، فى‏نفسه اشکال ندارد، ولى به‌کارگيرى آلات موسيقى به نحو لهوى و طرب‏آور، به هيچ وجه جايز نيست.

س 1180. «دبکه» چه حکمی دارد؟ (نوعی رقص محلی است که در آن افراد دست‌ها را به‌هم انداخته و به‌گونه‏ای هماهنگ پاهای خود را همراه با پرش و حرکات بدنی به زمین می‏کوبند که صدای شدید و منظمی ایجاد می‏کند.)

ج. اگر عرفاً رقص محسوب شود، حکم رقص را دارد.


رقص‏

استفتائات جدید

س: خواهشمند است حكم رقص، خواه رقص آقايان و خواه رقص بانوان را ـ ولو مهيج و تحريك‌كننده نباشد ـ بيان فرماييد؛ و آيا حكم آن در مجلس عروسى تفاوت مى‌كند؟

ج) رقص مرد بنا بر احتياط واجب حرام است و رقص زن براى زنان اگر عنوان لهو بر آن صدق كند مثل اين‌كه جلسه زنانه تبديل به مجلس رقص شود، محل اشكال است و احتياط واجب در ترك آن است و در حكم فوق تفاوتى بين مجلس عروسى و غير آن نيست.

س: 13 سال پيش در جشن ازدواج يكى از اقوام در حالى كه روسرى بر سر نداشتم در مقابل داماد كه نامحرم بود به همراه چند تن از دختران فاميل دقايقى رقصيدم كه از مراسم فيلمبرداى نيز به عمل آمد (البته با جهل از عقوبت عدم رعايت حجاب در مقابل نامحرم و حرام بودن رقصيدن). اما پس از آن به دليل آگاهى نسبت به مسائل شرعى، مسائل شرعى را كاملاً رعايت نموده، در مراسم جشن ازدواج كه احتمال عدم رعايت مسائل شرعى مى‌باشد، شركت نمى‌كنم. اما مدام اين فكر كه به خاطر آن کار حرام در روز حساب مورد بازخواست قرار خواهم گرفت، آزارم مى‌دهد و اين‌كه آيا هربار كه آن فيلم توسط افراد نامحرم فاميل ديده مى‌شود براى من گناهى ثبت مى‌شود؟

ج) با فرض اين‌كه شما از عمل گذشته خود پشيمان شده و توبه نموده‌ايد، إن‌شاء‌الله خداوند مهربان شما را مى‌بخشد و در صورتى كه مى‌توانيد، فيلم را از بستگان جمع‌آورى كنيد و در صورت عدم امكان، تكليفى متوجه شما نيست.


دست زدن‏

اجوبه الاستفتائات

س 1181: آیا دست زدن برای زنان در مجالس شادی زنانه مانند ولادت‏ها وعروسی‏ها جایز است؟ و بر فرض جواز اگر، صدای آن به بیرون از مجلس برود به‌طوری که به گوش مردان بیگانه برسد، چه حکمی دارد؟

ج: دست زدن به نحو متعارف اگر مفسده‏اى بر آن مترتب نشود، اشکال ندارد حتّى اگر اجنبى صداى آن را بشنود.

س 1182: دست زدن همراه با شادی و خواندن و ذکر صلوات بر پیامبر اکرم و آل او(صلوات الله علیهم اجمعین) در جشن‌هایی که به مناسبت ایام ولادت ائمه معصومین (صلوات الله علیهم اجمعین) و اعیاد وحدت و مبعث برگزار می‏شود چه حکمی دارد؟ اگر این جشن‏ها در مکانهای عبادت مانند مسجد و نمازخانه‏های ادارات و مؤسسات دولتی و یا حسینیه‏ها برگزار شوند، حکم آنها چیست؟

ج: به‌طور کلى کف‏زدن فى‏نفسه به نحو متعارف در جشنهاى اعياد يا براى تشويق و تأييد و مانند آن اشکال ندارد ولى بهتر است فضاى مجالس دينى به‌خصوص مراسمى که در مساجد و حسينيه‏ها و نمازخانه‏ها برگزار مى‏شود، به ذکر صلوات و تکبير معطّر گردد تا انسان به ثواب آنها برسد.


آنتن‌های ماهواره‏ ای

اجوبه الاستفتائات

س 1213: آیا خرید و نگهداری و استفاده از دستگاه گیرنده برنامه‏های تلویزیونی از ماهواره جایز است؟ و اگر دستگاه گیرنده مجانی به دست انسان برسد چه حکمی دارد؟

ج: دستگاه آنتن ماهواره‏اى از اين جهت که صرفاً وسيله‏اى براى دريافت برنامه‏هاى تلويزيونى است که هم برنامه‏هاى حلال دارد و هم برنامه‏هاى حرام، حکم آلات مشترک را دارد. لذا خريد و فروش و نگهدارى آن براى استفاده در امور حرام، حرام است و براى استفاده‏هاى حلال جايز است. ولى چون اين وسيله براى کسى که آن را در اختيار دارد زمينه دريافت برنامه‏هاى حرام را کاملاً فراهم مى‏کند و گاهى نگهدارى آن مفاسد ديگرى را نيز در بر دارد، خريد و نگهدارى آن جايز نيست مگر براى کسى که به خودش مطمئن است که استفاده حرام از آن نمى‏کند و بر تهيه و نگهدارى آن در خانه‏اش مفسده‏اى هم مترتّب نمى‏شود. لکن اگر قانونى در اين مورد وجود داشته باشد بايد مراعات گردد.

س 1214: آیا خرید و فروش دستگاه دریافت‏کننده کانالهای ماهواره‏ای برای گرفتن کانالهای ماهواره‏ای جمهوری اسلامی برای کسی که در خارج از جمهوری اسلامی زندگی می‏کند، جایز است؟

ج: دستگاه مذکور هرچند از آلات مشترکى است که قابليت استفاده حلال را دارد ولى چون غالباً از آن بهره‏بردارى حرام مى‏شود و علاوه بر اين بهره‏گيرى از آن در خانه مفاسد ديگرى را هم در بر دارد، بنا بر اين خريد و استفاده از آن در خانه جايز نيست، مگر براى کسى که اطمينان دارد از آن بهره‏بردارى حرام نمى‏کند و نصب آن در خانه نيز مفسده ديگرى را دربرندارد.

س 1215: اگر آنتن ماهواره‏ای علاوه بر دریافت کانالهای جمهوری اسلامی، اخبار و بعضی از برنامه‏های مفید کشورهای عربی و خلیج فارس و همه کانالهای غربی و فاسد را دریافت کند چه حکمی دارد؟

ج: معيار جواز استفاده از اين دستگاه براى گرفتن برنامه‏هاى کانالهاى تلويزيونى، همان است که قبلاً گذشت بدون اينکه بين کانالهاى غربى و غير آن تفاوتى وجود داشته باشد.

س 1216: استفاده از آنتن ماهواره‏ای برای آگاهی از برنامه‏های علمی یا قرآنی و مانند آن که از طریق ماهواره توسط دولتهای غربی یا کشورهای مجاور خلیج فارس و غیر آنها پخش می‏شوند چه حکمی دارد؟

ج: استفاده از اين دستگاه براى ديدن و شنيدن برنامه‏هاى علمى يا قرآنى و مانند آن، هرچند فى‏نفسه مانعى ندارد، ولى به دليل اين که برنامه‏هايى که از طريق ماهواره توسط دولتهاى غربى و بيشتر کشورهاى همسايه پخش مى‏شوند، غالباً در بردارنده آموزش افکار گمراه‏کننده و تحريف حقايق و همچنين برنامه‏هاى لهو و فساد هستند و حتّى مشاهده برنامه‏هاى علمى يا قرآن ازطريق آنها موجب وقوع در فساد و ارتکاب حرام مى‏گردد، بنا بر اين شرعاً استفاده از آنتن‏هاى مذکور براى ديدن آن برنامه‏ها حرام است مگر آنکه برنامه‏هاى مفيد علمى يا قرآنى محض باشند و مشاهده آنها مستلزم هيچ فساد يا ابتلا به عمل حرامى نباشد، البته اگر قانونى باشد بايد مراعات شود.

س 1217: شغل ما تعمیر دستگاههای گیرنده برنامه‏های رادیو و تلویزیونی است، در این اواخر مراجعات زیادی برای نصب قطعات و تعمیر آنتن‏های ماهواره‏ای صورت می‏گیرد، تکلیف ما در این‌باره چیست؟ خرید و فروش قطعات آنها چه حکمی دارد؟

ج: اگر از اين دستگاه براى امور حرام استفاده شود که غالباً همينطور است و يا شما علم داشته باشيد به اينکه کسى که قصد تهيه آنتن ماهواره‏اى را دارد، براى امور حرام از آن استفاده مى‏کند، خريد و فروش و نصب قطعات و راه‏اندازى و تعمير و فروش قطعات آن جايز نيست.


آنتن‌های ماهواره‏ ای

استفتائات جدید

س. آیا دیش ماهواره مالیّت دارد (می توان فروخت)؟

ج. از آلات مشترک محسوب می شود و خرید و فروش آن برای استفاده در امور حرام، حرام و برای استفاده های حلال، جایز است. ولی با توجه به اینکه غالباً در کارهای حرام به کار می رود و مفاسدی را به دنبال دارد، خرید یا فروش یا نگهداری آن جایز نیست مگر برای کسی که مطمئن باشیم استفاده حرام از آن نمی کند و مفسده ندارد. لکن اگر قانونی در این مورد وجود دارد باید رعایت شود.


تئاتر و سینما

اجوبه الاستفتائات

س 1218: آیا در صورت لزوم، استفاده از لباس رسمی علمای دین و قضات در فیلمهای سینمایی جایز است؟ آیا تدوین و تولید فیلمهای سینمایی با صبغه دینی و عرفاًنی راجع به علمای گذشته یا معاصر با حفظ احترام آنان و حرمت اسلام و بدون اسائه ادب و بی‌احترامی به آنان جایز است یا خیر؟ به‌خصوص با توجه به اینکه هدف، ارائه ارزشهای والا و عمیق ترسیم شده توسط دین حنیف اسلام و بیان مفهوم عرفاًن و فرهنگ اصیلی که امتیاز امت اسلامی ما محسوب می‏شود و همچنین مقابله با فرهنگ مبتذل دشمن می‏باشد و بیان آنها با زبان سینما جذابیت و تأثیر زیادی به‌خصوص بر نسل جوان دارد؟

ج: با توجه به اينکه سينما وسيله‏اى براى آگاهى و تبليغ است، بنا بر اين به تصويرکشيدن و ارائه هر چيزى که ممکن است از آن براى رشد فکرى جوانان و غير آنان و ارتقاى آگاهى و ترويج فرهنگ اسلامى استفاده شود، اشکال ندارد. يکى از اين راهها معرفى شخصيت عالمان دين و زندگى اختصاصى آنان و همچنين ساير دانشمندان و صاحب منصبان و زندگى خصوصى آنان است، ولى رعايت شئونات اختصاصى و احترام آنان و همچنين حريم زندگى خصوصى آنان واجب است و همچنين نبايد از آن براى ارائه مفاهيم منافى با اسلام استفاده شود.

س 1219: ما تصمیم به ساخت یک فیلم داستانی و حماسی گرفته‏ایم که حادثه جاوید کربلا را ترسیم نموده و اهداف بزرگی را که امام حسین(علیه‌السلام) به خاطر آنها به شهادت رسید، بیان کند، با توجه به اینکه شخصیت امام حسین(علیه‌السلام) در این فیلم به‌صورت یک فرد عادی و قابل رؤیت با چشم نشان داده نشده بلکه در تمامی مراحل فیلمبرداری و تولید و نورپردازی به‌صورت یک شخصیت نورانی نشان داده شده است، آیا ساخت این فیلم و نشان دادن شخصیت امام حسین(علیه‌السلام) با این کیفیت جایز است؟

ج: اگر فیلم بر اساس منابع مستند و با حفظ قداست موضوع و مراعات مقام و منزلت والای امام حسین(علیه‌السلام) و اصحاب و اهل بیت گرامی او(سلام‏الله علیهم اجمعین) ساخته شود، اشکال ندارد، ولی چون حفظ قداست موضوع چنانکه شایسته آن است و حفظ حرمت سیدالشهدا و اصحاب او(سلام الله علیهم اجمعین) بسیار مشکل است بنا بر این باید در این زمینه احتیاط شود.

س 1220: پوشیدن لباس زنانه توسط مردان و برعکس، برای بازی در تئاتر و سینما چه حکمی دارد؟ تقلید صدای مردان توسط زنان و برعکس چه حکمی دارد؟

ج: پوشيدن لباس جنس مخالف و تقليد صداى او هنگام بازيگرى و بيان خصوصيات يک شخص حقيقى، اگر سبب فساد نگردد، بعيد نيست که جايز باشد.

س 1221: استفاده زنان از انواع کرم و لوازم آرایش در تئاترها و نمایش‏هایی که توسط مردان هم دیده می‏شوند، چه حکمی دارد؟

ج: اگر آرايش توسط خود آنان يا زنان و يا يکى از محارم ايشان صورت بگيرد و فسادى هم بر آن مترتّب نشود، اشکال ندارد و در غير اين صورت جايز نيست. البته صورت آرايش شده بايد از نامحرم پوشانده شود.


تئاتر و سینما

استفتائات جدید

س: اينجانب در مجموعه‌هاى نمايشى تلويزيون و سينمايى براى نمايش‌دادن و به‌ظهور رساندن شخصيت‌هاى غالباً منفى به اجبار و استلزام، بايد محاسن خود را از ته و با تيغ و يا غيره بتراشم، حكم لازم را مرقوم فرماييد.

ج) اگر عنوان تراشيدن ريش بر آن صدق كند، بنابر احتياط حرام است، ولى اگر كار هنرى شما، نياز ضرورى جامعه اسلامى محسوب شود، مبادرت به تراشيدن ريش به مقدار آن ضرورت، اشكال ندارد.


نقاشی و مجسمه سازی

اجوبه الاستفتائات

س 1222: ساخت عروسک و مجسمه و نقاشی و ترسیم چهره موجودات زنده اعم از گیاهان، حیوانات و انسان چه حکمی دارد؟ خرید و فروش و نگهداری و ارائه آنها در نمایشگاه چه حکمی دارد؟

ج: ساخت مجسمه و نقاشى و ترسيم چهره موجودات و لو ذى‌روح اشکال ندارد. همچنين خريد و فروش و نگهدارى نقاشى و مجسمه جايز است و ارائه آنها در نمايشگاه هم اشکال ندارد.

س 1223: در روش تحصیلی جدید، درسی با عنوان اعتماد به نفس وجود دارد که بخشی از آن مخصوص مجسمه سازی است، بعضی از معلمان به دانش آموزان دستور ساخت عروسک یا مجسمه سگ یا خرگوش و امثال آن را از پارچه یا چیز دیگری به عنوان صنایع دستی می‏دهند، حکم ساخت اشیاء مذکور چیست؟ امر معلّمان به دانش‏آموزان راجع به ساخت آنها چه حکمی دارد؟ آیا کامل بودن یا نبودن اجزای آنها در حکم تأثیر دارد؟

ج: ساخت مجسمه و نيز امر به ساخت آن، مانع ندارد.

س 1224: ترسیم و نقاشی قصه‏های قرآنی توسط کودکان و نوجوانان چه حکمی دارد؟ مثل اینکه از کودکان خواسته شود که به‌طور مثال قصه اصحاب فیل یا شکافته شدن دریا برای حضرت موسی(علیه‌السلام) و غیر آنها را رسم کنند؟

ج: اين کار فى‏نفسه اشکال ندارد ولى بايد بر اساس متن حقايق و وقايع باشد و از بيان امور مخالف واقع و يا امورى که موجب هتک حرمت هستند، اجتناب شود.

س 1225: آیا ساخت عروسک و یا مجسمه موجودات ذی روح اعم از انسان یا غیر آن به وسیله دستگاه مخصوص آن جایز است؟

ج: اشکال ندارد.

س 1226: ساخت زیور آلات به‌صورت مجسمه چه حکمی دارد و آیا موادّی که مجسمه‏ها از آنها ساخته می‏شوند، در حکم به حرمت تأثیر دارند؟

ج: ساخت مجسمه اشکال ندارد و فرقى بين موادى که مجسمه از آنها ساخته مى‏شود نيز وجود ندارد.

س 1227: آیا بازگرداندن اعضای عروسک مانند دست و پا و سر، مشمول حکم حرمت مجسمه‏سازی است؟ و مجسمه سازی بر آن صدق می‏کند؟

ج: مجرّد ساخت اعضا يا بازگرداندن آنها، ساخت مجسمه محسوب نمى‏شود و در هر صورت ساخت مجسمه اشکال ندارد.

س 1228: عمل خالکوبی که نزد بعضی از مردم متعارف است و به این طریق عکسهایی بر روی بدن کشیده می‏شود به‌طوری که ثابت باقی مانده و از بین نمی‏روند، چه حکمی دارد؟ آیا مانع از صحّت‏ وضو یا غسل می‏شود؟

ج: خالکوبى حرام نيست و اثرى که از آن در زير پوست باقى مى‏ماند مانع از رسيدن آب نيست و وضو و غسل با آن صحيح است.

س 1229: زن و شوهری از نقاشان معروف هستند و کار آنان ترمیم و بازسازی تابلوهای هنری است، بسیاری از آن تابلوها جامعه مسیحی را نشان می‏دهند و در بعضی از آنها شکل صلیب و حضرت مریم(علیهاالسلام) و حضرت مسیح(علیه‌السلام) وجود دارد و صاحبان مؤسسات و شرکت‌ها و برخی افراد از طرف کلیساها بعد از آنکه بر اثر قدمت یا غیر آن مقداری از آن تابلوها از بین رفته، برای مرمّت و اصلاح تابلوها به آنها رجوع می‏کنند، با توجه به اینکه بیشتر تابلوها به همین صورت هستند و مرمّت تابلو تنها شغل آنان است که با آن زندگی می‏کنند و به تعالیم دین حنیف اسلام هم پایبند هستند آیا ترمیم آن تابلوها و استفاده از اجرتی که برای این کار می‏گیرند، جایز است؟

ج: مجرّد مرمّت و بازسازى تابلوهاى هنرى اشکال ندارد حتّى اگر جامعه مسيحى را توصيف کند و يا مشتمل بر نقش حضرت مسيح(عليه‌السلام) و يا حضرت مريم(عليهاالسلام) باشد و اجرت گرفتن در برابر آن هم اشکال ندارد و همچنين اتخاذ اين کار به عنوان شغل و زندگى با درآمد آن هم بدون اشکال است مگر آنکه ترويج باطل و گمراهى و يا مستلزم مفاسد ديگرى باشد.


نقاشی و مجسمه سازی

استفتائات جدید

س: براى يک موضوع هنرى، آيا مى‌توان براى رساندن پيام، از حيوانات و يا انسان نقاشى كرد؟

ج) فى نفسه مانع ندارد.

س: ساختن مجسّمه همچنين تنديس‌هاى شهداء و نصب آن در ميادين چه حکمى دارد؟

ج) مانع ندارد.


سحر و شعبده و احضار ارواح و جن

اجوبه الاستفتائات

س 1230: یادگرفتن و یاددادن و دیدن شعبده و اقدام به بازیهایی که همراه با تردستی هستند، چه حکمی دارد؟

ج: یاددادن و یادگرفتن شعبده‌ای که از انواع سحر باشد، حرام است، ولی بازیهایی که همراه با سرعت حرکت و تردستی هستند و از انواع سحر محسوب نمی ‏شوند، اشکال ندارد.

س 1231: آیا آموختن علم جفر و رمل و زیج‏ها و علوم دیگری که از امور غیبی خبر می‏دهند، جایز است؟

ج: آنچه از اين علوم در حال حاضر نزد مردم است، غالباً تا اين حد که موجب يقين و اطمينان به کشف امور غيبى و خبردادن از آنها شوند، قابل اعتماد نيستند، ولى آموختن علومى مانند جفر و رمل به‌طور صحيح اشکال ندارد به شرطى که مفسده‏اى بر آنها مترتّب نشود.

س 1232: آیا یاد گرفتن سحر و عمل به آن جایز است؟ و آیا احضار ارواح و ملائکه و جن جایز است؟

ج: علم سحر و يادگرفتن آن حرام است مگر آنکه به منظور غرض عقلايى و مشروع باشد وامّا احضار ارواح و ملائکه و جن، برحسب اختلاف موارد و وسائل و اغراض، احکام مختلفى دارد.

س 1233: مراجعه مؤمنین به بعضی از کسانی که از طریق تسخیر ارواح و جن اقدام به معالجه می‏کنند، با توجه به اینکه یقین دارند که آنها فقط کار خیر انجام می‏دهند چه حکمی دارد؟

ج: اين کار فى‏نفسه اشکال ندارد، مشروط بر اينکه از راههايى که شرعاً حلال هستند، اقدام شود.

س 1234: آیا فالگیری از طریق سنگریزه و کسب درآمد با آن جایز است؟

ج: اخبار به کذب جايز نيست.


بخت آزمایی‏

اجوبه الاستفتائات

س 1237: خرید و فروش بلیطهای بخت‏آزمایی و جایزه‏ای که مکلّف می‏برد، چه حکمی دارد؟

ج: خريد و فروش بليطهاى بخت‌آزمايى صحيح نيست و شخصى که جايزه را برده ‏است، مالک آن نمى‏شود و حق دريافت آن را ندارد.

س 1238: تهیه اوراقی که به نام ارمغان بهزیستی بین مردم منتشر می‏شود و پرداخت پول برای آنها و شرکت در قرعه‏کشی این برگه‏ها، چه حکمی‏دارد؟

ج: توزيع و نشر اوراق جمع‏آورى تبرّعات از مردم براى صرف آن در امور خيريّه و تشويق و ترغيب متبرّعين با قيد قرعه منع شرعى ندارد و همچنين پرداخت وجه براى تهيّه اين اوراق به قصد شرکت در امور خير، مانعى ندارد.

س 1239: شخصی ماشینی دارد که آن را در معرض بخت آزمایی قرار داده است، به این صورت که فرد شرکت‏کننده در مسابقه اقدام به خرید برگه‏ای که در تاریخ معیّن و به قیمت معیّنی قرعه‏کشی خواهد شد می‏کند و در پایان مدّت مذکور و شرکت کردن تعدادی از مردم، قرعه‏کشی صورت می‏گیرد و کسی که قرعه به نام او در آمده، برنده می‏شود و ماشین گران قیمت را تحویل می‏گیرد، آیا این روش برای فروش ماشین از طریق قرعه‏کشی شرعاً جایز است؟

ج: فروش ماشين به شخصى که در قرعه‏کشى شرکت کرده و قرعه به نام او افتاده، در صورتى که خريد و فروش بعد از قرعه‌کشى انجام پذيرد، اشکال ندارد، ولى تصرّف فروشنده در اموال افراد ديگرى که مال خود را براى شرکت در قرعه‏کشى به او پرداخت کرده‏اند، أکل مال به باطل است و واجب است آن اموال را به آنان برگرداند.

س 1240: آیا فروش اوراق جمع‏آوری کمکهای خیرخواهانه عموم مردم به این صورت که بعداً قرعه‏کشی شده و قسمتی از مال جمع‏آوری شده به عنوان هدیه به برندگان داده شود و بقیه آن صرف کارهای عام المنفعه شود، جایز است؟

ج: نامگذارى اين عمل تحت عنوان «بيع» صحيح نيست، بله انتشار اين اوراق و جمع‏آورى کمک‏ها براى امور خيريّه اشکال ندارد و تشويق مردم به کمک‏کردن با وعده اعطاى جايزه به کسى که قرعه به نام او در آيد، جايز است. مشروط بر اين که مردم اين اوراق را به قصد شرکت در امور خير، تهيّه نمايند.

س 1241: آیا خرید اوراق قرعه‏کشی بخت‌آزمایی(لوتو)، با توجه به اینکه تحت مالکیت شرکت خاصی است و 20٪ سود آن به مؤسسه‏های خیریّه زنان پرداخت می‏شود، جایز است یاخیر؟

ج: برگه‏های بخت آزمايی، ماليّت ندارند واين اوراق در حکم آلت قمار هستند بنا بر اين خريد و فروش آنها جايز نيست و مبلغی را هم که برندگان قرعه‏کشی اين برگه‏ها دريافت می‏کنند، حلال نيست.


رشوه‏

اجوبه الاستفتائات

س 1242: بعضی از مشتریان بانک برای انجام سریع کارهایشان و دریافت خدمات بهتر، اموالی را به کارمندان بانک می‏بخشند، با توجه به این که اگر کارمندان بانک آن کارها را برای آنان انجام ندهند، چیزی به آنان نمی‏دهند، آیا دراین حالت، گرفتن آن مال جایز است؟

ج: جايز نيست کارمندان در برابر انجام کار مشتريان که برای آن استخدام شده‏اند و در برابر آن هر ماه حقوق دريافت می‏کنند، از مشتريان چيزی بگيرند و همچنين مشتريان بانک نبايد کارمندان را در برابر انجام کارهايشان با پول نقد يا غير آن تطميع کنند زيرا اين کار مستلزم فساد است.

س 1243: بعضی از مشتریان بانک براساس عادات رایج به کارمندان عیدی می‏دهند و اعتقاد دارند که اگر این هدیه را ندهند کارهایشان به شکل مطلوب انجام نمی‏شود، حکم این کار چیست؟

ج: اگر اين هدايا منجر به تبعيض در انجام خدمات بانکی به مشتريان شود و در نهايت باعث فساد و از بين رفتن حقوق ديگران گردد، مشتريان نبايد آن هدايا را به کارمندان بدهند و کارمندان هم حق گرفتن آنها را ندارند.

س 1244: چنانچه فردی از باب تشکر و قدردانی از کارمند، هدیه‏ای به او اهداء کند، حکمش چیست؟ هرچند آن کارمند بدون هیچ گونه چشم داشتی، کاری را انجام داده باشد؟

ج: هديه در محيط کار و از جانب ارباب رجوع، يکی از خطرناک‏ترين چيزها است و هر چه بيشتر از آن اجتناب کنيد، به صرفه دنيا و آخرت شما، خواهد بود. فقط در يک صورت، دريافت آن جايز است و آن، اين است که هديه دهنده، با اصرار زياد و با امتناع مأمور از قبول، بالآخره به نحوی آن را اهداء کند. آنهم بعد از انجام کار و بدون مذاکره و حتّی توقّع قبلی.

س 1245: هدایا اعم از نقدی، خوراکی و غیره که توسط ارباب رجوع با رضایت و طیب خاطر به کارمندان دولت داده می‏شوند، چه حکمی دارند؟ و اموالی که به‌صورت رشوه به کارمندان داده می‏شوند اعم از اینکه بر اثر توقع انجام کاری برای پرداخت کننده باشد یا خیر، چه حکمی دارند؟ و اگر کارمند بر اثر طمع به دریافت رشوه، مرتکب عمل خلاف قانون شود، چه حکمی دارد؟

ج: بر کارمندان محترم واجب است که رابطه آنان با همه مراجعه‏کنندگان براساس قوانين و مقرّرات و ضوابط خاص اداره باشد و قبول هر گونه هديه‏ای از مراجعه‏کنندگان به هر عنوانی که باشد برای آنان جايز نيست زيرا باعث فساد و سوءظن به آنان و تشويق و تحريک افراد طمعکار به عمل نکردن به قانون و تضييع حقوق ديگران می‏شود. اما رشوه، مسلم است که برای گيرنده و دهنده آن، حرام است و واجب است کسی که آن را دريافت کرده به صاحبش برگرداند و حق تصرّف در آن را ندارد.

س 1246: گاهی مشاهده می‏شود که بعضی از اشخاص از مراجعه‏کنندگان در برابر انجام کارشان تقاضای رشوه می‏کنند، آیا پرداخت رشوه به آنان جایز است؟

ج: هيچ‌يک از مراجعه‏کنندگان به ادارات حق ندارند برای انجام کار خود پول يا خدمتی را به‌طور غيرقانونی به کارمند اداری که مکلّف به خدمت به مراجعين است، ارائه دهند، همچنين کارمندان ادارات هم که از نظر قانونی موظف به انجام کار مردم هستند، حق ندارند هيچ‌گونه مبلغی را به‌طور غيرقانونی در برابر انجام کار مراجعه‏کنندگان درخواست و يا دريافت کنند و جايز نيست در اين مال تصرّف نمايند، بلکه بايد آن را به صاحبانش باز گردانند.

س 1247: پرداخت رشوه برای گرفتن حق با توجه به اینکه گاهی برای دیگران مشکل ایجاد می‏کند مثلاً باعث مقدم شمردن صاحب حق نسبت به افراد دیگر می‏شود، چه حکمی دارد؟

ج: پرداخت رشوه و گرفتن آن جايز نيست هرچند باعث ايجاد مشکل و زحمت برای ديگران نشود، چه رسد به موردی که بدون استحقاق، باعث ايجاد مزاحمت برای ديگران شود.

س 1248: اگر شخصی برای انجام کار قانونی خود مجبور به پرداخت مبلغی به کارمندان یکی از ادارات شود تا کار قانونی و شرعی او را به راحتی انجام دهند زیرا اعتقاد دارد که اگر این مبلغ را نپردازد، کارمندان آن اداره کار او را انجام نخواهند داد، آیا عنوان رشوه بر این مبلغ صدق می‏کند؟ و آیا این عمل حرام است یا اینکه اضطراری که باعث پرداخت آن برای انجام کار اداری او شده، عنوان رشوه را از آن بر می‏دارد و در نتیجه حرام نخواهد بود؟

ج: پرداخت پول يا اموال ديگر از طرف فرد مراجعه‏کننده به کارمندان ادارات که مکلّف به ارائه خدمات اداری به مردم هستند، و حتماً منجر به فساد ادارات خواهد شد، عملی است که از نظر شرعی حرام محسوب می‏شود و توهّم اضطرار، مجوّز او در انجام اين کار نيست.

س 1249: قاچاقچیان به بعضی از کارمندان مبالغی پول در برابر چشم‏پوشی آنان از مخالفت و نقض قانون پرداخت می‏کنند و در صورتی که کارمند درخواست آنان را قبول نکند تهدید به قتل می‏شود. در این صورت کارمند چه وظیفه‏ای دارد؟

ج: دريافت هرگونه مبلغی در برابر تغافل و چشم‏پوشی از اَعمال خلاف قانون قاچاقچيان جايز نيست.

س 1250: مدیر بخش مالیات از مأمور محاسبه کننده درخواست نموده است که از میزان مالیات یکی از شرکت‏ها مقداری کم نماید، باتوجه به اینکه اگر از این کار امتناع بورزد، مشکلات و گرفتاریهای سختی برای او پیش خواهد آمد، آیا اطاعت از دستور مدیر توسط مأمور مذکور در چنین مواردی واجب است؟ و آیا می‏تواند در برابر اجرای این دستور پولی را دریافت کند؟

ج: در اين‌گونه امور بايد مطابق ضوابط و مقرّرات قانونی عمل شود و تخلّف از آن جايز نيست. اعم از اينکه رايگان باشد يا در مقابل گرفتن وجه.


رشوه‏

استفتائات جدید

س: يکى از آشنايان ما در يک اداره‌ى دولتى مسؤليت مديريتى دارد (رئيس حسابدارى‌) بطورى که ارباب رجوع براى حل کارهايش به نظر مساعد او احتياج دارد. برخى اوقات براى او هدايايى مى‌آورند مثلاً در اواخر سال برايش سررسيدهاى تبليغاتى مى‌آورند (البته برخى اوقات مشاهده مى‌شود مثلاً وسط صفحات همان سالنامه‌ها چک پول‌هايى هم هست که آنها را به صاحبانش عودت مى‌دهد و آن افراد هم ادعا مى‌کنند که فقط هديه داده‌اند نه مثلاً رشوه و...) و او هم از همان هدايا به ما مى‌دهد. با توجه به اينکه آن شخص اهل رشوه گرفتن هم نيست آيا استفاده از اين هدايا براى ما جايز است؟

ج) اگر اين هدايا منجرّ به تبعيض در انجام خدمات ادارى به مشتريان شود و در نهايت باعث فساد و از بين رفتن حقوق ديگران گردد، مشتريان نبايد آن هدايا را به کارمندان بدهند و کارمندان هم حق گرفتن آنها را ندارند؛ هديه در محيط کار و از جانب ارباب رجوع يکى از خطرناکترين چيزهاست.


تعلیم و تعلم و آداب آن‏

اجوبه الاستفتائات

س 1319: آیا انسان با ترک فراگیری مسائل مورد ابتلای خود گناهکار محسوب می‏شود؟

ج: در صورتی که ياد نگرفتن آن مسائل منجر به ترک واجب يا ارتکاب حرام شود، گناهکار است.

س 1320: بعد از آن که طلبه علوم دینی مرحله سطح را تمام کرد و خود را قادر به تکمیل تحصیلات تا رسیدن به مرحله اجتهاد دید، آیا تکمیل تحصیل بر او واجب عینی است یا خیر؟

ج: شکی نيست که تحصيل علوم دينی و استمرار آن تا رسيدن به درجه اجتهاد، فی‏نفسه فضيلت بزرگی محسوب می‏شود ولی مجرّد قدرت بر نيل به درجه اجتهاد، موجب وجوبِ عينی آن نمی‏شود.

س 1321: راههای تحصیل یقین به اصول دین کدام است؟

ج: يقين غالباً با براهين و ادلّه عقلی بدست می‏آيد، نهايت امر اينکه به حسب تفاوت مراتب درک مکلّفين، برهانها و دلايل هم متفاوت می‏شوند و بهر حال اگر برای شخصی يقين از راه ديگر حاصل شود همان کافی است.

س 1322: سستی و تنبلی در تحصیل علم و تلف کردن وقت چه حکمی دارد؟ آیا حرام است؟

ج: تضييع وقت به بطالت و بيکاری دارای اشکال است و دانشجو تا وقتی که از مزايای مخصوص دانشجويی استفاده می‏کند بايد از برنامه‏های درسی مخصوص دانشجويان متابعت کند و الا استفاده از آن مزايا از قبيل شهريه و کمک هزينه و غيره برای او جايز نيست.

س 1323: در خلال بعضی از دروس دانشکده اقتصاد، استاد به بحث در مورد بعضی از مسائل مربوط به قرض ربوی و مقایسه راههای تحصیل ربا در تجارت و صنعت و غیر آن می‏پردازد، تدریس این درس و اجرت گرفتن در برابر آن چه حکمی دارد؟

ج: مجرّد تدريس و بررسیِ مسائل قرض ربوی، حرام نيست.

س 1324: روش صحیحی که متخصّصین متعهّد برای آموزش دیگران در جمهوری اسلامی باید اتّخاذ کنند کدام است؟ چه کسانی شایسته دستیابی به معلومات و علوم فنّی و تکنیکی حساس در ادارات هستند؟

ج: فراگيری هر علمی برای هر شخصی، اگر برای يک غرض عقلايی مشروعی باشد و خوف فساد و افساد در آن نباشد، بدون مانع است. مگر علوم و معلوماتی که دولت اسلامی ضوابط و مقرّرات خاصی راجع به تعليم و تعلّم آنها وضع کرده است.

س 1325: آیا تدریس و تحصیل فلسفه در حوزه‏های علمیه دینیّه جایز است؟

ج: يادگيری و تحصيل فلسفه برای کسی که اطمينان دارد که باعث تزلزل در اعتقادات دينی‏اش نمی‏شود اشکال ندارد و بلکه در بعضی از موارد واجب است.

س 1326: خرید و فروش کتابهای گمراه کننده مانند کتاب آیات شیطانی چه حکمی دارد؟

ج: خريد و فروش و نگهداری کتابهای گمراه کننده جايز نيست مگر برای پاسخگويی و ردّ مطالب آن برای کسی که قدرت علمی اين کار را داشته باشد.

س 1327: آموزش و حکایت قصه‏های خیالی راجع به زندگی حیوانات و مردم، در صورتی که دارای فایده‏ای باشد، چه حکمی دارد؟

ج: اگر از قرائن معلوم باشد که داستان، تخيّلی است، اشکال ندارد.

س 1328: ورود به دانشگاه یا دانشکده‏ای که باعث اختلاط با زنانی که بدون پوشش برای تحصیل در آنجا حضور دارند می‏شود، چه حکمی دارد؟

ج: وارد شدن به مراکز آموزشی برای تعليم و تعلّم اشکال ندارد، ولی بر زنان و دختران حفظ حجاب واجب است و بر مردان هم واجب است از نگاه حرام خودداری نموده و همچنين از اختلاط که موجب خوف فتنه و فساد است، اجتناب نمايند.

س 1329: آیا برای زن، یاد گرفتن رانندگی به کمک مرد اجنبی در مکان مخصوص تعلیم رانندگی، با علم به این که آن زن حجاب و عفاف شرعی خود را حفظ می‏کند، جایز است؟

ج: آموختن رانندگی با کمک و راهنمايی مرد اجنبی در صورتی که با مواظبت بر حجاب و عفاف و اطمينان به عدم وقوع در مفاسد همراه باشد، اشکال ندارد، ولی درعين حال شايسته است که يکی از محارم وی همراه او باشد، بلکه اولی اين است که آموزش رانندگی به کمک مربّی زن يا يکی از محارم صورت بگيرد.

س 1330: جوانانی که در مدارس و دانشگاهها مشغول تحصیل هستند با دختران هم برخورد و ملاقات دارند و به حکم هم‌کلاسی و هم‌درس بودن با آنان راجع به مسائل درس و غیر آن گفتگو می‏کنند که گاهی بعضی از صحبتها با خنده و شوخی همراه است که البته به قصد ریبه و لذت نیست آیا این کار جایز است؟

ج: اگر همراه با مراعات حجاب و بدون قصد ريبه و همراه با اطمينان به عدم وقوع در مفاسد باشد، اشکال ندارد، و الا جايز نيست.

س 1331: امروزه کدامیک از تخصص‏های علمی برای اسلام و مسلمین مفیدتر است؟

ج: شايسته است که علما و اساتيد و دانشجويان دانشگاهها به همه‏ی تخصصهای علمی مفيدی که مورد نياز مسلمانان است اهتمام بورزند تا از اجانب به‌خصوص دشمنان اسلام و مسلمين بی‌نياز شوند و تشخيص مفيدترين آنها با مسئولين ذی‏ربط با درنظر گرفتن شرايط موجود می‏باشد.

س 1332: آگاه شدن از کتابهای گمراه کننده و کتابهای ادیان دیگر برای شناخت دین و عقاید آنها به قصد افزایش معرفت و اطلاعات چه حکمی دارد؟

ج: حکم به جواز خواندن اين کتب فقط به خاطر شناخت و افزايش اطلاعات، مشکل است، البته خواندن آنها برای کسی که قدرت شناخت و تشخيص مطالب باطل را دارد به قصد ابطال و ردّ آنها جايز است به شرطی که به خود مطمئن باشد که از حق منحرف نمی‏شود.

س 1333: فرستادن فرزندان به مدرسه‏هایی که بعضی از عقائد فاسد در آنها تدریس می‏شود با فرض تأثیر نپذیرفتن آنان از آن افکار، چه حکمی دارد؟

ج: اگر خوفی نسبت به عقايد دينی آنان وجود نداشته باشد و ترويج باطل هم نباشد و آنان بتوانند از يادگيری مطالب باطل و فاسد و گمراه‏کننده دوری کنند، اشکال ندارد.

س 1334: دانشجویی به مدّت چهار سال است که در دانشکده پزشکی درس می‏خواند و علاقه شدیدی به فراگیری علوم دینی دارد، آیا ادامه تحصیل در رشته پزشکی برای او واجب است یا اینکه می‏تواند آن را رها کرده و به تحصیل علوم دینی بپردازد؟

ج: دانشجو در انتخاب رشته تحصيلیِ خود آزاد است ولی در اينجا نکته‏ای وجود دارد که شايسته است به آن توجه شود و آن اينکه اگر فراگيری علوم دينی به خاطر توانايی خدمت به جامعه اسلامی اهميّت دارد، تحصيل در رشته پزشکی هم به قصد آمادگی برای ارائه خدمات پزشکی به امّت اسلامی و درمان بيماری و نجات جان آنان از اهميّت زيادی برخوردار است.

س 1335: معلّمی دانش آموزی را در کلاس در برابر دانش‏آموزان دیگر به شدّت تنبیه کرده است آیا آن دانش‏آموز حق مقابله به مثل را دارد یا خیر؟

ج: دانش‏آموز حق مقابله و پاسخگويی به‌گونه‏ای که شايسته مقام استاد و معلّم نباشد ندارد و براو واجب است که حرمت معلم را حفظ نموده و نظم کلاس را رعايت کند و می‏تواند از راههای قانونی اقدام نمايد، همانگونه که بر معلّم هم واجب است احترام دانش‏آموز را در برابر همکلاسی‌هايش حفظ کرده و آداب تعليم اسلامی را رعايت نمايد.


تعلیم و تعلم و آداب آن‏

استفتائات جدید

س: آيا براى زن مسلمان تحصيل در دانشكده مختلط در غرب على‌رغم وضع بد اخلاقى و رفتار ناهنجار دختران و پسران دانشجوى آنجا، جايز است؟

ج) با مراعات وظايف شرعى (از جمله حجاب) فى نفسه اشكال ندارد.

س: اينجانب يکى از مخترعين ايران عزيز اسلامى مى‌باشم و از طرف دانشگاه هاى آمريکايى براى تحصيل و پژوهش دعوتنامه‌هايى دريافت کرده‌ام عنايت فرموده و بفرماييد اجابت اين دعوتنامه‌ها چه حکمى دارد و در صورت جواز، برگشت و يا عدم برگشت از اين کشورها پس از پايان تحصيلات چه احکامى را دارا مى‌باشد؟

ج) با توجه به موضعگيرى کشورى مثل آمريکا در برابر اسلام و کشورهاى اسلامى و قيام با جنگ فيزيکى و فرهنگى عليه بلاد اسلامى، در دعوت مغزهاى متفکر براى تحصيل به آمريکا دو هدف دارد: 1ـ جمع کردن نخبگان بشرى و مغزهاى متفکر عالم در کشور خود براى بهره‌برداراى از آنان. 2ـ خالى کردن کشورهاى اسلامى از مغزهاى متفکر به منظور فلج کردن آنان از هرگونه پيشرفت علمى و صنعتى. با اين حال پيداست که کشور دعوت کننده از شما قصد خير براى شما و کشور شما ندارد بلکه قصد خيانت دارد با اين وصف آيا باز مايليد که دعوت چنين کشور خيانتکار را اجابت کنيد؟ مگر آنکه تصميم جدّى براى حصول پيشرفت علمى براى خود و عزم قاطع به برگشتن به ايران عزيز جهت بکارگيرى معلومات بدست آمده در پيشرفت و سربلندى مسلمين و ايران اسلامى داشته باشيد.

س: از آنجايى كه شغل اينجانب (دامپزشكى) ايجاب مى‌كند در جريان روند بيماريهايى كه از حيوان به انسان سرايت مى‌‌كنند و سبب بيماريهاى گاهاً مهلك (مثل تب مالت يا آنفولانزاى مرغى) مى‌شوند باشم و از آنجايى كه دسترسى به متخصصين معتبر خارجى از راه اينترنت ساده بوده و جواب سريع اخذ مى‌گردد آيا تماس با دانشمندان آمريكايى و اروپايى جهت كسب اطلاعات مورد تأييد روز در خصوص وضعيت بيماريهايى از اين قبيل جايز مى‌باشد؟

ج) تماس با دانشمندان براى كسب اطلاع، بخودى خود منع شرعى ندارد.

س: آيا ترك وطن براى ادامه تحصيل و صرف تحقيق علمى در تحت نظارت كسانى كه دشمن بودن دولتشان با پيشرفتهاى علمى ما ثابت شده جايز مى‌باشد؟

ج) اگر احتمال بدهيد به لحاظ خصومتشان، يا چيزى به شما نياموزند و يا در صدد انحراف شما باشند، حضور در مجامع آنها وجه شرعى ندارد.

س: تقلّب در موارد درسى چه حکمى دارد؟

ج) تقلب مطلقاً جايز نيست.

س. آیا نفقه تحصیل فرزندان مثلاً تحصیل در مقطع ابتدایی و... جزء نفقه واجب بر عهده پدر می باشد؟

ج. اگر فرزند توانایی مالی ندارد، در حدّی که عرفاً محتاج به تحصیل است، از قبیل مقطع دوره ابتدایی، هزینه‌های تحصیل به عهده پدر می‌باشد.


حقوق چاپ، تألیف و کارهای هنری

اجوبه الاستفتائات

س 1336: تجدید چاپ کتابها و مقاله‏هایی که از خارج وارد شده و یا در داخل جمهوری اسلامی چاپ می‏شوند، بدون اجازه ناشران آنها چه حکمی دارد؟

ج: مسأله تجديد چاپ کتابهايی که در خارج از جمهوری اسلامی منتشر شده‏اند و يا تصويربرداری به طريق افست از آنها، تابع قراردادهايی است که راجع به آنها بين جمهوری اسلامی ايران و آن دولتها منعقد گشته است. و امّا کتابهايی که در داخل چاپ می‏شوند، احوط اين است که حق ناشر با کسب اجازه از او نسبت به تکرار و تجديد چاپ کتاب رعايت شود.

س 1337: آیا جایز است مؤلفان و مترجمان و صاحبان آثار هنری مبلغی را در برابر زحماتشان و یا به عنوان حق تألیف در مقابل تلاش و وقت و مالی که برای انجام آن کار صرف کرده‏اند، تقاضا نمایند؟

ج: آنان حق دارند در برابر واگذاری نسخه اوّل يا اصلی اثر علمی و هنری خود به ناشر، از وی هر مبلغی می‏خواهند، دريافت نمايند.

س 1338: اگر مؤلف یا مترجم یا هنرمند در برابر چاپ اول اثر خود مبلغی را دریافت کند ودرعین حال برای خود حقّی را نسبت به چاپهای بعدی شرط کند، آیا می‏تواند در چاپهای بعدی حق خود را از ناشر مطالبه نماید؟ دریافت این مبلغ چه حکمی دارد؟

ج: در صورتی که در ضمن قرارداد منعقده برای تحويل نسخه اول، دريافت مبلغی را در چاپهای بعدی شرط کرده باشد يا قانون آن را اقتضا کند، گرفتن آن مبلغ اشکال ندارد و بر ناشر عمل به شرط واجب است.

س 1339: اگر مصنف و مؤلف در اجازه چاپ اول چیزی درمورد چاپهای بعدی ذکر نکرده باشند، آیا جایز است ناشر بدون کسب اجازه مجدّد و پرداخت مبلغی به آنان مبادرت به تجدید چاپ نماید؟

ج: اگر قراردادی که در مورد اجازه چاپ بين آنان منعقد شده، فقط راجع به چاپ اول باشد، احوط اين است که حق مؤلف رعايت شود و برای چاپهای بعدی هم از او اجازه گرفته شود.

س 1340: در صورتی که مصنف به علت سفر یا فوت و مانند آن غایب شود درباره تجدید چاپ از چه کسی باید کسب اجازه شود و چه کسی باید پول را دریافت کند؟

ج: در اين مورد بايد به وکيل مصنف يا ولیّ شرعی او و يا در صورت فوت به وارث او مراجعه شود.

س 1341: آیا چاپ کتاب بدون اجازه صاحب آن و با وجود عبارت «حقوق چاپ برای مؤلف محفوظ است»، جایز است؟

ج: احوط اين است که حقوق مؤلف و ناشر با کسب اجازه از آنان برای تجديد چاپ، رعايت شود.

س 1342: بر روی بعضی از نوارهای قرآن و تواشیح عبارت «حقوق تکثیر محفوظ است» نوشته شده، آیا در این صورت جایز است آنها را تکثیر نموده و در اختیار دیگران قرار داد؟

ج: احوط اين است که از ناشر اصلی برای تکثير نوارها و نسخه‏برداری از آنها اجازه گرفته شود.

س 1343: آیا نسخه‏برداری از نوارهای کامپیوتری (Disk) جایزاست؟ و بر فرض حرمت، آیا این حکم مختص نوارهایی است که در ایران تدوین شده‏اند یا شامل نوارهای بیگانه هم می‏شود؟ و با علم به اینکه بعضی از دیسکّهای کامپیوتری با توجه به اهمیّت محتوای آنها، بسیار گران‌بها هستند؟

ج: احوط اين است که در نسخه‏برداری و تکثير نوارهای کامپيوتری که در داخل توليد شده است، حقوق صاحبانشان از طريق کسب اجازه از آنان رعايت شود و در مورد خارج کشور، تابع قرارداد است.

س 1344: آیا عناوین و نامهای تجاری فروشگاهها و شرکتها مختص مالکان آنهاست به‌طوری که دیگران حق نامگذاری فروشگاهها و شرکتهای خود را به آن نامها ندارند؟ به عنوان مثال فردی فروشگاهی به نام‏خانوادگی‏اش دارد آیا فرد دیگری از همان خانواده حق دارد فروشگاه خود را به آن اسم نامگذاری کند؟ و آیا فردی از خانواده‏های دیگر حق نامگذاری فروشگاه خود به آن اسم را دارد؟

ج: اگر نامهای تجاری فروشگاهها و شرکتها از طرف دولت براساس قوانين جاری کشور به کسی اعطاء شود که زودتر از ديگران درخواست رسمی خود را در اين مورد به دولت داده و آن نام به اسم او در پرونده‏های دولتی ثبت شود، در اين صورت که اقتباس و استفاده از آن نام توسط ديگران بدون اجازه کسی که نام مذکور به اسم او و برای فروشگاه يا شرکت او ثبت شده جايز نيست و دراين حکم فرقی نمی‏کند که آن افراد از خانواده صاحب آن نام باشند يا خير و اگر به‌صورت مذکور نباشد استفاده ديگران از اين نامها و عناوين اشکال ندارد.

س 1345: بعضی از اشخاص به مغازه‏هایی که فتوکپی و زیراکس از اوراق و کتابها می‏گیرند مراجعه کرده و درخواست تصویر برداری از آنها را می‏نمایند و صاحب مغازه که از مؤمنین است تشخیص می‏دهد که کتاب یا اوراق و یا مجله فوق برای همه مؤمنین سودمند می‏باشد آیا جایز است بدون اجازه صاحب کتاب از آنها تصویربرداری کند و آیا اگر بداند که صاحب کتاب راضی به این کار نیست در حکم تفاوتی بوجود می‏آید؟

ج: احوط اين است که شخص بدون اجازه صاحب آن اوراق و کتابها مبادرت به تصويربرداری نکند.

س 1346: بعضی از مؤمنین نوارهای ویدئویی را از ویدئو کلوپ‏ها اجاره کرده و در صورتی که کاملاً مورد پسند آنان باشد، به این دلیل که حقوق چاپ نزد بسیاری از علما غیرمحفوظ است، بدون کسب اجازه از صاحب مغازه مبادرت به ضبط و تکثیر آن می‏کنند، آیا این کار جایز است؟ و بر فرض عدم جواز، اگر فردی اقدام به ضبط یا تکثیر آن نماید، آیا باید الآن صاحب مغازه را از کار خود مطلع نماید یا اینکه پاک کردن محتوای نوار تکثیر شده کافی است؟

ج: احوط ترک نسخه‏برداری از نوار بدون اجازه صاحب آن است، ولی اگر بدون اجازه مبادرت به اين کار کرد، محو کردن محتوای نوار کافی است.


حقوق چاپ، تألیف و کارهای هنری

استفتائات جدید

س: نظر حضرتعالى راجع به شکستن قفل سى دى يا کپى رايت که الان بعضى‌ها دست به چنين کارى مى‌زنند چيست و حكم خريد چنين سى‌دى‌هايى براى مردم چيست؟

ج) لازم است كه در نسخه بردارى و تكثير سى دى حقوق صاحبانش از طريق كسب اجازه از آنان رعايت شود و خريد آن خالى از اشكال نيست و رعايت مقررات و قوانين مربوط به آن لازم مى‌باشد.

از آنجايى كه تهاجم فرهنگى غرب از هر وسيله‌اى براى حمله‌ى خود كمك مى‌گيرد و امروز با ابزار رايانه، سى‌دى و اينترنت بيشتر اين تهاجم را انجام مى‌دهد، مى‌بينيم كه سى‌دى هاى مبتذل به صورت رايت شده و با قيمت خيلى نازل و فراوان در بازار عرضه مى‌شود و اين در حالى است كه سى‌دى هاى مذهبى با قيمت‌هاى گزاف عرضه مى‌شود كه خريد آن براى خيلى‌ها مشكل است لذا افرادى قفل اين سى‌دى ها را شكسته و به صورت رايتى و با قيمت خيلى نازل‌تر عرضه مى‌كنند. حال با اين مقدمه چند سؤال از محضر شريف دارم: س1: استفاده از چنين سى‌دى هايى چه حكمى دارد؟ س2: آيا مى‌توان سى‌دى رايتى را رايت كرد و از آن استفاده برد؟ س3: حكم سى‌دى رايتى هديه‌اى چيست؟ س4: سى‌دى هايى كه امانت مى‌دهند و سى‌دى امانتى در صورتى كه سى‌دى هاى آنها رايت شده باشد، استفاده از آن چه حكمى دارد؟ س5: با توجه به پيشرفت علم و تكنولوژى هر سال برنامه‌هاى كامپيوترى پيشرفته‌ترى وارد بازار مى‌شود كه نسبت به برنامه‌هاى ما قبل‌شان پيشرفته‌تر و كامل‌تر هستند، آيا استفاده از سى‌دى هاى رايتى قديمى‌تر جايز مى‌باشد؟ س6: آيا در كل مسائل فوق مى‌توان به مرجع ديگرى رجوع كرد؟

ج1) شكستن قفل سى‌دى و تكثير آن بدون اجازه ناشر اصلى آن جايز نيست و استفاده و خريد و فروش سى‌دى تكثير شده بدون اجازه ناشر اصلى جايز نيست. ج2) حكم همان است كه در پاسخ قبلى بيان شد. ج3) فرقى بين سى‌دى هديه‌اى و ابتياعى در اين باره نيست. ج4) حكم آن از بيان بالا روشن شد. ج5) بدون اذن ناشر اصلى اولى جايز نيست. ج6) مسأله از موارد رجوع به غير نيست.


تجارت با غیر مسلمان‏

اجوبه الاستفتائات

س 1347: آیا وارد کردن کالاهای اسرائیلی و ترویج آنها جایز است؟ در صورتی که این کار هرچند بر اثر اضطرار صورت بگیرد، آیا فروش آنها جایزاست؟

ج: بايد از معاملاتی که به نفع دولت غاصب اسرائيل که دشمن اسلام و مسلمين است، خودداری شود و وارد کردن و ترويج کالاهای آنان که از ساخت و فروش آن سود می برند، برای هيچکس جايز نيست و همچنين برای مسلمانان هم خريد آن کالاها به خاطر مفاسد و ضررهايی که برای اسلام و مسلمين دارد جايز نيست.

س 1348: آیا وارد کردن کالاهای اسرائیلی توسط تجار و ترویج آن در کشوری که تحریم اقتصادی اسرائیل را لغو کرده، جایزاست؟

ج: واجب است افراد از وارد کردن و ترويج کالاهايی که دولت حقير اسرائيل از ساخت و فروش آن منتفع می‏شود، خودداری کنند.

س 1349: آیا برای مسلمانان خرید کالاهای اسرائیلی که در سرزمین اسلامی به فروش میرسند، جایز است؟

ج: بر آحاد مسلمين واجب است که از خريد و استفاده از کالاهايی که سود توليد و فروش آنها عايد صهيونيست‏ها که با اسلام و مسلمين در حال جنگ هستند، می‏شود، اجتناب کنند.

س 1350: آیا گشایش دفترهای مسافرت به اسرائیل در کشورهای اسلامی جایز است؟ و آیا برای مسلمانان تهیه بلیط از این دفاتر جایزاست؟

ج: اين کار به دليل ضررهايی که برای اسلام و مسلمين دارد، جايز نيست و همچنين مبادرت به انجام اعمالی که نقض تحريم مسلمانان عليه دولتِ دشمن و محارب اسرائيل محسوب شود، برای هيچکس جايز نيست.

س 1351: آیا خرید تولیدات شرکتهای یهودی یا امریکایی یا کانادایی با وجود این احتمال که شرکتهای مزبور به تقویت دولت اسرائیل میپردازند، جایز است؟

ج: اگر خريد و فروش اين توليدات موجب تقويت دولت حقير و غاصب اسرائيل شده و يا در راه دشمنی با اسلام و مسلمين بکار می‏روند، خريد و فروش آنها برای هيچکس جايز نيست و الا اشکال ندارد.

س 1352: اگر کالاهای اسرائیلی وارد کشورهای اسلامی شود، آیا جایز است تاجران بخشی از آنها را خریده و به مردم بفروشند و آنها را ترویج کنند؟

ج: اين کار برای آنان به علت مفاسدی که دارد، جايز نيست.

س 1353: اگر کالاهای اسرائیلی در فروشگاههای عمومی یک کشور اسلامی عرضه شود، آیا خرید آنها توسط مسلمانان در صورتیکه تهیه کالاهای غیراسرائیلی مورد نیاز که از کشورهای دیگر وارد شده‏اند، امکان داشته باشد، جایز است؟

ج: بر آحاد مسلمين واجب است که از خريد و استفاده از کالاهايی که منفعت توليد و خريد آنها عائد صهيونيست‏ها که محارب با اسلام و مسلمين هستند، می‏شود، اجتناب کنند.

س 1354: اگر بدانیم که کالاهای اسرائیلی بعد از تغییر گواهی مبدأ از طریق کشورهای دیگری مثل ترکیه، قبرس و غیره مجدّداً صادر می‏شوند تا خریداران مسلمان گمان کنند که آنها غیر اسرائیلی هستند، زیرا می‏دانند که اگر مسلمانان بدانند که آنها ساخت اسرائیل هستند، از خرید آنها خودداری می‏کنند، دراین صورت تکلیف مسلمانان چیست؟

ج: مسلمانان بايد از خريد و ترويج و استفاده از آن کالاها خودداری نمايند.

س 1355: خرید و فروش کالاهای امریکایی چه حکمی دارد و آیا این حکم شامل همه کشورهای غربی مثل فرانسه وانگلستان هم می‏شود؟ و آیا آن حکم مخصوص ایران است و یا در همه کشورها جاری است؟

ج: اگر خريد کالاهای وارداتی از کشورهای غيراسلامی و استفاده از آنها باعث تقويت دولتهای کافر و استعمارگر که دشمن اسلام و مسلمين هستند، شود و يا قدرت مالی آنها را برای هجوم به سرزمين‌های اسلامی يا مسلمين در سرتاسر عالم، تقويت نمايد، واجب است که مسلمانان از خريد و بکارگيری و استفاده از آنها اجتناب کنند، بدون اينکه فرقی بين کالايی با کالای ديگر و دولتی با دولت ديگر از دولتهای کافری که دشمن اسلام و مسلمين هستند، وجود داشته باشد و اين حکم هم اختصاصی به مسلمانان ايران ندارد.

س 1356: کسانی که در کارخانه‏ها و مؤسساتی کار می‏کنند که سود آنها به دولتهای کافر می‏رسد و باعث استحکام و تقویت آنها می‏شود، چه تکلیفی دارند؟

ج: کسب درآمد با کارهای مشروع فی‏نفسه اشکال ندارد هرچند از اموری باشد که درآمد آن به دولت غيراسلامی می‏رسد، مگر زمانی که آن دولت در حال جنگ با اسلام و مسلمين باشد و از نتيجه کار مسلمانان در اين جنگ استفاده کند.


تجارت با غیر مسلمان‏

استفتائات جدید

س. فردی با شرکتی قرارداد کار سه ماهه بسته است، بعد از گذشت یک ماه متوجه می¬شود که ۳۰% سهام این شرکت متعلق به فرقه ضالّه بهاییت می¬باشد. تکلیف این شخص چیست؟

ج. از هر گونه کار و عمل یا ارتباط با فرقه ضالّه بهاییت که موجب انحراف اشخاص و تقویت آنها بر علیه مسلمین گردد، پرهیز شود.


کار کردن در دولت ظالم‏

اجوبه الاستفتائات

س 1357: آیا انجام وظیفه در حکومت غیر اسلامی جایز است؟

ج: جواز آن منوط بر اين است که خود آن وظيفه فی‏نفسه جايز باشد.

س 1358: فردی در اداره راهنمایی و رانندگی یکی از کشورهای عربی کار می‏کند و مسئولیت او امضای پرونده کسانی است که قوانین عبور و مرور را نقض کرده‏اند تا بدین ترتیب به زندان بیفتند و پرونده هر یک از آنان را که امضا کند فرد ناقض قانون به زندان خواهد رفت. آیا این کار برای او جایز است؟ و حقوقی که در برابر کارش از دولت می‏گیرد چه حکمی دارد؟

ج: رعايت مقرّراتی که برای نظم جامعه وضع شده‏اند در هر حال واجب است، هرچند آن قوانين توسط دولت غيراسلامی وضع شده باشند و دريافت حقوق در برابر عمل حلال، اشکال ندارد.

س 1359: بعد از آنکه مسلمانی تابعیت آمریکا یا کانادا را بدست آورد، آیا جایز است وارد ارتش یا پلیس شود؟ و آیا جایز است در اداره‏های دولتی مثل شهرداری و سایر مؤسسات تابع دولت مشغول بکار شود؟

ج: اگر فسادی بر آن مُترتّب نشود و مستلزم ارتکاب حرام و ترک واجب نباشد، اشکال ندارد.

س 1360: آیا قاضی منصوب از طرف سلطان جائر، برای حکم کردن و قضاوت، مشروعیت دارد تا اطاعت از او واجب باشد؟

ج: جايز نيست غير از مجتهد جامع‌الشرايط ـ چنانچه از طرف کسی که حق نصب دارد منصوب نشده باشد ـ متصدّی امر قضا و فصل خصومات در بين مردم شود و بر مردم هم جايز نيست به او مراجعه کنند، و حکم او هم نافذ نمی‏باشد، مگر در حال ضرورت.


لباس شهرت و احکام پوشش‏

اجوبه الاستفتائات

س 1361: معیار لباس شهرت چیست؟

ج: لباس شهرت لباسی است که پوشيدن آن برای شخص، به خاطر رنگ يا کيفيت دوخت يا مندرس بودن آن و علل ديگر مناسب نيست، به‌طوری که اگر آن را در برابر مردم بپوشد توجه آنان را به خود جلب نموده و انگشت نما می‏شود.

س 1362: صدایی که هنگام راه رفتن زنان از برخورد کفش آنان با زمین ایجاد می‏شود، چه حکمی دارد؟

ج: تا زمانی که باعث جلب توجه و ترتّب مفسده نشده است، فی‌نفسه اشکال ندارد.

س 1363: آیا دختران می‏توانند لباسی که رنگ آن مایل به آبی پررنگ است بپوشند؟

ج: فی‏نفسه اشکال ندارد به شرطی که منجر به جلب توجه ديگران و ترتّب مفسده نشود.

س 1364: آیا برای زنان پوشیدن لباسهای تنگی که برجستگیهای بدن آنان را نشان می‏دهد و یا پوشیدن لباسهای بدن نما و عریان در عروسیها و مانند آن جایز است؟

ج: اگر از نگاه مردان اجنبی و ترتّب مفسده در امان و محفوظ باشند، اشکال ندارد در غير اين صورت جايز نيست.

س 1365: آیا پوشیدن کفش سیاه برّاق توسط زن مؤمن جایز است؟

ج: اشکال ندارد مگر آن‌که رنگ و شکل آن باعث جلب توجه نامحرم و يا انگشت‌نما شدن او شود.

س 1366: آیا بر زنان واجب است در لباس مانند مقنعه، شلوار و پیراهن فقط رنگ سیاه را انتخاب کنند؟

ج: حکم لباس زن از جهت رنگ و شکل و کيفيت دوخت مانند کفش است که در جواب سؤال قبل بيان شد.

س 1367: آیا جایز است حجاب و لباس زن به‌گونه‏ای باشد که توجه دیگران را بخود جلب کند و یا باعث تهییج شهوت شود مثلاً طوری چادر سر کند که توجه دیگران را به خود جلب کند و یا پارچه و رنگ جوراب را به‌گونه‏ای انتخاب کند که شهوت برانگیز باشد؟

ج: پوشيدن چيزی که از جهت رنگ يا شکل و يا نحوه پوشيدن باعث جلب توجه اجنبی شود و موجب فساد و ارتکاب حرام گردد، جايز نيست.

س 1368: آیا پوشیدن چیزی که مخصوص زنان است توسط مردان و برعکس، در خانه بدون قصد تشبّه به جنس مخالف، جایز است؟

ج: تا زمانی که آن را به عنوان لباس برای خود انتخاب نکرده باشند، اشکال ندارد.

س 1369: فروش لباسهای زنانه داخلی توسط مردان چه حکمی دارد؟

ج: اگر موجب ترتّب مفاسد اخلاقی واجتماعی نباشد، اشکال ندارد.

س 1370: آیا بافندگی و خرید و فروش جوراب نازک شرعاً جایز است؟

ج: اگر توليد و خريد و فروش آن به قصد پوشيدن زنان در برابر مردان اجنبی نباشد، اشکال ندارد

س 1371: آیا جایز است افرادی که ازدواج نکرده‏اند با رعایت موازین شرعی و آداب اخلاقی، در فروشگاههای لباسهای زنانه و وسایل آرایش کار کنند؟

ج: جواز کارکردن و کسب درآمد حلال شرعاً مختص گروه خاصی ازمردم نيست، بلکه هر کس که موازين و آداب اسلامی را رعايت کند حق آن را دارد، ولی اگر برای دادن پروانه تجاری يا اجازه کار از طرف ادارات و نهادهای مسئول به خاطر رعايت مصالح عمومی برای بعضی از مشاغل شرايط خاصی وضع شده باشد بايد مراعات شود.

س 1372: انداختن زنجیر توسط مردان چه حکمی دارد؟

ج: اگر زنجير از طلا باشد و يا از چيزهايی باشد که استفاده از آنها مخصوص زنان است، انداختن آن برای مردان جايز نيست.


لباس شهرت و احکام پوشش‏

استفتائات جدید

س: در مسأله پوشش بانوان: الف: آيا بازگذاشتن وجه و كفين در ملأ عام، براى زن جايز است يا خير؟ ب: در صورتى كه جايز باشد، آيا نگاه مرد نامحرم به وجه و كفين بدون قصد لذت و خوف گناه، جايز است يا خير؟ ج: نگاه كردن به وجه و كفين گويندگان زن اخبار كه به صورت مستقيم پخش مى‌شود، چه حكمى دارد؟

ج) الف: در صورتى كه آرايش و زينت نداشته باشد، مانعى ندارد. ب: در فرض مرقوم اشكال ندارد. ج: اگر آرايش نشده باشد و نگاه همراه با لذت نباشد، اشكال ندارد.

س: اينجانب براى انجام و تكميل پروژه دكتراى خود نيازمند استفاده از فرصت مطالعاتى خارج از كشور هستم؛ به‌طورى كه در غير اين صورت پايان‌نامه دكتراى خود را نمى‌توانم انجام دهم. با توجه به دراز مدت بودن دوره خارج كشور بايد همسرم را هم با خود ببرم مسئولين سفارتخانه از خانم خواسته‌اند عكسى بگيرد كه در آن علاوه بر قرص صورت، دو گوش نيز پيدا باشند. آيا جايز است كه خانم چنين عكسى بگيرد؟

ج) در صورتى كه عكس توسط عكاس زن گرفته شود، مانعى ندارد.

س: اگر همسر حجاب را رعايت نکند آيا بايد شوهر، او را با دعوا و درگيرى به رعايت حجاب وادار کند؟

ج) در رعايت حجاب واجب و انجام ساير تکاليف شرعيه، شوهر حق دعوى و درگيرى و کتک کارى ندارد، و فقط مجاز است با ملايمت، امر به معروف و نهى از منکر زبانى نمايد.

س: زنان زيادى را ديده‌ام كه حجاب‌هاى متفاوتى دارند حال مى‌خواهم بدانم پوشش زنان چگونه بايد باشد؟

ج) زنان بجز صورت به مقدارى که شستن آن در وضو واجب است و دست‌ها از سر انگشتان تا مچ، بقيّه اعضاى بدن خود را بايد از نامحرم بپوشانند.

س: آيا زنان پير بايد رعايت حجاب كنند؟

ج) بلى واجب است.

س: دختران باكره قبل از ازدواج تا چه ميزان مى‌توانند آرايش كنند؟ مثلاً آيا مجاز به گرفتن موهاى صورت و يا گرفتن ابرو هستند؟

ج) فى نفسه مانع ندارد ولى اگر بر اين کار مفسده‌اى مترتب شود و يا در معرض ديد نامحرم باشند، جايز نيست.

س: آيا كسى كه عمل انحراف بينى همراه با عمل زيبايى انجام مى‌دهد موظف به پوشانيدن بينى خود مى‌شود؟

ج) در فرض سؤال پوشاندن بينى واجب نيست مگر آنکه عمل زيبايى، عرفاً زينت محسوب شود.

س: حكم حضرتعالى درباره تاتو كردن ابرو براى زنان چيست؟

ج) مانع ندارد، و اگر در نظر عرف زينت محسوب مى‌شود بايد از نامحرم بپوشانند.

س: آن مقدار از زيور زنان كه ظاهر است مثل حلقه نامزدى، آرايش معمولى ابروان و ... آيا واجب است پوشانده شود؟

ج) هر آنچه عرفاً زينت محسوب مى‌شود بايد از نگاه نامحرم پوشانيده شود.

س: پوشيدن لباس آستين کوتاه براى مرد چه حکمى دارد؟

ج) اگر مستلزم مفسده باشد، جايز نيست.

س: آيا چانه جزو محدوده حجاب زنان به حساب مى‌آيد؟ اگر به حساب مى‌آيد لطفاً محدوده آن را مشخص كنيد.

ج) چانه نيز جزو صورت محسوب شده و مقدارى از آن كه در ظاهر صورت قرار گرفته پوشش لازم نيست ولى زير چانه بايد پوشانده شود.

س: آيا براى خانم‌ها استفاده از سرمه‌ى چشم در صورت رؤيت آن توسط نامحرم اشکال دارد؟

ج) اگر زينت باشد و موجب جلب توجه نامحرم گردد، اشکال دارد.

س: استفاده مردان از سنگهايى از قبيل زمرد، فلوريت و... به عنوان دستبند يا مدال چه حكمى دارد؟

ج) فى نفسه اشكال ندارد.

س: آيا زدن عينك دودى در فصل تابستان براى يك خانم چادرى اشكال دارد؟

ج) اشكال ندارد مگر آنكه بگونه‌اى باشد كه جلب توجه نامحرم نمايد.

س: زدن كرمهاى ضد آفتاب در فصل گرما با توجه به بوى آنها چه حكمى دارد؟ و زدن عطر در اين فصل براى جلوگيرى از بوى عرق بدن چه حكمى دارد؟

ج) فى نفسه مانع ندارد ولى اگر جلب توجه نامحرم مى‌كند بايد از كنار نامحرم عبور نكند.

س: آيا پوشاندن پا براى زنان واجب است؟ اگر بله، آيا بايستى در نماز هم پوشانده شود؟

ج) پوشاندن پا از نامحرم واجب است، ولى واجب نيست قدم پا براى نماز پوشانده شود.

س: استفاده از ساعتى كه آن را به جاى رنگ آب طلا داده‌اند براى مرد چه حكمى دارد؟

ج) اشكال ندارد.

س: کاشت ناخن مصنوعى براى بانوان چه حكمى دارد؟

ج) کاشت ناخن فى نفسه اشکال ندارد و با فرض صدق زينت، بايد از نامحرم پوشانده شود.

س1: شركت در مجالس عروسى كه مى‌دانم در آن از موسيقى‌هاى غيرمجاز استفاده مى‌شود و رقص نيز در اين‌طور مجالس مرسوم است، چه حكمى دارد؟ س2: شركت در مجالس عروسى مختلط، در حالى كه بعضى زنان لباس مبتذل به تن دارند، با رعايت حجاب كامل خودم چگونه است؟ س3: اگر عدم شركت اينجانب در مجلس عروسى بى‌احترامى به دعوت كننده محسوب شود، آيا لازم است با تقيّد، در مجلس آنها شركت كنم؟ س4: پوشيدن لباس نيمه‌لخت زن در مقابل زن و آرايش زن در بين زنان به‌طورى كه تا حدى مورد توجه ديگر زنان شود، آيا جايز است؟

ج1) در فرض مرقوم شركت در آن جايز نيست. ج2) در صورتى كه حضور شما تأييد گناه محسوب شود، نبايد شركت كنيد. ج3) امر مذكور مجوز انجام گناه نمى‌شود. ج4) اگر مفسده نداشته باشد، مانعى ندارد.

س: با توجه به ممنوعيت حجاب شرعى در برخى از كشورهاى غيراسلامى، ادامه‌ى اشتغال و تحصيل براى بسيارى از خواهران ره‌يافته با اشكال روبرو شده است؛ و از سوى ديگر نهى آنان از ادامه تحصيل و كار، سواى اين كه براى آنها خسارت معنوى و مادى در پى دارد موجب وهن مذهب نيز مى‌گردد. تكليف شرعى مؤمنات در اين‌گونه جوامع را بيان فرماييد.

ج) اگر ترك تحصيل، غيرقابل تحمل و يا حرجى باشد، ادامه‌ى تحصيل مانع ندارد ولكن بايد در حفظ حجاب به مقدارى كه ميسّر است كوشش نمايد.

س: زن اگر ابروى خود را بردارد، آيا پوشيدن كل ابرو لازم است يا اينكه مقدارى از آن را بگيرد، كفايت مى‌كند؟

ج) در صورتى كه زينت محسوب شود بايد آن را به‌طورى كه زينت معلوم نباشد، بپوشاند.

س: لطفاً بفرماييد پوشيدن لباس زنانه توسط مردان و برعكس براى بازيگرى چه حكمى دارد؟

ج) پوشيدن لباس جنس مخالف هنگام بازيگرى اگر سبب فساد نگردد اشکال ندارد.

س: به نظر جنابعالى کشيدن سرمه براى مرد چه حکمى دارد آيا مى‌تواند بکشد؟

ج) فى نفسه اشکالى ندارد.

س1: زدن كرمهاى ضد آفتاب در فصل تابستان با توجه به بوى آنها براى بانوان چه حكمى دارد؟ س2: زدن عطر در اين فصل براى جلوگيرى از بوى عرق بدن براى آنان چه حكمى دارد؟

ج1و2: فى نفسه مانعى ندارد ولى اگر جلب توجه نامحرم مى‌كند بايد از كنار نامحرم عبور نكنند.

س: آيا پوشيدن لباس مشكى جهت عزادارى امام حسين (عليه السلام) و ساير امامان استحباب دارد؟

ج) بطور كلى پوشيدن لباس مشكى اگر براى تعظيم شعائر باشد، داراى اجر و ثواب خواهد بود.

س: آيا کوتاه کردن موى سر در خانم‌ها شبيه آقايان يا لباس پوشيدن شبيه آقايان و يا امورى از اين قبيل بدون قصد تشبه به آقايان براى خانم‌ها اشکال دارد؟

ج) بدون قصد تشبه و بدون آن که شبيه مردان شوند، مانعى ندارد.

س. بلند کردن مو براى آقايان چه حکمى دارد؟

ج) اگر بخواهد خود را شبيه به زنان کند، جايز نيست.


تجسس و خبرچینی و افشاء اسرار

اجوبه الاستفتائات

س 1388: تعدادی گزارش کتبی راجع به اختلاس اموال دولتی توسط یکی از کارمندان دریافت گردیده که بعد از انجام تحقیقات در مورد این اتهام، صحّت‏ بعضی از آن گزارشها برای ما آشکار شده است. ولی هنگام تحقیق از فرد متهم خود او همه اتهامات را انکار می‏کند، آیا ارسال این گزارشات به دادگاه با توجه به اینکه باعث از بین رفتن آبروی شخص می‏شود، جایز است یا خیر؟ و بر فرض عدم جواز، اشخاصی که ازاین مسأله مطلع هستند چه تکلیفی دارند؟

ج: اگر فردی که مسئول حمايت و حفظ بيت‏المال و اموال دولتی است از اختلاس آن اموال توسط يکی از کارمندان يا غير او مطلع شود، از نظر شرعی و قانونی مکلّف است برای احقاق حق، اطّلاعات خود را در اين زمينه به نهادهای مربوطه ارائه دهد و ترس از بين رفتن آبروی متهم از نظر رسمی مجوّزی برای کوتاهی از احقاق حق جهت حفظ بيت‌المال محسوب نمی‏شود و افراد ديگر، گزارشات خود را مستنداً به مسئولين مربوطه ارائه دهند تا ايشان بعد از تحقيق و تفحّص و اثبات مطلب، اقدام نمايند.

س 1389: مشاهده می کنیم که بعضی از مطبوعات اخباری از قبیل دستگیری سارقین، کلاهبرداران، گروههای رشوه گیرنده در ادارات و افرادی که اقدام به انجام اعمال منافی عفت می‏کنند و همچنین گروههای فساد و ابتذال و کلوپ‏های شبانه را چاپ می‏کنند، آیا چاپ و نشر این قبیل اخبار، به نوعی اشاعه فحشا محسوب نمی‏شود؟

ج: مجرّد نشر حوادث و وقايع در مطبوعات اشاعه فحشا محسوب نمی‏شود.

س 1390: آیا جایز است دانشجویان یکی از مراکز آموزشی گزارش‌هایی از منکراتی را که مشاهده می‏کنند به مسئولین فرهنگی ارائه دهند تا از ارتکاب آنها جلوگیری شود؟

ج: اگر گزارشها راجع به امور علنی باشد و عنوان تجسّس و غيبت بر آنها صدق نکند، اشکال ندارد و بلکه در صورتی که جزء مقدمات نهی از منکر باشد واجب است.

س 1391: آیا بیان ظلم یاخیانت بعضی از مسئولین ادارات در برابر مردم جایز است؟

ج: گزارش دادن ظلم به مراکز و مراجع مسئول برای پيگيری و تعقيب بعد از تحقيق و اطمينان نسبت به آن اشکال ندارد و حتّی اگر از مقدمات نهی از منکر محسوب شود واجب می‏گردد، ولی بيان آن در برابر مردم وجهی ندارد بلکه اگر موجب فتنه و فساد و تضعيف دولت اسلامی‏شود حرام است.

س 1392: تحقیق از اموال مؤمنین و گزارش آن به دولت و حاکمِ ظالم به‌خصوص اگر منجر به اذیت و ورود خسارت به آنها شود چه حکمی دارد؟

ج: اين قبيل اعمال از نظر شرعی حرام هستند و در صورتی که خسارت وارده به دليل خبرچينی از مؤمنين نزد ظالم باشد، موجب ضمان می‏گردد.

س 1393: آیا تجسّس در امور شخصی و غیر شخصی مؤمنین به دلیل امر به معروف و نهی از منکر، در صورتی که از آنان ارتکاب حرام یا ترک معروف مشاهده شود، جایز است؟ اشخاصی که برای کشف تخلفات مردم تجسّس می کنند با اینکه مکلف به این کار نیستند، چه حکمی دارند؟

ج: مبادرت به امر بررسی و تحقيق قانونی نسبت به کار اداری کارمندان و غير آنان توّسط مأموران رسمی تفحّص و تحقيق در چارچوب ضوابط و مقرّرات قانونی اشکال ندارد ولی تجسس در کار ديگران و يا تحقيق دراعمال و رفتار کارمندان برای کشف اسرار آنان در خارج از حدود و ضوابط قانونی برای آن مأموران هم جايز نيست.

س 1394: آیا سخن گفتن از اسرار شخصی و امور خصوصی و سرّی در برابر مردم جایز است؟

ج: کشف و بيان امور خصوصی و شخصی در برابر ديگران اگر به نحوی مربوط به افراد ديگر هم باشد و يا موجب ترتّب مفسده شود جايز نيست.

س 1395: روان‌پزشکان غالباً برای دستیابی به علل بیماری و راههای درمان آن سؤالاتی راجع به امور شخصی و خانوادگی بیمار از او می‏کنند، آیا برای بیمار پاسخ دادن به آن سؤالات جایز است؟

ج:اگر مفسده‏ای بر آن مترتّب نشود و غيبت و اهانت به شخص ديگری هم محسوب نشود، اشکال ندارد.

س 1396: گاهی بعضی از نیروهای امنیتی ورود به بعضی از مراکز و نفوذ در گروهها را برای کشف مراکز فحشا و گروههای تروریستی ضروری می‏دانند، همانگونه که روشهای تجسّس و تحقیق نیز همین را اقتضا می‏کنند، این کار از نظر شرعی چه حکمی دارد؟

ج: اگر با اجازه مسئول مربوطه و با التزام به رعايت ضوابط و مقرّرات قانونی باشد و از آلوده شدن به گناه و ارتکاب فعل حرام اجتناب شود، اشکال ندارد و بر مسئولين نيز واجب است که بر کار آنان از اين جهت نظارت و توجه کامل داشته باشند.

س 1397: عدّه‏ای در برابر دیگران مبادرت به طرح کمبودها و ضعفهایی که در جمهوری اسلامی وجود دارد، می‏کنند، گوش‌دادن به این سخنان و حکایتها چه حکمی دارد؟

ج: واضح است هر عملی که موجب بدنام‌شدن چهره جمهوری اسلامی که در برابر کفر و استکبار جهانی ايستاده است، شود به نفع اسلام و مسلمين نيست. بنا بر اين، اگر اين سخنان موجب تضعيف نظام جمهوری اسلامی باشد جايز نيست.


تجسس و خبرچینی و افشاء اسرار

استفتائات جدید

افشاء اسامی مفسدین

يكى از دوستان اشاره كردند كه اميرالمؤمنين در فرمان خود به مالك اشتر فرموده‌اند كه آدم‌هاى سوءاستفاده‌جو را رسوا كنيد؛ شما گفته‌ايد كه افشاء نكنيد. اميرالمؤمنين (عليه‌السّلام) نفرمودند موردى را كه اثبات نشده، افشاء كنيد. هيچ وقت چنين چيزى در بيان اميرالمؤمنين نيست، و اين قطعاً از اسلام نيست. ما چطور چيزى را كه اثبات نشده، به صرف اتهام، افشاء كنيم؟ ممكن است اينقدر حجم اتهام زياد و وسيع باشد كه يك عده‌اى به چشم يك امر قطعى و واقعى به آن نگاه كنند، اما هيچ پشتوانه‌ى استدلالى نداشته باشد، جائى ثابت نشده باشد. ما هيچ حجتى نداريم كه اين را بگوئيم. حتّى من در همان جلسه‌ای كه اشاره كردند، از اين بالاتر را گفتم. من گفتم حتّى جرمى كه ثابت شد، اصل نبايد بر افشاى آن جرم باشد. بالاخره يك مجرمى است، يك غلطى كرده، مجازات هم ميشود؛ خانواده‌ى او، فرزندان او، پدر و مادر او گناهى نكرده‌اند؛ ما چرا بيخود اينها را رسوا كنيم؟ مگر آنجائى كه خود نفس افشاء كردن، يك مصلحت بزرگى داشته باشد. بله، يك جائى هست كه نفس افشاگرى در يك مسئله‌ى ثابت‌شده، مصلحتى دارد؛ آنجا ايرادى ندارد. اين، منطق ماست. هيچ چيزى هم نه از اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) و نه از هيچيك از ائمه‌ى هدى (عليهم‌السّلام) برخلاف اين وجود ندارد. ما واقعاً حق نداريم افراد را به صرف گمان، متهم كنيم، مشهور كنيم؛ واقعاً جايز نيست؛ نه در سايت، نه در روزنامه، نه در تريبونهاى گوناگون. حيثيت افراد را بايد حفظ كرد. ۱۳۹۰/۰۵/۱۹

«متأسفانه یک کار زشتی در بین مردم رایج است که از لهجه‌های بعضی از ولایات تقلید می‌کنند؛ این آیا غیبت محسوب می شود یا نه؟

این مسلماً حرام است. در حرمت این عمل هیچ شکی نیست. لکن غیبت نیست. چون قیودی که در غیبت ذکر شد -که مقوّم معنای غیبت محرم شرعی است- در این جا وجود ندارد. یکی از قیود، مستور بودن بود. خب، این مستور نیست. علاوه بر این که عیب نیست اصلاً. کسی این را به عنوان عیب ذکر می‌کند، ولی اصلاً عیب نیست! بنابراین وقتی عیب نبود، پس غیبت نیست. مثل این است که مثلاً بگویند: آقا عمامه سرش است؛ این «عمامه به سر بودن» عیب نیست. ذکرش بنابراین غیبت نیست. علاوه بر این که امر ظاهری است، امر واضحی است. پس تعریف غیبت بر این صدق نمی‌کند. اما مسلماً حرام است. این از باب تمسخر و از باب استهزاء و اینهاست. اینجا دیگر فرقی نمیکند که علی نحو عام استغراقی مورد نظرش باشد؛ یا نه، مثلا فرض کنید فرد خاصی را مورد نظر قرار بدهد و لهجه‌ی یک شخصی را –به عنوان اینکه لهجه‌ی او، لهجه‌ی عموم است- تقلید بکند. این صور مختلفی دارد. همه‌ی اینها محرّم است. منتها تفاوتش این است که اگر غرض او لهجه‌ی عموم باشد، این میشود اهانت به همه‌ی آن جمعیت؛ که خب طبعا آثار خاص خودش را دارد. مثلا فرض بفرمایید اگر بخواهد استحلال بکند، بایستی از یکایک اینها استحلال بکند. آنجایی که یک نفر باشد، نه، از یک نفر استحلال می‌کند. این بحث عیبجوئی است. اگر چنانچه نه، تمسخر وجود نداشت، این از محل کلام خارج است. گاهی از این تقلیدها انجام می گیرد، اما هیچ قصد تمسخری هم نیست. یک وقتی چند سال قبل از این، در رادیو یک گوینده‌ای تقریبا تمام لهجات ایران را در یک برنامه‌ی رادیویی بیان میکرد! بعد هم ما آن شخص را دیدیم. گفتیم بالاخره تو کجایی هستی؟! چون هم ترکی را مثل خود ترکها حرف می‌زد که ما می‌فهمیدیم، هم مشهدی را مثل خود مشهدی‌ها حرف می‌زد! نفهمیدیم بالاخره کجایی است، نگفت آخرش هم که کجایی است؛ گفت من ایرانی هستم. پس بنابراین گاهی تقلید لهجه به عنوان تمسخر نیست. کما این که تقلید لهجه‌ی یک فرد هم به عنوان تمسخر نیست. یک عمل شیرینی است. خود آن فرد هم گاهی می‌نشیند و تماشا می‌کند که تقلیدش را دارند می‌کنند. خودش هم می خندد، خوشش می آید. پیداست که پس تمسخر نیست. این از محل کلام خارج است. آن جایی که قصد، استهزاء باشد، تمسخر باشد، آن جا می‌شود محرّم.»

س: ورود به منازل ديگران و تصويربردارى و انتشار آن چه حكمى دارد؟

ج) ورود به حريم خصوصى اشخاص بدون اجازه، شرعاً جايز نيست، اگر چه عنوان تجسّس بر آن منطبق نباشد؛ و گرفتن فيلم و عكس و مانند آن به صورت مخفيانه شرعاً حرام و انتشار آن حرام دوم است.

س: آيا ضبط کردن صداى ديگران (بدون قصد هيچگونه استفاده سوء) نيازمند کسب اجازه و دادن اطلاع است؟ در مورد عکس و فيلم چطور؟

ج) موارد مختلف است، اگر صحبت و حضور در جلسه عمومى و در ملأ عام نباشد، ضبط صدا و برداشتن عكس و گرفتن فيلم بدون اجازه طرف جايز نيست.


مصرف دخانیات و مواد مخدر

اجوبه الاستفتائات

س 1398: استعمال دخانیات در اداره‌های دولتی و اماکن عمومی چه حکمی دارد؟

ج: اگر بر خلاف مقرّرات داخلی ادارات و اماکن عمومی باشد و يا موجب اذيت و ناراحتی ديگران و يا ضرر رساندن به آنان شود، جايز نيست.

س 1399: برادر من معتاد به مواد مخدّر است و قاچاقچی مواد مخدّر نیز هست، آیا بر من واجب است او را به مقامات رسمی مربوطه معرفی کنم تا از کار او جلوگیری کنند؟

ج: بر شما نهی از منکر واجب است و بايد او را در ترک اعتياد ياری کنيد و همچنين او را از قاچاق و فروش و توزيع مواد مخدّر منع نماييد و اگر اعلام وضعيت او به مقامات مربوطه، به او در اين‌باره کمک کرده يا مقدمّه نهی از منکر محسوب شود واجب است اعلام نماييد.

س 1400: آیا استعمال انفیه جایز است؟ اعتیاد به آن چه حکمی دارد؟

ج: اگر ضرر قابل ملاحظه‏ای داشته باشد استعمال و اعتياد به آن جايز نيست.

س 1401: خرید وفروش و استعمال تنباکو چه حکمی دارد؟

ج: خريد و فروش واستعمال تنباکو فی‌نفسه اشکال ندارد ولی اگر ضرر قابل ملاحظه‏ای برای شخص داشته باشد، استعمال و خريد و فروش آن جايز نيست.

س 1402: آیا حشیش پاک است؟ و آیا استعمال آن حرام است؟

ج: حشيش پاک است ولی استعمال آن حرام می‏باشد.

س 1403: استعمال مواد مخدّر از قبیل حشیش، تریاک، هروئین، مورفین، ماری جوانا و... بصورت خوردن، نوشیدن، کشیدن، تزریق و یا شیاف، چه حکمی دارد؟ خرید و فروش و سایر راههای کسب درآمد با آن مثل حمل و نقل و نگهداری و قاچاق آنها چه حکمی دارد؟

ج: استعمال مواد مخدر و استفاده از آنها با توجه به آثار سوءشان از قبيل ضررهای شخصی و اجتماعی قابل ملاحظه‏ای که براستعمال آنها مترتّب می‏شود، حرام است و به همين دليل کسب درآمد با آنها از طريق حمل و نقل و نگهداری و خريد و فروش و غير آن هم حرام است.

س 1404: آیا معالجه و درمان بیماری بااستعمال مواد مخدّر جایز است؟ و بر فرض جواز، آیا به‌طور مطلق جایز است یا فقط در صورتی جایز است که راه درمان منحصر به آن باشد؟

ج: اگر درمان و معالجه به نحوی متوقف براستعمال مواد مخدّر باشد و اين امر هم با تجويز پزشک مورد اطمينان صورت گيرد، اشکال ندارد.

س 1405: کاشت و پرورش گیاهانی از قبیل خشخاش، شاهدانه هندی، کویحا و... که از آنها تریاک، هروئین، مورفین و حشیش و کوکائین گرفته می‏شود چه حکمی دارد؟

ج: کاشت و پرورش اين نوع گياهان که بر خلاف مقرّرات نظام جمهوری اسلامی می‏باشد جايز نيست.

س 1406: آماده کردن و تهیه مواد مخدّر اعم از اینکه از مواد طبیعی باشند مثل مورفین، هروئین، حشیش و ماری جوانا، یا از مواد مصنوعی مثل L.S.D. و غیر آن چه حکمی دارد؟

ج: جايز نيست.

س 1407: آیا استعمال تنباکویی که بعضی از انواع خمر را بر روی آن پاشیده‏اند جایز است؟ و آیا استنشاق دود آن جایز است؟

ج: اگر مصرف آن تنباکو از نظر عرف، استعمال خمر محسوب نشود و باعث مستی و وارد شدن ضرر قابل ملاحظه‏ای نگردد اشکال ندارد، هرچند احوط ترک آن است.

س 1408: آیا شروع به استعمال دخانیات حرام است؟ اگر فرد معتاد مصرف دخانیات را به مدّت چند هفته یا بیشتر ترک کند آیا حرام است که دوباره به استعمال آن بپردازد؟

ج: حکم با اختلاف مراتب ضرری که بر استعمال دخانيات مترتب می‏شود، متفاوت می گردد و به‌طور کلی استعمال دخانيات اگر به مقداری باشد که موجب ضرر قابل ملاحظه‏ای برای بدن باشد، جايز نيست و اگر شخص می‏داند که با شروع آن به اين مرحله می‏رسد نيز جايز نمی‏باشد.

س 1409: اموالی که حرمت عین آنها معلوم است مانند اموال حاصل از تجارت مواد مخّدر چه حکمی دارند؟ آیا در صورتی که مالک آنها را نشناسیم، حکم اموال مجهول‏المالک را دارند؟ اگر این‌گونه باشند، آیا تصرّف در آنها با اجازه حاکم شرع یا وکیل عام او جایز است؟

ج: اگر انسان علم به حرام بودن عين مالی که تحصيل کرده داشته باشد، در صورتی که مالک شرعی آن را هرچند در تعداد محصوری بشناسد، واجب است آنرا به او برگرداند، و الا بايد آن را از طرف مالک شرعی‏اش به فقرا صدقه بدهد و اگر مال حرام با مال حلال او مخلوط شده باشد و مقدار و مالک شرعی آن را نشناسد، واجب است خمس آنرا به متولی خمس بپردازد.


مصرف دخانیات و مواد مخدر

استفتائات جدید

س: سيگار کشيدن چه حکمى دارد؟

ج) حکم، تابع ميزان ضرر آن است اگر داراى ضرر قابل ملاحظه‌اى باشد يا موجب اذيّت و آزار ديگران گردد، جايز نيست.


دعانویسی و استخاره‏

اجوبه الاستفتائات

س 1432: آیا پرداخت و دریافت پول در قبال نوشتن دعا جایز است؟

ج: دريافت يا پرداخت مبلغی به عنوان اجرت نوشتن دعاهای وارده اشکال ندارد.

س 1433: دعاهایی که نویسندگان آنها ادعا می‏کنند که در کتابهای قدیمی دعا نقل شده‏اند، چه حکمی دارند؟ و آیا این ادعیه از نظر شرعی معتبر هستند؟ مراجعه به آنها چه حکمی دارد؟

ج: اگر دعاها از ائمه اطهار(عليهم‌السلام) نقل و روايت شده باشند و يا مضامين آنها حق باشد، تبرّک جستن به آنها اشکال ندارد. همانگونه که تبرّک جستن به دعاهای مشکوک به اين اميد که از معصوم(عليه‌السلام) باشند، اشکال ندارد.

س 1434: آیا عمل به استخاره واجب است؟

ج: الزام شرعی در عمل به استخاره وجود ندارد ولی بهتر است بر خلاف آن عمل نشود.

س 1435: بنا بر آنچه گفته می‏شود که در کارهای خیر نیازی به استخاره نیست. آیا در مورد کیفیت انجام آنها و یا در مورد مشکلات پیش بینی نشده‏ای که در خلال انجام آنها ممکن است پیش بیاید، استخاره جایز است؟ و آیا استخاره راهی برای شناخت غیب محسوب می‏شود یا اینکه فقط خدا از آن آگاه است؟

ج: استخاره برای رفع حيرت و ترديد در انجام کارهای مباح است، اعم از اينکه ترديد در اصل عمل باشد يا در چگونگی انجام آن. بنا بر اين در کارهای خير که در آنها حيرت وجود ندارد، استخاره لازم نيست و همچنين استخاره برای آگاهی از آينده شخص يا عمل نمی‏باشد.

س 1436: آیا در مواردی مثل تقاضای طلاق یا عدم آن استخاره با قرآن صحیح است؟ و در صورتی که شخصی استخاره کند ولی طبق آن عمل نکند، حکم چیست؟

ج: جواز استخاره با قرآن يا تسبيح اختصاص به مورد خاصی ندارد، بلکه در هر امر مباحی که شخص راجع به آن ترديد و حيرت داشته باشد به‌طوری که قادر بر اتخاذ تصميم نباشد، می‏توان استخاره گرفت و از نظر شرعی عمل به استخاره واجب نيست هرچند بهتر است انسان با آن مخالفت نکند.

س 1437: آیا استخاره با تسبیح یا قرآن در مسائل سرنوشت ساز مانند ازدواج جایز است؟

ج: شايسته است انسان در اموری که می‏خواهد راجع به آنها تصميم بگيرد، ابتدا تأمل و دقت کند و يا با افراد با تجربه و مورد اطمينان مشورت نمايد و در صورتی که با اين کارها تحيّر او برطرف نشد، می‏تواند استخاره کند.

س 1438: آیا چند بار استخاره برای یک کار صحیح است؟

ج: چون استخاره برای رفع حيرت است، بنا بر اين بعد از برطرف شدن حيرت با استخاره اول، تکرار آن معنی ندارد مگر آنکه موضوع تغيير کند.

س 1439: گاهی مشاهده می‏شود نوشته‏هایی که متضمّن معجزات امام رضا(علیه‏السلام) هستند با قرار دادن آنها بین صفحه‏های کتابهای زیارت که در زیارتگاهها و مساجد وجود دارند، در بین مردم توزیع می‏شوند و ناشر آنها هم در زیر آنها نوشته است که هر کس آن معجزه‌ها را بخواند واجب است آنها را به تعداد خاص بنویسد و در بین مردم توزیع کند تا به حاجت خود برسد، آیا این مطلب صحیح است؟ و آیا بر کسی که آنها را می‏خواند، واجب است که به درخواست ناشر عمل نماید؟

ج: از نظر شرعی دليلی بر اعتبار اين امور وجود ندارد و کسی هم که آنها را می‏خواند ملزم به عمل به درخواست ناشر مبنی بر نوشتن آنها نيست.


دعانویسی و استخاره‏

استفتائات جدید

س: آيا استخاره كه در برخى سايت‌ها است مى‌تواند ملاک قرار گيرد؟

ج) اگر طبق روش‌هاى معمول است مانعى ندارد.


احیاء مناسبتهای دینی

استفتائات جدید

س: نظر شما راجع به برگزارى مراسمى به اسم عيدالزهراء (سلام الله عليها) چيست؟

ج) هر عملى که وسيله سوء استفاده دشمنان اسلام يا موجب تفرقه بين مسلمين شود، حرام و ممنوع است.


احتکار و اسراف

اجوبه الاستفتائات

س 1468: احتکار چه چیزهایی از نظر شرعی حرام است؟ آیا تعزیر مالیِ محتکران به نظر جناب‏عالی جایز است؟

ج: حرمتِ احتکار بر اساس آنچه در روايات آمده و نظر مشهور هم همان است، فقط در غلّاتِ چهارگانه و در روغن حيوانی و روغن نباتی است که طبقات مختلف جامعه به آن نياز دارند، ولی حکومت اسلامی هنگامی که مصلحت عمومی اقتضا کند، حق دارد از احتکار ساير احتياجات مردم هم جلوگيری کند و اجرای تعزير مالی بر محتکر در صورتی که حاکم صلاح بداند، اشکال ندارد.

س 1469: گفته می‏شود که استفاده از نیروی برق برای روشنایی بیشتر از مقدار نیاز، اسراف محسوب نمی‏شود، آیا این سخن صحیح است؟

ج: شکی نيست که استفاده و مصرف هر چيز حتّی نيروی برق و نور چراغ بيشتر از مقدار نياز، اسراف محسوب می‏شود. آنچه صحيح است سخن منقول از رسول‌الله(صلّی‌الله عليه وآله وسلّم) است که می‏فرمايد: «لاسَرَف في خير» در کار خير، اسراف وجود ندارد.


احتکار و اسراف

استفتائات جدید

س: انبار كردن چه چيزهايى احتکار محسوب مى‌شود؟ و احتکار در چه مواردى است؟

ج) علاوه بر حرمت احتکارِ اغذيه عمومى مردم، هر چه که احتکار آن در قانون غير مجاز باشد، جايز نيست.


اموال پیدا شده و مجهول الممالک و اعراض شده

استفتائات جدید

س: اگر وسيله‌اى پيدا كنيم كه مشخص باشد آن را دور انداخته‌اند، اما آن وسيله براى ما كارآيى دارد، آيا مى‌توانيم آن را برداريم يا نه؟

ج) با احراز آنكه از آن وسيله اعراض شده، تصرف در آن مانع ندارد.

س1: آيا تصرفات جزئى مثل رد شدن از روى مصالح ساختمانى کنار خيابان، يا بعضى چيزهاى کم ارزش ديگران که به دست ما مى‌رسد، اشکال دارد يا نه؟ س2: و استفاده از سبزى خوردکنهاى عمومى بازار يا آبغوره و آبميوه گيرى که مقدارى از مال شخص قبلى در آن به جا مانده است و با مال ما قاطى مى شوند اشکال دارد يا نه؟

ج1و2) در هر دو فرض مرقوم استفاده اشكالى ندارد.

س: احتراماً مسئول خوابگاههاى دانشجويى ضمن اسكان دانشجو در خوابگاهها با آنها شرط مى‌كند در صورتى كه بعد از تخليه خوابگاه وسايلى از آنها باقى بماند به بيرون منتقل خواهد شد (دور ريخته خواهد شد) آيا اين شرط براى بيرون ريختن وسايل به جا مانده از قبيل: كتاب، قاشق، پتو و... كفايت مى‌كند، با توجه به اينكه اگر خواسته باشيم وسايل به جا مانده را نگه داريم و بعداً اعلام نماييم مشقت دارد.

ج) پس از توافق، انتقال اين اموال به خارج از محل مذکور مانعى ندارد.

س: من دو سال قبل ساعتى از اماکن تفريحى خارج از شهر پيدا کردم و تا الان آن را نگه داشته‌ام آيا مى‌شود آن را به برادرم فروخته و مبلغ آن را صدقه دهم؟

ج) وظيفه شما اين است که در مکانى که آن را يافته‌ايد، از صاحبش تحقيق کنيد و پس از مأيوس شدن مى‌توانيد خود ساعت يا پول آن را به فقير بدهيد

س: من پس از اتمام مجلسى، كفش خود را نيافتم و فقط كفشى را يافتم كه نوتر و بسيار شبيه به كفش خودم بود. اكنون يك هفته از آن ماجرا مى‌گذرد اما كسى جهت تعويض كفش مراجعه نكرده است. آيا با توجه به اينكه آن فرد اشتباه كرده است و هنوز مراجعه نكرده است آيا جايز است من در آن تصرف كنم؟ در صورت منفى بودن جواب بفرماييد من بايد با اين كفش و كفش مفقود شده‌ام چه كنم؟

ج) جايز نيست و حكم مجهول‌المالك را دارد كه با يأس از پيدا شدن صاحب آن بنابر احتياط با اجازه حاكم شرع از طرف صاحبش به فقير صدقه دهيد مگر آنكه بدانيد صاحب آن رضايت داشته يا خود صاحبِ كفشِ باقى مانده، كفش را برده است و در صورت اخير اگر قيمت كفش موجود از كفش شما بيشتر باشد مابه‌التفاوت را از طرف صاحب آن به فقير صدقه دهيد.


احکام ربا

اجوبه الاستفتائات

س 1619: راننده‏ای قصد دارد کامیونی بخرد و برای این کار پول مورد نیاز را از شخص دیگری گرفته تا به عنوان وکیلِ وی، آن را برای او خریداری کند، سپس صاحب پول آن را به‌طور قسطی به راننده بفروشد، این معامله چه حکمی دارد؟

ج: در صورتی که راننده، اين معامله را به عنوان وکيل از طرف صاحب مال انجام دهد و سپس او هم آن را به خود راننده به‌طور قسطی بفروشد، اگر قصد آنان حيله برای فرار از ربا نباشد و در هر دو معامله قصد جدّی خريد و فروش داشته باشند، اشکال ندارد.

س 1620: ربای قرضی چیست؟ آیا درصدی که سپرده‏گذاران به عنوان سود از بانکها دریافت می‏کنند، ربا محسوب می‏شود؟

ج: ربای قرضی آن مقدار اضافه بر مبلغ قرض است که قرض گيرنده به خاطر قرضی که می‏گيرد به قرض دهنده می‏دهد و امّا سود حاصل از کارکرد پولی که به عنوان سپرده به بانک داده شده تا به وکالت از طرف صاحب آن در يکی از عقود صحيح شرعی بکار گرفته شود، ربا نيست و اشکال ندارد.

س 1621: ملاک معامله ربوی چیست؟ آیا این سخن که ربا فقط در قرض محقق می‏شود نه در موارد دیگر، صحیح است؟

ج: ربا در معامله هم محقق می‏شود همانگونه که در قرض ممکن است تحقّق پيدا کند و ربای در معامله عبارت است از فروش کالايی که مکيل و موزون باشد در برابر کالای همجنس آن به مقدار زيادتر.

س 1622: چنانچه خوردن مردار در هنگام اضطرار برای کسی که از شدّت گرسنگی در خطر مرگ است و غیر از مردار چیزی برای خوردن و حفظ جان خود ندارد، شرعاً جایز است، آیا خوردن ربا نیز بر اثر اضطرار برای کسی که توان کار ندارد ولی سرمایه کمی دارد و ناچار است آن را در معامله ربوی بکار بگیرد تا با سود حاصل از آن زندگی کند، جایز است؟

ج: ربا حرام است و قياس آن به خوردن مردار در حال اضطرار قياس مع‏الفارق است زيرا مضطرّ به خوردن مردار فعلاً چيزی جز آن در اختيار ندارد تا جان خود را با آن حفظ کند. ولی شخصی که توان کار ندارد می‏تواند سرمايه خود را تحت عنوان يکی از عقود اسلامی مثل مضاربه به کار بياندازد.

س 1623: گاهی تمبرهای پستی در معاملات تجاری به قیمتی بیش از نرخ تعیین شده فروخته می‏شوند، مثلاً تمبری که بیست ریال قیمت گذاری شده، به قیمت بیست و پنج ریال به فروش می‏رسد، آیا این معامله صحیح است؟

ج: اشکال ندارد و اين قبيل زيادی، ربا محسوب نمی‏شود زيرا معامله ربوی آن است که دو جنس که مکيل و موزون هستند با يکديگر معاوضه شوند و يکی از ديگری بيشتر باشد که اين نوع معامله، باطل است.

س 1624: آیا حرمت ربا برای همه اشخاص حقیقی و حقوقی به‌طور یکسان ثابت است یا آنکه بعضی از موارد خاص، استثنا هستند؟

ج: ربا به‌صورت کلی حرام است غير از ربای بين پدر و فرزند و زن و شوهر و همچنين ربايی که مسلمان از کافر غير ذمّی می‏گيرد.

س 1625: اگر در معامله‏ای خرید و فروش با مبلغ معیّنی صورت گیرد و دو طرف توافق کنند که در صورت پرداخت ثمن معامله به‌صورت چک مدّت دار، خریدار مبلغی را علاوه بر قیمت تعیین شده به فروشنده بپردازد، آیا این کار برای آنان جایز است؟

ج: در صورتی که معامله با قيمت معيّن و مشخص انجام شود و مبلغ بيشتر به خاطر تأخير در پرداخت مبلغ اصلی باشد، اين همان ربايی است که شرعاً حرام می‏باشد و به مجرّد توافق آنان بر پرداخت مقدار اضافی، آن پول حلال نمی‏شود.

س 1626: اگر شخصی نیاز به مبلغی پول داشته باشد و کسی را پیدا نکند که به او قرض‏الحسنه بدهد، آیا جایز است برای دستیابی به آن مبلغ به این طریق عمل نماید که کالایی را به‌صورت نسیه به بیش از نرخ حقیقی آن بخرد و سپس آن را در همان مجلس به قیمت کمتری به فروشنده بفروشد، مثلاً یک کیلوگرم زعفران را به مبلغ مشخصی به به‌طور نسیه برای مدّت یک سال بخرد ودر همان مجلس آن را به‌صورت نقد به شخص فروشنده به مبلغ دو سوم قیمت خرید بفروشد؟

ج: چنين معامله‏ای که در واقع نوعی حيله برای فرار از ربای قرضی است، شرعاً حرام و باطل است.

س 1627: اینجانب به منظور به‌دست آوردن سود و فرار از ربا معامله زیر را انجام داده‏ام: خانه‏ای را به مبلغ پانصد هزار تومان خریدم در حالی که بیش از این مبلغ ارزش داشت، در ضمن عقد شرط کردیم که فروشنده تا پنج ماه حق فسخ معامله را داشته باشد به شرط اینکه در صورت فسخ معامله مبلغ دریافتی (پول خانه) را برگرداند، بعد از اتمام معامله، همان خانه را به فروشنده به مبلغ ماهیانه پانزده هزار تومان اجاره دادم و اکنون بعد از گذشت چهار ماه از معامله از فتوای امام خمینی(قدّس‌سرّه) مطلع شده‏ام که حیله برای فرار از ربا را جایز نمی‏دانند، این مسأله به نظر حضرت‏عالی چه حکمی دارد؟

ج: اگر اين معامله با قصد جدّی صورت نگرفته بلکه صوری و ظاهری بوده و به اين منظور انجام شده که فروشنده وامی را دريافت کند و خريدار سودی ببرد، چنين معامله‏ای حيله برای فرار از ربای قرضی است که شرعاً حرام و باطل می‏باشد. در اين قبيل معاملات خريدار فقط حق دارد اصل مبلغی را که به عنوان قيمت خانه به فروشنده داده است، پس بگيرد.

س 1628: ضمیمه کردن چیزی به مال به قصد فرار از ربا چه حکمی دارد؟

ج: اين کار در جواز قرض ربوی اثری ندارد و با ضميمه کردن چيزی به آن حلال نمی‏شود.

س 1629: آیا حقوق بازنشستگی که کارمند در طول مدّت زمانی که مشغول کار است و مقداری از حقوق ماهیانه‏اش را برای پیری در صندوق بازنشستگی می‏گذارد و بعد از بازنشستگی همان را به اضافه مبلغی که از طرف دولت به آن افزوده می‏شود دریافت می‏کند، اشکال دارد یا خیر؟

ج: گرفتن حقوق بازنشستگی اشکال ندارد و مبلغی که دولت علاوه بر مقدار کسر شده از حقوق ماهيانه فرد بازنشسته به او می‏پردازد، سود حقوق‏های او نيست و ربا محسوب نمی‏شود.

س 1630: بعضی از بانکها برای تعمیر خانه‏ای که دارای سند رسمی است، وامی را به عنوان «جُعاله» می‏دهند به این شرط که گیرنده وام هم بدهی خود را همراه با چند درصد اضافه در مدّت مشخصی به‌صورت اقساط بپردازد، آیا وام گرفتن به این صورت شرعاً جایز است؟ و چگونه در آن، جُعاله تصور می‏شود؟

ج: اگر اين مبلغ به عنوان قرض برای تعمير خانه در اختيار صاحب آن قرار بگيرد، جُعاله بودن آن معنا ندارد و شرط زياده هم در قرض جايز نيست هرچند اصل قرض در هر صورت صحيح است ولی مانعی ندارد که صاحب خانه برای بانک در تعميرخانه، جُعل(عوض) قرار دهد که در اين صورت جُعل(عوض) خصوص آنچه که بانک برای تعمير خانه مصرف کرده نيست بلکه مجموع چيزی است که بانک آن را در قبال تعمير خانه به‌طور قسطی مطالبه می‏کند.

س 1631: آیا خرید کالایی به‌طور نسیه به قیمتی بیشتر از قیمت نقدی آن جایز است؟ آیا این معامله، ربا محسوب می‏شود؟

ج: خريد و فروش نسيه کالا به مبلغی بيشتر از قيمت نقدی آن اشکال ندارد و تفاوت نقد و نسيه ربا محسوب نمی‏شود.

س 1632: شخصی خانه‏ای دارد که آن را به‌صورت بیع خیاری فروخته است، ولی تا سررسید موعد مقرّر نتوانسته است ثمن را به خریدار برگرداند، لذا شخص سوّمی مبادرت به پرداخت ثمن معامله به خریدار نموده است تا فروشنده بتواند معامله را فسخ کند، مشروط بر اینکه علاوه بر گرفتن پول خود، مبلغی را هم به عنوان مزد کار خود دریافت کند، این مسأله شرعاً چه حکمی دارد؟

ج: در صورتی که آن شخص از طرف فروشنده وکيل در برگرداندن ثمن معامله و فسخ آن باشد، بدين صورت که ابتدا به مقدار ثمن به فروشنده قرض بدهد و سپس به وکالت از طرف او آن را به خريدار بپردازد و معامله را فسخ نمايد، اين عمل او و گرفتن اجرت وکالت، اشکال ندارد، ولی اگر پولی را که به مشتری پرداخت کرده به عنوان قرض به فروشنده باشد، فقط مبلغی را می‏تواند از فروشنده مطالبه کند که از طرف او به عنوان ثمن معامله پرداخت کرده است.


احکام ربا

استفتائات جدید

س: با توجه به اينکه خريدارِِ بليط هواپيما، بليط را پس از پرداخت پول دريافت مى‌کند آيا قوانينى كه روى بليط هواپيما چاپ شده، معتبر و لازم‌الاجرا است و آيا قرارداد صحيح است؟

ج) رعايت شرايط مندرج در پشت بليط هواپيمايى براى خريدار بليط لازم است، علاوه بر اينكه اطلاع از مندرجات پشت برگ بليط، موقوف بر خريد بليط و پرداخت وجه آن از قبل نيست.

س: اگر دو چيز همجنس كه به لحاظ ارزش و قيمت متفاوت مى‌باشند و نيز فروش آنها بصورت وزنى و يا پيمانه‌اى مى‌باشد با هم معامله شوند آيا اين معامله صحيح است؟ اگر در اين معامله قصد ربا نباشد ولى اگر بخواهند يكى از آنها جنس خود را جداگانه بفروشد و بعد با پول حاصله جنس ديگرى را بخرد و اين روش برايش هزينه بردارد آيا در اين صورت مى‌توانند آن اجناس را با هم معامله كنند؟

ج) اگر از نظر وزن مساوى باشند، اشکال ندارد ولى اگر از نظر وزن متفاوت باشند، ربا و حرام است مگر اينکه به آن که کمتر است يک چيز ديگر از جنس ديگر ضميمه کند.

س: آيا اگر طلاى مستعمل را با طلاى نو معاوضه كنيم و مبلغى را بابت خريد طلاى نو به طلافروش بپردازيم اشكال دارد؟

ج) طلاى مستعمل را به قيمت معيّنى به او بفروشيد و بعد طلاى نو را به قيمت معيّن بخريد.

س: اينجانب مبلغ يك ميليون تومان به كسى قرض داده‌ام و براى فرار از ربا همراه آن يك شيئ كم ارزش را به مبلغ دويست هزار تومان به او فروخته‌ام و او هم به خاطر آن يك ميليون آن شيئ كم ارزش را خريده آيا اين چنين معاملاتى صحيح است؟

ج) چنين معامله‌اى که در واقع نوعى حيله براى فرار از رباى قرضى است، شرعاً حرام و باطل است.

س: مبلغ پولى را به ربا خوارى بدهکارم آيا بايد به او پرداخت نمايم؟

ج) مقدار زائد بر بدهكارى را ضامن نيستيد.

س: در صورتی كه از تعاونی مصرفی اداره‌ای و يا حتی از طريق كوپن ارزاق عمومی مثلاً برنجی با كيفيت متوسط دريافت كنيم و بخواهيم اين برنج را با نوع بهتری تعويض نماييم حكم اين معاوضه چيست؟ آيا می‌شود آن را به صاحب برنج خوبتر داده و به عوض آن از نظر مقدار برنج بهتری اما كمتر از برنج اولی دريافت كرد؟ و يا اينكه بايستی برنج را فروخت و با پول آن برنج مرغوب را خريداری نمود؟ آيا معامله‌ی نوع اول از مصاديق ربا هست يا خير؟

ج) در فرض مرقوم، معامله نوع اول از مصاديق ربا است و نوع دوم صحيح و بدون اشکال است.

س. من به دلیل بدهکاری احتیاج به سه میلیون پول دارم. خواهرم هم پولی در بانک دارد. با توجه به این که ربا بین پدر و فرزند اشکالی ندارد آیا خواهرم می‌تواند پول را به پدرم قرض دهد و از پدرم سود بگیرد و مجدداً بنده این پول را از پدرم قرض گرفته و آن مبلغی که قرار شده سود بپردازد من آن مبلغ را به پدرم بپردازم. حکم شرعی چنین کاری چیست؟

ج. در فرض سؤال اگر قرض دادن به پدرتان صوری و حیله‌ای برای فرار از قرض ربوی باشد جایز نیست.

س. دفاتر خدماتی بعضاً به صورت نقد به قیمت مثلاً یک میلیون تومان و قسطی (مثلاً شش ماهه) به قیمت یک میلیون و دویست هزار تومان افراد را به زیارت می برند، آیا این اشکال دارد و ربوی است؟

ج. چنانچه دفاتر مذکور به عنوان کارگزار شرکت¬ های خدماتی و به نمایندگی از آنها فعالیت می کند و در زمان انعقاد قرارداد با مراجعه گنندگان ، مبلغ نقدی را از طرف آنها به شرکت های خدماتی نقداً می پردازند و سپس از مراجعه کننده آن مبلغ را به صورت قسطی و با مقداری اضافه تر دریافت می کنند ، در این صورت اخذ مبلغ اضافه در حکم ربا و حرام است. ولی چنانچه دفتر خدماتی از ابتدا به عنوان طرف قرارداد خدمات خود را به دو صورت نقد و اقساط و با مبالغ متفاوت ارائه کند، مبالغ اضافه اشکال ندارد.

س. آیا پدر بزرگ و نوه هم در مسأله معامله ربوی مانند پدر و پسر محسوب می‌شوند و از مستثنیات ربا هستند و اخذ ربا توسط پدر بزرگ از نوه مجاز می‌باشد؟

ج. احتیاط در اکتفاء به فرزند است.


حق شفعه‏

اجوبه الاستفتائات

س 1633: آیا حق شفعه در وقف در صورتی که برای دو نفر باشد و یکی از آن دو در موردی که حق فروش داشته باشد، سهم خود را به شخص سومی بفروشد، ثابت می‏شود؟ و همچنین اگر دو نفر ملک یا موقوفه‏ای را اجاره کنند، سپس یکی از آن دو حق خود را از طریق صلح یا اجاره به شخص سوّمی واگذار کند، آیا حق شفعه در متعلّق اجاره ثابت می‏شود؟

ج: حق شفعه مربوط به جايی است که شراکت در مالکيت عين باشد و يکی از دو شريک سهم خود را به فرد سوّمی بفروشد، بنا بر اين در وقفی که برای دو نفر است، بر فرض که فروش آن هم جايز باشد و يکی از دو شريک سهم خود را به شخص ديگری بفروشد، حق شفعه وجود ندارد و همچنين در عين مورد اجاره هم اگر يکی از آن دو حق خود را به ديگری واگذار کند، حق شفعه وجود ندارد.

س 1634: از عبارتهای متون فقهی و مواد قانون مدنی در باب اخذ به شفعه بدست می‏آید که هر یک از دو شریک در صورتی که یکی از آنها سهم خود را به شخص سوّمی بفروشد، حق شفعه دارد. بنا بر این اگر یکی از دو شریک مشتری را تشویق به خرید سهم شریک خود نماید و یا تصریح کند به اینکه اگر سهم شریک او را بخرد، از حق شفعه استفاده نخواهد کرد، آیا این عمل، اسقاط حق شفعه محسوب می‏شود؟

ج: مجرّد مبادرت يکی از دو شريک به تشويق شخص سوم به خريد سهم شريک خود منافاتی با ثبوت حق شفعه برای او ندارد، بلکه اگر به او وعده بدهد که در صورت تحقّق معامله بين او و شريک ديگر اقدام به اخذ به شفعه نخواهد کرد، اين هم موجب سقوط حق اخذ به شفعه توسط او بعد از تحقّق معامله نخواهد شد. مگر آنکه قبلاً در ضمن عقد لازمی ملتزم شود که در صورت تحقّق معامله بين مشتری و شريک خود اقدام به اخذ به شفعه نخواهد کرد.

س 1635: آیا اسقاط حق شفعه قبل از مبادرت شریک به فروش سهم خود، از این جهت که اسقاط چیزی است که هنوز محقق نشده (اسقاط ما لم یجب) صحیح است یا خیر؟

ج: تا زمانی که حق شفعه محقق نشده و با اقدام يکی از دو شريک به فروش سهم خود به شخص سومی فعليت پيدا نکرده، اسقاط آن صحيح نيست، ولی اشکال ندارد که يکی از دو شريک در ضمن عقد لازمی ملتزم شود که اگر شريک او سهم خود را به فرد ديگری بفروشد، اخذ به شفعه نکند.

س 1636: شخصی یک طبقه از خانه دو طبقه‏ای را که ملک دو برادری است که به او بدهکار هستند، اجاره نموده و آن دو برادر دو سال است که علیرغم مطالبه شدید او از پرداخت بدهی خود خودداری می‏کنند به‌طوری که شرعاً باعث ثبوت حق تقاص برای او می‏شود، و قیمت خانه هم بیش از مبلغ طلب اوست. حال اگر به عنوان تقاص به مقدار طلب خود آن خانه را تصاحب کند و با آنان در آن شریک شود، آیا در مقدار باقی‌مانده حق شفعه دارد یا خیر؟

ج: در فرض مورد سؤال موضوع حق شفعه محقّق نيست، زيرا حق شفعه برای شريکی است که شريک او سهم خود را به شخص سومی بفروشد و شراکت هم قبل از بيع باشد، نه برای کسی که با خريد سهم يکی از دو شريک و يا تصاحب آن بر اثر تقاص، با ديگری شريک شود، بعلاوه حق شفعه در صورتی در فروش سهم يکی از دو شريک ثابت می‏شود که فقط دو نفر در آن ملک شريک باشند نه بيشتر.

س 1637: ملکی وجود دارد که بین دو نفر مشترک است و هر یک مالک نصف آن هستند و سند مالکیت هم به نام هر دو نفر است، بر اساس سند عادی تقسیم‏نامه که به خط آنان نوشته شده، ملک مزبور بین آنان به دو قسمت با حدود مشخصی تقسیم و توزیع شده است، آیا در صورتی که یکی از دو شریک سهم خود را بعد از تقسیم و اِفراز فقط به این دلیل که سند آن ملک، بین آنان مشترک است به شخص سومی بفروشد شریک دیگر حق شفعه دارد یا خیر؟

ج: اگر سهم فروخته شده در هنگام معامله از سهم شريک ديگر، مفروز و با حدود خاصی از آن جدا شده باشد، صِرف هم‌جواری يا شراكت قبلی و يا اشتراک در سندِ ملک باعث ثبوت حق شفعه نمی‏شود.


حق شفعه‏

استفتائات جدید

س: ربا بين چه كسانى جايز است؟

ج) موارد جواز عبارتند از: 1- بين پدر و فرزند 2- بين زن و شوهر 3- بين مسلمان و كافرى كه در پناه اسلام نيست (يعنى ربا گرفتن مسلمان از كافر غيرذمى جايز است).


مشاغل

استفتائات جدید

س: آيا تمساح و کرکديل حرام هستند؟ آيا استفاده از پوست آنها براى ساخت کيف و کفش و مثل اينها که در نماز از آنها استفاده نمى‌شود حرام است؟ آيا پرورش اين حيوان که گوشت و پوست آن در خارج از کشور استفاده مى‌شود براى صادر کردن و ورود ارز به داخل کشور اشکال دارد؟

ج) تمساح و کرکديل حرام گوشت‌اند ولى اگر ذبح شرعى شوند، استفاده از پوست آنها اشکال ندارد ولى فروش گوشت آنها حتى به افرادى که خوردن آن را حرام نمى‌دانند، جايز نيست. و لکن تکثير و پرورش و فروش حيوانات حرام گوشت (مثل تمساح و کرکديل) اگر براى منفعت محلله مقصوده‌اى همچون استفاده از پوست آنها براى موارد مذکور در سؤال باشد و يا استفاده از گوشت اين حيوانات براى تعليف (خوراک) حيوانات ديگر باشد، اشکال شرعى ندارد.

س: در زمان خريد لوازم عقد با اصرار خانواده همسرم و با اکراه اجازه خريد انگشتر طلاى سفيد را دادم و فقط براى چند لحظه در شب عقد و عروسى آنرا بدست کردم. حال با توجه به مردانه بودن آن آيا می‌توانم آنرا بفروشم و از پول آن استفاده نمايم؟ در صورت منفى بودن پاسخ آيا مأذون هستم که آن را با طلاى زنانه معاوضه نمايم؟ در صورت مثبت بودن، پرداخت يا دريافت وجه براى تعويض چه حکمى دارد؟

ج) اگر آن انگشتر قابل تغيير و تبديل باشد به شرطى که ندانيد خريدار و دريافت کننده آن را در مورد حرام ‏بکار مى‌گيرد، در اين صورت واگذار کردن آن به ديگرى تحت عناوين مذکور در سؤال مانعى ندارد.‏

س: اگر كسى كافى‌نت داشته باشد و بداند كه برخى مشتريان براى چت (گفتگو) با افراد نامحرم و همچنين رفتن به سايتهاى غيراخلاقى به كافى‌نت مى‌آيند، در اين وضعيت تكليف او به عنوان صاحب كافى‌نت چيست و كسب درآمد از اين راه ( با شرايط ذكر شده) چه حكمى دارد؟

ج) با علم به اينكه مشترى از ابزارى كه در اختيار او قرار داده مى‌شود استفاده حرام مى‌کند، جايز نيست و كسب درآمد از اين طريق نيز اشكال دارد ولى در صورت شک در اينکه مشترى از آن بصورت حرام استفاده مى‌کند، اشكال ندارد.

س. آيا نگهدارى و خريد وسايل و لوازمى که داراى عکس‌هاى «باربى» که ساخت کشور آمريکا مى‌باشد که با اهداف خاصى توليد شده جايز مى‌باشد؟

ج) هرگونه خريد و فروش و نگهدارى وسايل و لوازمى که کمک به کشور غير مسلمان سازنده آن در جهت بهره‌گيرى درآمد حاصل از ساخت آن در معارضه و مبارزه با اسلام و مسلمين باشد و يا موجب اشاعه‌ى فساد گردد، جايز نيست.

س: آيا شخصى که به صورت واسطه‌اى معامله مى‌کند حتى اگر وجهى را مبادله نکند و صرفاً به دليل خوش سابقه بودنش معامله بدون وجه انجام مى‌دهد سودى را که بدست مى‌آورد مى‌تواند در آن دخل و تصرف کند؟

ج) اگر جنس را مى‌خرد و ثمن آن را به ذمّه مى‌گيرد و سپس آن را به ديگرى بفروشد، معامله مذکور بلامانع است.

س: شركتى براى انجام فعاليتهاى اقتصادى ـ توليدى در زمينه‌هاى مشخص كشاورزى، صنعتى و خدماتى اقدام به جمع آورى سرمايه با عرضه سهام به سرمايه گذاران و در قالب عقود اسلامى جعاله، صلح، مضاربه و غيرذلك مى‌نمايد. اين شركت به منظور تشويق سهامداران موجود به جذب سرمايه گذاران جديد و توسعه سرمايه گذارى، از طريق اعطاى جايزهاى تحت عنوان "جايزه مشاركت در ايجاد امكان سرمايه گذارى مولد" به همه سهامدارانى كه تقدم خريد سهام داشته باشند، توسط سهامداران (كه متعاقباً آنها هم نسبت به بعديها تقدم پيدا مى‌كنند و جايزه دريافت خواهند كرد) نوعى گردش پول ايجاد مى‌نمايد. چنانچه اين موضوع با اطلاع و رضايت كامل همه سهامداران صورت گيرد و فعاليتهاى شركت هم در قالب عقود اسلامى و مشروع باشد آيا اين روش كار فاقد اشكال شرعى مى‌باشد؟

ج) روش كار مزبور با التفات به مفاد صدر و ذيل سؤال، صورت شرعى ندارد.

س: يک شرکت داخلى فروش کتاب، براى عضويت مبلغى دريافت مى‌کند و در ازاى آن کتاب‌هاى درخواستى را با پست مجانى ارسال مى‌کند. همچنين اگر هر عضو، افراد ديگرى را به عضويت شرکت ترغيب کند، به ازاى هر دو نفر و با شرايط خاص، مبلغ دو هزار تومان به شخص معرفى کننده به عنوان حق بازار يابى پرداخت مى‌کند. عضويت افراد به صورت شبکه‌اى ثبت مى‌شود و هر شخص، داراى دو نفر زير مجموعه مى‌گردد. در صورت تشکيل يک زوج به عنوان زير مجموعه يک شخص، دو هزار تومان به او و همه افرادى که بالاتر از او مى‌باشند پرداخت مى‌گردد فرايند فوق چه حکمى دارد؟

ج) اينگونه معامله وجه شرعى ندارد.

س: برخى سايتهاى تبليغاتى براى اينکه تعداد بازديد کنندگانشان بالا برود، بابت بازديد ما از تبليغاتشان، مقدارى پول پرداخت مى‌کنند، و از اين راه با بالا رفتن تعداد بازديد کنندگان، از شرکت‌هاى توليدى سفارش تبليغات مى‌گيرند. با توجه به اينکه بازديد از تبليغات اين سايت‌ها براى ما هم زمان مى‌برد و هم هزينه، آيا گرفتن اين وجوه از اين سايت‌ها مصداق اکل مال به باطل مى‌باشد؟ و آيا اصولاً اشکال ديگرى دارد؟

ج) اگر بازديد از سايت‌هاى تبليغاتى، ترويج فساد از قبيل نشر اكاذيب و ارائه مطالب باطله يا خوف وقوع در حرام نباشد، بازديد از سايت‌ها و دريافت مبلغ مذكور اشكال ندارد.

س: آيا کسب درآمد و مصرف آن در زندگى از محلى که متعلق به عموم و همراه با ايجاد مزاحمت براى عابرين است حلال است؟

ج) تکليفاً مرتکب حرمت شده ولى پولى که تحصيل کرده، فى‌‌نفسه اشکال ندارد.

س: آيا دنبال كار و كسب درآمد رفتن واجب است؟

ج) براى تحصيل نفقه خود و عيال واجب‌النفقه در صورت امکان در صورتى که کار مطابق آبروى او موجود باشد، واجب است کار کند.

س: در صورت حرام بودن آرايش زنى که خود را به نامحرم نشان مى‌دهد براى آرايشگر، آيا در مورد بچه‌هاى كوچك نيز حكم همان است؟

ج) اگر به حدّى رسيده‌اند كه موجب تحريك جنسى ديگران مى‌شود، حكم آرايش كردن افراد بالغ را دارد.

س: آيا خانمى که شغل آرايشگرى دارد، مى‌تواند خانم‌هايى را آرايش کند که مى‌داند به نامحرم نشان مى‌دهند؟ و همچنين کاشت ناخن توسط او جايز است؟ (با توجه به اينکه با انجام آن، سبب مى‌شود که مدتى وضو و غسل شخص به صورت جبيره شود.)

ج) اگر آرايشگر مى‌داند كه كار او در جهت حرام بهره‌بردارى مى‌شود، جايز نيست چنين آرايشى را انجام دهد، حكم كاشتن ناخن كه احياناً موجب وضو و غسل جبيره‌اى مى‌شود، در بالا گذشت.


اجاره‏

اجوبه الاستفتائات

س 1638: اگر کاری که انسان برای مردم انجام می‏دهد از کارهایی باشد که فعالیت بدنی و فکری زیادی نخواهد و هزینه مادی هم نیاز نداشته باشد در صورتی که از طرف نهادهای مربوطه قیمت مشخصی تعیین نشده باشد و میانگین زمان صرف شده برای انجام آنها هم معیار عامی برای قیمت گذاری آنها نباشد، ملاک تعیین دستمزد کارهای مزبور به‌طوری که منجر به اجحاف به مشتری نشود، چیست؟

ج: اجرت اين قبيل امور موکول به نظر عرف است و توافق دو طرف معامله بر مقدار معيّنی که مورد رضايت آنان است اشکال ندارد.

س 1639: اینجانب خانه‏ای را اجاره کردم و سپس متوجه شدم که مقداری از پول خرید آن، از مال ربا بوده است، وظیفه من چیست؟

ج: تا زمانی که نمی‏دانيد موجر خانه را با عين مال ربا خريده است، تصرّف در آن اشکال ندارد.

س 1640: مؤسسه دولتی که در آن مشغول به کار هستم مرا برای یک مأموریت دو ماهه به خارج از کشور فرستاد و مبلغی ارز به عنوان اجرت این مأموریت به من داد که آن را از بانک مرکزی به قیمت بسیار ارزان تهیه نمودم، ولی به علل مشخصی مأموریت من بیشتر از یک ماه طول نکشید، بعد از مراجعت نصف ارز باقی‌مانده را به قیمتی بسیار بیشتر از قیمت خرید فروختم و الآن می‏خواهم با پرداخت آنچه بر عهده‏ام است به خزانه دولت، خود را برئ‏الذمّه نمایم، آیا مبلغی که برای خرید ارز پرداخته‏ام بر عهده من است یا مبلغی که با فروش آن بدست آورده‏ام؟

ج: اگر آن اجرت برای روزهای مأموريت به شما داده شده باشد، ضامن مبلغی که نسبت به روزهای باقی‏مانده زياد آمده، می‏باشيد و بايد عين آن و يا معادل قيمت کنونی آن را به دولت برگردانيد.

س 1641: شخصی بین صاحب کار و کارگران واسطه است، به این صورت که صاحب کار پولی را به عنوان دستمزد آنان به او می‏دهد و او هم مبلغی کمتر از آن را به کارگران می‏پردازد، این عمل او چه حکمی دارد؟

ج: واسطه اگر از جانب صاحب کار وکيل باشد واجب است، مقدار اضافه بر آن مبلغ را به مالک بپردازد و جايز نيست در آن تصرّف کند مگر آنکه علم به رضايت مالک داشته باشد.

س 1642: شخصی قطعه زمین موقوفه‏ای را از متولّی شرعی و قانونی آن به مدّت ده سال اجاره کرده است و اجاره نامه رسمی هم در مورد آن تنظیم شده است، ولی بعد از فوت موجر، جانشین او ادعا می‏کند که متولّی سفیه بوده و اجاره او باطل است، این مسأله چه حکمی دارد؟

ج: تا زمانی که که بطلان تصرّفات موجر در زمين موقوفه ثابت نشده، اجاره دادن زمين توسط او محکوم به صحّت‏ است.

س 1643: شخصی مغازه‏ای از موقوفات مسجد جامع را به مدّت معلومی اجاره کرده است، ولی بعد از انقضاء مدّت اجاره، علاوه بر اینکه چند سال است اجاره مغازه را نپرداخته، از تخلیه آن هم خودداری می‏کند و در برابر تخلیه آن چند میلیون مطالبه می‏کند، آیا جایز است این مبلغ از اموال موقوفه مسجد به او پرداخت شود؟

ج: مستأجر بعد از پايان مدّت اجاره در عين مستأجره حقّی ندارد، بلکه بر او واجب است مغازه را تخليه نموده و به متولّی آن تحويل دهد ولی اگر از نظر قانونی، حقّی برای او منظور شده می‏تواند مطالبه کند و پرداخت آن از موقوفات مسجد مانعی ندارد.

س 1644: شخصی منزلی را به مبلغ معیّنی و برای مدّت مشخصی اجاره کرده، سپس مبلغی را به عنوان اجاره آن خانه برای مدّت مشخص دیگری بعد از پایان مهلت مقرّر، پیشاپیش به موجر پرداخت نموده که بیشتر از مقدار اجاره قبلی است، به این شرط که مالک تا مدّت معیّنی از او تقاضای تخلیه خانه را نکند و الا باید اجاره مدّت دوم راهم هنگام تخلیه مانند اجاره مدّت اول حساب کند و مبلغ مازاد را به او برگرداند ولی مالک قبل از پایان مدّت مزبور از او تقاضای تخلیه خانه را نمود و از بازگرداندن مبلغ اضافی هم خودداری کرد، حکم این مسأله چیست؟ و آیا جایز است مالک، مبلغی را از مستأجر در برابر هزینه رنگ کاری خانه بگیرد، با آنکه هیچ قراردادی در این زمینه بین آنان وجود ندارد؟

ج: در صورتی که در ضمن عقد اجاره شرط کرده باشند که اگر موجر قبل از موعد مقرّر تقاضای تخليه خانه را بنمايد، مستأجر بعد از پايان مدّت اجاره فقط موظّف به پرداخت همان اجاره زمان اول برای مدّت اجاره دوم است، موجر حق ندارد بر خلاف شرط خود مبلغ بيشتری را مطالبه کند و اگر مبلغی اضافی دريافت کرده بايد به مستأجر برگرداند و آنچه را هم صِرف رنگ‌کاری و تعمير خانه نموده، بر عهده مستأجر نيست.

س 1645: شخصی دو اتاق را از مالک آنها به مبلغ معیّنی برای هر ماه اجاره کرده و موجر هم کلیدها را در اختیار او گذاشته و در نتیجه مستأجر مبادرت به حمل اثاثیه و لوازم منزل به آن دو اتاق نموده است. پس از آن به قصد آوردن خانواده اش رفته ولی برنگشته است، موجر نیز هیچ‌گونه اطلاعی در مورد او و علت برنگشتن وی ندارد، آیا موجر حق تصرّف در اتاقها را دارد؟ همچنین نسبت به اثاث و لوازم خانگی مستأجر چه تکلیفی دارد؟

ج: اگر اجاره بر وجه صحيح شرعی محقق نشده باشد مانند اينکه مدّت را تعيين ننموده‏اند مستأجر حقّی در متعلّق اجاره ندارد بلکه اختيار آن در دست مالک است و می‏تواند هر گونه که بخواهد در آن تصرّف کند، ولی اثاث مستأجر در نزد او امانت است و بايد آن را حفظ نمايد و هنگام بازگشت او می‏تواند اجرت‌المثل اتاق را در مدّتی که با بستن درب آن و گذاشتن لوازم در آن تصرّف کرده، از مستأجر مطالبه کند، ولی در صورتی که اجاره به نحو صحيح شرعی محقق شده باشد، مالک بايد منتظر پايان مدّت اجاره بماند و حق مطالبه اجاره تمام آن مدّت را از مستأجر دارد و بعد از پايان مدّت، مستأجر ديگر حقی در آن خانه نداشته و مانند حالتی است که اجاره از اصل باطل باشد.

س 1646: ما جمعی از کارکنان یک شرکت هستیم که در ساختمانی که شرکت آن را از مالکش اجاره کرده زندگی میکنیم، در حال حاضر وکیل مالک ادّعا می‏کند که بین شرکت و مالک، راجع به مبلغ اجاره اختلاف وجود دارد و او تا صدور حکم دادگاه راضی به اقامه نماز و تصرّفات دیگر در آن نمی باشد، آیا اعاده نمازهای گذشته واجب است یا اینکه عدم اطلاع از موضوع، رافع تکلیف است؟

ج: بعد از تحقّق صحيح اجاره، تا مدّت آن پايان نيافته است، تصرّفات کارمندان شرکت در آن ساختمان احتياج به اجازه و موافقت جديد مالک ندارد و نماز خواندن در آن صحيح است، همچنين بر فرض بطلان اجاره يا انقضاء مدّت آن، اگر کارکنان بر اثر بی‏اطلاعی در آن نماز خوانده باشند، نمازهای آنان صحيح است و اعاده آن واجب نيست.

س 1647: کارمندی در محل کارش خانه‌ای دارد که آن را اجاره داده و خودش در یکی از خانه‌های مسکونی مؤسسه‌ای که در آن کار می کند ساکن شده است، در حالی که این کار او خلاف قانونی است که تصریح می کند به اینکه اگر کسی مالک خانه‌ای باشد، حق استفاده از خانه‏های سازمانی وابسته به مؤسسه را ندارد، در صورتی که مستأجر بداند که کارمند بر خلاف قانون مؤسسه عمل کرده است، چه تکلیفی دارد؟

ج: استفاده از خانه‌های مسکونی وابسته به مؤسسه توسط افرادی که واجد شرايط نيستند، جايز نيست. ولی اين که کارمند ملک شخصی خود را به ديگری اجاره دهد و يا فرد ديگری آن را از او اجاره کند و همچنين تصرّفات مستأجر در آن ملک اشکال ندارد.

س 1648: مالک با مستأجر شرط کرده که در صورت عدم تخلیه خانه پس از پایان مدّت اجاره، باید برای هر روز مبلغی بیشتر از اجرت المثل آن زمان را بپردازد، آیا مستأجر که در ضمن عقد اجاره متعهد به پرداخت این مبلغ گردیده، باید آن را بپردازد؟

ج: وفا و عمل به شرطی که در ضمن عقد لازم، ذکر شده واجب است.

س 1649: شخصی مکانی را به دو نفر به نحو مشاع اجاره داده است، مشروط به اینکه آن دو مستأجر آن را بدون اجازه موجر به دیگری اجاره ندهند، ولی یکی از آن دو بدون اجازه موجر سهم خود را به شریک خود واگذار کرده است، آیا انتقال به غیر بر این مورد صدق می کند؟

ج: انتقال به غير بر آن صدق می‏کند مگر آنکه قرينه‏ای وجود داشته باشد که موجب انصراف شرط از مورد انتقال به شريک ديگر شود.

س 1650: سهمی از آب و زمین را برای مدّت چهار سال اجاره کردم، به این شرط که موجر در ابتدای سال دوم حق فسخ داشته باشد، ولی موجر تا پایان سال دوم اقدام به فسخ نکرد و بلکه اجرت سال سوم را هم دریافت نموده و بابت آن رسید داد، آیا موجر یا کسی که مدّعی خرید آن ملک است، حق دارد قبل از انقضاء مدّت اجاره در عین مستأجره تصرّف و دخالت کند؟

ج: اگر موجر در زمانی که حق فسخ داشته عقد اجاره را فسخ نکند. بعد از آن جايز نيست آن را فسخ نمايد و اگر ملک را بعد از پايان مهلت خيار به شخص ديگری بفروشد، موجب بطلان عقد اجاره نمی‏شود، بلکه مالک جديد بايد منتظر بماند تا مدّت اجاره به پايان برسد.

س 1651: شخصی دو مغاره را اجاره کرده است به این شرط که از آنها برای فروش مواد غذایی استفاده کند، این شرط در قرارداد هم ذکر شده ولی مستأجر به آن عمل نکرده است، آیا این کار او در آن مغازه‌ها حلال است؟ و آیا موجر بر اثر تخلف شرط، حق فسخ اجاره را دارد؟

ج: بر مستأجر واجب است طبق شرط مالک، عمل کند و در صورتی که تخلّف نمايد مالک بر اثر تخلّف شرط حق فسخ دارد.

س 1652: من در یکی از مؤسسات کار می‏کنم، مسئول مؤسسه متعهد شده که علاوه بر حقوق ماهیانه، آنچه را که امروزه متعارف است مثل تأمین مسکن، تعطیلات متعارف و بیمه اجتماعی، برایم تأمین نماید، ولی او بعد از گذشت چند سال به تعهدات خود عمل نکرد و چون قرارداد کتبی هم در این رابطه در اختیار ندارم قادر به استیفای حق خود نیستم. آیا شرعاً مجاز هستم که حقوق خود را از راههای قانونی مطالبه کنم؟

ج: استيفای حق از طريق مراجع قانونی، منعی ندارد.

س 1653: شخصی زمین زراعی موقوفه‏ای را که با آب باران آبیاری می‏شده به مبلغ معیّنی اجاره کرده است ولی با توجه به اینکه بر اثر اتکاء به آب باران محصول کمی داشته، مبادرت به تبدیل آن به زمین آبی نموده و برای این کار مبالغ زیادی خرج کرده است، آیا با این وضعیت، او باید اجاره زمین آبی را بپردازد یا اجاره زمین دیمی را که با آب باران آبیاری می‏شود؟ و اگر این کار با کمک بخش دولتی انجام گرفته باشد چه حکمی دارد؟ و اگر واقف در وقف آن کیفیت مصرف اجاره را مشخص کرده باشد، به این صورت که مال الاجاره سالانه برای برپایی مجلس عزاداری حضرت سیدالشهداء(علیه‌السلام) به مدّت ده روز مصرف شود، آیا باید مال الاجاره در خصوص موردی که واقف معیّن کرده مصرف شود؟ و در صورتی که متولّی موقوفه از گرفتن اجاره زمین از مستأجر خودداری کند، آیا جایز است آن را به اداره اوقاف بپردازد؟

ج: حفر چاه يا قنات و امثال آن برای آبياری زراعت بجای استفاده از آب باران، اگر بعد از تحقّق اجاره به‌طور صحيح باشد، موجب زيادی يا کمی اجرتی که تعيين شده است، نمی‏شود اعم از اينکه اين کار با نفقه متولّی وقف صورت گرفته باشد و يا بخش دولتی و يا با هزينه خود مستأجر. ولی اگر قبل از عقد اجاره و يا بعد از پايان مدّت اجاره سابق و قبل از تجديد مدّت آن صورت گرفته باشد واجب است متولی زمين موقوفه با ملاحظه همه امکاناتی که برای زمين فراهم کرده، اجاره آن را به قيمت عادلانه روز مشخص کند و مال‏الاجاره بايد در همان موردی که واقف، تعيين کرده صرف شود و مقدار اجاره وقف موکول به نظر متولّی شرعی است که بايد با ملاحظه نفع و مصلحت وقف در هنگام اجاره دادن صورت بگيرد و تصرّف در وقف هم بدون اجاره کردن از متولی شرعی وقف و بدون تحصيل اجازه و اذن او جايز نيست و غصب محسوب می‏شود و مجرّد پرداخت مبلغ اجاره به اداره اوقاف يا هر صندوق ديگری برای جواز تصرّف در وقف کافی نيست ولی اگر متولّی وقف در طول مدّت اجاره از دريافت مبلغ اجاره خودداری کند، استمرار بهره‏برداری مستأجر از آن اشکال ندارد و در اين صورت مال الاجاره با هماهنگی اداره اوقاف بايد صرف جهت وقف گردد.

س 1654: اگر مستأجر از موجر بخواهد که اصلاحات وتغییراتی در عین مستأجره ایجاد کند، مخارج آن بر عهده چه کسی است؟

ج: اگر عين مستأجره به همان صورتی که در زمان انعقاد عقد اجاره بوده باقی باشد، پذيرش درخواست مستأجر مبنی بر ايجاد بعضی از اصلاحات و تغييرات درآن بر موجر واجب نيست، ولی در صورتی که تقاضای او را بپذيرد، همه هزينه‏های اصلاح و تعمير و ايجاد بعضی از تغييرات در آن بر عهده خود اوست و درخواست مستأجر از مالک برای انجام آن امور موجب نمی‏شود که ضامن آن هزينه‏ها باشد.

س 1655: شخصی از فردی تقاضا نموده که در مجلس عزاداری مقداری قرآن قرائت کند و مبلغی را هم به عنوان اجرت به او داده است، ولی این فرد فراموش کرده که هنگام قرائت قرآن کسی را که به او پول داده نیت کند، لذا بعد از فراغت از آن می خواهد کسی را که وصیت به قرائت قرآن نموده نیت کند، آیا این کار او صحیح است؟ و آیا استحقاق اجرت را دارد یا خیر؟

ج: در صورتی که در اثناء قرائت، نيّت او آن فرد نباشد، احتساب آن بعد از قرائت برای کسی که وصيت به خواندن قرآن نموده، صحيح نيست و استحقاق اجرت ندارد.

س 1656: همراه دلاّلی برای دیدن منزلی رفتیم که پس از بازدید، از خرید آن منصرف شدیم، سپس با شخص دیگری به دیدن همان منزل رفتیم و بدون اینکه دلاّل توسط فروشنده یا خریدار مطلع شود خانه را معامله کردیم، آیا دلاّل در این رابطه حقّی دارد یا خیر؟

ج: دلاّل حق دارد در برابر راهنمايی و همراهی کردن مشتری برای نشان دادن منزلی که در معرض فروش گذاشته شده، مطالبه اجرت کند، ولی در صورتی که واسطه در انجام معامله نباشد و در اين ارتباط نقشی نداشته باشد، حق مطالبه اجرت در برابر تحقّق معامله بين فروشنده و خريدار را ندارد و اگر در اين زمينه قانون ومقرّراتی وجود داشته باشد بايد مراعات گردد.

س 1657: شخصی برای فروش منزل خود به بنگاه معاملات ملکی مراجعه نموده و با کمک بنگاه موفق به یافتن مشتری و تعیین قیمت خانه شده است، ولی مشتری برای فرار از پرداخت حق دلاّلی، معامله را بدون واسطه با خود فروشنده انجام داده است، آیا پرداخت اجرت دلاّل بر عهده مشتری و فروشنده است؟

ج: مجرّد مراجعه به دلاّل موجب استحقاق او برای گرفتن اجرت معامله نمی‏شود، ولی اگر اقدام به انجام عملی برای هر يک از دو طرف معامله نموده باشد، مستحق گرفتن اجرةالمثل آن عمل از کسی که کار را برای او انجام داده می‏باشد.

س 1658: شخصی مغازه‌ای را برای مدّت معیّن و به مبلغ مشخصی اجاره کرده است ولی بعد از گذشت مدّتی آن را فسخ نموده. آیا فسخ اجاره، توسط او صحیح است؟ و بر فرض صحّت‏ فسخ، آیا موجر مستحق دریافت اجاره‌ی روزهای قبل از فسخ هست یا خیر؟

ج: تا زمانی که مستأجر شرعاً حق فسخ نداشته باشد فسخ اجاره توسط او صحيح نيست و بر فرض ثبوت خيار برای او، اگر معامله را فسخ کند بايد اجاره روزهای قبل از فسخ را بپردازد.

س 1659: شخصی زمینی را برای زراعت اجاره نموده با این شرط که همه کارها و هزینه‏های حفر چاه عمیق و استخراج آب برای آبیاری زمین بر عهده او باشد، در نتیجه مستأجر بعد از طی مراحل قانونی و گرفتن اجازه برای حفر چاه به نام خودش، مبادرت به حفر چاه و استفاده از آن نموده، ولی مالک بعد از گذشت یک سال عقد اجاره را به‌طور یک‌جانبه لغو کرده است، چاه و لوازم و مخارج آن چه حکمی دارد؟ آیا در ملک مستأجر باقی است یا اینکه در ملکیت تابع زمین است؟

ج: تا زمانی که مدّت اجاره به پايان نرسيده، هيچ‌يک از دو طرف حق فسخ آن را ندارند، و به هر حال چاه تابع زمين و ملک صاحب آن است، مگر شرطی برخلاف آن شده باشد ولی ابزار و آلاتی که روی چاه نصب شده‏اند و همچنين چيزهايی که مستأجر با مال خودش خريداری کرده، ملک او هستند و در صورتی که در عقد اجاره توافق کرده باشند که او حق انتفاع از چاه را داشته باشد، حق او ثابت است.

س 1660: اگر صاحبان مؤسسات و شرکتهای خصوصی از پرداخت بعضی از امتیازات مالی و مزایای کارگران مشمول قانون کار که توسط مجلس شورای اسلامی تصویب و شورای نگهبان آن را تأیید کرده است، خودداری کنند، تکلیف چیست؟

ج: واجب است کارفرمايان به همه تعهدات مربوط به حقوقی که کارگران و کارمندان طبق مقرّرات و ضوابط قانونی از آن برخوردارند، عمل نمايند و کارگران حق دارند، حقوق قانونی خود را مطالبه کنند.

س 1661: آیا جایز است دو اداره دولتی با یکدیگر به این صورت قرارداد ببندند که قسمتی از ساختمان مربوط به یکی از آنها تا مدّت معیّنی در اختیار اداره دیگر قرار بگیرد مشروط بر اینکه آن اداره مقداری از بودجه خود را تا زمان تخلیه ساختمان بعد از انقضاء مهلت اجاره به حساب اداره اول واریز کند؟

ج: اگر اينکار با عقد صحيح اجاره و با موافقت مسئول قانونی آن ساختمان انجام پذيرد اشکالی ندارد و شرط ضمن عقد اجاره اگر خلاف شرع نباشد نافذ است.

س 1662: آنچه امروزه در بین مردم متعارف شده که هنگام اجاره دادن خانه مبلغی را جلوتر می گیرند، از نظر شرعی چه وجهی دارد؟

ج: در صورتی که مالک، خانه خود را به مدّت معيّن و اجرت مشخصی اجاره بدهد به اين شرط که مستأجر مبلغی را به عنوان قرض به او بپردازد، اشکال ندارد هرچند مالک با توجه به آن مبلغ اجاره خانه را از اجرت‏المثل آن کمتر قرار دهد، ولی اگر از مستأجر قرض بگيرد به اين شرط که خانه خود را مجانی در اختيار او قرار دهد و يا خانه‏اش را به اجرت المثل يا کمتر و يا بيشتر از آن به او اجاره بدهد، به‌طوری که آنچه در ابتدا بين آن دو محقق می‏شود قرض دادن و قرض گرفتن باشد و اجاره‏دادن خانه به مستأجر و يا قراردادن آن در اختيار او به عنوان شرط در قرض باشد، همه اين موارد حرام و باطل هستند.

س 1663: آیا مؤسسه حمل و نقلی که با دریافت اجرت معیّنی اقدام به حمل و رساندن کالا به مشتری می‏کند در صورتی که کالا در راه بر اثر سرقت یا آتش سوزی تلف شود و یا خسارت ببیند، ضامن کالاست؟

ج: اگر مؤسسه‏ای که برای حمل و رساندن کالا به مقصد اجير شده، مبادرت به حفظ آن کالا به‌طوری که در حمل و نقل آن متعارف است، نموده باشد و در اين زمينه مرتکب هيچ‌گونه تعدّی و تفريطی نشده باشد، تا زمانی که شرط ضمان نشده ضامن نيست و الا ضامن است.

س 1664: اگر بعد از آنکه چوپان گله گوسفندان را در آغل قرار داد و درب آن را بست و به خانه‏اش که در سه فرسخی آغل قرار دارد رفت، گرگ در شب وارد آن شود و گوسفندان را بدرد، آیا چوپان ضامن آنهاست؟ بر اساس قرارداد باید هفت رأس از آن گوسفندان به عنوان اجرت به چوپان پرداخت شود، آیا در این حالت کسی که چوپان را برای چراندن گوسفندان اجیر کرده، باید اجرت او را بپردازد؟

ج: اگر چوپان مسئول حراست از آغل گوسفندان در شب نبوده و در ارتباط با وظيفه خود در حفظ گوسفندان مرتکب هيچ‌گونه تعدی و تفريطی هم نشده، ضامن نيست و مستحق مطالبه همه اجرت خود برای چراندن آنها می‏باشد.

س 1665: شخصی خانه‏ای دارد که همسایه اش به‌طور مجانی و بدون اجاره یا بیع و یا رهن در آن به مدّت طولانی سکونت دارد، بعد از فوت مالک، ورثه او خانه را از آن فرد مطالبه می‏کنند ولی او از تحویل آن به آنها خودداری نموده و ادّعا می‏کند که خانه برای خود اوست و از طرفی دلیلی هم برای اثبات ادعای خود ندارد، این مسأله چه حکمی دارد؟

ج: اگر ورثه از طريق شرعی ثابت کنند که خانه، ملک مورّث آنان بوده و يا کسی که در حال حاضر، خانه در تصرّف اوست به آن اعتراف نمايد ولی ادّعا کند که خانه به سببی از مالک آن به او انتقال پيدا کرده، تا وقتی که ادّعای خود را از طريق شرعی ثابت نکرده است، بايد خانه را به ورثه مالک برگرداند.

س 1666: شخصی ساعت خود را برای تعمیر به ساعت سازی داده و بعد از مدّتی ساعت از مغازه به سرقت رفته است، آیا صاحب مغازه ساعت‏سازی ضامن آن است؟

ج: اگر صاحب مغازه در نگهداری ساعت کوتاهی نکرده باشد، ضامن نيست.

س 1667: در اینجا یک شرکت خصوصی وجود دارد که مبادرت به وکالت از شرکتهای خارجی برای فروش کالاهای آنها می‏کند و در برابر آن درصدی از پول کالاها را برای خود بر می دارد، آیا شرعاً گرفتن این درصد جایز است؟و اگر یکی از کارمندان دولت با آن شرکت همکاری داشته باشد،جایز است مقداری از آن درصد را بگیرد؟

ج: اگر اين مقدار به عنوان اجرت وکالت در فروش کالای شرکتهای خارجی يا داخلی دولتی يا غير دولتی گرفته شود،گرفتن آن برای وکيل فی‌نفسه اشکال ندارد، ولی کارمند دولتی حق دريافت اجرت ديگر و يا هديه در برابر ارائه خدمات دولتی که در برابر آن حقوق می‏گيرد را ندارد.


اجاره‏

استفتائات جدید

س: بنده پول يك جلسه آموزش رانندگى را به آموزشگاه بدهكار شدم، نصف پول را بدون اطلاع آموزشگاه به مربى پرداخت كردم، اما بعداً فهميدم كه طبق قانون نصف پول به آموزشگاه و نصفى به مربى تعلق دارد، آيا مى‌توانم نصف ديگر را هم به مربى بپردازم؟

ج) بدهى را در هر صورت بايد بپردازيد و در پرداخت بدهى، آموزشگاه و مربى، هر دو را در جريان قرار دهيد تا بين خود به هر نحو که خواستند توافق کنند.

س: اگر کسى براى نماز و روزه شخصى اجير شده باشد و به هر دليلى نتواند آن روزه و نماز را بجا آورد و به شخص اجير كننده نيز دسترسى نداشته باشد، آيا مى‌تواند آن را به شخص ديگرى واگذار کند؟

ج) اگر احراز شود كه اجاره بر اصل انجام عمل واقع شده هر چند توسط غير شخص اجير صورت گيرد، واگذارى آن به ديگرى مانع ندارد هر چند احتياط آن است كه به كمتر از آنچه اجاره شده واگذار ننمايد.

س: چند سال پيش بابت انجام 15 سال نماز و روزه قضاى متوفى، مبلغ پانزده ميليون ريال به شخصى پرداخت کرديم. حال پس از گذشت هفت سال ايشان مراجعه و اعلام نموده که مقدارى از آن را بجا آورده و مابقى را انجام نمى‌دهد و مى‌خواهد اصل پول را به ما برگرداند. ليکن بنا به استعلام صورت گرفته براى انجام باقى مانده‌ى نماز و روزه‌ى متوفى، بايستى مبلغ چهل ميليون ريال پرداخت نماييم. تکليف شرعى ايشان و ما را اعلام فرماييد.

ج) در فرض سؤال شخص اجير نمى‌تواند عقد اجاره را بهم بزند مگر آنکه صاحبان پول به اين امر، راضى باشند که در اين صورت نسبت به تفاوت ارزش، احوط مصالحه است.

س: در بين عموم رايج است كه در هنگام اجاره منزل مقدارى مبلغ تحت عنوان رهن به صاحب خانه مى‌پردازند و همچنين مقدارى به صورت اجاره پرداخت مى‌کنند و يا منزل را به صورت رهن كامل اجاره مى كنند. اولاً: حكم شرعى اين دو نوع معامله را بيان نمائيد. ثانياً: در صورت عدم صحت اين عمل روش صحيح براى اجاره كردن منزل را بيان نمائيد. ثالثاً: حكم وضو و نماز در منزلى كه به يكى از دو روش فوق معامله شده است چيست؟

ج) بطور کلّى اجاره به شرط قرض صحيح است (مثلاً اگر صاحب خانه به مستأجر بگويد: «خانه‌ام را به اين مبلغ معيّن ـ مثلاً ده تومان ـ به شما اجاره دادم به شرط اينکه فلان مبلغ معيّن ـ مثلاً صد هزار تومان ـ به من قرض‌الحسنه بدهيد» و مستأجر قبول کند، اشکال شرعى ندارد)، ولى قرض به شرط اجاره، صحيح نيست، و در صورت اوّل هم بايد اجاره به نحو متعارف باشد، يعنى خانه‌اى که بطور متعارف اجاره‌اش از قرار ماهى مثلاً دويست هزار تومان است نمى‌شود بخاطر گرفتن قرض به ماهى هزار تومان تنزّل کند زيرا چنين اجاره‌اى متعارف نيست بلکه ممکن است آن را مثلاً به صد هزار تومان تقليل داد، و از همين جا معلوم شد اجاره به شرطِ رهنِ کامل (يعنى در قبال دريافت قرض، هيچ مبلغى را از مستأجر طلب نکند) نيز صحيح نمى‌باشد؛ و در هر صورت نماز و وضويى که در خانه با رضايت و اجازه صاحب خانه انجام شده صحيح است.

س: اجاره به شرط تمليک چه نوع قراردادى است؟ آيا اين قرارداد مشروعيت فقهى دارد؟ جايگاه فقهى حقوقى آن چيست؟

ج) اجاره به شرط تمليک عبارت است از واگذارى ملکى به اجاره ماهانه به مبلغ معيّنى تا مدّت مثلاً ده سال يا بيست سال يا کمتر يا بيشتر با شرط ضمنى تمليک آن به مستأجر در پايان مدّت اجاره مجاناً يا با دريافت مبلغ مختصرى که در ضمنِ شرط آن مبلغ را تعيين نمايند، چنين معامله‌اى عبارت است از عقد اجاره به شرط تمليکِ عينِ مستاجره در پايان مدت اجاره به مستأجر و شرعاً صحيح و بى‌اشکال است و از نظر حقوقى مستأجر حق مطالبه تمليک عين مستأجره به خود را در پايان مدّت اجاره دارد و اجاره دهنده شرعاً و قانوناً مکلّف به عمل به چنين شرطى است.

س: اگر كسى ملكى را اجاره كرد و پس از مدت تعين شده تخليه نكرد چه حكمى دارد؟

ج) بدون اجازه مالک، بعد از مدّت اجاره، حکم غصب را دارد.‏

س: من راننده تاکسى هستم. آيا مى‌توانم مسافرانى را كه مست هستند، سوار كنم؟

ج) در قرارداد اجاره و تعيين اجرت بايد طرفين قرارداد عاقل، بالغ و ملتفت باشند و شخص مست که مشاعرش کار نمى‌کند، صلاحيّت پرداخت اجرت به شما را ندارد.

س: به پيشنهاد مستأجر، اجاره يكسال بطور يكجا و در پايان زمان اجاره طى يك چك پرداخت مى‌شود. آيا اگر مبلغ چك، بيش از مجموع اجاره‌هاى ماهانه باشد چنين كارى وجاهت شرعى دارد يا نه؟

ج) اگر از اول وجه اجاره را ـ به ملاحظه اينکه نسيه يکساله است ـ بيشتر از مقدار وجه اجاره نقد، در عقد اجاره تعيين کنند اشکال ندارد ولى افزودن مبلغى بر اجاره قراردادى در عقد اجاره به حساب مدت تأخير، ربا و حرام است.

س: آيا جايز است که در قرارداد اجاره که مستأجران قبل از رفتن به خانه بايد آن را امضاء کنند ذکر کنم: «چنانچه مستأجران مبلغ کامل اجاره را تا روز پنجم ماه ندهند بايستى براى هر روز تأخير مبلغى را به عنوان جريمه بپردازند به اضافه جريمه عدم پرداخت كه آنهم مستقلاً حساب مى‌شود و صاحبخانه نيز از حق دريافت کامل اجاره در تاريخ مورد نظر صرفنظر نخواهد کرد»؟

ج) جريمه تأخير در پرداخت وجه اجاره يا جريمه اصل امتناع از پرداخت وجه اجاره صورت شرعى ندارد هر چند در قرارداد اجاره شرط شود، و مستأجر بيش از مقدار اجاره که در قرار داد تعيين شده است و بايد حتماً بپردازد، چيز ديگرى بدهکار نيست.

س: اگر شخصى براى اجاره رستوران يا پذيرش مديريت آن شرط کند که در اين رستوران مشروب مى‌فروشد آيا اين شرط ضررى به عقد وارد مى‌کند؟ و آيا عقد اجاره صحيح است يا نه؟

ج) شرط استفاده حرام از ملك مورد اجاره، شرعاً باطل و بلا اثر است و اگر اجاره به منظور استفاده از چنين عمل حرامى هم باشد، چنين قرارداد اجاره‌اى باطل است.

س. اگر مستأجر پیش از موعد قرارداد، خانه را تخلیه کند تکلیف چیست؟ آیا بابت مدت اجاره باقیمانده در قرارداد، باید اجاره بدهد؟ آیا در این مسأله می توانیم به عرف رجوع کنیم؟

ج. چون اجاره عقد لازم است بنابراین تا موعد پایان نیافته باید اجاره را بپردازد. البته اگر اجاره را فسخ یا تراضی بر امری کنند مانعی ندارد.


ضمان‏

اجوبه الاستفتائات

س 1682: کسی که در حساب بانکی خود موجودی ندارد، آیا می تواند چکی را به عنوان وثیقه ضمانت از شخص دیگری، صادر کند؟

ج: ميزان در اين گونه امور قوانين نظام جمهوری اسلامی می‏باشد.

س 1683: از شخصی مقداری طلب داشتم که در پرداخت آن کوتاهی می کرد، در نتیجه یکی از اقوام او چک مدّت داری را به مقدار مبلغ قرض، به من داد به این شرط که به او در پرداخت بدهی مهلت بدهم، بدین ترتیب او ضامن شد که اگر بدهکار قرض خود را تا سرِ موعدِ چک ندهد، آن را بپردازد، سپس فرد بدهکار فرار کرد و مخفی شد و در حال حاضر دسترسی به او ندارم، آیا شرعاً جایز است که همه قرض را از ضامن بگیرم؟

ج: اگر بر وجه صحيح شرعی ضامن شده باشد جايز است بعد از رسيدن موعد، قرض خود را از او مطالبه کنيد و همه آن را از او بگيريد.


رهن‏

اجوبه الاستفتائات

س 1684: شخصی خانه خود را در برابر گرفتن وام نزد بانک گرو گذاشت، سپس قبل از پرداخت بدهی خود فوت کرد و ورثه صغیر او نتوانستند همه قرض را بپردازند، در نتیجه بانک اقدام به توقیف و مصادره خانه مزبور نمود باآنکه قیمت آن چندین برابر مبلغ بدهی بود، این مقدار زیادی چه حکمی دارد؟ نسبت به ورثه صغیر و حق آنان حکم چیست؟

ج: در مواردی که جايز است مُرتهن عين مرهونه را برای استيفاء دين از آن بفروشد، واجب است آن را به بالاترين قيمت ممکن بفروشد و او در صورتی که آن را به قيمتی بيش از مقدار طلب مُرتهن بفروشد، بايد بعد از استيفاء حق خود، باقی‌مانده آن را به مالک شرعی آن برگرداند، بنا بر اين مقدار زيادی در فرض سؤال به ورثه می‏رسد.

س 1685: آیا جایز است مکلّف مبلغ معیّنی را تا مدّتی از شخصی قرض کند و ملک خود را به خاطر قرض، نزد او گرو بگذارد و سپس همان خانه را از مُرتهن به مبلغ معیّن و برای مدّت مشخصی اجاره کند؟

ج: علاوه بر اشکالی که در اجاره کردن ملک توسط مالک آن وجود دارد، اين قبيل معاملات، حيله برای دستيابی به قرض ربوی بوده و شرعاً حرام و باطل هستند.

س 1686: شخصی قطعه زمین خود را نزد فرد دیگری در برابر بدهیش به او، گرو گذاشته است. بیشتر از چهل سال است که از این جریان گذشته تا اینکه راهن و مُرتهن هر دو فوت کردند، ورثه راهن بعد از فوت او چندین بار از ورثه مُرتهن زمین را مطالبه نمودند، ولی آنان با ردّ تقاضای ورثه راهن مدّعی شدند که زمین را از پدرشان به ارث برده‏اند، آیا جایز است ورثه راهن زمین را از آنان پس بگیرند؟

ج: اگر ثابت شود که مُرتهن مجاز بوده که برای استيفاء طلب خود زمين را تملک کند و قيمت آن هم به مقدار قرض و يا کمتر از آن باشد و زمين نيز تا زمانی که فوت کرده تحت تصرّف او بوده، ظاهراً ملک اوست و با فوت او جزء ترکه وی بوده و ارث ورثه او محسوب می‏شود، و الا زمين به عنوان ارث به ورثه راهن می‏رسد و می‏توانند آن را از آنان مطالبه کنند، و ورثه هم بايد بدهی راهن را از ترکه او به ورثه مُرتهن بپردازند.

س 1687: آیا جایز است کسی که خانه‏ای را اجاره کرده آن را بابت دین خود به فرد دیگری رهن بدهد یا آنکه در صحّت‏ رهن شرط است که عین مرهونه، ملک راهن باشد؟

ج: با اذن و اجازه صاحب خانه، اشکال ندارد.

س 1688: خانه‏ای را به شخصی در برابر طلبی که از من داشت به مدّت یک سال رهن دادم و قراردادی در این زمینه نوشتیم ولی خارج از عقد به او وعده دادم که خانه به مدّت سه سال در اختیار او باشد، آیا در خصوص مدّت رهن، آنچه در قرارداد نوشته شده اعتبار دارد یا وعده‏ای که طبق تعارفات معمول به او دادم؟ و بر فرض بطلان رهن، راهن و مُرتهن چه تکلیفی دارند؟

ج: در خصوص مدّت رهن، نوشته يا وعده و مانند آن ملاک نيست بلکه معيار اصل عقد قرض است، در نتيجه اگر مشروط به مدّت معيّنی باشد، با حلول موعد آن منحل می‏شود، و الا به‌صورت رهن باقی می‏ماند تا آنکه با پرداخت قرض يا چشم‏پوشی طلبکار از طلب خود، از رهن آزاد شود و در صورتی که آن خانه از رهن آزاد شود، يا معلوم گردد که عقد رهن از اصل باطل بوده، راهن می‏تواند مال مرهونه را از مُرتهن طلب کند و او حق ندارد از برگرداندن آن خودداری نمايد و آثار رهن صحيح را بر آن مترتب کند.

س 1689: پدرم در حدود دو سال پیش یا بیشتر، تعدادی سکّه طلا را به شخصی در برابر بدهی که به او داشت به وی رهن داد و چند روز قبل از وفاتش به مُرتهن اجازه داد که آنها را بفروشد، ولی او را از این مطلب آگاه نکرد. سپس من بعد از فوت پدرم، مبلغ مذکور را قرض کرده و به مُرتهن دادم ولی قصدم پرداخت دین پدرم و برئ‏الذمّه کردن او نبود بلکه می‏خواستم عین مرهونه را از او بگیرم و نزد شخص دیگری به رهن بگذارم، امّا مُرتهن، تحویل آن را منوط به توافق ورثه نمود که بعضی از آنان اجازه این کار را ندادند و در نتیجه برای گرفتن آن به مُرتهن مراجعه کردم ولی او با این ادعا که آن را در برابر طلب خود برداشته است، از تحویل آن خودداری نمود. این مسأله از نظر شرعی چه حکمی دارد؟ آیا جایز است مُرتهن بعد از دریافت طلب خود از تحویل مال مرهونه خودداری کند؟ و با توجه به اینکه من مسئول پرداخت دین نبوده‏ام و آنچه را هم که به او داده‏ام به عنوان پرداخت بدهی پدرم نبوده، آیا حق دارد آن مبلغ را در برابر طلب خود اخذ کند و برنگرداند؟ و آیا می‏تواند برگرداندن عین مرهونه را منوط به موافقت سایر ورثه نماید؟

ج: اگر پرداخت آن مبلغ به مُرتهن به قصد ادا دين ميّت باشد، ذمّه او برئ شده و رهن آزاد و عين مرهونه نزد مُرتهن تبديل به امانت می‏شود. ولی چون متعلّق به همه ورثه است، نبايد آن را بدون موافقت ديگران به بعضی از آنان بدهد و اگر احراز نشود که پرداخت مبلغ مزبور به قصد ادای بدهی ميّت است، خصوصا با اقرار مُرتهن به آن، نمی‏تواند آن را در برابر طلبش برای خود بردارد بلکه واجب است آن را به کسی که به او پرداخت کرده، برگرداند به‌خصوص اگر آن را مطالبه کند و سکّه‏های طلا هم به عنوان رهن نزد او باقی می‏مانند تا ورثه بدهی ميّت را بپردازند و رهن را آزاد کنند و يا به مُرتهن اجازه دهند که آن را بفروشد و طلب خود را از آن بردارد.

س 1690: آیا راهن می‏تواند مالی را که به رهن گذاشته، قبل از آزاد شدن از رهن، نزد شخص دیگری در قبال بدهی خود به رهن بگذارد؟

ج: تا زمانی که رهن قبلی آزاد نشده، رهن دوّم از طرف راهن بدون اجازه مُرتهن اوّل، حکم فضولی را دارد و متوقف بر اجازه اوست.

س 1691: شخصی زمین خود را نزد فرد دیگری به رهن گذاشته تا مبلغ معیّنی را از او قرض بگیرد، ولی مُرتهن عذر آورده که مبلغ مذکور را ندارد و به جای آن ده رأس گوسفند به صاحب زمین داده است و اکنون دو طرف قصد دارند رهن را آزاد کنند و هر یک از راهن و مُرتهن مال خود را بردارند، ولی مُرتهن اصرار دارد که عین ده رأس گوسفند به او برگردانده شود، آیا شرعاً چنین حقّی را دارد؟

ج: رهن بايد در برابر دين ثابت و محقّق باشد نه دين و قرضی که بعداً محقق می‏شود و در فرض سؤال زمين و گوسفندان بايد به مالک آنها برگردانده شوند.


شرکت‏

اجوبه الاستفتائات

س 1692: با صاحب شرکتی در سرمایه آن شریک شدم به این صورت که او از طرف من در بکارگیری سرمایه وکیل باشد و هر ماه از سود سهام پنج هزار تومان به من بدهد، بعد از گذشت یک سال قطعه زمینی را بجای آن مال و سود آن از او گرفتم، زمین مزبور چه حکمی دارد؟

ج: در فرض سؤال که مشارکت در سرمايه گذاری و اذن در بکارگيری آن توسط صاحب شرکت بوده است اگر سود حاصل به نحوی که شرعاً حلال است بدست آمده باشد گرفتن آن اشکال ندارد.

س 1693: چند نفر به‌طور مشترک چیزی را خریده‏اند به این شرط که بین خود قرعه بیندازند و هر کس که قرعه به نام او در آمد آن چیز مال او باشد، این کار چه حکمی دارد؟

ج: اگر منظور از قرعه‌کشی، اين باشد که همگی آنان سهم خود در مال مشترک را با رضايت به کسی که قرعه به نام او درآمده هبه کنند اشکال ندارد، ولی اگر منظور آنان اين باشد که مال مشترک با قرعه‏کشی، ملک کسی شود که قرعه به اسم او در آمده، از نظر شرعی صحيح نيست و همچنين اگر منظور اصلی ايشان بردوباخت باشد.

س 1694: دو نفر زمینی را خریده‏اند و به مدّت بیست سال است که به‌طور مشترک در آن زراعت می‏کنند، درحال حاضر یکی از آنان اقدام به فروش سهم خود به دیگران نموده است، آیا او چنین حقّی را دارد یا آنکه فقط شریک او حق خریدن آن را دارد؟ و آیا در صورتی که از فروش زمین به شریکش خودداری کند، شریک او حق اعتراض دارد؟

ج: شريک حق ندارد شريک ديگر خود را وادار به فروش سهم خود به او نمايد و در صورتی که آن را به ديگری هم بفروشد حق اعتراض ندارد، ولی بعد از انجام معامله بيع، در صورتی که همه شرايط حق شفعه در آن مورد وجود داشته باشد، می‏تواند اخذ به شفعه نمايد.

س 1695: خرید و فروش سهامی که شرکتهای صنعتی یا تجاری یا بعضی از بانکها در معرض فروش می‏گذارند، چه حکمی دارد؟ بدین ترتیب که شخصی یکی ازآن سهام را می‏خرد و در بازار بورس مورد خرید و فروش و معامله قرار می‏گیرد و در نتیجه قیمت آن از قیمت خرید بیشتر یا کمتر می‏شود و می‏دانیم که خود سهم مورد خرید و فروش قرار می‏گیرد نه سرمایه. همچنین در صورتی که شرکتهای مزبور فعالیتهای ربوی داشته باشند یا در این مورد شک داشته باشیم، مسأله چه حکمی دارد؟

ج: اگر ارزش مالی سهام کارگاه، کارخانه، شرکت و يا بانک به اعتبار خود سهام و براثر اعطای اعتبار به آنها توسط کسی که انجام اين کار به وسيله او صحيح است، باشد، خريد و فروش آن اشکال ندارد و همچنين اگر به اعتبار قيمت کارگاه، شرکت، کارخانه و يا بانک و يا سرمايه آنها باشد، با توجه به اينکه هر سهمی بيانگر جزئی از آن است، در نتيجه خريد و فروش سهام اشکال ندارد به شرطی که علم به مجموع سهام شرکت و امور ديگری که عرفاً برای رفع غرر، علم به آنها لازم است داشته باشد و فعاليت‏های شرکت يا کارِ کارخانه و کارگاه و يا بانک شرعاً حلال باشد.

س 1696: ما، سه نفر، در یک کشتارگاه مرغ و ملک تابع آن شریک هستیم و به علت عدم هماهنگی، تصمیم گرفتیم به شراکت پایان داده و از هم جدا شویم در نتیجه کشتارگاه و ملک مزبور را بین شرکاء به مزایده گذاشتیم که یکی از ما در مزایده برنده شد، ولی از آن زمان تاکنون هیچ پولی به ما نداده است، آیا این معامله از درجه اعتبار، ساقط می‏شود؟

ج: مجرّد اعلام مزايده و پيشنهاد قيمت بيشتر توسط يکی از شرکاء يا ديگران برای تحقّق بيع و انتقال ملکيّت کافی نيست و تا بيع سهام بر وجه صحيح شرعی محقق نشود، شراکت به حال خود باقی است ولی اگر بيع به‌طور صحيح صورت گيرد تأخير خريدار در پرداخت پول آن، اثری در بطلان معامله ندارد.

س 1697: بعد از آنکه اقدام به تأسیس شرکت و ثبت رسمی آن نمودیم اینجانب با موافقت بقیه شرکاء از سهم خود چشم پوشی کرده و آن را به شخص دیگری فروختم و او هم پول آن را به‌صورت چند فقره چک پرداخت نمود، ولی چکها محل نداشتند و در نتیجه به خریدار مراجعه کردم، او هم چکها را از من گرفت و سهم مرا از شرکت به خودم برگرداند ولی سند آن به‌طور رسمی به نام خود او باقی ماند، سپس برایم آشکار شد که سهم مزبور را به شخص دیگری فروخته است، آیا این معامله او صحیح است یاآنکه من حق مطالبه سهم خود را دارم؟

ج: اگر بعد از فسخ معامله با شما اقدام به فروش آن به ديگری نموده است اين بيع فضولی و متوقّف بر اجازه شما است اما اگر قبل از فسخ آن سهم را به شخص ثالثی فروخته باشد محکوم به صحّت‏ است.

س 1698: دو برادر خانه‏ای را از پدرشان به ارث برده‏اند و یکی از آنان می‏خواهد از طریق تقسیم خانه یا فروش آن از برادر دیگر جدا شود، ولی دیگری همه راههای آن را رد می‏کند به‌طوری که نه راضی به تقسیم می‏شود و نه با خرید سهم برادرش و یا فروش سهم خود به او موافقت می‏کند. در نتیجه برادر اول قضیه را به دادگاه ارجاع داد و دادگاه هم رسیدگی به آن را منوط به تحقیق کارشناس قضایی در مورد خانه نمود، او هم اعلام کرد که خانه غیر قابل تقسیم است و برای خاتمه دادن به شراکت یا باید یکی از آن دو سهم خود را به دیگری بفروشد و یا خانه به شخص سومی فروخته شده و پول آن تحویل دو شریک شود، دادگاه هم نظر او را پذیرفت و خانه را در معرض مزایده علنی گذاشت و پس از فروش، پول آن را به آنان تسلیم کرد، آیا این بیع نافذ است و هر یک از آنان می‏توانند سهم خود از پول خانه را دریافت کنند؟

ج: اشکال ندارد.

س 1699: یکی از شرکا، ملکی را با پولِ شرکت خریداری کرد و آن را به اسم همسرش نمود. آیا این خرید متعلّق به همه شرکاست و زمین هم مال همه آنان است؟ و آیا همسر آن فرد، شرعاً ملزم است که ملک مزبور را به اسم همه شرکا نماید حتّی اگر شوهرش اجازه این کار را به او ندهد؟

ج: اگر آن فرد، ملک مزبور را برای خود يا همسرش به قيمت کلّی که در ذمّه است خريده باشد و سپس اقدام به پرداخت پول آن از اموال شرکت نموده باشد، آن ملک متعلّق به او يا زوجه‏اش است و فقط به مقدار اموال ساير شرکا به آنان مديون است. ولی اگر آن را با عين اموال شرکت خريده باشد، معامله نسبت به سهم شرکا فضولی و متوقف بر اجازه آنان است.

س 1700: آیا جایز است بعضی از ورثه یا وکیل آنان بدون موافقت ورثه دیگر تصرّف خارجی یا معاملی در ملک مشاع نمایند؟

ج: جايز نيست هيچ‌يک از شرکا در ملک مشترک تصرّف خارجی کنند مگر با اجازه يا رضايت بقيه آنان و همچنين تصرّف معاملی هر يک از آنان در ملک مشترک هم صحيح نيست مگر آنکه با اذن يا اجازه ساير شرکا باشد.

س 1701: اگر بعضی از شرکاء ملک مشاع را بفروشند ویا شخص دیگری آن را بفروشد و بعضی از آنان آن را اجازه بدهند؟ آیا این معامله بدون رضایت شرکای دیگر از طرف همه آنان صحیح و نافذ است یا اینکه نافذ بودن آن نسبت به آنان منوط به رضایت و موافقت همگی آنان می‏باشد؟ و اگر رضایت جمیع شرکاء شرط باشد، آیا بین اینکه شراکت در ملک در ضمن یک شرکت تجاری باشد و یا در ضمن یک شرکت مدنی، تفاوتی وجود دارد، به این معنا که رضایت همه شرکا در دوّمی شرط باشد و در اوّلی شرط نباشد؟

ج: معامله فقط نسبت به سهم کسی که حصّه خود را فروخته است، صحيح و نافذ می‏باشد و نسبت به حصّه هر يک از شرکای ديگر متوقف بر اجازه خود اوست، بدون آنکه فرقی بين اسباب حصول شرکت وجود داشته باشد.

س 1702: شخصی مبلغی پول از بانک وام گرفته، بر این اساس که در ساخت خانه با او مشارکت کند، بعد از ساختن خانه، آن را نزد بانک در برابر حوادث بیمه کرده است، در حال حاضر قسمتی از خانه بر اثر نفوذ آب باران یا چاه خراب شده و تعمیر آن نیاز به صرف مبلغی پول دارد، ولی بانک در این زمینه مسئولیتی نمی پذیرد و شرکت بیمه هم پرداخت این خسارت را خارج از چارچوب قرارداد می داند، در این میان چه کسی ضامن و مسئول است؟

ج: شرکت بيمه ضامن خسارات خارج از مقرّرات قرارداد بيمه نيست و مخارج تعمير ساختمان و پرداخت خسارت‏هايی که ديگری ضامن آن نيست بر عهده مالک است و بانک هم اگر شراکت مدنی در ساختمان داشته باشد بايد به مقدار سهمش هزينه‏های آن را بپردازد، مگر آنکه خسارت مستند به شخص خاصی باشد.

س 1703: سه نفر به‌طور مشترک چند مکان تجاری را خریده‏اند تا با هم در آنها مشغول به تجارت شوند، ولی یکی از شرکا از موافقت با دیگران نسبت به استفاده از آن مغازه‏ها حتّی اجاره دادن یا فروش آنها خودداری می‏کند، سؤال این است: 1. آیا جایز است یکی از شرکا بدون اجازه دو شریک دیگر سهم خود را بفروشد یا اجاره دهد؟ 2. آیا جایز است بدون اجازه دو شریک دیگر در آن مکانها مشغول به کار شود؟ 3. آیا جایز است یکی از آن مکانها را برای خود بردارد و بقیه را به دو شریک دیگر بدهد؟

ج: 1. هر يک از شرکا می‏توانند سهم مشاع خود را بفروشند بدون آنکه منوط به اذن ديگران باشد. 2. جايز نيست هيچ‌يک از شرکا بدون رضايت بقيه آنان در مال مشترک تصرّف کنند. 3. هيچ‌يک از شرکا نمی‏توانند به‌طور يکجانبه و بدون موافقت ديگران سهم خود از مال مشترک را جدا کنند.

س 1704: عدّه‏ای از اهالی یک منطقه قصد دارند در زمینی که دارای درخت است حسینیه‏ای بنا کنند، ولی بعضی از آنان که در زمین مزبور سهم دارند به این کار راضی نیستند، ساخت حسینیه در آن منطقه چه حکمی دارد؟ و اگر این احتمال وجود داشته باشد که زمین مزبور جزء انفال یا مکانهای عمومی شهر باشد، چه حکمی دارد؟

ج: اگر زمين ملک مشاع اهالی باشد، تصرّف در آن بستگی به رضايت همه شرکا دارد، ولی اگر از انفال باشد، اختيار آن در دست دولت اسلامی است و تصرّف در آن بدون اجازه دولت جايز نيست و همچنين اگر از مکانهای عمومی شهر باشد.

س 1705: اگر یکی از ورثه، راضی به فروش سهم خود از باغ مشترک نشود، آیا جایز است شرکای دیگر یا یکی از مؤسسات دولتی او را ملزم به این کار کنند؟

ج: در صورتی که تقسيم و تفکيک سهام، امکان داشته باشد هيچ‌يک از شرکا و افراد ديگر حق ندارند يکی از شرکا را مجبور به فروش سهم خود کنند و در اين موارد هر شريکی، فقط حق دارد از ديگران بخواهد که سهم او را جدا کنند، مگر آنکه مقرّرات قانونی خاصی از طرف حکومت اسلامی راجع به تقسيم و تفکيک باغی که دارای درخت است، وضع شده باشد که در اين صورت رعايت آن مقرّرات واجب است. ولی اگر ملک مشاع قابل تفکيک و تقسيم نباشد، هر يک از شرکا می‏توانند به حاکم شرع مراجعه کنند تا شريک ديگر را به فروش سهم خود و يا خريد سهم او ملزم نمايد.

س 1706: چهار برادر از طریق اموال مشترکی که دارند با هم زندگی می‏کنند، بعد از چند سال دو نفر از آنان ازدواج کردند و متعهد شدند هر کدام، یکی از برادران صغیر خود را تکفّل نموده و مقدمات ازدواج او را فراهم کنند، ولی آنان به تعهد خود عمل نکردند، در نتیجه دو برادر صغیر تصمیم به جدایی از آنان گرفته و خواهان تقسیم مال مشترکشان شدند، از نظر شرعی مال مشترک چگونه باید بین آنان تقسیم شود؟

ج: اگر کسی مال مشترک را برای خودش مصرف کرده به همان مقدار بدهکار شرکای ديگری است که به مقدار او در برابر سهام خود، مال مشترک را به مصرف شخصی خود نرسانده‏اند. درنتيجه حق دارند از او بخواهند که عوض آن را از مال خودش بدهد و بقيه مال مشترک را به‌طور مساوی بين خود تقسيم کنند و يا ابتدا از مال مشترک به همه کسانی که از آن استفاده‏ای نکرده‏اند يا کمتر از ديگران از مال مشترک بهره برده‏اند، به مقداری که همه در برداشت از مال مشترک مساوی شوند بدهند و سپس باقی‌مانده آن را به‌طور مساوی بين خودشان تقسيم کنند.

س 1707: سازمان چای در شهرها فروشندگان چای را مجبور به شراکت و عضویت در سازمان می‏کند، آیا جایز است سازمان مزبور فروشندگان را وادار به مشارکت کند؟ و آیا این شراکت اجباری، صحیح است؟

ج: اگر وقتی که سازمان چای در شهرها امکانات در اختيار فروشندگان چای می گذارد و آن را برای توزيع به آنان تحويل می‏دهد و خدماتی از اين قبيل به آنان ارائه می‏کند، با آنان شرط کند که در سازمان مشارکت کنند و فقط با آن معامله نمايند، اين شرط مانعی ندارد و شراکت مزبور هم بدون اشکال است.

س 1708: آیا جایز است مدیران یا مسئولین شرکت، درآمدهای حاصل از آن را بدون کسب اجازه از صاحبان سهام در امور خیریه مصرف کنند؟

ج: اختيار سهم هر يک از شرکا از سود مال مشترک و انتخاب نوع مصرف آن در دست خود اوست، در نتيجه اگر شخص ديگری آن را بدون وکالت يا اجازه از طرف او مصرف کند، ضامن است هرچند آن را در امور خيريه مصرف کرده باشد.

س 1709: سه نفر در یک مکان تجاری شریک هستند به‌طوری که شریک اول نصف سرمایه آن را و دو شریک دیگر هر کدام یک‌چهارم سرمایه آن را پرداخت کرده‏اند و قرار گذاشته اند که سود حاصل به‌طور مساوی بین آنان تقسیم شود، ولی شریک دوم و سوم در مکان تجاری حضور فعال و دائمی دارند در حالی که شریک اول بسیار کم در آن کار می کند، آیا این شراکت با شرط مزبور صحیح است؟

ج: در عقد شرکت، تساوی هريک از شرکا در آنچه به عنوان سرمايه پرداخت کرده‏اند، شرط نيست و اشتراط توزيع برابر سود بين شرکا اشکال ندارد هرچند در مقدار سرمايه‏گذاری متفاوت باشند و اما در رابطه با کار در آن مکان، اگر چيزی راجع به آن در عقد شرکت، ذکر نشده باشد، هر يک از آنان به مقداری که کار انجام داده‏اند، مستحق دريافت اجرت‏المثل کارشان می‏باشند.

س 1710: شرکتی وجود دارد که توسط دو بخش عمومی و خصوصی ایجاد شده و نمایندگان سهامداران بر اداره امور آن نظارت دارند، آیا جایز است مدیران و سایر کارکنان آن برای کارهای شخصی خود به‌طور متعارف از وسایل نقلیه شرکت استفاده کنند؟

ج: استفاده از وسايل نقليه و ساير اموال شرکت در غير کارهای مربوط به شرکت منوط به اذن و اجازه سهامداران يا نمايندگان آنان در اين رابطه است.

س 1711: بر اساس قانون و اساسنامه شرکت باید هیأت داوری برای حل و فصل موارد اختلاف تشکیل شود، ولی هیأت مذکور تا از طرف اعضا تشکیل نشده قادر به انجام وظیفه خود نیست و درحال حاضر هم به این دلیل که 51٪ سهامداران و شرکا از حقوق خود صرفنظر کرده‏اند، مبادرت به تشکیل آن نمی‏کنند. آیا بر کسانی که از حقوق خود صرفنظر کرده‏اند، واجب است برای حفظ حقوق سهامداران دیگر که از حقوق خود صرفنظر نکرده‏اند در تشکیل این هیأت مشارکت کنند؟

ج: اگر اعضای شرکت بر اساس قانون و مقرّرات داخلی شرکت تعهد داده باشند که در موارد مقتضی، هيأت داوری تشکيل دهند، واجب است به تعهد خود عمل کنند و صرفنظر کردن بعضی از اعضا از حق خود، مجوّز خودداری آنان از عمل به تعهدشان راجع به تشکيل هيأت داوری محسوب نمی‏شود.

س 1712: دو نفر با سرمایه مشترک در تجارت، در مکانی که سرقفلی آن هم مشترک است، شریک هستند و در پایان سال، سود و زیان رامعیّن نموده و بین خود تقسیم می‏کنند، اخیراً یکی از آن دو، کار روزانه خود را ترک کرده و سرمایه خود را برداشته است در حالی که شریک دیگر به انجام معاملات در آن مکان ادامه می دهد و در حال حاضر آن شریک مدّعی است که در معاملات خاصی که شریکش برای خودش انجام داده شریک است، این مسأله چه حکمی دارد؟

ج: مجرّد شراکت در ملک يا سرقفلی محل تجاری، برای اشتراک در تجارت و سود حاصل از آن کافی نيست، بلکه ملاک آن اشتراک در سرمايه تجارت است، بنا بر اين اگر بعد از آنکه هر يک از دو شريک سهم خود در سرمايه مشترک را به‌طور صحيح تقسيم کردند و يکی از آنان سرمايه خود را گرفت، شريک ديگر به تجارت در آن محل ادامه دهد، کسی که سرمايه خود را دريافت کرده حقّی در تجارت فرد ديگر ندارد و فقط می‏تواند به نسبت سهم خود از آن محل مطالبه اجاره يا اجرت المثل کند ولی اگر ادامه تجارت او در آن مکان قبل از تقسيم سرمايه مشترک باشد، شريک ديگر به نسبت شراکتش در سرمايه، در تجارت شريک اوّل حق دارد.

س 1713: با توجه به اینکه امکان دارد خواهرم اموال خود را در راه نشر و ترویج افکاری که از اسلام و مذهب حق منحرف هستند، مصرف کند، آیا بر من واجب است جلوی دستیابی خواهرم به اموالش را بگیرم و از جدا کردن سهم او در شرکت و پرداخت آن به او جلوگیری کنم؟

ج: هيچ‌يک از شرکا حق ندارند مانع جدا شدن شريک ديگر از شراکت شوند و همچنين نمی‏توانند به دليل ترس از اينکه اگر يکی از شرکاء اموالش را دريافت کند آنها را در راههای شرّ و گناه و اموری که مصرف مال در آنها جايز نيست، مصرف می‏کند، مانع دستيابی او به اموالش شوند. بلکه بر آنان واجب است خواسته او را در اين رابطه اجابت کنند، هرچند بر خود او حرام است که اموال خود را در راه فعاليتهای حرام بکار بگيرد، همچنان که بر ديگران نيز واجب است که اگر اموالش را در موارد غيرمجاز مصرف کرد، او را نهی از منکر نمايند.

س 1714: در روستای ما برکه آبی وجوددارد که مساحت آن به ده هکتار می رسد و ملک آباء و اجدادی کشاورزان بوده است و هرسال در زمستان آب در آن جمع می‏شود و برای آبیاری مزارع و باغها مورد استفاده قرار می‏گیرد. درحال حاضر، دولت اقدام به احداث جاده عریضی در وسط آن نموده و فقط پنج هکتار آن باقی مانده است، آیا مقدار باقی‌مانده، ملک شهرداری محسوب می‏شود یا ملک کشاورزان؟

ج: اگر برکه، ملک آباء و اجدادی کشاورزان بوده و از طريق ارث به آنان رسيده است، باقی‌مانده آن، ملک آنان محسوب می‏شود و شهرداری در آن حق ندارد، مگر آنکه دولت در اين رابطه قوانين خاصی داشته باشد.


شرکت‏

استفتائات جدید

س: در مغازه‌اى مشغول بکار هستم که سرمايه اوليه از کسى قرض گرفته شده و اصل سرمايه و سود آن به شخص برگردانده شده است. من هم اکنون يکى از شرکاى مغازه‌ام. آيا رزقى که بدست مى‌آورم حلال مى‌باشد يا حرام؟

ج) در فرض مرقوم اشکال ندارد. هر چند شخصى كه قرض ربوى گرفته است كار حرامى مرتكب شده است.

س: اگر دو نفر در يك كار تجارى شريك شوند به شرط اينكه تأمين سرمايه از يكى و انجام امور به عهده ديگرى باشد و سود و زيان نصف شود و از هنگام شروع به درآمد زايى شريك دوم بطور اقساط از درآمد شركت سهم سرمايه گذارى را به نيابت از شريك اول پرداخت نمايد؛ آيا شريك سرمايه گذار حق دارد بجز هزينه هاى واقعى، مبلغ بيشترى به عنوان سود پول از شريك دوم طلب و دريافت نمايد؟

ج) اگر قرارداد مشارکت به عنوان مضاربه به نحو صحيح شرعى بسته شد و سهم هر يک از سود حاصله با درصد معيّنى تعيين گرديده است، هيچيک از طرفين حق مطالبه و برداشت زيادتر از سهم خود از سود را ندارد.

س: شخصى در شركتى بدون پرداخت مبلغ سرمايه‌گذارى اوليه شريك مى‌شود و بعداً از درآمد شركت سهم الشركه (سهم سرمايه‌گذارى) را مى‌پردازد آيا اين نحوه شراكت صحيح است؟ اين شخص قبل از سررسيد سال خمسى سهام خود را مى‌فروشد آيا مجاز است براى پرداخت خمس تا سال خمسى صبر كند يا اينكه بايد جداگانه خمس اين مبلغ را بپردازد؟

ج) بدون پرداخت سهم سرمايه‌گذارى، شرکت حاصل نمى‌شود و از سود حاصل از سرمايه ديگران سهمى ندارد و هر وقت مبالغى بابت سهم سرمايه‌گذارى پرداخته، به همان نسبت از سود حاصله سهم مى‌برد؛ و مبالغ پرداختى بابت سهم سرمايه‌گذارى شرکت اگر متعلق خمس بوده و پيش از پرداخت خمس آن بابت سهم سرمايه‌گذارى پرداخته است، پول فروش سهام در سر سال خمسى خمس دارد ولى سود حاصل از فروش سهام جزو درآمد سال فروش محسوب است که اگر تا پايان آن سال خمسى نزد او باقى بماند، خمس دارد و چنانچه صَرف در مؤونه شده باشد، خمس آن را بدهکار نيست.

س: علاوه بر سرمايه شخصى مقدارى پول از چند نفر گرفته‌ام و در خريد و فروش چندين قلم كالا از آن استفاده مى‌كنم، آيا مى‌شود به هنگام دريافت سرمايه از مالك، بر پايه محاسبات رياضى و منطقى و با رضايت كامل طرفين، نرخ معقولى جهت سود على‌الحساب تعيين و طبق آن عمل نمود؟ به شرط آنكه اگر سود حقيقتاً كمتر از نرخ توافقى باشد، عامل با رضايت كامل از سهم خود به مالك هديه نمايد. و اگر حقيقتاً سود حاصله بيشتر از نرخ توافقى باشد، مالك با رضايت كامل از سهم فروش به عامل هديه نمايد؟

ج) اگر کار با سرمايه خود و دريافتى از ديگران به عنوان مشارکت باشد پس از کسر حق الوکاله در بکار بستن سرمايه دريافتى از ديگران، بايد سود اختصاصى هر يک از شرکاء به نسبت سهم سرمايه بر مجموع سرمايه، حساب شود. و چنانچه کار شما مضاربه به نحو صحيح شرعى باشد بايد سهم سود صاحب سرمايه به صورت کسر مشاع (يعنى درصد) تعيين شود. در اين صورت توافق بعدى نسبت به مصالحه در مابه‌التفاوت مبالغ پرداخت شده بصورت على‌الحساب با سود واقعى اشکال ندارد، ولى اگر سهم سود صاحب سرمايه به صورت مبلغ معيّن تعيين شود چنين قراردادى شرعاً مضاربه نيست، در نتيجه قراردادِ تقسيمِ سود، باطل و سود حاصله از سرمايه هر کس تماماً به خودش اختصاص پيدا مى‌کند.


هبه‏

اجوبه الاستفتائات

س 1715: آیا شرعاً تصرّف در هدیه‏ای که یتیم غیر بالغ اهدا می‏کند جایز است؟

ج: منوط به اجازه ولیّ شرعی اوست.

س 1716: دو برادر در قطعه زمینی شریک هستند و یکی از آنان سهم خود را به پسر برادربزرگش بصورت هبه معوّض بخشیده و تحویل او داده است، آیا فرزندان هبه‏کننده، حق دارند بعد از فوت پدرشان ادّعای ارث در آن مقدار از زمین را بکنند؟

ج: اگر ثابت شود برادری که فوت کرده سهم خود در آن زمين را در حال حيات به پسر برادرش بخشيده و تحويل او داده و آن را تحت اختيارش گذاشته است، ورثه او بعد از مرگش حقّی در آن ندارند.

س 1717: شخصی برای پدرش در زمین او خانه ساخته و با اجازه او در زمان حیاتش طبقه‏ای را هم برای خودش بنا کرده است، با توجه به اینکه آن شخص چند سال بعد از وفات پدرش فوت کرده است و هیچ‌گونه وصیت یا سندی هم که دلالت بر هبه یا کیفیت تصرّف در آن بکند وجود ندارد، آیا طبقه دوم ملک اوست و بعداز موت به ورثه او منتقل می‏شود؟

ج: اگر فرزند، مخارج ساخت طبقه دوم را که در تصرّف او قرار دارد، داده باشد و در طول حيات پدرش بدون وجود منازعی در اختيار او بوده، شرعاً حکم به ملکيّت او می‏شود و بعد از فوت هم جزء ترکه او محسوب می‏گردد و برای ورثه اوست.

س 1718: پدرم در زمانی که یازده سال داشتم، یکی از خانه‏های خود را به‌طور رسمی به نام من کرد و یک زمین و نصف خانه‏ای را هم به نام برادرم و نصف دیگر آنرا به اسم مادرم نمود، بعد از وفات پدرم سایر ورثه ادعا کردند که خانه‏ای که پدرم به نام من ثبت کرده است، شرعاً ملک من نیست، آنان مدّعی هستند که پدرم برای جلوگیری از مصادره خانه، آنرا به اسم من کرده است و در عین حال اعتراف می‏کنند که املاکی که به اسم برادر و مادرم نموده، ملک آنان می‏باشد، با توجه به اینکه پدرم وصیتی نکرده و شاهدی هم بر این مسأله وجود ندارد، حکم چیست؟

ج: آنچه که پدر از املاک خود در زمان حياتش به بعضی از ورثه هبه کرده و تحويل او داده و برای ثبوت اين موضوع، سند رسمی آن را نيز به نام وی نموده، شرعاً ملک اوست و ساير ورثه، حق مزاحمت او را ندارند مگر آنکه به طريق معتبری ثابت کنند که پدرشان آن ملک را به او نبخشيده وثبت سند رسمی به نام او صوری بوده است.

س 1719: هنگامی که شوهرم مشغول خانه‏سازی بود، من هم به او کمک می کردم و همین، باعث تقلیل هزینه‏های آن و تمام شدن ساخت خانه شد، خود او هم چند بار گفت که من با او در خانه شریک هستم و بعد از پایان کار یك سوم آن را به نام من ثبت خواهد کرد، ولی او قبل از انجام این کار فوت نمود و الآن هم هیچ سند و وصیّتی که ادّعای مرا ثابت کند در اختیار ندارم، حکم این مسأله چیست؟

ج: صِرف کمک و ياری در ساخت خانه يا مجرّد وعده به اينکه شما را در خانه شريک خواهد کرد، باعث شراکت در ملک آن نمی‏شود، بنا بر اين تا از طريق معتبر ثابت نشود که همسر شما قسمتی از خانه را در زمان حيات خود به شما بخشيده است غير از سهم ارث خود حقّی در آن نداريد.

س 1720: شوهرم در حالی که از سلامت عقلی برخوردار بود مسئول بانک را خواست و پولی را که در حساب بانکی‏اش بود به من هبه کرد و سندی را که حق برداشت با من باشد امضا نمود به‌طوری که رئیس بیمارستان و مسئول بانک شاهد آن بودند و بر همین اساس بانک به من دسته چک داد و در طول ماه مبلغی را از آن برداشت کردم، بعد از گذشت یک ماه و نیم پسرش او را به بانک برد و در آنجا در حالی که فاقد شعور و ادراک بود، از او پرسیدند که آیا آن مال برای همسرت است؟ او با سر جواب مثبت داد، دوباره از او سؤال کردند که آیا آن مال برای فرزندانت است؟ که به همان صورت جواب مثبت داد. آیا آن مال برای من است یا ملک فرزندان شوهرم می‏باشد؟

ج: از آنجا که در هبه، قبض، شرط حصول ملکيّت است و مجرّد امضا سند و دريافت چک برای قبض مالی که در بانک پس‏انداز شده کافی نيست، لذا صرف امضا و دريافت چک موجب حکم به صحّت‏ اين هبه نمی‏شود، بنا بر اين آنچه را با اجازه شوهرتان و در حال سلامت عقلی او از بانک گرفته‏ايد، مال شماست و آنچه که ازاموال شوهرتان در بانک مانده، بعد از فوت او از ترکه‏اش محسوب می‏شود و برای ورثه اوست و اقرار او در زمان فقدان ادراک، اعتباری ندارد و اگر در اين زمينه قانونی وجود داشته باشد متبع است.

س 1721: آیا چیزهایی که فرزندان در زمان حیات مادرشان برای او می خرند تا ازآنها استفاده کند، از اموال شخصی او محسوب می‏شود به‌طوری که بعد از وفاتش از ترکه او محسوب شود؟

ج: اگر فرزندان، اشياء مذکور را به مادرشان بخشيده و در اختيار او گذاشته باشند، ملک شخصی مادرشان است و بعد از وفات او جزء ترکه‏اش محسوب می‏شود.

س 1722: آیا زیورآلات طلا که شوهر برای همسرش می‏خرد، از اموال شوهر محسوب شده و بعداز وفاتش جزء ترکه‏اش محسوب می‏شود، به‌طوری که بین ورثه تقسیم شده و همسر او سهم خود را می‏برد یا آنکه ملک زوجه است؟

ج: اگر جواهرات در اختيار و تحت تصرّف همسرش باشد به‌طوری که در آنها تصرّفات مالکانه داشته باشد، حکم به ملکيّت آن جواهرت برای او می‏شود مگر آنکه خلاف آن ثابت شود.

س 1723: آیا هدایایی که در طول زندگی زناشویی زن و شوهر به آنان هدیه می‏شود، ملک شوهر است یا زن و یا هر دو؟

ج: مسأله با اختلاف هدايا از اين جهت که مختص مردان باشد يا زنان يا اينکه قابل استفاده برای هر دو باشد، يا برای يکی از آنان تفاوت پيدا می‏کند، آنچه که بر اساس ظواهر امر به خصوص يکی از زوجين هديه شده ملک خود اوست و آنچه که به هر دوی آنان به‌طور مشترک هديه شده، ملک مشترک آنان است.

س 1724: آیا در صورتی که مردی زنش را طلاق دهد، جایز است آن زن اموالی را که خانواده‏اش هنگام ازدواج به او داده‏اند (مانند فرش، رختخواب، لباس ومانند اینها) از شوهرش مطالبه کند؟

ج: اگر از اشيايی باشند که زن از خانواده‏اش گرفته و يا از چيزهای شخصی باشند که برای خودش خريده و يا به شخص او هبه شده باشند، ملک اوست و در صورتی که موجود باشند حق دارد آنها را از شوهرش مطالبه کند، ولی اگر از چيزهايی باشند که از طرف خانواده يا اقوام او به دامادشان که شوهر اوست، هديه شده باشند، نمی‏تواند آنها را از شوهرش مطالبه کند بلکه اختيار اين قبيل اموال در دست کسی است که آنها را به زوج هديه کرده است، که اگر عين آنها باقی مانده و زوج هم از ارحام آنان نباشد جايز است هديه کننده، هبه را فسخ کند و آن مال را پس بگيرد.

س 1725: بعد از آنکه همسرم را طلاق دادم، طلاها و زیورآلات و چیزهای دیگری را که با پول خودم و در دوران ازدواجمان به او داده بودم از وی پس گرفتم، آیا درحال حاضر تصرّف در آنها برای من جایز است؟

ج: اگر آنها را به عنوان عاريه به همسرتان داده‏ايد تا از آنها استفاده کند و يا آنها را به او هبه کرده‏ايد و عين آنها نزد همسرتان به همان صورت موجود است و آن زن هم از ارحام شما نمی‏باشد، می‌توانيد هبه را فسخ نموده و اموال هبه شده را پس بگيريد و در نتيجه جايز است در اشيايی که از او گرفته‌ايد تصرّف کنيد، و در غير اين صورت جايز نيست.

س 1726: پدرم قطعه زمینی را به من بخشید و سند آن را به‌طور رسمی به نام من کرد، ولی بعد از یکسال از کار خود پشیمان شد، آیا جایز است در آن زمین، تصرّف کنم؟

ج: اگر پدرتان بعد از آنکه زمين را از او تحويل گرفتيد و بر آن استيلاء پيدا کرديد، از هبه خود پشيمان شد و رجوع نمود، رجوع او صحيح نيست و شرعاً زمين، ملک شماست. ولی اگر پشيمانی و رجوع او قبل از قبض زمين توسط شما باشد، حق دارد از هبه خود عدول نمايد و شما پس از آن ديگر در زمين مزبور حقّی نداريد و مجرّد ثبت سند به نام شما برای تحقّق قبضی که در هبه معتبر است، کافی نمی‏باشد.

س 1727: اینجانب زمینی را به فردی بخشیدم واو هم در قسمتی از آن، خانه‏ای مسکونی بنا کرد، آیا جایز است عین یا قیمت آنچه را که به او بخشیده‏ام از او مطالبه کنم؟ و آیا جایز است آن مقدار از زمین را که ساختمان در آن بنا نکرده از او پس بگیرم؟

ج: بعد ازآنکه آن شخص با اذن شما زمين را قبض کرد و با ساختن ساختمان در آن تصرّف نمود، ديگر حق فسخ هبه و پس گرفتن اصل زمين يا قيمت آن را از او نداريد و اگر مساحت زمين به مقداری باشد که ساخت خانه در قسمتی از آن به نظر اهالی منطقه عرفاً تصرّف در همه زمين محسوب شود حق پس گرفتن هيچ مقداری از آن را نداريد.

س 1728: آیا جایز است شخصی همه اموال خود را به یکی از فرزندانش هبه کند و بقیه را از آن محروم نماید؟

ج: اگر اين کار موجب برانگيخته شدن فتنه و اختلاف در بين فرزندان شود، جايز نيست.

س 1729: شخصی خانه‏اش را به‌صورت هبه معوّضه با سند رسمی به پنج نفر هبه کرد تا در زمین آن حسینیه بسازند به این شرط که آن را بعد از ساخت تا ده سال حبس کنند و بعد از آن اگر خواستند می‏توانند آن را وقف نمایند، در نتیجه آنان با کمک مردم مبادرت به ساخت حسینیه کردند و اختیار تصدّی و نظارت بر حبس و امور مربوط به شروط عقد وقف، بعد از گذشت مدّت مزبور وتعیین متولی و ناظر بر وقف را خودشان برعهده گرفتند و سندی هم راجع به آن تنظیم نمودند، آیا در صورتی که قصد وقف کردن حسینیه محبوسه را داشته باشند، تبعیّت از نظر آنان راجع به انتخاب متولی و ناظر بر وقف واجب است؟ و آیا عدم التزام به این شروط شرعاً محذور دارد؟ و درصورتی که یکی از آن پنج نفر با وقف حسینیه مخالفت کند، مسأله چه حکمی پیدا می‏کند؟

ج: بر آنان واجب است طبق شرايطی که هبه‏کننده در ضمن عقد هبه معوّضه بر آنان شرط نموده عمل کنند و اگر از شرطهای او راجع به کيفيّت حبس يا وقف تخلّف کنند، هبه کننده يا ورثه او حق فسخ هبه معوّضه را خواهند داشت و امّا شرطهايی که آن پنج نفر راجع به اختيار تصدّی حبس و نظارت بر آن و همچنين در مورد وقف و متولّی و ناظر بر آن مقرّر و ثبت کرده‏اند در صورتی که با توافق هبه کننده در عقد هبه باشد به اين صورت که اختيار همه آن امور را به آنان واگذار کرده باشد، التزام و عمل به آنها واجب است و اگر بعضی از آنان از وقف کردن حسينيه خودداری کنند در صورتی که نظر هبه کننده اين بوده که آنان باهم در مورد وقف آن تصميم بگيرند، ساير افراد حق ندارند مبادرت به وقف آن نمايند.

س 1730: فردی ثلث خانه شخصی‏اش را به همسرش بخشیده است و بعد از یک سال همه آن را به مدت پانزده سال اجاره داده و سپس فوت نموده است و فرزندی هم ندارد، آیا این هبه در حالی که خانه را بعد از هبه، اجاره داده است، صحیح است و اگر بدهکار باشد آیا باید آن را از تمام خانه پرداخت کرد یا از دو ثلث آن و سپس بقیه را طبق قانون ارث بین ورثه تقسیم نمود؟ و آیا واجب است طلبکاران صبر کنند تا مدت اجاره به پایان برسد؟

ج: اگر هبه کننده آن مقدار از خانه را که به همسرش بخشيده قبل از اجاره دادن تمام آن، هرچند در ضمن تحويل کل خانه، به قبض او رسانده و همسرش نيز از ارحام او بوده و يا هبه معوّضه بوده، هبه در آن مقدار صحيح و نافذ است واجاره فقط نسبت به بقيه آن صحيح می‏باشد و در غير اين صورت هبه به اين دليل که تمام خانه بعداز آن اجاره داده شده است، باطل است البته اگر اجاره‏دادن به قصد رجوع از هبه باشد و فقط اجاره خانه که بعداز هبه‌صورت گرفته است صحيح است. بدهی ميّت هم بايد از آنچه که تا زمان فوتش مالک آن بوده است، پرداخت شود و آنچه که در زمان حياتش برای مدتی اجاره داده، منفعت آن در طول زمان اجاره برای مستأجر است و عين آن جزء ترکه محسوب می‏شود و بدهی او از آن کسر می‌گردد و باقی‌مانده آن، ارث ورثه است و تا انقضاء مدت اجاره نمی‏توانند از آن استفاده‏ای ببرند.

س 1731: شخصی در وصیتنامه‏اش نوشته است که همه اموال غیر منقول او متعلّق به یکی از فرزندانش باشد به این شرط که تا زمانی که زنده است هر سال مقداری برنج در برابر آن اموال به او و خانواده‏اش بدهد، سپس بعد از گذشت یک سال همه آن اموال را به او بخشید، آیا این وصیت به علت تقدّم همچنان اعتبار دارد و در نتیجه در ثلث آن صحیح است و باقی‌مانده اموال بعد از موت او به همه ورثه به ارث می‏رسد؟ یا آن‌که وصیت با تحقّق هبه بعد از آن باطل می‏شود؟ (قابل ذکر است که اموال مزبور در اختیار و تحت تصرّف موهوب له هستند.)

ج: اگر هبه که بعد از وصيت صورت گرفته با قبض و استيلاء بر مالِ هبه شده در زمان حيات هبه کننده و با اذن او محقق و قطعی شده باشد، وصيت که قبل از هبه‌صورت گرفته است، باطل می‏گردد زيرا هبه، رجوع از وصيت محسوب می‏شود، در نتيجه مال هبه شده، ملک فرزند است و بقيه ورثه در آن حقّی ندارند و در غير اين صورت تا زمانی که عدول موصی از وصيت احراز نشده باشد، وصيت اعتبار دارد.

س 1732: آیا جایز است وارثی که سهم خود را از ارث پدرش به دو برادر خود بخشیده است، بعداز چند سال آن را از آنان مطالبه کند؟ واگر آن دو از بازگرداندن سهم او خودداری کنند، مسأله چه حکمی دارد؟

ج: اگر بعد از آنکه هبه با قبض و اقباض محقق شده، بخواهد از هبه خود رجوع کند، چنين حقّی را ندارد، ولی اگر رجوع او قبل از قبض واقباض باشد، صحيح و بلااشکال است.

س 1733: یکی از برادرانم بارضایت، سهم خود را از ارث به من بخشید، ولی بعد از مدتی قبل از آنکه ارث بین ورثه تقسیم شود از هبه خود رجوع کرد، مسأله چه حکمی دارد؟

ج: اگر قبل از تحويل سهم‏الارث خود به شما از هبه رجوع کند، صحيح است و شما حقّی در آنچه که به شما هبه کرده است نداريد، ولی اگر بعد از آنکه آن را قبض کرديد از هبه خود رجوع کند، اثری ندارد و او در آنچه به شما بخشيده است حقّی ندارد.

س 1734: زنی زمین مزروعی خود را به شخصی بخشیده است تا بعد از موتش به نیابت از او فریضه حج را بجا آورد، به این گمان که حج بر او واجب شده است، ولی اقوام او با وی موافق نیستند. سپس برای بار دوم زمین را به یکی از نوه‏های خود هبه نمود و یک هفته بعد از هبه دوم فوت کرد، آیا هبه اول صحیح است یا هبه دوم؟ موهوب‏له اوّل، نسبت به انجام فریضه حج برای او چه تکلیفی دارد؟

ج: اگر شخص اول از ارحام هبه کننده بوده و عين موهوبه را با اجازه او قبض کرده باشد، هبه اوّل صحيح و لازم بوده و واجب است از طرف آن زن فريضه حج را انجام دهد و هبه دوم فضولی و متوقف بر اجازه موهوب‏له اوّل است، ولی اگر از اقوام آن زن نباشد و يا عين موهوبه را از او تحويل نگرفته باشد، هبه دوم صحيح است و رجوع از هبه اوّل، محسوب می‏گردد و بر اثر آن هبه اوّل، باطل می‏شود، در نتيجه شخص اوّل حقّی در زمين ندارد و واجب نيست از طرف هبه‌کننده فريضه حج را بجا آورد.

س 1735: آیا حق قبل از ثبوت، قابل هبه است؟ آیا اگر زن حقوق مالی خود را که در آینده از آن برخوردار می‏شود، هنگام عقد به شوهرش ببخشد، صحیح است؟

ج: در صحّت‏ اين قبيل هبه‏ها، اشکال و بلکه منع وجود دارد. در نتيجه اگر هبه حقوق آينده آن زن به شوهرش به صلح يا به شرط اسقاط آنها بعد از ثبوت برگردد، اشکال ندارد و الا هيچ فايده و اثری ندارد.

س 1736: گرفتن یا دادن هدیه به کفّار چه حکمی دارد؟

ج: فی‌نفسه مانعی ندارد.

س 1737: شخصی در زمان حیاتش همه اموال خود را به نوه‏اش بخشیده است، آیا این هبه نسبت به همه اموالش حتّی آنچه که باید بعد از مردن او خرج کفن و دفن و امور دیگر شود، نافذ است؟

ج: اگر اموال هبه شده بعد از هبه و در زمان حيات هبه کننده و با اذن او قبض شده باشند، هبه نسبت به تمام آنچه که قبض شده، نافذ است.

س 1738: آیا اموالی که به جانبازان و مجروحین جنگ پرداخت می‏شود، هدیه محسوب می‏گردد؟

ج: بله. مگر آنچه که در برابر کار به بعضی از آنان پرداخت می‏شود که اجرت کار آنان است.

س 1739: اگر هدیه‏ای به خانواده شهیدی تقدیم شود مال ورثه است یا کفیل و یا ولیّ آنان؟

ج: بستگی به نيّت هبه کننده دارد.

س 1740: برخی از شرکت‏ها یا شخصیت‏های حقیقی و حقوقی داخلی یا خارجی به بعضی از وکیل‏ها و واسطه‏ها هنگامی که اقدام به خرید و فروش کالا یا عقد قراردادهای صنعتی‏می‏کنند، هدیه‏هایی را می‏دهند، با وجود اینکه احتمال دارد گیرنده هدیه به نفع هدیه‏دهنده عمل کند و یا تصمیمی به نفع او اتخاذ نماید، آیا شرعاً جایز است این هدیه‏ها را از او قبول کند؟

ج: وکيل يا واسطه در خريد و فروش و عقد قرارداد نبايد از طرف ديگر در برابر معامله با او هديه بگيرد.

س 1741: اگر هدیه‏هایی که توسط شرکت‏ها یا اشخاص داده می‏شود در برابر هدیه‏ای باشد که از بیت‌المال به آنان داده شده است، چه حکمی دارد؟

ج: اگر عوض هديه‏ای باشد که از بيت‌المال داده شده، بايد به بيت‌المال داده شود.

س 1742: اگر هدیه در گیرنده آن تأثیر بگذارد و موجب برقراری ارتباطات نامناسب و یا روابط مشکوک امنیتی شود، آیا گرفتن آن هدیه و تصرّف در آن جایز است؟

ج: گرفتن اين هديه‏ها جايز نيست بلکه واجب است از قبول آنها خودداری شود.

س 1743: اگر احتمال داده شود که هدیه برای ترغیب و تشویق گیرنده آن برای انجام تبلیغات به نفع هدیه دهنده است، آیا گرفتن آن جایز است؟

ج: اگر تبليغات مورد نظر از جهت شرعی و قانونی جايز باشند، اشکال ندارد و قبول هديه در برابر آن هم بدون مانع است. البته در محيطهای اداری اين امر تابع قانون و مقرّرات مربوطه می‏باشد.

س 1744: درصورتی که هدیه برای چشم پوشی و تغافل و عدم مخالفت و یا برای جلب موافقت مسئول نسبت به انجام بعضی از امور باشد، قبول هدیه چه حکمی دارد؟

ج: قبول اين قبيل هديه‏ها اشکال دارد و بلکه ممنوع است. به‌طور کلّی اگر تقديم هديه به قصد دستيابی به هدفی خلاف شرع و قانون و يا به منظور ايجاد تمايل در مسئول قانونی به موافقت با چيزی که حق موافقت با آن را ندارد، صورت بگيرد، گرفتن آن هديه جايز نيست بلکه واجب است از قبول آن خودداری شود و بر مسئولين هم واجب است از آن جلوگيری نمايند.

س 1745: آیا جایز است جدّ پدری، همه یا بخشی از اموال خود را در زمان حیاتش به همسر فرزندش که از دنیا رفته و به فرزندان او ببخشد؟ آیا دختران او حق اعتراض به این کار را دارند؟

ج: او حق دارد که در زمان حياتش هر چه را بخواهد به نوه‏های خود و يا همسر پسرش ببخشد و دختران او حق اعتراض به کار او را ندارند.

س 1746: شخصی فرزند و خواهر و برادر و پدر و مادری ندارد و می‌خواهد اموال خود را به همسر یا اقوام او هبه کند، آیا شرعاً این کار برای او جایز است؟ آیا این کار مقدار مشخص و معیّنی دارد یا اینکه می‌تواند همه اموالش را هبه کند؟

ج: مانعی ندارد که مالک در زمان حياتش همه يا قسمتی از اموالش را به هر کس که می‏خواهد أعم از وارث و غير وارث ببخشد.

س 1747: بنیاد شهید مقداری پول و مواد غذایی جهت برگزاری مجلس فاتحه و یادبود فرزند شهیدم در اختیار من قرار داده است، آیا گرفتن آنها تبعات اخروی برای من بدنبال دارد؟ آیا موجب کم شدن ثواب و اجر شهید خواهد شد؟

ج: اشکال ندارد که خانواده‌های عزيز شهدا آن کمکها را قبول کنند و تأثيری در اجر و پاداش شهيد و خانواده او ندارد.

س 1748: یک صندوق مشترک توسط نگهبانان و کارکنان هتل ایجاد شده تا چیزهایی که به عنوان انعام به آنان هدیه داده می‏شود در آن جمع آوری شده و بین آنان به‌طور مساوی تقسیم گردد، ولی بعضی از آنان که دارای سمت ریاست و نائب رئیس هستند سهم بیشتری را مطالبه می‌کنندو این مسأله همیشه موجب اختلاف و تفرقه بین اعضای صندوق بوده است، حکم آن چیست؟

ج: اين مسأله بستگی به قصد کسی دارد که مال را به عنوان انعام پرداخت کرده است، در نتيجه آنچه را که به شخص خاصی داده است مال خود اوست و آنچه را که به همه داده است بايد به‌طور مساوی بين آنان تقسيم شود.

س 1749: اموالی مانند عیدی که به کودک صغیر هدیه داده می‏شوند آیا ملک خود صغیر محسوب می‌شوند یا ملک پدر و مادر او؟

ج: اگر پدر به عنوان ولايت بر صغير، آنها را قبض کرده باشد، ملک صغير محسوب می‏شوند.

س 1750: مادری دو دختر دارد و می‌خواهد دارایی خود را که یک قطعه زمین کشاورزی است به نوه‏اش (یعنی پسر یکی از دو دخترش) هبه کند و درنتیجه دختر دوم او از ارث، محروم می‏شود، آیا این هبه او، صحیح است یا این که دختر دوّم می‏تواند بعد از مرگ مادرش، سهم خود را از آن زمین، مطالبه کند؟

ج: اگر مادر، در زمان حيات خود، ملکش را به نوه‏اش، بخشيده و تحويل او داده، در اين صورت، ملک از آنِ وی بوده و هيچ کس حق اعتراض ندارد، امّا اگر وصيّت کرده که بعد از او، آن ملک را به نوه دهند، وصيّت او تا مقدار ثلث، نافذ بوده و در مقدار زائد آن بستگی به اذن ورثه دارد.

س 1751: شخصی مقداری از زمین کشاورزیش را به پسر برادرش، هبه کرد به شرط این که او دو ربیبه خود را به عقد دو پسر هبه‏کننده، در آورد، ولی فرزند برادر، یکی از ربیبه‏ها را به عقد یک پسر در آورد امّا از تزویج ربیبه دوّم امتناع نمود آیا این هبه با شرط مذکور، صحیح و لازم می‏باشد یا نه؟

ج: اين هبه، صحيح و لازم است، لکن شرط، باطل است زيرا ناپدری ولايتی بر ربيبه‏ها ندارد بلکه ازدواج آنان، در صورتی که پدر يا جّد پدری نداشته باشند، منوط به رضايت خودشان است. بلی، اگر مراد از شرط مذکور اين است که پسر برادر با گفتگو و مذاکره، رضايت ربيبه‏ها را برای ازدواج با پسران آن شخص، جلب کند، شرط صحيح و وفاء به آن لازم است و اگر به شرط عمل نکند هبه کننده، حق فسخ خواهد داشت.

س 1752: اینجانب یک آپارتمان مسکونی دارم که آن را به نام دختر صغیرم کردم، بعد از آنکه مادر او را طلاق دادم از هبه خود رجوع نموده و قبل از رسیدن او به سن هجده سالگی آن را به نام پسری که از همسر دوم خود دارم نمودم، این مسأله چه حکمی دارد؟

ج: اگر ملک را حقيقتاً به دخترتان هبه کرده‏ايد و آن را به ولايت از او قبض نموده‏ايد، هبه لازم است و قابل فسخ نيست، ولی اگر هبه حقيقی محقق نشده باشد، بلکه فقط سند آن را به نام دخترتان کرده باشيد اين برای تحقّق هبه و حصول مالکيت برای او کافی نيست، بلکه آن آپارتمان ملک شماست و اختيار آن نيز دردست شما می‏باشد.

س 1753: اینجانب بعد از ابتلا به یک بیماری شدید، همه املاکم را بین فرزندانم تقسیم کرده و سندی راجع به آن برای آنان تنظیم نمودم و بعد از بهبودی به آنان مراجعه کرده و درخواست نمودم که مقداری از اموالم را به من برگردانند، ولی آنان از انجام این کار خودداری نمودند، این مسأله چه حکمی دارد؟

ج: مجرّد نوشتن سند برای حصول ملکيّت برای فرزندان کافی نيست در نتيجه اگر اموال و املاک خود را به آنان هبه کرده و تحويل آنان داده‏ايد به‌طوری که در اختيار و تحت تصرّف مالکانه آنان قرار گرفته باشد، حق رجوع نسبت به آن را نداريد، ولی اگر اصلاً هبه‏ای صورت نگرفته و يا بعد از هبه قبض و اقباض انجام نشده باشد، آن اموال بر ملکيّت شما باقی هستند و اختيار آنها با شماست.

س 1754: شخصی در وصیّت‌نامه‏اش آنچه را که در منزل دارد به زنش بخشیده است و در خانه کتابی هم به خط موصی وجود دارد، آیا همسر او علاوه بر ملکیت این کتاب، مالک حقوق ناشی از آن مانند حق چاپ و نشر هم می‏باشد یا اینکه ورثه دیگر هم نسبت به آن سهیم هستند؟

ج: حق چاپ و نشر کتابی که تأليف شده تابع ملک آن است، بنا بر اين کسی که مؤلف در زمان حياتش کتاب خود را به او هبه کرده و تحويل او داده است و يا وصيت کرده که متعلّق به او باشد، کتاب بعد از وفات مؤلف، متعلّق به آن شخص است و همه امتيازات وحقوق آن هم اختصاص به او پيدا می‏کند.

س 1755: بعضی از ادارات و مؤسسات به مناسبتهای مختلف هدایایی را به کارمندان خود می‏دهند که جهت آن معلوم نیست، آیا جایز است کارمندان آن را گرفته و در آن تصرّف کنند؟

ج: در صورتی که هديه دهنده بر اساس مقرّرات دولتی صلاحيت و اختيار آن را داشته باشد، دادن هديه از اموال دولتی مانعی ندارد واگر دريافت کننده احتمال قابل توجهی بدهد که هديه دهنده اين صلاحيت و اختيار را دارد، اشکال ندارد که آن را از او بگيرد.

س 1756: آیا در قبض هبه از هبه کننده، مجرّد دریافت هبه از او کافی است یا آنکه علاوه بر آن باید هبه را مخصوصا در مواردی مانند ماشین، خانه، زمین و مانند آن به نام آن شخص ثبت نماید؟

ج: منظور از اشتراط قبض در هبه، نوشتن قرارداد و امضای آن نيست، بلکه مقصود اين است که آن مال در خارج در اختيار و تحت تصرّف او قرار بگيرد و همين برای تحقّق هبه و حصول ملکيّت کافی است و فرقی بين اموالی که هبه می‏شوند، وجود ندارد.

س 1757: شخصی مالی را به مناسبت ازدواج یا تولد و یا امور دیگر به فرد دیگری هدیه داده است و بعد از گذشت سه یا چهار سال می‌خواهد آنها را پس بگیرد، آیا برگیرنده هبه واجب است آنها را به او برگرداند؟ و اگر شخصی مالی را برای مراسم عزاداری یا جشن های تولد ائمه(علیهم‌السلام) بدهد، آیا حق دارد بعد از آن، اموال مزبور را پس بگیرد؟

ج: تا زمانی که عين هديه نزد آن شخص به حال خود باقی باشد، جايز است هبه‏کننده، آن را مطالبه کند و پس بگيرد، به شرطی که او از ارحام هبه کننده نبوده و هبه هم معوّضه نباشد، ولی در صورت تلف شدن هديه يا تغيير آن، نسبت به آنچه در زمان هبه به آن صورت بوده، حق مطالبه هديه و يا عوض آن را ندارد و همچنين پولی را که انسان به قصد قربت و برای رضای خدا، بدهد حق پس گرفتن آن را ندارد.


هبه‏

استفتائات جدید

س: هبه‌ى معوضه چيست؟

ج) هبه‌اى است که در آن شرط ثواب و يا عوض شود چه در قالب صلح و يا هبه، مثل آنکه شرط شود در مقابل آن هبه‌اى که مى‌دهد هبه گيرنده نيز چيزى به واهب ببخشد و هکذا اگر شرط نشده ولى عملاً در مقابل هبه، هبه گيرنده نيز چيزى را به هبه دهنده ببخشد که در اين صورت معوضه مى‌شود و احکام خاص خود را دارد.

س: مادر زنى به دامادش دويست هزار روپيه بدون مطالبه داد بعد از مدتى بين طرفين اختلاف پيدا شد مادر زن از داماد خود پول را تقاضا نمود (بدليل اينکه پول مذکور قرض بود) ولى داماد مى‌گويد که اين پول هبه بود. جنابعالى نظر خود پيرامون مسأله بالا ايراد فرماييد.

ج) اگر داماد اقرار کرده که پول را از مادر زن گرفته است، مديون است آن را به مادر زن بپردازد مگر اينکه ثابت کند که به عنوان هبه گرفته است و مادر زن مبلغ را به او بخشيده است، اگر بينه نداشته باشد مادر زن نزد قاضى قسم مى‌خورد و يا قسم را به مدّعى ردّ مى‌کند.

س: مردى به زن خود هديه‌اى مى‌دهد. بعد از گذشت مدتى مرد هديه را طلب مى‌كند. اما به علت سهل‌انگارى محرز زن هديه به سرقت رفته است. آيا زن به مرد بدهكار مى‌شود؟

ج) اگر قبل از رجوع واهب عين موهوبه به سرقت رفته است، حقى بر زن ندارد و اگر بعد از رجوع و مطالبه آن، زوجه از پس دادن امتناع کرده است، ضامن است ولى احتياط آن است که مرد چيزى از او مطالبه نکند.

س: اگر وسيله‌اى را از فردى هديه بگيرم و بعد از مدتى هديه دهنده اعلام نارضايتى كند حكمش چيست؟

ج) اگر موجود باشد و از ارحام هبه کننده نباشيد بايد برگردانيد.

1: شخصى ملک مسکونى خود را به فرزندش هبه نموده و شرط نموده اولاً آن را نفروشد ثانياً واهب تازمانى که زنده است حق داشته باشد در آن منزل سکونت نمايد. اما متهب با تخلّف از شرط، ملک را به ديگرى فروخته است. آيا خريدار ملک مى‌تواند واهب را از منزل بيرون کند؟ 2: آيا واهب مى‌تواند فقط عقد دوم را بهم بزند؟ در صورتى که واهب عقد هبه را به علت تخلّف شرط متهب بهم بزند آيا ملک از خريدار (متصرف بعدى) مسترد مى‌گردد؟

ج1) خريدار نمى‌تواند واهب را كه حق سكونت در آن منزل را دارد از آن منزل بيرون كند بلكه منزل مسلوب‌المنفعة مادام حيات واهب، به خريدار منتقل مى‌شود و خريدار اگر از جريان اطلاع نداشته مى‌تواند معامله خريد خود را به استناد خيار عيب فسخ كند. ج2) واهب حق فسخ دوم را ندارد ولى مى‌تواند قرارداد هبه خود را به استناد تخلّف شرط فسخ كند كه در صورت فسخ ملك به خود واهب برمى‌گردد.

س: اگر انسان از کسى هديه درخواست بکند و شخص مقابل در رو در بايستى قرار بگيرد و از روى خجالت و به اكراه هديه را به شخص طلب‌كننده بدهد آيا اين هديه غصبى مى‌شود؟ حکم نماز خواندن با اين هديه چيست؟

ج) اگر بدانيد هديه دهنده راضى نيست، تصرف در آن جايز نيست و چنانچه لباس باشد، نماز با آن باطل است.


دین و قرض‏

اجوبه الاستفتائات

س 1758: صاحب یکی از کارخانه‏ها مبلغی پول برای خرید مواد اولیه از من قرض گرفت و بعد از مدتی آن را با مقداری اضافی به من برگرداند و این مبلغ اضافی را از طرف خودش با رضایت کامل و بدون آنکه قبلاً شرط شده باشد و من توقع آن را داشته باشم به من پرداخت نمود، آیا جایز است آن مقدار زیادی را از او بگیرم؟

ج: در فرض سؤال که در قرض شرط پرداخت مبلغ اضافی نشده و آن مبلغ را قرض‏گيرنده با رضايت خود داده تصرّف شما در آن اشکال ندارد.

س 1759:اگر بدهکار از پرداخت بدهی خود امتناع ورزد و در نتیجه طلبکار برای دریافت مبلغ چک بر علیه او به دادگاه شکایت کند و بر اثر آن مجبور شود علاوه بر اصل قرض، مالیات اجرای حکم را هم به دولت بپردازد، آیا شرعاً وام دهنده مسئول آن است؟

ج: اگر بدهکاری که در پرداخت بدهی خود کوتاهی می‏کند، ملزم به پرداخت ماليات اجرای حکم به دولت باشد، چيزی در اين رابطه برعهده وام دهنده نيست.

س 1760: برادرم مقداری به من بدهکار است و هنگامی که خانه خریدم فرشی برایم آورد که خیال کردم هدیه است، ولی بعد از آنکه طلب خود را از او مطالبه کردم، ادعا نمود که آن فرش را به جای بدهی‏اش به من داده است، آیا با توجه به اینکه چیزی در این رابطه به من نگفته، صحیح است دادن فرش را به عنوان پرداخت قرض خود حساب کند؟ و اگر راضی نشوم که به جای بدهی او باشد، آیا باید آن فرش را به او برگردانم؟ آیا جایز است بر اثر تغییر قدرت خرید، مبلغ بیشتری را نسبت به اصل قرض از او مطالبه کنم زیرا قدرت خرید با آن پول در آن زمان بیشتر از زمان فعلی بوده است؟

ج: دادن فرش يا غير آن از چيزهايی که از جنس دين نيست به عنوان عوض دين، بدون موافقت قرض دهنده کافی نيست و تا شما راضی نشده‏ايد که فرش به جای قرض شما باشد بايد آن را به او برگردانيد زيرا در اين صورت آن فرش هنوز در ملک اوست و احتياط اين است که نسبت به تفاوت قدرت خريد با هم مصالحه کنيد.

س 1761: پرداخت مال حرام برای ادای دین چه حکمی دارد؟

ج: ادای دين با پرداخت مال ديگری، تحقّق پيدا نمی‏کند و ذمّه بدهکار با آن برئ نمی‏شود.

س 1762: زنی پولی معادل یك سوم قیمت خانه‏ای که می‌خواهد بخرد قرض کرد و با وام‏دهنده قرار گذاشت که آن را بعد از بهبود وضعیت مالی‏اش به او برگرداند و در همان زمان پسر او چکی به مبلغ قرض به عنوان تضمین به او داد و اکنون بعد از گذشت چهار سال از فوت طرفین، ورثه آنان قصد حل و فصل مسأله را دارند، آیا ورثه آن زن باید یك سوم خانه را که با پول قرضی خریداری شده‏است به ورثه آن شخص بدهند یا آنکه پرداخت مبلغ چک به آنان کفایت می‏کند؟

ج: ورثه وام‏دهنده حق مطالبه چيزی از خانه را ندارند، بلکه فقط حق مطالبه مبلغی را دارند که آن زن از مورّث آنان برای خريد خانه، قرض گرفته است به شرط اينکه مالی را که برای پرداخت بدهی‏اش کفايت می‏کند به ارث گذاشته باشد و احتياط آن است که نسبت به تفاوت ارزش پول با هم مصالحه کنند.

س 1763: پولی را از شخصی قرض کردیم و بعد از مدتی آن فرد ناپدید شد و اکنون او را پیدا نمی‏کنیم، تکلیف ما نسبت به طلب او چیست؟

ج: بر شما واجب است منتظر بمانيد و برای پرداخت بدهی خود او را جستجو کنيد تا آن مبلغ را به او يا به ورثه‏اش بپردازيد و در صورتی که از يافتن او نااميد هستيد ميتوانيد در مورد آن به حاکم شرع مراجعه کنيد و يا از طرف صاحبش، صدقه دهيد.

س 1764: آیا جایز است هزینه‌ها و مخارج دادگاه را که وام دهنده برای اثبات قرض و دریافت آن متحمل می‏شود از بدهکار مطالبه نمود؟

ج: بدهکار شرعاً ضامن هزينه‏های دادگاه که توسط طلبکار پرداخت شده‏است نمی‏باشد و در هر صورت در اين گونه امور قوانين نظام جمهوری اسلامی لازم‏الاجراء می‏باشد.

س 1765: اگر بدهکار بدهی خود را نپردازد و در ادای آن کوتاهی نماید، آیا جایز است طلبکار از مال او تقاص نماید مثلاً حق خود را به‌طور پنهانی یا به طریق دیگر بردارد؟

ج: اگر بدهکار بدهی خود را انکار کند و يا بدون عذر در پرداخت آن کوتاهی نمايد، طلبکار می‏تواند از اموال او تقاص نمايد. البته اگر در اين زمينه قانونی وجود داشته باشد بايد مراعات گردد.

س 1766: آیا بدهی میّت جزء حق الناس محسوب می‏شود تا پرداخت آن از ترکه او بر ورثه‏اش واجب باشد؟

ج: بدهی اعم ازاينکه به اشخاص حقيقی باشد يا حقوقی، جزء حق‏الناس است و بر ورثه بدهکار واجب است آن را از ترکه ميّت به طلبکار يا ورثه او بپردازند و تا آن را نپردازند حق تصرّف در ترکه را ندارند.

س 1767: شخصی زمینی دارد که ساختمان موجود در آن، متعلّق به فرد دیگری است و صاحب زمین به دو نفر بدهکار است، آیا جایز است طلبکاران زمین و ساختمان موجود در آن را برای استیفای حقوق خود توقیف کنند یا آنکه فقط نسبت به زمین چنین حقّی را دارند؟

ج: آنان حق ندارند تقاضای توقيف چيزی را که ملک بدهکار نيست، بنمايند.

س 1768: آیا خانه‏ای که بدهکار برای سکونت خود و خانواده‏اش به آن نیاز دارد، از توقیف اموالش، مستثنی است؟

ج: آنچه را که بدهکار برای ادامه زندگی خود به آن نياز دارد مانند منزل و اثاثيه آن، ماشين، تلفن و ساير چيزهايی که جزء احتياجات زندگانی مناسب با شأن او محسوب می‏شوند، از حکم الزام به فروش، مستثنی است.

س 1769: اگر تاجری که بدهی‏هایش او را ناتوان ساخته است، ورشکسته شود و غیر از یک ساختمان چیزی نداشته باشد و آن را هم در معرض فروش گذاشته باشد ولی پول آن فقط جوابگوی نصف بدهی او باشد و نتواند بقیه بدهی خود را بپردازد، آیا جایز است طلبکاران او را مجبور به فروش آن ساختمان کنند یا آنکه باید به او مهلت بدهند تا بتواند به‌طور تدریجی بدهی خود را بپردازد؟

ج: اگر آن ساختمان، خانه مسکونی خود و خانواده‏اش نباشد، وادار کردن او به فروش آن برای پرداخت ديونش اشکال ندارد، هرچند برای پرداخت همه بدهی‏هايش کافی نباشد و واجب نيست طلبکاران برای آن مقدار به او مهلت بدهند، بلکه فقط نسبت به بقيه بدهی‏های او بايد صبر کنند تا قدرت پرداخت آن را پيدا کند.

س 1770: آیا پرداخت پولی که یک مؤسسه دولتی از مؤسسه دولتی دیگر قرض می‏گیرد واجب است؟

ج: در وجوب پرداخت، حکم ساير ديون را دارد.

س 1771: اگر شخصی بدون تقاضای بدهکار، قرض او را بپردازد، آیا واجب است بدهکار عوض آنچه را که او پرداخت کرده بپردازد؟

ج: کسی که بدون تقاضای بدهکار اقدام به پرداخت بدهی او نموده است، حق مطالبه عوض آن را ندارد و بر بدهکار هم پرداخت عوض آنچه که آن شخص پرداخته است واجب نيست.

س 1772: اگر وام گیرنده پرداخت وام را از مهلت مقرّر به تأخیر بیندازد، آیا وام‏دهنده می‏تواند مبلغی بیشتر از مقدار وام را از او مطالبه کند؟

ج: وام دهنده از نظر شرعی حق مطالبه چيزی بيشتر از اصل وام را ندارد.

س 1773: پدرم در ضمن یک معامله صوری مبلغی پول به شخصی داد که در واقع به عنوان قرض بود و بدهکار هم هر ماه مبلغی به عنوان سود می‏پرداخت، بعد از وفات طلبکار(پدرم) هم بدهکار به پرداخت آن مقدار سود ادامه داد تا اینکه او هم فوت نمود، آیا پولهایی که به عنوان سود پرداخت شده است، ربا محسوب می‏شود و بر ورثه طلبکار واجب است که آنها را به ورثه بدهکار برگردانند؟

ج: با فرض اينکه پرداخت پول به او در واقع به عنوان قرض بوده، هر مبلغی که به عنوان سود مال پرداخت شده است ربا محسوب می‏شود و شرعاً حرام است و بايد عين يا عوض آن از ترکه طلبکار به بدهکار يا ورثه او پرداخت شود.

س 1774: آیا جایز است اشخاص، اموال خود را نزد افراد دیگر به ودیعه بگذارند و هر ماه سود دریافت کنند؟

ج: اگر سپردن اموال به ديگران برای بهره‏برداری از آن تحت عنوان يکی از عقدهای صحيح باشد، اشکال ندارد و سود حاصل از بکارگيری آن هم بدون اشکال است، ولی اگر به عنوان قرض باشد، هرچند اصل قرض صحيح است، ولی شرط سود در ضمن آن شرعاً باطل است و سودهای گرفته شده ربا وحرام است.

س 1775: شخصی پولی را برای انجام یک کار اقتصادی قرض گرفت، اگر آن کار برای او سودآور باشد، آیا جایز است مبلغی از سود آن را به قرض دهنده بپردازد؟ و آیا جایز است قرض دهنده آن را مطالبه کند؟

ج: قرض دهنده حقّی در سود حاصل از تجارت قرض گيرنده با مال قرضی ندارد و نمی‏تواند هيچ مقداری از آن سود را از او مطالبه کند، ولی اگر قرض گيرنده خودش بخواهد بدون هيچ قرار قبلی با پرداخت مبلغی زائد بر مقدار اصل قرض به قرض‏دهنده به او نيکی کند، اشکال ندارد، بلکه مستحب است.

س 1776: شخصی کالایی را سه ماهه به‌طور نسیه خریده است و بعد از رسیدن موعد مقرّر از فروشنده درخواست نمود که مهلت را تا سه ماه دیگر تمدید کند به این شرط که او هم مبلغی زائد از پول کالا را به او بپردازد، آیا انجام این کار برای آن دو جایز است؟

ج: اين مقدار اضافی ربا می‏باشد و حرام است.

س 1777: اگر زید از عمر قرض ربوی بگیرد و شخص سومی قرارداد قرض و شروط آن را برای آنان بنویسد و شخص چهارمی هم که حسابدار نامیده می‏شود و کار او ثبت اسناد قراردادی در دفتر محاسبات است وجود داشته باشد، آیا حسابدار هم با آنان در انجام قرض ربوی شریک است و کار او و گرفتن اجرت در برابر آن هم حرام است؟ و همچنین شخص پنجمی هم وجود دارد که مأمور تحقیق است و کار او مراجعه به دفتر محاسبات است و بدون آنکه چیزی بنویسد و یا به دفتر منتقل کند، فقط آن را بررسی می‏کند که آیا در محاسبات معاملات ربوی اشتباهی رخ داده یا خیر، سپس نتیجه را به حسابدار اطلاع می‏دهد، آیا کار او نیز حرام است؟

ج: هر کاری که به نحوی در عقد قرض ربوی يا در انجام و تکميل آن و يا در تحصيل و دريافت ربا از قرض گيرنده دخيل باشد، شرعاً حرام است و انجام دهنده آن کار مستحق دريافت اجرت نيست.

س 1778: بیشتر مسلمانان به دلیل نداشتن سرمایه مجبور به گرفتن سرمایه از کفّار می‏شوند که مستلزم پرداخت ربا می‏باشد، دریافت قرض ربوی از کفّار یا بانک وابسته به دولت غیر اسلامی چه حکمی دارد؟

ج: قرض ربوی از نظر تکليفی، مطلقاً حرام است هرچند از غير مسلمان باشد، ولی اگر فردی چنين قرضی را گرفت، اصل قرض صحيح است.

س 1779: شخصی مبلغی را برای مدتی قرض گرفت، به این شرط که هزینه‏های سفر قرض دهنده مانند سفر حج را بپردازد، آیا این کار برای آنان جایز است؟

ج: شرط کردن پرداخت هزينه‏های سفر قرض دهنده و امثال آن در ضمن عقد قرض همان شرط دريافت سود و فائده بر قرض است که شرعاً حرام و باطل می‏باشد، ولی اصل قرض صحيح است.

س 1780: مؤسسات قرض‏الحسنه هنگام پرداخت وام شرط می‏کنند که اگر گیرنده وام پرداخت دو یا چند قسط را از موعد مقرّر به تأخیر بیندازد، صندوق حق خواهد داشت که همه وام را یکجا بگیرد، آیا وام دادن به این شرط جایز است؟

ج: اشکال ندارد.

س 1781: یک شرکت تعاونی وجود دارد که اعضای آن مبلغی را به عنوان سرمایه آن می‏پردازند و شرکت هم مبادرت به پرداخت وام به اعضا می‏کند و از آنان هیچ‌گونه سود یا اجرتی نمی‏گیرد و هدف آن هم کمک و یاری است، این کاری که اعضا به قصد صله رحم و یاری رساندن انجام می‏دهند، چه حکمی دارد؟

ج: در جواز و رجحان تعاون و مشارکت برای تأمين وام مؤمنين ترديدی وجود ندارد، هرچند به‌صورتی باشد که در سؤال توضيح داده شده است، ولی اگر پرداخت پول به شرکت به عنوان قرضی باشد که مشروط به پرداخت وام در آينده به پرداخت کننده است، اين کار شرعاً جايز نيست هرچند اصل قرض از نظرحکم وضعی صحيح است.

س 1782: بعضی از مؤسسات قرض‌الحسنه اقدام به خرید املاک و چیزهای دیگر با پولهایی که مردم به عنوان امانت به آنان سپرده‏اند می‏نمایند، این معاملات چه حکمی دارند؟ با توجه به اینکه بعضی از سپرده‌گذاران موافق انجام این کارها نیستند، آیا مسئول مؤسسه حق دارد در آن اموال مثلاً با خرید و فروش تصرّف کند؟ آیا این کار شرعاً جایز است؟

ج: اگر سپرده‏های مردم مانند امانتهايی نزد مؤسسه قرض‌الحسنه باشند تا به هر کسی که مؤسسه خواست قرض بدهد، در اين صورت مصرف آن در خريد ملک و غير آن فضولی است و متوقف بر اجازه صاحبان آنان است، ولی اگر سپرده‏ها به عنوان قرض به آن مؤسسه داده شده باشند، چنانچه مسئولين آنها بر اساس اختياراتی که به آنان داده شده است، مبادرت به خريد املاک و مانند آن مبادرت کنند، اشکال ندارد.

س 1783: عدّه‏ای از اشخاص از دیگران مبلغی پول می‏گیرند و در برابر آن هر ماه مقداری سود به آنان می‏دهند بدون آنکه این کار را تحت عنوان یکی از عقود انجام دهند، بلکه فقط براساس توافق طرفین انجام می‏شود، این کار چه حکمی دارد؟

ج: اين قبيل معاملات، قرض ربوی محسوب می‏شوند و شرط سود و فايده در آن باطل است و آن مقدار اضافی ربا بوده و شرعاً حرام می‏باشد و گرفتن آن جايز نيست.

س 1784: اگر کسی که از صندوق قرض‌الحسنه وام دریافت کرده است، هنگام پرداخت وام از طرف خودش بدون آنکه بر او شرط شده باشد، مقداری بیشتر از اصل وام را بپردازد، آیا گرفتن این مبلغ اضافی از او و صرف آن در کارهای عمرانی جایز است؟

ج: اگر قرض گيرنده آن مبلغ اضافی را خودش، با رضايت و به عنوان يک عملی که هنگام پرداخت قرض مستحب است بپردازد، دريافت آن از او اشکال ندارد و امّا تصرّفات مسئولين مؤسسه در آن از طريق مصرف آن در کارهای عمرانی و غيره تابع حدود اختيارات آنان در اين‌باره است.

س 1785: کادر اداری یک مؤسسه قرض‏الحسنه با پولی که از شخصی قرض گرفته شده، اقدام به خرید یک ساختمان نمود و بعد از یک ماه پول آن شخص را از طریق پس‏اندازهای مردم، بدون رضایت آنان پرداخت کرد، آیا این معامله شرعی است؟ و چه کسی مالک آن ساختمان است؟

ج: خريد ساختمان برای مؤسسه با پولی که به مؤسسه قرض داده شده است، اگر طبق صلاحيت‏ها واختيارات کادر اداری صورت گرفته باشد، اشکال ندارد و ساختمان خريداری شده ملک مؤسسه و صاحبان دارايی آن است و در غير اين صورت معامله فضولی و متوقف بر اجازه صاحبان پول است.

س 1786: پرداخت دستمزد به بانک هنگام گرفتن وام از آن چه حکمی دارد؟

ج: اگر وجه مذکور به عنوان اجرت عمل قرض دادن از قبيل ثبت در دفتر و ثبت سند و ساير مخارج صندوق مانند آب و برق و غيره باشد و به سود وام بازگشت نکند، دادن و گرفتن آن و همچنين دريافت وام اشکال ندارد.

س 1787: یک صندوق که وامهایی را در اختیار اعضای خود قرار می‏دهد، ولی برای دادن وام شرط می‏کند که متقاضی وام، مبلغی پول را به مدت سه یا شش ماه در صندوق بگذارد و بعد از گذشت این مدت به مقدار دو برابر پولی که به صندوق سپرده است به او وام می‏دهد و بعد از آنکه همه وام را پرداخت کرد، پولی که قبلاً در صندوق گذاشته بود به او مسترد می‏شود، این کار چه حکمی دارد؟

ج: اگر دادن پول به صندوق به اين عنوان باشد که آن پول برای مدتی نزد صندوق به‌صورت قرض بماند، به اين شرط که صندوق هم بعد از آن مدت، وامی دراختيار او قرار دهد و يا وام دادن صندوق مشروط به اين شرط باشد که او قبلاً مبلغی را در صندوق گذاشته باشد، اين شرط در حکم ربا بوده و شرعاً حرام و باطل است، ولی اصل قرض نسبت به هر دو طرف صحيح می‏باشد.

س 1788: صندوق‏های قرض‌الحسنه برای دادن وام اموری را شرط می‏کنند که از جمله آنها عضویت در صندوق وداشتن مبلغی به عنوان پس‌انداز در آن است و همچنین متقاضی وام باید ساکن محله‏ای باشد که صندوق در آن قرار دارد و برخی شرایط دیگر، آیا این شرطها حکم ربا را دارند؟

ج: اشتراط عضويت يا سکونت در آن محله و شرطهای ديگری که باعث محدوديت پرداخت وام به اشخاص می‏شوند اشکال ندارد و شرط بازکردن حساب پس‌انداز در صندوق هم اگر به اين امر برگردد که اعطای وام اختصاص به آن اشخاص پيدا کند، بدون اشکال است، ولی اگر به اين برگردد که وام گرفتن از صندوق در آينده مشروط است به اينکه متقاضی وام قبلاً مبلغی پول در بانک گذاشته باشد، اين شرط منفعت حکمی در قرض است که باطل می‏باشد.

س 1789: آیا راهی برای فرار از ربا در معاملات بانکی وجود دارد؟

ج: راه حل، استفاده از عقود شرعی با رعايت کامل شرايط آنهاست.

س 1790: آیا جایز است قرضی را که بانک برای استفاده خاصی به اشخاص می‏دهد، در امور دیگر مصرف نمود؟

ج: اگر آنچه را که بانک به اشخاص می‏دهد واقعاً قرض باشد و شرط کند که حتماً بايد در مورد خاصی مصرف شود، تخلّف از اين شرط جايز نيست، و همچنين اگر آنچه را که از بانک دريافت می‏کند به عنوان سرمايه مضاربه يا شراکت و مانند آن باشد، حق ندارد آن را در غير کاری که بانک به خاطر آن پول را در اختيار او گذاشته است، مصرف نمايد.

س 1791: اگر یکی از مجروحین دفاع مقدس برای گرفتن وام به بانک مراجعه کند و گواهی بنیاد جانبازان را در مورد جانبازی خود به بانک ارائه دهد تا از طریق آن از تسهیلات و وامهای مخصوص مجروحین جنگ تحمیلی که به حسب درجه از کارافتادگی شان است استفاده کند و خود او می‏داند که درصد جانبازی‏اش کمتر از آن مقداری است که در آن گواهی ثبت شده است و گمان می‏کند که تشخیص پزشکان و متخصصان در مورد او اشتباه بوده است، آیا می‏تواند از شهادت آنان برای استفاده از آن تسهیلات ویژه بهره ببرد؟

ج: اگر تعيين درصد جانبازی توسط پزشکان متخصص که معاينات پزشکی را براساس نظر و تشخيص خودشان انجام می‏دهند، صورت گرفته باشد و از نظر قانونی نزد بانک برای اعطای تسهيلات همان نظر، ملاک باشد، استفاده او ازمزايای درصد جانبازی که پزشکان به آن شهادت داده‏اند، اشکال ندارد، هرچند به نظر خود او درصد جانبازی‏اش کمتر از آن مقدار باشد.


دین و قرض‏

استفتائات جدید

س: آيا برداشتن اموال فرد بدهکار بدون اطلاع و اجازه وى جايز است؟

ج) تقاص از طلبكار در صورتى مجاز است كه بدهكار، بدهى خود را انكار كند يا در پرداخت آن كوتاهى كند و براى رسيدن به حق راهى جز تقاص باقى نباشد؛ در غير اين صورت برداشتن مال از او بدون اذن و تصرف در آن جايز نيست.

س: شخصى به کسى که در وضعيت مالى بدى گير کرده پول به عنوان قرض بدون بهره داده و به او پيشنهاد کرده که اين پول و مقدارى از پولهاى خودش را به کسى بدهد و بهره آن را بگيرد و مشکلش را حل کند و در آخر فقط عين پول او را پس بدهد: الف: اولاً آيا کار خطايى انجام داده يا خير؟ ب: دوماً آيا پولى که پس مى‌گيرد حرام است يا نه؟ ج: سوماً اگر مشکل دارد با توجه به اين که از مقدارى از اين پول براى حج واجب استفاده شده چه بايد کرد؟

الف: اگر پول را به او قرض داده‌ که او بواسطه آن پول از ديگرى ربا بگيرد، اين عمل خطا محسوب مى‌شود. ب: پولى را که پس مى‌گيرد اگر علم ندارد که عين مال حرام است، مانعى ندارد. ج: در فرضى که علم به حرمت عين مال ندارد، چيزى بر او نيست و هزينه کردن آن در راه حجِّ واجب، مانعى ندارد.

س. از كسى مبلغى پول مى‌خواهيم قرض بگيريم يا بدهيم. شخص پول دهنده شرط مى‌كند به شرط آنكه يك ونيم برابر آن را در چند قسط از شما بگيرم پول را به شما مى‌دهم. الف) آيا پول اضافه‌اى كه وام دهنده مى‌گيرد حلال است يا حرام؟ ب) آيا براى قرض گيرنده شرعاً مشكلى پيش مى‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيد؟

ج) روش مذکور ربا است و ربا دادن و ربا گرفتن حرام است.

س: اگر پولى را به فردى قرض بدهيم و بعداً متوجه شويم كه او پول را در يك كسب حرام به كار بسته است و از سود آن كار حرام مى‌خواهد پول ما را پس بدهد. تكليف چيست؟ مى‌شود پول را از او قبول كرد؟

ج) اگر از عين مال حرام است، نمى‌توانيد آن را قبول کنيد

س: آيا تعيين مدت در اداء دين لازم است؟ آيا دائن می‌تواند قبل از رسيدن وقت، دين را مطالبه كند؟

ج) تعيين مدّت در ادای دَيْن لازم نيست و در دَيْن مؤجّل (مدّت‌دار)، دائن قبل از رسيدن اجلِ دَيْن حق مطالبه ندارد.

س: اگر فردى چند سال قبل مبلغى به دلار بدهکار شده باشد و الان قصد باز پرداخت آن را دارد ولى ارزش دلار در حال حاضر نسبت به زمان ايجاد بدهى بسيار افزايش پيدا کرده است آيا بدهکار لازم است بر اساس ارزش فعلى دلار پرداخت کند و يا واجب است مصالحه کند؟

ج) ميزان در فرض مذکور همان مقدار از ارز مورد نظر است که بدهکار بوديد و افزايش قيمت سبب کاهش مقدار پرداختن شما نمى‌شود.

س: حكم اداى دين پس از مدت طولانى با فرض تحقق تفاوت قدرت خريد و مطالبه ما به‌التفاوت از طرف مقرض چيست؟

ج) اگر دين پول باشد، در مقدار تفاوت فاحش قدرت خريد، احوط تصالح است.

س: به اتفاق چند نفر از دبيران پنج سال است كه يك صندوق قرض الحسنه تشكيل داده‌ايم به اين صورت كه هر ماه به ازاى هر سهم عضويت پنج هزار تومان به حساب صندوق واريز مى‌كنيم و از مجموع اين پول‌ها و اقساط وام‌هاى قبل به قيد قرعه به يك نفر وام مى‌دهيم آيا اين وام‌ها اشكال شرعى ندارند؟

ج) دادن وام با رضايت همه اعضاى صندوق به كسى كه قرعه به نام او درآمده است، اشكال ندارد.

س: بدهكار در برابر طلبكارى كه فوت شده است چه وظيفه‌اى دارد؟

ج) وظيفه او اين است كه بدهكارى خود را به ورثه ميّت به نسبت ارثى كه مى‌برند بپردازد و يا اگر ميّت وصى عادلى دارد، به او بپردازد.

س: شخصى مبلغى پول در دست من دارد بعنوان قرض‌الحسنه و اينجانب تعهد کرده‌ام در جبران اين کار مدّت چند سال نماز و روزه براى اموات ايشان بجا آورم بطورى که اگر اين تعهد من نبود اين مبلغ را بطور قرض‌الحسنه نمى‌داد حکم مسأله از نظر شرع چيست؟

ج) اين تعهد و شرطِ منفعتِ حکمى در قرض است و شرعاً حرام و باطل است هر چند اصل قرض صحيح است.

س: كسى كه در دوران تحصيل در مدرسه يا دانشگاه استفاده‌ى بى‌مورد از وسايل اعم از گچ و ماژيك و آب و…كرده و همچنين كارهايى را انجام داده كه باعث آسيب رساندن به بيت‌المال مى‌شود (مانند نوشتن روى ميزها و…) براى اداى دين چه كارى بايد انجام دهد؟ باتوجه به اينكه انجام اين كارها به دليل عدم آگاهى بوده و هم چنين مقدار ضررى كه به بيت‌المال زده‌ايم براى ما نامعلوم است.

ج) ضامن است و مقدار ضرر يقينى را بايد به بيت‌المال بازگرداند.


صلح‏

اجوبه الاستفتائات

س 1792: شخصی همه دارایی خود از قبیل مسکن، ماشین، فرش و لوازم منزلش را به همسرش صلح کرده است و همچنین او را وصیّ و قیم اولاد صغیر خود نیز قرار داده است، آیا پدر و مادر او بعد از وفات وی حق مطالبه چیزی از ترکه او را دارند؟

ج: اگر ثابت شود که ميّت در زمان حيات خود همه دارايی‏اش را به همسرش ياهر فرد ديگری صلح کرده است به‌طوری که چيزی از آنها را برای خود تا زمان وفاتش باقی نگذاشته است، موضوعی برای ارث بردن پدر و مادر يا ساير ورثه باقی نمی‏ماند، در نتيجه حق ندارند هيچ‌يک از اموال او را که در زمان حياتش ملک همسرش شده است، از زوجه او مطالبه کنند.

س 1793: شخصی قسمتی از اموالش را به فرزند خود صلح کرده است ولی بعد از گذشت چند سال مبادرت به فروش آن اموال به همان فرزند خود نموده است و در حال حاضر ورثه او بر اساس گواهی پزشکی ادّعا می‏کنند که پدر آنان از مدتی قبل از فروش خانه تا زمان انجام آن، از سلامت عقلی برخوردار نبوده است. آیا فروش مال مورد مصالحه به خود مصالح‏له عدول از مصالحه محسوب می‏شود و حکم به صحّت‏ بیع می‏شود؟ و بر فرض بقای صلح بر صحّت‏، آیا در ثلث مال مورد مصالحه صحیح است یا در تمام آن؟

ج: صلح قبلی محکوم به صحّت‏ ونفوذ است و تا زمانی که در آن حق فسخ برای مصالح ثابت نشده باشد، محکوم به لزوم نيز هست، در نتيجه فروش بعدی مال مورد مصالحه توسط او صحيح نيست هرچند در هنگام فروش آن از سلامت عقلی برخوردار بوده باشد و صلحی که محقق شده و حکم به صحّت‏ و لزوم آن شده است، نسبت به همه مالی که مورد مصالحه قرار گرفته، نافذ است.

س 1794: فردی همه اموال حتّی مطالبات و حقوق خود در مؤسسه خدمات بهداشتی را به همسرش مصالحه می‏کند، ولی مؤسسه مزبور اعلام می‏دارد که او از نظر قانونی حق مصالحه حقوق خود در آن مؤسسه را ندارد، در نتیجه از موافقت با او خودداری می‏کند، خود مصالح هم به آن اعتراف دارد و می‏گوید که به قصد فرار از پرداخت بدهی های خود به دیگران این کار را انجام دادم. این صلح چه حکمی دارد؟

ج: صلح بر مال ديگری و يا بر مالی که متعلّق حق ديگران است، فضولی و متوقف بر اجازه مالک يا صاحب حق است و اگر صلح بر ملک طلق و تام مصالح صورت بگيرد ولی هدف از صلح آن فرار از پرداخت ديون خود به ديگران باشد، صحّت‏ و نفوذ اين صلح محل اشکال است، به‌خصوص اگر هيچ اميدی به بدست آوردن اموال ديگر و پرداخت بدهی‏های خود از آنها وجود نداشته باشد.

س 1795: در قرارداد صلحی آمده است که پدری بعضی از اموال خود را به فرزندش مصالحه کرده و به او تحویل داده است، آیا این سند از نظر شرعی و قانونی معتبر است؟

ج: مجرّد قرارداد صلح تا زمانی که ا طمينان به صحّت‏ مضمون آن حاصل نشده است، دليل و حجت شرعی بر انشاء عقد صلح و کيفيت آن محسوب نمی‏شود، بله اگر بعد از احراز تحقّق صلح از طرف مالک، شک در وقوع آن به نحو صحيح شرعی داشته باشيم، عقد صلح شرعاً محکوم به صحّت‏ است و آن مال ملک مصالح‌له می‏باشد.

س 1796: پدر شوهرم هنگام ازدواج من با پسرش قطعه زمینی را در برابر مقداری پول به من مصالحه کرد و آن را به من منتقل نمود و قراردادی راجع به آن در حضور تعدادی شاهد تنظیم کرد، ولی اکنون ادّعا می‌کند که آن معامله صوری بوده است، حکم این مسأله چیست؟

ج: مصالحه مذکور شرعاً محکوم به صحّت‏ است و ادّعای صوری بودن آن تا از طرف مدّعی ثابت نشود، اثری ندارد.

س 1797: پدرم در زمان حیات خود همه اموال منقول و غیر منقول خود را به من صلح نمود، به این شرط که بعد از وفات او به هریک از خواهرانم مبلغی را بپردازم، آنان هم به این کار راضی شده و سند وصیّت را امضا کردند، بعد از وفات پدرم حق آنان را داده و بقیه اموال را گرفتم، آیا تصرّف در این اموال برای من جایز است؟ و اگر آنان به این کار راضی نباشند، حکم مسأله چیست؟

ج: اين صلح اشکال ندارد و مال مورد مصالحه در فرض مرقوم برای شما است و عدم رضايت ساير ورثه اثری ندارد.

س 1798: اگر فردی در غیاب بعضی از فرزندانش و بدون موافقت فرزندانی که حاضر هستند، اموالش را به یکی از پسران خود صلح کند، آیا این صلح صحیح است؟

ج: مصالحه کردن اموال توسط مالک در زمان حياتش به يکی از ورثه، منوط به موافقت ساير ورثه نيست و آنان حق اعتراض به آن را ندارند. بلی اگر اين کار موجب برانگيختن فتنه و اختلاف در بين فرزندان شود جايز نيست.

س 1799: اگر شخصی مقداری مال را به دیگری مصالحه کند به این شرط که فقط خودِ متصالح از آن استفاده کند، آیا جایز است متصالح آن را بدون رضایت مصالح برای همان انتفاع به شخص سومی بدهد و یا بدون رضایت او شخص دیگری را برای استفاده از آن با خود شریک کند؟ و در صورت صحیح بودن، آیا رجوع مصالح از صلح جایز است؟

ج: جايز نيست متصالح از شروطی که در ضمن عقد صلح به آنها ملتزم شده، تخلّف کند و در صورتی که از شروط تخلّف نمايد جايز است مصالح عقد صلح را فسخ کند.

س 1800: آیا جایز است مصالح بعد از تحقّق عقد صلح، از آن عدول کند و بدون اعلام به متصالح اول، دوباره مال را به فرد دیگری صلح نماید؟

ج: اگر صلح به نحو صحيح محقق شود، نسبت به مصالح لازم است و تا زمانی که برای خودش حق فسخ قرار نداده، حق رجوع از آن را ندارد، بنا بر اين اگر همان مال را به فرد ديگری صلح کند، فضولی است و متوقف بر اجازه متصالح اول است.

س 1801: بعد از تقسیم دارایی مادری بین پسران و دختران او و طیّ مراحل قانونی و گرفتن گواهی حصر وراثت و بعد از آنکه هر یک از ورثه سهم خود را گرفتند و مدت زمان طولانی از آن گذشت، یکی از دختران او ادعا می‌کند که مادرش در زمان حیات خود همه اموالش را به او مصالحه کرده و سند عادی هم راجع به آن تنظیم شده که فقط توسط او و شوهرش امضا شده است و اثر انگشتی هم در آن وجود دارد که منسوب به مادر اوست، آن دختر هم اکنون خواهان همه ترکه است، تکلیف چیست؟

ج: تا زمانی که ثابت نشده که مادر در زمان حيات خود اموالش را به آن دختر صلح کرده، او نسبت به آنچه ادعا می‏کند حقّی ندارد و صرف قرارداد صلح تا زمانی که مطابقت آن با واقع ثابت نشود اعتباری ندارد.

س 1802: پدری همه دارایی خود را به فرزندانش صلح کرده، به این شرط که تا زنده است در آنها اختیار تصرّف داشته باشد، با توجه به این مطالب، حکم موارد زیر چیست؟ الف: آیا این صلح با آن شرط صحیح و نافذ است؟ ب: و بر فرض صحّت‏ و نفوذ، آیا جایز است مصالح از این صلح رجوع کند؟ و برفرض جواز، اگر بعد از صلح مبادرت به فروش قسمتی از اموال مورد مصالحه نماید، آیا این کار او عدول از صلح محسوب می‏شود؟ و بر فرض اینکه عدول از صلح باشد، آیا عدول از همه صلح است یا فقط عدول از صلح اموال فروخته شده است؟ ج: عبارت «اختیار تصرّف در طول مدت حیات» که در قرارداد صلح آمده، آیا به معنای حق فسخ است یا به معنای حق انتقال آن اموال به دیگری و یا به معنای حق تصرّف خارجی در آن اموال از طریق استفاده از آنها در طول مدت حیات است؟

ج: الف: صلح مذکور با آن شرط محکوم به صحّت‏ و نفوذ است. ب: عقد صلح از عقود لازم است. درنتيجه تا زمانی که مصالح در آن حق فسخ نداشته باشد، فسخ آن توسط او صحيح نيست، بنا بر اين اگر بعد از آنکه اموال مزبور را صلح کرد، بدون آنکه حق فسخ صلح را داشته باشد، قسمتی از آن را به يکی از طرفهای صلح بفروشد، معامله نسبت به سهم مشتری باطل است و نسبت به سهام طرفهای ديگر صلح فضولی و متوقف بر اجازه آنان است. ج: ظاهر عبارت «اختيار تصرّف در طول مدت حيات» حق تصرّف خارجی است نه حق فسخ و نه حق انتقال آن اموال به ديگری.


وکالت‏

اجوبه الاستفتائات

س 1803: من وکیل یکی از شرکتها هستم و در برابر پولی که به عنوان اجرت به من می‏دهند، اعمالی مانند تبلیغات و خدمات پس از فروش وشرکت در نمایشگاههای بین‏المللی و مانند اینها را انجام می‌دهم، پولی که از شرکت دریافت می‌کنم چه حکمی دارد؟

ج: گرفتن اجرت وکالت در برابر انجام کارهای مربوط به آن، در صورتی که از اعمال مباح باشند، اشکال ندارد.

س 1804: شخصی زمینی را از وکیل مالک به‌طور قسطی خریده است و بعد از آنکه اقساط آن را پرداخت نمود، موکّل ادّعا می‏کند که معامله را فسخ کرده و آن را به مالکیت خود بازگردانده است، آیا این ادّعا توسط او صحیح است یا آنکه مشتری حق دارد مبیع را از او مطالبه نماید؟

ج: بيع زمين توسط وکيل به وکالت از مالک، محکوم به صحّت‏ و لزوم است و مبيع، ملک مشتری است و موکّل بايد آن را به او تحويل دهد و تا زمانی که ثابت نکرده است که خيار دارد حق فسخ عقد و بازگرداندن زمين به ملکيّت خود را ندارد.

س 1805: شخصی چندین قطعه زمین را به وکالت از مالک آن با اسناد عادی فروخته و مالک با وکیل قرار گذاشته که به هیچکدام از خریداران سند رسمی داده نشود، بعد از فوت مالک، ورّاث او با اقرار به ملکیّت خریداران نسبت به زمین ها، ادعا می‏کنند که مسئولیت دادن سند رسمی به آنان با وکیل است و در حال حاضر با آنکه او پول زمین‌ها را در آن زمان دریافت کرده و تحویل مالک داده است ولی سند رسمی و قیمت فعلی آن را از او مطالبه می‏کنند. با توجه به این مطالب آیا مسئولیت ثبت اسناد رسمی به نام خریداران با ورثه است یا وکیل؟ و آیا ورثه حق مطالبه قیمت یا مابه‏التفاوت قیمت آن زمان با قیمت کنونی را از او دارند؟

ج: هيچ‌يک از مسئوليت‏ها و هزينه‏های ثبت سند رسمی به نامهای خريداران بر عهده وکيل نيست و در مورد پول زمين‌ها هم اگر ثابت شود که آنها را از خريداران گرفته و تحويل موکّل خود يعنی همان مالک داده است، ورثه حق مطالبه آن را از او ندارند و خريداران نيز نمی‌توانند چيزی را از او مطالبه کنند و همچنين ورثه حق مطالبه مابه‏التفاوت قيمت زمين‌ها و قيمت کنونی آنها را ندارند.

س 1806: آیا جایز است وکیل‏هایی که از طرف مجتهد مجاز هستند، حقوق شرعی را در زمان حیات آن مجتهد به مجتهد دیگر بدهند؟

ج: بر وکيل واجب است آنچه را به عنوان وکالت گرفته به خصوص کسی که به او وکالت در اخذ وجوهات داده تحويل دهد مگر آنکه مجاز در پرداخت آن به ديگری باشد.

س 1807: برادرم را وکیل کردم که تلفنی برایم بخرد و مبلغی را برای پرداخت قسط اول آن به او دادم که آن را به اداره مربوطه پرداخت کرد و بقیه قسطهای آن را خودم شخصاً پرداخت کردم، سپس برادرم فوت کرده و اکنون در اداره مربوطه تلفن به نام اوست، آیا ورثه او حق مطالبه تلفن را دارند؟

ج: اگر برادرتان با پرداخت قسط اول که به او داده بوديد، آن را به وکالت برای شما خريده است، تلفن متعلّق به شماست و ورثه او حقّی در آن ندارند. اما اگر اداره، تلفن را به شخصی كه درخواست كرده و به نامش ثبت شده واگذار می‌كند، شما حقی در آن نداريد و فقط می‌توانيد هزينه‌ای را كه پرداخته‌ايد مطالبه كنيد.

س 1808: مبلغی به عنوان اجرت وکالت به وکیل داده و از اودرخواست رسید کردم، او جواب داد که به هیچکس در برابر وکالت رسید نمی‏دهد. بعد از مدتی وکیل مزبور قبل از انجام وکالت خود فوت کرد، آیا جایز است آن مبلغ را از ورثه او مطالبه کنم؟

ج: در فرض سؤال جايز است طلبی را که از وکيل داشته‏ايد از ورثه او مطالبه کنيد و پرداخت آن از دارايی او بر ورثه‏اش واجب است.

س 1809: آیا عقد وکالت با موت وکیل یا موکّل باطل می‏شود؟

ج: وکالت با فوت يکی از آن دو باطل می‏شود.

س 1810: مردی در سفر به یکی از کشورهای آسیایی بر اثر حادثه رانندگی فوت می‏کند و وراث او (مادر و همسرش) مرا برای پیگیری حادثه که مستلزم سفر به محل وقوع آن است وکیل کردند، آیا جایز است هزینه‏های سفرم به آن کشور برای پیگیری پرونده قضیه را از اصل ترکه بردارم یا اینکه باید مبلغ مزبور را از پولی که آن دولت به ورثه متوفّی‏ می‏دهد، بردارم؟

ج: بر کسانی که شما را برای پيگيری قضيه وکيل کرده‏اند، واجب است اجرت عمل وکالت شما و ساير هزينه‏های مربوط به آن را از اموال خودشان بپردازند مگر اينکه قبلاً به نحو ديگری توافق نموده باشيد.

س 1811: در یک قرارداد وکالت طبق آنچه که امروزه متعارف است تصریح به بلاعزل بودن وکالت شده است، که البته یک وکالت ابتدایی مستقلی است نه اینکه به‌صورت شرط ضمن عقد بین طرفین باشد، آیا به مجرّد نوشتن این جمله در قرارداد، وکالت از عقد جایز به عقد لازم تبدیل شده و حق عزل ساقط می‏شود؟

ج: وکالت لازم وکالتی است که در ضمن عقد لازمی به‌صورت شرط نتيجه شرط شود و مجرّد نوشتن عبارت «وکالت بلاعزل است» تأثيری در تبديل آن به عقد لازم ندارد و حقّ عزل، ساقط نمی‏شود.

س 1812: آیا جایز است فردی کسی را که مجوّز قانونی وکالت در دادگاهها را ندارد برای پیگیری یک پرونده حقوقی یا جزائی در دادگاه وکیل کند؟ با توجه به اینکه کسانی که دارای پروانه وکالت از دادگستری هستند، باید شرایط و ضوابط خاصی را داشته باشند تا بتوانند برای وکالت اجرت بگیرند، آیا کسانی که فاقد این مجوّز هستند، در برابر پیگیری دعاوی موکّلین در دادگاهها استحقاق دریافت اجرت را دارند؟

ج: وکالت فی‏نفسه در اموری که قابل توکيل و نيابت هستند از نظر شرعی اشکال ندارد و پيگيری دعاوی در دادگاهها از آن جمله است، تعيين اجرت هم بستگی به توافق دو طرف دارد، ولی اگر وکالت برای پيگيری پرونده‏های حقوقی يا جزايی که نيازمند مراجعه به ادارات رسمی و محاکم قضايی است، از نظر قانونی احتياج به مجوّز رسمی داشته باشد، وکيل کردن و قبول وکالت شخصی که اين مجوّز را ندارد جايز نيست، و در هر صورت اگر فردی که فاقد مجوّز رسمی است بنا به درخواست ديگری اقدام به انجام کاری کند که اجرت دارد، اجرت‌المثل کارش بر عهده آن شخص است.

س 1813: با توجه به اینکه گاهی اقدام وکیل برای پیگیری موضوع یا دعوی یا انجام یک عملی علیرغم صرف وقت و سعی و تلاش و پرداخت هزینه‏های رفت و آمد، ثمره و نتیجه‏ای به نفع موکّل ندارد، پرداخت پول و دریافت آن به عنوان اجرت وکالت او در رابطه با آن موضوع، چه حکمی دارد؟

ج: صحّت‏ وکالت و استحقاق وکيل برای گرفتن اجرت‏المسمّی يا اجرت‏المثل در برابر عمل وکالت که بنا به درخواست موکّل صورت گرفته است، متوقف بر حصول نتيجه مطلوب و مورد انتظار موکّل نيست، مگر اينکه از اول به نحو ديگری با هم توافق کنند.

س 1814: شیوه متعارف در بسیاری از شعبه‏های رسمی دادگستری این است که حدود وکالت را مشخص می‏کنند. به‌طور مثال می‏نویسند «وکیل در فروش فلان خانه که در فلان مکان واقع شده است» و همچنین امور دیگر را نیز مشخص می‏نمایند، ولی در بعضی از وکالت‌نامه‏های دستنویس عبارت ذیل ذکر می‏شود: «فلان شخص وکیل است در پیگیری همه امور مربوط به مورد وکالت» در نتیجه غالباً بین وکیل و موکّل اختلاف پیش می‏آید که آیا فلان کار یا تصرّف، داخل در وکالت هست یا خیر. سؤال این است که اگر برای وکیل نسبت به متعلّق وکالت اقدامات و اعمال خاصی معیّن نشود آیا جایز است وکیل نسبت به متعلّق وکالت هر اقدام و تصرّفی را انجام دهد؟

ج: واجب است وکيل در اقداماتی که برای آنها وکيل شده است، اکتفا به مواردی کند که عقد وکالت صريحاً يا ظاهراً هرچند به کمک قرائن حاليه يا مقاليه، شامل آن می‏شود، ولو اينکه آن قرينه، عادت جاری بر وجود تلازم بين وکالت در چيزی و بعضی از امور ديگر باشد و به‌طور خلاصه وکالت به چند صورت تصور می‏شود: الف. وکالت از هر دو جهتِ عمل و متعلّق، خاص باشد. ب. از هر دو جهت عام باشد. ج. فقط از يک جهت عام باشد. د. فقط از جهت عمل و تصرّف، مطلق باشد، مثل اينکه بگويد: تو در مورد خانه من وکيل هستی. هـ . فقط از جهت متعلّق، مطلق باشد. مثلاً بگويد تو در فروش ملک من وکيل هستی. و. از هر دو جهت مطلق باشد، مثلاً بگويد: تو در تصرّف در مال من وکيل هستی. وکيل بايد در هر يک از اين موارد فقط به آنچه که عموم يا خصوص و يا اطلاق عقد وکالت شامل آن می‏شود، اکتفا کند و از آن تجاوز ننمايد.

س 1815: مردی به همسرش وکالت داده که یک قطعه زمین و بعضی از ساختمان‏های او را بفروشد و با پول آن یک آپارتمان مسکونی برای فرزند صغیرش بخرد و آن را به نام او نماید، ولی او از وکالت خود سوء استفاده نموده و آپارتمان را به نام خودش کرده است، آیا کارهایی که او انجام داده، شرعاً صحیح هستند؟ با توجه به اینکه آپارتمان با پول حاصل از فروش اموال موکّل خریداری شده است، آیا بعد از وفات او آپارتمان فقط ملک فرزند صغیر اوست یا ملک همه ورثه؟

ج: اعمالی که آن زن بر اساس وکالتی که از شوهرش داشته است انجام داده از قبيل فروش زمين و بعضی از ساختمان‏ها، صحيح و نافذ است و در مورد آپارتمان هم مجرّد ثبت آن به نام خودش شرعاً اثری برای او ندارد، بنا بر اين اگر آن را طبق وکالت، در زمان حيات موکّل و با پول او برای فرزند صغيرش خريده باشد، معامله صحيح و نافذ است و آپارتمان فقط اختصاص به فرزند صغير او دارد. و اگر آپارتمان را در زمان حيات موکّل و با عين پول او برای خودش خريده باشد و يا بعد از موت موکّل آن را برای آن کودک صغير بخرد، معامله فضولی و متوقف بر اجازه است؛ البته در مورد اول، اجازه ورثه بعد از فوت مورّث‌شان نافذ نيست چون هنگام خريد مالك قيمت نبوده‌اند، اما در مورد دوم اگر ورثه آن را اجازه بدهند، معامله برای آنان به نسبت سهم هر يک از ترکه، محقق می‏شود.

س 1816: زید از طرف برخی افراد، در اجیر گرفتن برای قضای نماز و روزه وکیل شد، یعنی مبلغی پول گرفت تا آن را به افرادی که اجیر می‏شوند بدهد، ولی او در امانت خیانت نمود و کسی را برای آن کار اجیر نکرد و در حال حاضر از عمل خود پشیمان است و می‏خواهد برئ‏الذمّه شود، آیا باید عدّه‏ای را برای آن کار اجیر کند یا اینکه اجرت آن کار را به قیمت فعلی آن به صاحبانشان برگرداند یا اینکه فقط به مقدار پولی که دریافت کرده است بدهکار است؟ و در صورتی که خود او اجیر در قضای نماز و روزه باشد و قبل از انجام آن بمیرد، تکلیف چیست؟

ج: اگر فردی که وکيل در استيجار است قبل از اقدام به اجير کردن کسی برای قضای نماز يا روزه، مدت وکالتش به پايان برسد، فقط ضامن مالی است که دريافت کرده است و در غير اين صورت مختار است بين اينکه با پولی که دريافت کرده کسی را برای قضای نماز و روزه اجير کند و يا وکالت را فسخ نموده و پول را به صاحبش برگرداند و در مورد اختلاف ارزش پول، بنا بر احتياط با هم مصالحه کنند و امّا شخصی که برای قضای نماز و روزه اجير شده است، اگر اجير شده باشد تا خودش آن کار را انجام دهد، در اين صورت با وفاتش اجاره فسخ می‏شود و پولی که دريافت کرده بايد از ترکه‏اش پرداخت شود. ولی اگر مباشرت خود او در انجام عمل شرط نباشد، مديون به انجام خود آن کار است و ورثه او بايد کسی را از ترکه‏اش برای انجام عمل اجير کنند البته اگر ترکه‏ای داشته باشد، و الا چيزی در اين رابطه بر عهده آنان نيست.

س 1817: بعضی از شرکتها دارای وکلایی هستند که وظیفه آنان حضور در دادگاهها از طرف شرکت است تا پرونده‏ها و شکایت‏ها را پیگیری کنند، حال اگر شرکت، ادعایی داشته باشد که به نظر آنان اساس صحیحی ندارد، آیا جایز است در آن رابطه از شرکت دفاع نمایند؟ و در صورتی که وکیل در دعوایی که به نظر او باطل است، از شرکت دفاع کند، آیا نسبت به این دفاع، حتّی اگر دادگاه به نفع مدّعی علیه حکم صادر کند، وکیل مسئولیتی دارد؟ و آیا اجرتی که وکیل در برابر دفاع از چیزی که به نظرش باطل است می‏گیرد، سُحت و حرام است؟

ج: دفاع از باطل و سعی در اثبات حق بودن آن جايز نيست و واقعيت عمل حرام با صدور رأی توسط دادگاه به نفع مدّعی‌عليه تغيير پيدا نمی‏کند و اجرتی که در برابر دفاع از امر باطلی گرفته می‏شود، سُحت و حرام است.

س 1818: شخصی وکیل کسی شده به این شرط که قبل از اقدام به انجام کار، اجرت خود را از او دریافت کند، اگر وکیل هیچ کاری انجام ندهد، آیا شرعاً آن مال برای او حلال است؟

ج: وکيل به مجرّد تحقّق عقد وکالت، مالک اجرت المسمّی می‏شود و حتّی قبل از اقدام به انجام کاری که برای آن وکيل شده، حق مطالبه آن را دارد، ولی اگر کاری را که برای آن وکيل شده انجام ندهد تا اينکه وقت آن بگذرد و يا مدت وکالت به پايان برسد، وکالت بر اثر آن فسخ می‏شود و واجب است وکيل اجرتی را که گرفته به موکّل برگرداند.


وکالت‏

استفتائات جدید

س: عقد وكالتى بين اينجانب و شوهرم منعقد گرديد كه طى آن ايشان حق دخالت در تمام امور مالى و غير مالى مرا دارد (البته به استثناى فروش وسايل نقليه موتورى) و در ضمن عقد جايز وكالت شرط شده كه حق عزل او را از امر وكالت ندارم. آيا اشتراط چنين شرطى در عقد جايز از نظر شرعى صحيح مى‌باشد يا خير؟

ج) در مفروض سؤال شرط فى نفسه اشكال شرعى ندارد ولى لزوم عقد وكالت را موجب نمى‌شود و شما مى‌توانيد عقد وكالت را فسخ كنيد كه بعد از فسخ، آن شرط، خودبخود باطل مى‌شود.


صدقه‏

اجوبه الاستفتائات

س 1820: کمیته امداد امام خمینی(قدّس‏سرّه) صندوقهایی را در منازل، خیابان‏ها و اماکن عمومی شهر و روستا برای جمع‏آوری صدقات و خیرات و رساندن آنان به دست فقرا و مستحقان قرار داده است. آیا جایز است علاوه بر حقوق ماهیانه و مزایایی که کارکنان کمیته امداد از آن نهاد می‏گیرند، درصدی از پولهای آن صندوق‏ها به عنوان پاداش به آنان داده شود؟ و آیا جایز است مقداری از آن پولها به افرادی داده شود که در جمع‏آوری آنها نقش دارند ولی از کارمندان کمیته امداد نیستند؟

ج: پرداخت مقداری از اموال صندوق‏های صدقات به کارکنان و کارمندان کميته امداد به عنوان پاداش، علاوه بر حقوق ماهيانه‏ای که از آن کميته می‏گيرند، اشکال دارد بلکه تا رضايت صاحبان اموال به اين کار احراز نشده، جايز نيست، ولی دادن مقداری از آن به کسانی که در جمع‏آوری موجودی صندوق‏ها کمک می‏کنند به عنوان اجرت‏المثل کارشان اشکال ندارد، به شرطی که برای جمع‏آوری و رساندن صدقات به افراد مستحق به کمک آنها نياز باشد، به‌خصوص اگر ظاهر امر نشان دهد که صاحبان اموال راضی به اين کار هستند.

س 1821: آیا دادن صدقات به گدایانی که درب منازل را می‏زنند یا در خیابانها می‏نشینند جایز است یا اینکه بهتر است به یتیمان و مساکین داده شود و یا با ریختن آنها در صندوق صدقات در اختیار کمیته امداد قرار گیرد؟

ج: صدقات مستحبی بهتر است به فقير عفيف و متديّن داده شود و همچنين گذاشتن آن در اختيار کميته امداد هرچند با ريختن در صندوق صدقات هم باشد اشکال ندارد، ولی صدقات واجب بايد توسط خود شخص و يا به وسيله وکيل او به فقرايی که مستحق هستند داده شود و در صورتی که انسان بداند که مسئولين کميته امداد پولهای صندوق‏ها را جمع آوری کرده و به فقرای مستحق می‏دهند، ريختن آن در صندوق‏های صدقات اشکال ندارد.

س 1822: وظیفه انسان در برابر گدایانی که در برابر دیگران دست دراز می‏کنند و زندگی خود را با گدایی اداره می‏نمایند و چهره جامعه اسلامی را مشّوه جلوه می‏دهند، به‌خصوص بعد از اقدام دولت به جمع آوری آنان، چیست؟ آیا کمک به آنان جایز است؟

ج: سعی کنيد صدقات را به فقرايی که متديّن و عفيف هستند بدهيد.

س 1823: اینجانب خادم مسجد هستم و کارم در ماه رمضان بیشتر می‏شود، به همین دلیل بعضی از افراد خیّر مبلغی به عنوان کمک به من می‏دهند، آیا گرفتن آن برای من جایز است؟

ج: آنچه که آنان به شما می‏دهند احسانی از طرف آنان به شماست، در نتيجه برای شما حلال است و پذيرفتن آن اشکال ندارد.


صدقه‏

استفتائات جدید

س: آيا دادن صدقه مستحبى به سيّد جايز است؟

ج) مانع ندارد.

س: اگر صدقه جمع شده با رضايت خودم به كسى قرض دهم تا مشكل طرف مقابل حل شود و بعد از حل مشكل به من برگرداند و براى صدقه استفاده كنم حكم آن چيست؟

ج) اگر مبلغ صدقه از خودتان بوده و جمع كرده‌ايد و هنوز به فقير نداده‌ايد، از ملك شما خارج نشده و اختيار آن دست خود شماست مگر اينكه در صندوق كميته امداد ريخته باشيد.


عاریه و ودیعه‏

اجوبه الاستفتائات

س 1824: کارخانه‏ای با همه محتویاتش یعنی مواد اولیه و ابزارآلات و کالاها و اجناسی که توسط برخی از افراد در آن به عنوان امانت سپرده شده، آتش گرفته است. آیا صاحب کارخانه ضامن آنهاست یا کسی که مسئولیت اداره آن را بر عهده دارد؟

ج: اگر آتش‏سوزی مستند به فعل کسی نباشد و کسی هم نسبت به حفظ کالاهای سپرده شده به کارخانه کوتاهی و تقصير نکرده باشد، هيچکس ضامن آنها نيست.

س 1825: شخصی متن وصیتنامه مکتوب خود را به فرد دیگری سپرد تا آن را بعد از فوتش به فرزند بزرگترش تحویل دهد، ولی او از تحویل آن به فرزند وی خودداری می‏کند، آیا این کار او خیانت در امانت محسوب می‏شود؟

ج: خودداری از ردّ امانت به کسی که امانت‏گذار معيّن کرده است، نوعی خيانت محسوب می‏شود.

س 1826: در دوران خدمت سربازی لوازمی را از ارتش برای استفاده شخصی تحویل گرفتم، ولی بعد از پایان مدّت خدمت آنها را تحویل ندادم. در حال حاضر وظیفه من نسبت به آنها چیست؟ آیا ریختن پول آنها به خزانه عمومی بانک مرکزی کفایت می‏کند.

ج: اگر اشيايی که از ارتش گرفته‏ايد به عنوان عاريه بوده، واجب است عين آنها را در صورتی که موجود باشند به مرکز خدمت خود برگردانيد و اگر در اثر تعدّی يا تفريط شما در حفظ آنها هرچند بر اثر تأخير در بازگرداندن از بين رفته باشند، بايد مثل يا قيمت آنها را به ارتش بدهيد و درغير اين صورت چيزی بر عهده شما نيست.

س 1827: مبلغی پول به شخص امینی برای انتقال به شهر دیگری داده شده است، ولی در راه به سرقت رفته است، آیا آن شخص ضامن آن پول است؟

ج: تا زمانی که تعدّی و تفريط شخص امين در حفظ و نگهداری آن ثابت نشده است، او ضامن نيست.

س 1828: مبلغی از تبرّعات اهالی محل را از هیأت امناء مسجد برای تعمیر مسجد و خرید مواد لازم برای بنّایی مانند آهن و غیره، تحویل گرفتم، ولی در راه همراه با وسایل شخصی‏ام مفقود شد، وظیفه من چیست؟

ج: اگر در نگهداری آن، کوتاهی و تعدّی و تفريط نکرده‏ايد، ضامن نيستيد.


وصیت‏

اجوبه الاستفتائات

س 1829: بعضی از شهدا وصیّت کرده‏اند که ثلث ترکه آنان برای حمایت از جبهه‏های دفاع مقدس مصرف شود، در حال حاضر که موضوع این وصیت‏ها منتفی شده، این وصایا چه حکمی پیدا می‏کنند؟

ج: در صورتی که مورد عمل به وصيّتها منتفی شود، ارثِ ورثه آنان می‏شود و احوط آن است که با اذن ورثه در راههای خير مصرف شود.

س 1830: برادرم وصیّت کرده که ثلث مالش برای مهاجرین جنگی شهر خاصی مصرف شود، ولی درحال حاضر در شهر مزبور هیچ مهاجر جنگی یافت نمی‏شود، تکلیف چیست؟

ج: اگر احراز شود که مقصود موصی از مهاجرين جنگی کسانی هستند که در حال حاضر در آن شهر زندگی می‏کنند در اين صورت چون فعلاً مهاجری نيست مال، به ورثه می‏رسد و در غير اين صورت، بايد پول به مهاجرين جنگی که در آن شهر زندگی می‏کرده‏اند داده شود، اگر چه فعلاً کوچ کرده باشند.

س 1831: آیا جایز است کسی وصیت کند که بعد از فوتش نصف مالش را برای مجالس ختم و سوگواری او مصرف کنند، یا آنکه تعیین این مقدار جایز نیست، زیرا اسلام برای این موارد حد و حدود خاصی را معیّن کرده است؟

ج: وصيت به مال برای مصرف کردن در مراسم عزاداری و سوگواری موصی اشکال ندارد و شرعاً حد خاصی هم ندارد، ولی وصيت ميّت فقط نسبت به ثلث مجموع ترکه نافذ است و در زائد بر ثلث متوقف بر اذن و اجازه ورثه است.

س 1832: آیا وصیت کردن واجب است به‌طوری که انسان با ترک آن مرتکب معصیت شود؟

ج: اگر وديعه‏ها و امانت‏های ديگران نزد او باشد و حق‏الناس يا حق‏اللّه تعالی بر عهده او باشد و در دوران حيات توانايی ادای آن را نداشته باشد، واجب است در مورد آنها وصيت کند و در غير اين صورت وصيت واجب نيست.

س 1833: مردی کمتر از ثلث اموالش را برای همسرش وصیّت کرده و پسر بزرگترش را وصیّ خود قرار داده است، ولی سایر ورثه به این وصیّت اعتراض دارند، وصیّ دراین حالت چه وظیفه‌ای دارد؟

ج: اگر وصيّت به مقدار ثلث ترکه ياکمتر از آن باشد، اعتراض ورثه به آن وجهی ندارد بلکه بر آنان واجب است طبق وصيّت عمل کنند.

س 1834: اگر ورّاث، وصیّت را به‌طور مطلق انکار کنند، تکلیف چیست؟

ج: مدّعی وصيّت بايد آن را از راههای شرعی ثابت کند و در صورت اثبات آن اگر به مقدار ثلث ترکه يا کمتر از آن باشد، عمل بر طبق آن واجب است و انکار ورثه و اعتراض آنان اثری ندارد.

س 1835: شخصی در حضور افراد مورد اطمینان از جمله یکی از فرزندان ذکورش، وصیّت کرده است که برای ادای حقوق شرعی که بر عهده دارد از قبیل خمس و زکات و کفّارات و همچنین واجبات بدنی که بر عهده اوست مانند روزه، نماز و حج، بعضی از املاک او برای مصرف در موارد وصیّت از ترکه اش استثنا شوند، ولی بعضی از ورثه آن را رد کرده و خواهان تقسیم همه املاک بدون استثنا بین ورثه هستند. در این مورد تکلیف چیست؟

ج: بعد از فرض ثبوت وصيّت با دليل شرعی يا اقرار ورثه، در صورتی که ملک مورد وصيّت بيشتر از ثلث مجموع ترکه نباشد، آنان حق ندارند خواهان تقسيم آن شوند، بلکه واجب است با صرف آن در حقوق مالی و واجبات بدنی که ميّت به آنها وصيّت کرده، به وصيّت او عمل کنند. بلکه اگر از طريق شرعی يا با اعتراف ورثه ثابت شود که ميّت به مردم بدهکار است و يا حقوق مالی مربوط به خداوند مانند خمس و زکات و کفّارات و يا مالی و بدنی مانند حج بر عهده اوست، باز هم بر آنان واجب است همه ديون او را از اصل ترکه بپردازند و سپس باقی‌مانده آن بين ورثه تقسيم شود، هرچند نسبت به آنها وصيّتی نکرده باشد.

س 1836: فردی که مالک مقداری زمین زراعتی است، وصیّت کرده که آن را برای تعمیر مسجد مصرف کنند، ولی ورثه او آن را فروخته‏اند، آیا وصیّت متوفّی‏ نافذ است؟ و آیا ورثه حق فروش آن ملک را دارند؟

ج: اگر مضمون وصيّت، اين باشد که خود زمين زراعتی، فروخته و در تعمير مسجد مصرف شود و قيمت زمين هم از ثلث ترکه، بيشتر نباشد، وصيّت نافذ است و فروش زمين، اشکال ندارد و اگر مقصود موصی، اين بوده که منافع زمين صرف تعمير مسجد شود، دراين صورت، ورثه حقّ فروش نداشته‏اند.

س 1837: شخصی وصیّت کرده که یک قطعه از زمین هایش برای بجا آوردن نماز و روزه از طرف او و کارهای خیر مصرف شود، آیا فروش این زمین جایز است، یا آنکه وقف محسوب می‏شود؟

ج: تا زمانی که از شواهد و قرائن فهميده نشود که منظورش اين بوده که زمين به حال خود باقی بماند تا درآمدهای آن برای او مصرف شود، بلکه فقط وصيّت کرده که زمين برای خود او مصرف گردد، اين وصيّت در حکم وقف زمين نيست، درنتيجه اگر پول آن زائد بر ثلث نباشد، فروش و صرف پول آن برای خود او اشکال ندارد.

س 1838: آیا جایز است مالی به عنوان ثلث ترکه کنار گذاشته شود و یا نزد شخصی به ودیعه گذاشته شود تا بعد از وفات او به مصرف خودش برسد؟

ج: اين کار اشکال ندارد به شرط اينکه بعد از وفات او دو برابر آن مال برای ورثه باقی بماند.

س 1839: شخصی به پدرش وصیّت کرده که برای قضای چند ماه نماز و روزه‏ای که بر عهده‏اش است، اجیر بگیرد و درحال حاضر آن شخص مفقود شده است، آیا بر پدر او واجب است کسی را برای قضای نماز و روزه او اجیر کند؟

ج: تا زمانی که موت موصی با دليل شرعی و يا از طريق علم وصی ثابت نشده، استيجار از طرف او برای قضای نماز و روزه وی صحيح نيست.

س 1840: پدرم ثلث زمین خود را برای ساخت مسجد وصیّت کرده است، ولی با توجه به وجود دو مسجد در مجاورت این زمین و نیاز مبرم به ساخت مدرسه، آیا جایز است به جای مسجد، مدرسه در آن بسازیم؟

ج: تبديل وصيّت با ساخت مدرسه به جای مسجد جايز نيست، ولی اگر قصدايجاد مسجد در همان زمين نبوده، فروش و مصرف پول آن برای ساخت مسجد در مکانی که نيازمند مسجد است مانعی ندارد.

س 1841: آیا جایز است شخصی وصیّت کند که جسد او بعد از مردن در اختیار دانشجویان دانشکده پزشکی قرار گیرد تا برای تشریح و تعلیم و تعلّم مورد استفاده واقع شود یااین عمل به این جهت که موجب مثله شدن جسد میّت مسلمان می‏شود حرام است؟

ج: به نظر می‏رسد ادله تحريم مثله و امثال آن ناظر به امر ديگری است و از امثال مورد سؤال که مصلحت مهمی در تشريح جنازه ميّت وجود دارد منصرف است. اگر شرط احترام جسد ميّت مسلمان که بايد اصل مسلّم در نظائر اين مسأله قرار داده شود حاصل باشد ظاهراً کالبد شکافی اشکال نخواهد داشت.

س 1842: اگر فردی وصیّت نماید که بعضی از اعضای بدن او بعد از مردن به بیمارستان یا شخص دیگری هدیه شود، آیا این وصیّت صحیح و اجرای آن واجب است؟

ج: صحّت‏ و نفوذ اين قبيل وصايا نسبت به اعضايی که جداکردن آنها از جسد ميت هتک حرمت او محسوب نمی‏شود، بعيد نيست و عمل به وصيّت در اين موارد مانعی ندارد.

س 1843: آیا اگر ورثه در زمان حیات موصی، وصیّت او را نسبت به بیشتر از ثلث اجازه بدهند، برای نفوذ آن کافی است؟ و بر فرض کفایت، آیا جایز است بعد از مردن موصی از اجازه خود عدول کنند؟

ج: اجازه ورثه در زمان حيات موصی نسبت به زائد بر ثلث، برای نفوذ و صحّت‏ وصيّت کافی است و بعد از وفات موصی، حق رجوع از آن را ندارند و رجوع آنان هم اثری ندارد.

س 1844: یکی از شهدای عزیز در مورد قضای نماز و روزه‌هایش وصیّت کرده است، ولی ترکه‏ای ندارد و یا ترکه او فقط خانه و لوازم آن است که فروش آنها موجب عسر و حرج فرزندان صغیر او می‏شود، ورثه او در رابطه با این وصیّت چه تکلیفی دارند؟

ج: اگر آن شهيد عزيز ترکه‌ای ندارد، عمل به وصيّت او واجب نيست، ولی بر پسر بزرگ او واجب است که بعد از رسيدن به سن بلوغ، نماز و روزه‏هايی را که از پدرش فوت شده قضا نمايد، ولی اگر ترکه‏ای دارد، واجب است ثلث آن در مورد وصيّت او مصرف شود و مجرّد نياز ورثه و صغير بودن آنان عذر شرعی برای عمل نکردن به وصيّت محسوب نمی‏شود.

س 1845: آیا وجود موصی‏له در هنگام وصیّت در صحّت‏ و نفوذ وصیّت به مال شرط است؟

ج: وجود موصی‏له هنگام وصيّت در وصيّت تمليکی شرط است، هرچند به‌صورت جنين در رحم مادرش باشد و يا حتّی جنينی باشد که هنوز روح در آن دميده نشده است، به شرط اينکه زنده به دنيا بيايد.

س 1846: موصی در وصیّت مکتوب خود علاوه بر نصب وصی برای اجرای وصیّت‏هایش، فردی را هم به عنوان ناظر تعیین کرده، ولی تصریح به اختیارات او نکرده است یعنی مشخص نیست که آیا نظارت او بر کار وصی فقط برای اطلاع از کارهای اوست تا بر خلاف آنچه موصی مقرّر کرده عمل نکند یا آنکه نسبت به اعمال وصی دارای رای و نظر است و کارهای او باید طبق نظر و صلاحدید ناظر صورت بگیرد، اختیارات ناظر در این صورت چگونه است؟

ج: با فرض اطلاق وصيّت، بر وصی واجب نيست درکارهايش با ناظر مشورت کند، هرچند احوط انجام آن است و وظيفه ناظر، نظارت بر وصی جهت اطلاع يافتن از کارهای اوست.

س 1847: فردی پسر بزرگ خود را وصی و مرا ناظر بر او قرار داده و از دنیا رفته است، سپس فرزند او نیز وفات یافته و من تنها فردمسئول اجرای وصیّت او شده‏ام، ولی درحال حاضر به علت وضعیت خاصی که دارم، اجرای اموری که به آنها وصیّت شده برای من مشکل می‏باشد، آیا تبدیل مورد وصیّت با پرداخت منافع حاصل از ثلث به اداره بهداشت جهت مصرف در امور خیریه و برای افراد نیازمندی که تحت تکفل آن اداره هستند ومستحق کمک و مساعدت می‌باشند، جایز است؟

ج: ناظر نمی‏تواند به‌طور مستقل به اجرای وصايای ميّت بپردازد هرچند بعد از موت وصی باشد، مگر آنکه موصی بعد از موت وصی او را وصیّ قرار داده باشد و در غير اين صورت، بايد بعد از فوت وصی به حاکم شرع مراجعه کند تا فرد ديگری را به جای او تعيين نمايد و به هر حال تعدّی از وصيّت ميّت و تغيير و تبديل آن جايز نيست.

س 1848: اگر شخصی وصیّت کند که مقداری از اموال او برای تلاوت قرآن کریم در نجف اشرف مصرف شود و یا مالی را برای این کار وقف نماید وبرای وصی یا متولی وقف ارسال مال به نجف اشرف جهت اجیر کردن کسی برای قرائت قرآن ممکن نباشد، تکلیف او دراین مورد چیست؟

ج: اگر مصرف آن مال حتّی در آينده برای تلاوت قرآن کريم در نجف اشرف ممکن باشد، واجب است به وصيّت عمل شود.

س 1849: مادرم قبل از وفاتش وصیّت نمود که طلاهای او را شب‏های جمعه در کارهای خیر مصرف کنم و من تاکنون این کار را برای او انجام داده‏ام، ولی در صورت مسافرت به کشورهای خارجی که ساکنین آنها به احتمال زیاد مسلمان نیستند، تکلیف من چیست؟

ج: تا زمانی که احراز نشود که مقصود او انفاق به عموم مردم اعم از مسلمان و غيرمسلمان بوده، واجب است آن مال فقط در امور خيريه مربوط به مسلمانان مصرف شود، هرچند با قرار دادن آن مال نزد فردی امين در سرزمين اسلامی باشد تا به مصرف مسلمانان برسد.

س 1850: شخصی وصیّت کرده که مقداری از زمین‌هایش برای مصرف پول آن در مراسم عزاداری و امور خیریه به فروش برسد، ولی فروش آن به غیر از ورثه موجب بروز مشکل و مشقت برای آنان می‏شود زیرا تفکیک زمین مزبور و زمین‌های دیگر مشکلات زیادی ایجاد می‏کند، آیا جایز است که ورثه، این زمین را به‌طور قسطی برای خودشان بخرند به این صورت که هر سال مبلغی از آن را بپردازند تا با نظارت وصی وناظر درمورد وصیّت به مصرف برسد؟

ج: اصل خريد زمين توسط ورثه برای خودشان اشکال ندارد، و خريد آن به‌طور قسطی به قيمت عادلانه نيز، در صورتی که احراز نشود که قصد موصی فروش نقدی زمين و مصرف پول آن در همان سال اول درمورد وصيّت بوده، اشکال ندارد به شرط آنکه وصی و ناظر اين کار را به مصلحت ببينند و اقساط هم به گونه‏ای نباشد که منجر به اهمال و عدم اجرای وصيّت شود.

س 1851: شخصی در بیماری منجر به موت، به دو نفر به عنوان وصی و نائب وصی وصیّت کرده و بعد از آن نظرش تغییر نموده و وصیّت را باطل کرده و وصی و نائب را از آن مطلع نموده است و وصیّت‌نامه دیگری نوشته و در آن یکی از نزدیکان خود را که غائب می‏باشد، وصی خود قرار داده است، آیا وصیّت اول بعد از عدول و تغییر آن به حال خود باقی می‏ماند و اعتبار دارد؟ و اگر وصیّت دوم صحیح و شخص غائب وصی باشد در صورتی که وصی اوّل و نائب او که عزل شده اند به وصیّتی که موصی آن را باطل نموده استناد کنند و اقدام به اجرای آن نمایند، آیا تصرّفات آنان عدوانی محسوب می‏شود و واجب است آنچه را از مال میّت انفاق کرده‏اند به وصی دوم برگردانند؟

ج: بعد از آنکه ميّت در زمان حيات خود از وصيّت اول عدول نمود و وصیّ اول را عزل کرد، وصی معزول بعد از آگاهی از عزل خود حق ندارد به آن وصيّت استناد و عمل نمايد و تصرّفات او در مال مورد وصيّت، فضولی و متوقف بر اجازه وصیّ می‏باشد، درنتيجه اگر آن را اجازه نکند، وصی معزول ضامن اموالی است که مصرف کرده است.

س 1852: شخصی وصیّت کرده‏است که یکی از املاک او متعلّق به یکی از فرزندانش باشد، سپس بعد از دو سال، وصیّت خود را به‌طور کامل تغییر داده است، آیا عدول او از وصیّت قبلی به وصیّت بعدی شرعاً صحیح است؟ و در صورتی که این شخص بیمار و محتاج خدمت و مراقبت باشد، آیا این وظیفه فقط بر عهده وصی معیّن او یعنی پسر بزرگش است یا آنکه همه فرزندان او به‌طور مساوی دارای این مسئولیت هستند؟

ج: عدول موصی از وصيّت تا زمانی که زنده است و از سلامت عقلی برخوردار است شرعاً اشکال ندارد و وصيّت صحيح و معتبر از نظر شرعی، وصيّت بعدی می‏باشد و مسئوليت مراقبت از شخص بيمار در صورتی که قادر به استخدام پرستار از مال خودش نباشد، به‌طور مساوی بر عهده همه فرزندان اوست که توانايی مراقبت از او را دارند و وصی به تنهايی مسئول آن نيست.

س 1853: پدری ثلث اموالش را برای خودش وصیّت کرده و مرا وصیّ خود قرار داده است، بعد از تقسیم ترکه، ثلث آن کنار گذاشته شده، آیا جایز است برای اجرای وصایای او قسمتی از ثلث مال او را بفروشم؟

ج: اگر وصيّت کرده باشد که ثلث اموالش برای اجرای وصايای او مصرف شود، فروش آن بعد از جدا کردن از ترکه و مصرف آن در مواردی که در وصيّت‌نامه ذکر شده است، اشکال ندارد. ولی اگر وصيّت کرده که درآمدهای ثلث برای اجرای وصايای او مصرف شود، در اين صورت فروش عين ثلث جايز نيست هرچند برای مصرف در موارد وصيّت باشد.

س 1854: اگر موصی، وصیّ و ناظر را تعیین کند، ولی وظایف و اختیارات آنان را ذکر ننماید و همچنین متعرض ثلث اموال خود و مصارف آن نیز نشود، در این صورت وظیفه وصیّ چیست؟ آیا جایز است ثلث اموال موصی را از ترکه او جدا کند و در امور خیر مصرف نماید؟ و آیا مجرّد وصیّت و تعیین وصیّ برای استحقاق او نسبت به ثلث ترکه‏اش کافی است تا در نتیجه بر وصی، جدا کردن ثلث از ترکه و مصرف آن برای موصی واجب باشد؟

ج: اگر مقصود موصی از طريق قرائن و شواهد و يا عرف محلی خاص، فهميده شود، واجب است وصیّ به فهم خود نسبت به تشخيص مورد وصيّت و مقصود موصی که از اين طريق بدست آمده عمل کند و در غير اين صورت وصيّت به خاطر ابهام و عدم ذکر متعلّق آن، باطل و لغو است.

س 1855: شخصی اینگونه وصیّت کرده است : «همه پارچه‌های دوخته شده و دوخته نشده و غیره متعلّق به همسرم باشد» آیا مقصود از کلمه «غیره» اموال منقول اوست یا اینکه منظور چیزهایی است که کمتر از پارچه و لباس هستند مانند کفش و امثال آن؟

ج: تا زمانی که منظور از کلمه «غيره» که در وصيّت‌نامه آمده است معلوم نشود و از خارج هم مقصود موصی از آن فهميده نشود، اين جمله از وصيّت‌نامه با توجه به اجمال و ابهام آن قابل عمل و اجرا نيست و تطبيق آن بر يکی از احتمالاتی که در سؤال آمده، متوقف بر موافقت و رضايت ورثه است.

س 1856: زنی وصیّت کرده که از ثلث ترکه‏اش هشت سال نماز قضا برای او خوانده شود و بقیه آن برای ردّ مظالم و خمس و کارهای خیر مصرف گردد. باتوجه به اینکه زمان عمل به این وصیّت مصادف با دوران دفاع مقدس بوده که کمک به جبهه ضرورت بیشتری داشته و وصی هم یقین دارد که حتّی یک نماز قضا بر عهده آن زن نیست، ولی درعین حال شخصی را اجیر کرده که به مدت دو سال برای او نماز بخواند و مقداری از ثلث را به جبهه کمک کرده و باقی‌مانده را برای پرداخت خمس و ردّ مظالم مصرف نموده، آیا در مورد عمل به وصیّت، چیزی بر عهده وصی هست؟

ج: واجب است به وصيّت همانگونه که ميّت وصيّت کرده، عمل شود و جايز نيست وصی، عمل به آن را حتّی در بعضی از موارد ترک کند، بنا بر اين اگر حتّی مقداری از آن مال را در غير مورد وصيّت مصرف نمايد، به همان مقدار ضامن است.

س 1857: شخصی به دو نفر وصیّت کرده که بعد از وفات او طبق آنچه که در وصیّت‌نامه آمده است عمل کنند، در ماده سه آن مقرّر شده که همه ترکه موصی اعم از منقول و غیرمنقول و نقد و طلب‏هایی که از مردم دارد جمع شده و بعد از پرداخت بدهی‏های او از اصل ترکه، ثلث آن از همه ترکه جدا شود و طبق مواد 4 و 5 و 6 که در وصیّت‌نامه آمده است مصرف گردد و بعد از گذشت هفده سال باقی‌مانده ثلث، خرج ورثه فقیر شود. ولی دو وصی از زمان فوت موصی تا پایان این مدت موفق به جدا کردن ثلث نشده‏اند و عمل به مواد مذکور برای آنان امکان ندارد و ورثه هم مدّعی هستند که وصیّت‌نامه بعد از انقضای مدت مزبور باطل است و آن دو وصی هم حق دخالت در اموال موصی را ندارند، حکم این مسأله چیست؟ و این دو وصی چه وظیفه‌ای دارند؟

ج: وصيّت و وصايت وصی با تأخير در اجرا باطل نمی‏شود، بلکه بر آن دو وصی واجب است به وصيّت عمل کنند هرچند مدت آن طولانی شود و تا زمانی که وصايت آنان مقيد به مهلت خاصی که به پايان رسيده است نباشد، ورثه حق ندارند مزاحم آن دو در اجرای وصيّت شوند.

س 1858: بعد از تقسیم ترکه میّت بین ورثه و صدور اسناد مالکیت به نامهای آنان و گذشت شش سال از آن، یکی از ورثه ادعا می‏کند که متوفّی‏ به‌طور شفاهی به او وصیّت کرده است که قسمتی از خانه به یکی از پسران او داده شود و بعضی از زنان هم به این امر شهادت می‏دهند، آیا بعد از گذشت مدت مزبور، ادعای او پذیرفته می‏شود؟

ج: مرور زمان و اتمام مراحل قانونی تقسيم ارث مانع از قبول وصيّت، در صورتی که مستند به دليل شرعی باشد نيست، در نتيجه اگر مدّعی وصيّت، ادعای خود را از طريق شرعی ثابت کند، بر همه واجب است که طبق آن عمل نمايند و در غير اين صورت هر کسی که اقرار به صحّت‏ ادعای او کرده، واجب است به مضمون آن ملتزم باشد و به مقدار سهم خود از ارث بر طبق آن عمل نمايد.

س 1859: شخصی به دو نفر وصیّت کرده است که قطعه‏ای از زمین‌های او را بفروشند و به نیابت از او به حج بروند و در وصیّت‌نامه خود یکی از آن دو را به عنوان وصی و دیگری را ناظر بر او قرار داده است، سپس شخص سومی پیدا شده است که ادعا می‏کند که مناسک حج را بدون کسب اجازه از وصی و ناظر به نیابت از او بجا آورده است و درحال حاضر وصی هم از دنیا رفته و فقط ناظر زنده است، آیا ناظر باید دوباره با پول آن زمین از طرف میّت فریضه حج انجام دهد؟ یا آنکه واجب است پول زمین را به عنوان اجرت به کسی بدهد که ادعا می‏کند از طرف میّت حج را بجا آورده است؟ و یا چیزی در این رابطه بر او واجب نیست؟

ج: در صورتی که حج بر عهده ميّت باشد و بخواهد با وصيّت به انجام حج توسط نائب، برئ‏الذمّه شود اگر شخص سومی به نيابت از ميّت حج بجا آورد، برای او کافی است ولی آن شخص حق مطالبه اجرت از هيچکس را ندارد و در غير اين صورت، ناظر و وصی بايد به وصيّت ميّت عمل کنند و با پول زمين از طرف او فريضه حج را بجا آورند و اگر وصی قبل از عمل به وصيّت بميرد، بر ناظر واجب است که برای عمل به وصيّت به حاکم شرع مراجعه کند.

س 1860: آیا جایز است ورثه، وصی را وادار به پرداخت مبلغ معیّنی برای قضای نماز و روزه از طرف میّت نمایند؟ و وصیّ در این مورد چه تکلیفی دارد؟

ج: عمل به وصايای ميّت جزء مسئوليت‏های وصی و بر عهده اوست و بايد براساس مصلحتی که تشخيص می‏دهد به آن عمل کند و ورثه حق دخالت در آن را ندارند.

س 1861: سند وصیّت هنگام شهادت موصی در بمباران مخازن نفتی همراه او بوده و در نتیجه در آن حادثه سوخته و یا مفقود شده و کسی هم از مضمون آن آگاه نیست و در حال حاضر وصی نمی‏داند که آیا فقط او به تنهایی وصیّ است یا آنکه وصیّ دیگری نیز وجود دارد، وظیفه او چیست؟

ج: بعد از ثبوت اصل وصيّت، بر وصی واجب است در مواردی که يقين به حصول تغيير و تبديل در آنها ندارد، به وصيّت عمل نمايد و بر اين احتمال که ممکن است وصی ديگری نيز باشد اعتنا نکند.

س 1862: آیا جایز است موصی فردی غیر از ورثه‏اش را به عنوان وصی خود برگزیند؟ و آیا کسی حق دارد با این کار او مخالفت نماید؟

ج: انتخاب و تعيين وصی از بين کسانی که موصی، آنان را شايسته اين کار می‏داند، منوط به نظر خود او است و اشکال ندارد که فردی غير از ورثه را به عنوان وصی خود تعين کند و ورثه حق اعتراض به او را ندارند.

س 1863: آیا جایز است بعضی از ورثه بدون مشورت با دیگران و یا جلب موافقت وصی، از اموال میّت تحت عنوان ضیافت برای او انفاق کنند؟

ج: اگرقصد آنان از اين کار، عمل به وصيّت است، انجام آن بر عهده وصی ميّت است و آنان حق ندارند بدون موافقت وصی، خودسرانه اقدام به اين کار کنند و اگر قصد دارند که از ترکه ميّت به حساب ارث ورثه انفاق کنند، انجام آن منوط به اذن ساير ورثه است و اگر آنان راضی نباشند، نسبت به سهم ورثه ديگر اين کار حکم غصب را دارد.

س 1864: موصی در وصیّت‌نامه‌اش ذکرکرده است که فلانی وصی اول و زید وصی دوم او و عمرو وصیّ سوّم اوست، آیا هر سه نفر با هم وصیّ او هستند یا آنکه فقط نفر اول وصی اوست؟

ج: اين موضوع تابع قصد و نظر موصی است و تا از شواهد و قرائن بدست نيايد که مقصود او وصايت آن سه نفر به نحو اجتماعی است و يا وصايت آنان به نحو ترتيبی و تعاقبی است، بايد توافق کنند که در عمل به وصيّت به نحو اجتماعی عمل نمايند.

س 1865: اگر موصی سه نفر را به نحو اجتماعی وصی خود قرار دهد، ولی آنان در مورد روش عمل به وصیّت، به توافق نرسند، نزاع بین آنان چگونه باید از بین برود؟

ج: در موارد تعدّد وصیّ، در صورتی که راجع به چگونگی عمل به وصيّت اختلاف بروز کند، واجب است به حاکم شرع مراجعه نمايند.

س 1866: با توجه به اینکه من پسر بزرگ پدرم هستم و شرعاً باید قضای نماز و روزه‏های او را بجا بیاورم، در موردی که قضای نماز و روزه چند سال بر عهده پدرم باشد، ولی وصیّت کرده باشد که فقط قضای نماز و روزه یک سال برای او بجا آورده شود، تکلیف من چیست؟

ج: اگر ميّت وصيّت کرده باشد که قضای نماز و روزه‏های او از ثلث ترکه بجا آورده شود، جايز است از ثلث ترکه، شخصی را برای انجام آن اجير نماييد و اگر نماز و روزه‏ای که بر ذمّه اوست بيشتر از مقداری باشد که وصيّت کرده است، بر شما واجب است که آنها را برای او قضا کنيد، هرچند با اجير کردن شخصی از مال خودتان برای انجام آن باشد.

س 1867: شخصی به پسر بزرگ خود وصیّت کرده است که قطعه معیّنی از زمین‌های او را بفروشد و با پول آن از طرف او حج بجا بیاورد و او هم متعهد شده که این کار را برای پدرش انجام دهد، ولی با توجه به اینکه نتوانسته به موقع، مجوّز سفر حج را از سازمان حج و زیارت بگیرد و اخیراً هزینه‏های آن هم افزایش یافته است، به‌طوری که پول آن زمین برای انجام سفر حج کفایت نمی‏کند، عمل به وصیّت توسط خود او غیر ممکن شده است، در نتیجه مجبور شده جهت انجام حج برای پدرش کسی را نائب بگیرد، ولی پول زمین برای اجرت نیابت کافی نیست، آیا بر بقیه ورثه واجب است که برای عمل به وصیّت پدر با او همکاری کنند یا آنکه انجام آن فقط وظیفه پسر بزرگتر است زیرا به هر حال او باید از طرف پدرش فریضه حج را انجام دهد؟

ج: در فرض مورد سؤال، پرداخت هيچ‌يک از هزينه‏های حج بر ساير ورثه واجب نيست، ولی اگر حج بر ذمّه موصی مستقر شده باشد و پول زمينی که جهت انجام حج به نيابت از او معيّن کرده برای پرداخت هزينه‏های حج نيابتی هرچند از ميقات کافی نباشد، در اين صورت واجب است هزينه‏های حج ميقاتی از اصل ترکه تکميل شود.

س 1868: اگر قبضی وجود داشته باشد که نشان دهد میّت مبالغی را به عنوان حقوق شرعی خود پرداخته و یا عده‏ای شهادت دهند که او حقوق خود را می‏پرداخته است، آیا بر ورثه پرداخت حقوق شرعی او از ترکه واجب است؟

ج: مجرّد وجود قبض پرداخت مبالغی به حساب حقوق شرعی توسط ميّت و يا شهادت شهود به اينکه او حقوق شرعی خود را می‏پرداخته است، حجت شرعی بر برائت ذمّه او از آن حقوق و همچنين عدم تعلّق حقوق شرعی به اموال او محسوب نمی‏شود، در نتيجه اگر او در زمان حيات يا در وصيّت‌نامه اعتراف کرده باشد که مقداری به عنوان حقوق شرعی بدهکار است و يا در ترکه او وجود دارد و يا ورثه يقين به آن پيدا کنند، بر آنان واجب است آن مقدار را که ميّت به آن اقرار کرده و يا يقين به وجود آن دارند، از اصل ترکه ميّت بپردازند و در غير اين موارد چيزی بر آنان واجب نيست.

س 1869: شخصی ثلث اموالش را برای خودش وصیّت کرده و در حاشیه وصیّت‌نامه خود قید کرده است که خانه موجود در باغ برای تأمین مخارج ثلث است و وصی باید بعد از گذشت بیست سال از وفات او، آن را بفروشد و پول آن را برای او مصرف نماید. آیا ثلث باید از همه ترکه اعم از خانه و اموال دیگر محاسبه شود تا در صورتی که قیمت خانه کمتر از مقدار ثلث باشد، از سایر اموال میّت تکمیل شود، یا آنکه ثلث، فقط خانه است و اموال دیگری از ورثه به عنوان ثلث گرفته نمی‏شود؟

ج: اگر بخواهد با وصيّت و آنچه در حاشيه وصيّت‌نامه ذکر کرده، فقط خانه را به عنوان ثلث برای خودش تعيين کند و آن خانه هم از ثلث مجموع ترکه بعد از پرداخت بدهی‏های ميّت بيشتر نباشد، در اين صورت فقط خانه ثلث است و اختصاص به ميّت دارد و همينطور است اگر قصد او بعد از وصيّت به ثلث ترکه برای خودش، تعيين خانه برای مصارف ثلث باشد و قيمت آن هم به مقدار ثلث مجموع ترکه بعد از پرداخت ديون باشد و درغير اين صورت بايد اموال ديگری از ترکه به خانه ضميمه شود، به مقداری که مجموع آنها به اندازه ثلث ترکه برسد.

س 1870: بعد از گذشت بیست سال از تقسیم ارث و گذشت چهار سال از اینکه دختر میّت سهم خود را فروخته است، مادر وصیّت‌نامه‏ای را آشکار کرد که بر اساس آن همه اموال شوهر متعلّق به همسر اوست و همچنین اعتراف نمود که این وصیّت‌نامه از زمان فوت شوهرش نزد او بوده ولی تا کنون کسی را از وجود آن آگاه نکرده است، آیا با وجود آن حکم به بطلان تقسیم ارث و فروش سهم الارث توسط دختر میّت می‏شود؟ و بر فرض بطلان، آیا ابطال سند رسمی ملکی که شخص سومی آن را از دختر خریده، براثر اختلاف بین دختر و مادر در مورد آن صحیح است؟

ج: بر فرض صحّت‏ وصيّت مزبور و ثبوت آن با دليل معتبر، چون مادر از زمان وفات شوهرش تا هنگام تقسيم ترکه علم به آن وصيّت داشته و هنگام دادن سهم دختر و فروش آن به ديگری توسط او، وصيّت‌نامه در دست مادر بوده و در عين حال نسبت به وصيّت سکوت کرده و از اعتراض نسبت به دادن سهم به دختر با فرض اين که محذوری از اعلام نداشته خودداری نموده و همچنين هنگامی که آن دختر سهم خود را فروخته، به فروش آن هم اعتراضی نکرده است، همه اينها رضايت او به گرفتن سهم الارث توسط دختر و فروش آن محسوب می‏شود و بعد از آن حق ندارد آنچه را به دخترش داده از او مطالبه کند و همچنين حق مطالبه چيزی را هم از مشتری ندارد و معامله‏ای که دختر او انجام داده محکوم به صحّت‏ است و مبيع نيز مال مشتری است.

س 1871: یکی از شهدا به پدرش وصیّت کرده که اگر با حفظ خانه مسکونی او قادر به پرداخت بدهی‏های او نیست، آن را بفروشد و با پول آن دیون او را ادا کند و همچنین وصیّت کرده که مبلغی در کارهای خیر مصرف شود و پول زمین هم به دایی او داده شود و مادرش را هم به حج بفرستد و قضای چند سال نماز و روزه از طرف او بجا آورده شود. سپس برادر وی با همسرش ازدواج نمود و با آگاهی از خرید قسمتی از خانه توسط همسر شهید درخانه او ساکن شد و مبلغی را برای تعمیر خانه پرداخت کرد و یک سکّه طلا هم از فرزند شهید گرفت تا برای تعمیر خانه مصرف کند، تصرّفات او در خانه شهید و اموال فرزند او چه حکمی دارد؟ با توجه به اینکه اقدام به تربیت و پرداخت نفقه فرزند شهید نموده، استفاده او از حقوق ماهانه‏ای که مخصوص فرزند شهید است چه حکمی دارد؟

ج: واجب است همه اموال آن شهيد عزيز محاسبه شود و بعد از پرداخت همه ديون مالی او از آن، ثلث باقی‌مانده آن برای اجرای وصيّت‏های او مانند قضای نماز و روزه از طرف او و پرداخت هزينه سفر حج به مادر و امثال آنها، مصرف شود، سپس دو ثلث ديگر و باقی‌مانده ثلث قبلی بين ورثه شهيد که عبارتند از پدر و مادر و فرزند و همسر او، طبق کتاب و سنت تقسيم شود و همه تصرّفات در خانه و وسايلی که مال آن شهيد هستند بايد با اذن ورثه و ولیّ شرعی صغير صورت بگيرد و برادر شهيد هم حق ندارد هزينه تعميراتی را که بدون اذن و اجازه ولیّ شرعی صغير در خانه انجام داده، از مال صغير بردارد و همچنين جايز نيست سکّه طلا و حقوق ماهانه صغير را برای تعمير خانه و مخارج خودش مصرف نمايد و حتّی نمی‏تواند آنها را برای انفاق بر خود صغير هم استفاده کند مگر با اذن و اجازه ولیّ شرعی او و در غير اين صورت ضامن آن مال است و بايد آن را به صغير بپردازد و همچنين خريد خانه هم بايد با اذن و اجازه ورثه و ولیّ شرعی صغير صورت بگيرد.

س 1872: موصی در وصیّت‌نامه خود نوشته است که همه اموال او که شامل سه هکتار باغ میوه است به این صورت مصالحه شده‏اند که دو هکتار آن بعد از وفات او مال جمعی از فرزندانش باشد و هکتار سوم برای خودش باشد تا در وصایای او مصرف شود و بعد از فوت او معلوم شده که مجموع مساحت باغهای او کمتر از دو هکتار است، بنا بر این اولاً: آیا مطلبی که در وصیّت‌نامه نوشته، مصالحه بر اموال به آن صورت که او نوشته محسوب می‏شود یا آنکه وصیّت بر اموالش بعد از وفات اوست؟ و ثانیاً: بعد از آنکه معلوم شد که مساحت باغهای او کمتر از دو هکتار است، آیا همه آن اختصاص به فرزندان او دارد و موضوع یک هکتاری که اختصاص به خودش داده بود منتفی می‏شود یا آنکه به‌گونه دیگری باید عمل شود؟

ج: تا زمانی که تحقّق صلح توسط او در زمان حياتش بر وجه صحيح شرعی که متوقف بر قبول مصالح له در زمان حيات مصالح است، احراز نشده باشد آنچه که او ذکر کرده بر وصيّت حمل می‏شود، در نتيجه وصيّت او راجع به اينکه باغهای ميوه برای جمعی از فرزندان او و خودش باشد در ثلث مجموع ترکه، نافذ است و در زائد بر ثلث متوقف بر اجازه ورثه است و در صورت عدم اجازه آنان، مقدار زائد بر ثلث، ارث آنان است.

س 1873: فردی همه اموال خود را به نام پسر خود نموده است به این شرط که بعد از وفات پدر، مقدار معیّنی پول نقد به هر یک از خواهرانش به جای سهم آنان از ارث بپردازد، ولی یکی از خواهران او هنگام فوت پدر حضور نداشت و در نتیجه نتوانست در آن زمان حق خود را بگیرد و هنگامی که به آن شهر مراجعت نمود، حق خود را از برادرش مطالبه کرد. ولی برادرش در آن زمان چیزی به او نپرداخت و در حال حاضر که چندین سال از آن می‏گذرد و قدرت خرید مبلغ مورد وصیّت بسیار کاهش پیدا کرده، اعلام نموده که حاضر است آن مبلغ را به او بپردازد، ولی خواهر او آن پول را با همان قدرت خریدش در آن زمان، مطالبه می‏کند و برادر او از پرداخت آن خودداری می‏کند و خواهرش را متّهم به مطالبه ربا می‏نماید. این مسأله چه حکمی دارد؟

ج: اگر اصل تحويل ترکه به فرزند مذکر و وصيّت به پرداخت مبالغی پول به فرزندان مونث بر وجه صحيح شرعی محقّق شده باشد، هر يک از خواهران فقط استحقاق دريافت مبلغ مورد وصيّت را دارند، ولی در صورتی که قدرت خريد هنگام پرداخت، از قدرت خريد در وقت فوت موصی کمتر شده باشد، احوط اين است که دو طرف در مورد مقدار تفاوت با هم مصالحه کنند و اين در حکم ربا نيست.

س 1874: پدر و مادرم در زمان حیاتشان و در حضور سایر فرزندان یک قطعه زمین کشاورزی را به عنوان ثلث اموالشان اختصاص دادند تا بعد از وفات برای پرداخت هزینه‏های کفن و دفن و روزه و نماز و غیره، مورد استفاده قرار گیرد و راجع به آن به من که تنها پسرشان هستم وصیّت کردند و با توجه به اینکه آنان بعد از وفات، پول نقدی نداشتند، هزینه همه آن امور را از پول خودم پرداخت کردم، آیا اکنون جایز است مقداری را که خرج کرده‏ام از ثلث مذکور بردارم؟

ج: اگر آنچه را که برای ميّت خرج کرده‏ايد به حساب وصيّت و به قصد برداشتن آن از ثلث پرداخته باشيد، جايز است آن را از ثلث اموال ميّت برداريد و در غير اين‏صورت جايز نيست.

س 1875: مردی وصیّت کرده که اگر همسرش بعد از وفات او ازدواج نکرد، ثلث خانه‏ای که در آن سکونت دارد مال او باشد و با توجه به اینکه او بعد از انقضای عدّه، ازدواج نکرده و نشانه‏ای هم مبنی بر قصد ازدواج او در آینده وجود ندارد، تکلیف وصی و سایر ورثه در مورد اجرای وصیّت موصی چیست؟

ج: بر آنان واجب است فعلاً ملک مورد وصيّت را به زوجه بدهند، ولی اين انتقال مشروط به عدم ازدواج است، در نتيجه اگر بعد از آن، ازدواج کند، ورثه حق فسخ و پس گرفتن ملک را دارند.

س 1876: هنگامی که می‏خواستیم ارثیه پدرمان را که او نیز از پدرش به ارث برده بود و بین ما و عمو و مادربزرگ ما مشترک بود و آنان نیز آن اموال را از جدّ ما، به ارث برده بودند، تقسیم کنیم آنان وصیّت‌نامه جدّم مربوط به سی سال قبل را ارائه دادند، که در آن به هر کدام از مادربزرگ و عمویم علاوه بر سهمشان از ترکه، مبلغ معیّنی پول نقد هم وصیّت کرده بود، ولی آن دو این مبلغ را به قیمت فعلی آن تبدیل نموده و در نتیجه چندین برابر مبلغ مورد وصیّت را از اموال مشترک به خود تخصیص دادند، آیا این کار آنان شرعاً صحیح است؟

ج: احتياط اين است که نسبت به تفاوت قدرت خريد پول، با هم مصالحه کنيد، و اگر در اين زمينه قانونی وجود داشته باشد بايد مراعات گردد.

س 1877: یکی از شهدای عزیز وصیّت کرده که فرشی را که برای خانه‏اش خریده است به حرم ابی عبدالله الحسین(علیه‌السلام) در کربلای معلّی‏ هدیه شود و در حال حاضر اگر بخواهیم آن را در خانه نگه داریم تا عمل به وصیّت ممکن شود، خوف این را داریم که فرش تلف شود، آیا جایز است برای جلوگیری از ضرر و خسارات، از آن در مسجد یا حسینیه محله استفاده کنیم؟

ج: اگر حفظ فرش تا زمانی که امکان عمل به وصيّت را پيدا کنيد، متوقف بر استفاده از آن به‌طور موقت در مسجد يا حسينيه باشد، اشکال ندارد.

س 1878: شخصی وصیّت کرده که مقداری از درآمدهای بعضی از املاکش به مصرف مسجد و حسینیه و مجالس دینی و امور خیریه و مانند آن برسد، ولی ملک مذکور و املاک دیگر او غصب شده‏اند و گرفتن آن از دست غاصب هزینه‏هایی را در بردارد، آیا جایز است که آن هزینه‏ها از موصی‏ به برداشت شود؟ و آیا مجرّد امکان آزاد کردن ملک از غصب برای صحّت‏ وصیّت کافی است؟

ج: برداشتن هزينه‏های گرفتن املاک از دست غاصب از درآمدهای ملک مورد وصيّت، به همان مقدار اشکال ندارد و برای صحّت‏ وصيّت به ملک، قابليت آن برای استفاده در مورد وصيّت کافی است هرچند بعد از گرفتن آن از دست غاصب باشد و اين کار هم نيازمند صرف مال باشد.

س 1879: شخصی همه اموال منقول و غیر منقول خود را برای پسرش وصیّت کرده و با این کار شش دختر خود را از ارث محروم نموده است، آیا این وصیّت نافذ است؟ و در صورتی که نافذ نباشد، چگونه آن اموال بین شش دختر و یک پسر تقسیم می‏شود؟

ج: صحّت‏ وصيّت مزبور فی‏الجمله مانعی ندارد، ولی فقط به مقدار ثلث مجموع ترکه نافذ است و در مقدار زائد بر آن، متوقف بر اجازه جميع ورثه است، در نتيجه اگر دخترها از اجازه آن خودداری کردند، هر يک از آنان سهم‏الارث خود را از دو سوم ترکه می‏برند، بنا بر اين دارايی پدر به بيست‌وچهار قسمت تقسيم می‏شود و سهم پسر از آن به عنوان ثلث موصی‏ به هشت بيست‌وچهارم و سهم او از دو سوّم باقی‌مانده چهار بيست‌وچهارم می‏شود و سهم هر يک از دخترها هم دو بيست‌وچهارم است و به عبارت ديگر نصف مجموع ترکه متعلّق به پسر است و نصف ديگر بين آن شش دختر تقسيم می‏شود.


وصیت‏

استفتائات جدید

س: اگر كه مادرى بميرد و وصيت كرده باشد كه سه سال نماز و روزه او را به جا آورند آيا عمل به آن وصيت بر پسر بزرگتر واجب است يا بر تمام فرزندان؟

ج) بر تمام فرزندان واجب است به وصيّت عمل نمايند، و اگر مال‌الإجاره به مقدار ثلث تمامى اموال ميّت باشد، اجازه ورثه لازم نيست ولى اگر زايد بر آن باشد، نسبت به مازاد بايد تمامى ورثه اجازه بدهند.

س: پدر و مادر از حقوق فرزند پسرشان كه فوت كرده ارث مى‌برند يا نه؟

ج) مبلغ مذکور اگر به عنوان ترکه محسوب شود، بر اساس قانون ارث، والدين نيز از آن ارث مى‌برند ولى اگر از نظر قانون و مقررات اين مبالغ پس از فوت به شخص يا اشخاص خاصى متعلق مى‌باشد در اين صورت به آنها اختصاص داشته و ديگران از آن سهمى ندارند.

س: پدر من در سال 71 فوت نموده و ثلث مالش را براى خودش وصيّت کرده بود. و منزلى که از او باقى مانده بود سال81 فروخته شد. آيا ما بايد ثلث مال را از قيمت منزل سال 71 حساب کنيم يا به قيمت منزل سال 81؟

ج) ثلث مال او به طور مشاع مربوط به وصيّت مى‌شود و مى‌بايست فوراً انجام داده باشيد و چون تأخير انداخته‌ايد موقع فروش منزل ثلث قيمت آن را به قيمت روز فروش بايد به مصرف وصيّت برسانيد.

س: برادر بزرگ به وصيّت پدر عمل نكرده است. برادرها و يا خواهرهاى كوچكتر چه وظيفه‌اى دارند؟

ج) در وصيّت تمليکيّه (اگر وصيت کرده باشد که ثلث مالش را مثلاً صَرف کار خير کنند يا به افرادى بدهند) تا به وصيّت عمل نشود نمى‌توان در ارث تصرف کرد و در وصيّت عهديّه هم بايد وصىّ را وادار کرد به آن عمل کند.

س: وصيّت کردن واجب است؟

ج) وصيّت به واجباتى که برگردن انسان است و ورّاث نمى‌دانند، واجب است.

س: مى‌خواستم بدانم متن وصيت نامه بايد شامل چه موضوعاتى باشد؟

ج) وصيّت يا تمليکيّه است و يا عهديّه، در تمليکيّه موصى (وصيت کننده) قسمتى از اموال خود را به ديگرى تميلک مى‌کند که پس از مرگ او مال آن شخص باشد که چنانچه موصى‌له (کسى که به نفع او وصيّت مى‌شود) قبول کرد پس از مرگ موصى مالک مى‌شود، و اين وصيت تا ثلث اموال موصى نافذ و بيش از آن را بايد ورثه اجازه بدهند. وصيت عهديّه هم يعنى موصى توصيه مى‌کند بعد از مرگ او کارى انجام دهند مثلاًً راجع به دفن و محل آن و يا راجع به نماز و روزه استيجارى و يا چيزهاى ديگر. بر انسان لازم است واجبات و ديون خود را وصيّت کند و براى اجراى آن وصىّ بگيرد.

س: آيا وصى در انجام كارها، به منزله ولى ورثه محسوب مى‌شود و درباره ورثه و ارثيه و صغار همان اختيارات ولىّ را دارد؟

ج) وصىِّ شرعى فقط در محدوده مفاد صريح وصيت، حق دخل و تصرف دارد.

س: پدرمان قبل از فوتش وصيّت كرده كه سهم دختران و پسرانش از ارث مساوى باشد آيا اين وصيّت نافذ است؟

ج) وصيت به پرداخت سهم دختر به مقدار سهم يك پسر از تركه نافذ نيست و باطل است، مگر آن كه مقدار زياده سهم دختر را از ثلث، وصيّت نمايد.

س: آيا مى‌توانيم در صورت صلاحديد سهم خود را به صورت هديه به خواهر خود بدهيم؟

ج) اگر پسران بخواهند از سهم خود به خواهر به صورت هديه مبلغى را بپردازند تا مساوى با سهم پسر شود، اشكال ندارد.

س: ميّتى هزار متر زمين را ثلث خود قرار داده است ولى مشخص نكرده‌ است كه آن زمين صرف چه مصارفى شود، حال فرزندان تصميم دارند كه اين هزار متر را خود خريدارى نمايند، آيا اين امكان براى فرزندان وجود دارد كه بتوانند اين پول در چند قسط و در طى چند سال، پرداخت نمايند، آيا اين كار از نظر شرعى اشكال دارد؟

ج) زمين مورد وصيت اگر براى او مصرف معيّنى از طرف ميّت تعيين نشده ليكن در عرف محل مال مورد وصيّت ميّت صَرف در قضاى نماز و روزه او و خيرات براى او مى‌شود بايد آن زمين را صَرف در همين جهت كند و مانع ندارد كه ورثه خودشان آن زمين را به قيمت عادله بخرند ولى پول آن را بايد نقداً در مصارفى كه ذكر شده است، صرف كنند و حق تقسيط تا چند سال و چند ماه را ندارند.

س: پدر اينجانب در سال 1379 فوت نموده‌اند و كل هزينه‌هاى مربوط به كفن و دفن و تشييع جنازه و مراسمات تا سالگرد مجموعاً چهل ميليون ريال شده است، كه طبق وصيت پدرم بايد از ثلث مالش كه عبارت از يك منزل مسكونى است، برداشته شود. در حال حاضر هشت سال از فوت ايشان مى‌گذرد و مى‌خواهيم منزل را فروخته و هزينه‌هاى صرف شده‌ى مورد اشاره را از ثلث مال ميّت برداريم، با توجه به اينكه قيمت منزل نسبت به سال 1379 افزايش داشته است، مبلغ خرج شده را به چه نحوى بايد محاسبه كرد؟

ج) همان مبلغ هزينه شده از ثلث وجه فروش منزل ماترك ميّت برداشته مى‌شود، حق برداشت زائد را ندارند.

س: اگر خود متوفّی وصيّت نموده باشد كه اموالش بعد از فوت بين ورثه تقسيم نشود تا همه ورثه به حدّ رشد برسند چه حكمى دارد؟

ج) چنين وصيّتی نافذ نيست.

س: شخصى سالها پيش فوت شده و وصيت كرده كه جسدش به كربلا منتقل گردد اما تاكنون امكان انتقال نبوده است و جسد ميّت در جعبه‌اى روى خاك به امانت مى‌باشد آيا اكنون كه امكان سفر به كربلا فراهم شده با فرض اينكه وصى نيز در قيد حيات نمى‌باشد بر ديگران فرض است كه او را منتقل كنند؟

ج) اگر جسد ميت خاک نشده و بحال خود باقى است با فرض اينکه دفن شرعى نشده بلکه در جعبه‌اى روى خاک به امانت گذاشته شده است، دفن شرعى آن بر مؤمنين واجب مى‌باشد، و اما بردن جسد به کربلا براى عمل به وصيت با فرض اينکه وصى فوت کرده، بر ديگران واجب نيست، گرچه اگر ديگران خواستند اشكال ندارد جسد ميت را به کربلا منتقل کنند.


غصب‏

اجوبه الاستفتائات

س 1880: شخصی قطعه زمینی را به نام فرزند صغیرش خریداری کرده و سند عادی آن را به اسم او به این صورت تنظیم نموده است: «فروشنده فلان شخص است و خریدار هم فلان فرزندش می‏باشد» و بعد از آنکه آن کودک به سن بلوغ رسید زمین مزبور را به شخص دیگری فروخت، ولی ورثه پدر با این ادّعا که آن را از پدرشان به ارث برده‏اند، با آنکه اسمی از پدرشان در سند عادی نیامده آن زمین را تصرّف کردند، آیا جایز است ورثه در این حالت برای مشتری دوم مزاحمت ایجاد کنند؟

ج: مجرّد ذکر نام فرزند صغير درقرارداد معامله به عنوان مشتری، ملاک مالکيت او نيست، بنا بر اين اگر ثابت شود که پدر زمينی را که با پول خودش خريده، به فرزندش هبه کرده و يا به او صلح نموده، زمين متعلّق به اوست و اگر آن را بعد از رسيدن به سنّ بلوغ به نحو صحيح شرعی به خريدار ديگری بفروشد، کسی حق مزاحمت و گرفتن زمين از دست او را ندارد.

س 1881: قطعه زمینی را که تعدادی از خریداران آن را خریده و فروخته‏اند، خریداری نموده و مبادرت به ساخت خانه در آن کردم و در حال حاضر شخصی ادعا می‏کند که آن زمین ملک اوست و سند آن هم به‌طور رسمی قبل از انقلاب اسلامی به نام او ثبت شده است و به همین دلیل او بر علیه من و تعدادی از همسایگانم به دادگاه شکایت نموده است، آیا تصرّفات من دراین زمین با توجه به ادّعای او غصب محسوب می‏شود؟

ج: خريد زمين از ذواليَد قبلی طبق ظاهر شرع محکوم به صحّت‏ است و زمين ملک خريدار است، در نتيجه تا زمانی که فردی که مدّعی مالکيّت قبلی زمين است، مالکيّت شرعی خود را در دادگاه ثابت نکند، حق مزاحمت متصرّف و ذواليَد فعلی را ندارد.

س 1882: زمینی در یک سند عادی به نام پدری است و بعد از مدتی سند رسمی آن به نام فرزند صغیرش صادر می‏شود، ولی هنوز زمین دراختیار پدر است و اکنون که فرزند به سن بلوغ رسیده، ادعا می‏کند که آن زمین ملک اوست زیرا سند رسمی به نام او ثبت شده است، ولی پدر او می‏گوید که زمین را با پول خودش و برای خودش خریده و فقط برای تخفیف مالیات، آن را به نام فرزندش نموده است. آیا اگر فرزند او زمین را بدون رضایت پدرش تصرّف کند غاصب محسوب می‏شود؟

ج: اگر پدری که زمين را با پول خودش خريده، تا بعد از بلوغ فرزند، متصرّف در آن بوده است، تا زمانی که فرزند ثابت نکرده که پدرش آن زمين را به او هبه کرده و مالکيّت آن را به او منتقل نموده، حق ندارد به مجرّد اينکه سند رسمی آن به نام اوست در مالکيّت و تصرّف در زمين و تسلط برآن، مزاحم پدرش شود.

س 1883: شخصی قطعه زمینی را پنجاه سال قبل خریده است و اکنون با استناد به اسم کوه بلندی که در سند مالکیت آن به عنوان محدوده زمین مذکور ذکر شده، ادعای مالکیت میلیونها متر از زمین‌های عمومی و دهها خانه قدیمی را می‏کند که در منطقه واقع بین زمین خریداری شده و آن کوه ساخته شده‏اند، همچنین مدّعی است که نماز اهالی آن منطقه در خانه‏ها و زمین‌های مزبور بر اثر غصب باطل است، قابل ذکر است که او در گذشته هیچ تصرّفی در آن زمین‌ها و خانه‏های مسکونی قدیمی موجود در آن مکان نداشته و دلائلی هم که وضعیت آن زمین‌ها را از صدها سال پیش مشخص کند وجود ندارد، با توجه به این مطالب مسأله چه حکمی دارد؟

ج: اگر زمين‌های واقع بين زمين خريداری شده و کوهی که به عنوان محدوده آن در سند ذکر شده، از زمين‌های بايری باشد که مسبوق به مالکيت شخص خاصی نيست و يا از زمين هايی باشد که در اختيار متصرّفان قبلی بوده و از آنان به متصرّفان کنونی منتقل شده است، در اين صورت هر کس نسبت به هر مقدار از آن زمين‌ها يا خانه‏ها که در اختيار اوست و در آنها تصرّف مالکانه دارد، شرعاً مالک محسوب می‏شود و تا زمانی که مدّعی مالکيّت ادّعای خود را از طريق شرعی نزد مراجع قضايی ثابت نکرده، تصرّفات آنان در آن ملک محکوم به اباحة و حليّت است.

س 1884: آیا جایز است در زمینی که حاکم، حکم به مصادره آن کرده، بدون رضایت مالک قبلی آن، مسجد ساخته شود؟ و آیا خواندن نماز و برپایی سایر شعائر دینی در این قبیل مساجد جایز است؟

ج: اگر زمين مزبور به حکم حاکم شرع يا با استناد به قانون جاری دولت اسلامی از مالک قبلی آن گرفته شده باشد و يا سابقه مالکيت شرعی برای مدّعی آن ثابت نشود، تصرّف در آن متوقف بر اجازه مدّعی مالکيت و يا مالک قبلی آن نيست در نتيجه ساخت مسجد در آن و خواندن نماز و برپايی شعائر در آن اشکال ندارد.

س 1885: زمینی نسل به نسل از طریق ارث به ورثه رسیده است و سپس غاصبی آن را غصب کرده و به تملک خود در آورده است و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و برپایی حکومت، اقدام به پس گرفتن آن از غاصب نموده‏اند، آیا شرعاً مالکیت آن به ورثه می‏رسد یا آنکه فقط در خرید آن از دولت حق تقدم دارند؟

ج: مجرّد سابقه تصرّفات از طريق ارث، مستلزم مالکيت و حق تقدم در خريد نيست، ولی تا زمانی که خلاف آن ثابت نشده، اماره‏ای شرعی بر ملکيت است، بنا بر اين اگر ثابت شود که ورثه مالک زمين نيستند، و يا مالکيّت ديگران نسبت به آن زمين ثابت شود. ورثه حق مطالبه زمين يا عوض آن را ندارند و درغير اين صورت حق دارند به مقتضای ذواليَد بودن، عين زمين يا عوض آن را مطالبه کنند.


غصب‏

استفتائات جدید

س: اگر کسى در کودکى شيشه ساختمانى را بشکند ولى متوجه نباشد، آيا بعد از بلوغ بر کودک چيزى واجب مى‌شود؟

ج) ضامن است.

س: من قبلاً پول‌هاى حرامى برداشته و اکنون قصد بازگشت دارم بايد چه کار کنم؟

ج) بايد به صاحبانش برگردانيد و اگر نمى‌شناسيد مجهول‌المالک است و بايد بنابر احتياط واجب با اذن حاکم شرع به نيّت صاحبش به فقير صدقه بدهيد.

س: مظالم چيست و کيفيت پرداخت آن چگونه است؟

ج) مظالم اصطلاحاً به اموال و بدهى‌هايى گفته مى‌شود که انسان از روى ظلم و بى‌عدالتى از بندگان خدا گرفته و نپرداخته است، و حکم شرعى آن اين است که اگر صاحب آنها را مى‌شناسد بايد عين اموال را به آنها برگرداند، و اگر صاحب آنها را نمى‌شناسد و معلوم نيستند، اين اموال و بدهى‌ها را بايد از طرف آنها به فقرا صدقه بدهد و براى اين کار احوط آن است که از حاکم شرع اذن بگيرد.

س: سؤال من اين است كه اگر كسى به قصد سرقت وارد مغازه يا خانه‌اى شد و مقدارى اسباب و اثاثيه به سرقت برد و از خود چيزى مثل كيف يا پول يا اشيايى جا گذاشت آيا صاحب مغازه يا خانه مى‌تواند آن پول را براى خود بردارد؟

ج) صاحب مغازه نمى‌تواند در آن تصرف کند بلکه بايد نگه‌دارد تا وقتى از يافتن اجناس خود و پيدا کردن دزد مأيوس شود، آنگاه با اذن حاکم شرع مى‌تواند تقاصّ کند.

س: با توجه به قوانين نظام مقدس جمهورى اسلامى در خصوص منع حفر چاه غيرمجاز كشاورزى و استفاده غيرقانونى از نعمت آب‌هاى زيرزمينى، حكم حفر چاه غيرقانونى به لحاظ شرع مقدس چيست؟ درآمد حاصله از استفاده از اينگونه چاه‌ها چه حكمى دارد؟ در صورت حرمت درآمد حاصله از اين طريق، كيفيت ردّ مظالم يا تطهير مال چگونه است؟

ج) حفر چاه جهت استفاده از آب‌هاى زيرزمينى بدون اخذ مجوز از اداره مربوطه قانوناً ممنوع و حرام است. ولى اگر خلاف كرد، آب استخراجى مباح مى‌باشد و درآمد حاصله از آن حلال است؛ ردّ مظالم و يا تطهير مال در اين رابطه مورد ندارد ليكن اگر چاه احداثى، آب چاههاى هم‌جوار را، جذب بكند كه در نتيجه آب چاهِ ديگران خشك يا كم شود، در اين صورت استفاده از آب چنين چاهى حكم غصب را دارد كه بايد رضايت همسايه را تحصيل كند ولو به پرداخت خسارت.

س: فرض كنيد مردى مبلغ ده هزار دلار دزدى كرده و آن را در تجارتى سرمايه‌گذارى كرده و سودى از آن مثلاً يكصد هزار دلار در ده سال بدست آورده است. حالا آن مرد تصميم دارد كه پول را به صاحبش برگرداند، چه مبلغى را بايد برگرداند؟

ج) اگر صاحب اصلى پول همه معاملاتى را كه با آن پول انجام گرفته، امضا كند، اصل پول و تمام سود حاصله بايد به صاحب اصلى پول برگردانده شود و خودش هيچگونه حقى بابت انجام معاملات ندارد.

س: من در كودكى و نوجوانى از چند جا دزدى كرده‌ام (از خانه، بستگان يا مغازه و...) ولى حالا كه مى‌خواهم جبران كنم، نمى‌دانم چكار كنم؟ چون خجالت مى‌كشم كه بگويم دزدى كرده‌ام. آيا مى‌توانم از طرف آنها صدقه بدهم؟

ج) اگر صاحبان اموال مسروقه، حتى ورثه آنها مشخص و موجود باشند، نسبت به آنها ضامن هستيد و به هر شكل مى‌توانيد عين آنها و اگر عين تلف شده قيمت آنها را به صاحبانش برگردانيد و يا داخل اموال آنها بکنيد، و لازم نيست آنها مطلع شوند كه اين اموال از آنها به سرقت رفته است. اما اگر به صاحبان آن دسترسى نداريد مى‌توانيد به نيت صاحبانش بنابر احتياط واجب با اذن حاکم شرعى به فقرا صدقه دهيد.

س. آیا تصرف و استفاده از آب چاه های غیر مجاز (توسط صاحب آن یا توسط مهمان یا رهگذر یا... و برای خوردن یا وضو یا شنا یا...) فقط تکلیفاً حرام است یا وضعاً هم اشکال دارد یعنی ضمان مالی می آورد؟

ج. در مواردی که آب چاه‌ها سطحی محسوب نمی‌شود و ملک دولت اسلامی است، تخلف از مقررات نظام جایز نیست و موجب ضمان است.


ارث

استفتائات جدید

س: در چند مورد زن برابر مرد ارث مى‌برد.

ج) بستگان مادرى مثل برادر و خواهر مادرى و يا دايى و خاله و امثال اينها مساوى ارث مى‌برند.

س: آيا اتومبيل ميّت به عنوان حبوه به پسر بزرگ مى‌رسد؟

ج) ماشين و يا مرکب ديگر جزو حَبْوه نيست و جزو ميراث حساب مى‌شود و به همه ورّاث تعلق دارد.

س: جد مادرى من در زمان حيات، حق دو خواهرش را از ارث پدرى‌‌شان به صورت كامل به آنها واگذار نكرده آيا اكنون ورثه ايشان وظيفه دارند اين كار را بكنند يا نه؟

ج) اگر بدانيد حق آنان پرداخت نشده است، شما که ورثه او هستيد اگر از ميراث او به شما رسيده است، بايد حق ذى‌حق را بپردازيد و اگر خودشان نيستند به ورثه آنها طبق دستور ارث بپردازيد و بهتر آن است که با آنان مصالحه کنيد و رضايت‌شان را کسب کنيد.

س: اگر از ميت منزلى بجا مانده باشد و ورثه‌اى جز زوجه و فرزند نداشته باشد،‌ آيا زوجه از زمين و ساختمان، هر دو، ارث مى‌برد؟

ج) در فرض سؤال، زوجه فقط از قيمت زمين و قيمت ساختمان روى آن حق ارث دارد و از عين زمين ارث نمى‌برد.

س: آيا امروزه مى‌توان اتومبيل را بجاى اسب حساب كرد و آن را به پسر بزرگ خانواده داد؟

ج) اتومبيل جزو «حَبْوَه» محسوب نمى‌شود بلكه جزو تَرَكه متوفّى مى‌باشد.

س: در باب ارث زوجه از قيمت زمين دو فتوى بين فقهاى عظام وجود دارد و شنيده‌ايم كه نظر مبارك حضرتعالى اين است كه زوجه از قيمت زمين ارث مى‌برد. خواهشمند است بفرماييد آيا در اين مسأله بين اينكه زوجه از ميّت، صاحب فرزند باشد يا خير تفاوتى وجود دارد؟

ج) زوجه خواه داراى فرزند از شوهرش باشد يا نباشد از قيمت زمين خواه زمين خانه يا مغازه يا زمين باغ يا مزرعه باشد ارث مى‌برد.

س: سهم شوهر از زن متوفّى خود چه اندازه است؟

ج) اگر متوفّى اولاد داشته باشد، سهم شوهر يک چهارم اموال متوفى مى‌باشد.

س: اگر فرزند يك پدر زرتشتى، شيعه باشد آيا پس از مرگ پدر، فرزندان ديگر كه زرتشتى هستند از او ارث مى‌برند؟

ج) در فرض سؤال، تنها وارث مسلمان از شخص متوفّى ارث مى‌برد.

س: مردى فوت شده است که هم مردم از او طلب دارند و هم خمس مال او بايد داده شود و هم همسرش مهريه خودش را از اموال او طلب مى‌کند، کدام يک بر ديگرى مقدم است؟

ج) اگر مال او كفايت مى‌كند، بايد همه را از اصل مال بردارند والا بايد به نسبت، بين همه توزيع شود.

س: مهريه شخصى در سال 1352 مبلغ 3500 تومان بوده و شوهر زن در سال 1363 و زن در سال 1368 فوت نموده‌اند حال پولى كه در سال 1384 بابت مهريه به وراث زن مى‌رسد چه مقدار مى‌باشد؟

ج) مهريه استحقاقى زن همان مبلغى است که در عقد نکاح تعيين و عقد بر آن واقع شده است ولکن با فرض تفاوت چشمگير قدرت خريد در زمان عقد نسبت به زمان حاضر، اگر طلب زن بابت مهريه تا به حال ادا نشده و ما تَرَک شوهر هم تقسيم نشده و به حال خود باقى است، احتياط در مصالحه مقدار تفاوت با ورثه زن مى‌باشد.

س: بدهى شخص ميّتى بيش از تركه اوست. و مورد بدهى‌ او خمس، زكات، ديه، حج، رد مظالم و كفّاره است. تركه او را چگونه بايد صرف كرد؟

ج) اگر مالى که متعلق خمس يا زکات شده موجود باشد بايد اول مقدار بدهى بابت خمس و زکات را از ترکه بپردازند و بقيه تركه را بين بقيه واجبات توزيع نمايند، و اگر عين مال متعلق خمس يا زکات موجود نباشد، ترکه موجود را بين همه بدهى‌ها به نسبت بايد توزيع نمايند و سهم حج اگر وافى به حج ميقاتى باشد لازم است صرف در حج شود وگرنه تکليف از زنده‌ها در اين باره ساقط است.

س: اگر كسى قبل از پدرش فوت كند آيا بعد از فوت پدر به فرزندان او از سهم‌الارث پدرشان چيزى مى‌رسد يا نه؟

ج) در فرض سؤال ارث نمى‌برند.

س: آيا ارثى كه از طريق مادر به فرزندان مى‌رسد همانند ارثى كه از طرف پدر مى‌رسد تقسيم مى‌شود؟ يعنى‌ پسر دو سهم و دختر يك سهم مى‌برد؟

ج) در حكم مذكور تفاوتى ميان تَرَكه پدر و مادر وجود ندارد.

س: در بين بعضى از مردم اين اعتقاد وجود دارد که طلاهاى متعلق به مادر پس از مرگش فقط به دختر تعلق دارد. مى‌خواستم ببينم آيا از نظر شرعى طلاهاى زينتى مادر پس از مرگش بين دختر و پسر تقسيم مى‌شود يا فقط به دختر مى‌رسد؟

ج) مطلب مذكور صحيح نيست و بايد بين ورثه ـ بر طبق قانون ارث که در رساله‌هاى عمليه مذکور است ـ تقسيم شود.

س: چنانچه دو يا چند نفر از يك خانواده در حادثه سقوط هواپيما در دريا و يا خشكى و يا غرق كشتى در دريا و يا غرق لنج و قايق در رودخانه و يا خرابى ناشى از بمباران، افتادن درخت، سقوط هواپيما در اثر برخورد موشك يا با زمين، برخورد و تصادم دو اتومبيل يا دو قطار يا دو هواپيما و... جان خود را از دست بدهند بطورى كه تأخر و تقدّم فوت آنها مشخص نباشد آيا از همديگر ارث مى‌برند يا خير؟ آيا اين موارد را مى‌‌توان شامل هدم و غرق دانست؟

ج) موارد مذكور حكم فوت در اثر غرق يا هدم را دارد كه ترتيب ارث آن در كتاب «تحريرالوسيله» مذكور است، مراجعه نماييد.

س1: پدر و فرزندى در سانحه رانندگى در آن واحد فوت نموده‌اند و حسب نظريه (كمسيون پزشكى قانونى) تقدم و تأخر زمانى فوت نامبردگان مجهول مى‌باشد. اعلام فرماييد در مثل ما نحن فيه. اصل قاعده عدم توارث ثابت است يا اصل توارث؟ به بيان ديگر آيا متوفيان (پدر و پسر) از يكديگر ارث مى‌برند يا خير؟ با توجه به اين كه زمان فوت نامبردگان مجهول و معلوم نمى‌باشد كه كداميك زودتر فوت نموده‌اند. س2: با توجه به اينكه در ما نحن فيه، متوفيان از طبق اول ارث وارثى ندارند و صرفاً زوجه باقى است آيا تمام ماترك متعلق سهم زوجه است يا اينكه به طبق دوم ارث (برادر و خواهر متوفىٰ) نيز ارث تعلق مى‌گيرد؟ ميزان سهم هر يك نيز معيّن گردد؟

ج) در فرض سؤال يكى از دو متوفى خواه پدر باشد و يا پسر، فرض مى‌شود اول فوت كرده و ماترك او بين متوفاى ديگر و ساير ورثه‌ى وى تقسيم مى‌شود، سپس فرض مى‌شود متوفاى ديگر اول فوت كرده و ماترك او بين ورثه تقسيم مى‌شود، ولى در اين فرض متوفاى دوم از آنچه از وى به متوفاى فرض اول ارث رسيده، ارث نمى‌برد بلكه از باقى تركه‌اش ارث مى‌برد و آنچه هر يك از همديگر ارث بردند از هر يك به ورثه شرعى‌اش هر كسى كه باشد، مى‌رسد و تعيين سهم هر يك را خودتان حساب نماييد.

شخصى به قتل مى‌رسد، ولى دم منحصر است به پدر و مادر مقتول، قبل از قصاص قاتل, مادرِ مقتول فوت مى‌نمايد: 1ـ آيا ورثه مادر در کنار پدرِ مقتول، «ولى دم» خواهند بود و حق درخواست قصاص دارند؟ 2- و يا در صورت مصالحه پدرِ مقتول به وصول ديه، ورثه‌ى مادر ملزم به پذيرش قدرالسهم مادر خواهند بود؟ 3ـ در فرض مذکور، با وجود، پدر حق قصاص به طبقه بعد، از وراث خواهد رسيد يا خير؟

ج) با فوت مادر، ولىِّ دَمْ تنها پدر است و حق مادر به ورثه‌اش منتقل نمى‌شود و ورثه مادر سهمى در ديه تصالحى و يا حق قصاص ندارند.

س: اگر پدر و فرزندی همزمان با هم تصادف کرده و از دنيا بروند و مشخص هم نباشد که کدام يک از آنها زودتر از دنيا رفته‌اند و تنها مادر زنده بماند، آيا تمام اموال به اين زن می‌رسد يا ساير افراد نظير خواهر و برادر مرد نيز چيزی به ارث مى‌برند؟ به بيان ديگر آيا تصادف مصداق هدم می‌باشد؟

ج) با فرض شک در تقدم و تأخّر و تقارن موت پدر و فرزندش تَرَکه‌ی پدر به خواهر و برادر مرد نمی‌رسد، و به همسر و فرزند منتقل و از فرزند به مادر می‌رسد و در نتيجه تمام تَرَکه او ملک مادر است که همسر متوفّیٰ است.

س. زن و شوهری کارمند بوده و پول‌های خود را به صورت مشترک صرف در امور زندگی‌ می‌کرده‌اند و مرد فوت کرده است، حال حکم این اموال چیست؟ آیا همه اموال، ترکه حساب شده و یک چهارم را زن می‌برد و بقیه اموال (سه چهارم دیگری) مال سایر بستگان است یا اینکه نه. اینجا باید چطوری محاسبه کنیم؟

ج. زن اگر پول خود را هبه کرده جز ترکه محسوب می شود و اگر برای خودش خریده است مال خودش می باشد و در این صورت مواردی را که یقیناً زن با مال خود برای خود خریده است (یعنی علم داشته باشیم مثلاً این فرش با مال خودش برای خود خریده است) این مورد متعلق به زن است و بقیه ورثه در آن مورد حقی ندارند. و مواردی هم که با مال مشترک خریده‌اند، به نسبت پول هر کدام محاسبه می‌شود و اگر نسبت مشکوک است و مشخص نیست، باید ورثه میت و این خانم مصالحه نمایند.

س. کسی در تصادفی که خودش مقصر بوده پدر و مادر یا فرزندش کشته‌ شده است، آیا این قاتل از مقتول ارث می برد؟

ج. در فرض سؤال ارث می‌‌برد.

س. در جایی که ورثه در ملکی از ترکه شریک باشند و با شرایط، بر اساس قرعه آن را تقسیم کنند آیا می‌توانند با قرعه مخالفت کنند یا قرعه الزام‌آور است؟

ج. اگر قرعه به نحو شرعی انجام گرفته، الزام آور است و حق ابطال و فسخ و حتی اقاله آن را ندارند.


حجر و نشانه‏‌های بلوغ‏

اجوبه الاستفتائات

س 1886: پدری یک دختر و یک پسر بالغ سفیه دارد که تحت سرپرستی او است، آیا بعد از مرگ پدر جایز است خواهر به عنوان ولایت بر برادر سفیه در اموالش تصرّف کند؟

ج: خواهر و برادر نسبت به برادر سفيه خود ولايتی ندارند، بلکه ولايت بر برادر سفيه و اموالش در صورتی که جد پدری نداشته باشد و پدر هم به کسی برای ولايت بر او وصيّت نکرده باشد، با حاکم شرع است.

س 1887: آیا معیار در سن بلوغ پسران و دختران سال شمسی است یا قمری؟

ج: معيار، سال قمری است.

س 1888: برای تشخیص اینکه فردی به سن بلوغ رسیده یا نه، چگونه می‏توان بر اساس سال قمری، تاریخ ولادت او را از نظر سال و ماه بدست آورد؟

ج: در صورتی که تاريخ تولد بر اساس سال شمسی معلوم باشد، می‏توان آن را از طريق محاسبه اختلاف بين سال قمری و سال شمسی بدست آورد.

س 1889: آیا پسری که قبل از پانزده سالگی محتلم شده، حکم به بلوغ او می‏شود؟

ج: با احتلام، حکم به بلوغ او میشود زيرا احتلام شرعاً از نشانه‏ های بلوغ است.

س 1890: اگر به مقدار ده درصد احتمال بدهیم که دو علامت دیگر بلوغ (غیر از سن تکلیف) زودتر ظاهر شده‏اند، حکم چیست؟

ج: مجرّد احتمال اينکه آن دو نشانه زودتر ظاهر شده‏اند، برای حکم به بلوغ کافی نيست.

س 1891: آیا جماع از نشانه‏های بلوغ محسوب می‏شود و با انجام آن، تکالیف شرعی واجب می‏گردند؟ و اگر فردی از آن آگاهی نداشته باشد و چندین سال بگذرد، آیا غسل جنابت بر او واجب می‏شود؟ و آیا اگر اعمال مشروط به طهارت مانند نماز و روزه را قبل از غسل جنابت انجام بدهد، آن اعمال باطل هستند و قضای آنها واجب است؟

ج: مجرّد جماع بدون انزال و خروج منی از نشانه‏های بلوغ نيست، ولی باعث جنابت می‏شود و واجب است هنگام رسيدن به سن بلوغ غسل کند و تا زمانی که يکی از نشانه‏های بلوغ در فردی تحقق پيدا نکرده، شرعاً حکم به بلوغ او نمی‏شود و مکلف به احکام شرعی نيست و کسی که در کودکی بر اثر جماع جنب شده و سپس بعد از رسيدن به سن بلوغ، بدون انجام غسل جنابت نماز خوانده و روزه گرفته، واجب است نمازهای خود را اعاده کند، ولی در صورتی که جهل به جنابت داشته، قضای روزه‏هايش واجب نيست.

س 1892: تعدادی از دانش‏آموزان دختر و پسر مؤسسه ما طبق تاریخ تولدشان به سن بلوغ رسیده‏اند و بر اثر مشاهده اختلال در حافظه و ضعف آن، مورد معاینات پزشکی قرار گرفتند تا هوش و حافظه آنان آزمایش شود، نتیجه آن بررسی‏ها اثبات عقب‏ماندگی ذهنی آنان از یک سال پیش یا بیشتر بود، ولی بعضی از آنان را نمی‏توان مجنون محسوب کرد زیرا در حدّی هستند که مسائل اجتماعی و دینی را درک می‏کنند، آیا تشخیص این مرکز مانند تشخیص پزشکان اعتبار دارد و برای آن دانش‏آموزان ملاک است؟

ج: معيار توجه تکاليف شرعی به انسان اين است که او شرعاً بالغ و از نظر عرف عاقل باشد، ولی درجات درک و هوش معتبر نيست و دراين رابطه تأثيری ندارد.

س 1893: در بعضی از احکام در خصوص کودک ممیّز آمده است: «کودکی که خوب را از بد تشخیص می‏دهد» منظور از خوب و بد چیست؟ و سن تمییز چه سنی است؟

ج: منظور از خوب و بد چيزی است که عرف آن را خوب يا بد می‏داند و بايد در اين رابطه، شرايط زندگی کودک و عادات و آداب و سنت‏های محلی هم ملاحظه شود و امّا سن تمييز، به تبع اختلاف اشخاص در استعداد و درک و هوش، مختلف است.

س 1894: آیا دیدن خونی که دارای صفات حیض است، توسط دختر قبل از اتمام نه‏سالگی، علامت بلوغ اوست؟

ج: اين خون علامت شرعی بلوغ دختر نيست و حکم حيض را ندارد هرچند صفات آن را داشته باشد.

س 1895: اگر فردی که به علتی توسط مراجع قضایی از تصرّف در اموال خود ممنوع شده، مقداری از اموال خود را قبل از وفات به عنوان تقدیر و تشکر از خدمات پسر برادرش به او بدهد و برادرزاده‏اش هم اموال مزبور را بعد از وفات عمویش خرج تجهیزو برآورده کردن نیازهای خاص او بکند، آیا جایز است مراجع قضایی، آن اموال را از او مطالبه کنند؟

ج: اگر اموالی که به برادرزاده‏اش داده، مشمول حجر بوده و يا ملک ديگری باشد، شرعاً حق ندارد آن را به او بدهد و برادرزاده‏اش هم نمی‏تواند در آن تصرّف کند وجايز است مراجع قضايی آن مال را از او مطالبه کنند و در غير اين صورت کسی حق ندارد آن مال را از او پس بگيرد.


حجر و نشانه‏‌های بلوغ‏

استفتائات جدید

س) سؤال اين است كه با توجه به وجهه غير مالى عقد نكاح و اين كه ولايت و قيموميت بر افراد محجور صرفاً در امور مالى است؟ آيا رضايت و اراده (قصد) فرد سفيه براى عقد نكاح وى تاثيرى دارد يا نه؟ به عبارت ديگر ولايت در اين مورد استقلالى براى ولى يا قيم است يا اشتراكى است؟

ج) ولايت ولىّ شرعى اختصاص به امور مالى ندارد و سفيه اگر بالغ شده و همچنان سفيه مانده است. همان ولايت سابق بر بلوغ براى پدر ثابت است و تمام تصرفات اين سفيه اعم از معاملات معاوضى و نكاح و غيره، امرش بدست ولى است، و اگر در زمان بلوغ رشيد بود و از ولايت پدر خارج شد ديگر پدر بر او ولايت ندارد مگر اينکه حاكم شرع حكم به حَجرش نمايد و در اين صورت مقدار حَجر و اختيارات سفيه، دائر مدار چگونگى حكم حجر وى از سوى حاكم شرع است.

س: پدرم مقدارى زمين به من هديه داده ولى او بيمارى روانى خاصى به اسم «كژپندارى» دارد كه دائماً فكر مى‌كند كسى مى‌خواهد او را بكشد و هميشه خودش را يك فرارى حساب مى‌كند آيا قبول كردن اين هديه صحيح است؟

ج: اگر در حدّ جنون عرفى نرسيده باشد قبول كردن هديه مانع ندارد ولكن ملك شما شدن متوقف بر قبض شما است.

س: آيا شخصى که به اغما (کما) رفته باشد و بيمار مبتلا به آن با تحريکات شديد هم امکان به هوش آمدنش نباشد چنين شخصى محجور شناخته مى‌شود يا خير؟ يعنى مى‌توان حکم به عدم اهليت او داد؟

ج) نياز به اذن حاكم شرع دارد.

س: آيا عقيقه به چيزهاى خاصى تعلق مى‌گيريد؟ (مثلاً فقط گوسفند)

ج) شتر و گاو را نيز مى‌تواند عقيقه محسوب كرد ولى اقل آن يك گوسفند است.

س: در خصوص آداب عقيقه براى فرزند و ميزان تصرف در آن و آيا مى‌شود معادل آن را بجاى ذبح گوسفند بصورت نقدى به شخص يا اشخاص مستحق داد و بهترين شرايط استحقاق كدام است؟

ج) قيمت گوسفند را به فقرا دادن كفايت از عقيقه نمى‌كند و گوشت گوسفند عقيقه را لازم نيست به مستحقين داد بلكه مى‌توان بين فقير و غنى تقسيم كرد البته بهتر آن است كه به مستحقين هم داده شود.

س: در دوران تدريس در دبيرستان احياناً دانش‌آموزى را تنبيه بدنى کرده بودم آيا از لحاظ شرعى کارم مشکل دارد يا نه و اگر دارد چکار بايد بکنم؟

ج) اگر بدن دانش‌آموزى سياه يا قرمز و يا کبود شده باشد، ديه دارد و نياز به کسب رضايت دارد مگر اينكه يقين به رضايت آنها داشته باشيد.

س: اقدام به تفتيش وسايل دانش‌آموزان بدون اجازه صاحب کيف جهت ناامن كردن محيط آموزشگاه براى متخلّفين و كسانى كه اقدام به آوردن سى‌ دى‌ها و عكس‌هاى مستهجن مى‌نمايند از نظر شرعى چه حکمى دارد؟ در صورتى که مشکل شرعى داشته باشد چنانچه قبلاً اينگونه تفتيش‌ها به اطلاع آنها برسد حکمش چيست؟

ج) اگر در هنگام ثبت‌نام دانش‌آموزان با آنان شرط کنند که روزانه هنگام ورودتان به مدرسه کيف‌هاى شما تفتيش مى‌شود و اگر محتوى سى‌دى و يا نوار غيراخلاقى باشد ضبط خواهد شد و يا اگر دانش‌آموزان به حدّ بلوغ شرعى نرسيده باشند و چنين شرايطى را در زمان اسم نويسى با اولياى آنان در ميان گذاشته باشند و يا بعداً از آنان اجازه بگيرند، اين عمل اشکال شرعى ندارد.

س: دستمزد كارى كه فرزند در دوران كودكى، نوجوانى و جوانى در كنار پدر انجام داده متعلق به چه كسى است؟ به پدر يا فرزند؟

ج) به خود فرزند تعلق مى‌گيرد.

س: براى رفع حجر از غير بالغ، آيا رسيدن او به سن بلوغ كافى‌است يا بايد رشد او نيز احراز شود؟

ج) شرط رفع حجر از غير بالغ، علاوه بر بلوغ، رشد او است. و صرف رسيدن به بلوغ شرعى اماره‌ى رشد نيست، بلكه ولىّ طفل بايد رشد او را نيز احراز كند. و بر ولىّ لازم است كه اختبار از حصول رشد را در وقتى و به نحوى انجام دهد كه او بتواند به مجرّد بلوغ و حصول رشد در مال خود تصرف كند و بخاطر كوتاهى ولىّ در اختبار، ممنوع از تصرف در مال خود نگردد. و ظاهر آن است كه در نزد قاضى نيز رسيدن به بلوغ، اماره‌ى رشد محسوب نمى‌شود و قاضى براى حكم به عدم حجر در مورد كسى كه مسبوق به عدم رشد است، بايد با امارات مقرره‌ى شرعيه استناد كند.

س: اگر بچه مميز در هنگام احرام بستن پدر و مادر حضور داشته و آنان قصد محرم كردنش را نداشته باشند، ولى خود بچه همراه با بقيه ذكر نيت و لبيك را گفته باشد، محرم حساب مى‌شود؟

ج) اگر با التفات به خصوصيات احرام و با نيت احرام تلبيه را به نحو صحيح گفته باشد، احرامش صحيح است.

س: آيا ولى قهرى (پدر يا جدّ پدرى) يا قيم انتخابى دادگاه در فرضى كه اولياى دم مقتول در قتل عمدى، جملگى صغير يا مجنون باشند مى‌توانند براى درخواست قصاص يا ديه اقدام كنند؟

ج) از مجموع ادله‌ى ولايت صغير و مجنون چنين استفاده مى‌شود كه جعل ولايت براى آنان از طرف شارع مقدس بخاطر حفظ مصلحت مولى عليه است. بنابراين در مسأله‌ى مورد بحث كه اولياى دم صغير و مجنون مى‌باشد ولىّ شرعى آنان بايد با ملاحظه‌ى غبطه و مصلحت آنان اقدام كند و انتخاب او نسبت به قصاص يا ديه يا عفو مع‌العوض يا بلاعوض نافذ است بديهى است كه تشخيص مصلحت صغير و مجنون بايد با ملاحظه‌ى همه‌ى جوانب و از جمله نزديك يا دور بودن او از سن بلوغ صورت گيرد.


مضاربه‏

اجوبه الاستفتائات

س 1896: آیا مضاربه با غیر از طلا و نقره جایز است؟

ج: مضاربه با اسکناسی که امروزه رايج است، اشکال ندارد، ولی مضاربه با کالا صحيح نيست.

س 1897: آیا استفاده از عقد مضاربه در کارهای تولیدی و خدماتی و توزیع و تجارت صحیح است؟ و آیا عقودی که امروزه تحت عنوان مضاربه در فعالیتهای غیرتجاری متعارف شده‏اند، شرعاً صحیح هستند یا خیر؟

ج: عقد مضاربه فقط مختص بکارگيری سرمايه در تجارت از طريق خريد و فروش است، و استفاده از آن به عنوان مضاربه در زمينه‏های توليد و توزيع و خدمات و مانند آن، صحيح نيست. لکن مانعی ندارد که اين امور را تحت عنوان عقود شرعی ديگر مثل جعاله و صلح و غيرذلک انجام دهند.

س 1898: مبلغی پول از یکی از دوستانم به عنوان مضاربه گرفتم، به این شرط که آن مبلغ و مقداری اضافه را بعد از گذشت مدتی به او بپردازم و من هم قسمتی از آن را به یکی از دوستانم که به آن احتیاج داشت دادم و قرار شد یك سوم سود پول را او بپردازد. آیا این کار صحیح است؟

ج: گرفتن پول از کسی به اين شرط که اصل پول را همراه با مقداری اضافه، بعد از مدتی به او بپردازيد، عقد مضاربه نيست بلکه قرض ربوی حرام است، و امّا گرفتن آن پول به عنوان مضاربه، قرض از او محسوب نمی‏شود و پول نيز ملک عامل نمی‏گردد، بلکه بر ملکيت صاحب آن باقی می‏ماند و عامل فقط حق تجارت با آن را دارد و هر دو بر اساس توافقی که کرده‏اند در سود آن شريک هستند و عامل حق ندارد بدون اذن صاحب مال، مقداری از آن را به ديگری قرض بدهد و يا به عنوان مضاربه در اختيار او بگذارد.

س 1899: قرض گرفتن پول به اسم مضاربه، از اشخاصی که پول را به عنوان مضاربه می‏دهند تا در برابر هر صدهزار تومان طبق قرارداد هر ماه در حدود چهار یا پنج هزار تومان سود دریافت کنند، چه حکمی دارد؟

ج: قرض گرفتن به‌صورت مزبور مضاربه نيست، بلکه همان قرض ربوی است که از نظر تکليفی حرام است و با تغيير صوریِ عنوان، حلال نمی‏شود، هرچند اصل قرض صحيح است و قرض گيرنده مالک مال می‏شود.

س 1900: شخصی مبلغی پول به فردی داده تا با آن تجارت کند و هر ماه مبلغی را به عنوان سود آن به او بپردازد و همه خسارتها هم بر عهده او باشد، آیا این معامله صحیح است؟

ج: اگر قرارداد ببندند که با مال او به نحو صحيح شرعی مضاربه‌صورت بگيرد و بر عامل شرط کند که هر ماه مقداری از سهم او از سود آن را علی الحساب به او بدهد و اگر خسارتی متوجه سرمايه شد، عامل ضامن باشد، چنين معامله‏ای صحيح است.

س 1901: مبلغی پول برای خرید و وارد کردن و فروش وسایل نقلیه به شخصی دادم، به این شرط که سود حاصل از فروش آنها به‌طور مساوی بین ما تقسیم شود و او هم بعد از گذشت مدتی مبلغی را به من داد و گفت: این سهم شما از سود است، آیا گرفتن آن مبلغ برای من جایز است؟

ج: اگر سرمايه را به عنوان مضاربه به او داده‏ايد و او هم با آن وسايل نقليه خريده و فروخته باشد و سهم شما از سود را بدهد، آن سود برای شما حلال است.

س 1902: شخصی مبلغی پول را برای تجارت با آن نزد فرد دیگری سپرده و هر ماه مبلغی را علی الحساب از او می‏گیرد و سر سال مبادرت به محاسبه سود و زیان می‏کنند، اگر صاحب پول و آن شخص با رضایت هم سود و زیان را به یکدیگر ببخشند، آیا انجام این کار توسط آنان صحیح است؟

ج: اگر آن مال را به عنوان انجام مضاربه به‌طور صحيح، به او داده باشد، اشکال ندارد که صاحب سرمايه هر ماه مبلغی از سود را علی‏الحساب از عامل بگيرد و همچنين مصالحه آن دو نسبت به آنچه که هر کدام از آنان شرعاً مستحق دريافت آن از ديگری است، اشکال ندارد، ولی اگر به عنوان قرض باشد و شرط کند که قرض گيرنده هر ماه مقداری سود به قرض دهنده بدهد، سپس در آخر سال نسبت به آنچه که هر کدام از آنان مستحق دريافت آن از ديگری است، مصالحه کنند، اين همان قرض ربوی است که حرمت تکليفی دارد و شرط در ضمن آن هم باطل است، هرچند اصل قرض صحيح می‏باشد و اين کار به مجرّد توافق آن دو بر هبه سود و زيان به يکديگر حلال نمی‏شود، بنا بر اين قرض دهنده نمی‏تواند هيچ سودی بگيرد، همانگونه که ضامن هيچ خسارتی هم نيست.

س 1903: شخصی مالی را به عنوان مضاربه از فردی گرفته است، به این شرط که دو سوم سود برای او و یك سوم آن متعلّق به صاحب سرمایه باشد و با آن کالایی خریده و به شهر خود فرستاد، ولی آن کالا در راه به سرقت رفت، خسارت بر عهده چه کسی است؟

ج: تلف شدن تمام يا قسمتی از سرمايه يا مال التجاره در صورتی که ناشی از تعدّی و تفريط عامل يا شخص ديگری نباشد، بر عهده صاحب سرمايه است و با سود جبران می‏شود مگر آنکه شرط شود که خسارت صاحب سرمايه بر عهده عامل باشد.

س 1904: آیا جایز است مالی به قصد کسب و تجارت به کسی داده و یا از او گرفته شود، به این شرط که سود حاصل از آن بدون آنکه ربا باشد، بین آن دو با رضایت تقسیم شود؟

ج: اگر گرفتن يا دادن مال برای تجارت، به عنوان قرض باشد، همه سود آن متعلّق به وام گيرنده است. همچنانکه تلف و خسارت آن هم بر عهده اوست و صاحب مال فقط مستحق دريافت عوض آن از وام گيرنده است و جايز نيست هيچ سودی از او دريافت کند، و اگر به عنوان مضاربه باشد، برای دستيابی به نتايج آن، بايد عقد مضاربه به‌طور صحيح بين آنان محقق شود و همچنين شرايطی که از نظر شرعی برای صحّت‏ آن لازم است بايد رعايت شود، که از جمله آنها تعيين سهم هر يک از آنان از سود به‌صورت کسر مشاع است و در غير اين صورت، آن مال و همه درآمد حاصل از تجارت با آن متعلّق به صاحب آن است و عامل فقط مستحق دريافت اجرت‏المثل کار خود است.

س 1905: باتوجه به اینکه معاملات بانکها واقعاً مضاربه نیستند، زیرا بانک هیچ خسارتی را بر عهده نمی‏گیرد، آیامبلغی که سپرده‏گذاران هر ماه به عنوان سود پولشان از بانک می‏گیرند، حلال است؟

ج: صرف عدم تحمل خسارت توسط بانک، موجب بطلان مضاربه نمی‏شود. و همچنين دليل بر صوری و شکلی بودن عقد مضاربه هم نيست، زيرا شرعاً اشکال ندارد که مالک يا وکيل او در ضمن عقد مضاربه شرط کنند که عامل، ضامن ضرر و زيانهای صاحب سرمايه باشد، بنا بر اين تا زمانی که احراز نشود مضاربه‏ای که بانک به عنوان وکيل سپرده‏گذاران ادعای انجام آن را دارد، صوری و به سببی باطل است، آن مضاربه محکوم به صحّت‏ می‏باشد و سودهای حاصل از آن که به صاحبان اموال می‏دهد، برای آنان حلال است.

س 1906: مبلغ معیّنی پول به یک زرگر دادم تا آن را در خرید و فروش بکار بگیرد، و چون او همیشه سود می‏برد و خسارت نمی‏بیند، آیا جایز است هر ماه مبلغ خاصی از سود را از او مطالبه کنم؟ و در صورتی که اشکال داشته باشد، آیا جایز است عوض آن مقداری جواهرات بگیرم؟ و آیا اگر آن مبلغ توسط شخصی که بین ما واسطه است پرداخت شود، اشکال برطرف می‏شود؟ و اگر مبلغی را به عنوان هدیه در برابر آن پول به من بدهد، باز هم اشکال دارد؟

ج: در مضاربه شرط است که تعيين سهم هر يک از صاحب سرمايه و عامل از سود به‌صورت يکی از کسرهای ثلث و ربع و نصف و غيره باشد، بنا بر اين با تعيين مبلغ معيّنی به عنوان سود ماهيانه برای صاحب سرمايه، مضاربه صحيح نيست، اعم از اينکه سود ماهيانه‏ای که معيّن شده پول نقد باشد يا کالا و يا جواهرات و نيز اعمّ از اين که خودش به‌طور مستقيم آن را دريافت کند و ياتوسط شخص ديگری و همچنين فرقی نمی‏کند که آن را به عنوان سهم خود از سود دريافت کند يا عامل، آن را در برابر تجارتی که با پول صاحب سرمايه کرده به عنوان هديه به او بدهد، بله، می‏توانند شرط کنند که صاحب سرمايه مقداری از سود را بعد از حصول آن، هر ماه به‌طور علی‏الحساب دريافت کند تا در پايان مدت عقد مضاربه آن را محاسبه کنند.

س 1907: شخصی مبلغی پول به عنوان مضاربه از چند نفر برای تجارت گرفته است به این شرط که سود آن بین او و صاحبان اموال به نسبت پولشان تقسیم شود، این کار چه حکمی دارد؟

ج: اگر روی هم گذاشتن پولها برای تجارت با اذن صاحبان آنها صورت بگيرد، اشکال ندارد.

س 1908: آیا جایز است در ضمن عقد لازم شرط شود که عامل هر ماه مبلغ معیّنی به صاحب سرمایه در برابر سهمی که از سود دارد بپردازد و نسبت به کم و زیاد آن مصالحه کنند؟ و به عبارت دیگر، آیا صحیح است در ضمن عقد لازم شرطی کنند که مخالف احکام مضاربه است؟

ج: اگر شرط همان صلح باشد به اين معنی که صاحب سرمايه سهم خود را از سود که با کسر مشاع معيّن شده پس از حصول آن به مبلغی که عامل هر ماه به او می‏دهد صلح کند، اشکال ندارد، ولی اگر شرط، تعيين سهم مالک از سود به مبلغی باشد که عامل می‏خواهد هرماه به او بپردازد، اين شرط خلاف مقتضای عقد مضاربه بوده و درنتيجه باطل است.

س 1909: تاجری مقداری پول از شخصی به عنوان سرمایه مضاربه گرفت، به این شرط که درصد معیّنی از سود تجارت با آن را به او بپردازد، در نتیجه آن پول و سرمایه خودش را روی هم گذاشت تا با مجموع آنها تجارت کند و هر دو از ابتدا می‏دانستند که تشخیص مقدار سود ماهانه این مبلغ مشکل است، به همین دلیل توافق کردند که مصالحه کنند، آیا عقد مضاربه در این حالت شرعاً صحیح است؟

ج: عدم امکان تشخيص مقدار سود ماهانه خصوص سرمايه مالک، ضرر به صحّت‏ عقد مضاربه نمی‏زند، به شرط اينکه شرايط ديگر صحّت‏ مضاربه رعايت شود، در نتيجه اگر عقد مضاربه را با رعايت شرايط شرعی آن منعقد کنند، سپس توافق نمايند که برای تقسيم سود بدست آمده مصالحه کنند، به اين صورت که بعد از دستيابی به سود، صاحب سرمايه سهم خود از آن را به مبلغ معيّنی صلح نمايد، اشکال ندارد.

س 1910: شخصی مبلغی پول را به عنوان مضاربه به فردی داده است، به این شرط که شخص سومی آن مال را ضمانت کند، در این صورت اگر عامل با آن پول فرار نماید، آیا کسی که پول را پرداخت کرده، حق دارد برای گرفتن آن به ضامن مراجعه کند؟

ج: شرط ضمانِ مال مورد مضاربه در صورت مذکور اشکال ندارد، در نتيجه اگر عامل با آن پولی که بعنوان سرمايه مضاربه گرفته است، فرار نمايد و يا آن را بر اثر تعدّی و تفريط تلف کند، صاحب سرمايه حق دارد برای گرفتن عوض آن به ضامن مراجعه نمايد.

س 1911: اگر عامل مقداری از سرمایه مضاربه را که از اشخاص متعدد برای تجارت گرفته است، بدون اجازه مالک آن به عنوان قرض به کسی بدهد، اعم از اینکه مجموع سرمایه باشد و یا از سرمایه فرد خاصی، آیا ید او نسبت به اموال دیگران که به عنوان مضاربه در اختیار او قرار گرفته است، یَد عُدوانی محسوب می‏شود؟

ج: يَد امانی او در مقداری که بدون اذن مالک آن به عنوان قرض به کسی داده است، تبديل به يَد عدوانی می‏شود و در نتيجه ضامن آن است، ولی نسبت به ساير اموال تا زمانی که در آنها تعدّی و تفريطی نکرده، يَد او يَد امانی باقی می‏ماند.


مضاربه‏

استفتائات جدید

س: مضاربه صحيح چگونه اجرا مى‌شود؟

ج) عقد مضاربه مختص به کارگيرى سرمايه در تجارت است و در اين عقد شرط است که سهم صاحب سرمايه و عامل، از سود، به صورت کسر مشاع مانند نصف و ثلث و غيره باشد بلى اگر هر ماه، عامل مبلغى را به عنوان على‌الحساب به صاحب سرمايه در ازاى سهم سود او بپردازد و در پايان مدت مضاربه نسبت به سود حاصله با يکديگر مصالحه نمايند، اشکال ندارد و نيز اگر شرط کنند که در صورت بروز خسارت به سرمايه، عامل ضامن باشد، اشکال ندارد.

س: اگر کسى مالى را به وکيلش بدهد تا با آن با شخص معينى مضاربه بنمايد و وکيل با عامل، قرارداد كند که اضافه بر مبلغى که مالک توقع سود بردن دارد از او بگيرد، آيا مقدار زياده به او تعلق دارد يا به مالك؟

ج) هر مقدار سود پول ولو با چانه‌زنىِ وکيل براى سرمايه منظور شده، اختصاص به مالکِ سرمايه دارد و وکيل در آن سهمى ندارد، ولى وکيل مى‌تواند بابت حق‌الزحمه وکالت خود چيزى از مالکِ سرمايه به عنوان مزد مطالبه نمايد.


احکام بانکها

اجوبه الاستفتائات

س 1912: در صورتی که بانکها برای دادن وام شرط کنند که وام گیرنده، مبلغی اضافی بپردازد، آیا مکلّف برای گرفتن چنین وامی باید از حاکم شرع یا وکیل او اذن بگیرد؟ آیا گرفتن این وام در صورت عدم ضرورت و نیاز، جایز است؟

ج: اصل وام گرفتن مشروط به اذن حاکم شرع نيست حتّی اگر از بانک دولتی باشد و از نظر حکم وضعی صحيح است هرچند ربوی باشد، ولی در صورت ربوی بودن، گرفتن آن از نظر تکليفی حرام است چه از مسلمان گرفته شود يا از غير مسلمان و چه از دولت اسلامی بگيرد يا از دولت غير اسلامی، مگر آنکه به حدّی مضطر باشد که ارتکاب حرام را مجاز کند و گرفتن وام حرام هم با اذن حاکم شرع حلال نمی‏شود، بلکه اذن او در اين رابطه موردی ندارد ولی شخص می‏تواند در اين صورت برای اينکه مرتکب حرام نشود پرداخت مبلغ اضافی را قصد نکند، هرچند بداند که آن را از او خواهند گرفت و جوازِ گرفتن وام در صورتی که ربوی نباشد اختصاص به حالت ضرورت و نياز ندارد.

س 1913: بانک مسکن جمهوری اسلامی وامهایی را برای خرید یا ساخت ویا تعمیر خانه به مردم می‏دهد و بعد از پایان خرید یا ساخت یا تعمیر خانه، وام را به‌صورت اقساط پس می‏گیرد، ولی مجموع قسطهای دریافتی بیشتر از مبلغی است که به وام گیرنده داده شده است، آیا این مبلغ اضافی وجه شرعی دارد یا خیر؟

ج: پول‏هايی که بانک مسکن به منظور خريد يا ساخت خانه، می‏دهد، عنوان قرض ندارد بلکه آن را طبق يکی از عقود صحيح شرعی مانند شرکت يا جعاله يا اجاره و امثال آن پرداخت می‏کنند که اگر شرايط شرعی آن عقود را رعايت نمايند، اشکالی در صحّت‏ آن نيست.

س 1914: بانکها به سپرده‌های مردم بین سه تا بیست درصد سود می‌دهند، آیا با توجه به سطح تورم، صحیح است این مبلغ اضافی را به عنوان عوض کاهش قدرت خرید سپرده‏های مردم در روز دریافت آن نسبت به روز سپرده‏گذاری محاسبه کرده تا بدینوسیله از عنوان ربا خارج شود؟

ج: اگر آن مبلغ اضافی و سودی که بانک می‏دهد از درآمد حاصل از بکارگيری سپرده به وکالت از سپرده‏گذار در ضمن يکی از عقود شرعی صحيح باشد، ربا نيست بلکه سود معامله شرعی است و اشکال ندارد.

س 1915: کارکردن در بانکهای ربوی برای کسی که به علت نبودن کار دیگر جهت امرار معاش، مجبور است در آنجا کار کند، چه حکمی دارد؟

ج: اگر کار در بانک به معاملات ربوی مرتبط باشد و به نحوی در تحقق آن موثر باشد، جايز نيست در آنجا کار کند و مجرّد پيدا نکردن کار حلال ديگری برای امرار معاش خود، مجوّز اشتغال به کار حرام نيست.

س 1916: بانک مسکن برای ما خانه‏ای خریده است به این شرط که پول آن را به‌طور ماهیانه بپردازیم. آیا این معامله شرعاً صحیح است و ما مالک آن خانه می‏شویم؟

ج: اگر بانک آن خانه را برای خودش خريده و سپس به‌صورت اقساط به شما فروخته باشد، اشکال ندارد.

س 1917: بانکها برای ساختمان‏سازی به عنوان مشارکت یا عنوان دیگری از عناوین عقود معاملاتی وامهایی را می‏دهند و مبلغی در حدود پنج تا هشت درصد اضافی می‏گیرند، این وام و سود آن چه حکمی دارد؟

ج: گرفتن وام از بانک به عنوان شرکت يا يکی از معاملات شرعیِ صحيح، قرض دادن يا قرض گرفتن نيست و سودهايی که از طريق اين قبيل معاملات شرعی نصيب بانک می‏شود ربا محسوب نمی‏شود. درنتيجه گرفتن پول از بانک تحت يکی از عناوين برای خريد يا ساخت خانه و همچنين تصرّف در آن اشکال ندارد و بر فرض که به عنوان قرض و با شرط گرفتن مبلغی اضافی باشد، هرچند قرض ربوی از نظر تکليفی حرام است، ولی اصل قرض از نظر حکم وضعی برای وام گيرنده صحيح است و تصرّف او در آن اشکال ندارد.

س 1918: آیا گرفتن سود پولی که در بانکهای دولتهای غیر اسلامی گذاشته می‏شود جایز است؟ و آیا اگر آن را بگیرد تصرّف در آن اعم از اینکه صاحب بانک اهل کتاب باشد یا مشرک و هنگام سپردن پول، شرط دریافت سود کرده باشد یا خیر، جایز است؟

ج: در فرض مرقوم سود گرفتن جايز است حتّی اگر شرط دريافت سود کرده باشد.

س 1919: در فرض فوق اگر بعضی از صاحبان سرمایه بانک مسلمان باشند، آیا در این صورت گرفتن سود از این بانکها جایز است؟

ج: گرفتن سود نسبت به سهام غير مسلمانان اشکال ندارد ولی نسبت به سهم مسلمان، در صورتی که سپردن پول به بانک همراه با شرط سود و ربا و يا به قصد دستيابی به آن باشد، گرفتن سود جايز نيست.

س 1920: گرفتن سود پولهایی که به بانکهای کشورهای اسلامی سپرده شده چه حکمی دارد؟

ج: در صورتی که سپرده‏گذاری به‌صورت قرض و به قصد گرفتن سود و يا مبتنی بر آن و يا به قصد دستيابی به سود باشد، گرفتن آن جايز نيست.

س 1921: اگر بانک برای وامی که می‏دهد ربا بگیرد، آیا در صورتی که مکلّف بخواهد از بانک وام بگیرد، صحیح است برای فرار از ربا به این صورت عمل کند که یک اسکناس هزار تومانی نقد را به مبلغ هزار و دویست تومان نسیه بخرد به این شرط که هر ماه صد تومان آن را بپردازد و برای آن دوازده فقره سفته صدتومانی به بانک بدهد و یا اینکه از بانک دوازده سفته مدت‏دار را که مجموع مبلغ آنها هزار و دویست تومان است به مبلغ هزار تومان به‌صورت نقدی بخرد به این شرط که مبلغ آن سفته‏ها در مدّت دوازده ماه پرداخت شود؟

ج: اين قبيل معاملات که صوری و به قصد فرار از ربای قرضی هستند، شرعاً حرام وباطل می‏باشند.

س 1922: آیا معاملات بانکهای جمهوری اسلامی ایران محکوم به صحّت‏ هستند؟ خرید مسکن و غیره با پولی که از بانکها گرفته می‏شود چه حکمی دارد؟ غسل کردن و نماز خواندن در خانه‏ای که با این قبیل پولها خریداری شده چه حکمی دارد؟ و آیا گرفتن سود در برابر سپرده‏هایی که مردم دربانک می‏گذارند، حلال است؟

ج: به‌طور کلی معاملات بانکی که بانکها بر اساس قوانين مصوب مجلس شورای اسلامی و مورد تأييد شورای محترم نگهبان انجام می دهند،اشکال ندارد و محکوم به صحّت‏ است و سود حاصل از بکارگيری سرمايه بر اساس يکی از عقود صحيحِ اسلامی، شرعاً حلال است، لذا در صورتی که گرفتن پول از بانک برای خريد مسکن و مانند آن تحت عنوان يکی از آن عقود باشد، بدون اشکال است ولی اگر به‌صورت قرض ربوی باشد، هرچند گرفتن آن از نظر حکم تکليفی حرام است، ولی اصل قرض از نظر حکم وضعی صحيح است و آن مال، ملک قرض گيرنده می‏شود وجايز است در آن و در هر چيزی که با آن می‏خرد تصرّف نمايد.

س 1923: آیا بهره‏ای که بانکهای جمهوری اسلامی از مردم در برابر وامهایی که به آنان برای اموری مانند خرید مسکن و دامداری و کشاورزی و غیره می‏دهند، مطالبه می‏کنند، حلال است؟

ج: اگر اين مطلب صحيح باشد که آنچه که بانکها برای ساخت يا خريد مسکن و امور ديگر به مردم می‏دهند به عنوان قرض است، شکی نيست که گرفتن بهره در برابر آن شرعاً حرام است و بانک حق مطالبه آن را ندارد، ولی ظاهر اين است که بانکها آن را به عنوان قرض نمی‏دهند بلکه عمليّات بانکی از باب معامله تحت عنوان يکی از عقود معاملی حلال مثل مضاربه يا شرکت يا جعاله يا اجاره و مانند آن است. به‌طور مثال بانک با پرداخت قسمتی از هزينه ساخت خانه در ملک آن شريک می‏شود و سپس سهم خود را با اقساط مثلاً بيست ماهه به شريک خود می‏فروشد و يا آن را برای مدت معيّنی و به مبلغ خاصی به او اجاره می‏دهد در نتيجه اين کار و سودی که بانک از اين قبيل معاملات بدست می‏آورد، اشکال ندارد و اين نوع معاملات ارتباطی با قرض و بهره آن ندارند.

س 1924: بعد از آنکه بانک مبلغی را برای مشارکت در پروژه‏ای به من وام داد، نصف آن را به دوستم داده و با او شرط کردم که همه بهره بانکی آن وام را بپردازد، آیا در این رابطه چیزی بر من واجب است؟

ج: اگر بانک اين مبلغ را برای سهيم شدن و مشارکت با وام گيرنده در طرح خاصی که معيّن کرده‏است، داده باشد، کسی که وام را دريافت می‏کند حق ندارد آن را برای کار ديگری مصرف نمايد چه رسد به اينکه آن را به کسی قرض بدهد. بلکه آن پول نزد او امانت است و بايد آن را در موردی که مشخص شده مصرف نمايد و يا عين آن را به بانک برگرداند.

س 1925: شخصی با اسناد جعلی مبلغی را از بانک به عنوان مضاربه دریافت کرده به این شرط که بعد از مدتی اصل پول وبهره آن را به بانک بپردازد، آیا در صورت عدم اطلاع بانک از جعلی بودن اسناد، این مبلغ قرض محسوب می‏شود و بهره‏ای هم که وام گیرنده به بانک می‏دهد در حکم رباست؟ و در صورتی که بانک با علم به جعلی بودن اسناد، آن مبلغ را به او بپردازد، چه حکمی دارد؟

ج: اگر انجام عقد مضاربه توسط بانک مشروط به صحّت‏ اسنادی باشد که عقد بر اساس آنها منعقد شده، عقد مذکور با فرض جعلی بودن اسناد، باطل است، و در نتيجه مبلغ دريافت شده از بانک قرض نيست همان طور که مضاربه هم نيست بلکه از جهت ضمان، حکم مقبوض به عقد فاسد را دارد و همه سود تجارت با آن متعلّق به بانک است. اين حکم در صورتی است که بانک جهل به وضعيت داشته باشد. ولی اگر بانک از جعلی بودن اسناد آگاه باشد، پولی که گرفته شده در حکم غصب است.

س 1926: آیا سپرده‏گذاری در بانک به قصد بکارگیری آن در یکی از معاملات حلال و بدون تعیین دقیق سهم سپرده‏گذار از سود، به این شرط که بانک هر شش ماه سهم او را از سود بپردازد، جایز است؟

ج: اگر سپرده‌گذاری در بانک به اين صورت باشد که سپرده‌گذار همه اختيارات را به بانک داده باشد حتّی انتخاب نوع فعاليت و تعيين سهم سپرده‏گذار از سود هم به عنوان وکالت در اختيار بانک باشد، اين سپرده‌گذاری و سود حاصل از بکارگيری پول در معامله حلال شرعی، اشکال ندارد و جهل صاحب مال به سهم خود در زمان سپرده‌گذاری ضرری به صحّت‏ آن نمی‏زند.

س 1927: آیا گذاشتن پول در حسابهای سرمایه‏گذاری دراز مدت در بانکهای دولتهای غیر اسلامی که دشمن مسلمانان هستند و یا با دشمنان مسلمین هم پیمان می‏باشند، جایز است؟

ج: سپرده‏گذاری در بانکهای دولتهای غير اسلامی فی‌نفسه اشکال ندارد به شرطی که موجب افزايش قدرت اقتصادی و سياسی آنان که از آن بر ضد اسلام و مسلمين استفاده می‏کنند نشود و در غير اين صورت جايز نيست.

س 1928: با توجه به اینکه بعضی از بانکهای موجود در کشورهای اسلامی مربوط به دولتهای ظالم هستند و بعضی هم وابسته به دولتهای کافر و بعضی هم متعلّق به مؤسسات خصوصی مسلمانان یا غیر آنان هستند، انجام هر نوع معامله‏ای با این بانکها چه حکمی دارد؟

ج: انجام معاملاتی که از نظر شرعی حلال هستند با اين بانکها اشکال ندارد ولی معاملات ربوی و گرفتن بهره قرض نسبت به بانک‏ها ومؤسسات اسلامی جايز نيست مگر آنکه سرمايه بانک متعلّق به غير مسلمانان باشد.

س 1929: بانکهای اسلامی بر اساس مقررات به سرمایه‏هایی که توسط صاحبان آنها در بانک گذاشته شده و بانک آنها را در زمینه‏های مختلف اقتصادی که دارای سود حلال شرعی هستند بکار می‏اندازد، سود می‏دهند، آیا جایز است به همین صورت عمل کرده و پولی را به افراد مورد اعتماد در بازار بدهیم تا همانند بانکها آن را در زمینه‏های مختلف اقتصادی بکار بیندازند؟

ج: اگر پرداخت پول به طرف مقابل به عنوان قرض باشد و شرط کند که هر ماه يا هر سال درصدی سود بگيرد، چنين معامله‏ای از نظر تکليفی حرام است هرچند اصل قرض از نظر حکم وضعی صحيح است و سودی که در برابر قرض دريافت می‏شود همان رباست که شرعاً حرام می‏باشد، ولی اگر پول را به طرف مقابل بدهد تا آن را در کاری که شرعاً حلال است بکار بگيرد، به اين شرط که سهم معيّنی از سود حاصل از بکارگيری آن در ضمن يکی از عقود شرعی به صاحب پول داده شود، چنين معامله‏ای صحيح و سود حاصل از آن هم حلال است و در اين جهت فرقی بين بانک و اشخاص حقيقی و حقوقی وجود ندارد.

س 1930: اگر نظام بانکی ربوی باشد، قرض دادن به بانک از طریق سرمایه‏گذاری و یا قرض گرفتن از آن چه حکمی دارد؟

ج: سپرده‏گذاری در بانک به عنوان قرض‌الحسنه و يا قرض گرفتن از آن به‌صورت قرض‏الحسنه اشکال ندارد ولی قرض ربوی به‌طور مطلق از نظر حکم تکليفی، حرام است هرچند اصل قرض از نظر حکم وضعی صحيح می‏باشد.

س 1931: مبلغی پول از بانک به عنوان مضاربه گرفتم، آیا جایز است از مال مضاربه برای خرید خانه استفاده کنم؟

ج: سرمايه مضاربه امانتی از طرف مالک آن در دست عامل است و او حق ندارد تصرّفی در آن کند مگر برای تجارت با آن به همان صورتی که توافق کرده‏اند، در نتيجه اگر آن را به‌طور يکجانبه در کار ديگری مصرف نمايد، در حکم غصب است.

س 1932: کسی که سرمایه‏ای را از بانک برای تجارت گرفته است، به این شرط که بانک در سود با او شریک باشد، اگر این فرد در کار خود زیان کند، آیا بانک هم با او در خسارت شریک است؟

ج: خسارت در مضاربه بر سرمايه و مالک آن وارد می‏شود و از محل سود جبران می‏گردد ولی اشکال ندارد که شرط کنند که عامل، ضامن تمام يا قسمتی از آن باشد.

س 1933: شخصی حساب پس‌اندازی دریکی از بانکها افتتاح کرد و بعداز گذشت مدتی از افتتاح حساب، مقداری سود به او تعلّق گرفت، گرفتن این سود چه حکمی دارد؟

ج: در صورتی که اموال خود را به عنوان قرض و به شرط سود يا مبتنی بر آن و يا به قصد دستيابی به آن در حساب پس‏انداز گذاشته باشد، گرفتن آن جايز نيست، زيرا اين سود همان رباست که از نظر شرعی حرام است و در غير اين صورت گرفتن آن اشکال ندارد.

س 1934: در یکی از بانکها حسابی وجود دارد به این صورت که اگر شخصی هر ماه مبلغ خاصی را به مدت پنج سال در بانک بگذارد و در آن مدت چیزی از آن برداشت نکند، بانک هم بعد از پایان آن مدت هر ماه مبلغ خاصی را به آن حساب واریز کرده و تا صاحب حساب زنده است به او می‏دهد، این معامله چه حکمی دارد؟

ج: اين معامله وجه شرعی ندارد، بلکه ربوی است.

س 1935: سپرده‏های دراز مدت که درصدی سود به آنها تعلّق می‌گیرد چه حکمی دارند؟

ج: سپرده‏گذاری نزد بانکها به قصد بکارگيری آن در يکی از معاملات حلال و همچنين سود حاصل از آن اشکال ندارد.

س 1936: اگر انسان مبلغی پول از بانک برای کار خاصی بگیرد، در صورتی که گرفتن آن برای این کار صوری باشد و هدف بدست آوردن پول جهت مصرف در یکی از امور حیاتی دیگر باشد یا آنکه بعد از گرفتن پول تصمیم بگیرد که آن را در امور مهمتری مصرف نماید، این کار چه حکمی دارد؟

ج: اگر دادن و گرفتن پول به عنوان قرض باشد، در هر صورتی صحيح است و آن پول ملک قرض گيرنده می‏شود و مصرف آن در هر موردی که بخواهد صحيح است هرچند اگر شرط شده باشد که آن را در مورد خاصی مصرف کند، از نظر حکم تکليفی، واجب است به آن شرط عمل نمايد. ولی اگر دادن يا گرفتن پول از بانک مثلاً به عنوان مضاربه يا شرکت باشد، عقد در صورتی که صوری باشد، صحيح نيست. در نتيجه آن مبلغ در ملکيت بانک باقی می‏ماند و کسی که آن را گرفته، حق تصرّف در آن را ندارد و همچنين اگر در عقدی که پول را به عنوان آن از بانک گرفته قصد جدی داشته باشد، آن پول در دست او امانت است و جايز نيست آن را در غير موردی که به آن منظور گرفته است، مصرف نمايد.

س 1937: شخصی مبلغی را از بانک برای مضاربه گرفته است و بعد از مدتی اصل پول و سهم بانک از سود را به‌طور قسطی به بانک برگردانده است، ولی کارمندی که مسئول دریافت اقساط او بوده آنها را برای خودش برمی‏داشته و به‌طور صوری اسناد را باطل می‏کرده و در برابر دادگاه هم به این کار خود اعتراف کرده است، آیا هنوز پرداخت مال مضاربه بر عهده عامل است؟

ج: اگر اقساط با رعايت شرايط و مقررات پرداخت پول به بانک، پرداخت شده باشند و اختلاس اموال بانک توسط آن کارمند، ناشی از تقصير بدهکار در اجرای مقررات قانونی پرداخت بدهی نباشد، بعد از دادن اقساط او ضامن چيزی نيست بلکه کارمندی که مرتکب اختلاس شده ضامن است.

س 1938: آیا واجب است بانکها صاحبان حسابها را از جایزه‏هایی که از طریق قرعه به آنان تعلّق گرفته مطلع نمایند؟

ج: تابع مقررات بانک است و اگر دادن جايزه‏ها به صاحبان حسابها متوقف بر اين باشد که آنان را مطلع نمايند تا برای گرفتن آن مراجعه کنند، اعلام واجب است.

س 1939: آیا شرعاً جایز است مسئولین بانکها مقداری از سود سپرده‏های بانکی را به اشخاص اعمّ از حقیقی و حقوقی ببخشند؟

ج: اگر آن سودها ملک بانک باشد، در اين صورت تابع مقررات بانک است، ولی اگر متعلّق به صاحبان سپرده‏ها باشد، حق تصرّف در آن برای سپرده‌گذاران است.

س 1940: بانکها هر ماه به سپرده‏گذاران در برابر سپرده‏های آنان مقداری سود و بهره می‏دهند، با توجه به اینکه مقدار سود حتّی قبل از بکارانداختن سرمایه‏ها در فعالیتهای اقتصادی، معیّن است و صاحب سرمایه در خسارت ناشی از کار شریک نیست، آیا سپرده‏گذاری در این بانکها به قصد دستیابی به آن سود جایز است یا اینکه به علت ربوی بودن چنین معاملاتی حرام است؟

ج: در صورتی که سپردن اين اموال به بانک به عنوان قرض و به قصد دستيابی به سود آن باشد، واضح است که اين همان قرض ربوی است که از نظر تکليفی حرام می‏باشد و سود مورد نظر هم همان رباست که شرعاً حرام می‏باشد، ولی اگر به عنوان قرض نباشد بلکه به قصد بکارانداختن پول توسط بانک در معاملات حلال شرعی باشد اشکال ندارد و تعيين مقدار سود قبل از شروع به کار با آن پولها و همچنين شريک نبودن صاحبان پولها در خسارتهای احتمالی ضرری به صحّت‏ قرارداد مذکور نمی‏زند.

س 1941: اگر مکلّف بداند که قوانین بانکی در مواردی مانند مضاربه و فروش قسطی، توسط بعضی از کارمندان به‌طور صحیح اجرا نمی‏شود، آیا سپرده‏گذاری به قصد کسب سود برای او جایز است؟

ج: اگر فرض کنيم، مکلّف علم پيدا کند که کارمندان بانک، پول او را در معامله باطلی بکار گرفته‏اند، دريافت و استفاده از سود آن برای او جايز نيست ولی با توجه به حجم سرمايه‏هايی که توسط صاحبان آنها به بانک سپرده می‏شود و انواع معاملاتی که توسط بانک صورت می‏گيرد و می‏دانيم که بسياری از آنها از نظر شرعی صحيح هستند، تحقق چنين علمی برای مکلّف بسيار بعيد است.

س 1942: شرکت یا اداره دولتی طبق توافقی که با کارمندان خود نموده، هر ماه مبلغ معیّنی از حقوق آنان را کسر کرده و آن را برای بکارگیری در یکی از بانکها می‏گذارد و سود حاصل را بین کارمندان به نسبت سرمایه‏گذاری‌شان تقسیم می‏کند، آیا این معامله صحیح و جایز است؟ و این سود چه حکمی دارد؟

ج: اگر سپرده‏گذاری در بانک بصورت قرض دادن و همراه با شرط دريافت سود يا مبتنی بر آن و يا به قصد دستيابی به آن باشد، پس‏انداز کردن به اين صورت حرام است و سود آن نيز رباست که شرعاً حرام می‏باشد، درنتيجه گرفتن آن و تصرّف در آن جايز نيست، ولی اگر به قصد حفظ مال يا امر حلال ديگری باشد و دريافت سود شرط نشود و توقع دستيابی به آن را هم نداشته باشد و در عين حال بانک از طرف خودش چيزی به صاحب پول بدهد و يا سود در اثر بکارگيری آن پول‏ها در يکی از معاملات حلال داده شود، اين سپرده‏گذاری و دريافت مبلغ اضافی اشکال ندارد و ملک او محسوب می‏شود.

س 1943: آیا صحیح است بانک برای تشویق مردم به سپرده‌گذاری در آن، به سپرده‏گذاران وعده بدهد که هر کس تا شش ماه از حسابش برداشت نکند، از طرف بانک به او تسهیلات بانکی اعطا خواهد شد؟

ج: دادن اين وعده و اعطای تسهيلات توسط بانک به منظور تشويق سپرده‏گذاران اشکال ندارد.

س 1944: گاهی مبلغی اضافه بر آنچه که پرداخت کننده باید بپردازد نزد کارمند بانک که مسئول دریافت وجوه قبض های آب و برق و غیره است باقی می‌ماند، مثلاً کسی که باید هشتاد تومان بپردازد، صد تومان می‏دهد و بقیه آن را نمی‏گیرد و مطالبه هم نمی‏کند، آیا جایز است کارمند مزبور آن مبلغ را برای خودش بردارد؟

ج: آن مبالغ اضافی مال صاحبان آن است که آن را پرداخت کرده‏اند و بر کارمند دريافت کننده، واجب است که آن مبالغ را به صاحبانشان در صورتی که آنان را می‏شناسد برگرداند و اگر نمی‏شناسد درحکم مجهول‏المالک هستند و جايز نيست آنها را برای خودش بردارد، مگر آنکه احراز نمايد که آنان مبالغ مزبور را به او بخشيده و يا از آن اعراض نموده‏اند.


قوانین و مقررات دولتی

اجوبه الاستفتائات

س 1977: اگر کارگری در غیاب مسئول متخصص متصدی انجام کار او شود و از همین طریق کسب تخصص نماید، آیا جایز است برای گرفتن گواهی کتبی جهت اثبات تخصص خود به مسئولین بالاتر مراجعه کند تا از مزایای آن تخصص استفاده نماید؟

ج: استفاده از مزايای سابقه کار و تخصص و مبادرت به اثبات آن از طريق گرفتن گواهی از مسئولين، تابع مقررات قانونی مربوطه است، ولی اگر گواهی، غير حقيقی و يا بر خلاف ضوابط قانونی باشد، او نبايد برای گرفتن آن تلاش کند و همچنين نمی‏تواند از آن استفاده نمايد.

س 1978: اتاق بازرگانی که تابع وزارت بازرگانی است تعدادی لوازم منزل از قبیل فرش و یخچال و چیزهای دیگر را دراختیار یکی از فروشگاهها قرار داده تا آنها را به قیمت دولتی بفروشد، ولی با توجه به زیاد بودن تقاضا نسبت به عرضه، مسئول فروشگاه اقدام به چاپ کارتهای قرعه‌کشی نموده است تا کالاهای مزبور را از این طریق بفروشد و هر کارت قرعه‌کشی هم به قیمت معیّنی فروخته شده تا درآمد حاصل از آن درامور خیریه مصرف شود، آیا فروش آن کالاها از طریق قرعه‌کشی شرعاً اشکال دارد؟ و آیا فروختن کارتهای قرعه‌کشی که مربوط به کالاهای عرضه شده هستند، شرعاً دارای اشکال است؟

ج: واجب است مسئولين فروشگاه، کالاها را با همان شرايطی که از مسئولين مربوطه گرفته‏اند به مشتريان عرضه نمايند و حق ندارند شرايط فروش را تغيير داده و از طرف خودشان شرطهای ديگری برای آن قرار دهند و قصد مصرف درآمد حاصل از فروش کارتهای قرعه‌کشی در امور خيريه، مجوّز قراردادن شرطهای ديگری برای فروش آن کالاها نيست.

س 1979: آیا فروش آرد یارانه‏ای که از طرف دولت به نانوائیها داده می‏شود، جایز است؟

ج: اگر نانوا از طرف دولت مجاز در فروش آرد نباشد، جايز نيست آن را بفروشد و خريد آن هم توسط مردم جايز نمی‏باشد.

س 1980: اگر قیمت کالاهای موجود در مغازه به‌طور طبیعی یا ناگهانی افزایش یابد، آیا فروش آنها به قیمت کنونی جایز است؟

ج: اگر از طرف دولت قيمتی برای آنها تعيين نشده باشد، فروش آنها به قيمت عادلانه فعلی اشکال ندارد.

س 1981: اگر حکم شریعت با قانون تعارض داشته باشد، همانگونه که در تملک زمین‌های آباد مردم توسط دولت بدون رضایت مالکین آنها این تعارض وجود دارد. این خرید و تملّک چه حکمی دارد؟

ج: جواز تملک املاک ديگران توسط دولت بر طبق قوانين و مقررات خاص و با استناد به قانون خريد و استملاک زمين‌هايی که دولت و شهرداری‏ها برای اجرای طرحهای عمومی به آنها نياز دارند، با مالکيت فردی و يا حقوق شرعی و قانونی مالک منافات ندارد.

س 1982: شخصی یک شئ عتیقه‏ای را به فردی در برابر کار و تلاشهایش داده و بعد از وفات او این شئ عتیقه از طریق ارث به ورثه او منتقل شده است، آیا آن شئ‏ملک شرعی آنان محسوب می‏شود؟ و با توجه به اینکه بهتر است این شئ عتیقه در اختیار دولت قرار بگیرد، آیا ورثه او حق دارند در برابر دادن آن به دولت، چیزی مطالبه کنند؟

ج: عتيقه بودن يک شئ منافاتی با اين ندارد که ملک خاص کسی باشد و موجب نمی‏شود که از ملکيّت مالک شرعی‏اش خارج شود، مشروط بر آنکه آن را از طريق مشروعی بدست آورده باشد، بلکه بر ملکيت او باقی می‏ماند و آثار شرعی ملک خاص بر آن مترتب می‏شود و اگر مقررات خاصی از طرف دولت برای حفظ اشيای نفيس و آثار تاريخی وضع شده باشد واجب است در عمل به آن حقوق شرعی مالک نيز مراعات شود و اما اگر آن شخص از طريق غيرمشروع و برخلاف مقررات دولت اسلامی که رعايت آنها واجب است، آن را به دست آورده باشد، در اين صورت مالک آن نيست.

س 1983: آیا قاچاق کالاهای مصرفی مانند لباس و پارچه و برنج و غیره از جمهوری اسلامی برای فروش به ساکنان کشورهای خلیج فارس جایز است؟

ج: مخالفت با قوانين نظام جمهوری اسلامی، جايز نيست.

س 1984: اگر زمانی اداره‏های دولتی قوانینی وضع کنند که تا حدی با احکام اسلامی منافات داشته باشند، آیا جایز است کارمندان از عمل به این قوانین موضوعه خودداری کنند؟

ج: کسی در جمهوری اسلامی حق ندارد قانونی وضع کند و يا دستوری دهد که مخالف با احکام اسلامی باشد و به بهانه اطاعت از دستور رئيس اداره، مخالفت با احکام مسلّم الهی جايز نيست، ولی تا آنجايی که ما اطلاع داريم در قوانين حاکم بر اداره‏های دولتی قانونی بر خلاف شريعت اسلامی وجود ندارد و اگر کسی از قانونی که مغاير با نظام اسلامی است اطلاع پيدا کند، واجب است برای حل اين مشکل و حذف قوانين مخالف با احکام اسلام، آن را به مقامات مسئول بالاتر اطلاع دهد.

س 1985: انجام اعمالی که به نظر کارمند مخالف قانون هستند و لی مسئول بالاتر ادعا می‏کند که اشکال ندارد و خواهان انجام آنهاست، چه حکمی دارد؟

ج: کسی حق عمل نکردن به قوانين و مقررات حاکم بر اداره‏های دولتی و عمل بر خلاف آنها را ندارد و هيچ مسئولی نمی‏تواند از کارمند تقاضای انجام کاری خلاف قانون را بنمايد و نظر مسئول اداره در اين رابطه اثری ندارد.

س 1986: آیا قبول توصیه و سفارش از فردی برای بعضی از مراجعه‏کنندگان توسط کارمندان اداره‏های دولتی جایز است؟

ج: بر کارمندان واجب است به تقاضاهای مراجعه کنندگان پاسخ داده و کارهای آنان را بر طبق قانون و مقررات انجام دهند و برای هيچ‌يک از آنان قبول توصيه و سفارش از کسی، در صورتی که مخالف قانون باشد و يا موجب ضايع شدن حق ديگران شود، جايز نيست.

س 1987: مخالفت با قوانین و مقررات راهنمایی و رانندگی و به‌طور کلی همه قوانین دولتی چه حکمی دارد؟ و آیا موارد ترک عمل به قوانین از موارد امر به معروف ونهی از منکر محسوب می‏شوند؟

ج: مخالفت با قوانين و مقررات و دستورات دولت اسلامی که به‌طور مستقيم توسط مجلس شورای اسلامی وضع شده و مورد تأييد شورای نگهبان قرار گرفته‏اند و يا با استناد به اجازه قانونی نهادهای مربوطه وضع شده‏اند، برای هيچکس جايز نيست و در صورت تحقّق مخالفت توسط فردی در اين خصوص، بر ديگران تذکر و راهنمايی و نهی از منکر لازم است (البته با وجود شرايط نهی از منکر).

س 1988: در بعضی از کشورهای خارجی، در صورتی که دانشجویان خارجی دانشگاه درخواست کنند که تابعیت اصلی آنان به تابعیت آن کشور تغییر کند، دانشجو از همه مزایا و امتیازاتی که هنگام تحصیل به دانشجویان آنجا داده می‏شود، برخوردار می‏گردد و بر اساس قوانین آن دولت، فرد می‏تواند تابعیت خود را تغییر دهد و دوباره به تابعیت اصلی که قبلاً داشته است، برگردد. حکم شرعی این کار چیست؟

ج: تغيير تابعيت برای اتباع دولت اسلامی، تا زمانی که بر خلاف قوانين لازم‏الاتباع نباشد و مفسده‏ای بر آن مترتّب نشود و موجب وهن دولت اسلامی هم نباشد، اشکال ندارد.

س 1989: آیا عدم رعایت مقررات شرکتهای خارجی توسط شخصی که در آنجا کار می‏کند و یا با آنان معامله انجام می‏دهد، به‌خصوص اگر موجب سوءظن به اسلام و مسلمین شود، جایز است؟

ج: بر هر مکلّفی مراعات حقوق ديگران هرچند مربوط به غير مسلمانان باشد واجب است.


قوانین و مقررات دولتی

استفتائات جدید

س: اشغال بخشى از معبر عمومى که در حکم بيت‌المال و متعلق به همه مردم است چه حکمى دارد؟

ج) اگر مزاحم عابرين بوده و يا مخالف مقررات باشد، جايز نيست.

س: براى خريد عينكى كه دكتر تجويز نموده بود پول كافى نداشتم. و پدرم هم به خاطر حقوق کم و عيال زياد نمى‌‌توانست اين پول را تهيه كند. به همين خاطر از دفترچه بيمه برادرم كه كارمند بانك است براى اين کار استفاده نمودم. آيا اين کار من اشكال داشته است يا نه؟ نمازهايى كه با اين عينک خواندم چه حكمى دارد؟

ج) نمازهايى كه با عينك مذكور خوانده‌ايد، صحيح است. شما با مراجعه به مسئولين بيمه مى‌‌توانيد مسأله را حل كنيد.

س: اگر مالى حرام يا شبهه‌ناكى است ولى حق الناس نيست مى‌توان آن را خرج مواد غير خوراكى و پوشاك كرد؟

ج) تصرف در مالِ حرام جايز نيست.

س: حق استفاده از آب رودخانه و آبهاى زير زمينى در صورت نياز مبرم و در حد نياز در مناطق مرتفع با اهالى همان منطقه است يا اهالى مناطقى كه ده‌ها كيلومتر دورتر زندگى مى‌‌كنند؟

ج) اگر اهالى منطقه بالا ساختمان مسكونى يا مزرعه‌اى را پيش از اقدام اهالى منطقه پايين به اميد استفاده از آب رودخانه احداث نموده باشند، در اين صورت اهالى منطقه بالا در استفاده از آب رودخانه به مقدار نياز خودشان حق تقدم دارند و در مورد آب‌هاى زير زمينى، اگر حفر چاه در مناطق پايين، آب چاه‌هاى بالا را به خودش جذب نكند، اهالى مناطق بالا حق ممانعت ندارند.


وقف‏

اجوبه الاستفتائات

س 1995: آیا اجرای صیغه وقف در صحّت‏ آن شرط است؟ و بر فرض شرط بودن، آیا عربی بودن صیغه، شرط است؟

ج: انشاء لفظی در وقف، شرط نيست زيرا تحقق آن به معاطات هم ممکن است و همچنين در انشاء وقف به لفظ، عربی بودن صيغه آن هم شرط نيست.

س 1996: شخصی باغ خود را به این صورت وقف کرده که منافع آن تا پنجاه سال صرف گرفتن اجیر برای قضای نماز و روزه‏های واقف شود و بعد از پنجاه سال منافع آن در شبهای قدر به مصرف برسد و چهار پسر خود را هم متولّی وقف قرار داده است و در حال حاضر این باغ رو به خرابی است و به هیچ وجه قابل استفاده نیست، ولی اگر فروخته شود، می‏توان با پول آن برای نماز و روزه واقف به مدت دویست سال اجیر گرفت و چهار پسر او هم با این کار موافق هستند، آیا جایز است باغ مزبور را بفروشند و پول آن را برای این کار مصرف کنند؟

ج: اگر قصد واقف از وقف به‌صورت مذکور، اين بوده که باغ را به نحو ترتيب و تعاقب برای خود و ديگران وقف کند، وقف نسبت به خودش باطل است و نسبت به ديگران وقف منقطع الاوّل می‏شود که صحّت‏ آن خالی از اشکال نيست و اگر واقف اراده کرده که منافع آن باغ را به مدت پنجاه سال برای خودش استثنا کند، صحّت‏ اين کار شرعاً بدون اشکال است و بنا بر صحّت‏ وقف مذکور، تا زمانی که حفظ باغ برای صرف منافع آن در جهت عمل به وصيّت و وقف هرچند با صرف مقداری از درآمد آن جهت حفظ و اصلاح باغ به قصد افزايش منافع آن، ممکن باشد و يا زمين آن هرچند با اجاره دادن برای ساختمان سازی و غيره و مصرف اجاره آن در جهت عمل به وصيّت و وقف قابل استفاده باشد، فروش و يا تبديل آن جايز نيست و در غير اين صورت فروش آن و خريد زمينی مرغوب با پول آن به قصد عمل به وصيت و وقف بدون اشکال است.

س 1997: اینحانب به فضل و توفیق الهی ساختمانی را به نیت مسجد در روستا بنا کردم، ولی با توجه به وجود دو مسجد و عدم وجود مرکز آموزشی در آنجا، روستای مزبور در حال حاضر نیازی به مسجد ندارد. با توجّه به اینکه هنوز صیغه وقف آن به عنوان مسجد جاری نشده و دو رکعت نماز به عنوان نماز در مسجد در آن خوانده نشده است، اینجانب آمادگی دارم در صورتی که اشکال شرعی نداشته باشد نیّت خود را تغییر داده و آن ساختمان را در اختیار آموزش و پرورش قرار دهم، این مسأله چه حکمی دارد؟

ج: مجرّد ساختن ساختمان به نيّت مسجد، بدون انشاء صيغه وقف و بدون تحويل آن به نمازگزاران برای خواندن نماز، برای تحقّق وقف و تماميّت آن کافی نيست، بلکه در ملک مالک باقی می‏ماند و او حق دارد هر تصرّفی که می‏خواهد در آن بکند، در نتيجه تحويل آن ساختمان به اداره آموزش و پرورش اشکال ندارد.

س 1998: آیا مالی که برای خرید لوازم به حسینیه‏ها بخشیده می‏شود، حکم وقف را دارد یا آنکه لوازمی که با آن مال خریداری می‏گردند احتیاج به اجرای صیغه وقف دارند؟

ج: مجرّد جمع‌آوری مال، وقف محسوب نمی‏شود، ولی بعد از خريدن لوازم حسينيه با آن اموال و قراردادن آنها در حسينيه برای استفاده، وقف معاطاتی محقق می‏شود و نيازی به اجرای صيغه وقف ندارد.


احکام قبرستان

اجوبه الاستفتائات

س 2101: به مالکیت در آوردن قبرستان عمومی مسلمانان و ساختن ساختمانهای شخصی در آن و ثبت آن بعنوان ملک به نام اشخاص چه حکمی دارد؟ و آیا قبرستان عمومی مسلمانان وقف محسوب می‏شود؟ و آیا تصرّف شخصی در آن غصب است؟ و آیا تصرّف‏کنندگان در آن باید اجرت‏المثل تصرّفات خود را بپردازند؟ و بر فرض ضمان اجرت‏المثل، آن اموال در چه موردی باید مصرف شوند؟ و ساختمان‏هایی که در آن ساخته شده‏اند چه حکمی دارند؟

ج: مجرّد گرفتن سند مالکيّت قبرستان عمومی مسلمين، حجّت شرعی بر مالکيّت ويا دليل بر غصب کردن آن نيست، همانگونه که دفن اموات درقبرستان عمومی هم حجّت شرعی بر وقف بودن آن نيست بلکه اگر قبرستان از نظر عرف از توابع شهر برای استفاده اهالی جهت دفن اموات و غيره شمرده شود و يا دليل شرعی وجود داشته باشد که برای دفن اموات مسلمانان وقف شده است، تصرّفات شخصی که متصرّفين فعلی در آن برای خودشان انجام می‏دهند غصب و حرام است و بايد از زمين قبرستان رفع يَد کنند و ساختمان و هر چيزی که در آن ايجاد کرده‏اند خراب نموده و آن را به حالت قبلی‏اش برگردانند، ولی ضمان اجرت‏المثل تصرّفات ثابت نيست.

س 2102: مقبره‏ای وجود دارد که عمر قبرهای آن تقریباً به سی و پنج سال می‏رسد و شهرداری آن را تبدیل به پارک عمومی کرده و در دوران حکومت سابق ساختمانهایی در قسمتهایی از آن ساخته است، آیا نهاد مربوطه می‏تواند ساختمانهای مورد نیاز خود را مجدّداً در این زمین بسازد؟

ج: اگر زمين قبرستان برای دفن اموات مسلمانان وقف شده باشد و يا احداث بنا در آن موجب نبش يا هتک حرمت قبور علما و صلحا و مؤمنين شود و يا زمين از مکانهای عمومی و مورد نياز شهر جهت استفاده اهالی باشد، ساخت تأسيسات و همچنين تصرّفات خصوصی در آن و تغيير و تبديل آن جايز نيست و در غير اين صورت آن کار فی‏نفسه اشکال ندارد، لکن قوانين مربوطه در اين زمينه بايد مراعات گردد.

س 2103: زمینی برای دفن اموات وقف شده است و در وسط آن ضریح یکی از فرزندان ائمه (علیهم‌السلام) قرار داد و در این اواخر اجساد تعدادی از شهدای عزیز در آن قبرستان دفن شده است، با توجّه به نبود زمین مناسبی برای بازیهای ورزشی جوانان، آیا جایز است با مراعات آداب اسلامی، در داخل قبرستان بازی کنند؟

ج: تبديل قبرستان به مکان بازيهای ورزشی و تصرّف در زمين موقوفه در غير جهت وقف جايز نيست و همچنين هتک حرمت قبور مسلمانان و شهدای عزيز هم جايز نيست.

س 2104: آیا جایز است زائران یکی از فرزندان ائمه(علیهم‌السلام) وسایل نقلیه خود را داخل یک قبرستان قدیمی که در حدود صد سال از عمر آن می‏گذرد پارک کنند؟ با علم به اینکه قبرستان مزبور در گذشته محل دفن اموات اهالی قریه و غیره بوده و در حال حاضر مکان دیگری را برای دفن اموات خود برگزیده‏اند؟

ج: تا زمانی که اين کار از نظر عرف، هتک قبور و مسلمانان محسوب نشود و مزاحمتی هم برای زائران مرقد آن امام‌زاده(عليه‌السلام) ايجاد نکند، اشکال ندارد.

س 2105: اشخاصی در قبرستان‏های عمومی از دفن اموات در کنار بعضی از قبور جلوگیری می‏کنند، آیا مانع شرعی برای دفن اموات در آنجا وجود دارد؟ و آیا آنها حق دارند از این کار جلوگیری کنند؟

ج: اگر قبرستان وقف باشد و يا دفن ميّت برای هر فردی در آن مباح باشد، کسی حق ندارد حريمی در اطراف قبر ميّت خود در قبرستان عمومی ايجاد کند و از دفن اموات مؤمنين در آن جلوگيری نمايد.

س 2106: در کنار مقبره‏ای که ظرفیت قبرهای آن تکمیل شده، زمینی وجود دارد که توسط دادگاه قضایی از شخص زمین‏داری مصادره شده و در حال حاضر به شخص دیگری واگذار شده است، آیا استفاده از آن زمین برای دفن اموات با کسب اجازه از صاحب فعلی آن جایز است؟

ج: اگر صاحب فعلی آن کسی است که مالک شرعی آن محسوب می‏شود، تصرّف در آن با رضايت و اذن او اشکال ندارد.

س 2107: شخصی زمینی را برای دفن اموات وقف کرده و آن را قبرستان عمومی مسلمانان قرار داده است، آیا جایز است هیأت امناء آن پول را از کسانی که اموات خود را دفن می‏کنند، بگیرند؟

ج: آنان حق مطالبه چيزی در برابر دفن اموات در قبرستان عمومی موقوفه را ندارند ولی اگر خدمات ديگری را به قبرستان يا صاحبان اموات برای دفن مرده‏های خود ارائه می‏کنند، گرفتن مبلغی به عنوان اجرت در برابر آن خدمات اشکال ندارد.

س 2108: ما قصد داریم مرکز مخابراتی در یکی از روستاها ایجاد کنیم و به همین دلیل از اهالی روستا خواسته‏ایم زمینی را برای ساخت مرکز مخابرات در اختیار ما بگذارند، با توجّه به عدم وجود زمینی در وسط روستا برای این کار، آیا جایز است این مرکز در قسمت متروکه قبرستان قدیمی ساخته شود؟

ج: در صورتی که قبرستان عمومی مسلمانان وقف برای دفن اموات باشد و يا ساخت مرکز مخابرات در آن موجب نبش قبر يا هتک حرمت قبور مسلمانان شود جايز نيست و در غير اين صورت اشکال ندارد.

س 2109: ما تصمیم گرفته‏ ایم که در کنار قبور شهدای مدفون در روستا سنگ‌هایی به عنوان یادبود دیگر شهدای روستا که در مناطق دیگر دفن شده‏اند، گذاشته شود تا در آینده مزار آنها باشد، آیا این کار جایز است؟

ج: ساخت صورتهای نمادين قبر به نام شهدای عزير اشکال ندارد، ولی در صورتی که آن مکان وقف برای دفن اموات باشد، ايجاد مزاحمت برای ديگران در دفن امواتشان جايز نيست.

س 2110: ما قصد داریم که یک مرکز بهداشتی در قسمتی از زمین بائری که در جوار یکی از قبرستان‌هاست بسازیم، ولی بعضی از اهالی ادّعا می‏کنند که این مکان جزئی از قبرستان است و برای مسئولین تشخیص اینکه زمین مذکور قبرستان هست یا خیر مشکل شده و بعضی از سالمندان آن منطقه شهادت می‏دهند که در آن زمینی که عدّه‏ای مدعی وجود قبر در آن هستند، قبری وجود نداشته است، البته هر دو گروه شهادت می‏دهند که در اطراف زمینی که برای ساخت مرکز بهداشتی در نظر گرفته شده قبر وجود دارد، تکلیف ما چیست؟

ج: تا زمانی که احراز نشود آن زمين وقف برای دفن اموات مسلمانان است و زمين مزبور از مکانهای عمومی مورد نياز اهالی در مناسبتها نباشد و ساخت مرکز بهداشتی در آن هم مستلزم نبش قبر و هتک حرمت قبور مؤمنين نباشد، ايجاد آن مرکز در زمين مزبور اشکال ندارد و در غير اين صورت جايز نيست.

س 2111: آیا جایز است قسمتی از قبرستان که هنوز مرده‏ای در آن دفن نشده و خود قبرستان هم وسیع است و کیفیت وقف آن هم به‌طور دقیق معلوم نیست، برای استفاده در مصالح عمومی مانند ساخت مسجد یا مراکز بهداشتی برای فرزندان منطقه اجاره داده شود. به این شرط که پول اجاره به نفع خود قبرستان استفاده شود؟ (قابل ذکر است که این منطقه به علت عدم وجود زمین خالی برای ساخت مراکز خدماتی در آن، نیاز به این قبیل خدمات دارد.)

ج: اگر زمين به‌صورت وقف انتفاع برای خصوص دفن اموات در آن وقف شده باشد، اجاره دادن و استفاده از آن برای ساخت مسجد يامرکز بهداشتی يا غيره در آن جايز نيست، ولی اگر از قرائن ثابت نشود که آن زمين برای دفن اموات وقف شده و از مکانهای عمومی و مورد نياز منطقه برای استفاده اهالی جهت دفن اموات و مانند آن نباشد و خالی از قبر هم باشد و مالک خاصی هم برای آن شناخته نشود، در اين صورت انتفاع از آن در مصلحتی از مصالح عمومی اهالی منطقه اشکال ندارد.

س 2112: وزارت نیرو در نظر دارد چند سد آبی و تولید کننده برق بسازد که از جمله آنها سدّی در مسیر رود کارون برای ایجاد نیروگاه برق است، تأسیسات اولیه طرح، ایجاد شده و هزینه‏های آن هم تأمین شده است ولی در مرکز منطقه طرح، یک قبرستان قدیمی وجود دارد که قبرهای نسبتاً قدیمی و قبرهای جدید در آن وجود دارد و اجرای طرح هم متوقف بر تخریب این قبور است، حکم این مسأله چیست؟

ج: تخريب قبور قديمی که جسدهای موجود در آنها تبديل به خاک شده‏اند اشکال ندارد، ولی تخريب و نبش قبور غير مندرس و آشکار کردن جسدهايی که هنوز تبديل به خاک نشده‏اند، جايز نيست، البته اگر اجرای طرحهای توليد برق در آن مکان ضرورت اقتصادی و اجتماعی داشته باشد به‌طوری که چاره‏ای جز اجرای آنها نباشد و انتقال از آن مکان به مکان ديگر يا انحراف از قبرستان، کار سخت و مشکل و يا طاقت فرسايی باشد، ايجاد سدّ در آن مکان اشکال ندارد، ولی واجب است قبرهايی که تبديل به خاک نشده‏اند با پرهيز از تحقق نبش قبر به مکان ديگری انتقال داده شوند هرچند با کندن خاک موجود در اطراف قبر و انتقال آن به مکان ديگر بدون تحقق نبش قبر باشد و اگر در اثناء کار، جسدی آشکار شود واجب است به مکان ديگری انتقال يابد و در آنجا دفن شود.

س 2113: زمینی در کنار یکی از قبرستان‌ها وجود دارد که هیچ اثری از قبر در آن دیده نمی‏شود و احتمال دارد که یک قبرستان قدیمی باشد، آیا تصرّف در این زمین و ساختمان سازی در آن برای فعالیتهای اجتماعی جایز است؟

ج: اگر احراز شود آن زمين، جزئی از قبرستان عمومی موقوفه برای دفن اموات است و يا از نظر عرف حريم آن محسوب شود حکم قبرستان را دارد و تصرّف در آن جايز نيست.

س 2114: آیا جایز است انسان در دوران حیات خود قبری را به قصد تملک بخرد؟

ج: اگر مکان قبر، ملک شرعی ديگری باشد خريدن آن اشکال ندارد ولی اگر جزئی از زمينی باشد که وقف برای دفن اموات مؤمنين است، خريد و نگهداری آن برای خود انسان، چون به‌طور قهری مستلزم منع ديگران از تصرّف در آن برای دفن اموات است، صحيح نيست.

س 2115: اگر ایجاد پیاده‏رو در یکی از خیابانها متوقف بر تخریب تعدادی از قبور مؤمنینی باشد که قبل از بیست سال پیش در قبرستان مجاور خیابان عمومی دفن شده‏اند، آیا این کار جایز است؟

ج: اگر قبرستان مذکور وقف نباشد تبديل قبور به عنوان محل عبور افراد پياده تا زمانی که مستلزم نبش قبور مسلمانان و هتک حرمت آنها نباشد، اشکال ندارد.

س 2116: قبرستان متروکی در وسط شهر وجود دارد که وقفیت آن معلوم نیست، آیا ساخت مسجد در آن جایز است؟

ج: اگر قبرستان مذکور زمين وقفی و ملک خصوصی کسی نبوده و همچنين از مکانهای عمومی و مورد نياز و استفاده اهالی در مناسبتها نيز نباشد و ساخت مسجد هم در آن موجب هتک يا نبش قبرهای مسلمانان نشود، اشکال ندارد.

س 2117: قطعه زمینی وجود دارد که تقریباً از صد سال پیش تاکنون قبرستان عمومی بوده و چند سال پیش در عملیات حفاری چند قبر در آن مشاهده شده و بعد از عملیات حفاری و بردن خاکها بعضی از قبرها آشکار شده‏اند و استخوان هم در داخل آن دیده شده، آیا جایز است شهرداری این زمین را بفروشد؟

ج: اگر قبرستان مزبور وقف باشد، خريد و فروش آن جايز نيست و به هر حال اگرعمليات حفاری موجب نبش قبور شود، آن هم حرام است.

س 2118: وزارت آموزش و پرورش قسمتی از یک قبرستان نسبتاً قدیمی را بدون کسب موافقت اهالی، برای ساخت مدرسه، تصرّف کرده و مدرسه‏ای را در آن ساخته است که دانش‏آموزان در آن نماز می‏خوانند، این کار چه حکمی دارد؟

ج: تا زمانی که دليل معتبری بر اينکه زمين مدرسه برای دفن اموات وقف شده، اقامه نشده است و از مکانهای عمومی و مورد نياز شهر برای دفن اموات و غيره و همچنين ملک خصوصی کسی نباشد، استفاده از آن برای مدرسه و خواندن نماز در آن با مراعات ضوابط و مقرّرات قانونی اشکال ندارد.


احکام قبرستان

استفتائات جدید

س: اگر ندانيم قبرى متعلق به مسلمان است يا غير مسلمان، آيا مجازيم نبش قبر کنيم؟

ج)‏ اگر در بلاد مسلمين باشد جايز نيست.

س: رفتن به قبرستان و خواندن فاتحه براى اموات در وقت غروب و يا شب چه حکمى دارد؟

ج) اشکال ندارد.

س1: از قبرهايى كه سى سال از تاريخ آنها مى‌‌گذرد، مى‌‌توان جهت تدفين مجدد استفاده نمود؟ در اين صورت آيا كسب رضايت خانواده‌ى متوفى قبلى لازم است؟ س2: احداث قبور دو يا چند طبقه در نقاط بكر اين قبرستان از نظر شرعى چه حكمى دارد؟ س3: در صورت مكان‌يابى در قبرستان، چنانچه به قبورى برخورد شود كه ضمن نداشتن آثار و علائم ظاهر، صاحب قبر و تاريخ تدفين آن نيز مشخص نباشد، لكن فقط استخوان‌هاى اموات موجود باشد، آيا مى‌‌تواند از آن به عنوان قبر جديد استفاده نمود؟

ج1) در صورت اطمينان به اينكه بدون متوفى در قبر تبديل به خاك شده و چيزى از اعضاى او باقى نمانده است، تدفين مجدد بلامانع است و كسب رضايت منوط به مالكيت قبر است. ج2) مانع ندارد. ج3) تا اطمينان به خاك شدن جسد حاصل نشود، نمى‌‌توان آن قبر را براى دفن كسى مورد استفاده‌ى مجدد قرار داد.

س: آيا خواندن نماز در قبرستان اشکال دارد يا خير؟

ج) اشكال ندارد، هر چند مكروه است.

س: در عمليات حفارى در قبرستان، حكم شرعى در مورد خاك‌هاى برداشته شده از محل چيست؟ آيا انتقال به قبرستان ديگر لازم است يا خير؟

ج) لازم نيست.


تراشیدن ریش‏

اجوبه الاستفتائات

س 1410: مراد از فک پائین که باقی گذاشتن موهای آن واجب است چیست؟ آیا شامل گونه‌ها هم می‏شود؟

ج: معيار اين است که از نظر عرف، گذاشتن ريش صدق کند.

س 1411: ریش از نظر کوتاهی و بلندی باید چه مقدار باشد؟

ج: حد معيّنی ندارد، بلکه معيار اين است که عرفاً بر آن ريش صدق کند و بلندبودن آن بيشتر از قبضه دست کراهت دارد.

س 1412: بلندکردن سبیل و کوتاه کردن ریش چه حکمی دارد؟

ج: اين کار فی‏نفسه اشکال ندارد.

س 1413: بعضی از مردان موهای چانه خود را باقی گذاشته و باقی‌مانده را می تراشند، این کار چه حکمی دارد؟

ج: تراشيدن مقداری از ريش حکم تراشيدن تمام آن را دارد.

س 1414: آیا تراشیدن ریش فسق محسوب می‏شود؟

ج: تراشيدن ريش بنا بر احتياط حرام است و احوط اين است که احکام و آثار فسق بر آن مترتّب می‏شود.

س 1415: تراشیدن سبیل چه حکمی دارد؟ و آیا می توان آن را خیلی بلند کرد؟

ج: تراشيدن سبيل و باقی گذاشتن و بلند نمودن آن فی‏نفسه اشکال ندارد، بله، بلند نمودن آن به مقداری که هنگام خوردن و آشاميدن با غذا يا آب برخورد کند، مکروه است.

س 1416: تراشیدن ریش با تیغ یا ماشین ریش‌تراشی برای هنرمندی که کارش آن را اقتضا می‏کند، چه حکمی دارد؟

ج: اگر عنوان تراشيدن ريش بر آن صدق کند بنا بر احتياط حرام است، ولی اگر کار هنری او نياز ضروری جامعه اسلامی محسوب شود، مبادرت به تراشيدن ريش به مقدار آن ضرورت، اشکال ندارد.

س 1417: من به اعتبار اینکه مسئول روابط عمومی یکی از شرکتهای تابع جمهوری اسلامی هستم، مجبور به خرید و ارائه لوازم اصلاح به مهمان‌ها برای تراشیدن ریششان می‏باشم، تکلیف من چیست؟

ج: بنا بر احتياط خريد و ارائه لوازم ريش‌تراشی به ديگران جايز نيست مگر در مقام ضرورت.

س 1418: در صورتی که گذاشتن ریش مستلزم اهانت باشد، تراشیدن آن چه حکمی دارد؟

ج: گذاشتن ريش برای مسلمانی که به دينش اهميّت می‏دهد باعث سرشکستگی نيست و بنا بر احتياط، تراشيدن آن جايز نيست مگر در صورتی که گذاشتن ريش باعث ضرر يا حرج شود.

س 1419: آیا تراشیدن ریش در صورتی که گذاشتن آن مانع رسیدن به اهداف مشروع انسان شود جایز است؟

ج: بر مکلّفين واجب است حکم خداوند را امتثال کنند مگر در مواردی که حرج يا ضرر قابل ملاحظه‏ای وجود داشته باشد.

س 1420: آیا خرید و فروش و تولید خمیر اصلاح که کاربرد اصلی آن برای اصلاح ریش است ولی گاهی برای اصلاح غیر از آن هم بکار می رود، جایز است؟

ج: اگر خمير مذکور غير از اصلاح ريش منافع حلال ديگری دارد، توليد و فروش آن بدين منظور اشکال ندارد.

س 1421: آیا منظور از حرمت تراشیدن ریش آن است که موهای صورت به‌طور کامل روییده باشند و سپس تراشیده شوند یا اینکه شامل موردی که مقداری از موهای صورت درآمده باشند هم می‏شود؟

ج: به‌طور کلی تراشيدن آن مقدار از موی صورت که بر آن عنوان تراشيدن ريش صدق می‏کند بنا بر احتياط حرام است ولی تراشيدن مقداری از آن که عنوان مزبور بر آن صدق نمی‏کند اشکال ندارد.

س 1422: آیا اجرتی که آرایشگر بابت تراشیدن ریش می گیرد، حرام است؟ و بر فرض حرمت، اگر با مال حلال مخلوط شود، آیا واجب است هنگام تخمیس آن، خمس آن را دوبار بپردازد یاخیر؟

ج: بنا بر احتياط، گرفتن اجرت در برابر تراشيدن ريش، حرام است و امّا در مورد مال مخلوط به حرام، اگر مقدار حرام و مالک آن را بشناسد واجب است آن را به او برگرداند و يارضايت وی را جلب کند و اگر مالک آن را هرچند درتعداد محصوری نشناسد، واجب است آن را به فقيران صدقه بدهد و اگر مقدار مال حرام را نداند ولی مالک آن را بشناسد واجب است به نحوی رضايت او را به‌دست آورد و اگر مقدار آن را نداند و مالک را هم نشناسد واجب است خمس آن را بپردازد تامالش از حرام پاک شود و در صورتی که مقدار باقی‌مانده بعد از پرداخت خمس، از مؤونه سال زياد بيايد، پرداخت خمس آن به عنوان ادای خمس منفعت کسب، واجب است.

س 1423: گاهی بعضی از مشتریان برای تعمیر ماشین اصلاح خود به من مراجعه می‏کنند، با توجه به اینکه تراشیدن ریش از نظر شرعی حرام است، آیا انجام آن برای من جایز است؟

ج: از آنجا که وسيله مذکور غير از تراشيدن ريش استفاده‏های ديگری هم دارد، بنا بر اين اقدام به تعمير آن و گرفتن اجرت در برابر آن در صورتی که به قصد استفاده از آن برای تراشيدن ريش نباشد، اشکال ندارد.

س 1424: آیا اصلاح موی گونه‏ها اعم از اینکه با نخ باشد یا با موچین، حرام است؟

ج: اصلاح موی گونه‏ها هرچند با تراشيدن، حرام نيست.


تراشیدن ریش‏

استفتائات جدید

س: در صورت كشف بقاياى اجساد و برخى از اعضاى بدن اموات تكليف چيست؟

ج) بايد دفن شوند.


حضور در مجلس معصیت‏

اجوبه الاستفتائات

س 1425: گاهی مجالس جشن دسته‏جمعی از طرف اساتید یا دانشگاه کشورهای بیگانه برگزار می‏شود و از قبل معلوم است که مشروبات الکلی در آن مجالس وجود دارد، تکلیف شرعی دانشجویان که قصد شرکت در آن جشن را دارند چیست؟

ج: حضور در مجالسی که در آنها شراب نوشيده می‏شود برای هيچکس جايز نيست، در اين محافل شرکت نکنيد تا بفهمند که شما به علت مسلمان بودن در مجلس شرب خمر شرکت ننموده و مشروب نمی‏خوريد.

س 1426: حضور در مجالس عروسی چه حکمی دارد؟ آیا بر حضور در مجلس عروسی که خالی از رقص نیست، عنوان «الداخلُ فی عَملِ قومٍ فَهُو مِنهم» صدق می‏کند و لذا ترک آن مجلس واجب است یا اینکه حضور در آن مجلس بدون شرکت در رقص و مراسم دیگر، اشکال ندارد؟

ج: اگر مجلس به گونه‏ای نباشد که عنوان مجلس لهو و حرام و معصيت بر آن صدق کند و حضور در آن مفسده‏ای نداشته باشد، حضور و نشستن در آن در صورتی که عرفاً تأييد عملی که جايز نيست، محسوب نشود، اشکال ندارد.

س 1427. 1. شرکت در جشن‌هایی که زنان و مردان در آن‌ها مبادرت به رقص و نواختن موسیقی به‌طور جداگانه می‏کنند چه حکمی دارد؟ 2. آیا شرکت در عروسی‌هایی که در آن‌ها مبادرت به رقص و نواختن موسیقی می‌شود، جایز است؟ 3. آیا نهی از منکر در مجالسی که در آن‌ها رقص انجام می‏شود، در صورتی که امر به معروف ونهی از منکر در شرکت کنندگان تأثیری نداشته باشد، واجب است؟

ج. شرکت در مجلس معصيت اگر مستلزم ارتکاب حرام مانند گوش‏دادن به موسيقی لهوی مناسب با مجالس لهو و گناه باشد و يا مفسده‌ای بر آن مترتّب شود يا حضور در آن تأييد گناه محسوب شود، جايز نيست و امّا تکليف امر به معروف و نهی از منکر با عدم احتمال تأثير ساقط است.

س 1428: اگر مرد نامحرمی وارد جشن عروسی شود و در آنجا زن بدون حجابی حضور داشته باشد و مرد بداند که نهی از منکر در او تأثیری ندارد، آیا واجب است مجلس را ترک کند؟

ج: اگر خروج از مجلس معصيت به عنوان اعتراض مصداق نهی از منکر باشد، واجب است.

س 1429: آیا حضور در مجالس و محافلی که در آنها به نوارهای مبتذل غنا گوش داده می‏شود جایز است؟ در صورتی که در غنا بودن آن شک داشته باشد، با توجه به این که نمی‏تواند از پخش نوار جلوگیری کند، حکم چیست؟

ج: حضور در مجلس غنا و موسيقی مطرب و لهوی مناسب با مجالس لهو و گناه در صورتی که منجر به گوش‌دادن يا تأييد آن شود جايز نيست ولی در صورت شک در موضوع، حضور در آن مجلس و گوش‌دادن به آن فی‏نفسه اشکال ندارد.

س 1430: شرکت در مجالس و محافلی که انسان در آنها گاهی مبتلا به شنیدن کلام غیرمناسبی از قبیل افترا بر مقامات دینی یا مسئولین جمهوری اسلامی یا مؤمنین دیگر می‏شود چه حکمی دارد؟

ج: مجرّد حضور در آن مجالس تا زمانی که مستلزم ابتلا به عمل حرام مانند گوش‌دادن به غيبت و همچنين موجب تأييد و ترويج منکر نباشد، فی‌نفسه اشکال ندارد ولی نهی از منکر با وجود شرايط آن واجب است.

س 1431: در جلسات و انجمن‏هایی که در بعضی از کشورهای غیر اسلامی تشکیل می‏شود، طبق عادت برای پذیرایی حاضران از مشروبات الکلی استفاده می‏شود، آیا شرکت در این جلسات و انجمن‏ها جایز است؟

ج: حضور در مجلسی که در آن شراب خورده می‏شود جايز نيست و در صورت اضطرار واجب است به مقدار ضرورت اکتفا شود.


مسائل قضایی

استفتائات جدید

س. آیا گرفتن پول در ازاء رفع ید از شکایت از کسی که محکوم به زندان شده جایز است؟

ج. اگر شکایت او بر حق نبوده جایز نیست .


انتخابات

استفتائات جدید

آیا شرکت کردن در راهپیمائی های بیست و دوم بهمن و روز قدس واجب است و شرکت نکردن حرام شرعی است؟

ج) شرکت نکردن اگر موجب تضعیف نظام اسلامى شود، حرام است.

س1: آيا رأى دادن در انتخابات ملى در كشور كافر جايز است؟ س2: اگر جايز است، آيا مى‌توان به كانديدايى رأى داد كه مسلمانان در برخى از موضوعات (مثلاً عقب نشينى از عراق) او را پشتيبانى و تأييد مى‌كنند و نه به شخص ديگرى؟

ج1و2) رأى دادن به كانديداهاى مجالس ملّى براى تصدّى امور اجتماعى و سياسىِ مشروع، مانع ندارد و فرقى در اين باره بين كانديداى مسلمان و غير مسلمان نيست.

س: آیا شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی ایران شرعا واجب است و عدم شرکت حرام است؟

ج) شرکت درانتخابات نظام جمهورى اسلامى براى افراد واجد شرایط، یک وظیفه شرعى، اسلامى و الهى است.

س: آیا شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی ایران واجب عینی است یا کفایی؟

ج) واجب عینى است.

س: با توجه به این که زن جهت شرکت در انتخابات می‌بایست از منزل خارج شود آیا واجب است از شوهر اجازه بگیرد ؟ و اگر شوهر به همسرش اجازه شرکت در انتخابات را ندهد یا رضایت نداشته باشد تکلیف زن چیست؟

ج) شرکت در انتخابات منوط به اذن شوهر نیست.

س: حکم رأی دادن سفید و بی نام چیست؟ در صورت عدم شناخت و تحقیق ، یا تحقیق کافی و عدم وصول به نتیجه و تحیّر در انتخاب اصلح چطور؟

ج) در هر صورت اگر رأی سفید دادن موجب تضعیف نظام اسلامی باشد، حرام است.

س: در صورتی که به شخصی رأی داده شود و بعداً ایشان آن طور که باید به احکام اسلامی عمل نکند و موجب نارضایتی گردد ، آیا فرد رأی دهنده ، در محضر خداوند متعال مسئول خواهد بود یا خیر ؟

ج) اگر بر طبق موازین شرعی عمل کرده است، مسؤول نخواهد بود.

س: در ایام انتخابات جهت شناخت کاندیدای مناسب، می‌بایست نواقص و عیوب و امتیازات آنها را در گذشته و حال تفحص کرد تا فرد لایق را پیدا نمود، آیا صحبت کردن پشت سر کاندیداها برای انتخاب فرد اصلح، ‌ جایز است؟ ملاک چیست؟

ج) در امور مربوط به انتخابات در حد مشاوره، اشکال ندارد.

س: با توجه به نزدیکی زمان انتخابات آیا دعوت بسیج از کاندیداها برای تبیین مواضع خود در مسجد اشکال دارد؟

ج) باید بر طبق قوانین و مقررات نظام اسلامی عمل شود.

حکم شرکت یا عدم شرکت در انتخابات سایر کشورها چیست؟ آیا در این حکم فرقی بین کشور اسلامی و غیر اسلامی و انتخابات رسمی کشوری و انتخابات غیر رسمی کوچک وجود دارد یا خیر؟ اگر فرق دارد، حکم هر کدام چیست؟

ج) به طور کلى شرکت در انتخاباتى که موجب جلوگیرى از فساد و یا فساد بیشتر شده و یا شرکت نکردن موجب تضعیف اسلام و مسلمین شود، واجب است.


ورزش، مسابقات و تفریحات

استفتائات جدید

س: اگر براى برگزارى يك دوره مسابقه، از شركت كنندگان پول (حق شركت يا ثبت نام) دريافت شود و قرار باشد كه از محل همان دريافت‌ها جوايزى به شركت كنندگان برتر داده شود، با توجه به اينكه هدف شركت كنندگان به دست آوردن آن جايزه است، آيا اين رويه شرعاً ايراد دارد يا خير؟ يعنى مصداق شرط بندى پيدا خواهد كرد؟

ج) اگر به صورتى نباشد که از بازنده چيزى بگيرند که به برنده بدهند، مانعى ندارد والا صورت شرعى ندارد و همان شرط بندى است.

س: به دليل علاقه به ورزش به خصوص فوتبال در پيش‌بينى بازى‌هاى ايرانى و خارجى شركت مى‌كنم و از بابت شركت كردن در اين مسابقه مقدارى پول مى‌پردازم و اگر تمام پيش‌بينى‌هاى اين بازى‌ها را درست انجام داده باشم، در ليست برنده‌ها قرار مى‌گيرم. مى‌خواستم بدانم كه اگر يك روز برنده شدم و در ليست گيرندگان جايزه قرار گرفتم، آيا پولى را كه به دست مى‌آورم مى‌توانم خرج كنم يا نه؟

ج) عمل مزبور جايز نيست و نمى‌توان در جايزه تصرف نمود.

س: «توتو» به برگه‌هايى گفته مى‌شود كه در آن تيم‌هاى بزرگ فوتبال باشگاهى و ملى جهان ذكر شده و افراد آن برگه‌ها را تهيه كرده، برد و باخت‌ تيم‌ها را پيش بينى مى‌كنند و بابت آن پول مى‌دهند، هرچه مقدار پولى كه مى‌پردازند بيشتر باشد، مى‌توانند مبالغ مضاعفى را ببرند. شركت در اين پيش‌بينى با پرداخت پول چه حكمى دارد؟ پول حاصل از برنده شدن در آن حرام است يا حلال؟

ج) اين عمل شرط‌بندى محسوب شده و در حكم قمار است و جايز نيست و دادن و گرفتن اين پول هم حرام است.

س: اگر در شرط‌بندى گفته شود هر كسى در فلان بازى برنده نشد يك ختم قرآن يا زيارت عاشورا و نظير اين‌ها را به‌جا آورد، آيا در اين‌گونه موارد نيز شرط‌بندى حرام است؟

ج) شرط‌بندى مطلقاً جايز نيست.

س: اگر با تبانى با داور يا با دادن رشوه به وى، يك تيم ورزشى را برنده اعلام نموده يا موجب برنده شدن تيمى شوند، آيا جايزه‌اى كه فدراسيون يا غيره به بازيكنان چنين تيمى مى‌دهد شرعاً براى آنان حلال است يا نه؟

ج) اگر استحقاق آن را نداشته و برخلاف مقررات است، جايز نيست.

س: با توجه به اين كه امروزه در جنگ و جهاد در راه خدا به جاى اسب و تير و كمان و شمشير، تفنگ، مسلسل و ديگر ادوات جنگى، همچنين موتورسيكلت و هواپيما استفاده مى‌شود، آيا مى‌توان تيراندازى با تفنگ و مسلسل و ديگر ادوات جنگى را با رهان انجام داد؟

ج) در تيراندازى و همچنين مسابقه با تانك و هواپيما و ساير ادوات جنگى كه كاربرد نظامى و دفاعى دارند، اشكال ندارد.

س: جواز شرط‌بندى در مسابقات تيراندازى، اسب‌سوارى كه در روايات وارد شده، تنها به مردان اختصاص دارد يا شامل زنان نيز مى‌شود؟

ج) رهان و شرط‌بندى در مسابقات تيراندازى، اسب‌سوارى اشكال ندارد و اين حكم با مراعات جميع شرايط شرعى اختصاص به مردان ندارد.

س: در محله‌ها اعلام مى‌شود كه مى‌خواهند مسابقه برگزار كنند. از مسابقه دهنده‌ها پول مى‌گيرند كه اين پول را صرف پول دادن به داور و خريدن جايزه براى برنده و... نمايند. آيا گرفتن اين پول اشكال دارد؟

ج) اگر پول را از بازيكنان [براى شركت در مسابقه] مى‌گيرند و بعد از مال خودشان به برنده جايزه مى‌دهند به‌طورى كه طرف ديگر چيزى نباخته باشد، اشكال ندارد ولى اگر پول را از شركت‌كنندگان دريافت مى‌كنند كه به برنده بپردازند، قمار و حرام است.

س. ما در بعضى از مواقع که رفقا با هم هستيم قرعه مى‌زنيم و يکى از رفقا براى همه بچه‌ها مواد خوراکى و يا نوشيدنى با پول خودش مى‌خرد آيا اين کار مشکل شرعى دارد؟

ج) اگر شرط ابتدايى بوده و به عنوان برد و باخت و شرط بندى نباشد، بلکه همه مايليد که براى ديگران خرج کنيد ولکن در هر نوبت شخص داوطلب را از طريق قرعه تعيين مى‌کنيد، منع شرعى ندارد.

س: آيا شنا كردن در ساحلى كه زنان و مردان بطور مختلط در آن شنا مى‌كنند، اشكالى دارد؟

ج) شنا كردن در دريا و غيره منعى ندارد، ولى اختلاط زن و مرد و يا نظر زن و مرد به بدن لخت همديگر حرام است.

س: اگر مربى ورزش با آموزش نادرست، موجب نقص عضو يا مرض قابل درمان يا غيرقابل درمان در افراد شود، ديه يا ارش به عهده کيست؟ آيا فدراسيون ورزشى مسئول پرداخت آن است يا آموزش و پرورش و دانشگاهى كه او را به عنوان مسئول ورزش قرار داده و يا به عهده خود مربى است؟

ج) ملاك در اين‌گونه امور قانون و مقررات مربوطه مى‌باشد و بايد طبق آن عمل شود.

س1: آيا مرد مى‌تواند مربى ورزشى بانوان باشد و آنان را براى ورزش‌هايى همچون ژيميناستيك، ورز‌ش‌هاى رزمى، فوتسال و... آماده كند؟ س2: انجام حركات موزون و يا ناموزون ورزشى براى بانوان در سالن‌ها در حالى كه مردان هم تماشا مى‌كنند، خصوصاً در كشورهاى غيراسلامى كه مسابقات در آن‌ها انجام مى‌گيرد، چه حكمى دارد؟ س3: مسابقات شناى بانوان با زنان غيرمسلمان چه حكمى دارد؟ س4: حضور زنان ورزشكار در سالن‌هاى مسابقات ورزشى كه مردان هم در آن حضور دارند آن هم با پيراهن‌هاى ورزشى كه غالباً كوتاه و بالاتر از زانوى بانوان ورزشكار مى‌باشد چه حكمى دارد؟

ج) زنان بايد تمام سر و بدن خود را به‌جز صورت و دست‌ها تا مچ كه زينت و آرايش ‏نشده باشد با لباسى كه توجه نامحرم را جلب نكند و حجم بدن او را آشكار ننمايد، بپوشانند و بر مردان و زنان حضور در مكان‌ها و انجام امورى كه به گناه و فساد منجر مى‌شود، جايز نيست.

س: نظر جنابعالى درباره چهارشنبه سورى چيست؟

ج) علاوه بر آنکه هيچ مبناى شرعى ندارد مستلزم ضرر و فساد زيادى است که مناسب است از آنها اجتناب شود.

س. در ورزش های رزمی گاهی ورزشکاران به یکدیگر ضرباتی می زنند که باعث شکسته شدن مثلاً انگشت، گوش یا بینی می گردد. آیا جایز است؟ در صورت رضایت و عدم رضایت چه حکمی دارد؟

ج. اگر خوف خطر جانی و یا ضرر معتنی به در میان نباشد، با توافق طرفین مانع ندارد و اگر رضایت به مسابقه به معنای اعلام گذشت از دیه ـ در صورت تحقق موجب آن ـ‌ باشد، ضامن دیه نیست و گرنه ضامن است.

س. حکم استفاده از شبکه های اجتماعی مجازی را بیان فرمایید.

ج. به طور کلی اگر استفاده از شبکه های اجتماعی و مانند آن مستلزم مفسده (مانند ترویج فساد، نشر اکاذیب و مطالب باطل، ضرر به اسلام و مسلمین) بوده یا خوف ارتکاب گناه باشد یا بر خلاف قوانین و مقررات نظام جمهوری اسلامی باشد، جایز نیست و تشخیص موضوع بر عهده مکلف می باشد.


احکام سفر

احکام سفر

احکام روزه مسافر

1. کسی که عمداً روزه خود را باطل کرده اگر پس از آن به سفر برود کفاره از او ساقط نمی‌شود. 2. کسی که چند روز از ماه رمضان را به‌خاطر عذری روزه نگرفته، و تعداد آن روزها را نمی‌داند مثلاً نمی‌داند که آيا در روز بيست و پنجم ماه رمضان به سفر رفته تا روزهايی که از او فوت شده مثلاً شش روز باشد يا در روز بيست و ششم رفته که پنج روز باشد، می‌تواند مقدار کمتر را قضا کند و اما در صورتی که هنگام شروع عذر (مثلاً سفر) را می‌داند، مثلاً می‌داند که روز پنجم ماه به سفر رفته ولی‌ نمی‌داند که در شب دهم برگشته تا پنج روز فوت شده باشد يا شب يازدهم برگشته تا شصت روز فوت شده باشد، در اين صورت احتياط آن است که مقدار بيشتر را قضا کند. 3. کسی که به‌خاطر سفر، روزه ماه رمضان را نگرفته، اگر تا ماه رمضان سال بعد در وضعيت سفر باشد قضای رمضان گذشته از او ساقط نمی‌شود و بايد بعداً آن را به‌جا آورد، و احتياط مستحب آن است که کفاره نيز بدهد. 4. اگر پدر و نيز بنابر احتياط واجب، مادر روزه خود را به‌خاطر عذری ـ غير از سفر ـ به‌جای نياورده و با اينکه می‌توانسته آن را قضا کند، قضا نيز نکرده است بر پسر بزرگتر آنان واجب است که پس از مرگ آنان خودش يا به‌وسيله اجير، قضای‌ آن روزه را به‌جا بياورد. و اما آن‌چه به‌خاطر سفر به‌جا نياورده‌اند واجب است حتی در صورتی که فرصت و امکان قضا را هم نيافته‌اند، آن را قضا کند. 5. کسی که در ماه رمضان مسافرت می‌کند در هر موردی که نماز را بايد شکسته بخواند نبايد روزه بگيرد. و در هر مورد که بايد نماز را چهار رکعتی (تمام) بخواند، مانند مسافری که ده روز در يک محل قصد ماندن می‌کند يا اينکه مسافرت شغل اوست، واجب است روزه را نيز به جا بياورد. 6. مسافرت در ماه رمضان هرچند برای فرار از روزه باشد جايز است. البته بهتر است به سفر نرود مگر اينکه سفر برای کار نيکو يا لازمی باشد.


حرمت سلاح کشتار جمعی

استفتائات جدید

پیام به نخستين كنفرانس بين‌المللی خلع سلاح هسته‌ای و عدم اشاعه سیدعلی خامنه‌ای ۱۳۸۹/۰۱/۲۸ نداء الإمام الخامنئي للمؤتمر الدولي لنزع السلاح ۱/جمادی‌الاول/۱۴۳۱ Supreme Leader’s Message to International Conference on Nuclear Disarmament 17/04/2010 Mensaje del Líder Supremo a la Conferencia Internacional sobre Desarme Nuclear

به اعتقاد ما افزون بر سلاح هسته‌ای، دیگر انواع سلاح‌های کشتار جمعی، نظیر سلاح شیمیایی و سلاح میکروبی نیز تهدیدی جدی علیه بشریت تلقی می‌شوند. ملت ایران که خود قربانی کاربرد سلاح شیمیایی است، بیش از دیگر ملت‌ها خطر تولید و انباشت این گونه سلاح‌ها را حس می‌کند و آماده است همه‌ی امکانات خود را در مسیر مقابله با آن قرار دهد. ما كاربرد این سلاح‌ها را حرام، و تلاش برای مصونیت بخشیدن ابناء بشر از این بلای بزرگ را وظیفه‌ی همگان می‌دانیم. نعتقد أنه فضلاً عن السلاح النووي تمثل سائر صنوف أسلحة الدمار الشامل كالأسلحة الكيمياوية و الميكروبية خطراً حقيقياً علی البشرية. و الشعب الإيراني باعتباره ضحية لاستخدام السلاح الكيمياوي يشعر أكثر من غيره من الشعوب بخطر إنتاج و تخزين هذه الأنواع من الأسلحة، و هو علی استعداد لوضع كافة إمكاناته في سبيل مواجهتها. إننا نعتبر استخدام هذه الأسلحة حراماً، و نری السعي لحماية أبناء البشر من هذا البلاء الكبير واجباً علی عاتق الجميع. We believe that besides nuclear weapons, other types of weapons of mass destruction such as chemical and biological weapons also pose a serious threat to humanity. The Iranian nation which is itself a victim of chemical weapons feels more than any other nation the danger that is caused by the production and stockpiling of such weapons and is prepared to make use of all its facilities to counter such threats. We consider the use of such weapons as haraam and believe that it is everyone's duty to make efforts to secure humanity against this great disaster. Creemos que además de las armas nucleares, otros tipos de armas de destrucción masiva como las armas químicas y biológicas también plantean una grave amenaza para la humanidad. La nación iraní - que a su vez es una víctima de las armas químicas - siente más que cualquier otra nación el peligro que es causado por la producción y el almacenamiento de dichas armas y está dispuesta a hacer uso de todos sus recursos para hacerle frente a dichas amenazas.


اصطلاحات فقهی

استفتائات جدید

س: منظور از جاهل قاصر چيست؟

ج) جاهل قاصر کسى است که احتمال نمى‌داده که کارش اشتباه است و يا امکان سؤال و دسترسى براى جواب نباشد.

س: در مورد روزه مستحبى گفته شده که اگر برادر مؤمنتان به شما غذا تعارف کرد بهتر است قبول کرده اما ثواب را کامل مى‌بريد حال منظور از برادر مؤمن چيست؟ يعنى مادر و خواهر شامل اين دسته نيستند؟ ملاک ايمان چيست؟ يعنى هر فردى را مى‌توان مؤمن ناميد؟

ج) مؤمن يعنى کسى که شيعه اثنى عشرى است.

س: حق‌الناس چيست؟ و اگر صاحبان آن حق در دسترس نباشند چه بايد کرد؟

ج) «حق‌الناس» يعنى مالى که شخص از کسى تلف کرده يا جنايتى که موجب ديه است بر او وارد کرده و يا دينى از او بر گردن دارد و امثال اينها که در صورت دسترسى نداشتن به آنها ـ ولو در آينده و يا از طريق واسطه ـ بايد به ميزان حق مذکور با اذن حاکم شرعى بنابر احتياط واجب به فقير صدقه بدهد.

س: منظور از کلمه «فى نفسه» که در رساله‌هاى عمليه آمده است، چه مى‌باشد؟

ج) يعنى بدون ملاحظه جهات ديگر.

س: موضوع شناسى كار مجتهد است يا كار مقلد؟

ج) اگر موضوع از حقائق شرعيه و يا از موضوعات استنباطى از ادلّه شرعيه باشد، تشخيص آن با مجتهد است و در غير آن، موضوع شناسى وظيفه مقلّد است.

س: نيّت ما فى‌الذمه و نيّت رجاءً چيست؟

ج) «مافى‌الذمّه» يعنى انجام عمل به قصد وظيفه‌اى که بر عهده مکلّف است، و «رجاءً» يعنى انجام عمل به اميد مطلوبيّت يا درک ثواب.

س: منظور از ملاقى شبهه‌ى محصوره يعنى چه؟

ج) اگر يكى از چند چيز نجس باشد ولى ندانيم كداميك از آنهاست و چيز مرطوبى با يكى از آن چند چيز ملاقات كند، به آن چيز ملاقى شبهه محصوره گويند.

س: از آنجايى که بنا به فرموده شما ريا فقط در عبادت مصداق دارد بنابراين چه چيزى عبادت محسوب مى‌شود؟

ج) هرگونه عملى که صحت آن شرعاً موقوف بر قصد قربت باشد عبادت محسوب و ريا در آن موجب بطلان مى‌شود ولى ساير اعمالى که تحقق آن مشروط به قصد قربت نيست هر چند با قصد قربت عنوان عبادت پيدا مى‌کند و ثواب بر او مترتب مى‌شود، ولى آن عبادتى که ريا مضر به آن است نمى‌باشد.

س: مراد از روز در بحث محاسبه حيض و نماز و روزه مسافر، آيا از طلوع فجر ثانى تا اذان مغرب مى‌‌باشد يا يك شبانه روز كامل؟

ج) مراد از روز مابين طلوع فجر تا غروب خورشيد است ولى چون در تحقق حيض شرط است كه خون در سه روز متوالى استمرار داشته باشد لذا در سه روز اول تنها اگر شروع خون اول روز باشد دو شب وسط نيز داخل مى‌‌باشد و مراد از روز در باب نماز و روزه مسافر نيز از طلوع فجر تا غروب خورشيد است.


راههای سه گانه: احتیاط، اجتهاد، تقلید

اجوبه الاستفتائات

س 1: آیا تقلید، صرفاً یک مسأله عقلی است یا ادلّه شرعی نیز دارد؟

ج: تقليد، ادلّه شرعى دارد و عقل نيز حکم مى‏کند که شخص ناآگاه به احکام دين بايد به مجتهد جامع‌الشرايط مراجعه کند.

س 2: به نظر شریف حضرتعالی، عمل به احتیاط بهتر است یا تقلید؟

ج: چون عمل به احتياط مستلزم شناسايى موارد و چگونگى احتياط و صرف وقت بيشتر است، بهتر آن است که مکلّف در احکام دين از مجتهد جامع‏الشرايط تقليد کند.

س 3: قلمرو احتیاط در احکام دین در بین فتاوای فقها چه اندازه است؟ آیا رعایت آرای فقیهان گذشته نیز لازم است؟

ج: مراد از احتياط در موارد آن، رعايت همه احتمالات فقهى است؛ به‌طورى که مکلّف مطمئن شود که به وظيفه خود عمل کرده است.

س 4: دخترم به زودی به سن تکلیف می‏رسد و باید برای خود مرجع تقلیدی انتخاب کند، اما درک مسأله تقلید برای او دشوار است، وظیفه ما نسبت به او چیست؟

ج: اگر وى به تنهايى نمى‏تواند وظيفه شرعى خود را در اين‌باره تشخيص دهد، وظيفه شما ارشاد و راهنمايى اوست.

س 5: نزد فقها معروف است که تشخیص موضوعات احکام به عهده خود مکلّف است و وظیفه مجتهد تشخیص حکم است، ولی در عین حال مجتهدین در بسیاری موارد، در تشخیص موضوعات احکام نیز اظهار نظر می‏کنند، آیا متابعت از نظر مجتهد در موضوع نیز واجب است؟

ج: تشخيص موضوع، موکول به نظر خود مکلّف است و متابعت از مجتهد در تشخيص موضوع واجب نيست، مگر آنکه به آن تشخيص اطمينان پيدا کند و يا موضوع از موضوعاتى باشد که تشخيص آن نياز به استنباط دارد.

س 6: آیا کسی که در آموختن احکام دینیِ مورد نیاز خود کوتاهی می‏کند، گناهکار است؟

ج: اگر نياموختن احکام به ترک واجب يا ارتکاب حرام بيانجامد، گناهکار است.

س 7: گاهی از افراد کم اطلاع از مسائل دینی درباره مرجع تقلید شان پرسش می‏شود، می‏گویند نمی‏دانیم، یا اظهار می‏دارند که از فلان مجتهد تقلید می‏کنیم، ولی عملاً التزامی به خواندن رساله آن مجتهد و عمل به فتاوای او ندارند، اعمال این‌گونه افراد چه حکمی دارد؟

ج: اگر اعمال آنان موافق احتياط يا مطابق با واقع يا با نظر مجتهدى باشد که وظيفه دارند از او تقليد کنند، محکوم به صحّت‏ است.

س 8: با توجه به اینکه در مسائلی که مجتهد اعلم قائل به وجوب احتیاط است، می‏توانیم به مجتهد اعلم بعد از وی مراجعه کنیم، اگر اعلم بعد از او نیز قائل به وجوب احتیاط در مسأله باشد، آیا رجوع به اعلم بعد از او جایز است؟ و اگر فتوای مجتهد سوم هم همان‌گونه بود، آیا می‏توان به اعلم بعد از آنان مراجعه کرد؟ و همینطور...، لطفاً این مسأله را توضیح دهید.

ج: در مسائلى که مجتهد اعلم فتوا ندارد، رجوع به مجتهدى که در آن مسأله احتياط نکرده است و فتواى صريح دارد، با رعايت ترتيب الاعلم فالاعلم، اشکال ندارد.


راههای سه گانه: احتیاط، اجتهاد، تقلید

استفتائات جدید

س: منظور از سن تمييز كه در بحث تكليف پسران مطرح مى‌باشد، چيست؟ آيا داشتن شهوت يا برانگيخته شدن شهوت در پسران مطرح مى‌باشد؟

ج) مقصود از تمييز، درك خوبى و بدى است و در صورتى كه نوجوان به مرحله‌اى برسد كه نگاه او به نامحرم يا نگاه نامحرم به او موجب تحريك شهوت شود، در مقابل او حفظ حجاب لازم است.

س: چرا بايد مرجع تقليد داشته باشيم؟

ج) از باب حكم عقل به رجوع غير متخصص به متخصص.


شروط تقلید

اجوبه الاستفتائات

س 9: آیا تقلید از مجتهدی که متصدی مقام مرجعیت نبوده و رساله عملیه هم ندارد، جایز است؟

ج: در صحّت‏ تقليد از مجتهد جامع‌الشرايط، تصدّى مرجعيت يا داشتن رساله عمليه شرط نيست، لذا اگر براى مکلّفى که قصد تقليد از او را دارد، ثابت شود که وى مجتهد جامع‌الشرايط است، تقليد اشکال ندارد.

س 10: آیا تقلید از کسی که در یکی از ابواب فقه مثل نماز و روزه به درجه‌ی اجتهاد رسیده، جایز است؟

ج: فتواى مجتهد متجزّى که تنها در برخى ابواب فقهى داراى فتوا و نظر اجتهادى است براى خودش حجت است، ولى جواز تقليد ديگران از او محل اشکال است؛ اگر چه جواز آن بعيد نيست.

س 11: آیا تقلید از علمای کشورهای دیگر که دسترسی به آنان امکان ندارد، جایز است؟

ج: در تقليد از مجتهد جامع‏الشرايط شرط نيست که مجتهد اهل کشور مکلّف و يا ساکن در محل سکونت او باشد.

س 12: آیا عدالت معتبر در مجتهد و مرجع تقلید با عدالت معتبر در امام جماعت از حیث شدّت و ضعف تفاوت دارد؟

ج: با توجه به حسّاسيّت و اهميت منصب مرجعيت در فتوا، بنا بر احتياط واجب، شرط است که مجتهدِ مرجع تقليد علاوه بر عدالت، قدرت تسلّط بر نفس سرکش را داشته و حرص به دنيا نداشته باشد.

س 13: این که گفته می‏شود باید از مجتهدی تقلید نمود که عادل باشد، مقصود از عادل چه کسی است؟

ج: عادل کسى است که پرهيزگارى او به حدى رسيده باشد که از روى عمد مرتکب گناه نشود.

س 14: آیا اطلاع از اوضاع زمان و مکان از شرایط اجتهاد است؟

ج: ممکن است اين شرط در بعضى از مسائل دخيل باشد.

س 15: بنا بر نظر حضرت امام راحل(قدّس‏سرّه) مرجع تقلید باید علاوه بر علم به احکام عبادات و معاملات، نسبت به همه امور سیاسی، اقتصادی، نظامی، اجتماعی و رهبری، عالم و آگاه باشد. ما در گذشته مقلّد حضرت امام بودیم، بعد از رحلت ایشان با راهنمایی تعدادی از علما و تشخیص خودمان لازم دانستیم به جنابعالی رجوع نموده و از شما تقلید کنیم تا بین مرجعیت و رهبری جمع کرده باشیم، نظر شما در این مورد چیست؟

ج: شرايط صلاحيت مرجعيت تقليد، در تحرير الوسيله و رساله‏هاى ديگر به تفصيل ذکر شده است، و تشخيص فرد شايسته تقليد موکول به نظر خود مکلّف است.

س 16: آیا در تقلید، اعلمّیت مرجع شرط است یا خیر؟ معیار و ملاک ‏اعلمیّت‏ چیست؟

ج: در مسائلى که فتواى اعلم با فتواى غير اعلم اختلاف دارد، احتياط آن است که از اعلم تقليد کند و ملاک اعلميت اين است که آن مرجع نسبت به ساير مراجع قدرت بيشترى بر شناخت حکم الهى داشته باشد و بهتر بتواند احکام شرعيه را از أدلّه استنباط کند و همچنين نسبت به اوضاع زمان خود به مقدارى که در تشخيص موضوعات احکام و ابراز نظر فقهى مؤثر است، آگاه‏تر باشد.

س 17: آیا تقلید کسی که از جهت احتمال عدم وجود شرایط معتبر تقلید در مجتهد اعلم، از مجتهد غیر اعلم تقلید کرده است، محکوم به بطلان است؟

ج: بنا بر احتياط، تقليد از غير اعلم در مسائل مورد اختلاف، به مجرد احتمال عدم وجود شرايط معتبر در اعلم، جايز نيست.

س 18: اگر ثابت شود که تعدادی از علما در بعضی از مسائل اعلم هستند، یعنی هر کدام از آنان در مسأله معیّنی اعلم باشند، آیا تقلید از هر یک از آنان جایز است؟

ج: تبعيض در تقليد اشکال ندارد و اگر اعلميّت هر يک از آنان در مسائلى که مکلف بنا دارد در آن مسائل از او تقليد کند محرز شود، بنا بر احتياط، تبعيض در تقليد در صورت اختلاف فتوا در مسائل مورد نياز مقلّد، واجب است.

س 19: آیا با وجود اعلم، تقلید از غیر اعلم جایز است؟

ج: در مسائلى که فتواى غير اعلم مخالفِ فتواى اعلم نباشد، رجوع به غير اعلم اشکال ندارد.

س 20: نظر جنابعالی در اشتراط اعلمیت مرجع تقلید چیست و دلیل آن کدام است؟

ج: در صورت تعدّد فقهاى جامع‌الشرايط و اختلاف آنان در فتوا، بنا بر احتياط واجب، مکلّف بايد از اعلم تقليد نمايد، مگر آنکه احراز شود که فتواى وى مخالف احتياط است و فتواى غير اعلم موافق با احتياط. و دليل وجوب تقليد از اعلم بناى عقلا و حکم عقل است، زيرا که اعتبار فتواى اعلم براى مقلد يقينى و اعتبار قول غير اعلم احتمالى است.

س 21: از چه کسی باید تقلید کنیم؟

ج: از مجتهدى که جامع شرايطِ فتوا و مرجعيت است، و بنا بر احتياط بايد اعلم هم باشد.

س 22: آیا تقلید ابتدایی از میّت جایز است؟

ج: در تقليد ابتدايى، احتياط در تقليد از مجتهد زنده و اعلم نبايد ترک شود.

س 23: آیا تقلید ابتدایی از مجتهد میّت، متوقف بر تقلید از مجتهد زنده است؟

ج: تقليد ابتدايى از مجتهد ميّت يا بقا‏ بر تقليد او بايد به تقليد از مجتهد زنده و اعلم باشد.


راههای اثبات اجتهاد، اعلمیت و به دست آوردن فتوا‏

اجوبه الاستفتائات

س 24: بعد از احراز صلاحیت مجتهدی برای مرجعیت تقلید به وسیله شهادت دو فرد عادل، آیا لازم است در این‌باره از اشخاص دیگر نیز تحقیق کنم؟

ج: شهادت دو فرد عادل و اهل خبره بر صلاحيت و جامع‌الشرايط بودن مجتهد براى جواز تقليد از او کافى است و تحقيق از افراد ديگر لازم نيست.

س 25: راههای انتخاب مرجع و به دست آوردن فتوا کدام است؟

ج: احراز اجتهاد و اعلميت مرجع تقليد به وسيله امتحان يا تحصيل يقين ولو از شهرت ‏مفيدِ علم يا اطمينان، يا با شهادت دو نفر عادل از اهل خبره صورت‏ مى‏گيرد. راههاى به دست آوردن فتواى مجتهد عبارتند از: 1. شنيدن از خود مجتهد 2. شنيدن از دو يا يک فرد عادل‏ 3. شنيدن از يک نفر مورد اطمينان‏ 4. ديدن در رساله مجتهد، در صورتى که رساله وى مصون از اشتباه باشد.

س 26: آیا وکالت در انتخاب مرجع مثل وکالت پدر برای پسر و معلم برای شاگرد صحیح است؟

ج: اگر مراد از وکالت، سپردن وظيفه تحقيق و جستجو براى يافتن مجتهد جامع‌الشرايط به پدر، معلم، مربى و يا غير آنان باشد، اشکال ندارد و نظرشان در اين مورد اگر مفيدِ علم يا اطمينان و يا واجد شرايط بيّنه و شهادت باشد، از نظر شرعى معتبر و حجت است.

س 27: از تعدادی از علماء که خود مجتهد بودند، راجع به فرد اعلم سؤال شد. فرمودند که رجوع به فلان مجتهد دامت افاضاته باعث برائت ذمّه می‏گردد. آیا با آنکه شخصاً اطلاع از اعلمیت آن مجتهد ندارم و یا در این‌باره شک دارم و یا اطمینان دارم که اعلم نیست، زیرا افراد دیگری که با دلیل و بینه مشابه اعلمیت آنان ثابت شده است، وجود دارند، می‏توانم به گفته آنان اعتماد کرده و از آن مجتهد تقلید کنم؟

ج: اگر بيّنه شرعى بر اعلميت مجتهد جامع‌الشرايط اقامه شود، تا زمانى که بيّنه شرعى ديگرى که معارض آن باشد پيدا نشود، آن بيّنه حجت شرعى است و به آن اعتماد مى‏شود، اگر چه موجب حصول علم يا اطمينان نباشد، در اين صورت جستجو از بيّنه معارض و احراز عدم وجود آن لازم نيست.

س 28: آیا جایز است کسی که اجازه از مجتهد ندارد و در بعضی از موارد مرتکب اشتباه در نقل فتوا و احکام شرعی شده است، متصدی نقل فتوای مجتهد و بیان احکام شرعی شود؟ وظیفه ما در صورتی که این شخص احکام را از روی رساله عملیه نقل می‏کند، چیست؟

ج: در تصدى نقل فتواى مجتهد و بيان احکام شرعى، اجازه داشتن شرط نيست، ولى کسى که دچار خطا و اشتباه مى‏شود، جايز نيست متصدى اين کار شود و اگر در موردى اشتباه کرد، چنانچه متوجه اشتباه خود شد، بر او واجب است شنونده را از آن اشتباه آگاه نمايد. به هر حال، بر مستمع جايز نيست تا اطمينان به صحّت‏ گفتار گوينده پيدا نکرده، به نقل او عمل کند.


راههای اثبات اجتهاد، اعلمیت و به دست آوردن فتوا‏

استفتائات جدید

س: دو نفر بالغ عادل برای من از شخصی که به او اطمینان دارم و آن شخص هم در این موارد تحقیق کرده است نقل کرده‌اند که فلان شخص اعلم است و می‌توانی از او تقلید کنی آیا اینگونه تقلید کردن صحیح است؟

ج) اگر عادل و خبره باشند، اشکال ندارد.

س: بنده سال‌ها پیش از طریق سؤال از یک فرد عادل مرجع تقلیدی را انتخاب كردم ولی با توجه به اینکه باید از دو نفر مجتهدشناس می‌پرسیدم، وظیفه‌ام در این وضعیت چیست و حكم اعمال انجام گرفته چیست؟

ج) اگر از مجتهدی تقليد کرده‌ايد که دو نفر مجتهدشناس نيز همان را معرفی می‌کنند و يا فتوای او موافق با فتوای مجتهدی است که دو نفر مجتهدشناس معرفی کرده‌اند، صحيح است و اگر فتوای او مخالف فتوای مجتهدی است که وظيفه فعلی شما تقليد از اوست، بايد قضا شود.


عدول از مجتهدی به مجتهد دیگر

اجوبه الاستفتائات

س 29: تا به حال در بقا بر تقلید از میّت، به اجازه مجتهد غیر اعلم عمل می‏کردیم. اگر اجازه مجتهد اعلم شرط بقا بر تقلید از میّت است، آیا عدول به اعلم و طلب اجازه او برای بقا بر میّت بر ما واجب است؟

ج: اگر فتواى غير اعلم موافق با فتواى اعلم در اين مسأله باشد، عمل به فتواى غير اعلم اشکال ندارد و نيازى به عدول به اعلم نيست.

س 30: آیا در عدول از یکی از فتاوای امام خمینی(قدّس‏سرّه) واجب است به فتوای مجتهدی که از او برای بقا بر تقلید میّت اجازه گرفته‏ام، رجوع کنم یا آنکه به فتوای سایر مجتهدین هم می‏شود عمل کرد؟

ج: احتياط در رجوع به فتاواى همان مجتهد است، مگر آنکه مجتهد زنده ديگر اعلم از آن مجتهد و فتواى او در مسأله مورد عدول مخالف فتواى مجتهد اول باشد، که احتياط واجب در اين صورت، رجوع به مجتهد اعلم است.

س 31: آیا تغییر مرجع تقلید جایز است؟

ج) عدول از مجتهد زنده به مجتهد زنده دیگر بنا بر احتیاط واجب جایز نیست مگر این که اعلم یا محتمل الاعلمیه باشد.

س 32: جوانی هستم ملتزم به احکام شرعی، در گذشته قبل از رسیدن به سن تکلیف مقلد حضرت امام (ره) بودم، ولی این تقلید مبتنی بر بیّنه شرعی نبود بلکه بر این اساس بود که تقلید از امام سبب برائت ذمّه می‏گردد. بعد از مدّتی به مرجع دیگری عدول کردم، در حالی که این عدول هم صحیح نبود و بعد از درگذشت آن مرجع، به جنابعالی عدول کردم. لطفاً حکم تقلیدم از آن مرجع و حکم اعمالم در آن مدت و تکلیف فعلی‏ام را بیان فرمایید.

ج: آن دسته از اعمال شما که بر اساس فتواى امام(قدّس‏سرّه)، چه در حال حيات با برکت وى و چه بعد از رحلت ايشان، بنا بر بقا‏ بر تقليد از امام(قدّس‏سرّه) انجام گرفته، محکوم به صحّت‏ است. ولى اعمالى که به تقليد غير منطبق با موازين شرعى از مرجع ديگرى انجام يافته، اگر منطبق با فتواى کسى که هم اکنون بايد از او تقليد کنيد، باشد، محکوم به صحّت‏ و موجب برائت ذمّه است، والّا قضاى آنها بر شما واجب است. در حال حاضر شما بين بقا‏ بر تقليد از امام راحل طاب ثراه و بين عدول به کسى که بر اساس موازين شرعى او را شايسته تقليد مى‏دانيد، مخيّر هستيد.


عدول از مجتهدی به مجتهد دیگر

استفتائات جدید

س: مى‌‌خواستم بدانم كه اگر شخصى بخواهد مرجع تقليد خود را به خاطر برخى ملاحظات عوض كند، آيا بايد اجازه مرجع تقليد را داشته باشد يا نه؟

ج) هر شخصى كه از مرجعى تقليد مى‌‌كند، در تغيير مرجع خود و احكام آن نيز بايد از نظر همان مرجع تبعيت نمايد.


بقا‏ بر تقلید میت‏

اجوبه الاستفتائات

س 33: شخصی که مقلّد امام (رحمة الله علیه) بوده، پس از ارتحال ایشان از مرجع معیّنی تقلید نموده است. در حال حاضر می‏خواهد دوباره از امام تقلید نماید. آیا این تقلید جایز است؟

ج: رجوع از مجتهد زنده جامع‌الشرايط به مجتهد ميّت بنا بر احتياط، جايز نيست. ولى اگر مجتهد زنده در زمان عدول به او واجد شرايط نبوده است، عدول به او از همان ابتدا باطل بوده، و اين فرد در حال حاضر اختيار دارد که همچنان بر تقليد امام (ره) باقى بماند و يا به مجتهد زنده‏اى که تقليدش جايز است، عدول کند.

س 34: من در زمان حیات امام خمینی (ره) به سن تکلیف رسیده و در بعضی از احکام از ایشان تقلید کردم، در حالی که مسأله تقلید به خوبی برایم معلوم نبود، اکنون چه تکلیفی دارم؟

ج: اگر در اعمال عبادى و غير عبادى در زمان حيات امام (ره) به فتاواى ايشان عمل نموده‏ايد، و عملاً مقلد ايشان، هرچند در بعضى از احکام، بوده‏ايد، در حال حاضر بقا‏ بر تقليد حضرت امام (ره) در همه مسائل براى شما جايز است.

س 35: حکم بقا بر تقلید میّت اگر اعلم باشد، چیست؟

ج: بقا بر تقليد ميّت در هر صورت جايز است. ولى سزاوار است که احتياط در بقا بر تقليد ميّتِ اعلم ترک نشود.

س 36: آیا در بقا‏ بر تقلید میّت، اجازه از مجتهد اعلم معتبر است و یا اجازه هر مجتهدی کافی است؟

ج: در جواز بقا بر تقليد ميّت، در صورتى که مورد اتّفاق فقها باشد، اجازه از اعلم واجب نيست.

س 37: شخصی که از امام راحل(قدّس‏سرّه) تقلید می‏کرده و بعد از رحلت ایشان در بعضی از مسائل از مجتهد دیگری تقلید کرده است، اکنون آن مجتهد نیز وفات نموده است، این شخص چه تکلیفی دارد؟

ج: مى‏تواند مانند گذشته، بر تقليد از امام(قدّس‏سرّه)، در مسائلى که از ايشان عدول نکرده، باقى بماند. همچنان که مخيّر است در مسائلى که عدول نموده بر فتواى مجتهد دوم باقى بماند و يا به مجتهد زنده عدول کند.

س 38: بعد از وفات امام راحل(قدّس‏سرّه) گمان می‏کردم که بنا بر فتوای ایشان بقا بر تقلید میّت جایز نیست، لذا مجتهد زنده دیگری را برای تقلید انتخاب کردم. آیا می‏توانم بار دیگر به تقلید از امام راحل رجوع کنم؟

ج: رجوع به تقليد از امام(قدّس‏سرّه) بعد از عدول از ايشان به مجتهد زنده در مسائلى که عدول نموده‏ايد، جايز نيست، مگر اين که فتواى مجتهد زنده، وجوب بقا‏ بر تقليد ميّت اعلم باشد، و شما معتقد باشيد که امام(ره) نسبت به مجتهد زنده اعلم است، که در اين صورت بقا بر تقليد امام (ره) واجب است.

س 39: آیا جایز است که در یک مسأله با وجود اختلاف در فتوا گاهی به فتوای مجتهد میّت رجوع کنم و گاهی به فتوای مجتهد زنده اعلم؟

ج: بقا‏ بر تقليد ميّت تا زمانى که به مجتهد زنده عدول نشده، جايز است و پس از عدول، رجوع مجدد به ميّت جايز نيست.

س 40: آیا بر مقلّدین امام راحل(قدّس‏سرّه) و کسانی که قصد بقا‏ بر تقلید از ایشان را دارند، اجازه گرفتن از یکی از مراجع زنده واجب است؟ یا این که اتّفاق اکثر مراجع و علمای اسلام بر جواز بقا‏ بر میّت کافی است؟

ج: با فرض اتّفاق علما، مبنى بر جواز بقا‏ بر تقليد از ميّت، بقا‏ بر تقليد امام(ره) جايز است و در اين مورد نيازى به رجوع به مجتهد معيّنى نيست.

س 41: نظر شریف جنابعالی راجع به بقا‏ بر تقلید از میّت در مسأله‏ای که مکلّف در حال حیات مرجع به آن عمل کرده و یا نکرده، چیست؟

ج: بقا‏ بر تقليد ميّت در همه مسائل حتى در مسائلى که تاکنون مکلّف به آنها عمل نکرده است، جايز و مجزى‏است.

س 42: بنا بر جواز بقا‏ بر تقلید از میّت، آیا این حکم شامل اشخاصی که در زمان حیات مجتهد مکلّف نبوده ولی به فتاوای آن مرجع عمل کرده‏اند، هم می‏شود؟

ج: اگر تقليد شخص غيربالغ از مجتهد جامع‌الشرايط به نحو صحيح محقق شده باشد، باقى ماندن بر تقليد همان مجتهد بعد از فوتش جايز است.

س 43: ما از مقلدین امام خمینی(قدّس‏سرّه) هستیم که بعد از رحلت جانسوز ایشان بر تقلید وی باقی مانده‏ایم. ولی چون در شرایط دشوار فعلی که ملت مسلمان با استکبار جهانی درگیر است، با مسائل شرعی تازه‏ای روبرو می‏شویم و احساس می‏کنیم باید به حضرتعالی رجوع نمائیم و از شما تقلید کنیم، آیا این کار برای ما جایز است؟

ج: بقا‏ بر تقليد از امام(قدّس‏سرّه) براى شما جايز است و فعلاً نيازى به عدول از تقليد ايشان نداريد، در صورت نياز به استعلام حکم شرعى در مسائل مستحدثه، مى‏توانيد با دفتر ما مکاتبه نماييد.

س 44: وظیفه مقلد در قبال مرجع تقلید خود در صورتی که اعلمیت مرجع دیگری را احراز نماید، چیست؟

ج: بنا بر احتياط، واجب است در مسائلى که فتواى مرجع فعلى با فتواى مرجع اعلم اختلاف دارد، به مرجع اعلم عدول نمايد.

س 45: 1. در چه صورتی جایز است، مقلد از مرجع تقلیدش عدول کند؟ 2. آیا عدول از اعلم به غیر اعلم در مواردی که فتاوای مرجع اعلم منطبق با زمان نباشد و یا عمل به آن بسیار دشوار باشد، جایز است؟

ج: 1. عدول از مرجع تقلید زنده در مسائلی که آن مرجع فتوا دارد به مجتهد دیگر، جایز نیست علی الاحوط، مگر در صورتی که مرجع دوم اعلم از مرجع اول و فتوای او در مسأله‏ای مخالف فتوای مجتهد اول باشد. 2. تنها گمان به ناهماهنگی فتاوای مرجع تقلید با زمان و شرایط حاکم بر آن و یا دشواری عمل به فتاوای او، سبب جواز عدول از مجتهد اعلم به مجتهد دیگر نمی‏شود.


بقا‏ بر تقلید میت‏

استفتائات جدید

س: اينجانب مقلّد حضرت امام خمينى (ره) مى‌باشم آيا مى‌توانم در صورت لزوم بعضى مسائل جديد به مراجع ديگر مراجع نموده و در حالى كه به تقليد خود از حضرت امام (ره) باقى بمانم؟

ج) عدول از مجتهد متوفّى به مجتهد زنده بلا مانع است.


مسائل متفرقه تقلید

اجوبه الاستفتائات

س 46: مراد از جاهل مقصّر چه کسی است؟

ج: جاهل مقصر به کسى گفته مى‏شود که متوجه جهل خود بوده و راههاى رفع جهالت خود را هم مى‏داند، ولى در آموختن احکام کوتاهى مى‏کند.

س 47: جاهل قاصر کیست؟

ج: جاهل قاصر کسى است که اصلاً متوجه جهل خود نيست و يا راهى براى برطرف کردن جهل خود ندارد.

س 48: احتیاط واجب چه معنایی دارد؟

ج: يعنى وجوب انجام يا ترک فعلى از باب احتياط.

س 49: آیا عبارت «فیه اشکال» که در بعضی از فتاوی ذکر می‏شود، دلالت بر حرمت دارد؟

ج: بر حسب اختلاف موارد، معناى آن فرق مى‏کند. اگر اشکال در جواز باشد دلالت بر حرمت در مقام عمل دارد.

س 50: عبارت‏های «فیه اشکال»، «مشکل»، «لایخلو من اشکال»، «لا اشکال فیه» فتواست یا احتیاط؟

ج: همه اين عبارت‏ها دلالت بر احتياط دارند، مگر عبارت «لا اشکال فيه» که فتوا است.

س 51: فرق بین جایز نبودن و حرام چیست؟

ج: در مقام عمل بين آنها فرقى نيست.


مسائل متفرقه تقلید

استفتائات جدید

س: در مسائلى كه حضرتعالى بنا بر احتياط واجب حكم مى‌فرماييد تكليف مقلد چيست و اگر مقلد در صورت تمايل بتواند از مرجع تقليدى كه در آن زمينه حكم صريح داده تقليد كند آيا اجازه دارد و در صورت جواز آيا مرجع مورد نظر حتماً بايد اعلم بعد از مرجع تقليد مكلف باشد و اگر اينگونه است چگونه بايد آن مرجع را تعيين كرد؟

ج) رجوع به مجتهدى که در آن مسأله احتياط ننموده است، مانع ندارد و بنابر احتياط، ترتيب الأعلم‌فالأعلم بايد رعايت شود و تعيين آن وظيفه مکلّف است.

س: اگر فرد مسلمانى به تحقيق در مورد نظريات مربوط به اثبات يا ردّ وجود خداوند، آخرت، روح و... بپردازد، آيا مرتکب گناهى شده است؟ و آيا بر اعتقادات او ممکن است تاثيرگذار باشد؟ با توجه به اين که اکثريت ما جوانان بدون تحقيق اسلام آورده‌ايم؟

ج) صِرف تحقيقات موجب گناه نيست ولى چنانچه احتمال عقلايى بدهد که اين مطالب در او تأثير سوء خواهد داشت و در خود قدرت پاسخگويى صحيح و دفع شبهات را نمى‌بيند، نبايد به آنها بپردازد.

س: مى‌خواهم بدانم اگر كسى مدت چند سال اعمال خود را بدون تقليد انجام دهد حكم اعمال وى چه مى‌شود؟

ج) اگر اعمال وى موافق احتياط يا مطابق با واقع يا با نظر مجتهدى باشد كه وظيفه دارد از او تقليد نمايد محكوم به صحت است.

س: فرموده‌اند در نماز مى‌شود قرآن تلاوت نمود؛ مستدعى است بفرماييد در چه مواضعى و تا چه ميزان؟

ج) قرآن خواندن در سجده مكروه است و در غير سجده (غير از آيات چهارگانه كه مشتمل بر سجده واجب مى‌باشند) اشكال ندارد.


مرجعیت و رهبری‏

اجوبه الاستفتائات

س 52: در صورت تعارض فتوای ولی امر مسلمین با فتوای مرجعی در مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی وظیفه شرعی مسلمانان چیست؟ آیا معیاری برای تفکیک احکام صادره از طرف مراجع تقلید و ولی فقیه وجود دارد؟ مثلاً اگر نظر مرجع تقلید با نظر ولی فقیه در مسأله موسیقی اختلاف داشته باشد، متابعت از کدامیک از آنان واجب و مجزی است؟ به‌طور کلی احکام حکومتی که در آن نظر ولی فقیه بر فتوای مراجع تقلید برتری دارد، کدام است؟

ج: در مسائل مربوط به اداره کشور اسلامى و امورى که به عموم مسلمانان ارتباط دارد، نظر ولى امر مسلمين بايد اطاعت شود. ولى در مسائل فردى محض، هر مکلفى بايد از فتواى مرجع تقليدش پيروى نمايد.

س 53: همان‌گونه که مطّلع هستید در اصول فقه از مسأله‏ای تحت عنوان «اجتهاد متجزّی» بحث می‏شود، آیا اقدام امام خمینی(قدّس‏سرّه) در تفکیک مرجعیت و رهبری، گامی در تحقق تجزّی در اجتهاد محسوب نمی‏شود؟

ج: تفکيک بين رهبرى ولى فقيه و مرجعيت تقليد، ربطى به مسأله تجزّى در اجتهاد ندارد.

س 54: اگر مقلد یکی از مراجع باشم و در این حال ولی امر مسلمین اعلان جنگ یا جهاد بر ضد کفّار ظالم نماید و مرجع تقلید من اجازه شرکت در جنگ را ندهد، آیا ملزم به رعایت نظر وی هستم؟

ج: در مسائل عمومى جامعه اسلامى که يکى از آنها دفاع از اسلام و مسلمين بر ضد کفّار و مستکبران متجاوز است، اطاعت از حکم ولى امر مسلمين واجب است.

س 55: حکم یا فتوای ولی امر مسلمانان تا چه حد قابل اجرا می‏باشد؟ و در صورت تعارض با رأی مرجع تقلید اعلم، کدامیک مقدم است؟

ج: اطاعت از حکم ولى فقيه بر همگان واجب است و فتواى مرجع تقليد نمى‏تواند با آن معارضه کند.


ولایت فقیه و حکم حاکم‏

اجوبه الاستفتائات

س 56: آیا اعتقاد به اصل ولایت فقیه از جهت مفهوم و مصداق یک امر عقلی است یا شرعی؟

ج: ولايت فقيه که عبارت است از حکومت فقيه عادل و دين‏شناس حکم شرعى تعبدى است که مورد تأييد عقل نيز مى‏باشد، و در تعيين مصداق آن روش عقلايى وجود دارد که در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران بيان شده است.

س 57: آیا احکام شرعی در صورتی که ولی امر مسلمین به دلیل مصالح عمومی مسلمانان، بر خلاف آنها حکم نماید، قابل تغییر و تعطیل است؟

ج: موارد اين مسأله مختلف است.

س 58: آیا رسانه‏های گروهی در نظام حکومت اسلامی باید تحت نظارت ولی فقیه یا حوزه‏های علمیه و یا نهاد دیگری باشند؟

ج: اداره رسانه‏هاى گروهى بايد تحت امر و اشراف ولى امر مسلمين باشد و در جهت خدمت به اسلام و مسلمين و نشر معارف ارزشمند الهى به کار گمارده شود، و نيز در جهت پيشرفت فکرى جامعه اسلامى و حل مشکلات آن و اتحاد مسلمانان و گسترش اخوت و برادرى در ميان مسلمين و امثال اينگونه امور از آن استفاده شود.

س 59: آیا کسی که اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه ندارد، مسلمان حقیقی محسوب می‏شود؟

ج: عدم اعتقاد به ولايت مطلقه فقيه، اعم از اين که بر اثر اجتهاد باشد يا تقليد، در عصر غيبت حضرت حجت(ارواحنا فداه) موجب ارتداد و خروج از دين اسلام نمى‏شود.

س 60: آیا ولی فقیه ولایتی دارد که بر اساس آن بتواند احکام دینی را به هر دلیلی مانند مصلحت عمومی، نسخ نماید؟

ج: بعد از وفات پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) امکان نسخ احکام دين اسلام وجود ندارد، و تغيير موضوع يا پيدايش حالت ضرورت و اضطرار يا وجود مانع موقتى براى اجراى حکم، نسخ محسوب نمى‏شود.

س 61: وظیفه ما در برابر کسانی که اعتقادی به ولایت فقیه جز در امور حسبیه ندارند، با توجه به اینکه بعضی از نمایندگان آنان این دیدگاه را ترویج می‏کنند، چیست؟

ج: ولايت فقيه در رهبرى جامعه اسلامى و اداره امور اجتماعى ملت اسلامى در هر عصر و زمان از ارکان مذهب حقّه اثنى‏عشرى است که ريشه در اصل امامت دارد، اگر کسى به نظر خود بر اساس استدلال و برهان به عدم لزوم اعتقاد به آن رسيده باشد، معذور است، ولى ترويج اختلاف و تفرقه بين مسلمانان براى او جايز نيست.

س 62: آیا اوامر ولی فقیه برای همه مسلمانان الزام آور است یا فقط مقلدین او ملزم به اطاعت هستند؟ آیا بر کسی که مقلد مرجعی است که اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه ندارد، اطاعت از ولی فقیه واجب است یا خیر؟

ج: بر اساس مذهب شيعه همه مسلمانان بايد از اوامر ولايى ولى فقيه اطاعت نموده و تسليم امر و نهى او باشند، و اين حکم شامل فقهاى عظام هم مى‏شود، چه رسد به مقلدين آنان. به نظر ما التزام به ولايت فقيه قابل تفکيک از التزام به اسلام و ولايت ائمّه معصومين(عليهم‌السلام) نيست.

س 63: کلمه ولایت مطلقه در عصر پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به این معنی استعمال شده است که اگر رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) شخصی را به انجام کاری امر کنند، انجام آن حتی اگر از سخت‏ترین کارها هم باشد بر آن فرد واجب است، به‌طور مثال اگر پیامبر(صلی الله علیه وآله) به کسی دستور خودکشی بدهند. آن فرد باید خود را به قتل برساند. سؤال این است که آیا ولایت فقیه در عصر ما با توجه به این که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) معصوم بودند و در این زمان ولی معصوم وجود ندارد، به همان معنای عصر پیامبر(صلی الله علیه وآله) است؟

ج: مراد از ولايت مطلقه فقيه جامع‌الشرايط اين است که دين حنيف اسلام که آخرين دين آسمانى است و تا روز قيامت استمرار دارد دين حکومت و اداره امور جامعه است، لذا همه طبقات جامعه اسلامى ناگزير از داشتن ولى امر و حاکم و رهبر هستند تا امت اسلامى را از شر دشمنان اسلام و مسلمين حفظ نمايد، و از نظام جامعه اسلامى پاسدارى نموده و عدالت را در آن برقرار و از ظلم و تعدّى قوى بر ضعيف جلوگيرى نمايد، و وسائل پيشرفت و شکوفايى فرهنگى، سياسى و اجتماعى را تأمين کند. اين کار در مرحله اجرا ممکن است با مطامع و منافع و آزادى بعضى از اشخاص منافات داشته باشد، حاکم مسلمانان پس از اين که وظيفه خطير رهبرى را طبق موازين شرعى به عهده گرفت، بايد در هر مورد که لازم بداند تصميمات مقتضى بر اساس فقه اسلامى اتخاذ کند و دستورات لازم را صادر نمايد. تصميمات و اختيارات ولى فقيه در مواردى که مربوط به مصالح عمومى اسلام و مسلمين است، در صورت تعارض با اراده و اختيار آحاد مردم، بر اختيارات و تصميمات آحاد امّت مقدّم و حاکم است، و اين توضيح مختصرى درباره ولايت مطلقه است.

س 64: آیا همانگونه که بقا‏ بر تقلید از میّت بنا بر فتوای فقها باید با اجازه مجتهد زنده باشد، اوامر و احکام شرعی حکومتی هم که از رهبر متوفّی صادر شده است، برای استمرار و نافذ بودن احتیاج به اذن رهبر زنده دارد یا این که بدون اذن رهبر زنده هم خود به خود از قابلیت اجرایی برخوردار است؟

ج: احکام ولايى و انتصابات صادره از طرف ولى امر مسلمين اگر هنگام صدور، موقت نباشد، همچنان استمرار دارد و نافذ خواهد بود، مگر اين که ولى امر جديد مصلحتى در نقض آنها ببيند و آنها را نقض کند.

س 65: آیا بر فقیهی که در کشور جمهوری اسلامی ایران زندگی می‏کند و اعتقادی به ولایت مطلقه فقیه ندارد، اطاعت از دستورات ولی فقیه واجب است؟ و اگر با ولی فقیه مخالفت نماید فاسق محسوب می‏شود؟ و در صورتی که فقیهی اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه دارد ولی خود را از او شایسته‏تر به مقام ولایت می‏داند، اگر با اوامر فقیهی که متصدی مقام ولایت امر است مخالفت نماید، فاسق است؟

ج: اطاعت از دستورات حکومتى ولى امر مسلمين بر هر مکلفى ولو اين که فقيه باشد، واجب است. و براى هيچ کسى جايز نيست که با متصدى امور ولايت به اين بهانه که خودش شايسته‏تر است، مخالفت نمايد. اين در صورتى است که متصدى منصب ولايت از راههاى قانونى شناخته شده به مقام ولايت رسيده باشد. ولى در غير اين صورت، مسأله به‌طور کلى تفاوت خواهد کرد.

س 66: آیا مجتهد جامع‌الشرایط در عصر غیبت ولایت بر اجرای حدود دارد؟

ج: اجراى حدود در زمان غيبت هم واجب است و ولايت بر آن اختصاص به ولى امر مسلمين دارد.

س 67: آیا ولایت فقیه یک مسأله تقلیدی است یا اعتقادی؟ و کسی که به آن اعتقاد ندارد چه حکمی دارد؟

ج: ولايت فقيه از شئون ولايت و امامت است که از اصول مذهب مى‏باشد. با اين تفاوت که احکام مربوط به ولايت فقيه مانند ساير احکام فقهى از ادّله شرعى استنباط مى‏شوند و کسى که به نظر خود بر اساس استدلال و برهان به عدم پذيرش ولايت فقيه رسيده، معذور است.

س 68: گاهی از بعضی از مسئولین، مسأله‏ای به عنوان «ولایت اداری» شنیده می‏شود که به معنای لزوم اطاعت از دستورات مقام بالاتر بدون حق اعتراض است. نظر جنابعالی در این‌باره چیست؟ و وظیفه شرعی ما کدام است؟

ج: مخالفت با اوامر ادارى که بر اساس ضوابط و مقررات قانونى ادارى صادر شده باشد، جايز نيست. ولى در مفاهيم اسلامى چيزى به عنوان ولايت ادارى وجود ندارد.

س 69: آیا اطاعت از دستورات نماینده ولی فقیه در مواردی که داخل در قلمرو نمایندگی اوست، واجب است؟

ج: اگر دستورات خود را بر اساس قلمرو صلاحيت و اختياراتى که از طرف ولى فقيه به او واگذار شده است، صادر کرده باشد، مخالفت با آنها جايز نيست.


ولایت فقیه و حکم حاکم‏

استفتائات جدید

س. اصل جواز امامت برای اقامه نماز جمعه متوقف بر این اجازه نیست ولی ترتّب احکام نصب وی برای امامت جمعه متوقف بر این است که منصوب از طرف ولیّ امر مسلمین باشد. منظور از «ترتّب احکام نصب» چیست؟

ج. از جمله موارد ترتب احکام نصب: الف) انجام نماز عید فطر و قربان به جماعت، به نیت استحباب توسط ائمه جمعه منصوب و به نیت رجاء توسط دیگران. ب) اگر کسی نذری مربوط به امام جمعه منصوب داشته باشد، فقط برای او باید انجام دهد.

س. در ردّ مظالم از چه کسی باید اذن گرفت؟

ج. بنا بر احتیاط از حاکم شرع اجازه بگیرند.


راههاى شناخت اعلم

استفتائات جدید

س: دو نفر بالغ عادل براى من از شخصى که به او اطمينان دارم و آن شخص هم در اين موارد تحقيق کرده است نقل کرده‌اند که فلان شخص اعلم است و مى‌توانى از او تقليد کنى آيا اينگونه تقليد کردن صحيح است؟

ج) اگر عادل و خبره باشند، اشکال ندارد.


انتخاب مرجع تقليد با معرفى يک نفر عادل

استفتائات جدید

س: بنده سال‌ها پيش از طريق سؤال از يک فرد عادل مرجع تقليدى را انتخاب كردم ولى با توجه به اينکه بايد از دو نفر مجتهدشناس مى‌پرسيدم، وظيفه‌ام در اين وضعيت چيست و حكم اعمال انجام گرفته چيست؟

ج) اگر از مجتهدى تقليد کرده‌ايد که دو نفر مجتهدشناس نيز همان را معرفى مى‌کنند و يا فتواى او موافق با فتواى مجتهدى است که دو نفر مجتهدشناس معرفى کرده‌اند، صحيح است و اگر فتواى او مخالف فتواى مجتهدى است که وظيفه فعلى شما تقليد از اوست، بايد قضا شود.


تبعیض در تقلید

استفتائات جدید

س: در صورتى که مقلد از مرجع تقليد سؤال نمايد ولى ايشان به دلايلى پاسخ ندهند و از ساير مراجع نيز جواب‌هاى متفاوتى دريافت کرده باشد مى‌تواند با رجوع به عقل خويش اقدام نمايد؟

ج) در فرض مذکور جاى رجوع به عقل نيست و بايد احتياط کند و چنانچه احتياط ممکن نشد از ميان مراجع به فتواى مرجع اعلم بعدى مراجعه نمايد.

س: مرجع تقليد من نماز دانشجو را شكسته و روزه را براى او در سفر منتفى مى‌داند اينجانب در اين مسأله به مرجع تقليد ديگرى رجوع كردم حال متوجه شدم اشتباه كرده و پشيمان شده‌ام. با توجه به اينكه من مرتب در رفت و آمد هستم و روزه گرفتن برايم بسيار مشكل مى‌باشد، آيا مى‌توانم دوباره به نظر مرجع اول برگشته و نماز را شكسته بخوانم و روزه نگيرم؟

ج) اشكال ندارد به شرط آنكه عدول مكرر به صورت بازيچه در نيايد.


احکام آبها

اجوبه الاستفتائات

س 70: اگر قسمت پایین آب قلیلی که به‌طور سرازیر و بدون فشار به پایین می‏ریزد، با نجاست برخورد کند، آیا قسمت بالای این آب همچنان پاک باقی می‏ماند؟

ج: اگر سرازيرى آب به‌گونه‏اى باشد که جريان از بالا به پايين بر آن صدق کند، قسمت بالاى آن پاک است.

س 71: آیا در شستن لباسهای نجس با آب کرّ و جاری، فشردن هم لازم است و یا این ‏که بعد از زوال عین نجاست همین که آب آن را فرا گرفت، کفایت می‏کند.

ج: بايد بنا بر احتياط آن را فشار يا تکان دهند.

س 72: آیا در تطهیر لباس متنجّس با آب کر و جاری، فشار دادن خارج آب لازم است یا با همان فشار داخل آب پاک می‏شود؟

ج: فشار يا تکان دادن داخل آب، کافى است.

س 73: آیا گلیم یا فرش نجسی را که با آب لوله کشی متصل به منبع آب شهری شستشو می‏دهیم، به مجرد رسیدن آب لوله کشی به محل نجس، پاک می‏شوند یا باید آب غساله از آن جدا شود؟

ج: در تطهير با آب لوله کشى، جدا شدن آب غساله شرط نيست، بلکه به مجرد رسيدن آب به مکان نجس، بعد از زوال عين نجاست و حرکت غساله از جاى خود به وسيله دست کشيدن بر فرش در هنگام اتصال آب، طهارت حاصل مى‏شود.

س 74: حکم وضو و غسل با آبی که به‌طور طبیعی غلیظ است چیست؟ مانند آب دریایی که بر اثر وجود املاح فراوان غلیظ شده است، مثل دریاچه ارومیه یا موارد دیگری که غلظت بیشتری دارند.

ج: مجرد غلظت آب به سبب وجود املاح، مانع از صدق عنوان آب مطلق بر آن نمى‏شود، و براى ترتب آثار شرعى آب مطلق، صدق عنوان آن در نظر عرف کافى است.

س 75: آیا برای ترتب آثار کر بودن آب، علم به کر بودن آن واجب‏است یا این که بناء بر کر بودن آب کافی است؟ (مانند آب موجود در دستشوئی‏های قطار و غیره)

ج: اگر حالت سابقه کر بودن آب احراز شود، بنا گذاشتن بر کر بودن آن جايزاست.

س 76: در مسأله (147) رساله امام خمینی(قدّس‏سرّه) آمده است: «در طهارت و نجاست به گفته کودک ممیز تا زمان بلوغ اعتنا نمی‏شود». این فتوا تکلیف دشواری است. زیرا به‌طور مثال مستلزم این است که پدر و مادر تطهیر فرزندشان را پس از قضاء حاجت تا سن پانزده سالگی به عهده بگیرند. لطفاً وظیفه شرعی ما را بیان فرمایید.

ج: قول کودکى که در آستانه بلوغ است در اين‌باره معتبر است.

س 77: گاهی به آب موادی اضافه می‏کنند که آن را به رنگ شیر در می‏آورد، آیا این آب مضاف است؟ حکم وضو و تطهیر با آن چیست؟

ج: آن آب حکم آب مضاف را ندارد.

س 78: در تطهیر، چه فرقی بین آب کر و آب جاری است؟

ج: هيچ تفاوتى با هم ندارند.

س 79: اگر آب شور جوشانده شود، آیا با آبی که از بخار آن بدست می‏آید، می‏توان وضو گرفت؟

ج: اگر آب مطلق بر آن صدق کند، آثار آب مطلق را دارد.

س 80: برای پاک شدن کف پا یا کفش، راه رفتن به مقدار پانزده گام شرط است. آیا این کار باید بعد از زوال عین نجاست صورت بگیرد یا پانزده گام رفتن با وجود عین نجاست کافی است؟ آیا پس از آنکه عین نجاست با پانزده گام از بین رفت، کف پا یا کفش پاک می‏شود؟

ج: کسى که بر اثر راه رفتن روى زمين، کف پا يا کفش او، نجس شده است هرگاه تقريباً به قدر ده قدم روى زمين خشک و پاک راه برود، کف پا و کفش او پاک مى‏شود مشروط به اين که عين نجاست، زائل شود.

س 81: آیا کف پا یا ته کفش با راه رفتن روی زمینی که آسفالت شده، پاک می‏شود؟

ج: زمين‌هاى آسفالت و يا آغشته به قير، پاک کننده کف پا يا ته کفش نيستند.

س 82: آیا آفتاب از مطهّرات است؟ اگر هست، شرایط مطهّریت آن چیست؟

ج: تابيدن آفتاب باعث طهارت زمين و همه اشياء غير منقول از قبيل ساختمان و چيزهايى که در آن بکار رفته مانند چوب، در، پنجره و مانند آن مى‏شود، به شرطى که عين نجاست قبلاً از آنها زائل شده باشد و در موقع تابش آفتاب‏تر باشند و به وسيله آفتاب خشک شوند.

س 83: لباسهای نجسی که در موقع تطهیر، آب را رنگین می‏کنند، چگونه پاک می‏شوند؟

ج: اگر رنگ دادن لباس باعث مضاف شدن آب نشود، لباسهاى نجس با ريختن آب بر آنها، پاک مى‏شوند.

س 84: کسی که برای غسل جنابت آب را در ظرفی می‏ریزد و در هنگام غسل قطرات آب به داخل ظرف می‏چکد، آیا موجب نجس شدن آب می‏گردد؟ و آیا مانع از تمام کردن غسل با آن آب می‏شود؟

ج: اگر آب از آن قسمت بدن که پاک است به داخل ظرف بچکد، پاک است و مانعى براى تمام کردن غسل با آن وجود ندارد.

س 85: آیا تطهیر تنوری که با گِل آغشته به آب نجس ساخته شده است، امکان دارد؟

ج: ظاهر آن با شستن قابل تطهير است و طهارت ظاهر تنور که خمير به آن مى‏چسبد براى پختن نان کافى است.

س 86: آیا روغن نجس با انجام فعل و انفعالات شیمیایی بر روی آن به‌طوری که ماده‏ی آن دارای خواص جدیدی شود، بر نجاست خود باقی می‏ماند یا این که حکم استحاله را پیدا می‏کند؟

ج: براى تطهير مواد نجس، مجرّد انجام فعل و انفعالات شيميايى که خاصيت جديدى به مواد ببخشد، کافى نيست.

س 87: در روستای ما حمامی وجود دارد که سقف آن مسطح و صاف است و از آن قطرات حاصل از بخار آب بر سر استحمام کنندگان می‏چکد. آیا این قطرات پاک است؟ آیا غسل بعد از چکیدن این قطرات صحیح است؟

ج: بخار حمام و قطراتى که از سقف پاک مى‏چکد، محکوم به طهارت است، و چکيدن اين قطرات بر بدن باعث نجاست آن نمى‏شود و به صحّت‏ غسل ضرر نمى‏رساند.

س 88: با توجه به اینکه بر اساس تحقیقات علمی، وزن آبهای فاضلاب‏ها در اثر اختلاط با مواد معدنی و آلودگی به میکرب 10٪ بیشتر از وزن طبیعی آب است، اگر در اینگونه آبها در تصفیه‏خانه‏ها تغییراتی به وجود آید و به وسیله عملیات فیزیکی، شیمیایی و بیولوژیکی، مواد معدنی آلوده و میکروبها را از آن جدا سازند. به‌طوری که بعد از تصفیه کامل از جهت فیزیکی (رنگ، بو، طعم) و از جهت شیمیایی (مواد معدنی آلوده) و از جهت بهداشتی (میکروبهای مضر و تخم انگلها) بمراتب بهداشتی‏تر و بهتر از آبهای بسیاری از نهرها و دریاها بویژه آبهایی که برای آبیاری استفاده می‏نمایند، گردد. آیا این آبها که قبل از تصفیه نجس هستند، با اعمال مذکور پاک شده و حکم استحاله بر آنها جاری می‏گردد یا آنکه پس از تصفیه هم محکوم به نجاست هستند؟

ج: در فرض مذکور با مجرد جداسازى مواد معدنى آلوده و ميکربها و غير آن از آبهاى فاضلابها، استحاله تحقق پيدا نمى‏کند. مگر اين که عمل تصفيه با تبخير آب و تبديل دوباره بخار به آب، انجام شود.


احکام آبها

استفتائات جدید

س: جايى که ساکن هستيم، بيشتر اوقات آب به واحد ما نمى‌رسد. مجبوريم موتور پمپ حبابى را دقيقاً سر راه لوله آب نصب کنيم، تا هرگاه آب ضعيف بود آنرا پمپاژ کند. مدتى است متوجه شدم که موتور داراى شير يکطرفه است و هربار حباب خود را پر کرده و زمانى‌ که آب را به بالا پمپاژ مى‌کند، توسط شير يکطرفه خود، آب شهر را قطع مى‌کند در اينصورت آب لوله ما کُر است يا خير؟

ج) اگر اتصال آن از آب شهرى قطع شود حکم آب کُر را ندارد مگر اينکه آب داخل لوله‌ها و منبعى که بدان متّصل است، به اندازه کُر باشد.

س: اگر آب محلى از تانکر تأمين مى‌شود و کسى که در حال استفاده از آب است نداند که آيا مقدار آب تانکر کُر است يا نه چه حکمى دارد؟

ج: اگر به کُر بودن آن يقين داشته و شک دارد از کُر بودن افتاده باشد، بنا را بر کُر بودن بگذارد ولى اگر نمى‌دانسته کُر بوده يا نه، نمى‌تواند احکام کُر را بر آن جارى کند.


احکام تطهیر

استفتائات جدید

س: در صورت نجس شدن فضاى داخل بينى، آن را چگونه بايد تطهير کرد؟

ج) داخل بينى تطهير لازم ندارد و با زوال عين نجاست پاک مى‌شود.

س: در قسمت استريليزاسيون (C.S.R)، پس از استريل چنانچه خونى در برخى از وسايل استريل شده مشاهده شود آيا همان لباس و وسيله نجس است يا تمام وسايل و لباسها محکوم به نجاست مى‌باشد؟

ج) اگر در موقع ملاقات وسايل طاهر، با وسايل نجس رطوبت سرايت‌كننده وجود نداشته باشد نجاست منتقل نمى‌شود.

س: اگر عصا، پاى مصنوعى، و لاستيک‌هاى چرخ ويلچر نجس باشند، آيا به وسيله زمين پاک مى‌شوند؟

ج) پاک شدن آن، محل اشکال است.‏

س: لباسها و وسايل اتاق عمل که نجس مى‌‌شوند، در قسمت استريليزاسيون (C.S.R) با فشار و بخار آب تحت شرايط خاصى استريل مى‌‌گردند، آيا اين وسايل، علاوه بر استريل شدن، پاك نيز مى‌شوند؟

ج) چيز نجس با بخار پاک نمى‌گردد.

س: آيا با راه رفتن روى کاشى و موزائيک و سراميک هم پاى نجس پاک مى‌شود؟

ج) با راه رفتن روى کاشى و سراميک، پاى نجس پاک نمى‌شود ولى با راه رفتن روى موزائيک ـ با رعايت شرايط ـ پاى نجس پاک مى‌‌شود.

س: آيا آب‌هايى كه بواسطه باران در روى زمين جمع مى‌شود پاك كننده‌ى ته كفش پس از طى چند قدم مى‌باشد؟

ج) اگر موقع باريدن باران در آن آب‌ها قدم بزنيد، در صورتى که عين نجاست از آن برطرف شود، پاک مى‌شود.

س: اگر دندان‌ها به وسيله‌ى موادى پر شده باشند كه قابل جدا شدن از آنها نيستند، در صورتى که داخل دهان نجس شود، آيا نياز به آبکشى آن وجود دارد يا به صرف زوال عين نجاست، پاك مى‌شود؟

ج) اگر جزو دندان محسوب شود، پس از زوال عين نجاست پاك مى‌شود و آب كشيدن لازم نيست.

س: افرادى که داراى دندان پر شده يا با روکش ثابت هستند، در صورتى که داخل دهانشان با خون نجس شود آيا با از بين رفتن خون دهانشان پاک مى‌شود يا نياز به آب کشيدن دارد؟

ج) اگر بگونه‌اى باشد كه جزو دندان طبيعى محسوب شود، حكم دندان طبيعى را دارد و آب كشيدن داخل دهان لازم نيست.

س: اگر سه بار دستمال مرطوب را روى محل نجس بکشيم آن قسمت پاک مى‌شود يا خير؟

ج) اگر آب زير دستمال جارى نشود پاك نمى‌شود.

س: كيفيت تطهير زمينى را كه محل خروج آب ندارد و ناچار محل رفت و آمد نيز هست بيان فرماييد.

ج) به يكى از دو نحو مى‌توان كف اتاق را تطهير نمود: 1ـ آب لوله را به جاى نجس وصل كند بگونه‌اى كه همه آن محل را فرا بگيرد، بعد آن غُساله را با پارچه و مانند آن جمع كند. 2ـ آب قليل را به جاى نجس بريزد كه قهراً آب در گوشه‌اى جمع مى‌شود و باقى مى‌ماند، سپس آب غُساله را با پارچه و مانند آن بردارد و دوباره آب بريزد و غُساله را با پارچه و مانند آن بردارد و پاك مى‌شود.

س: اگر لباس، پارچه و مانند اينها را با آب کر تطهير کنيم و آب قبل از اينکه مضاف شود به آن برسد ولى آب جدا شده از آن مضاف باشد يا مثلاً آبى که درون ظرف بوده و لباس را در آن تطهير کرده‌ايم مضاف شده باشد آيا اين آب مضاف شده نجس است؟ آبى که پس از فشردن از لباس جدا مى‌شود و مضاف است آيا نجس است؟ در اين سؤال آيا فرقى دارد که لباس مذکور با آب کر تطهير شده باشد يا با آب قليل؟

ج) اگر لباس و پارچه و مانند آن قبل از رنگ پس دادن و آب را مضاف نمودن با آب كرّ تطهير شود، كفايت مى‌كند اگرچه بعد از پاك شدن آب را مضاف نمايد و پس از پاك شدن لباس، آبى كه بعداً‌ با رنگ پس دادنِ لباس مضاف مى‌شود، پاك است. اين در صورتى است كه با آب كرّ يا با آب لوله‌كشى لباس را تطهير كنند ولى اگر قصد تطهير لباس يا مانند آن با آب قليل را داشته باشند چنانچه آب قليل در موقع تطهير لباس مضاف گردد آن لباس پاك نمى‌شود.

س: در فرض اينکه چيز نجس را با آب قليل يك مرتبه بايد شست تا پاك شود، براى يك مرتبه حساب شدن، آيا كافى است كه بعد از زوال عين نجاست زير آب قليل، جريان آب ادامه يابد يا بايد بعد از زوال عين نجاست آب قطع و دوباره وصل شود تا يك مرتبه حساب شود؟

ج) استمرار آب بعد از زوال عين، کافى است.

س: اگر بعضى از قسمت‌هاى فرش نجس باشد و انسان دقيقاً محل آنها را نداند آيا اگر شيئ خيسى با آن فرش ملاقات كند مى‌‌تواند بگويد آن شيئ نجس نشده است؟ چون محل دقيق نجاست فرش را نمى‌‌دانسته است؟

ج) در فرض مرقوم شيئ ملاقات كننده محكوم به طهارت است.

س: رنگ خون اگر بر لباس بماند ولى عين آن باقى نباشد، آيا پاك است؟

ج) در صورتى كه جرم خون از بين برود و رنگ باقى بماند، پاك است هر چند با شستن‌هاى بعدى از بين برود و در اين مورد ملاك نظر مكلف ولو با رجوع به عرف است.

س: آيا دندان پر شده در دهان جسم خارجى محسوب مى‌شود و اگر كسى با داشتن دندان پر شده دندان ديگر را بكشد بايد با آب جارى دهان را پاک كند يا خير؟ و اگر بچه باشد و نشود اينكار را كرد يا بزرگسال باشد و نداند، حكم چيست؟

ج) اگر به گونه‌اى است كه جزو دندان طبيعى محسوب مى‌شود، حكم دندان طبيعى را دارد و آب کشيدن داخل دهان لازم نيست، و در مورد دندانى که کشيده شده همان قدر که عين نجاست از داخل دهان زايل شود، دهان پاک است؛ و در اين مورد فرقى بين بچه و بزرگسال و جهلِ به حکم نيست.

س: چگونه مى‌‌توان عسل، شيره و مانند آن را که در آن نجاستى افتاده پاک نمود؟

ج) اگر مايع نباشد، فقط همان قسمت نجس را با مقدارى از اطرافش برداريد و بقيه‌اش پاک است و اگر مايع باشد، قابل تطهير نيست.

س: اگر يک قطره ادرار به بدن يا به لباس بچکد و آن را نجس کند به چه صورتى پاک مى‌‌شود؟

ج) با آب قليل پس از زوال عين نجاست با دو بار شستن پس از خروج غُساله، پاک مى‌شود و با آب کر پس از زوال عين نجاست با يک بار شستن بطورى که آب به همه محل نجس برسد و از آنجا حرکت کند، پاک مى‌شود.


احکام تخلی‏

اجوبه الاستفتائات

س 89: عشایر به‌خصوص در ایام کوچ کردن، آب کافی برای تطهیر در اختیار ندارند، آیا چوب و سنگریزه برای تطهیر مخرج بول کفایت می‏کند؟ آیا آنان می‏توانند با این حال نماز بخوانند؟

ج: مخرج بول جز با آب پاک نمى‏شود. ولى نماز کسى که توانايى تطهير بدن خود با آب را ندارد، صحيح است.

س 90: حکم تطهیر مخرج بول و غائط با آب قلیل چیست؟

ج: براى طهارت مخرج بول با آب قليل دو بار شستن بنا بر احتياط لازم است، و براى طهارت مخرج غائط شستن تا مقدارى که عين نجاست و آثار آن از بين برود، لازم است.

س 91: بر حسب عادت، نمازگزار باید بعد از بول کردن استبراء نماید. در عورت من زخمی وجود دارد که هنگام استبراء بر اثر فشار از آن خون جاری شده و با آبی که برای تطهیر استفاده می‏کنم مخلوط می‏شود و باعث نجاست بدن و لباسم می‏گردد. اگر استبراء نکنم احتمال دارد زخم زودتر بهبود یابد ولی با استبراء و فشاری که بر آن وارد می‏شود زخم باقی خواهد ماند و خوب شدن آن سه ماه طول خواهد کشید. خواهش می‏کنم بیان فرمایید که عمل استبراء را انجام بدهم یا خیر؟

ج: استبراء واجب نيست. و اگر موجب ضرر شود جايز هم نخواهد بود. البته اگر استبراء نشود و بعد از بول کردن رطوبت مشتبه خارج شود، حکم بول را دارد.

س 92: گاهی بدون اختیار از انسان بعد از بول و استبراء رطوبتی خارج می‏شود که شبیه بول است. آیا این رطوبت نجس است یا پاک؟ اگر انسان بعد از مدتی به‌طور اتفاقی متوجه این مسأله شود، نمازهای گذشته‏اش چه حکمی دارد؟ آیا از حالا به بعد بر او واجب است در مورد خروج این رطوبت غیر اختیاری بررسی نماید؟

ج: اگر بعد از استبراء رطوبتى خارج شود که بول بودن آن مشکوک باشد، حکم بول را ندارد و محکوم به طهارت است، و بررسى و جستجو در اين‌باره لازم نيست.

س 93: لطف بفرمایید در صورت امکان راجع به اقسام رطوبتی که گاهی از انسان خارج می‏شود، توضیح دهید.

ج: رطوبتى که گاهى بعد از خروج منى از انسان خارج مى‏شود، وذى نام دارد، و رطوبتى که بعضى از اوقات بعد از بول خارج مى‏شود، ودى ناميده مى‏شود، و رطوبتى که بعد از ملاعبه زن و مرد با يکديگر خارج مى‏شود، مذى نام دارد. همه اين رطوبتها پاک است و باعث نقض طهارت نمى‏شود.

س 94: اگر کاسه توالتها در جهت مخالف سمتی که اعتقاد دارند قبله است، نصب شود و بعد از مدتی متوجه شویم که جهت کاسه با جهت قبله 20 تا 22 درجه تفاوت دارد. آیا تغییر جهت کاسه توالت واجب است یا خیر؟

ج: انحراف از قبله به مقدارى که انحراف از سمت قبله بر آن صدق کند، کافى است و اشکال ندارد.

س 95: بر اثر بیماری در مجاری ادرار، بعد از بول و استبراء، ادرارم قطع نمی‏شود و رطوبت می‏بینم. برای معالجه به پزشک مراجعه نموده و به دستورات او عمل کردم ولی بیماری‏ام معالجه نشد. وظیفه شرعی من چیست؟

ج: بعد از استبراء، به شک در خروج بول اعتنا نمى‏شود، و اگر يقين داريد که بول به‌صورت قطره قطره از شما خارج مى‏شود، بايد به وظيفه مسلوس که در رساله عمليه امام خمينى(قدّس‏سرّه) ذکر شده، عمل نماييد و تکليفى زائد بر آن نداريد.

س 96: کیفیت استبراء قبل از تطهیر مخرج غایط چگونه است؟

ج: تفاوتى بين استبراء قبل از تطهير مخرج غائط و بعد از تطهير آن، از نظر کيفيت وجود ندارد.

س 97: استخدام در بعضی از شرکت‏ها و مؤسسات مستلزم معاینات پزشکی است که گاهی مشتمل بر کشف عورت است. آیا این عمل در صورت نیاز جایز است؟

ج: کشف عورت در برابر شخص دیگر، هرچند لازمه استخدام باشد جایز نیست، مگر در مواردی که پزشک احتمال دهد فرد مراجعه کننده دچار بیماری خاصی است که استخدام وی با داشتن این بیماری ممنوع است و راهی برای احراز عدم ابتلا به این بیماری جز با معاینه مستقیم وجود نداشته باشد که فقط در این صورت جایز است.

س 98: در هنگام تخلّی، مخرج بول با چند مرتبه شستن پاک می‏شود؟

ج: محل دفع بول بنا بر احتياط واجب با دو مرتبه شستن با آب قليل پاک مى‏شود.

س 99: مخرج مدفوع را چگونه می‏توان تطهیر کرد؟

ج: مخرج مدفوع را به دوگونه مى‏توان تطهير کرد: اول آنکه با آب بشويد تا نجاست زائل شود و پس از آن آب کشيدن لازم نيست. دوم آنکه با سه قطعه سنگ يا پارچه پاک و امثال آن، نجاست را پاک نمايد و اگر با سه قطعه، نجاست زائل نشد با قطعات ديگرى آن را کاملاً پاک کند، و به جاى سه قطعه مى‏تواند از سه جاى يک قطعه سنگ يا پارچه استفاده کند.


احکام تخلی‏

استفتائات جدید

س: رعايت جهت قبله در دستشويى قطار با توجه به تغيير مسير آن مشكل است لطفاً حكم مسأله مذكور را بفرماييد و آيا بر مكلّف واجب است كه جهت قبله را در آن مكان پيدا كند و بعد اقدام به رفع حاجت نمايد؟

ج) اگر جهت قبله را ندانيد، اشکال ندارد و تحقيق لازم نيست.


شرایط وضو

استفتائات جدید

س: بعد از کار دستم را تميز کرده و در آن مانعى نديدم بعد از مدتى فهميدم مانعى بر روى دست من بوده و من با آن نماز مى‌خواندم تکليف چيست؟

ج) اگر احتمال مى‌‌دهيد آن مانع بعد از وضو گرفتن واقع شده است، وضوهاى گذشته صحيح است ولى اگر بدانيد مانع حين وضو بوده است، وضو و نمازى که با آن خوانده‌ايد، باطل بوده است.

س: اگر در هنگام وضو گرفتن، ساعت را از دستمان خارج نكنيم ولى آن را چند بار بچرخانيم تا آب به سطح پوست برسد، براى وضو اشكالى دارد؟

ج) اگر آب به پوست مى‌رسد و از بالا به پايين شسته مى‌شود اشكال ندارد.

س: اکليل‌هايى بر روى ناخن‌هاى پايم بود که در هنگام غسل واجب هر کار کردم نرفت و با همان اکليل‌ها غسل کردم اکنون که اين اکليل‌ها رفته است آيا بايد دوباره غسل خود را انجام دهم؟

ج) اگر در وقت غسل ازاله آن غير ممکن يا حرجى بوده، در صورتى که روى آن دست تر کشيده باشيد غسل شما جبيره‌اى محسوب شده و صحيح است.

س: آيا در وضو در حالى که بر روى دست آب مى‌‌ريزيم مى‌‌توان با همان دست شير آب را بست؟

ج) قبل از تکميل شستن دست چپ اشکال ندارد ولى پس از آنکه وضو کامل شد و از شستن دست چپ فارغ شد اگر دست را به چيز مرطوب (مثل شير آب) بگذارد و آب خارج وضو با آب وضو مخلوط شود، مسح سر و پا با آب خارج وضو و يا با آب مختلط صحيح نيست.

س: شخصى وضو گرفته و در نماز متوجه مى‌شود اكليل بر صورتش مى‌باشد حكم نمازش چيست؟ و اگر بعد از نماز متوجه شود حكم نماز چيست؟ چون قبلش آرايش كرده بوده؟

ج) اگر يقين دارد که مانع، هنگام وضو بوده است فرقى بين قبل از نماز و بعد از نماز نيست و در هر صورت بايد مانع را برطرف کرده و مجدداً وضو بگيرد و نماز خوانده شده را هم اعاده کند.

س: وضو گرفتن از آبهاى خنك مسجدالحرام و اطراف آن- كه براى آشاميدن اختصاص داده‏اند اعم از كلمن‏ها و شيرها- چه حكمى دارد؟

ج) صحّت وضو با شك در اباحه آب براى وضو محل اشكال بلکه منع است.

س: آيا مسح بر موى مصنوعى جايز است؟

ج) اگر موى کاشته شده قابل برداشتن نبوده و يا ازاله آن مستلزم حرج و مشقّت باشد و با وجود موها، امکان مسح بر پوست سر نباشد، مسح روى همان موها کافى است.

س: آيا آثار باقيمانده از صابون بر روى دست مانع وضو و غسل است؟

ج) مجرّد وجود اثر صابون كه بعد از خشك شدن اعضا ظاهر مى‌شود، ضررى به وضو يا غسل نمى‌رساند، مگر اين كه داراى جِرمى باشد كه مانع از رسيدن آب به پوست مى‌شود.

س: آيا در باران مى‌شود وضو گرفت؟

ج) مانع ندارد مشروط بر اينکه قطرات بارانى که به اعضاى وضو مى‌رسد، با آن قصد وضو نمايد و هنگام مسح، باران به کف دست‌ها ‏اصابت نکند.‏

س: آيا مى‌توان عمداً کارى کرد که وظيفه، وضو و غسل جبيره شود مانند کاشت ناخن يا جراحى بينى که صرفاً به خاطر زيبايى انجام مى‌گيرد و ضرورتى ندارد؟ اگر جايز نيست، افرادى که داراى شغل‌هايى هستند که سبب ايجاد مانع مى‌شود و برطرف کردن آن برايشان مشقت دارد آيا در صورت امکان تغيير شغل، وظيفه دارند که آن را تغيير دهند؟ (مانند نقاش‌ها که گاهى پشت بدنشان هم رنگى مى‌شود و بايد کسى اين مانع را برايشان برطرف کند و يا رنگ بگونه‌اى است که به راحتى برطرف نمى‌شود.)

ج) ايجاد مانعى كه موجب تبدّل وظيفه وضو و غسل به وضو و غسل جبيره‌اى مى‌شود، چنانچه در غير وقت نماز باشد، مانع ندارد ولى در وقت نماز بايد وضو يا غسل را انجام دهد سپس مبادرت به ايجاد مانع نمايد، و افراد مشتغل به كارهايى كه موجب ايجاد مانع مى‌شود (مانند نقاشى، يا گچ‌كارى و امثال آن) چنانچه نتوانند در وقت وضو يا غسل آن مانع را برطرف كنند شستن روى همان مانع كفايت

س: اگر شخص وضو گيرنده در اثر عدم آگاهى هنگام شستن دست‌ها و صورت به قصد وضو، اقدام به باز و بسته كردن شير آب نمايد؛ آنهم در موقعى كه رطوبت (خيسى) روى شير آب در مسح او تداخل نمايد وضوى او باطل است. حكم نمازهايى که با اين حالت خوانده شده چيست؟

ج) در حال حاضر تا يقين به بطلان وضو و نماز ندارد، محكوم به صحّت است و تكليفى ندارد.

س: آيا وجود جرم در زير ناخن‌ها و يا بلندى ناخن‌ها باعث بطلان وضو خواهد شد؟ ضمناً حكم نمازهاى خوانده شده چيست؟

ج) امور مذكور موجب بطلان وضو و نماز نيست.


کیفیت وضو

استفتائات جدید

س. مقدم کردن مسح پای چپ بر مسح پای راست چه حکمی دارد؟

ج. جایز نیست.

س. اگر در بین وضو، از نیت ادامه‌ی وضو منصرف شویم آیا می‌توانیم بدون به هم خوردن موالات، وضو را ادامه دهیم و اگر بعضی از اعمال وضو را به حالت تردید در نیت انجام دهیم حکم چیست؟

ج. اگر قبل از آن که موالات به هم بخورد به نیّت اول خود برگردد و بقیه اعمال را به آنچه که با نیّت آورده بود، ضمیمه کند وضو صحیح است.

س. وضو گرفتن در شرایطی که شخص دیگری آب را بریزد و ما وضو بگیریم چه حکمی دارد؟

ج. اگر دیگری صرفاً آب را بریزد و شخص خودش شستن را انجام می دهد اشکال ندارد.

س. در مسح سر و پا، آیا مسح با سر انگشت کافی است یا می‌بایست با کف دست مسح نمود؟

ج. مسح با رطوبت باقیمانده در کف دست انجام می شود و فرقی بین سر انگشت و سایر کف دست نیست.

س: در هنگام وضو ريختن آب غير وضو بر روى دست چه حکمى دارد؟

ج) مانع ندارد، و مى‌تواند به قصد وضو با آن آب، موضع را بشويد. آنچه اشکال دارد اين است که با آب غير وضو مسح کشيده شود.

س: يک پاى من قطع شده است و گاهى درون پاى مصنوعي، پايم زخم مي‌شود و مقدار گسترش آن بيشتر از حد مجاز شرعى مى شود، آيا براى نماز و حج، حکم زخم بسته را دارد و مى توانم بدون اعتنا به آن اعمالم را بجا آورم يا بايد پاى مصنوعى ام را درآورده و پايم را آب کشيده و بدون پاى مصنوعى اعمال حج يا نمازم را بجا آورم، در صورتى که بدون پاى مصنوعى دچار مشکل و مشقت مى گردم، تکليف ما چيست؟

ج) اگر به گونه‌اى است که آب کشيدن براى بيشتر مردم يا براى خصوص شما سخت است، نسبت به تطهير آن تکليف و وظيفه‌اى نداريد در غير اين صورت بايد تطهير کنيد، و لازم نيست پاى مصنوعى را از خود جدا کنيد.

س: در خصوص وضو گرفتن براى بانوان بفرمائيد آيا براى ريختن آب بر روى دست بانوان بايد از جلوى آرنج بريزند و مردان از پشت آرنج چنانچه اين موضوع رعايت نشود و زنان هم مانند مردان از پشت دست آب بريزند حکم چيست؟

ج) عمل مذکور براى زنان و مردان استحباب دارد، و اگر رعايت نشود وضو صحيح است.

س: آيا براى مسح پا، مسح بر انگشت شست کافيست؟

ج) اگر از سر انگشت شَست تا مفصل ساقِ پا کشيده شود کافى است.

س: ظاهراً بر حسب فتواى جنابعالى مسح پا بايد تا مفصل کشيده شود. لطفاً توضيح فرماييد اگر شخصى مسح پا را تا روى برآمدگى مى‌کشيده است، آيا بايد نمازهايى را که با اين نوع وضو گرفتن خوانده است قضا نمايد؟ آيا اين شخص به تکليف خود عمل نکرده است؟

ج) نسبت به گذشته محکوم به صحّت است و از اين به بعد، تا مفصل، مسح نمايد.

س: آيا چند بار کشيدن مسح باعث بطلان وضو مى‌‌شود؟

ج) اگر پس از خشک کردن موضع مسح باشد و به حدّ وسواس هم نرسد اشکال ندارد.

س: من فکر مى‌کردم که شستن دست‌ها تا مچ کفايت مى‌کند چون مچ دست هنگام وضو خود به خود شسته مى‌شود. نمازهايى که به اين ترتيب خوانده‌ام چه حکمى دارد؟

ج) هر نمازى را که يقين داريد با وضوى ناقص خوانده‌ايد (يعنى تا مچ دست را بيشتر نشسته‌ايد)، بايد آن نمازها را قضا کنيد.

س: آيا رساندن آب به زير ناخن در وضو واجب است؟

ج) اگر بيشتر از حدّ معمول بلند نباشد، لازم نيست.

س: آيا بايد براى مسح پا حتماً انگشت شست مسح شود يا هر کدام از انگشت‌ها کافى است؟

ج) در مسح پا، انگشت شست تعيّن ندارد و مسح بر هر يك از انگشتها تا اوّل ساق پا كافى است.

س: در صورتى كه هنگام شستن عضوى مانند دست آب از خارج روى آن بريزد (يا از شير آب و يا از عضو شسته شده) وضو چه حكمى دارد؟ آيا حكم مقدار كم و مقدار زياد آب ريخته شده از خارج فرق دارد؟

ج) در بين شستن‌ها اشکال ندارد ولى پس از تکميل شستن دست چپ نبايد به کف دست‌ها آب خارج بريزد که ممکن است موجب اشکال در مسح‌ها شود.

س: آيا با لاک روى ناخن پا مى‌توان وضو گرفت؟ به شرط آنكه يكى از ناخنها لاك نداشته باشد.

ج) در فرض سؤال مانع ندارد.

س: اگر موى سر خيس باشد و وقت تنگ باشد به صورتى كه وقت نباشد موى سر را خشك كرد و با همان حالت مسح سر را بكشيم آيا وضو صحيح مى‌باشد؟

ج) اگر سر طورى خيس باشد که رطوبت دست بر آن اثر نمى‌کند نبايد به آن وضو اکتفا کند و بايد تيمم هم بکند.

س: آيا کمک گرفتن از ديگرى براى وضو گرفتن، مثلاً نگهداشتن شيلنگ آب، اشکال دارد؟

ج) مانع ندارد هر چند کراهت دارد.

س: اگر هنگام وضو گرفتن دستمان به دمپايى يا شير آب برخورد كند آيا با همين دست مى‌توان مسح كرد يا بايد از اول وضو را تكرار كرد اگر آرى نمازهايى را كه بدين صورت خوانده‌ام بايد قضا كنم؟

ج) در فرض مرقوم وضو اشكالى ندارد بلى اگر مسح سر يا پا با رطوبت شير آب يا جاى ديگر باشد، وضو صحيح نيست


احکام وضو

اجوبه الاستفتائات

س 100: به نیت طهارت برای نماز مغرب وضو گرفتم، آیا برای من با این وضو مسّ قرآن کریم و خواندن نماز عشا جایز است؟

ج: بعد از آنکه وضو به‌طور صحيح محقّق شد، تا زمانى که باطل نشده است، انجام هر عمل مشروط به طهارت، با آن جايز است.

س 101: کسی که در جلوی سرش موی مصنوعی گذاشته است و در صورت نگذاشتن آن به مشقت می‏افتد، آیا مسح بر موی مصنوعی برای او جایز است؟

ج: موى مصنوعى اگر به نحو کلاه گيس باشد، واجب است براى مسح آن را بردارد، ولى اگر موى مصنوعى بر پوست سرکاشته شده باشد و برداشتن آن از جلوى سر باعث عسر و حرجى شود که عادتاً قابل تحمل نيست، مسح بر روى آن مجزى است.

س 102: شخصی گفته است که هنگام وضو فقط باید دو مشت آب بر صورت ریخته شود، و اگر بار سوم آب ریخته شود وضو باطل خواهد بود. آیا این سخن صحیح است؟

ج: شستن اعضاء در وضو، بار اوّل واجب و بار دوّم جايز و بيش از آن مشروع نيست لکن ملاک براى تعيين هر بار، قصد انسان است، پس اگر به قصد بار اوّل چند مرتبه آب بريزد اشکال ندارد.

س 103: آیا در وضوی ارتماسی جایز است که چند بار دست و صورت را داخل آب کنیم یا این که فقط دوبار جایز است؟

ج: فقط دو بار مى‏توان دست و صورت را وضوى ارتماسى داد بار اوّل واجب، و بار دوّم جايز است و بيش از آن، مشروع نيست. ولى در وضوى ارتماسى در مورد دستها بايد قصد شستن وضوئى آنها هنگام خارج کردن آنها از آب باشد، تا بتوان از اين طريق مسح را با آب وضو انجام داد.

س 104: آیا چربیهایی که به‌طور طبیعی در مو و صورت به وجود می‏آیند، مانع محسوب می‏شوند؟

ج: مانع محسوب نمى‏شود، مگر آنکه به حدّى باشد که مانع از رسيدن آب به پوست و مو گردد.

س 105: مدت زمانی مسح پاهایم را از سر انگشتان انجام نمی‏دادم، بلکه فقط روی پا و مقداری از انگشتان را مسح می‏کردم؛ آیا این مسح صحیح بوده است؟ و در صورت عدم صحّت‏، نمازهایی را که خوانده‏ام باید قضا کنم؟

ج: اگر مسح پا شامل سر انگشتان پا نباشد، وضو باطل و قضاى نمازهاى خوانده شده، واجب است. ولى اگر انسان شک داشته باشد که آيا هنگام مسح، از سر انگشتان پا مسح مى‏کرده است يا نه؟ در صورتى که مسأله را مى‌دانسته و احتمال مى‌دهد که از سر انگشتان مسح کرده باشد وضو و نمازهاى خوانده شده محکوم به صحّت‏ هستند.

س 106: بر آمدگی روی پا که هنگام مسح، دست باید تا آنجا کشیده شود، کدام است؟

ج: بايد مسح پا را تا مفصل بکشند.

س 107: وضو در مساجد و مراکز و ادارات دولتی که دولت در سایر کشورهای اسلامی بنا می‏کند، چه حکمی دارد؟

ج: جايز است و مانع شرعى ندارد.

س 108: چشمه‏ای است که سرچشمه آن در زمین ملکی شخصی قرار دارد. اگر بخواهیم آب آن را به وسیله لوله به منطقه‏ای که چند کیلومتر با آن فاصله دارد، انتقال دهیم، باید لوله از زمین‌های ملکی این شخص و افراد دیگر عبور نماید، آیا در صورت عدم رضایت مالکین زمین‌ها، استفاده از آب چشمه برای وضو و غسل و سایر تطهیرات جایز است؟

ج: اگر چشمه، در کنار و خارج از ملک غير، خود به خود جوشيده و قبل از جريان آن بر زمين، وارد لوله شده و به منطقه منظور هدايت شود در صورتى که استفاده از آب عرفاً تصرّف در ملک غير محسوب نشود، اشکال ندارد.

س 109: سازمان آب، نصب پمپ فشار و استفاده از آن را ممنوع اعلام کرده است، ولی در برخی از محلّه‏ها فشار آب ضعیف است و ساکنان آن مجبورند که برای استفاده از آب در طبقات بالای ساختمانها از پمپ فشار استفاده کنند، با توجه به این مسأله به دو سؤال زیر پاسخ فرمایید؟

الف: آيا نصب پمپ فشار آب جهت استفاده از آب بيشتر از نظر شرعى جايز است؟ ب: در صورت عدم جواز استفاده از پمپ فشار آب، وضو و غسل با آبى که به وسيله پمپ جذب مى‏شود چه حکمى دارد؟ ج: در فرض سؤال، نصب و استفاده از پمپ فشار جايز نيست، و وضو و غسل با آبى که به وسيله پمپ به دست مى‏آيد، محل اشکال است.

س 110: نظر جنابعالی درباره وضو گرفتن قبل از داخل شد وقت نماز چیست؟ در پاسخ به یکی از استفتائات فرموده‏اید که با وضویی که نزدیک اول وقت نماز گرفته می‏شود، می‏توان نماز خواند. منظور شما از نزدیک اول وقت نماز، چه مقدار است؟

ج: ملاک صدق عرفى نزديکى وقت نماز است، و اگر در آن وقت براى نماز وضو گرفته شود، اشکال ندارد.

س 111: آیا شخصی که وضو می‏گیرد، مستحب است هنگام مسح قسمت پائین انگشتان پا یعنی جایی را که موقع راه رفتن با زمین تماس پیدا می‏کند، مسح نماید؟

ج: محل مسح پا عبارت است از روى پا از سر يکى از انگشتان تا مفصل ساق، و استحباب مسح پائين انگشتان پا ثابت نشده است.

س 112: اگر شخص وضو گیرنده، هنگام شستن دستها و صورت به قصد وضو اقدام به باز و بسته کردن شیر آب نماید، این کار او چه حکمی دارد؟

ج: اشکال ندارد و به صحّت‏ وضو لطمه‏اى نمى‏زند. ولى اگر بعد از فراغت از شستن دست چپ و قبل از مسح با آن، دستش را روى شيرى که خيس است بگذارد و آب وضوى دست با آب خارج از وضو مخلوط شود، صحّت‏ مسح با رطوبتى که مختلط از آب وضو و آب خارج است، محل اشکال مى‏باشد.

س 113: آیا برای مسح می‏توان از غیر آب وضو استفاده کرد؟ و همچنین آیا مسح سر حتماً باید با دست راست و از بالا به پایین باشد؟

ج: مسح سر و پاها بايد با رطوبتى که از آب وضو در دستها مانده، کشيده شود و اگر رطوبتى باقى نمانده بايد از ريش يا ابرو رطوبت گرفته و مسح نمايد و احتياط آن است که مسح سر با دست راست باشد، ولى کشيدن مسح از بالا به پايين لازم نيست.

س 114: بعضی از زنها ادعا می‏کنند که وجود رنگ روی ناخن مانع وضو نیست و مسح روی جوراب نازک هم جایز است. نظر شریف جنابعالی در این‌باره چیست؟

ج: در صورتى که رنگ داراى جرم باشد، مانع از رسيدن آب به ناخن مى‏باشد و وضو باطل است و مسح بر جوراب هر قدر هم نازک باشد، صحيح نيست.

س 115: آیا مجروحان جنگی که قطع نخاع شده‏اند و قدرت نگهداری بول را ندارند، جایز است در نماز جمعه شرکت کرده و به خطبه‏ها گوش دهند و با عمل به وظیفه شخص مسلوس، نماز جمعه و عصر را بخوانند؟

ج: شرکت آنان در نماز جمعه اشکال ندارد، ولى با توجه به اينکه بر آنان واجب است که بعد از وضو گرفتن بدون فاصله زمانى، شروع به خواندن نماز کنند، بنا بر اين وضوى قبل از خطبه‏هاى نماز جمعه در صورتى براى خواندن نماز جمعه کافى است که بعد از وضو حدثى از آنان سر نزند.

س 116: شخصی که قادر بر وضو گرفتن نیست، فرد دیگری را برای انجام وضو به نیابت می‌گیرد و خودش نیت نموده و با دست خود مسح می‏کند و اگر قادر بر مسح نباشد نایب دست او را گرفته و با آن مسح می‌نماید. اگر از این کار هم عاجز باشد، نائب از دست او رطوبت گرفته و مسح می‏کند. حال، اگر این شخص دست نداشته باشد، چه حکمی دارد؟

ج: اگر اين شخص کف دست نداشته باشد، براى مسح، رطوبت از ساعد او گرفته مى‌شود، و اگر ساعد هم نداشته باشد، رطوبت از ريش يا ابروى او گرفته شده و سر و پا با آن مسح مى‏شوند.

س 117: در نزدیکی محل برگزاری نماز جمعه مکانی برای وضو گرفتن وجود دارد که تابع مسجد جامع است و پول آب آن از غیر بودجه مسجد پرداخت می‌شود. آیا شرکت کنندگان در نماز جمعه جایز است که از آن آب استفاده کنند؟

ج: چون آب آن براى وضو گرفتنِ همه نمازگزاران به‌طور مطلق قرارداده شده است، استفاده از آن اشکال ندارد.

س 118: آیا وضویی که قبل از نماز ظهر و عصر گرفته شده، برای خواندن نماز مغرب و عشا هم با علم به این که در این مدت هیچ‌یک از مبطلات وضو از وی سرنزده است، کافی است؟ یا آنکه هر نمازی نیت و وضوی جداگانه‏ای دارد؟

ج: براى هر نمازى وضوى جداگانه لازم نيست. با يک وضو تا زمانى که باطل نشده، مى‌تواند هر مقدار نماز که مى‏خواهد بخواند.

س 119: آیا وضو گرفتن به نیت نماز واجب قبل از داخل شدن به وقت آن جایز است؟

ج: وضو گرفتن براى خواندن نماز واجب، اگر نزديک داخل شدن به وقت آن باشد، اشکال ندارد.

س 120: به علت فلج شدن هر دو پایم به کمک کفش طبی و عصای چوبی راه می‌روم، و چون به هیچ وجه بیرون آوردن کفش هنگام وضو برایم امکان ندارد، امیدوارم وظیفه شرعی مرا در رابطه با مسح هر دو پا بیان فرمایید.

ج: اگر بيرون آوردن کفش براى مسح پاها براى شما خيلى سخت و دشوار است، مسح بر روى کفش کافى و مجزى است.

س 121: اگر بعد از رسیدن به مکانی تا چند فرسخی آن به جستجوی آب بپردازیم و آب آلوده و کثیفی را بیابیم، در این حالت تیمم برای ما واجب است یا وضو گرفتن با آن آب؟

ج: اگر آن آب پاک و مطلق باشد و استعمال آن ضررى نداشته باشد و خوف ضرر هم در بين نباشد، وضو واجب است و نوبت به تيمم نمى‏رسد.

س 122: آیا وضو به خودی خود مستحب است؟ و آیا می‌توان قبل از داخل شدن به وقت نماز به قصد قربت وضو گرفت و با همان وضو نماز خواند؟

ج: وضو به قصد طهارت از نظر شرعى مستحب و مطلوب است و خواندن نماز با وضوى مستحب جايز است.

س 123: کسی که همیشه در وضویش شک می‏کند، چگونه می‏تواند به مسجد برود و نماز بخواند و به قرائت قرآن کریم و زیارت معصومین(علیهم‌السلام) بپردازد؟

ج: شک در بقاى طهارت بعد از وضو اعتبار ندارد، و تا يقين به نقض وضو پيدا نکرده است مى‏تواند با آن نماز بخواند و قرآن قرائت کند و به زيارت برود.

س 124: آیا در صحّت‏ وضو شرط است که آب بر همه قسمت‏های دست جریان پیدا کند یا آنکه کشیدن دست تر بر آن کافی است؟

ج: صدق شستن منوط به رساندن آب به تمام عضو است هرچند به وسيله دست کشيدن باشد. ولى مسح اعضاء با دست مرطوب به تنهايى کافى نيست.

س 125: آیا در مسح سر، مرطوب شدن مو کافی است یا این که رطوبت باید به پوست سر هم برسد؟

ج: مسح سر را مى‌تواند بر روى پوست و يا موى قسمت جلوى سر بکشد، ولى اگر موى جاهاى ديگر سر در قسمت جلو جمع شده باشد يا موى جلوى سر به قدرى بلند باشد که بر روى صورت يا شانه‌ها ريخته شده است، مسح بر آن کافى نيست و بايد فرق سر را باز کرده پوست يا بن موها را مسح کند.

س 126: کسی که از موی مصنوعی استفاده می‏کند مسح سر را چگونه انجام دهد؟ و وظیفه او راجع به غسل چیست؟

ج: اگر موى کاشته شده، قابل برداشتن نبوده و يا ازاله آن مستلزم ضرر و مشقت باشد و با وجود موها قدرت بر رساندن رطوبت به پوست سر نباشد، مسح بر روى همين موها کافى است، و غسل نيز همين حکم را دارد.

س 127: ایجاد فاصله زمانی در شستن اعضاء هنگام وضو یا غسل، چه حکمی دارد؟

ج: فاصله زمانى (عدم موالات) در غسل اشکال ندارد. ولى در وضو اگر فاصله به مقدارى باشد که اعضاى قبلى خشک شوند، وضو باطل است.

س 128: وضو و نماز کسی که پی‌درپی از او باد به مقدار کم خارج می‏شود، چه حکمی دارد؟

ج: اگر نتواند وضوى خود را تا آخر نماز حفظ کند و تجديد وضو در اثناء نماز هم براى او خيلى دشوار باشد، مى‌تواند با هر وضويى يک نماز بخواند، يعنى براى هر نماز به يک وضو اکتفا کند، هرچند وضوى او در بين نماز باطل شود.

س 129: بعضی از افرادی که در مجتمع‌های مسکونی زندگی می‏کنند، از پرداخت هزینه خدماتی که از آنها استفاده می‌کنند از قبیل هزینه آب سرد و گرم، تهویه، نگهبانی و مانند آنها، خودداری می‌کنند. آیا روزه و نماز و سایر عبادات این افراد که بار مالی این خدمات را بدون رضایت همسایگان به دوش آنان می‏اندازند، از نظر شرعی باطل است؟

ج: هر يک از مشترکين از نظر شرعى به مقدارى که از امکانات مشترک استفاده مى‏کند، نسبت به هزينه خدمات مديون است، و اگر از پرداختِ پول آب، امتناع کند، وضو و غسل او محل اشکال و بلکه باطل است.

س 130: شخصی غسل جنابت نموده و بعد از گذشت سه تا چهار ساعت می‌خواهد نماز بخواند، ولی نمی‌داند غسلش باطل شده است یا خیر؟ اگر احتیاطاً وضو بگیرد، اشکال دارد یا خیر؟

ج: در فرض مذکور وضو واجب نيست، ولى احتياط هم مانعى ندارد.

س 131: آیا کودک نابالغ، محدث به حدث اصغر می‌شود؟ آیا می‌توان قرآن را در دسترس او قرارداد تا آن را مسّ کند؟

ج: بله، با عارض شدن مبطلات وضو، کودک نابالغ هم محدث مى‌شود، ولى مس کتابت قرآن بر او حرام نيست و بر مکلّف واجب نيست او را از دست زدن به نوشته قرآن باز دارد.

س 132: اگر عضوی از اعضای وضو بعد از شستن آن و قبل از اتمام وضو، نجس شود، چه حکمی دارد؟

ج: نجس شدن آن عضو، به صحّت‏ وضو ضرر نمى‏رساند، ولى تطهير آن عضو براى پاک شدن از نجاست به خاطر نماز واجب است.

س 133: آیا بودن چند قطره آب بر روی پا هنگام مسح، برای وضو ضرر دارد؟

ج: واجب است که محل مسح از آن قطرات خشک شود تا هنگام مسح، رطوبت دست بر پا تأثير بگذارد نه بر عکس.

س 134: کسی که دست راست او از بالای مرفق قطع شده، آیا مسح پای راست از او ساقط است؟

ج: مسح پاى راست از او ساقط نمى‌شود، بلکه بايد با دست چپ بر آن مسح کند.

س 135: کسی که در اعضای وضوی او زخم یا شکستگی باشد، چه وظیفه‌ای دارد؟

ج: اگر در اعضاى وضو زخم يا شکستگى است و روى آن باز باشد و آب براى آن ضرر ندارد، بايد آن را بشويد و اگر شستن آن مضر است بايد اطراف آن را بشويد، و احتياط آن است که اگر کشيدن دست تر بر آن ضرر ندارد، دست تر بر آن بکشد.

س 136: کسی که محل مسح او زخم است، چه وظیفه‏ای دارد؟

ج: اگر نمى‌تواند روى زخم محل مسح دستِ تر بکشد بايد به جاى وضو تيمم کند. ولى در صورتى که مى‌تواند پارچه‏اى روى زخم قرار دهد و بر آن دست بکشد، احتياط آن است که علاوه بر تيمم، وضو نيز با چنين مسحى بگيرد.

س 137: کسی که جاهل به بطلان وضویش است و بعد از وضو متوجه آن می‌شود، چه حکمی دارد؟

ج: اعاده وضو براى اعمال مشروط به طهارت، واجب است، و اگر با وضوى باطل نماز خوانده باشد، اعاده آن نيز واجب مى‏باشد.

س 138: کسی که در یکی از اعضای وضویش زخمی وجود دارد که حتی اگر جبیره هم بر روی آن قرار دهد دائما از آن خون می‌آید، چگونه باید وضو بگیرد؟

ج: واجب است جبيره‏اى را بر روى زخم بگذارد که خون از آن بيرون نمى‌آيد، مثل نايلون.

س 139: آیا خشک کردن رطوبت بعد از وضو مکروه است؟ در مقابل، آیا خشک نکردن آن مستحب است؟

ج: اگر دستمال يا پارچه معيّنى را مخصوص اين کار قرار دهد، اشکال ندارد.

س 140: آیا رنگ مصنوعی که زنها از آن برای رنگ کردن موی سر و ابروی شان استفاده می‏کنند، مانع از صحّت‏ وضو و غسل است؟

ج: اگر صرفاً رنگ باشد و داراى جرمى نباشد که مانع از رسيدن آب به مو شود، وضو و غسل صحيح است.

س 141: آیا جوهر از موانعی است که وجود آن بر روی دست باعث بطلان وضو می‏شود؟

ج: اگر جوهر داراى جرم بوده و مانع از رسيدن آب به پوست شود، وضو باطل است، و تشخيص اين موضوع بر عهده مکلّف مى‏باشد.

س 142: اگر رطوبت مسح سر به رطوبت صورت متصل شود، آیا وضو باطل می‌شود؟

ج: از آنجايى که مسح پاها بايد با رطوبتى که از آب وضو در کف دو دست باقى مانده صورت بگيرد، لذا بايد هنگام مسح سر، دست به قسمت بالاى پيشانى نرسد و با رطوبت صورت برخورد نکند تا اين که رطوبت دست که هنگام مسح پا به آن نياز دارد با رطوبت صورت مخلوط نشود.

س 143: شخصی که وضویش نسبت به وضوی متعارف بین مردم وقت بیشتری می‌گیرد، برای یقین پیدا کردن به شستن اعضای وضو چه کاری باید انجام دهد؟

ج: بايد از وسوسه اجتناب نمايد، و براى اين که شيطان از او نااميد شود، بايد به وسوسه‏ها اعتنا نکند و کوشش کند که همانند ساير اشخاص به مقدارى که از نظر شرعى واجب است، اکتفا نمايد.

س 144: بعضی از قسمت‏های بدنم خالکوبی شده است، گفته می‌شود که غسل و وضو و نمازم باطل هستند و نمازی از من پذیرفته نمی‌شود. امیدوارم مرا در این‏باره راهنمایی فرمایید.

ج: اگر خالکوبى مجرد رنگ باشد و يا در زير پوست بوده و بر ظاهر پوست چيزى که مانع از رسيدن آب بر آن شود، وجود نداشته باشد، وضو و غسل و نماز صحيح است.

س 145: اگر بعد از خروج بول، انسان استبراء کرد و وضو گرفت و سپس رطوبتی که مردد بین بول و منی است از او خارج شد، چه حکمی دارد؟

ج: در فرض سؤال، براى تحصيل يقين به طهارت از حدث، واجب است که هم غسل کند و هم وضو بگيرد.

س 146: لطفاً تفاوت وضوی زن و مرد را بیان فرمایید.

ج: بين زن و مرد در افعال و کيفيت وضو فرقى نيست، جز اين که براى مردها مستحب است که هنگام شستن آرنج از قسمت بيرونى آن شروع کنند و زنها از قسمت داخلى آن.


احکام وضو

استفتائات جدید

س. کسی که قدرت بر مسح دو پا ندارد و خجالت می‌کشد برای مسح، از دیگران کمک بگیرد، آیا مسح از او ساقط است؟ و یا تیمم بدل از وضو هم لازم است؟

ج. اگر خجالت به حدّ حرج و مشقّت شدید نرسد، عذر محسوب نمی شود و باید برای مسح نایب بگیرد. و در غیر این صورت مسح پاها ساقط است و انجام تیمم نیز موافق احتیاط است.

س: آيا با وضويى که براى نماز صبح گرفته شده مى‌توان نماز ظهر را اقامه کرد؟

ج) وقتى وضوى صحيح گرفتيد (چه به قصد بجا آوردن نماز يا خواندن قرآن و دعا و يا به قصد طهارت)، تا وقتى که آن وضو باطل نشده است، مى‌‌توانيد اعمالى را که نياز به وضو دارد انجام بدهيد اگر چه شک در باطل شدن آن داشته باشيد که در اين صورت مى‌‌توانيد به شک اعتنا نکنيد و بگوييد وضويتان باقى است و باطل نشده است.


مبطلات وضو

استفتائات جدید

س: به دليل بيمارى و طبق دستورى كه شما به من داده بوديد در حين نماز چنانچه بادى از من خارج شود وضو مى‌‌گيرم. اما چنانچه بعد از اداى مقدارى از ذکر ركوع وضوى من باطل شود تکليفم چيست ؟

ج) در فرض مرقوم، اگر مى‌‌توانيد در حال ركوع وضو بگيريد، وضو گرفته و پس از آن ذكر را اعاده كنيد و اگر وضو در حال ركوع امکان ندارد، از ركوع برخاسته و وضو بگيريد و به سجده برويد، در اين صورت نقصان ذكر ركوع مانعى ندارد.

س: شخصى هستم كه نمى‌‌توانم وضو خود را تا پايان نماز حفظ كنم (به علت باد معده) البته اگر تا پايان وقت نماز چندين بار وضو بگيرم و نماز بخوانم معمولاً مى‌‌توانم نمازم را با وضوى سالم بخوانم. اما اين كار مستلزم عسر و حرج زيادى است به طورى كه علاوه بر خودم اطرافيان هم از نماز خواندن من خسته مى‌‌شوند و در واقع سخت‌ترين كار برايم نماز خواندن است. نماز اول وقت را نمى‌‌توانم درك كنم و از مسجد و نماز جماعت هم محروم هستم حتى در بين نماز هم تمام توجهم به وضويم است؛ در واقع هيچ لذّتى از نماز خواندن نمى‌‌برم لطفاً بفرماييد تكليف من چيست؟ راهى وجود دارد كه بتوانم در نماز جماعت شركت كنم؟ بفرماييد نمازهاى قضاى خود را با اين وضعى كه دارم به چه شكلى بخوانم؟

ج) با فرض اينكه وضو گرفتن در بين نماز موجب عسر و حرج است براى هر نماز يك وضو بگيريد و فوراً مشغول نماز شويد و با رعايت اين شرط مى‌‌توانيد هم در جماعت شركت كنيد و هم نماز قضا بخوانيد و چنانچه مرض شما قابل علاج باشد، بنابر احتياط واجب هر چند خرج داشته باشد، بايد معالجه نماييد.

س: به علت داشتن سرطان روده مقعدم را برداشته‌اند و روده را از بغل شكم بيرون آورده‌اند. بر روى شكمم كيسه‌اى چسب‌دار تعبيه مى‌‌كنم كه عمل دفع در داخل آن را انجام مى‌‌پذيرد. من هيچ‌گونه كنترلى بر روده ندارم، حال تكليف من نسبت به موارد زير چگونه است: س1: آيا با اين كيسه نجس مى‌‌توانم نماز بخوانم و در مسجد حاضر گردم و نماز جماعت بخوانم؟ س2: در هنگام نماز به علت خم و راست شدن، روده بيشتر فعاليت داشته و مواد بيشترى از من دفع مى‌گردد، تكليفم چيست؟ س3: اگر در مسجد باشم و وضوخانه دور باشد و نتوانم تجديد وضو نمايم يا مورد سؤال واقع شوم تكليفم چيست؟ س4: آيا با اين كيسه مى‌‌توانم در مكان‌هاى مقدس مثل حرم پيغمبر (صلى الله عليه وآله) يا خانه كعبه يا حرم‌هاى شريف امامان وارد شوم؟ س5: آيا با اين كيسه مى‌‌توانم غسل نمايم يا بايد غسل ارتماسى نمايم؟

ج1) اشكال ندارد. ج2) در فرض سؤال براى هر نماز يك وضو كافى است. ج3) ولو با مراجعه به منزل بايد براى نماز دوم وضو بگيريد. ج4) فى نفسه اشكال ندارد. ج5) اگر برداشتن آن ممكن نباشد يا مشقت داشته باشد، بايد غسل ترتيبى نماييد و با دست مرطوب به نيت غسل روى مانع بكشيد و بنابر احتياط تيمم بنماييد. جهت اطلاع بيشتر به توضيح‌المسائل حضرت امام خمينى (قدس سره) از صفحه 39 تا 40 مراجعه نماييد.

س: وضو و نماز كسى كه پى در پى و به مقدار كم از او باد خارج مى‌‌شود چه حكمى دارد؟

ج) اگر نمى‌تواند وضوى خود را تا آخر نماز حفظ كند و تجديد وضو در اثناء نماز هم براى او خيلى دشوار باشد، مى‌تواند با هر وضويى يك نماز بخواند، يعنى براى هر نماز به يك وضو اكتفا كند، هر چند وضوى او در بين نماز باطل شود.


مسائل متفرقه وضو

استفتائات جدید

س: اگر كسى ناخن مصنوعى بكارد، براى وضو و غسلش چه بايد بكند؟

ج) در صورت كاشت ناخن، براى وضو و غسل بايد مانع ـ ولو با صرف هزينه ممكن ـ برطرف گردد و چنانچه می‌داند امكان برطرف‌کردن آن نيست و يا رفع آن با مشقّت غير قابل تحمّل همراه بوده و يا ضرر قابل توجهى دارد، در وقت نماز بايد وضو يا غسل را انجام دهد سپس مبادرت به اين كار كند و وضو و غسل‌هاى بعدى را بايد به‌صورت جبيره انجام دهد(يعنى با دست مرطوب مانع را مسح نمايد)؛ اما در صورتى که امکان برطرف کردن آن ـ ولو در روز‌هاي بعد ـ باشد و برطرف نكند، وضو و غسل جبيره باطل خواهد بود.

س: شخصى دست راستش را بر اثر شكستگى گچ گرفته‌اند لذا نمى‌تواند پاى راست و سر خود را مسح كند آيا مى‌تواند سر خود را با دست چپ و پاى راست را هم با دست چپ مسح كند يا اين كه بايد نايب بگيرد؟

ج) اشکال ندارد با دست چپ مسح کند.‏

س: آيا مى‌شود با وضوى نماز صبح نماز ظهر را هم به جا آورد با توجه به اينكه نيت براى نماز صبح بوده است؟

ج) اگر وضو را باطل نکرده‌ايد، اشکال ندارد.

س: اگر کسى احتمال بدهد يا يقين داشته باشد که در همراهى با يک گروه کوهنوردى، به جايى خواهد رسيد که آبى براى طهارت و وضو پيدا نخواهد کرد و وقت نماز هم مى‏گذرد، آيا مى‌تواند به اين برنامه کوهنوردى برود يا نبايد برود؟ ضمنا اين موضوع در اکثر برنامه‌هاى کوهنوردى، وجود دارد.

ج) اگر قبل از وقت نماز عازم كوهنوردى شود، اشكال ندارد و چنانچه در وقت نماز آب براى وضو پيدا نكند و با تيمم نماز بخواند، مانع ندارد.

س: وضويى كه به نيّت قرآن گرفته شده است، آيا با اين وضو مى‌‌شود قبل از خواندن قرآن، نماز خواند؟

ج) اشكال ندارد.

س: آيا شخص مسلوس و مبطون که براى نماز وضو يا تيمم گرفته، بعد از نماز تا زمانى که از او بول يا غائط خارج نشده مى‌‌تواند قرآن را مسح نمايد؟

ج) تا زمانى كه از او حدث سر نزده باشد، با همان تيمم، مسح قرآن كريم اشكال ندارد.


مس اسماء و آیات الهی‏

اجوبه الاستفتائات

س 147: مسّ ضمیرهایی که به ذات باری تعالی بر می‌گردند مثل ضمیر جمله «بسمه تعالی» چه حکمی دارد؟

ج: ضمیر حکم لفظ جلاله را ندارد

س 148: نوشتن اسم جلاله «اللّه» به‌صورت «ا...» مرسوم شده است. کسانی که بدون وضو این کلمه را مسّ می‌کنند، چه حکمی دارند؟

ج: همزه و نقاط، حکم لفظ جلاله را ندارد، ومس آن بدون وضو، جايز است.

س 149: در جایی که من کار می‌کنم در مکاتبات خود کلمه «اللّه» را به‌صورت «ا...» می‏نویسند.آیا نوشتن الف و سه نقطه به‌جای لفظ جلاله «اللّه» از نظر شرعی صحیح است؟

ج: از نظر شرعى مانعى ندارد.

س 150: آیا جایز است به صرف احتمال مسّ لفظ جلاله «الله» توسط افراد بدون وضو، از نوشتن آن خودداری نموده و یا بصورت «ا...» نوشته شود؟

ج: مانعى ندارد.

س 151: نابینایان برای خواندن و نوشتن از خط برجسته‏ای معروف به خط بریل که با لمس انگشتان خوانده می‏شود، استفاده می‏کنند. آیا بر نابینایان واجب است که هنگام فراگیری قرآن کریم و مسّ اسماء طاهره که با خط برجسته بریل نوشته شده است، وضو داشته باشند یا خیر؟

ج: اگر نقاط برجسته علامت حروف هستند، حکم آن حروف را ندارند ولى اگر در نظر عرف آگاه بعنوان خط محسوب شوند در مس آنها رعايت احتياط لازم است.

س 152: مسّ اسمهایی از قبیل عبداللّه و حبیب اللّه بدون وضو چه حکمی دارد؟

ج: مسّ لفظ جلاله بدون وضو جايز نيست، اگر چه جزيى از يک اسم مرکب باشد.

س 153: آیا جایز است که زن حائض گردنبندی را به گردن بیندازد که نام مبارک پیامبر(صلی الله علیه وآله) بر آن نقش شده است؟

ج: به گردن آويختن آن اشکال ندارد، ولى بنا بر احتياط واجب است که اسم مبارک پيامبر(صلى الله عليه وآله) با بدن تماس نداشته باشد.

س 154: آیا حرمت مسّ نوشته‏های قرآن بدون وضو اختصاص به موردی دارد که در قرآن کریم باشد، یا شامل مواردی که نوشته قرآنی در کتاب دیگری یا تابلو یا دیوار و غیر آنها هم باشد، می‏گردد؟

ج: حرمت مسّ کلمات و آيات قرآنى بدون وضو اختصاص به قرآن کريم ندارد. بلکه شامل همه کلمات و آيات قرآنى مى‏شود، هرچند در کتاب ديگرى يا در روزنامه، مجله، تابلو، و غير آنها باشد.

س 155: خانواده‏ای به قصد خیر و برکت هنگام خوردن برنج از ظرفی استفاده می‏کنند که آیات قرآنی از جمله آیةالکرسی روی آن نوشته شده است. آیا این کار اشکال دارد؟

ج: اگر با وضو باشند و يا غذا را با قاشق از ظرف بر مى‏دارند، اشکال ندارد.

س 156: آیا کسانی که به وسیله دستگاه تحریر اسماء جلاله یا آیات قرآنی و یا نامهای معصومین(علیهم‌السلام) را می‏نویسند، باید در حال نوشتن آنها با وضو باشند؟

ج: اين کار مشروط به طهارت نيست، ولى نوشته‏ها را نبايد بدون وضو مسّ کرد.

س 157: آیا مسّ آرم جمهوری اسلامی ایران بدون وضوء، حرام است؟

ج: اگر در نظر عرف، اسم جلاله محسوب و خوانده شود، مسّ آن بدون طهارت حرام است و در غير اين صورت اشکال ندارد، اگر چه احوط ترک مس آن بدون طهارت است.

س 158: آیا چاپ آرم جمهوری اسلامی ایران بر روی اوراق اداری و استفاده از آن در مکاتبات و غیر آن، چه حکمی دارد؟

ج: نوشتن و چاپ لفظ جلاله يا آرم جمهورى اسلامى ايران اشکال ندارد، و احوط اين است که احکام لفظ جلاله در آرم جمهورى اسلامى ايران هم رعايت شود.

س 159: استفاده از تمبرهای پستی که بر روی آنها آیات قرآنی چاپ شده است، و یا چاپ لفظ جلاله و اسماء خداوند(عزّ وجلّ) و آیات قرآنی و یا چاپ آرم مؤسساتی که مشتمل بر آیاتی از قرآن کریم است، در روزنامه‏ها و مجلات و نشریاتی که همه روزه منتشر می‏شوند، چه حکمی دارد؟

ج: طبع و نشر آيات قرآنى و اسماء جلاله وامثال آن اشکال ندارد، ولى بر کسى که به دستش مى‏رسد، واجب است که احکام شرعى آنها را رعايت نمايد و از بى‌احترامى و نجس کردن و مسّ بدون وضوى آنها خوددارى کند.

س 160: در بعضی از روزنامه‏ها اسم جلاله یا آیات قرآنی نوشته می‏شود، آیا پیچاندن غذا با آنها، یا نشستن بر آنها و یا استفاده از آنها به جای سفره و یا انداختن آنها در زباله، با توجه به مشکل بودن استفاده از راههای دیگر، جایز است یا خیر؟

ج: استفاده از اين روزنامه‏ها در مواردى که از نظر عرف، بى‌احترامى شمرده شود جايز نيست و اگر بى‌احترامى محسوب نشود اشکال ندارد.

س 161: آیا مسّ نقش کلمات روی انگشترها، جایز است؟

ج: اگر از کلماتى باشد که شرط جواز مسّ آن طهارت است، مسّ آن بدون طهارت جايز نيست.

س 162: انداختن چیزی که مشتمل بر نامهای خداوند است در نهرها و جوی‏ها چه حکمی دارد؟ آیا این عمل اهانت محسوب می‏شود؟

ج: اگر انداختن آنها در نهرها و جويبارها از نظر عرف اهانت محسوب نشود، اشکال ندارد.

س 163: آیا هنگام انداختن اوراق امتحانی تصحیح شده در زباله یا آتش زدن آنها، باید اطمینان حاصل شود که نامهای خداوند و اسامی معصومین(علیهم‌السلام) در آنها نباشد؟ آیا دور انداختن اوراقی که در یکی از دو طرف آن چیزی نوشته نشده است، اسراف محسوب می‏شود یا خیر؟

ج: فحص و بررسى لازم نيست و هنگامى که وجود اسماء جلاله در ورقه احراز نشود، انداختن آن در زباله اشکال ندارد. اما اوراقى که امکان استفاده از آن در صنعت کارتن سازى و مانند آن وجود دارد و يا بر يک طرف آن نوشته شده است و طرف ديگر آن قابل استفاده براى نوشتن است، سوزاندن و دور انداختن آنها به علت وجود شبهه اسراف، خالى از اشکال نيست.

س 164: اسامی مبارکی که احترام آنها واجب و مسّ بدون وضوی آنها حرام است، کدامند؟

ج: مسّ اسماء و صفات مخصوص ذات بارى تعالى بدون وضو حرام است، و احوط الحاق نامهاى انبياء عظام و ائمه معصومين(عليهم‌السلام) به نامهاى خداوند متعال، در حکم مذکور است.

س 165: راههای شرعی محو کردن اسماء مبارک و آیات قرآنی هنگام نیاز کدامند؟ سوزندان اوراقی که در آن اسم جلاله و آیات قرآنی نوشته شده است، هنگام ضرورت برای حفظ اسرار چه حکمی دارد؟

ج: دفن آنها در خاک و يا تبديل آنها به خمير به وسيله آب اشکال ندارد. ولى جواز سوزاندن آنها مشکل است و اگر بى‌احترامى محسوب شود، جايز نيست، مگر در صورتى که اضطرار اقتضا کند و جدا کردن آيات قرآنى و نامهاى مبارک امکان نداشته باشد.

س 166: قطعه قطعه کردن اسماء مبارکة و آیات قرآنی به مقدار زیاد به‌طوری که حتی دو حرف آنها به هم متصل نمانده، و غیر قابل خواندن شوند، چه حکمی دارد؟ آیا در محو کردن اسماء مبارکه و آیات قرآنی و ساقط شدن حکم آنها، تغییر صورت خطی آنها با حذف و اضافه کردن حروف، کافی است؟

ج: تقطيع به نحو مذکور اگر بى‌احترامى محسوب شود جايز نيست و در غير اين صورت نيز اگر موجب محو نوشته لفظ جلاله و آيات قرآنى نشود، کافى نيست، همچنان که تغيير صورت خطى کلمات با اضافه يا کم کردن بعضى حروف نيز باعث زوال حکم شرعى حروفى که به قصد نوشتن لفظ جلاله به کار رفته‏اند، نمى‏شود. بلى، زوال حکم بر اثر تغيير حروف به نحوى که ملحق به محو حروف گردد، بعيد نيست، هرچند احتياط، اجتناب از مسّ آن بدون وضو است.


مس اسماء و آیات الهی‏

استفتائات جدید

س: تايپ آيات قرآن يا اسامى معصومين و اسماءالله بدون وضو چه حکمى دارد به خصوص با توجه به اينکه روى دستگاه تايپ يا صفحه کليد کامپيوتر، حروف برجسته مى‌باشند؟

ج) اشكال ندارد.

س: آيا استفاده از نام ايليا براى فرزند به عنوان يکى از تلفظ‌هاى اسم امام على (ع) که مى‌گويند نام انجيلى و توراتى اين امام بزرگوار مى‌باشد درست است؟

ج) اگر چه انتخاب چنين نامى جايز است ولى نام على موضوعيت دارد.

س: اگر بخواهيم كاغذى را پاره كنيم آيا لازم است كه نسبت به نبودن اسماء متبركه در داخل آن اطمينان حاصل كنيم؟

ج) لازم نيست.

س: يكى از مؤمنين در خارج از كشور اقدام به تأسيس شركت تجارى به نام «يا زهرا (سلام الله عليها)» نموده‌اند، نظر به اين‌كه اين نام بر روى سربرگ‌ها، فاكتور فروش، كارت ويزيت، مهر شركت درج مى‌‌شود و در بلاد غيراسلامى و در دست افراد غيرمسلمان قرار گرفته، ممكن است دور ريخته شود. آيا تأسيس شركت با اين نام هتك حرمت و بى‌‌احترامى تلقى مى‌‌شود يا بلااشكال است؟

ج) اگر هتك حرمت نباشد، اشكالى ندارد و تشخيص آن بر عهده عرف است

س1: استفاده از متن لاتين اسامى متبرکى که احترام آنها لازم است، براى شرکت يا مؤسسه چه حكمى دارد؟ س2: استفاده از نام اين مؤسسه به صورت فارسى و لاتين بر روى اجناس و كالاهايى كه يك‌بار مصرف مى‌‌باشد چه حكمى دارد؟

ج1) استفاده از عبارت و آرم مذكور، در مورد سؤال به‌گونه‌اى كه بى‌احترامى و هتك حرمت محسوب نشود، اشكال ندارد. ج2) اگر دور ريخته مى‌‌شود و در نتيجه بى‌احترامى و هتك محقق مى‌‌گردد، جايز نيست.

س: در مواردى مشاهده مى‌‌شود بعضى از صنوف مانند رستوران‌ها و آشپزخانه‌ها جهت انجام تبليغات خود در قالب نام و عنوان رستوران مبادرت به چاپ اسماء مقدس قرآن مانند «القرآن» و يا «ولى عصر (ع)» بر روى ظروف‌هاى يك‌بار مصرف و كيسه‌ها و... مى‌‌نمايند. لذا با توجه به اين كه اين ظروف و كيسه‌ها و... پس از مصرف در سطل‌هاى زباله انداخته مى‌‌شود و اين‌كه حرمت اين‌گونه اسماء و كلمات بايد ملاحظه شود، خواهشمند است تكليف شرعى و دينى صاحبان اين نوع صنف‌ها و نيز مشتريان و مصرف‌كنندگان را در برخورد با فرض مذكور بيان فرماييد

ج) بايد به‌گونه‌اى عمل شود كه موجب هتك حرمت اسماء مقدسه نشود.

س: مس پرده نمايش يا ديوار بدون وضو در هنگام نشان دادن آيات قرآن و يا اسماء جلاله و يا اسامى ائمه معصومين (عليهم‌السلام) چه حكمى دارد؟

ج) اگر مسّ قرآن و اسم جلاله محسوب نمى‌‌شود، اشكال ندارد.

س: جهت مفروش نمودن مسجد حضرت على(ع) حدود 400 متر فرش خريدارى شده كه در حاشيه اين فرش‌ها «وقف مسجد على(ع)» نوشته شده كه طبعاً مردم روى آن مى‌‌نشينند و پا مى‌‌گذارند استدعا داريم در اين رابطه نظر مبارك را مرقوم فرماييد.

ج) نشستن و پا گذاشتن روى قسمتى كه نام مبارك اميرالمؤمنين على بن ابيطالب(عليه السلام) بر آن مرقوم شده است هتك محسوب مى‌‌شود و جايز نيست.

س: سكه‌اى ده تومانى مزين به نام مبارك حضرت ثامن الحجج (ع) از جبيم افتاده و وارد چاه دستشويى شد؛ استدعا دارم وظيفه مرا در اين شرايط كه دستشوئى ديگرى در منزل نداريم و تمكّن مالى چندان مساعدى هم براى پر کردن چاه فعلى و حفر چاه مجدّد وجود ندارد، به‌طور مستوفى بيان نماييد تا از وسوسه‌هاى شيطانى رهايى يابم.

ج) اگر يقين پيدا كرديد كه سكه از بين رفته ولو با مراجعه به اهل فن، وظيفه‌اى نداريد و الا بايد يا آنجا را تخليه نموده و يا از آن استفاده ننماييد.

س: چنانچه نستجير بالله تلفن همراه حاوى اطلاعات فوق به چاه توالت يا مخزن نجاسات بيفتد تكليف چيست؟

ج) اگر هتك محسوب نمى‌‌شود، تكليفى نداريد.

س: نظر مبارك خود را در خصوص امحاى اسماء جلاله با دستگاه‌هاى خرد كن برقى جهت بهره‌مندى ابلاغ فرماييد.

ج) در صورتى كه عرفاً هتك و حرمت نباشد، منعى ندارد.

س: عكس كعبه و حرم مطهر ائمه (عليهم السلام) را كه در كارت دعوت‌ها استفاده مى‌شود را مى‌توان دور انداخت؟

ج) اگر بى‌احترامى محسوب شود، جايز نيست.

س. آیا حرمت مسَ آیات قرآنی شامل مثل زبان که عضو ظاهری بدن نیست هم می‌شود؟

ج. شامل اعضای باطنی هم می‌شود.


کیفیت غسل

استفتائات جدید

س: آيا مى‌شود وسط غسل آن را رها كرد و بعد از مدتى (مثلاً 4 ساعت) ادامه داد؟

ج) اشکال ندارد و تفاوتى ميان مقدار فاصله نيست.

س: اگر كسى براى غسل واجب پارچه‌اى را به آب بزند و با آن تمام بدنش را (به ترتيب غسل) بشويد كافى است يا خير؟ ضمناً اگر قبل از اتمام شستن عضوى در غسل عضو قبلى خشك شود اشكال دارد يا خير؟

ج) اگر صدق شستن کند، کافى است و خشک شدن عضو قبلى اشکال ندارد.

س: آيا در اثناء غسل مى‌‌توان دوباره نيّت همان غسل را كرد و از نو شروع كنيم؟

ج) اگر غسل باطل نبوده است، مشروع نيست مگر بخواهد احتياط کند که در اين صورت مى‌‌تواند در ميان غسل دوباره اعضاى شسته شده را به نيّت غسل احتياطاً بشويد به شرط آن که منجر به وسواس نشود.

س: آيا در غسل مانند وضو بايد آب را از بالا به پايين ريخت؟

ج) لازم نيست.

س: در غسل کردن آيا بايد آب روى بدن جارى شود يا اين که می‌توان دست را خيس کرده و با دست خيس غسل کرد؟ اگر جواب سؤال بالا مثبت است آيا بايد ترى دست بيش از اعضاى غسل باشد؟

ج) ملاک، صدق شستن بدن به قصد غسل است و جريان آب بر بدن شرط نيست و بايد طورى باشد که معلوم شود بدن بسبب آبِ غسل شسته شده است.

س: اگر شخصى در هنگام شستن طرف چپش در غسل ترتيبى شک کند که آيا مقدارى از طرف راستش را خوب شسته يا نه آيا بايد دوباره غسل کند؟

ج) در فرض سؤال، به شک اعتنا ننموده و غسل صحيح است.

س: در اثر کهولت سن يا بعضى عوارض جسمى، قسمتى از ظاهر بدن بوسيله قسمتى از پوست بدن پوشيده شده، آيا بايد براى غسل قسمتى که پوشيده شده را نيز بشويند يا جزء باطن محسوب مى‌شود و نيازى به شستن ندارد؟

ج) اگر جزو ظاهر بدن محسوب مى‌شود بايد شسته شود و تشخيص آن موكول به نظر عرفى‌ مكلّف است.

س: كسى كه از اول قصد غسل كردن داشته باشد ولى هنگام شستن نيت غسل را فراموش كند بعد از شستن خودش، نيت به خاطرش بيايد چه حكمى دارد؟ يعنى غسلش صحيح است؟

ج) اگر از نيّت غسل برنگشته باشد به نحوى كه هنگام شستن بدن اگر كسى از او مى‌پرسيد چه مى‌كنيد جواب مى‌داد دارم غسل مى‌كنم، غسلش صحيح است.

س: آيا مى‌‌توان يك غسل را به چند نيّت انجام داد؟ مثلاً غسل روز جمعه و شهادت و جنابت را با هم انجام داد و يك غسل كنيم؟

ج) اشكال ندارد.


آداب و شرایط غسل

استفتائات جدید

س: اگر شخصى غسل جنابت بر او واجب شده باشد و غسل را انجام داده باشد و بعد از اتمام يافتن غسل متوجه شود كه مانعى بر روى بدن او وجود داشته باشد (تكه‌اى از منى) كه آب به آنجا نرسد بايد چه كارى انجام دهد.

ج) غسل او در فرض مرقوم ناقص است و بايد مانع را از بدن برطرف کرده و محل را تطهير نمايد و سپس به نيّت تکميل غسل، آن محل را آب بريزد و اگر در سمت راست بوده، مجدداً تمام سمت چپ را بنابر احتياط واجب به نيّت غسل بشويد.

س: لطفاً بفرماييد کسانى که بمناسبت شغل و کار روزانه با انواع رنگها و روغنهايى که به دستانشان مى‌چسبد و معمولاً شستشوى آنها به سختى ممکن است و چه بسا شستن آنها با نفت و بنزين ميسّر است و نتيجه اين امر ضرر به دست است تکليف اين افراد براى وضو و غسل چيست؟

ج) در فرض مذکور بايد به وظيفه جبيره عمل نمايند.

س: آيا در غسل چركهايى كه زير ناخن پا است مانع آب است؟ (حتى مقدار كمى از آن)

ج) اگر ناخن از حدّ معمول بلندتر باشد و زير آن مقدارى که از حدّ معمول بلندتر است چرکى باشد که مانع رسيدن آب به ناخن است، بايد برطرف کند و اگر ناخن بلند نباشد، چرک زير آن مانعى ندارد.

س: غسل در زير باران صحيح است؟

ج) غسل ترتيبى اشکال ندارد و آب باران را هم جزو آب غسل حساب کنيد.‏

س: آيا حدث اصغر در اثناى غسل باعث باطل شدن غسل مى‌‌گردد؟

ج) حدث اصغر در اثناى غسل به صحّت غسل ضرر نمى‌رساند و لازم نيست که غسل از ابتدا شروع شود، ولى در غسل جنابت چنين غسلى کفايت از وضو براى نماز و ساير اعمالِ مشروط به طهارت از حدث اصغر نمى‌نمايد.

س. با توجه به مطالبی كه در رساله جنابعالی در رابطه با برطرف كردن موانع رسيدن آب به اعضای وضو مطرح شده در مورد كسانی كه مثلاً شغل آنها نقاشی است و خيلی از اوقات بعد از صرف وقت زيادى برای از بين بردن اين موانع، پس از نماز متوجه می‌شوند كه هنوز موانعِ كمی وجود دارد تكليف چيست؟

ج) بايد موانع را برطرف کنند و وضو بگيرند و اگر عسر و حرج باشد، مثل وضوی جبيره عمل کنند.

س: سربازى هستم كه در يكى از پادگان‌ها خدمت مى‌‌كنم، با توجه به اينكه براى ما استحمام محدوديت دارد حدود شش روز با عذر شرعى و تيمم نماز را به جا آوردم. آيا نماز من صحيح است يا نه؟

ج) با توجه به اينكه براى غسل حتماً لازم نيست كه از حمام استفاده شود بلكه مى‌‌توان با يك پارچ آب سر و گردن، بعد طرف راست و بعد طرف چپ بدن را غسل داد اگر واقعاً آبى براى غسل نبوده يا وقت براى غسل كافى نبوده، تيمم صحيح و نماز با آن هم بى‌اشكال است و الا كافى نيست.

س: خانمى صورتش آرايش دارد، بعد از انجام غسل متوجه مى‌‌شود كه هنوز موارد آرايشى پاك نشده است. البته هنگام غسل كردن اصلاً يادش نبوده كه صورتش آرايش دارد و بعداً متوجه مى‌‌شود، آيا غسل او درست است يا خير؟

ج) در صورتى كه مواد آرايشى مانع از رسيدن آب به بدن باشد، بايد دوباره غسل كند.

س: براى كسى كه در غسل طول مى دهد اما مى‌گويد من وسواس نشده‌ام بلكه براى اطمينان از رسيدن آب به همه جاى بدنم غسلم طول مى‌كشد چه نظرى داريد؟

ج) اگر از متعارف خارج باشد نبايد اعتنا کند.


احکام غسل جنابت‏

اجوبه الاستفتائات

س 167: آیا شخص جنب می‏تواند در صورت تنگی وقت با تیمم و نجاست بدن و لباس نماز بخواند یا این که باید بعد از تطهیر و غسل، نماز را قضا نماید؟

ج: اگر وقت به مقدارى نيست که بدن و لباسش را تطهير کند و يا لباس خود را عوض نمايد و به علت سردى هوا و مانند آن نمى‏تواند نماز خود را برهنه هم بخواند، بايد نماز را با تيمم بدل از غسل جنابت با همان لباس نجس بخواند. اين نماز مجزى است و قضاى آن بر او واجب نيست.

س 168: آیا رسیدن منی به داخل رحم بدون دخول، سبب جنابت زن می‏شود؟

ج: در اين صورت جنابت محقق نمى‏شود.

س 169: آیا بر زنان پس از انجام معاینات داخلی با وسائل طبی غسل واجب می‏گردد؟

ج: تا زمانى که منى خارج نشود، غسل واجب نيست.

س 170: اگر دخول به مقدار حشفه صورت بگیرد، ولی منی خارج نشود و زن نیز به مرحله اوج لذت نرسد، آیا غسل فقط بر زن واجب است یا فقط بر مرد یا بر هر دو؟

ج: با تحقق دخول، ولو به مقدار حشفه، غسل بر هر دو واجب است.

س 171: در مورد احتلام زنان، در چه صورتی غسل جنابت بر آنان واجب می‏شود؟ و آیا رطوبتی که هنگام ملاعبه و شوخی با همسر از آنان خارج می‏شود، حکم منی را دارد؟ و آیا بدون سست شدن بدن و رسیدن به اوج لذت، غسل بر آنها واجب می‏شود؟ به‌طور کلی در زنان بدون نزدیکی، جنابت چگونه تحقق می‏یابد؟

ج: اگر زن به اوج لذت جنسى برسد و در آن حال مايعى از او خارج شود جنابت محقق شده و غسل بر او واجب مى‏شود و اگر شک کند که به اين مرحله رسيده يا نه و يا شک در خروج مايع داشته باشد، غسل واجب نيست.

س 172: آیا خواندن کتاب و یا دیدن فیلمهایی که موجب تحریک شهوت می‏شود، جایز است؟

ج: جايز نيست.

س 173: اگر زن بعد از نزدیکی همسرش با وی، در حالی که منی در رحم او باقی مانده است، بلافاصله غسل نماید و بعد از غسل، منی از رحم خارج شود، آیا غسل او صحیح است؟ آیا منی خارج شده بعد از غسل، پاک است یا نجس و موجب جنابت مجدد می‏شود یا خیر؟

ج: غسل او صحيح است و رطوبتى که بعد از غسل از او خارج مى‏شود، اگر منى باشد نجس است، ولى اگر منى مرد باشد، باعث جنابت مجدد نمى‏شود.

س 174: مدتی است که مبتلا به شک در غسل جنابت شده‏ام، به‌طوری که با همسرم نزدیکی نمی‏کنم. با این حال حالتی غیرارادی به من دست می‏دهد که گمان می‏کنم غسل جنابت بر من واجب شده است و حتی هر روز دو یا سه بار غسل می‏کنم، و این شک مرا آزار می‏دهد، تکلیف من چیست؟

ج: با شک در جنابت حکم جنابت مترتب نمى‏شود، مگر اين که رطوبتى از شما خارج شود که همراه با علامت‏هاى شرعى خروج منى باشد يا يقين به خروج منى داشته باشيد.

س 175: آیا غسل جنابت در حال حیض صحیح است، به‌طوری که مسقط تکلیف زن جنب باشد؟

ج: صحّت‏ غسل در فرض مذکور محل اشکال است.

س 176: اگر زن در حال حیض، جنب یا در حال جنابت حایض شود، آیا بعد از پاک شدن از حیض هر دو غسل بر او واجب است؟ یا این که با حدوث جنابت در حال حیض، غسل جنابت بر او واجب نیست زیرا در موقع جنابت پاک نبوده است؟

ج: در هر دو صورت، علاوه بر غسل حيض، غسل جنابت هم واجب است، ولى جايز است که در مقام عمل، به غسل جنابت اکتفا کند، ليکن احوط اين است که نيت هر دو غسل را بنمايد.

س 177: در چه صورتی حکم می‏شود که رطوبت خارج شده از مرد منی است؟

ج: اگر همراه با شهوت، جستن و سست شدن بدن باشد، حکم منى را دارد.

س 178: گاهی اثر گچ یا صابون بعد از غسل کردن در اطراف ناخن‏های دست و پا مشاهده می‏شود که در حمام هنگام غسل دیده نمی‏شد، ولی بعد از خروج از حمام و دقت، سفیدی صابون یا گچ آشکار می‏شود. در این حال تکلیف چیست؟ در حالی که بعضی از افراد هنگام غسل و وضو به این مسأله جاهل هستند و یا توجهی به آن ندارند و با فرض وجود اثر گچ یا صابون یقین به رسیدن آب به زیر آن حاصل نمی‏شود.

ج: مجرد وجود اثر گچ يا صابون که بعد از خشک شدن اعضاء ظاهر مى‏شود، ضررى به وضو يا غسل نمى‏رساند، مگر اين که داراى جرمى باشد که مانع از رسيدن آب به بشره شود.

س 179: یکی از برادران می‏گوید صحّت‏ غسل مشروط به تطهیر بدن از نجاست، قبل از غسل است و اگر تطهیر آن از منی یا غیر آن در اثنای غسل باشد موجب بطلان غسل می‏شود. بر فرض صحّت‏ گفته او و با توجه به این که من جاهل به این مسأله بوده ‏ام، آیا نمازهای گذشته من باطل بوده و قضای آنها واجب است؟

ج: پاک بودن تمامی بدن قبل از غسل واجب نیست، بلکه پاک بودن هر عضوی هنگام غسل آن کافی است. بنا بر این اگر عضو، قبل از غسل آن، تطهیر شده باشد، غسل و نمازی که با آن خوانده شده، صحیح است. ولی اگر عضو نجس قبل از غسل آن تطهیر نشود، و با یک شستن بخواهد هم آن را پاک کند و هم غسل نماید، غسل باطل است و نمازی که با چنین غسلی خوانده، باطل و قضای آن واجب است.

س 180: آیا رطوبتی که از انسان در حال خواب خارج می‏شود، حکم منی را دارد؟ با آنکه می‏دانیم هیچ‌یک از علامتهای سه‌گانه (جستن، شهوت و سستی بدن) را ندارد و شخص هم متوجه آن نمی‏شود مگر وقتی که بعد از بیداری لباسهای زیر خود را مرطوب ببیند.

ج: اگر علائم سه‌گانه يا يکى از آنها وجود نداشته باشد و يا شک در آن باشد، حکم منى را ندارد مگر اينکه از راه ديگرى يقين کند که منى است.

س 181: جوانی هستم که در خانواده فقیری زندگی می‏کنم و منی به دفعات زیاد از من خارج می‏شود و خجالت می‏کشم از پدرم تقاضای پول حمام بکنم، در خانه هم حمام نداریم. تقاضا می‏کنم مرا راهنمایی فرمایید.

ج: در انجام تکليف شرعى، حيا معنى ندارد. حيا، عذر شرعى براى ترک واجب نيست. به هر حال اگر غسل جنابت براى شما امکان ندارد، وظيفه شما براى نماز و روزه، تيمم بدل از غسل است.

س 182: اینجانب با مشکلی مواجه هستم، مشکل من این است که شستن بدنم، هرچند با یک قطره آب، برای بدنم ضرر دارد، حتی مسح هم همین طور است. هنگام شسستن بدنم ولو به مقدار کم، علاوه بر عوارض دیگر، تپش قلبم زیاد می‏شود، آیا با این وضعیت برای من جایز است با همسرم مقاربت نموده و برای چندین ماه تیمم بدل از غسل نمایم و با آن نماز خوانده و داخل مسجد شوم؟

ج: ترک مقاربت بر شما واجب نيست، و در صورت جنابت و معذور بودن از انجام غسل، وظيفه شرعى شما براى اعمال مشروط به طهارت، تيمم بدل از غسل جنابت است، و با آن تيمم داخل مسجد شدن و خواندن نماز و مسّ نوشته قرآن کريم و بقيه اعمالى که انجام آنها مشروط به طهارت از جنابت است، اشکال ندارد.

س 183: استقبال قبله هنگام غسلِ واجب یا مستحب، واجب است یا خیر؟

ج: استقبال قبله در وقت غسل واجب نيست.

س 184: آیا غسل کردن با غُساله حدث اکبر با توجه به قلیل بودن آب و طهارت بدن قبل از غسل، صحیح است؟

ج: در فرض مرقوم، غسل کردن با آن مانعى ندارد.

س 185: اگر از کسی که مشغول غسل جنابت است، حدث اصغر سر بزند، آیا باید دوباره غسل نماید یا آنکه غسل را تمام کند و وضو بگیرد؟

ج: حدث اصغر در اثناى غسل به صحّت‏ غسل ضرر نمى‏رساند و لازم نيست که غسل را از نو شروع کند، ولى چنين غسلى کفايت از وضو براى نماز و ساير اعمال مشروط به طهارت از حدث اصغر نمى‏کند.

س 186: اگر رطوبت غلیظی که شبیه منی است و انسان آن را بعد از بول مشاهده می‏کند، بدون شهوت و اراده از انسان خارج شود، آیا حکم منی را دارد؟

ج: حکم منى بر آن مترتب نيست، مگر اين که يقين به منى بودن آن حاصل شود يا اين که هنگام خروج، علامت‏هاى شرعى منى را داشته باشد.

س 187: کسی که غسلهای متعددی اعم از واجب یا مستحب بر ذمّه او باشد، آیا یک غسل، کفایت از غسل‏های دیگر می‏کند؟

ج: اگر به نيت همه آنها يک غسل بجا آورد، کفايت مى‏کند و اگر در بين آنها غسل جنابت باشد و به نيت آن غسل کند، از بقيه غسلها هم کفايت مى‏کند. اگر چه احتياط اين است که همه آنها را نيّت نمايد.

س 188: غیر از غسل جنابت، آیا بقیه غسلها هم کفایت از وضو می‏کنند؟

ج: کفايت نمى‏کنند.

س 189: به نظر شریف جنابعالی آیا در غسل جنابت جریان آب بر بدن شرط است؟

ج: ملاک، صدق شستن بدن به قصد غسل است و جريان آب بر بدن شرط نيست.

س 190: کسی که می‏داند اگر با نزدیکی با همسرش خود را جنب کند، آبی برای غسل کردن نمی‏یابد و یا وقت برای غسل و نماز ندارد، آیا می‏تواند با همسرش نزدیکی نماید؟

ج: در صورت عجز از غسل، اگر قدرت بر تيمم داشته باشد، مى‏تواند با همسرش نزديکى کند.

س 191: آیا در غسل جنابت مراعات ترتیب بین سر و سایر اعضای بدن کافی است یا این که باید بین طرف راست و چپ بدن هم ترتیب رعایت شود؟

ج: ترتیب بین دو طرف بدن با مقدم داشتن طرف راست بر چپ، بنا بر احتیاط واجب باید مراعات شود.

س 192: آیا هنگام غسل ترتیبی مانعی دارد ابتدا پشت خود را شسته و بعد نیت غسل ترتیبی نموده و آن را بجا آورم؟

ج: شستن پشت و يا هر عضوی از اعضای بدن قبل از نيت غسل و شروع آن، اشکال ندارد. کيفيت غسل ترتيبی به اين صورت است که بعد از تطهير بدن بايد نيت غسل نمود و اول سر و گردن را شست، و سپس بنابر احتياط واجب طرف راست بدن و در مرحله سوم طرف چپ بدن بايد شسته شود.

س 193: آیا بر زن واجب است هنگام غسل، اطراف موهایش را هم بشوید؟ و آیا با توجه به این که آب به تمام پوست سر رسیده است، نرسیدن آب هنگام غسل به تمام مو، باعث بطلان غسل می‏شود؟

ج: بنا بر احتياط واجب، بايد تمام مو شسته شود.


احکام غسل جنابت‏

استفتائات جدید

س: اگر انسان علم به جنب بودن خود نداشته باشد و چند روزى را با حالت جنب بگذراند و بعد از چند روز متوجه جنب بودن خود شود صحّت اعمال او نظير نماز و... چه حکمى دارد؟

ج) در فرض مذکور تمام اعمالى که مشروط به طهارت بوده (از جمله نماز) باطل است و بايد آنها را پس از انجام غسل جنابت اعاده يا قضا نمايد.

س: هرگاه شخصى از راه حرام جنب شود، و بدن خود را با آب‌گرم تطهير نمايد، و به خاطر گرماى حمام مجدداً در حين تطهير يا بعد از آن عرق كند آيا اين عرق وى حكم عرق جنابت از حرام را دارد و اگر در اين حال و بدون تطهير مجدد، غسل كند غسل او چه حكمى دارد؟

ج) عرق بدن او در فرض سؤال تا غسل نكرده عرق جنب از حرام محسوب است كه نجس نيست ولى نماز خواندن با آن بنابر احتياط صحيح نيست، بنابراين اگر بعداً بدون تطهير مجدد غسل كند، غسل او صحيح است.


احکام غسل باطل‏

اجوبه الاستفتائات

س 194: کسی که به سن تکلیف رسیده ولی جاهل به وجوب غسل و کیفیت آن بوده و بعد از گذشت مدتی در حدود ده سال متوجه مسأله تقلید و وجوب غسل بر او شده است، چه حکمی دارد؟ وظیفه او نسبت به قضای نمازها و روزه‏های گذشته‏اش چیست؟

ج: قضاى نمازهايى که در حال جنابت خوانده، بر او واجب است، و همچنين قضاى روزه هم در صورتى که مى‏دانسته جنب است، ولى جاهل به وجوب غسل بر جنب براى روزه گرفتن بوده، بر او واجب است.

س 195: جوانی بر اثر نادانی قبل از چهارده سالگی و بعد از آن، اقدام به استمناء می‏کرده که بر اثر آن از او منی خارج می‏شده، ولی نمی‏دانسته که خروج منی باعث جنابت می‏شود و باید برای نماز و روزه غسل کند، تکلیف او چیست؟ آیا برای مدتی که استمناء می‏کرده و منی از او خارج می‏شده، غسل بر او واجب است؟ آیا نماز و روزه‏های او از گذشته تا حال که در حال جنابت انجام گرفته باطل بوده و قضای آنها واجب است؟

ج: براى هرچند بار خروج منى اگر تا به حال غسل نکرده است يک غسل جنابت کافى است، و بايد همه نمازهايى را که يقين دارد در حال جنابت خوانده است، قضا نمايد. و اگر اين عمل در شب‌هاى ماه رمضان انجام گرفته و جاهل به موضوع جنابت بوده، روزه‏هاى او قضا ندارد و محکوم به صحّت‏ است. ولى اگر عالم به خروج منى و جنابت بوده و نمى‏دانسته که براى صحّت‏ روزه، غسل بر او واجب است، بايد روزه همه روزهايى را که در حال جنابت گرفته است قضا نمايد.

س 196: شخصی که بعد از جنابت، غسل خود را به‌طور باطل و اشتباه انجام می‏دهد، با توجه به جهل او به این مسأله، نمازهایی را که با این غسل می‏خواند، چه حکمی دارند؟

ج: نماز با غسل باطل، باطل است و بايد اعاده يا قضا شود.

س 197: به قصد انجام یکی از غسل‏های واجب غسل کردم. پس از خروج از حمام شک کردم که آیا ترتیب را رعایت کرده‏ام یا نه، و چون احتمال می‏دادم که نیّت ترتیب کافی است، دوباره غسل نکردم. اکنون در کارم متحیّر هستم، آیا قضای همه نمازهایی که خوانده‏ام، واجب است؟

ج: اگر احتمال صحّت‏ غسل را مى‏دهيد و در وقت غسل متوجه انجام آنچه در صحّت‏ غسل معتبر است بوده‏ايد، چيزى بر عهده شما نيست. بله، اگر يقين به بطلان غسل پيدا کنيد، قضاى همه نمازها بر شما واجب است.

س 198: من غسل جنابت را به این ترتیب انجام می‏داده‏ام که ابتدا سمت راست بدن بعد سر و سپس قسمت چپ بدن را می‏شستم. در سؤال و تحقیق در این زمینه هم کوتاهی کرده‏ام، نماز و روزه‏ام چه حکمی دارند؟

ج: غسل به کيفيت مذکور باطل است و موجب رفع حدث نمى‏شود. لذا نمازهايى که با چنين غسلى خوانده شده، باطل و قضاى آنها واجب است. ولى روزه‏ها با فرض اينکه معتقد به صحّت‏ غسل به‌صورت مذکور بوده‏ايد و بقاى شما بر جنابت، عمدى نبوده است، محکوم به صحّت‏ است.

س 199: آیا خواندن سوره‏هایی که سجده واجب دارند، بر جنب حرام است؟

ج: از جمله کارهايى که بر جنب حرام است، خواندن خصوص آيات سجده اين سوره‏ها است، ولى خواندن ساير آيات از اين سوره‏ها اشکال ندارد.


مسائل متفرقه غسل

استفتائات جدید

س: اگر كسى ناخن مصنوعى بكارد، براى وضو و غسلش چه بايد بكند؟

ج) در صورت كاشت ناخن، براى وضو و غسل بايد مانع ـ ولو با صرف هزينه ممكن ـ برطرف گردد و چنانچه می‌داند امكان برطرف‌کردن آن نيست و يا رفع آن با مشقّت غير قابل تحمّل همراه بوده و يا ضرر قابل توجهى دارد، در وقت نماز بايد وضو يا غسل را انجام دهد سپس مبادرت به اين كار كند و وضو و غسل‌هاى بعدى را بايد به‌صورت جبيره انجام دهد(يعنى با دست مرطوب مانع را مسح نمايد)؛ اما در صورتى که امکان برطرف کردن آن ـ ولو در روز‌هاي بعد ـ باشد و برطرف نكند، وضو و غسل جبيره باطل خواهد بود.

س: فردى كه دچار بيمارى پيسى است در نماز و غسل‌هاى واجب چه بايد بكند؟ آيا مى‌تواند براى بردن ثواب نماز اول وقت و ثواب نماز جماعت در نماز جماعت شركت كند؟

ج) تكليف او در نماز و غسل‌هاى واجب مثل ساير مكلفين است و اگر آب براى او ضرر دارد بايد بجاى وضو و غسل تيمم نمايد و شركت در نماز جماعت براى‌ چنين شخصى اشكال ندارد.

س: بيم داريم كه در فصل سرما بر اثرغسل به بيمارى دچار شويم آيا بايد غسل انجام دهيم و يا تيمم بدل از غسل کافى است؟

ج) در غسل، حمام رفتن و دوش گرفتن لازم نيست و اگر وقت براى نماز يا روزه تنگ نباشد موالات بين شستن سر و گردن و بقيه اعضاء لازم نيست، به هر حال اگر واقعاً خوف ضرر از نظر عرف قابل اعتنا باشد و امكان غسل در جاى مناسب هم نباشد، وظيفه تيمم است.

س: در اثناى غسل جنابت يكى ‌از مبطلات وضو پيش مى‌‌آيد، آيا در وسعت وقت مى‌‌توان دوباره غسل كرد كه احتياج به وضو گرفتن مجدد نباشد و با همان غسل نماز خواند؟

ج) در فرض مرقوم بايد وضو بگيرد و تجديد غسل تأثيرى ندارد.


احکام تیمم‏

اجوبه الاستفتائات

س 200: اگر چیزهایی مثل خاک، گچ، سنگ که تیمم بر آنها صحیح است، به دیوار چسبیده باشند، آیا تیمم بر آنها صحیح است یا آنکه حتماً باید بر روی زمین باشند؟

ج: در صحّت‏ تيمم، بودن آنها بر روى زمين شرط نيست.

س 201: در صورتی که جنب بر اثر عدم امکان رسیدن به حمام، چند روزی جنابتش استمرار داشته باشد، اگر بعد از نمازی که با تیمم بدل از غسل خوانده است، حدث اصغری از او سر بزند، آیا برای نماز بعدی باید دوباره تیمم بدل از غسل نماید؟ یا آنکه همان تیمم اول از جهت جنابت کفایت می‏کند، و برای نمازهای بعدی از جهت حدث اصغر وضو یا تیمم واجب است؟

ج: شخص جنب پس از آن که به‌طور صحيح تيمم بدل از غسل جنابت کرد، اگر حدث اصغر از او سر بزند، تا زمانى که عذرِ شرعىِ مجوّز تيمم برطرف نشده است، بنا بر احتياط واجب بايد براى اعمال مشروط به طهارت، تيمم بدل از غسل نمايد و وضو هم بگيرد و اگر معذور از وضو باشد بايد تيمم ديگرى بدل از آن نمايد.

س 202: آیا تیمم بدل از غسل همان احکام قطعی و ثابت غسل را دارد؟ به این معنی که آیا با آن داخل مسجد شدن جایز است؟

ج: ترتيب همه آثار شرعى غسل بر تيمم بدل از غسل جايز است، مگر اين که تيمم بدل از غسل به علت تنگى وقت باشد.

س 203: شخصی که از مجروحین جنگی است و بر اثر قطع نخاع قادر به کنترل ادرار خود نیست، آیا می‏تواند به این دلیل که حمام رفتن برای او کمی مشقت دارد، برای انجام اعمال مستحبی مانند غسل جمعه و زیارت و غیر آنها تیمم بدل از غسل نماید؟

ج: صحّت‏ تيمم بدل از غسل براى اعمالى که مشروط به طهارت نيست، مانند زيارت محل اشکال است، ولى انجام آن بجاى غسل‏هاى مستحبى در موارد عسر و حرج به قصد رجاء و مطلوبيت اشکال ندارد.

س 204: کسی که فاقد آب است و یا استعمال آب برایش ضرر دارد، آیا در صورت تیمم بدل از غسل جنابت، داخل مسجد شدن و خواندن نماز جماعت برای او جایز است؟ قرائت قرآن کریم چه حکمی دارد؟

ج: تا زمانى که عذر مجوّز تيمم باقى است و تيمم او باطل نشده، انجام همه اعمال مشروط به طهارت براى او جايز است.

س 205: رطوبتی از انسان در حال خواب خارج می‏شود و بعد از بیداری چیزی به یاد نمی‏آورد ولی لباس خود را مرطوب می‏بیند و وقت هم برای به یاد آوردن ندارد زیرا نماز صبح او قضا می‏شود. وظیفه انسان در این حالت چیست؟ چگونه نیت تیمم بدل از غسل نماید؟ حکم اصلی در این‌باره چیست؟

ج: اگر مى‏داند که محتلم شده، جنب است و بايد غسل کند و در صورت تنگى وقت بايد بعد از تطهير بدنش تيمم نموده و نماز بخواند و سپس در وسعت وقت غسل نمايد، ولى در صورت شک در احتلام و جنابت، حکم جنابت بر آن جارى نمى‏شود.

س 206: شخصی که چندین شب متوالی جنب شده، با توجه به این که در حدیث شریف آمده است که چند روز متوالی حمام رفتن انسان را ضعیف می‏کند، چه تکلیفی دارد؟

ج: غسل بر او واجب است، مگر اين که استعمال آب براى او ضرر داشته باشد که در اين صورت بايد تيمم کند.

س 207: من در یک وضعیت غیرطبیعی به سر می‏برم، به‌طوری که از من چند دفعه بدون اختیار در نوبت‏های متعدد منی خارج می‏شود که خروج آن همراه با لذت نیست. وظیفه من درباره هر نماز چیست؟

ج: اگر غسل کردن براى هر نماز ضرر دارد و يا تکليفِ خيلى دشوارى بر شماست، بعد از تطهير بدن با تيمم نماز بخوانيد.

س 208: کسی که غسل جنابت را برای نماز صبح انجام نداده است و به اعتقاد این که اگر غسل کند، مریض می‏شود، تیمم کرده است، چه حکمی دارد؟

ج: اگر به اعتقاد او غسل برايش ضرر دارد، تيمم اشکال ندارد و نماز با آن صحيح است.

س 209: کیفیت تیمم چگونه است؟ آیا فرقی بین تیمم بدل از وضو و غسل هست؟

ج: تيمم بدين ترتيب است: ابتدا بايد نيت نمايد و سپس کف هر دو دست را بر چيزى که تيمم بر آن صحيح است بزند و آن را به تمام پيشانى و دو طرف آن از جايى که موى سر مى‏رويد تا ابروها و بالاى بينى بکشد، و سپس کف دست چپ را بر تمام پشت دست راست و کف دست راست را بر تمام پشت دست چپ، بکشد و احتياط واجب اين است که بار ديگر دستها را به زمين بزند و سپس کف دست چپ را بر پشت دست راست وکف دست راست را بر پشت دست چپ بکشد. اين ترتيب در تيمم بدل از وضو و بدل از غسل يکسان است.

س 210: تیمم بر سنگ گچ و آهک و پخته شده آنها و آجر چه حکمی دارد؟

ج: تيمم بر هر آنچه از زمين محسوب شود مانند سنگ گچ و سنگ آهک، صحيح است. و بعيد نيست، تيمم بر گچ و آهک پخته و آجر و امثال آنها هم صحيح باشد.

س 211: فرموده‏اید چیزی که بر آن تیمم می‏شود باید پاک باشد، آیا اعضاء تیمم (پیشانی و پشت دستها) هم باید پاک باشند؟

ج: احتياط آن است که در صورت امکان، پيشانى و پشت دستها پاک باشند و اگر فردى نتواند محل تيمم را تطهير کند، بدون آن تيمم نمايد؛ هرچند بعيد نيست که طهارت در هر صورت شرط نباشد.

س 212: اگر انسان نتواند وضو بگیرد و تیمم هم برای او امکان نداشته باشد، چه وظیفه‏ای دارد؟

ج: اگر انسان نتواند براى نماز وضو بگيرد و تيمم هم ممکن نباشد، بنا بر احتياط بايد نماز را در وقت بدون وضو و تيمم بخواند و سپس با وضو يا تيمم قضا کند.

س 213: من به بیماری پوستی مبتلا شده‏ام، به‌طوری که هرگاه غسل می‏کنم پوست بدنم خشک می‏شود. حتی در صورت شستن دست و صورتم هم این خشکی به وجود می‏آید. بنا بر این مجبورم روغن به پوستم بمالم، در نتیجه هنگام وضو به‌خصوص برای نماز صبح با مشکلاتی مواجه می‏شوم. آیا جایز است در نمازهای صبح به جای وضو تیمم کنم؟

ج: اگر استعمال آب براى شما ضرر داشته باشد، وضو گرفتن صحيح نيست، و بايد به جاى آن تيمم کنيد. و اگر ضرر ندارد و روغن مذکور مانع از رسيدن آب به اعضاى وضو نباشد، بايد وضو بگيريد و اگر مانع است و مى‏توانيد روغن را پاک نموده و وضو بگيريد و سپس روغن بزنيد، نوبت به تيمم نمى‏رسد.

س 214: شخصی به خاطر تنگی وقت، نمازش را با تیمم خوانده است. بعد از فراغت از نماز برای او آشکار می‏شود که وقت برای وضو داشته است. نماز او چه حکمی دارد؟

ج: اعاده آن نماز بر او واجب است.

س 215: ما در منطقه سردسیری زندگی می‏کنیم که نه حمام دارد و نه مکانی برای استحمام، وقتی در ماه مبارک رمضان به حالت جنابت از خواب بیدار می‏شویم، با توجه به این که غسل کردن جوانان در نیمه شب در برابر مردم با آب مشک یا حوض عیب شمرده می‏شود و آب هم در آن وقت سرد است، تکلیف ما برای روزه فردا چیست؟ آیا تیمم جایز است؟ در صورتی که غسل نکند، افطار کردن روزه آن روز چه حکمی دارد؟

ج: مجرد مشقّت يا عيب شمرده شدن اغتسال جوانان در نيمه شب، عذر شرعى محسوب نمى‏شود، بلکه مادامى که غسل، حرجى و موجب ضرر براى مکلّف نشود، غسل کردن به هرصورتى که امکان دارد واجب است، و در صورت حرج يا ضرر بايد قبل از طلوع فجر تيمم کند و با تيمم بدل از غسل جنابت پيش از طلوع فجر روزه‏اش صحيح است، و اگر تيمم نکند روزه‏اش باطل است، ولى امساک در طول روز بر او واجب مى‏باشد.


احکام تیمم‏

استفتائات جدید

س: کسى که کف دو دستش را طورى گچ گرفته‌اند که نمى‌تواند براى تيمم دست‌ها را به صورت کامل به زمين بزند، (قسمت‌هايى از کف دست با زمين برخورد نمى‌کند و فقط اطراف کف دست به زمين مى‌خورد) براى تيمم چه بايد بکند؟

ج) اگر پشت دست‌ها به زمين مى‌رسد بايد با پشت دست‌ها تيمم كند، و اگر پشت دست را هم گچ گرفته است بگونه‌اى كه تمام آن به زمين نمى‌رسد، نوبت به تيمم با ذراعين است و احوط جمع بين تيمم با ذراعين و تيمم با بعض كف دست است.

س: آيا منظور از کشيدن کف دست بر پيشانى در تيمم تا سر انگشتان است يا فقط کف دست کافى است؟ همچنين بر پشت دستها؟

ج) کف دست به تنهايى کفايت نمى‌‌کند و کشيدن تا سر انگشتان لازم است، و نسبت به پشت دست هم بايد تا سر انگشتان باشد.

س: آيا در صورتى که هنگام تيمّم دست تر باشد تيمم باطل است؟

ج) اگر روى سنگ تميز تيمم مى‌کند که چيزى به دست نمى‌چسبد، اشکال ندارد.

س: تيمم به سنگ نماى ساختمان كه بطور عمودى به ديوار نصب شده است صحيح يا خير؟

ج) مانع ندارد.

س: تيمم بر شن مرطوب صحيح است يا نه؟

ج) اشکال ندارد.

س: معمولاً در زير قالى كه در اتاق پهن است گرد و خاك‌هايى جمع مى‌‌شود آيا تيمم با اين نوع خاك صحيح است يا خير؟

ج) تا امكان تهيه‌ى خاك وجود دارد، تيمم بر گرد و غبار صحيح نيست مگر به اندازه‌اى باشد كه عرفاً بر آن خاك صدق كند.

س: كوهنوردانى كه براى فتح قله‌ها مى‌‌روند و بخاطر سردى فوق‌العاده هوا وضو گرفتن آنها با عسر و حرج همراه بوده و از جمله موجب مريضى است، آيا جايز است تيمم نمايند؟ و اگر كوه پر از برف بوده و تيمم ممكن نباشد، تكليف نماز و روزه‌شان چيست؟

ج) در فرض سؤال تيمم مانع ندارد و در صورت عدم دسترسى به چيزى كه تيمم بر آن صحيح است احتياط مستحب آن است كه اعضاى وضو را با برف مسح كنند و با آن تيمم هم بكنند و بنابر احتياط واجب نماز را در وقت آن به جا آورند و بعداً در زمان تمكن قضاى آن را هم به‌جا آورند.

س: آيا بعد از تيمم بدل از غسل براى اداى نماز واجب وضو هم لازم است؟

ج) اگر بدل از غسل جنابت تيمم كند، لازم نيست براى نماز وضو بگيرد. ولى اگر بدل از غسل‌هاى ديگر تيمم كند، بايد وضو بگيرد و اگر نتواند وضو بگيرد، بايد تيمم ديگرى هم بدل از وضو بنمايد.


احکام بانوان

اجوبه الاستفتائات

س 216: مادرم از ذریّه پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) است. آیا من نیز از سادات محسوب می‏شوم؟ آیا می‏توانم عادت ماهیانه‏ام را تا شصت سالگی، حیض قرار دهم و در آن ایام نماز و روزه خود را انجام ندهم؟

ج: تعيين سن يائسگى محل تأمل و احتياط است؛ بانوان مى‌توانند در اين مسأله به مجتهد جامع‌الشرايط ديگر مراجعه نمايند.

س 217: اگر زنی که به خاطر نذر روزه روز معیّنی روزه‏دار است، در حال روزه حیض شود، چه تکلیفی دارد؟

ج: روزه‏اش با عادت شدن، ولو در يک جزء از روز باشد، باطل مى‏شود و قضاى آن روز بعد از پاک شدن بر او واجب است.

س 218: لکه‏هایی که زن بعد از یقین به پاک شدن می‏بیند، با توجه به این که آن لکه‏ها نه اوصاف خون را دارند و نه خون مخلوط با آب را، چه حکمی دارد؟

ج: اگر خون نباشد حکم حيض را ندارد، و اگر خون باشد اگر چه به‌صورت لکه‏هاى زرد رنگ و از ده روز تجاوز نکند همه آن لکه‏ها محکوم به حيض است، و تشخيص اين موضوع به عهده زن‏است.

س 219: جلوگیری از عادت ماهیانه به وسیله دارو به خاطر روزه ماه رمضان چه حکمی دارد؟

ج: اشکال ندارد.

س 220: اگر زنی در ایام بارداری به خون‌ریزی کمی مبتلا شود ولی باعث سقط حمل او نگردد، آیا غسل بر او واجب می‏شود یا خیر؟ وظیفه او چیست؟

ج: خونى که زن در ايام باردارى مى‏بيند اگر صفات و شرايط حيض را داشته باشد، و يا در زمان عادت بوده و سه روز اگر چه در باطن استمرار داشته باشد خون حيض است و الا استحاضه خواهد بود.

س 221: زنی دارای عادت ماهیانه معیّنی مثلاً هفت روز است، به علت گذاشتن دستگاه جلوگیری از حاملگی، هر بار دوازده روز خون می‏بیند. آیا خونی که از روز هفتم به بعد می‏بیند خون حیض است یا استحاضه؟

ج: اگر خون تا روز دهم قطع نشود، خونى که در ايام عادت مى‏بيند خون حيض است و باقى استحاضه خواهد بود.

س 222: آیا جایز است زنی که در حال حیض و یا نفاس است داخل حرم امام‌زادگان(علیهم‌السلام) شود؟

ج: جايز است.

س 223: زنی که عمل کورتاژ (سقط جنین) را انجام داده، در حال نفاس است یا خیر؟

ج: بعد از سقط جنين ولو به‌صورت علقه باشد اگر خونى را مشاهده کرد، محکوم به نفاس است.

س 224: خونی که زن در سن یائسگی می‏بیند، چه حکمی دارد؟ و وظیفه شرعی او چیست؟

ج: محکوم به استحاضه است.

س 225: یکی از راههای جلوگیری از حاملگی‏های ناخواسته، استفاده از داروهای ضد حاملگی است. زن‌هایی که از این داروها استفاده می‏کنند لکه‏های خونی را در ایام عادت و غیر آن مشاهده می‏کنند. این لکه‏ها چه حکمی دارد؟

ج: اگر اين لکه‏ها واجد شرايط شرعى حيض نباشد، حکم حيض را ندارد، بلکه محکوم به استحاضه‏است.


احکام بانوان

استفتائات جدید

س. خانمی مطلقه برای زود سپری شدن عدّه، اقدام به خوردن قرص هایی می نماید که موجب می شود خانم زودتر از موعد، عادت ماهیانه شود؛ در این حال عادت دوم ایشان در روز نهم شروع شده است. با توجه به اینکه فاصله حیض دوم ۱۰ روز نبوده است، آیا این امر صحیح است؟

ج. خوردن قرص های مذکور فی نفسه اشکال ندارد، ولی در فرض مذکور که خون دوم شرایط حیض را نداشته، کفایت از اتمام عده نمی کند.

س. زنی باردار بوده ولی جنین در رحم تشکیل نشده و چیزی شبیه تکه گوشت از وی دفع شده است ولی چون دفع به صورت کامل نبوده تکه هایی در رحم مانده و بعد از مدتی دفع شده و خونریزی ادامه یافته است. با توجه به خونریزی طولانی مدت آیا حکم استحاضه بر وی جاری است یا نفاس؟ حکم نماز و روزه او چیست؟

ج. اگر جنین ـ هر چند به طور ناقص ـ تشکیل شده است، از زمان خروج اولین جزء جنین، خونی که خارج می شود نفاس است و در صورتی که زن عادت معینی نداشته باشد خونی که تا ده روز بعد از خارج شدن آخرین جزء جنین می بیند نفاس است و در بین این دو مدت نیز نفاس محسوب می شود مگر این که ده روز در بین این مدت پاک باشد.

س: اينجانب در سن 51 سالگى هستم بعد از وفات حضرت امام خمينى «قدس سره» حضرتعالى را به عنوان مرجع خود انتخاب كرده‌ام، بعد از پنجاه سالگى به وظيفه مستحاضه عمل مى‌كنم ولى براى من از نظر جسمى مشكل ايجاد مى‌كند. آيا مى‌توانم فقط در همين مسأله به مرجع ديگرى رجوع كنم كه ايشان در مسائل يائسگى بعد از پنجاه سال را حيض حساب مى‌كند؟

ج) سن يائسگى (در زنان سيده 60 سال قمرى است ولى سن يائسگى در زنان غير سيده50 سال قمرى)، محل تأمّل و احتياط است، ولى اگر كسى بخواهد در اين رابطه به مجتهد جايزالتقليدى كه فتوا در اين مسأله دارد مراجعه كند، اشكال ندارد.

س: زنى كه داراى عادت استحاضه است و پس از پاك شدن بر اثر ندانستن مسأله در هنگام غسل به جاى گفتن «غسل استحاضه» از جمله «غسل حيض» استفاده كند و پس از چند هفته متوجه قضيه گردد بايد چه كند؟

ج) اگر نيت او غسل استحاضه بوده ولى در لفظ غسل حيض گفته است، غسل او اشكال ندارد.


احكام دوران عادت

استفتائات جدید

س: آيا زن در ايام قاعدگى مى‌تواند غذاى نذرى درست كند؟

ج) مانع ندارد.

س: آيا زن حائض مى‌تواند به حسينيه، مراسم عزادارى و نمازخانه و... وارد شود؟

ج) رفتن به حسينيه و مراسم عزادارى مانع ندارد ولى مكث در مساجد، گذاشتن چيزى در مسجد و رفتن در مسجدالحرام و مسجد النبى جايز نيست.

س: مى‌‌گويند براى قران خواندن در حالت حيض بايد وضو گرفت و قران خواند حال سوال من اين است که مگر حيض وضو را باطل نمى‌‌کند در اين حالت گرفتن و نگرفتن آن آيا فرقى هم مى‌كند و آيا اين وضو صحيح مى‌‌باشد و علت آن چيست؟

ج) وضوى مذکور صحيح است و مستحب است زن حائض در وقت نماز، خود را از خون پاک نمايد و پنبه و دستمال را عوض کند و وضو بگيرد و در جاى نماز رو به قبله بنشيند و مشغول ذکر و دعا و صلوات و تلاوت قرآن شود و در اين وقت تلاوت قرآن مکروه نيست.

س: مى‌خواستم بدانم حكم زنى كه حايض است و براى زيارت به مشهد مقدس رفته به چه نحو است؟ آيا مى‌تواند به زيارت بارگاه امام رضا (عليه السلام) برود يا نه؟

ج) بنابر احتياط واجب در حرم آن حضرت (عليه السلام) يعنى زير گنبد و اطراف ضريح مطهر، نمى‌تواند توقف نمايد ولى توقف در رواق‌ها و قسمت‌هاى متّصل به حرم آن حضرت (عليه السلام) اگر مسجد نباشد، مانعى ندارد.

س: پس از عمل جراحى براى خارج کردن رحم (بدليل بيمارى) حکم خون مشاهده شده از لحاظ انجام فرائض عبادى چيست؟

ج) اگر خون جراحت باشد مثل ساير خون‌هايى است که از جراحت مى‌باشد و در غير اين صورت ممکن است خون حيض و يا استحاضه باشد.

س: اگر زن حائض در ماه رمضان، پيش از اذان صبح از حيض پاك شود، تكليف او چيست؟

ج) اگر براى غسل وقت دارد، بايد غسل كند و اگر وقت تنگ است، بايد تيمّم كند و روزه‏اش صحيح است. اگر از روى عمد، غسل يا تيمم نكند، روزه‏اش باطل است و بايد كفّاره بدهد.

س: اگر زن روزه‏دار در روز مثلاً يك ساعت به غروب خون حيض مشاهده كند، تكليف روزه‏اش چگونه است؟

ج) روزه باطل میشود و بايد بعد از ماه رمضان، قضا كند.

س: خانمى پس از هفت روز خون ديدن و هفت روز پاكى، مجدداً هفت روز ديگر خون مى‌بيند آيا اين شخص مى‌تواند اقل طهر را با سه روز از خون دوم كه نشانه‌هاى حيض را دارد، كامل كند و مابقى را با وجود شرايط، حيض قرار دهد؟

ج) با فرض فاصله شدن كمتر از ده روز بين دو خون، خون دوم در هر صورت محكوم به استحاضه است.

س: برخى از خانم‌ها دو سه روز قبل از ايام حيض ترشحاتى چركين يا زرد رنگ مى‌‌بينند، وظيفه‌شان چيست؟

ج) اگر لك‌بينى محسوب مى‌‌شود و استمرار ندارد، حكم استحاضه را دارد.

س: بعضى از خانم‌هايى كه قرص‌هاى جلوگيرى از باردارى مصرف مى‌‌كنند قبل از تمام شدن يك بسته كامل از اين قرص‌ها لكه‌هاى خونى مى‌‌بينند كه البته مداوم نيست، اينگونه از زنان وظيفه‌شان چيست؟ استمرار خون بايد در داخل فرج باشد يا بايد بيرون بيايد؟

ج) اگر لك‌بينى محسوب مى‌‌شود و استمرار ندارد، حكم استحاضه را دارد و استمرار در باطن كافى است.

س1: آيا براى تحقق عادت وقتيه و عدديه تساوى دو حيض از جهت زمانى معتبر مى‌‌باشد؟ (به‌طور مثال ماه اول ساعت 8 صبح و پايان آن ساعت 8 صبح روز هشتم ماه و ماه دوم هم بدين‌گونه باشد) س2: در صورتى كه تفاوت كم باشد حكم چگونه است؟ لطفاً بفرماييد تفاوت كم از حيث زمانى، بايد چند دقيقه يا چند ساعت باشد تا به تحقق عادت (وقتيه يا وقتيه و عدديه) ضرر نزند؟

ج1) گرچه براى تحقق عادت وقتيه و عدديه تساوى دو حيض از نظر عدد و وقت معتبر است ولى تفاوت كم همچون يكى دو ساعت مضرّ به آن نمى‌‌باشد. ج2) از پاسخ قبل مشخص شد.

س: خانمى در ابتداى بلوغ به مدت حدود سه سال دوران قاعدگيش مشتمل بر سه روز بوده ولى بعد متوجه شده كه در دو روز بعد ترشحاتى دارد كه اگر چه مشخصات خون حيض را ندارد ولى مثل ايام پاكى او هم نيست و بناى دوران قاعدگى‌اش را بر پنج روز گذاشته است . پس از ازدواج اين اتفاق باز هم تكرار شده و آن خانم حالا دوران قاعدگى‌‌اش را هفت روز مى‌‌داند ولى كماكان معتقد است كه خون چند روز آخر، ويژگى‌هاى حيض را ندارد آيا بايد در آن ايام دستورات حائض را انجام دهد و از محرمات پرهيز كند، يا همچنان به سپرى شدن هفت روز اكتفا نمايد؟

ج) در فرض سؤال ترشحات مذكور اگر قبل از ده روز قطع نشود، حكم حيض را دارد و بايد از محرمات پرهيز نمايد.

س: خانمى در ابتداى بلوغ به مدت حدود سه سال دوران قاعدگيش مشتمل بر سه روز بوده ولى بعد متوجه شده كه در دو روز بعد ترشحاتى دارد كه اگر چه مشخصات خون حيض را ندارد ولى مثل ايام پاكى او هم نيست و بناى دوران قاعدگى‌اش را بر پنج روز گذاشته است . پس از ازدواج اين اتفاق باز هم تكرار شده و آن خانم حالا دوران قاعدگى‌‌اش را هفت روز مى‌‌داند ولى كماكان معتقد است كه خون چند روز آخر، ويژگى‌هاى حيض را ندارد آيا بايد در آن ايام دستورات حائض را انجام دهد و از محرمات پرهيز كند، يا همچنان به سپرى شدن هفت روز اكتفا نمايد؟

ج) در فرض سؤال ترشحات مذكور اگر قبل از ده روز قطع نشود، حكم حيض را دارد و بايد از محرمات پرهيز نمايد.

س1: عادت ماهانه من هفت روز بوده است، اما به علت ابتلا به بيمارى «كيست»، بعد از ايام عادت ماهانه‌ام تا روز دهم لك بينى دارم، در ماه رمضان بعد از روز هفتم روزه‌هايم را مى‌‌گيرم و نمازهايم را با غسل مى‌‌خوانم اما از كسى شنيدم كه گفت بعد از ماه رمضان بايد آن سه روز را دوباره قضا كنم، در اين مورد تكليفم چيست؟ س2: گاهاً پيش مى‌‌آيد كه چند روزى قبل از عادت ماهانه لكه‌بينى دارم (يعنى چند ساعتى لكه و بعد پاك مى‌‌شوم و بعد از يكى دو روز عادت مى‌‌شوم) در اين روزها نماز خواندن چه حكمى دارد؟

ج1) اگر لك‌بينى تا ده روز ادامه يافته و بعد پاك مى‌‌شويد، تمام ده روز محكوم به حيض است و نماز و روزه در آن ايام ساقط است و بعد از طهارت بايد قضاى روزه‌ها گرفته شود ولى اگر مربوط به خون قروح و جروح است، حكم حيض را ندارد و نياز به غسل مجدد نيست و روزه‌ها قضا ندارد. ج2) حكم استحاضه را دارد.

س: در چند سال ابتداى بلوغم نسبت به وجوب غسل بعد از حيض آگاه بودم منتها نمی‌دانستم بعد از مشاهده لكه‌هايی كه اوصاف خون دارند قبل از ده روز بايد دوباره غسلم را تجديد كنم و اصلاً گمان نمی‌كردم اين كار اشكال داشته باشد تا اينكه استفتائات آقا را خواندم و به اين مطلب پی بردم. حال در مورد نمازها و روزه‌هايی كه با اين غسل خوانده‌ام حيرانم، آيا همه‌شان دوباره بايد مجدداً قضا شوند؟ آيا می‌توانم به‌جای قضا كردن كفاره‌ی روزه‌هايم را بدهم؟

ج) روزه‌هايی را كه در ايام ديدن لك گرفته‌ايد، قضا نماييد ولی روزه‌هايی را كه پس از قطع كامل خون بدون غسل گرفته‌ايد صحيح است و قضا ندارد ولى نمازهايی را كه پس از قطع كامل حيض بدون غسل خوانده‌ايد، بايد قضا نماييد. ضمناً کفاره به جاى قضا کفايت نمى‌کند.


عبادات دوران عادت

استفتائات جدید

س. آیا زن حائض می‌تواند غسل مستحبی مانند غسل جمعه انجام دهد؟

ج. مانع ندارد، بلکه مستحب می باشد.

س: آيا زن در حال استحاضه قليله، مى‌تواند براى نماز جماعت وارد مسجد شود؟

ج) مانع ندارد.

س: آيا سجده زيارت عاشورا براى خانم‌هايى که عذر شرعى دارند، جايز است؟

ج) اشكال ندارد.

س: اگر زنى بعلت عدم اطمينان به پاکى از حيض, در سحر ماه رمضان غسل نکند و در بين روز متوجه شود كه پاک شده‌ بوده آيا تکليفش در اين روز امساک است؟

ج) در فرض سؤال بايد نيت روزه کند ولى به احتياط واجب بايد قضاى آن را هم بگيرد.

س: اگر زنى داراى عادت ماهانه حيض باشد، آيا قرآن خواندن براى آن زن جايز است؟

ج) خواندن قرآن به‌جز آياتى كه سجده واجب دارد براى حائض جايز است اگر چه كراهت دارد.


احکام اموات‏

اجوبه الاستفتائات

س 226: آیا در غسل و کفن و دفن اموات، مماثلت و همجنس بودن شرط است یا هر یک از زن و مرد می‏تواند امور میت دیگر را انجام دهد؟

ج: همجنس بودن با ميّت فقط در غسل دادن او شرط است و در صورتى که غسل دادن ميّت به وسيله همجنس او امکان دارد، غسل دادن به وسيله غير همجنس صحيح نيست و غسل ميّت باطل است. ولى در تکفين و تدفين همجنس بودن شرط نيست.

س 227: امروزه در روستاها متعارف است که اموات را در منزل مسکونی غسل می‏دهند. گاهی میّت وصی نداشته و چند فرزند صغیر دارد. نظر مبارک راجع به این موارد چیست؟

ج: تصرّفات مورد نياز براى تجهيز ميّت از قبيل غسل و کفن و دفن، به مقدار متعارف، متوقف بر اذن ولى صغير نيست و اشکال از جهت وجود فرزندان صغير ايجاد نمى‏شود.

س 228: شخصی بر اثر تصادف یا سقوط از ارتفاع فوت کرده است و جسد او خونریزی دارد، آیا باید منتظر ماند تا خون، خود به خود یا با وسائل پزشکی بند بیاید یا این که با وجود خونریزی جایز است اقدام به دفن او نمایند؟

ج: تطهير بدن ميّت قبل از غسل در صورت امکان واجب است، و اگر انتظار براى توقف خونريزى يا منع آن ممکن باشد، واجب است.

س 229: استخوان مرده‏ای که حدود چهل یا پنجاه سال از دفن آن می‏گذرد و مقبره او از بین رفته و تبدیل به میدان عمومی گردیده است، در اثر کندن نهری در آن میدان ظاهر شده است. آیا لمس کردن استخوان‏ها برای دیدن آنها اشکال دارد؟ آیا استخوان‏ها نجس هستند؟

ج: استخوان ميّت مسلمانى که غسل داده شده است، نجس نيست؛ ولى دفن مجدّد آن زير خاک واجب است.

س 230: آیا برای انسان جایز است که پدر یا مادر و یا یکی از بستگان خود را در کفنی که برای خودش خریده است، کفن کند؟

ج: اشکال ندارد.

س 231: یک تیم پزشکی برای انجام آزمایشها و تحقیقات پزشکی احتیاج دارند که قلب و بعضی از اعضای مرده را از جسد او جدا سازند و بعد از گذشت یک روز از انجام آزمایشها و مطالعات، اقدام به دفن آن کنند. امیدواریم لطف نموده به سؤالات زیر پاسخ فرمایید: 1. آیا با توجه به این که امواتی که این آزمایشها بر روی آنها اعمال می‏شود از مسلمانان هستند، اقدام به این کار برای ما جایز است؟ 2. آیا دفن قلب و بعضی از اعضای جسد جدای از بدن میّت جایز است؟ 3. آیا با توجه به این که دفن جداگانه قلب و بعضی از اعضا مشکلات فراوانی برای ما ایجاد می‏کند، دفن آن اعضاء با بدن میّت دیگر جایز است یا خیر؟

ج: در صورتى که نجات نفس محترمه يا دستيابى به تجارب علوم پزشکى که جامعه به آن محتاج است، و يا شناسايى نوعى بيمارى که حيات مردم را تهديد مى‏کند، متوقف بر تشريح باشد، تشريح جسد ميّت جايز است، لکن لازم است تا آنجا که استفاده از جسد غير مسلمان امکان دارد، از جسد مسلم استفاده نشود. حکم شرعى اعضايى که از جسد مسلمان جدا شده‏اند، اين است که با بدن دفن شوند، و اگر امکان نداشت، دفن جداگانه آنها اشکال ندارد.

س 232: اگر شخصی برای خودش کفنی بخرد و همیشه در وقت نمازهای واجب یا مستحب یا هنگام قرائت قرآن کریم، آن را پهن نموده و روی آن نماز و قرآن بخواند و هنگام مرگ از آن به عنوان کفن استفاده کند. آیا این عمل جایز است؟ آیا از نظر اسلام صحیح است که انسان کفنی را برای خود بخرد و بر آن آیات قرآنی بنویسد و از آن فقط هنگام تکفین استفاده نماید؟

ج: موارد مذکور اشکال ندارد.

س 233: اخیراً جنازه زنی در یک قبر قدیمی که تاریخ آن به حدود هفتصد سال پیش بر می‏گردد، کشف شده است. این جنازه مشتمل بر اسکلت استخوانی عظیم کامل و سالمی است که بر جمجمه آن مقداری مو وجود دارد. به استناد گفته‏های باستان شناسانی که آن را کشف کرده‏اند، جنازه متعلّق به یک زن مسلمان است. آیا جایز است این اسکلت استخوانی بزرگ و مشخص را از طرف موزه علوم طبیعی (بعد از بازسازی شکل قبر و قراردادن جنازه در آن) در معرض بازدید قرار داد تا موجب عبرت بازدید کنندگان از موزه علوم طبیعی گردد و یا با نوشتن آیات و احادیث مناسب باعث تذکر و موعظه دیدار کنندگان شود؟

ج: اگر ثابت شود که اسکلتِ استخوانى، متعلّق به بدن ميّت مسلمان است، دفن فورى آن واجب است.

س 234: گورستانی در روستایی وجود دارد که ملک خاص کسی نیست و وقف هم نشده است، آیا جایز است اهالی این روستا از دفن اموات شهر یا روستاهای دیگر یا میتی که وصیت کرده در آن قبرستان دفن شود، جلوگیری کنند؟

ج: اگر قبرستان عمومى مزبور ملک خاص کسى يا وقف خاص اهالى آن روستا نباشد، نمى‏توانند از دفن اموات ديگران در آن قبرستان جلوگيرى کنند و اگر شخصى وصيت کرده است در آن دفن شود، واجب است طبق وصيت عمل شود.

س 235: روایاتی وجود دارد دال بر این که پاشیدن آب بر قبور مستحب است، مانند روایاتی که در کتاب «لآلی الاخبار» ذکر شده است، آیا این استحباب مخصوص روز دفن میّت است یا اطلاق دارد، چنانچه نظر مؤلف «لآلی الاَخبار» چنین است؟ نظر جنابعالی در این‌باره چیست؟

ج: پاشيدن آب بر قبر در روز دفن مستحب است و بعد از آن نيز به قصد رجاء اشکال ندارد.

س 236: چرا میّت را شب دفن نمی‏کنند؟ آیا دفن میّت در شب حرام است؟

ج: دفن ميّت در شب اشکال ندارد.

س 237: شخصی بر اثر تصادف ماشین فوت کرده است، پس از غسل و کفن او را به قبرستان آوردند، ولی هنگام دفن متوجه شدند که تابوت و کفن آغشته به خونی است که از او جریان دارد، آیا عوض کردن کفن او در این حالت واجب است؟

ج: اگر شستن آن قسمت از کفن که به خون آغشته شده است يا بريدن و يا عوض کردن آن امکان داشته باشد، آن کار واجب است، ولى اگر امکان ندارد، دفن ميّت به همان صورت جايز است.

س 238: اگر سه ماه از دفن آن میّت با کفن آغشته به خون بگذرد، آیا نبش قبر در این حالت جایز است؟

ج: نبش قبر در فرض سؤال جايز نيست.

س 239: از حضرتعالی تقاضا می‏کنیم به سه سؤال زیر پاسخ فرمایید. 1. اگر زن حامله‏ای هنگام وضع حمل از دنیا برود، جنین موجود در رحم زن در موارد زیر چه حکمی دارد: الف: اگر روح به تازگی در او دمیده شده باشد (سه ماه یا بیشتر)، با توجه به این که احتمال مرگ جنین در صورت خارج کردن آن از رحم مادر بسیار زیاد است؟ ب: اگر عمر جنین هفت ماه یا بیشتر باشد؟ ج: اگر جنین در رحم مادر مرده باشد؟ 2. اگر زن حامله هنگام وضع حمل بمیرد، آیا بررسی کامل مرگ و زندگی جنین بر دیگران واجب است؟ 3. اگر زن حامله هنگام وضع حمل فوت کند و بچه در شکم او زنده بماند و شخصی بر خلاف متعارف با وجود زنده بودن جنین دستور دفن مادر با جنین را بدهد، نظر شما در این‌باره چیست؟

ج: اگر جنين با مرگ مادرش فوت کند، و يا فوت مادر پيش از دميده شدن روح در جنين باشد، خارج کردن آن از شکم مادر واجب نيست، بلکه جايز هم نيست. ولى اگر روح در او دميده شده و در شکم مادرش که از دنيا رفته است، زنده باشد و احتمال زنده ماندنش تا زمان خارج کردن او از رحم مادر وجود داشته باشد، واجب است که سريعاً او را از شکم مادر خارج کنند، و تا وقتى که موت جنين در رحم احراز نشده است، دفن مادر همراه با جنين جايز نيست و اگر جنين زنده همراه مادرش دفن شد و حتى بعد از دفن هم احتمال زنده بودنش وجود داشته باشد، واجب است اقدام به نبش قبر و خارج کردن جنين زنده از شکم مادر نمايند. همچنين اگر حفظ حيات جنين در شکم مادرش متوقف بر دفن نکردن مادر باشد، ظاهر اين است که تأخير دفن مادر واجب است تا جان جنين حفظ شود، و اگر کسى بگويد دفن زن حامله با جنين زنده‏اى که در رحم او وجود دارد جايز است و ديگران به گمان صحّت‏ نظر او اقدام به دفن نمايند و اين کار منجر به مرگ بچه در داخل قبر شود، پرداختن ديه بر کسى که مباشر دفن بوده، واجب است، مگر اين که مرگ جنين مستند به گفته آن شخص باشد که در اين صورت ديه بر او واجب است.

س 240: شهرداری برای استفاده بهینه از زمین، دستور داده است قبرها به‌صورت دو طبقه ساخته شود. تمنّا می‏کنیم حکم شرعی آن را بیان فرمایید.

ج: جايز است که قبور مسلمانان در چندين طبقه ساخته شود، به شرطى که اين کار سبب نبش قبر و هتک حرمت مسلمان نشود.

س 241: کودکی در چاه سقوط کرده و مرده است. آب موجود در چاه مانع خارج کردن بدن او است، حکم آن چیست؟

ج: جسد کودک در همان چاه به حال خود رها مى‏شود و چاه قبر او خواهد بود و اگر چاه ملک شخصى کسى نباشد و يا مالک آن به مسدود کردن آن راضى باشد، تعطيل کردن چاه و بستن آن واجب است.

س 242: در منطقه ما مرسوم است که مراسم سینه‏زنی و زنجیرزنی به‌صورت سنتی آن فقط در عزاداری ائمه اطهار(علیهم‌السلام) و شهدا و بزرگان دینی برگزار می‏شود. آیا برپایی این مراسم به خاطر در گذشت افرادی از نیروهای بسیج و یا از کسانی که به نحوی به حکومت اسلامی و این ملت مسلمان خدمات کرده‏اند، جایز است؟

ج: اين عمل اشکال ندارد.

س 243: با توجه به اینکه رفتن به قبرستان در شب مکروه است، اگر کسی با این اعتقاد که شبانه به قبرستان رفتن عامل مؤثری در تربیت اسلامی است، شبانه به قبرستان برود، چه حکمی دارد؟

ج: اشکال ندارد.

س 244: آیا شرکت در تشیع جنازه و حمل آن برای زنان جایز است؟

ج: اشکال ندارد.

س 245: در میان بعضی از عشایر معمول است که هنگام مرگ بعضی از اشخاص، با قرض، اقدام به خرید تعداد زیادی گوسفند می‏کنند تا همه کسانی را که در مراسم عزاداری شرکت می‏نمایند، اطعام کنند. این کار باعث ضرر فراوانی به آنها می‏شود، آیا تحمل این ضررها برای حفظ عادات و رسوم جایز است؟

ج: اگر اطعام از اموال ورثه بزرگسال و با رضايت آنها باشد، جايز است. ولى اگر اين کار موجب بروز مشکلات و ضررهاى مالى مى‏شود از آن اجتناب شود و اگر انفاق از اموال ميّت صورت بگيرد، بستگى به نحوه وصيت او دارد و به‌طور کلّى در اين گونه امور بايد از اسراف و زياده روى که موجب تضييع نعم الهى مى‏شود پرهيز گردد.

س 246: اگر در زمان حاضر، شخصی در منطقه‏ای بر اثر انفجار مین کشته شود، آیا احکام شهید را دارد؟

ج: سقوطِ تکليف غسل و کفن شهيد از احکام اختصاصى شهيدى است که در ميدان جنگ کشته شود.

س 247: برادران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در محورهای شهرهای مرزی رفت و آمد می‏کنند، گاهی با کمین‏هایی که از طرف بعضی از عناصر ضد انقلاب اسلامی گذاشته می‏شود، مواجه می‏شوند که گاهی منجر به شهادت آنان می‏گردد. آیا غسل یا تیمم این شهدای عزیز واجب است یا این که آنجا میدان جنگ محسوب می‏شود؟

ج: اگر آن محورها و منطقه مزبور ميدان جنگ بين گروه حق و گروه باطل و ياغى باشد، افرادى که از گروه حق در آنجا به شهادت مى‏رسند، حکم شهيد را دارند.

س 248: آیا کسی که واجد شرایط امامت در نماز جماعت نیست، جایز است امامت نماز میّت بر جنازه یکی از مؤمنین را عهده‏دار شود؟

ج: بعيد نيست که شرايط معتبر در جماعت و امامت جماعت در ساير نمازها در نماز ميّت شرط نباشد، هرچند احوط اين است که آن شرايط در نماز ميّت هم رعايت شود.

س 249: اگر مؤمنی در جایی از جهان در راه اجرای احکام اسلامی یا در تظاهرات و یا در راه اجرای فقه جعفری کشته شود، آیا شهید محسوب می‏شود؟

ج: چنين شهيدى اجر و ثواب شهيد را دارد، ولى احکام تجهيز شهيد اختصاص به کسى دارد که در ميدان جنگ، هنگام درگيرى و در معرکه نبرد به شهادت رسيده باشد.

س 250: اگر مسلمانی بر اساس قانون و تأیید قوه قضائیه به جرم حمل مواد مخدر به اعدام محکوم شود و حکم اعدام درباره او اجرا گردد: 1. آیا نماز میّت بر او خوانده می‏شود؟ 2. شرکت در مجلس عزا و قرائت قرآن کریم و مصیبت خوانی برای اهل بیت(علیهم‏السلام) که برای او برگزار می‏شود، چه حکمی دارد؟

ج: مسلمانى که حکم اعدام درباره او اجرا گرديده است، حکم ساير مسلمانان را دارد و همه احکام و آداب اسلامى ميّت در مورد او هم جارى است.

س 251: آیا مسّ کردن استخوانی که همراه با گوشت است و از بدن انسان زنده جدا شده، موجب غسل مسّ میّت می‏شود؟

ج: دست زدن به عضوى که از بدن شخص زنده جدا شده است، غسل ندارد.

س 252: آیا دست زدن به عضوی که از بدن انسان، مرده، جدا شده، غسل مسّ میت واجب می‏شود؟

ج: دست زدن به عضوى که از بدن مرده جدا شده، پس از سرد شدن و پيش از غسل دادن، در حکم دست زدن به بدن مرده است.

س 253: آیا شخص مسلمان را باید هنگام احتضار رو به قبله خواباند؟

ج: شايسته است که شخص مسلمان را در حال احتضار به پشت و به سمت قبله بخوابانند، به‌طورى که کف پاى او به جانب قبله باشد. بسيارى از فقهاء اين عمل را برخود محتضر در صورتى که قادر باشد و بر ديگران، واجب دانسته‏اند و احتياط در انجام آن ترک نشود.

س 254: اگر هنگام کشیدن دندان مقداری از بافت‏های لثه هم همراه آن کنده شود، آیا دست زدن به آنها موجب غسل مسّ میّت می‏شود؟

ج: مس آن موجب غسل مس ميت نمى‏شود.

س 255: آیا بر شهید مسلمانی که با لباسش دفن شده است، احکام مسّ میّت مترتب ‏است؟

ج: با مسّ شهيدى که تغسيل و تکفين در حق او ساقط است، غسل مسّ ميّت واجب نمى‏شود.

س 256: اینجانب دانشجوی رشته پزشکی هستم. گاهی هنگام تشریح مجبور به مسّ جسد کسانیکه از دنیا رفته‏اند می‏شویم و نمی‏دانیم که آن اموات مسلمان هستند یا خیر، و غسل داده شده‏اند، یا خیر؟ ولی مسئولین می‏گویند که این اجساد غسل داده شده‏اند. با توجه به این مطالب امیدواریم وظیفه ما نسبت به نماز و غیر آن را بعد از مسّ آن اجساد بیان فرمایید، و اینکه آیا بر اساس آنچه ذکر شد، غسل بر ما واجب می‏شود یا خیر؟

ج: اگر غسل دادن ميّت، احراز نشود و شما در آن شک داشته باشيد، با مسّ جسد يا اجزاء آن، غسل مسّ ميّت بر شما واجب مى‏شود، و نماز بدون غسل مسّ ميّت صحيح نيست. ولى اگر اصل غسل ميّت احراز شود با مسّ جسد يا بعضى از اجزاى آن، غسل مسّ ميّت واجب نمى‏شود، حتى اگر در صحّت‏ غسل آن ميّت شک داشته باشيد.

س 257: شهیدی که نام و نشانی او معلوم نیست، با تعدادی از اطفال در یک قبر دفن شده است. بعد از مدتی شواهدی به دست آمد حاکی از این که آن شهید اهل شهری که در آن دفن شده، نیست. آیا نبش قبر او جهت حمل جسد شهید به شهر خودش جایز است؟

ج: اگر بر اساس موازين و احکام شرعى دفن گرديده، نبش قبر وى جايز نيست.

س 258: اگر آگاهی از داخل قبر و تصویر برداری تلویزیونی از آنچه در آن است، بدون کندن و خاکبرداری، ممکن باشد، آیا بر این عمل نبش قبر صدق می‏کند یا خیر؟

ج: بر تصويربردارى از بدن ميتى که در قبر دفن شده است بدون کندن و نبش قبر و آشکار شدن جنازه، عنوان نبش قبر صدق نمى‏کند.

س 259: شهرداری قصد دارد مقبره‏های اطراف قبرستان را برای توسعه کوچه‏ها، خراب نماید آیا این عمل جایز است؟ ثانیاً: آیا خارج کردن استخوان‏های آن اموات و دفن آنها در مکانی دیگر جایز است؟

ج: تخريب قبور مومنين و نبش آنها جايز نيست، حتى اگر براى تعريض کوچه‏ها باشد، و در صورت وقوع نبش قبر و آشکار شدن بدن ميّت مسلمان يا استخوان‏هاى آن که هنوز پوسيده نشده‏اند، واجب است دوباره دفن شوند.

س 260: اگر شخصی بدون رعایت موازین شرعی اقدام به خراب کردن قبرستان مسلمانان کند، مسلمانهای دیگر در برابر او چه مسئولیتی دارند؟

ج: وظيفه ديگران در اين‌باره نهى از منکر با رعايت شرايط و مراتب آن است، و اگر در اثر تخريب قبور استخوان بدن ميت مسلمان ظاهر شود واجب است آن را مجدّداً دفن نمايند.

س 261: پدرم در حدود 36 سال است که در قبرستان دفن شده است. اکنون به فکر افتاده‏ام که با کسب اجازه از اداره اوقاف از آن قبر برای خودم استفاده کنم. آیا با توجه به وقفی بودن قبرستان، اجازه گرفتن از برادرانم در این‌باره لازم است؟

ج: اجازه گرفتن از ساير ورثه ميّت نسبت به قبرى که زمين آن وقف عام براى دفن اموات شده، شرط نيست. ولى قبل از تبديل استخوان‏هاى ميّت به خاک، نبش قبر براى دفن ميّت ديگرى در آن جايز نيست.

س 262: آیا راهی برای خراب کردن قبرستان مسلمان‏ها و تبدیل آن به مراکز دیگر وجود دارد، توضیح دهید؟

ج: تغيير و تبديل قبرستان مسلمانان که براى دفن اموات مسلمين وقف شده، جايز نيست.

س 263: آیا نبش قبر و تبدیل قبرستانی که برای دفن اموات وقف گردیده، بعد از اخذ اجازه از مرجع تقلید جایز است؟

ج: در مواردى که نبش قبر و تبديلِ قبرستانِ وقف شده براى دفن اموات جايز نيست، اجازه مرجع تقليد اثرى ندارد. و اگر از موارد استثناء باشد اشکال ندارد.

س 264: مردی در حدود بیست سال پیش فوت نموده، چندی پیش هم زنی در همان روستا از دنیا رفت، اشتباهاً قبر آن مرد را حفر و زن رادر آن دفن کردند، با توجه به این که در داخل قبر هیچ اثری از جسد مرد مزبور وجود ندارد، وظیفه فعلی ما چیست؟

ج: در حال حاضر، با توجه به فرض سؤال، ديگران هيچ تکليفى ندارند و مجرد دفن ميّت در قبر ميّت ديگر موجب جواز نبش قبر براى انتقال جسد به قبر ديگر نمى‏شود.

س 265: در وسط خیابانی، چهار قبر وجود دارد که مانع ادامه جاده سازی هستند، از طرفی هم نبش قبر اشکال شرعی دارد. امیدواریم برای این که شهرداری مرتکب عمل خلاف شرعی نشود، وظیفه ما را بیان فرمایید.

ج: اگر احداث جاده متوقف بر حفر قبر و نبش آن نباشد و عبور جاده از روى قبرها امکان دارد، يا احداث جاده با وجود قبرها ضرورى و طبق قانون لازم باشد، احداث آن اشکال ندارد.


احکام اموات‏

استفتائات جدید

س: لمس اعضايى كه از ميّت يا از بدن شخص زنده جدا شده چه حكمى دارد؟

ج) دست زدن به عضوى كه از بدن مرده جدا شده در حكم دست زدن به بدن مرده است ولى دست زدن به عضوى كه از بدن شخص زنده جدا شده است غسل ندارد

س: اگر در زمان حاضر، شخصى در غير از ميدان جنگ بر اثر انفجار بمب يا مين‌هاى باقى از جنگ يا با سلاح سرد به دست اشرار كشته شود، آيا در غسل و كفن حكم شهيد را دارد؟

ج) حكم شهيد معركه را ندارد و غسل و تكفين وى واجب است

س. در غسل میت اگر مماثل نبود مثلاً زن فوت کرده و زن دیگری پیدا نمی‌شود و مرد محرمی هم وجود نداشته باشد و شوهر هم نیست اما مرد نامحرم موجود است، تکلیف چیست؟ آیا از روی لباس نامحرم می‌تواند غسل بدهد؟ آیا غسل ساقط می‌شود یا وظیفه تبدیل به تیمم می‌شود؟

ج. غسل ساقط می شود.

س. اگر میت شیعه را بر اساس فقه اهل سنت غسل و کفن کنند کفایت می‌کند؟

ج. اگر تمامی شرایط شرعی فقه شیعه مراعات شود و تقّیه در میان نباشد، فی نفسه مانع ندارد.

س. دو قلوهایی که برعکس به هم چسپیده‌اند را بعد از فوت چگونه دفن کنند؟

ج. حکم به تخییر می‌شود.

خارج کردن پلاتین از بدن میت س. اگر در بدن میتی (پلاتین) وجود داشته باشد، آیا جایز است که با شکافتن بدن او آن را خارج سازند؟ (به سبب توریث)

ج. اگر هتک میت باشد، جایز نیست.

س. در صورتی که میت از ناخن مصنوعی استفاده کرده باشد و امکان کندن آن مقدور نیست تکلیف غسل چیست؟

ج. اگر قابل برداشتن نیست غسل داده شود و بعد از غسل احتیاطاً تیمم هم داده شود.

س:‌ فرد محتضرى را كه سنداژ شده است، بايد رو به قبله قرار داد يا خير؟

ج) طبق نظر مقام معظم رهبرى (دام ظله) رو به قبله كردن محتضر واجب نيست، اگر چه موافق احتياط است.

س: با توجه به اينكه آناتومى از دروس رسمى دانشگاهى در رشته پزشكى مى‌باشد به نظر حضرتعالى لمس كردن استخوانهايى كه مربوط به مرده‌ها مى‌باشد جهت آموزش موجب وجوب غسل ميت مى‌شود يا خير؟

ج) اگر مربوط به مسلمانى باشد که او را غسل ميّت داده باشند، غسل مس ميّت لازم نيست و در غير اين صورت واجب است.

س: دست زدن به بدن بيمار يا مجروحى که به خاطر سرما، بدنش سرد گرديده است و ناگهان مى‌ميرد و سردى آن مربوط به قبض روح نمى‌باشد، چه حکمى دارد؟

ج)‏ در فرض مرقوم، مس آن پس از مرگ غسل دارد.

س: شخصى در آب خفه شده و مدتى در آب مانده و بدنش متورم شده است در رابطه با غسل او چه بايد کرد؟

ج) اگر با غسل دادن، اعضاى ميّت متفرق و پراكنده نمى‌شوند، غسل دهند و اگر متفرق مى‌شود، تيمم دهند.

س: در اثر حادثه رانندگى، سر و سينه و شکم شخصى بکلى از بين رفته است او را چگونه بايد غسل داد؟

ج) در فرض سؤال هر قسمتى كه استخوان در آن باشد، آن را غسل دهند و در پارچه‌اى بپيچند و دفن كنند.

س: جنينى که بيش از چهار ماه داشته را به ناچار قطعه قطعه کرده و از رحم خارج کرده‌اند آيا لازم است آن قطعات غسل داده شود؟

ج) اگر استخوان نداشته باشد بنابر احتياط به همان صورت در پارچه‌اى بپيچيد و دفن كنيد.

س: جسدى در اثر حادثه مجروح شده و با چسب و گچ نمى‌توان جلوى خون را گرفت آيا صحيح است در چنين مواردى جسد را در کيسه پلاستيکى بگذاريم و از روى پلاستيک، لنگ و و پيراهن را بپوشانيم؟ چون بدون پلاستيک، کفن به خون آلوده مى‌شود؟

ج) اشكال ندارد.

س: آيا ميّت را مى‌توان غسل ارتماسى‌ داد؟

ج) بنابر احتياط واجب كفايت نمى‌كند.

س: در فرض فقدان آب براى غسل دادن ميّت، آيا مى‌توان او را تيمم دارد؟ اگر مى‌شود چگونگى تيمم دادن ميّت را بفرماييد.

ج) اگر آب براى غسل دادن ميت نباشد بايد او را سه تيمم بدل از سه غسل با مراعات ترتيب بدهند، و بنابر احتياط يک تيمم ديگر بدل از هر سه غسل بدهند اگر چه بنابر اقوىٰ اين احتياط لازم نيست. احتياط ترک نشود، به اينکه تيمم هم با دست فرد زنده و هم در صورت امکان با دست خود ميّت باشد، گرچه بعيد نيست در صورت امکان فقط به دست ميّت اکتفا بتوان کرد. و کيفيت تيمم بدين ترتيب است؛ ابتدا بايد نيت نمايد و سپس کف هر دو دست را بر چيزى که تيمم بر آن صحيح است بزند و آن را به تمام پيشانى و دو طرف آن از جايى که موى سر مى‏رويد تا ابروها و بالاى بينى بکشد، و سپس کف دست چپ را بر تمام پشت دست راست و کف دست راست را بر تمام دست چپ، بکشد و احتياط واجب اين است که بار ديگر دستها را به زمين بزند و سپس کف دست چپ را بر پشت دست راست وکف دست راست را بر پشت دست چپ بکشد.

س: آيا غسّال مى‌‌تواند در موارد تيمم بدل از غسل، ميت را با دستكش تيمم دهد؟

ج) نمى‌‌تواند.

س1: اگر ميتى كه بدن و صورتش سوخته باشد را نتوانيم غسل ترتيبى بدهيم، آيا بايد غسل ارتماسى بدهيم يا بايد ميت را تيمم بدهيم؟ س2: اگر خواسته باشيم ميتى را كه صورت و بدنش سوخته تيمم بدهيم و كشيدن دست روى پيشانى ميت امكان‌پذير نباشد اگر دست‌مان را به عنوان تيمم روى پيشانى و بر پشت دو دست ميت بگذاريم، كفايت مى‌‌كند يا نه؟ (كشيدن دست باعث جدا شدن پوست صورت ميت مى‌‌شود.)

ج1و2) در فرض مرقوم اگر غسل ارتماسى ممكن باشد، غسل ارتماسى متعيّن است.

س: در غسل ارتماسى ميت آيا بايد مقدار آب به اندازه آب كر (377 ليتر) باشد يا در آب قليل هم اشكال ندارد؟

ج) با فرض عدم امكان غسل ترتيبى، ميت را در آب كر يا جارى غسل ارتماسى دهند.

س: من دانشجوى پزشكى هستم. من بايد هر روز استخوان انسانهاى مرده را لمس كنم. من مى‌دانم كه مس بدن ميت غسل مس ميت دارد لكن آيا مس استخوان بدون گوشت به تنهايى هم غسل مس ميت دارد؟

ج) مس استخوان مرده‌‌اى كه غسل داده نشده موجب غسل مس ميت است.

س: آيا لمس بدن ميّت با دستکش موجب غسل مسّ ميّت مى‌گردد؟

ج) تماس با دستكش موجب غسل مس ميت نيست.

س: آيا مس زوايد باقيمانده از مرده مانند عرق، خون و... موجب غسل مى‌شود؟

ج) صِرف مسّ عرق و خون ميّت در صورتى که همراه با مسّ بدن او نباشد موجب غسل نمى‌شود و عرق ميّت اگر قبل از غسل دادن ميّت باشد، ‏محکوم به نجاست است.

س: اگر جنين مادر قبل از اينكه روح در آن دميده شود سقط گردد آيا باز هم غسل مسّ ميت بر مادر واجب است؟

ج) اگر چهار ماه او تمام شده، مسّ آن، غسل مسّ ميّت دارد ولى اگر کمتر از آن است، غسل مسّ ميّت واجب نيست گرچه احتياط مستحب ‏است.

س: در محل ما چند وقتى است كه مرسوم شده بالاى سر ميّت، جهت شروع نماز ميت، اذان يا اقامه يا يكى از آن دو را مى‌خوانند. آيا گفتن