• ذوب در هدف 3

چشم‌انداز، ثمره نگاه تحول‌گرای رهبری

گفت‌وگو با دکتر علی مبینی

صادق حسین‌زاده ملکی

·         چکیده گفت‌وگو را این‌جا ببینید

- بحث تدوین چشم‌انداز از کجا مطرح شد؟ در صنعت، در فرهنگ، در حوزه‌ی روابط بین‌الملل و سیاست خارجی چه تغییراتی به‌جود آمد که ما این نیاز را در خود احساس کردیم که باید برای نظام‌مند شدن کارهامان یک طرح کلی یا چشم‌انداز داشته باشیم؟ پیگیری‌های رهبر انقلاب در روند تدوین چگونه بوده است؟

چند چیز را قبل از این‌که وارد بحث شویم، باید ذکر کرد. ما باید نگاه تحولی به اداره‌ی جامعه داشته باشیم. به نظر من رهبری بحث چشم‌انداز را با این خاستگاه تقریباً از ده سال پیش مطرح کرده‌اند. از 1375 به بعد ایشان صحبت‌های زیادی در این‌باره می­‌کنند تا می­‌رسند به همین قضیه‌ی چشم­انداز.

- اولین نشانه­های این نکته که می­فرمایید، چیست؟

رهبری یک سخنرانی دارند- فکر می­کنم سال 78 یا 79 باشد- در جمع سفرای ایران در کشورهای خارجی. آن‌جا ایشان این بحث را مطرح می­کنند که ایران می­تواند قدرت همیشگی منطقه­‌ای باشد. چیزی که در ذهن من جرقه زد که بیایم چشم­ا‌‌‌نداز را طراحی کنم، تقریباً برگرفته از همین صحبت است.

نگاه رهبر انقلاب یک نگاه تحولی است به اداره‌ی جامعه و به تحولات مدیریتی و تحولات زندگی. ایشان خواستار تحول جایگاه ایران در جهان و تحول در مؤلفه­های توسعه‌ی ملی هستند. در تداوم این روند، رویکرد حضور فعال در عرصه جهانی یکی از ویژگی­های تحولی است که ایشان مطرح می­کنند. یا یکی از بحث­های دیگر ایشان بحث علم و نو­آوری است که باز با همان رویکرد تحولی مطرح شده است. این تحولات، دگرگون کننده است؛ تحولات معمولی نیست. بازشناخت تحولات محیط خارجی، مبنای این نگاه تحولی است.

ممکن است این برداشت درست باشد، ممکن هم است که درست نباشد، اما فهم من این است که ایشان درک کرده که پدیده‌ی حاکم بر جهان، پدیده‌ی اخلاق نیست، بلکه پدیده‌ی قدرت است. ما اگر بخواهیم اخلاق اسلامی و دین مبین اسلام را گسترش بدهیم، باید قدرتمند باشیم و قدرت را پشتوانه‌ی اعتقاد و ارزش و مبانی فکری و دینی خود کنیم تا چهارچوب‌های مورد نظرمان حاکم شود. به نظر من رهبری بر این اساس، دارند نگاه تحولی را ارائه می­دهند. ضمن این که نیازهای درونی جامعه به لحاظ جمعیت، فرهنگ، علم، سلامت، اشتغال، محرومیت‌زدائی و عدالت و ... هم مورد توجه ایشان است.

رهبری دارای یک مهندسی ذهن ساختارمند است که به نظر من مبنای آن قرآن است و ریشه‌ی وحیانی و الهی و دینی دارد. مثلاً می­بینیم که ایشان نقشه‌ی جامع علمی کشور را برای اولین بار مطرح می­کنند، در حالی که ما شصت هفتاد سال است دانشگاه داریم. متأسفانه وقتی می­روید در بدنه‌ی دانشگاهی، اصلاً نقشه را نمی­فهمند.

در طرح اولیه یک چیزهایی را به هم چسبانده بودند و به عنوان نقشه‌ی جامع علمی می­خواستند ببرند پیش رهبری. از من هم دعوت شد که شما چون در چشم­انداز هم بوده‌اید، بیایید در ارائه‌ی این کار خدمت رهبر انقلاب شرکت کنید. اما من گفتم که رهبر انقلاب را آدم حکیمی می­دانم و جرأت نمی­کنم اسمم را پای یک محصول ناقص بنویسم و ببرم آن‌جا. اگر من را توبیخ کنند، دیگر اصلاً نمی­توانم از جایم بلند بشوم. به آن‌ها گفتم وقتی شما با حکومت کارفرما مواجه‌اید، باید ناب­ترین و بهترین محصول را ارائه دهید. حالا اگر او از شما کمتر را هم پذیرفت، این از باب کرم اوست، ولی شما به هیچ وجه نمی‌توانید محصولی را که خودتان هم به نقصش اذعان دارید، به دست او بدهید.

الآن تقریباً بیست گروه از آدم­‌‌های علمی کشور را در گوشه‌ای از وزارت علوم برای این مأموریت سازمان‌دهی کرده‌ایم و امیدواریم در چند روز آینده بتوانیم نسخه‌ی اولیه‌ی نقشه‌ی جامع علمی را ارائه کنیم.

آیا بحث از تحول و چشم‌انداز در یک رویکرد مزیتی و رقابتی مطرح می‌شود؟

اگر امروز به غرب نگاه کنیم، می‌بینیم که آنها رسیدند به دامنه­ای از نیازهاشان. بالاخره نیازهای سطح پایین و فیزیولوژیکشان را در این دنیا تأمین کردند و به مرحله‌ای از توسعه‌ی مادی رسیده‌اند، اما معنویت ندارند که به مردم بدهند. موجودیشان، نیازهای معنوی آنها را جواب نمی‌دهد. اُمانیسم، معنویتی ندارد که به جهان بدهد. خیلی خب؛ ما این فرصت را باید قدر بدانیم و مبانی معرفتیمان را بدهیم به جهان و این فرصت‌شناسی­ ویژه‌ای را می‌طلبد. رویکرد فعالی که رهبر انقلاب در بحث سیاست خارجی می‌فرمایند، یکی از مواردش همین است.

بحث تهاجم فرهنگی هم از این نقطه‌ی عزیمت مطرح شد که اگر شما بنشینید که بنیان­های لیبرالیسم و اُمانیسم را به خوردتان بدهند، این کار بنیان­های فکری اخلاق و معنویت شما را از بین می­برد. اما اگر شما فعال باشید، شما می­توانید آن بنیان­های نادرست را از بین ببرید. حالا بعضی­ها هم آمدند و نفی و طرد کردند که تهاجم و این حرف­ها دیگر چیست؟ من احساس می‌کنم این‌ها عمق قضایا دستشان نیست.

نقطه‌ی شروع و بروز چشم­انداز، همان سخنرانی رهبر معظم انقلاب است. من کتابی هم در زمینه‌ی چشم‌انداز نوشته‌ام که تقریباً یک سیر را در تدوین آن نشان می‌دهد. قرار شد کار را به اسم مجمع بیرون ندهیم؛ چون ممکن بود به شدت نقد شود. گفتیم بگذارید ما را نقد کنند، نه این‌که مجمع را زیر سؤال ببرند. در آن کتاب سه تا سند منتشر کردیم؛ یک سند اولیه است که دولت داده، یک سند ثانویه است که مجمع داده و سند سوم را هم رهبری ابلاغ کرده‌اند. وقتی این سه تا را با هم مقایسه کنید، نقطه نظرات ویژه‌ی آقا آشکار می‌شود. هر چند آن چیزی را هم که در دولت تهیه شده بود، باز هم قسمتی از آن را دوستان مجمع به بعضی از دوستان دولت مثل آقای زنگنه داده بودند.

- زمان ریاست‌جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی؟

نه؛ دور دوم مجمع که ایشان رئیس مجمع بود؛ تقریباً می­شود سال‌های هفتاد و نه و هشتاد. به هر حال گام اول آن صحبت رهبر معظم انقلاب بود که ایران می­تواند قدرت حقیقی منطقه‌ای باشد. این اولین جرقه و سرچشمه‌ و نقطه‌ی شروع کار تدوین چشم‌انداز است.

- پیش‌نویس دولت که فرمودید، همان طرح ایران 1400 است که در دولت ششم آماده شده بود؟

نه؛ ایران 1400 قبل از این فرایند است. این فرایندی که به تدوین و ابلاغ سند چشم­انداز 1404 انجامید، شروعش از همان سخن‌ظرانی آقاست. طرح ایران 1400 شروعش از دولت بود که تنظیم شد، اما روی زمین ماند و به تصویب نرسید. رونوشتی هم از آن تهیه شد که آقای نجفی در سازمان مدیریت رویش کار می­کرد، ولی وسط کار ماند و تداوم پیدا نکرد. البته ما از اطلاعات آن طرح برای تدوین چشم‌انداز استفاده کرده‌ایم.



در آستانه­‌ی برنامه‌­ی چهارم دولت آقای خاتمی سیاست­‌های برنامه را داد خدمت رهبر معظم انقلاب. آقا نامه­ای نوشت به دولت که آقای ستاری‌فر در سازمان برنامه‌ی باید آن را پیگیری می‌کرد. رهبر انقلاب فرموده بودند که شما باید اول چشم­انداز بلندمدت را طراحی کنید و بعد سیاست­های برنامه‌ی چهارم را بنویسید. این ظاهراً اولین جایی است که رهبری در مکاتبات رسمی به طور دقیق این کلمه‌ی چشم‌انداز را به کار می­برند. قبل از آن، یک نامه­ای را هم من در مجمع تهیه کردم که در واقع گزارش کار مجمع بود از زمان آغاز فعالیتش تا آن روز؛ بررسی عملکرد مجمع بر اساس 44. موضوعی که آقای دکتر حبیبی و یک جمعی نشسته بودند به عنوان دستور کار برای مجمع تهیه کرده بودند. این گزارش که تهیه شد، دیدیم تعداد اندکی از موضوعات اصل 44 را سیاست­گذاری کرده‌ایم و اگر به همین روال بخواهیم پیش برویم، 35 سال طول می­کشد تا همه‌ی موضوعات تعریف شده را سیاست­گذاری کنیم. طی این 35 سال، کشور با مسائل جدیدی روبه‌رو می‌شد که باید از قبل برای آن‌ها سیاست‌گذاری می‌کردیم. با این روند، قطعاً در پاسخ دادن به مشکلات، با معضلات جدی مواجه می‌شدیم.

وقتی گزارش خدمت آقا مطرح شد، پاسخ ایشان همان بود که روی سیاست­های برنامه‌ی چهارم هم مطرح شده بود؛ یعنی شما اول باید چشم­انداز را داشته باشید و بعد سیاست­های برنامه را تدوین کنید. بعد آقا یک نامه‌ی دیگر دادند، این‌بار به مجمع و سیاست‌ها را به سه سطح تقسیم کردند. مطابق اصل یک صد و ده قانون اساسی، رهبری سیاست­های کلی را -جز وظایف ویژه رهبری مانند نظارت- با مشورت مجمع تدوین و ابلاغ می‌کند. مجمع می­شود شورای عالی مشاوران رهبری. بند یک اصل 110 به این موضوع اشاره دارد؛ یعنی سیاست­گذاری جزو اختیارات ذاتی رهبری با مشورت مجمع است.

قانون اساسی ما خیلی در این موارد پیش‌رو و کارآمد است. وقتی آن را از لحاظ مدیریت استراتژیک نگاه می­کنیم، می­بینیم خیلی هوشمندانه است. خیلی­ها می­آمدند می­گفتند قانون اساسی گیر دارد و این قضیه ناشی از ساختارهای قانون اساسی است؛ من می­گفتم نه؛ اثبات می کردم که شما فهم ساختاری ندارید و دنبال آن هستید که بگویید علما نباشند. خب بدون رودربایستی بگویید این را قبول نداریم، میراث امام را قبول نداریم؛ ارثش را خوردیم اما وفا نکردیم.

از نظر علم مدیریت و از لحاظ ساختار، قانون اساسی ما ساختار درستی دارد. ما فقط باید سیستم­های هماهنگ کننده­اش را طراحی کنیم. واگرایی و استقلال نهاد­ها در بیشترین حد خودش دیده شده، اما هم‌گرایی و همکاری­‌ها به شکل مطلوب تعریف نشده است. قوای سه‌گانه استقلال دارند، اما باید یادشان باشد که در یک نظام و سیستم کار می­کنند. اجزاء در روابط با هم مستقل نیستند. ما هنوز نتوانسته‌ایم این را طراحی کنیم. این یکی از ضعف­هامان در طراحی و برنامه‌ریزی مدیریت کشور است.

به نظرم مشخص‌ترین عنصر هماهنگ‌کننده در این چرخه رهبری است؛ هماهنگی بر اساس روابط در سیستم. در جامعه شبکه­ای هم Core و هسته‌ی مرکزی شبکه مطرح می‌شود که هماهنگ‌کننده و نظم‌دهنده است و همه باید به آن هسته وصل باشند تا کار سیستم مختل نشود.

در مورد چشم‌انداز قرار شد دولت یک کنفرانس ملی برگزار کند و سیاست‌های کلی را برای برنامه‌ی چهارم بنویسد. آنها از همه‌ی بخش‌ها خواستند برای برنامه‌ی چهارم، چالش­ها و فرصت­های جمهوری اسلامی را ارزیابی کنند. در آن کنفرانس که سازمان مدیریت در پژوهشگاه صنعت نفت برگزار کرد و محورش هم برنامه‌ی چهارم بود، از همه‌ی بخش­های دولتی و خصوصی نظر خواسته شد. قضیه این‌گونه تبدیل شد به یک جریان فراگیر.

ما در دبیرخانه‌ی مجمع یک کاری را تقریباً از 1375 شروع کرده بودیم برای بررسی سیاست­های کلی آمایش سرزمین که الان هم در دستور مجمع است. از سال‌ها پیش سازمان مدیریت کار کرده بود. برای این کار یک تیم کارشناسی در سه مرحله کشورهای مختلف جهان را بررسی کرده بود. همه‌ی آنها را ما دعوت کردیم و گفتیم شما هرچه می­خواهید بگویید و بیاورید.

- همین چیزهایی که به صورت جزایر پراکنده بود؟

بله، همه‌شان را ما آوردیم در آن کمیسیون خاصی که چشم­انداز را تعریف می­کردیم. تمام نظرات را گرفتیم؛ از هر زاویه و از هر کسی که کارشناسی کار کرده بود و اصلاً محدودیتی ایجاد نکردیم.

اوایل من به این کمیسیون نمی­رفتم و می­نشستم کارهای علمی‌ و تحقیقاتی‌اش را می­کردم. قسمت اولش را دادم آقای جهرمی، گفتم شما جلسه را اداره کن تا من بروم بنشینم کارهای فکری بکنم و بیاورم برای جلسه بعد که دیگر آقای جهرمی رفت شورای نگهبان و ادامه­ی کار هم باز به عهده­ی من افتاد.

بر اساس پدیده‌ی قدرت، پیشنهاد دادیم که ما بیاییم آن مؤلفه­های قدرت را بگیریم و سیاست­گذاری را بر اساس مؤلفه­های قدرت انجام دهیم. این هم در مکاتبات است.

- در فرایندی که شما برای چشم­انداز تشریح می­کنید، اول مأموریت مشخص می‌شود؛ درست است؟

نه، مأموریت یک بحث دیگر است. می‌خواهم جرقه را بگویم که در فرمایش‌های آقا است. من می­گویم یک آغازی در فرایند جدید چشم‌انداز در جمهوری اسلامی وجود دارد. اصلاً ممکن است شما بگویید نقطه‌ی آغازین چشم­انداز، همان موقعی است که امام خمینی جمهوری اسلامی را طراحی کردند؛ می­گوییم قبول، اما آن چیزی که از رأس نظام می­آید و در یک فرایند قانونی قرار می­گیرد و بدنه‌ی کارشناسی و علمی دانشگاهی و اقتصادی در بخش­های مختلف با آن پیوند می­خورند و بعد در ساختارهای رسمی مصوب می­شود، نقطه‌ی آغازش این است که گفتم.

- این نکته از اظهارات برخی کارشناسان برمی­آید که طرح این موضوع با دستور رسمی رهبر انقلاب در جریان نامه به آقای ستاری‌فر صورت گرفته است.

نه، نامه به آقای خاتمی است که به مجمع هم رونوشتش آمده است. نامه‌ی رسمی است که می‌گوید ابتدا چشم­انداز و بعد سیاست­های برنامه.

- چطور شد که این دستور را به دولت دادند؟ چرا مجمع دریافت‌کننده‌ی اولیه‌ی این تصمیم نبود؟

ما از قبل خودمان کار می­کردیم و سیاست­هایی را که می­آمد و در دستور کار قرار می‌گرفت و بحث می‌شد، خدمت رهبری گزارش می­دادیم. موقعی که سیاست­های دولت آمد خدمت رهبری، ایشان آن نامه را نوشتند و این‌جا فصل مشترکی شد که دولت باید بیاید چشم­انداز بدهد و ما هم که داشتیم در همین فرآیند کار می­کردیم، نیروهامان را در این جهت بیشتر متمرکز کنیم. بعد سیاست­های برنامه آمد بیرون.

- متأسفانه کنفرانس­هایی که در کشور ما برگزار می­شود، گاهی جنبه‌ی صوری بودنش ناخودآگاه می­چربد. فکر نمی­کنید کنفرانس سازمان مدیریت با آن ساختار و با نظراتی که می­گیرد، شاید چندان بیانگر یک کار کارشناسی ویژه نباشد؟

نه. ببینید، همایش که کار کارشناسی ویژه نیست. یک فراخوان عمومی برای جمع کردن دیدگاه­های مختلف در بخش­های مختلف خصوصی، علمی، اجرائی و تحقیقاتی برای تدوین یک برنامه است. نیازسنجی می­کند و عوامل محیطیش را می­شناسد. چون به اکتفای یک بخش نمی­شود کار کرد. ما در مجمع تشخیص، نتایج این تلاش‌ها را به کمیسیون­های پنج­ گانه­ و همایش و مرکز مطالعات استراتژیک و ... می‌آوردیم و رویش کار می­کردیم. منتها این‌ها رسانه­ای نشده است. آرام آرام کار می­کردیم تا سند شکل بگیرد. وقتی سند به وجود آمد و محصول به نتیجه رسید، در رسانه‌ها مطرح شد.

مثلاً وقتی من می­گویم مرکز تحقیقات استراتژیک هم روی این موضوع کار می‌کرد، باید بدانید که بحث‌ها و ایده‌های زیادی بود. مثلاً درباره‌ی ایران منطقه­ای و نظریه­ی چگونگی برخورد ما با غرب، دو نظریه‌ی اختلافی وجود داشت. گروهی نظریه‌ی هم‌پیوندی جهانی را در برابر ایران منطقه‌ای مطرح می­کردند. وقتی از طرفداران این نظریه می­پرسیدیم که خب، وقتی می­گویید پیوند، این‌جا ما نقش شاخه را داریم، ساقه‌ی پیوند کی است؟ دیگر بحث این‌جا را باز نمی­کردند و می­گفتند تقسیم کار جهانی. می‌گفتیم شما این را بر اساس جهان‌داری و جهان‌خواری آمریکا دارید می­پذیرید. شما می­گویید الگوی ما کره‌ی جنوبی است، در حالی که کره‌ی جنوبی اول پذیرفته است که آمریکا مسلط بر جهان باشد و بعد شده کره‌ی جنوبی کنونی. در مدل توسعه‌‌ی کره، هر کسی باید نقش خودش را در جهان آمریکایی بپذیرد، اما جمهوری اسلامی که نپذیرفته است آمریکا مسلط بر جهان باشد، چگونه بشود کره دوم؟

بعد از این ماجرا، نظریه‌ی تعامل آمد. این را عمدتاً متخصصان علوم سیاسی و روابط بین­الملل مطرح کردند که در مرکز تحقیقات استراتژیک جمع شده بودند. اسناد نشست­ها و جلساتش و محصولش هم هست. من دبیر کار بودم و بحث را دنبال می­کردم. خواهش کردم که یک گروه سیاسی بنشینند و کار را ببینند. روی مسأله‌ی ایران منطقه­ای و حوزه‌ی ژئوپولوتیک و قدرت کلی بحث شد. درباره‌ی آمایش سرزمین هم از سابق کار شده بود و ما در مجمع برای سیاست گذاریش کار می­کردیم. استراتژی توسعه‌‌ی صنعتی هم که دولت و وزارت صنایع روی آن کار می­کردند، گزارش‌هاشان را در جلسات کمیسیون خاص ارائه دادند.

- چه کسانی دخیل بودند؟

غیر از این‌ها که گفتم، چندین هسته‌ی دیگر هر کدام به نوعی در این مسأله هم‌کاری داشتند؛ مطالعات گسترده‌ی طرح کالبد ملی بود که توسط دکتر توفیق انجام شد، مطالعات طرح جامع آب ایران بود، مطالعات طرح جامع کشاورزی ایران، هم­اندیشی سازمان اسناد جمهوری اسلامی، نشست­های معادلات سیاسی وزارت خارجه در حوزه‌ی روابط بین­الملل، کارهای مؤسسه‌ی عالی پژوهش، مطالعات برنامه‌ی عالی توسعه‌ی صنعتی، گزارش و مطالعات سازمان مدیریت در مورد چشم­انداز و برنامه‌ی چهارم توسعه و مطالعه‌ی تجربه‌ی کشورهای مختلف و ....

- می‌خواهید بگویید که مجمع می­دانست چه کار می­کند، منتها در تک‌تک هم‌کاران شما شاید این آگاهی وجود نداشته است؟

نه. تنظیم‌کننده و پیوند‌دهنده در این فرآیند، کمیسیون خاص بود که من دبیرش بودم. ما اجزای مختلف را می­گرفتیم و وارد فرایند می­کردیم.

- اما اجزای مختلف شاید نمی‌دانستند در چه فرآیندی دارند وارد می‌شوند.

بعضی­هاشان می­دانستند و بعضی­هاشان هم نمی­دانستند. مثلاً درباره‌ی استراتژی صنعتی، ما به مرکز تحقیقات استراتژیک گفته بودیم که برای چه این کار را انجام می‌دهیم. این‌ها مربوط به جمع‌آوری اطلاعات است. قسمت دوم اینست که نحوه‌ی ترسیم چشم­انداز را بررسی کنیم. از نامه‌ی رهبر معظم انقلاب درباره‌ی سیاست­های کلی تا چشم­اندازی که مجمع تصویب کرده، کلی راه است.

باید ببینیم هدف ما برپا ساختن چارچوب برنامه‌های آینده بر کدام اساس است. آن چیزی که ما به دولت داده بودیم، توسعه پیدا کرد؛ قسمت­های دفاعیش را کم کردند و بر وجهه‌ی علمی و فناوریش اضافه شد. ما هم الهام‌بخشی و تعامل را به‌ آن اضافه کردیم؛ ایران توسعه‌یافته با جایگاه اول علمی در سطح منطقه و الهام‌بخش در جهان اسلام و دارای تعامل سازنده با دیگر کشورها.

- این سند را مجمع ویرایش کرده است؟

بله؛ یادم هست که آن موقع ما آمدیم دفتر خدمت آقای حجازی و آقای محمدی گلپایگانی. دوستان گفتند شما از آن‌چه الآن دارید، جلوتر بیایید و یک مقدار تغییر بکنید. گفتم کلمه‌ی «هویت ایرانی اسلامی» باید بیاید اول سند بالاتر از همه. اگر شما مشروح مذاکرات مجمع را هم بگیرید، مشروح این حرف‌ها آن‌جا است. چرا حالا این عبارت آمد اول کار؟ به خاطر این‌که ما می­خواستیم بگوییم نه شرقی نه غربی. این ابتکار از کجا آمد؟ از یکی از فرمایشات خود آقا. در پاورپوینتی که دادم خدمت ایشان و در مجمع هم این را ارائه دادم، گفتم کارهای بزرگ توکل به خدا می­خواهد و شناخت عمیق و تلاش و جهاد و شهادت. اگر غیر از این باشد، نمی­شود کارهای بزرگ کرد. این بحث اول بود و بعد وارد سند شدم.

ارائه‌ی این پاورپوینت در مجمع چهل و پنج دقیقه طول کشید؛ صد و شصت ‌تا اسلاید بود. موقعی که می‌خواستیم برویم خدمت آقا، خودم رفتم در خیابان جمهوری ایستادم و از این اسلایدها پرینت رنگی گرفتم و آمدم. یک ساعت و نیم طول کشید. آقای حجازی در گیت­ دفتر گفت چرا این‌جوری؟ گفتم آخر این را دست کس دیگری نمی­توانستم بدهم. همه رفته بودند و من هم نگفته بودم که باید صبر کنم تا با این اسلایدها بیایم...

- اظهار نظر رهبر انقلاب چطور بود؟

اولین اظهار نظر رسمی آقا بعد از ابلاغ سند، در نماز جمعه‌ بود که فرمودند سند از انسجام، منطق، ارزش­ها و سازگاری مناسب برخوردار است.

- مربوط به چه تاریخی است؟

یادم نیست. گمانم اولین نماز جمعه‌­ای بود که در ساختمان جدید مصلی خواندند. پیش از این در دانشگاه به من می­گفتند تو بیا این را ارائه بده؛ اما من گفتم نه؛ من هنوز علامتی دریافت نکردم که رهبری این را تأیید کرده باشد که بیایم ارائه بدهم. اطمینان نداشتم که بر خلاف آقا صحبت می­کنم یا در مسیر ایشان.

- از راهنمایی‌های راهبردی ایشان، چیزی دیگری هست؟

در ابلاغیه‌ی ایشان کلمه‌ی «هویت اسلامی» اضافه شد؛ «کوشش برنامه­ریزی شده و مدبرانه» هم از خود آقاست. واژه­ی «اسلامی انقلابی» را هم آقا اعلام کردند.

ابتدا بحث هویت در اواخر سند آمده بود و اولویت نداشت از نگاه برخی دوستان. آقای پورمحمدی از من در دفتر پرسید، گفتم این واژه باید بیاید بالا؛ البته این نظر شخصی من بود و من باید از آن چیزی دفاع کنم که تصویب شده، اما چون شما نظر شخصی من را می­پرسید، می­گویم باید این‌جا باشد. گفت آقا هم فقط یک مورد گفتند آن‌هم همین که این بحث باید بیاید اول سند.

برخی آمدند گفتند اسلامی انقلابی یعنی چی؟ یعنی اسلحه بگیریم و برویم به دیگران حمله کنیم؟ گفتیم نه، انقلابی یعنی یک رویکرد فعال، تسلیم نشدن در مقابل اندیشه­های سکولار و ترجیح دادن اندیشه­های دینی بر اندیشه­های سکولار. این می­شود انقلاب. انقلاب دگرگونی در اندیشه است نه دگرگونی در روابط معمول که شما می­بینید. اگر بر اساس اندیشه‌ و دیدگاه سیدمهدی هاشمی در اول انقلاب نگاه کنید، بله همان حرف­ها است که شما می­زنید، اما اگر با نگاه­ امام خمینی و آیت‌الله خامنه­ای نگاه می­کنید، این است که ما در مقابل فکر اومانیستی تسلیم‌پذیر نیستیم و انقلاب داریم نسبت به آن فکر.

وقتی می‌گوییم ایران یک قدرت منطقه­ای است، باید مبانیش را در حوزه­ی تمدن اسلامی بشناسیم. آقا یک جمله­ای ذیل این بحث دارند که ایران «حوزه­ی تمدنی فرهنگ اسلامی» است. من در فکر بودم که این حرف آقا را چطور در چشم‌انداز مجسم کنم؟

اگر به کتاب «ایران آینده» نگاه کنید، من یک جایی این را آوردم که کشورهای پیرامون ما کی به وجود آمدند؟ یک جدول دارم که تفصیل این حرف آقاست. منتها به صراحت نپرداختم که زیادی برجسته‌اش کنم. ترکمنستان کی ترکمنستان شد؟ آذربایجان کی؟ بحث تئوریک آقا را مستند کردم. خیلی هم گشتم. اخوی من سردار سپاه است و تاریخ خوانده است. دو ماه و نیم ازش خواستم بیاید این کشورهای پیرامون را دربیاورد که کدامشان چه سالی به وجود آمدند؟ این بحث اصالت ما را روشن می­کند.

- از همان صحبت­های رهبری این‌طور احساس می­شود که ایشان دغدغه­ی کار را از حوزه‌ی سیاست خارجی گرفته‌اند. شاید چون حوزه‌ای است که نیازها و خطرها خوب دیده می‌شوند. آیا شاخک­ها ابتدا در زمینه‌ی سیاست­ خارجی حساس شده‌اند؟

به نظر من ایشان تحولات جهان را و جنگ سرد را خوب دریافت کرده است. متأسفانه بقیه­مان درک نکردیم. ایشان به قول خلبان­ها یک فاصله‌ی هزار پایی با بقیه‌ی افراد دارند. فاصله‌ی آقا با ما فاصله­ی قله­ است با دامنه. فاصله‌مان هم با قله خیلی زیاد است.

بعد از جنگ سرد یک تحولاتی در درون و برون کشور ما شکل گرفت. ما جنگ را پشت سر گذاشتیم و وارد مقطع جدیدی شدیم که نگاه‌های جدیدی را به مدیریت کشور می‌طلبید. در مقدمه­ی همان کتاب من نوشته‌ام و تقریباً تحلیل تاریخ یک‌صد سال گذشته را تا مرحله­ای که آقا گفته بود، آن‌جا آورده‌ام.