جستجوآرشیو پیشرفتهنسخه سریعتلکس رهبریویژه نامه هاصفحه اصلی
صفحه اصلیRSS سایت رهبریدرباره سایت رهبریتماس با مازبانهای دیگر
امروز سه‌شنبه، ۲۰ بهمن ۱۳۸۸
11/2/1380نسخه قابل چاپ

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در جمع كثيرى از مردم استان گيلان در استاديوم شهيد عضدى شهرستان رشت‏

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

الحمدللَّه ربّ العالمين. والصّلاة والسّلام على سيّدنا و نبيّنا ابى‏القاسم المصطفى محمّد و على آله الأطيبين الأطهرين المنتجبين. الهداة المهديّين المعصومين. سيّما بقيّةاللَّه فى الأرضين‏

خدا را سپاسگزارم كه بار ديگر اين توفيق را يافتم كه در ميان مردم عزيز گيلان و جوانان پُرشور و مؤمن اين خطّه مردپرور حضور پيدا كنم و آنچه را كه در ذهن خود از گيلان و گيلانى - چه در گذشته تاريخ اين كشور، چه در دوران انقلاب و چه در دوران حاضر - شناخته و دانسته‏ام، يك بار ديگر در ديدار رويارو، آن را تجربه كنم.

از شما برادران و خواهرانى كه در اين مجمع عظيم گرد آمده‏ايد، همچنين از مرد و زنِ پُرشور و عزيزى كه در خيابانها - با اين‏كه دچار زحمت شدند - با گل لبخند و احساساتِ پاكشان خدمتگزار خود را استقبال كردند، صميمانه تشكّر مى‏كنم.

گيلان موقعيتى ممتاز نه فقط از لحاظ اقليمى و جغرافيايى، بلكه از لحاظ تاريخى و انسانى دارد. هر چه در مدّ نگاه خود به اين سرزمين دقّت مى‏كنيم، نشانه‏هاى عظمت بيشترى را در آن مى‏بينيم. گيلان سرزمينى نابغه‏پرور است. علماى بزرگ، فقيهان، فيلسوفان، شاعران و اديبان، صنعتگران و دانشمندان، مردان و زنانِ از خود گذشته شجاعِ در تجربه‏هاى گوناگون اين كشور، سرتاسر تاريخ اين خطّه عزيز و پُربركت را انباشته‏اند. از لحاظ اعتقادات مذهبى، اين منطقه پُربركت و پُرطراوت، يكى از نخستين مناطق كشور ماست كه دروازه‏هاى ناگشودنى خود را بر روى خاندان پيغمبر و آل على گشود. سالهاى متمادى بنى‏اميّه و بنى عبّاس سعى كردند از ديواره عظيم البرز عبور كنند و لشكريان خود را به اين منطقه بياورند؛ اما موفّق نشدند. اين معبر، با شمشير و زور باز نشد؛ با عشق و ايمان باز شد. روزى كه فرزندان مظلوم على و فاطمه از جور بنى‏اميّه و بنى‏عبّاس، در اين كوههاى سر به فلك كشيده به دنبال دلهاى مهربان و دستهاى كارآمد مى‏گشتند، به مردم گيلان و خطّه شمال كشور دست يافتند. اين‏جا بود كه دروازه البرز باز و اسلام علوى وارد شد. اين مردم از روز اوّل كه مسلمان شدند، آل على را قبله اسلامى و معلّم خود انتخاب كردند. از همين منطقه چند هزار مرد شجاع و دلاور، براى يارى فرزندان زيدبن‏على به يمن رفتند. حكومت علوى يمن، با بازوى دلاورمردان اين خطّه بر سر كار آمد. زيديها در يمن هيچ نيرويى نداشتند؛ گيلانيها به آن‏جا رفتند و حكومت فرزندان زيدبن‏علىِ شهيد را سرِ پا كردند. اين آغاز تاريخ اسلامى اين منطقه است. در طول تاريخ، رنگهاى گوناگون بر سياست اين كشور پهناور سايه افكند؛ اما رنگ ثابت اين مردم، ايمان بود. در دوران مشروطيت، در دوران استبداد صغير، در دوران دست‏اندازى انگليسيها و ديگر بيگانگان متجاوز به ايران - در همه اين تجربه‏ها - گيلانيها نشان دادند كه پيشروند.

ميرزاكوچكِ شجاع جنگلى، يك نمونه و يك مسطوره(1) است؛ والّا وقتى مرحوم ميرزا كوچك جنگلى در اين منطقه دلش با احساسات شجاعانه اسلامى بيدار شد، آن روز نغمه اتّحاد اسلام در سرتاسر گيلان و در بين خواصِ اين مرز و بوم پيچيده بود. گيلانيها پيشروِ مبارزات سياسى و فعّاليتهاى مطبوعاتى بودند. از جمله قديمى‏ترين روزنامه‏هاى كشور و قديمى‏ترين فعّاليتهاى سياسى، در اين منطقه بوده است. در دوران رژيم ستمشاهى چون اين‏جا خطّه سرسبز و با بركتى بود و آن را براى خودشان مى‏خواستند - نه براى مردم - انواع و اقسام جاذبه‏هايى را كه براى آنها جاذبه محسوب مى‏شد، در اين استان ايجاد كردند؛ شايد بتوانند دين را از اين مردم جدا كنند. من در آن سالها به گيلان آمدم و رشت و مناطق مختلف اين استان را از نزديك مشاهده كردم. ديدم دستهاى استعمارى و مغرض، با فكر و دل و جان اين مردم چه مى‏كند؛ شايد بتواند اينها را از دين و ديندارى جدا كند. اما بعد از آن‏كه شعله انقلاب برخاست و انقلاب پيروز شد، همه ديدند يكى از نقاطى كه آن‏چنان پاى مردانگى و استقامت فشرد كه همه را متوجّه خود كرد و هويّت و شخصيت خود را نشان داد، منطقه شمال كشور، از جمله منطقه گيلان بود؛ چه در انقلاب، چه در جنگ، چه در روزهاى قبل از جنگ در آغاز انقلاب؛ وقتى كه هر كدام از گروهكهاى گوناگون مى‏خواستند يارگيرى و سربازگيرى كنند و از فضايى كه با خون مردم مسلمان و با همّت جوانان مؤمن و تحت رهبرى امام بزرگوار پديد آمده بود، سوءاستفاده كنند. من همان روزها وارد رشت شدم، براى اين‏كه در محافل دانشگاهى و ميان جوانان سخنرانى كنم. فراموش نمى‏كنم، در ميدان بزرگ شهر آن‏قدر پلاكارد و اعلاميه‏هاى بزرگ و پرده‏هاى عظيم از طرف گروهكها زده شده بود كه انسان متحيّر مى‏ماند! با مرحوم شهيد دكتر عضدى به قبرستان شهر رفتيم تا بر مزار ميرزا كوچك فاتحه‏اى بخوانيم. آن‏جا هم عناصر گروهكها خودشان را رساندند براى اين‏كه ما را تهديد كنند؛ براى اين‏كه ميرزاكوچك‏خان را تحقير كنند؛ براى اين‏كه حركت عظيم اسلامى مردم ايران را يك حركت مادّى و جداى از انگيزه‏هاى معنوى بنمايانند، كه البته موفّق نشدند. در آن شرايط، انسان گمان نمى‏كرد كه پنجه متجاوز آن بيگانه‏پرستها از اين شهر و از اين استان كنده شود؛ اما دين و ايمان و عشق و معنويت و جوهر ذاتى مردم اين منطقه، دستها و انگشتان بيگانه را قطع كرد و اسلام و انگيزه‏هاى ايمانى و خواستِ برخاسته از دل و جان مردم مؤمن اين استان را بر هوسهاى فاسد و مفسد بيگانگان غلبه داد. گيلان نشان داد كه از اعماق جان به اسلام و قرآن و مكتب اهل بيت عليهم السلام معتقد است. بعد هم دوران جنگ تحميلى شد. در اين دوران، لشكر گيلان يكى از لشكرهاى خطشكن بود. سرداران و شهيدان و جانبازان گيلانى، ستارگان درخشانى شدند كه از يادها هرگز نخواهند رفت. اين يك تصوير بسيار كوچك و بسيار كمرنگ از مناقب مردم گيلان است. اين‏جا يك خطّه بسيار پُر بركت است.

آنچه كه من امروز مى‏خواهم با شما جمعيتِ پُرشور و مؤمن و زن و مرد امتحان‏داده و تجربه‏شده در راه خدا در ميان بگذارم، مقدارى به مسائل استان شما، مقدارى هم به مسائل كشور و مسائل اساسى‏اى كه تك تك مرد و زنِ امروز ما نسبت به آن حساسيت دارند و بايد داشته باشند و مسؤوليت دارند و بايد آن مسؤوليت را حس كنند - همچنان كه حس مى‏كنند - اشاره دارد.

و اما آنچه كه در مورد مسائل استان است. استان شما مجموعه‏اى از بركات الهى و طبيعى را در خود دارد؛ استانى برخوردار از دريا، جنگل، بندر؛ برخوردار از محصولات مهم و تعيين كننده - مثل برنج و چاى و ابريشم و مركّبات و غيره - منطقه‏اى برخوردار از آبهاى طبيعى و منطقه‏اى برخوردار از بسيارى از نعم الهى. البته كسانى كه وارد اين شهر يا اين استان مى‏شوند، فضاى سرسبز، درياى زيبا، كوههاى پوشيده از درخت و چهره شاداب و روحيه با نشاط مردم را مشاهده مى‏كنند. اينها واقعيّاتى است كه به اين استان زيبايى مى‏دهد. ثروت استان هم به جاى خود؛ اما پشت سر اين زيباييها و بركات عظيمى كه در اين استان وجود دارد، مشكلات و محروميتها و كم‏كاريها و نقصهايى هست كه معمولاً جلو چشم بينندگانى كه از بيرون مى‏آيند، نيست؛ اما دلسوزان استان و دلسوزان اين استان در مركز و كسانى كه در فكر مسائل اساسى كشور هستند، به اين نكات توجّه دارند. در وراى بركاتى كه خداى متعال به اين منطقه داده است، ضعفها و مشكلاتى هم - كه عمدتاً ناشى از كم‏كارى و بى‏توجّهى است - مشاهده مى‏شود. آنچه را كه من در دل آرزو مى‏كنم، عبارت است از اين‏كه مردم و جوانان اين استان - به معناى واقعى كلمه - اين توانايى را بيابند كه از امكانات عظيمى كه خداى متعال در اين استان قرار داده است، استفاده كنند. در اين استان نرخ بيكارى - به تعبير رايج - يا نسبت بيكارى - به تعبير درست - نبايد جزو نسبتهاى بالا باشد؛ بلكه بايد جزو نسبتهاى پايين باشد و يا اصلاً وجود نداشته باشد. زمينه زياد است؛ اين همه نيروى كار، اين همه جوان، اين همه استعداد انسانى و اين همه استعداد طبيعى در سرتاسر اين استان وجود دارد. مسؤولان كشور بايد به كمك خداى متعال و با برنامه‏ريزى و تدبير لازم، ترتيبى دهند كه از اين امكانات طبيعى استفاده شود و اين استعدادها و نيروها در جهت درست به كار گرفته شوند. اگر سياستهاى اجرايى در جهت اين چيزها نيست، آن سياستها تغيير پيدا كند؛ چه در زمينه واردات و چه در زمينه طرحهاى بزرگ ملى يا طرحهاى استانى.

البته آن‏گونه كه من اطّلاع پيدا كردم و اطّلاع دارم، مسؤولان استان، مسؤولان زحمتكش و علاقه‏مند به مسائل و سرنوشت اين استانند. مطمئنم كه در مركز هم مسؤولان امر در قوّه مجريّه، استان بسيار پُر بركت گيلان و اين مردم مؤمن را ارج مى‏نهند و قدر مى‏دانند. آنچه كه لازم است ما نقطه نگاه خود را به آن متمركز كنيم ، اين است كه اهتمام ويژه‏اى به مسائل اين استان مبذول شود. اميدواريم فرصت سفر كوتاه من بتواند مسؤولان را متوجّه اين استان كند. يكى از هدفهاى من در سفرهايى كه مى‏كنم، همين است كه مسؤولان دولتى و ذى‏ربط به آن نقطه متوجّه شوند و به مسائل آن استان اولويّت بخشند و اهتمام ويژه‏اى به آن مبذول كنند. مسؤولان كشور به اين معنا اذعان مى‏كنند كه يكى از فوايد مهم اين سفرها همين است. ما مايل هستيم كه به مسائل استان گيلان - كه كاملاً حل شدنى است؛ اين استان بحمداللَّه مشكلات لاينحل ندارد - پرداخته شود. اگر تخريب جنگل يكى از مشكلات اين استان است؛ اگر مشكلات مربوط به كشت برنج يا كشت چاى يا ابريشم و امثال اينها جزو مشكلات اين استان است؛ اگر مسأله بنادر و مسأله فاضلابهاى شهرى جزو مشكلات اين استان است؛ اگر مسأله آب شُرب جزو مشكلات اين استان است - كه هست - اينها چيزهايى نيست كه مسؤولان دولتى در حل آنها دربمانند. اينها چيزهايى است كه قابل حلّ است؛ ولى اهتمام ويژه لازم دارد. نگاهها بايستى متمركز و متوجّه شود؛ همچنان كه در بعضى از موارد كه اين كار صورت گرفته، مى‏بينيم كه آثار و بركاتى هم داشته است. البته در اين سفر، عدّه‏اى از وزراى محترم كه نسبت به مسائل استان ذى‏ربطند، همراه ما خواهند بود - يا به ما ملحق خواهند شد - و اين‏جا مسائل را مورد بحث قرار خواهند داد. من در اين‏جا از همين تريبون به همه كسانى كه به نحوى مسؤوليت مسائل اين استان به حوزه مديريت آنها متوجّه است، عرض مى‏كنم؛ بايد اهتمام كنند. اين استان، استان بسيار عزيز و پُر بركتى است و مردم بسيار خوب و سرزمين بسيار آماده‏اى دارد؛ « بلدة طيّبة و ربّ غفور».(2) امروز، روز ولادت موسى‏بن‏جعفر عليه‏الصّلاةوالسّلام است. به ميمنت و مباركى اين ولادت، مسؤولان بايد به خودشان - نه به مردم گيلان - اين مژده را بدهند كه بتوانند براى حلّ مشكلات اين استان يك اقدام جدّى و پيگيرانه بكنند.

در نظام اسلامى، آن چيزى كه از همه عناصر، بيشتر اهميت دارد و مى‏تواند مثل كليدى قفلهاى بسته را در همه موارد و مسائل باز كند، عبارت است از ايمان عميقى كه هم همّت را برمى‏انگيزد، هم بازوان و گامها را محكم مى‏كند و هم دلها را استحكام مى‏بخشد و انسان اميد پيدا مى‏كند. وقتى كه مسؤول كشورى - وزيرى كه در كابينه است، مسؤولى كه در استان است، مديرى كه در بخشى از بخشها كار مى‏كند - قلبش با چنين ايمانى مستحكم باشد و بداند كه با تلاش و كار عالمانه و مدبّرانه او، بلاشك از سوى خداى متعال بر اين كار نتيجه‏اى مترتّب مى‏شود، هرگز نااميد نمى‏شود.

البته هميشه به مسؤولان كشور توصيه كرده‏ام، امروز هم توصيه مى‏كنم كه در مسائل كشور و گشودن گره‏هاى مردم بايد جدّى باشند و اين را كار اصلىِ خود بدانند. اگر مسؤولان كشور در هر نقطه‏اى - چه در مركز و چه در شهرستانها - كار اصلى خود را رسيدگى به مشكلات مردم بدانند؛ سرگرميهاى سياسى و پرداختن به مسائل شعارى، دلهاى آنها را به اين طرف و آن طرف نكشاند و نيروهاى آنها را به هدر ندهد و هرز نبرد؛ مجموعه كارى، كابينه كارى، وزير كارى و مدير كارى داشته باشيم؛ و اگر آن ايمان با اين احساس مسؤوليت همراه شود، همه مشكلات قابل حلّ است.

مملكت ما را هم از لحاظ علمى و هم از لحاظ وضع زندگى مردم، دهها سال عقب نگه داشته بودند. با همه اينها، بيدارى و نشاط و سرزندگى ناشى از انقلاب اسلامى و اميدى كه همين ايمان اسلامى به تك‏تك دلهاى مردم داد، در كشور تحوّل ايجاد كرده است. كسانى كه اوضاع دانشگاه و صنعت و مسائل علمى و تجربى كشور و اوضاع زندگى مردم را، آن روز و امروز، مشاهده و با هم مقايسه مى‏كنند، درمى‏يابند كه انقلاب به بركت ايمان اسلامى و به بركت استفاده از حضور مردم در صحنه، توانسته است زندگى را در كشور ما با تحوّل همراه كند. ما از قافله زندگى، فرسنگها عقب افتاده بوديم؛ دور از همه پيشرفتهاى زندگى بوديم؛ فقط قشر مرفّهى استفاده‏كننده و مصرف‏كننده محصولات خارجى بودند؛ اما آنچه كه به بركت انقلاب ايجاد شده، كشور را در جادّه ترقّى و تعالى انداخته؛ راه تحوّل را باز كرده؛ دلها را اميدوار كرده و پايه‏هاى علمى و فكرى را مستحكم كرده است؛ اما اينها كافى نيست.

هيچ وقت نبايد تصوّر كرد كه راههاى انحراف بسته است؛ نخير. ممكن است انسان امين و شرافتمندى بر اثر غفلت و بى‏توجّهى دچار لغزش شود. اگر آن لغزش را جبران نكند - و به زبان دين، اگر توبه نكند - آن لغزش به لغزش ديگر و لغزش بعدى منتهى مى‏شود و او را تا درّه سقوط مى‏كشاند. اين ممكن است؛ در تاريخ و در زمان ما هم اتّفاق افتاده است.

اين‏كه ديشب خطاب به رؤساى محترم سه قوّه آن تذكّرات را دادم، به خاطر اين است كه من نقش فساد را در نابود كردن همه دستاوردها، نقش بسيار خطرناكى مى‏بينم. در هر جايى كه نابسامانى وجود دارد، يكى از محتملهاى بسيار بالا وجود فساد است. البته ممكن است در جايى بى‏تدبيرى و سوء مديريّت باشد؛ اما يكى از محتملاتى كه به‏هيچ‏وجه قابل اغماض نيست، وجود فساد است. با فساد بايد مبارزه شود؛ همه بايد مبارزه كنند؛ مخصوص قوه‏ى قضاييه هم نيست؛ قوّه مجريّه و قوّه مقنّنه هم نقش دارند؛ البته هر كدام نقش جداگانه‏اى دارند؛ منتها بايد با هم همكارى كنند.

من اوّلِ سال به همه گفتم، اقتدار ملت ايران هنگامى تأمين خواهد شد كه دستگاههاى مسؤول كشور با هم همكارى كنند. اگر در جايى نقطه‏اى هست كه براى سرنوشت كشور و ملت خطراتى را با خود دارد، مسؤوليتِ همه مسؤولان كشور است كه با نهايتِ احساس مسؤوليت و باكمال اتّكال و اتّكاء به خدا و با قدرتى كه ملت به دست آنها داده است، با آن نقطه برخورد كنند. همكارى بين سه قوّه، يكى از شرايط اصلى براى رفع مشكلات عمومى مردم است. ناهماهنگى‏هايى كه گاهى ديده مى‏شود، به ضرر مردم است. من به‏هيچ‏وجه نپسنديدم كه وقتى قوّه قضاييّه بر اساس احساس قانونى مسأله‏اى را تشخيص مى‏دهد و اقدام مى‏كند، قوّه مقنّنه در مقابل او قد علم كند! معنى ندارد. ممكن است دستگاهى در كشور بر اساس مسؤوليتِ خود تشخيص دهد كه در امرى اقدام كند و دستگاه ديگرى نداند كه آن دستگاه بر اساس چه مصلحتى اين كار را كرده است. اين كاملاً ممكن است؛ اما اين نبايد موجب شود كه هر دستگاهى اگر كار دستگاه ديگرى را درست نفهميد، آشكارا و علنى با آن دستگاه برخورد كند! اين‏كه معنى ندارد. اگر اين روال بخواهد در كشور ادامه پيدا كند، هماهنگى قوا مختل خواهد شد. قوا بايد با هم هماهنگ عمل كنند. مسائل سياسى نبايد جلوِ چشمهايى را كه بايد در مسائل كشور دقيق باشند، بگيرد و آنها را از فهم و شناخت حقيقت غافل كند. همه بايد با هم همكارى كنند تا اقتدار ملت ايران تأمين شود.

بنده گفتم اقتدار ملى. توقّعم اين است كه همه مسؤولان در راه تحقّق اقتدار ملى فعّاليت و تلاش كنند؛ نه اين‏كه به لفّاظى و بحثهاى نظرى بپردازند؛ يكى بگويد اقتدار ملى اين است، ديگرى بنويسد نخير، آن است. اين بحثها به درد مردم نمى‏خورد. معلوم است اقتدار ملى چيست. ملت، زمانى احساس اقتدار ملى مى‏كند كه ببيند مسؤولانش بجا و درست عمل مى‏كنند؛ درست مى‏انديشند و درست حرف مى‏زنند؛ از منافع او در مقابل دشمنان و گرگها دفاع مى‏كنند؛ براى نيازهاى او وقت صرف مى‏كنند؛ براى او دل مى‏سوزانند و از خودشان توانايى و كارايى نشان مى‏دهند. اقتدار ملى، اقتدار ملت ايران است؛ اما با تلاش مسؤولان. رؤسا و مسؤولان بخشهاى مختلف كشور، با عملِ خود اقتدار ملى را به وجود مى‏آورند.

شما مردم وقتى ببينيد مسؤولى در مقابله با متجاوزانِ به حقوق شما سينه سپر مى‏كند، احساس اقتدار مى‏كنيد. شما وقتى ببينيد كسانى هستند كه از منافع ملت، قدرتمندانه، با گذشت و با صرف كردن همه توان و نيروى خود دفاع مى‏كنند، احساس اقتدار مى‏كنيد. يك ملت وقتى احساس ضعف مى‏كند كه ببيند مسؤولانش يا نمى‏فهمند، يا دير مى‏جنبند، يا خداى نكرده به اشاره انگشت ديگران مى‏جنبند! اين‏جاست كه اين ملت احساس بى‏پناهى و ضعف مى‏كند. خدا را شكر مى‏كنيم كه مسؤولان كشور سالمند. مسؤولان كشور براى انجام وظيفه، عمرشان را دارند صرف مى‏كنند. اين مسأله بسيار مهمّى است. فرق مى‏كند كه كسانى طبق تبليغات راديوهاى بيگانه، براى مقاصد شخصى خودشان تلاش كنند؛ يا نه، براى خاطر خدا كار كنند. آنچه كه براى يك ملت اهميت دارد، اين است كه در همه رده‏ها - از بالا تا پايين - مسؤولانى كه انگشت آنها مى‏تواند گره‏ها را باز كند، با احساس مسؤوليت و با عقل و تدبير كار كنند. آنچه كه بنده - كه خدمتگزار ديگران هستم - انتظار دارم، اين است كه وقتى بحث اقتدار ملى مطرح مى‏شود، به جاى بازى با الفاظ و به جاى بحثهاى تهى، همه سعى كنند - به معناى حقيقى كلمه - با كار و تلاش و زحمتكشى خود، اقتدار ملى را تحقّق و واقعيّت بخشند. وقتى بحث اشتغال جوانان در كشور مطرح مى‏شود، كسانى كه مسؤوليت اين كار را برعهده دارند، به طور جدّى آن را دنبال كنند. اين مسأله بسيار مهمّى است. البته من با جوانها حرفهاى زيادى دارم. يك جلسه هم ان‏شاءاللَّه با جوانها خواهيم داشت و در آن‏جا آنچه كه در ذهنم هست، به جوانها عرض خواهم كرد. الان نمى‏خواهم وارد آن مباحث شوم؛ اما مسأله اشتغال، مسأله جوانها، مسأله اين همه سرمايه انسانى انباشته بر روى هم، يكى از مسائل بسيار مهمّ است. مسؤولان كشور بايد به فكر اين باشند.

از جمله مسائل مهم كشور، همين مسأله انتخابات رياست جمهورى است. من درباره انتخابات رياست جمهورى ان‏شاءاللَّه حرفهايى خواهم زد و توصيه‏هايى خواهم كرد؛ اما چون اين روزها فرصت ثبت نام داوطلبان رياست جمهورى است، چند مطلب را عرض مى‏كنم:

اوّل، كسانى كه در خودشان اين توانايى و همّت را مى‏يابند كه بتوانند در آن موقعيت قرار گيرند، بايد بروند و خودشان را در معرض قرار دهند. اين يك وظيفه است. وظيفه آحاد عظيم ملت هم اين است كه در اين حادثه بسيار مهمّى كه به سرنوشت كشور مربوط مى‏شود، دلسوزانه و مسؤولانه شركت كنند. در هر نوبت از انتخابات رياست جمهورى - البته انتخابات ديگر نيز همين‏طور است؛ منتها انتخابات رياست جمهورى مهمتر است - بوقهاى تبليغاتى دشمنان پيشاپيش مشغول سمپاشى و آلوده كردن و زهرآگين نمودن فضا مى‏شوند تا شايد بتوانند به انتخابات لطمه‏اى بزنند. شما و همه ملت عزيز ايران بدانيد - و مى‏دانم كه مى‏دانيد - دشمن چشم دوخته است كه انتخابات رياست جمهورى، انتخابات بى‏رونقى شود. براى آنها اين مهمّ است. در درجه اوّل، دشمن مايل است كه انتخابات بى رونق شود - البته در درجه دوم ممكن است كسى را بر كسى ترجيح دهند؛ اما آن درجه بعدى است؛ نقطه مقابل آن، براى دلسوزان نظام و شخص اين‏جانب، در درجه اوّل اين مهم است كه انتخابات، انتخابات پُررونق و پُرشورى شود و آحاد عظيم مردم، شركت در انتخابات را وظيفه خودشان بدانند.

نكته بعدى در باب انتخابات اين است كه مردم بايد به فكر شناخت اصلح باشند؛ چون امر كوچكى نيست. مسأله انتخابات، مسأله سپردن سرنوشت بخش عمده امكانات كشور به يك نفر و يك مجموعه است. سرنوشت مسائل اقتصادى، مسائل فرهنگى، روابط خارجى و مسائل گوناگون ديگر تا حدود زيادى به اين قضيه وابسته است. درست است كه قواى ديگر هم هر كدام وظايفى دارند، اما مهمترين مسائل و فعاليتهايى كه در بخشهاى مختلف كشور به جريان مى‏افتد، به قوّه مجريّه مربوط است كه سرنوشت آن در اين انتخابات معلوم مى‏شود. البته ما هنوز درست نمى‏دانيم چه كسانى نامزد خواهند شد؛ از فردا معلوم خواهد شد. كسانى مى‏روند نامزد مى‏شوند؛ بعد هم شوراى نگهبان طبق وظيفه قانونى خود، كسانى را كه از لحاظ معيارهاى قانونى صلاحيت دارند، مشخص خواهد كرد. سپس من و شما بايستى در بين اين مجموعه نگاه كنيم و كسى را كه اصلح است، انتخاب كنيم. اين هم وظيفه بسيار مهمى است.

نكته سوم در اين زمينه، خطاب به نامزدهاى انتخابات است. انتخابات در كشور ما بايد مسابقه‏اى براى خدمت باشد، نه مسابقه‏اى براى كسب قدرت. انتخابات اسلامى اين‏گونه است. آن‏جايى كه دعوا بر سر قدرت است، آن‏طورى مى‏شود كه شما در بعضى از انتخابات دنيا مشاهده مى‏كنيد. يك نمونه‏اش را هم در انتخابات اخير امريكا ديديد. آن‏جا دعوا بر سر قدرت است؛ دست به يقه‏اند؛ هر طرف مى‏خواهد قدرت را به حزب و مجموعه خودش منتقل كند. مسأله، مسأله كسب قدرت است. صريحاً هم مى‏گويند: تلاش مى‏كنيم تا به قدرت و مقام برسيم. در منطق اسلامى، قدرت و عزّت و آبرو و خوشنامى و امكانات، فقط و فقط براى خدمت به مردم و حركت دادن خود و جامعه و كشور در راه نظام مقدّس اسلامى و رسيدن به آرمانهاى بلندى است كه انسانها نيازمند آنند. اين مسند، مسابقه براى خدمت و زحمتكشى است. هر كس كه آماده است تا بيش از ديگران زحمت بكشد و توقّعى را كه مسؤولان كشورهاى ديگر از مقام و موقعيت خود دارند، نداشته باشد، داخل اين ميدان شود. نبايد كسانى تصوّر كنند كه رسيدن به رياست يا فلان مقام - همچنان كه در دنيا معمول و رايج است - بايد با برخورداريهاى فراوان همراه باشد. ما امسال را به عنوان سال رفتار علوى نامگذارى كرديم. ما كجا، رفتار علوى كجا؟ اما بالاخره وظيفه داريم. چاره‏اى نداريم، جز اين‏كه در اين راه حركت كنيم. ما بايد فاصله خود و رفتار علوى را كم كنيم و تا آن‏جايى كه مى‏توانيم، جدّ و جهد نماييم. يكى از اوّلين قدمها در اين راه، همين است. افزون طلبى براى مسؤولان ممنوع است. مشى اشرافيگرايانه براى مسؤولان كشور، نقطه ضعف به شمار مى‏آيد. اگر ديگران اين را لازمه رسيدن به مقامات عاليه كشور مى‏دانند، در نظام اسلامى، اينها نه تنها لازمه‏اش نيست، بلكه نقطه ضعف هم محسوب مى‏شود. بنابراين داوطلبان بدانند كه اين راه، راه خدمت است؛ مسابقه و رقابت در اين راه هم رقابت براى خدمت كردن هرچه بيشتر است. اگر اين‏طور شد، آن‏گاه در تبليغات، در بيان مطالب نسبت به يكديگر يا نسبت به خود، حدود رعايت خواهد شد.

آخرين نكته‏اى كه در باب انتخابات عرض مى‏كنم، اين است كه فضاى انتخابات بايد سالم باشد. نبايد عدّه‏اى با قلم و بيان و مطبوعات، و عدّه‏اى هم با ابراز مخالفت با فلانى يا طرفدارى از اين نامزد يا آن نامزد، فضا را آلوده كنند. كسانى كه به اسلام احترام مى‏گذارند، كسانى كه قدر و ارزش جمهورى اسلامى را ارج مى‏نهند، كسانى كه از ما حرف‏شنوى دارند، در هر جاى كشور هستند، از همين اوّلِ كار مراقب باشند. كارشكنى نسبت به ديگران، لجن‏پراكنى عليه اين نامزد يا آن نامزد، بدگويى كردن و افشاگريهاى بى‏پايه و اساس نسبت به اشخاص، همه اينها كارهاى ممنوع و ضدّ ارزش و خلاف مشى جمهورى اسلامى و خلاف حق است. از اين كارها اجتناب كنند.

البته من به شما عرض كنم، امروز در عرصه جهانى و در فضاى بين‏المللى، مسائل ايران يكى از برجسته‏ترين مسائل و مقابل چشمهاست. اگر صهيونيستها و امريكاييها از مواضع مستقل ايران، از ايستادگى ملت ايران، از اين پيوند مستحكمى كه ميان ملت و مسؤولان وجود دارد، رنج مى‏برند - كه مى‏برند - عصبانى مى‏شوند - كه مى‏شوند - اما بسيارى هم در سطح عالم، با نگاه ستايش به اين ملت و مواضع آن و به اوضاع اين كشور نگاه مى‏كنند. همين گردهمايى مربوط به انتفاضه مردم مظلوم فلسطين، يكى از نشانه‏هاى افتخار و سربلندى و استقلال ملت ايران بود. ديگران هم اين حرفها در دلشان هست، اما جرأت نمى‏كنند بر زبان جارى كنند. در سطح دنياى اسلام، ملتها دلشان خون است از اين‏كه مى‏بينند وحشيگريهاى رژيم صهيونيستى مورد حمايت دولت امريكاست. مى‏بينند كسانى با وقاحتِ هرچه تمامتر ادّعاى طرفدارى از حقوق انسان را مى‏كنند؛ اما در مقابل يك رژيم سفّاك كه حقوق يك ملت را در خانه خودش اين‏طور پايمال مى‏كند، نه تنها سكوت مى‏كنند، بلكه به حمايت از آن متجاوز و ظالم هم مى‏پردازند و مى‏خواهند آن ملت مظلوم را زير پا له كنند. باور كنيد كه دل ملتهاى مسلمان خون است از اين‏كه مى‏بينند بعضى از دولتها ساكتند؛ بعضى از دولتها بدتر از سكوت، با همان متجاوزان همراهى مى‏كنند! البته از حق نبايد گذشت؛ بعضى از دولتهاى اسلامى شجاعانه در اين ميدان وارد شده‏اند؛ اما همه، ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى را ستايش مى‏كنند كه با اين شجاعت و صراحت، مواضع خود را بيان مى‏كند. روزى كه اين گردهمايى در تهران تشكيل شد، مردم مظلوم و شجاع فلسطين اشغالى در خانه‏هاى خود تلويزيونها را روشن كرده بودند و اجلاس تهران را - كه مستقيم از ماهواره پخش مى‏شد - مى‏ديدند. احساس مى‏كردند كه از همه دنياى اسلام كسانى در مركز برافراشتن پرچم حاكميت اسلام جمع شده‏اند و از آنها حمايت مى‏كنند؛ لذا روحيه آنها بالا رفت و احساس قدرت كردند. افتخار اين پديده ستايش‏برانگيز متعلّق به شما ملت عزيز، شما جوانان مؤمن و شما انسانهاى غيورى است كه در اين استان و در نقاط ديگر كشور از مسؤولان پشتيبانى مى‏كنيد. اين پشتيبانيها، اين ارتباط قلبى و عاطفىِ بسيار صميمانه مى‏تواند گره‏گشاى بسيارى از مشكلات باشد و ان‏شاءاللَّه راه آينده اين ملت را روشن و افقها را شفّاف كند.

پروردگارا ! به محمّد و آل محمّد، فضل و رحمت و خير و حمايت خود را بر اين مردم عزيز نازل كن. پروردگارا ! ملت ايران را سربلند و سرافراز كن. پروردگارا ! پرچم اسلام را در همه جاى جهان به اهتزاز درآور. پروردگارا ! دشمنان اسلام و جمهورى اسلامى، دشمنان اين مرز و بوم و اين ملت و دشمنان اين جوانان مؤمن را منكوب فرما. پروردگارا ! به محمّد و آل محمّد، با همت مسؤولان اين كشور، آن‏چنان كه شايسته اين كشور و اين ملت است، همه مشكلات را برطرف فرما. پروردگارا ! روح مطهّر شهيدان عزيز ما - بخصوص شهيدان بزرگوار اين سرزمين - را با روح اولياى خودت محشور بگردان؛ جانبازان و ايثارگران عزيز را مشمول رحمت و فضل خود فرما و روح مطهر امام بزرگوار را با اوليايت محشور كن.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‏

 


1) نمونه‏

2) سبأ: 15

 

آخرین ها
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی