• ذوب در هدف 2

حلقه‌ گمشده

دكتر محسن رضايی

از سال 1378 متوجه شديم كه سياست­های كلان اگر منسجم نباشند، يك نوع سرگردانی و پراكندگی در برنامه‌ريزی كشور به‌وجود خواهند آورد. ما سياست­های اقتصادی و بعد سياست­های فرهنگی و سياست­های اجتماعی را ابلاغ مي­كنيم، اما وقتی اين‌ها منسجم نباشند، يك نوع پراكندگی به‌وجود می‌آيد. در همان سال در دبيرخانه‌ی مجمع به اين نتيجه رسيديم كه بايد افقی را برای آينده‌ی كشور ترسيم كنيم تا بر همه‌ی سياست­ها سايه بيندازد و شيرازه‌ی اصلی سياست‌های كلان را سامان‌دهی كند.



وقتی اين ايده را- در جلسه‌ای كه من بودم و آقا و آقای حجازی- خدمت رهبر انقلاب مطرح كرديم، بلافاصله- با وجود اين‌كه توضيح زيادی هم نداديم- ايشان فرمودند: اين يكی از حلقه­های مفقوده‌ی نظام جمهوری اسلامی ايران است. اين «حلقه‌ی مفقوده» تعبير ايشان بود. بيش از ده دقيقه آقا صحبت كردند و اين حرف كليديشان بود كه اگر بتوانيد آن حلقه‌ی مفقوده را پيدا كنيد، خيلی چيز خوبی است و فوق­العاده تاريخی است. اصل جرقه‌ی كار آن‌جا زده شد.

پيشنهاد ما اين بود كه مجمع اين كار را انجام بدهد. ايشان فرمودند فعلاً شما اين را بنويسيد و به من بدهيد. ما وقتی گزارش را خدمتشان داديم، تقريباً در كمتر از يك‌ماه، ايشان به مجمع تشخيص ابلاغ كردند كه شما چشم­انداز آينده‌ی ايران را چه در افق ده‌ساله و چه بيشتر از آن، به من پيشنهاد كنيد. لذا مجمع تشخيص در حقيقت يك ابلاغ رسمی گرفت. هر ابلاغی هم كه برای مجمع مي­آيد، به گروه­های كارشناسی دبيرخانه می‌رود و از آن‌جا پی‌گيری‌ها شروع مي­شود. خب ما هم از خدا مي­خواستيم كه آقا اين درخواست را مكتوب بدهند تا ما بتوانيم رسماً كار را شروع كنيم و اين سرآغاز كار شد.

جمله‌ی رهبری كه اين يكی از حلقه­های مفقوده‌ی نظام جمهوری اسلامی است، نقطه‌ی خيلی مهم و كليدی است. بايد ديد چه روزی بوده، چه ماهی بوده، چه سالی بوده و صحبت­های آقا را كامل بياوريم، زيرا فوق­العاده مهم است. ممكن است بعدها خيلی‌ها پيدا بشوند كه فكر كنند سند چشم­انداز را ما به آقا پيشنهاد داده‌ايم و ايشان اصلاً توجيه نبودند و اين چيزها را بلد نبودند. از اين حرف­ها ممكن است زياد در آينده زده بشود. اما نكته‌ی جالب هم اين است كه اين موضوع بعداً پيدا شده؛ يعنی در آن صد و دو تا عنوانی كه مجمع بر اساس آن كار را شروع كرده اصلاً نيست. اگر هم مربوط به دولت­های قبل بوده، جزو صد و دو عنوانی نبوده كه به رهبری پيشنهاد شد و ايشان پذيرفتند كه سياست­گذاری در چارچوب اين عناوين صورت بگيرد.

 

چراغی كه روشن نشد

بحث ايران 1400 و تحقيقات آن، در نقطه‌ی آغاز سند چشم­انداز هيچ تأثيری نداشته است، ولی در محتوای چشم­انداز مؤثر بوده است. يكی از كارهايی كه ما كرديم اين بود كه وقتی تصويب اين را گرفتيم، آمديم يك نگاه تاريخی پنجاه ساله­ای را به برنامه­ريزی كشور انجام داديم تا ببينيم از زمانی كه مثلاً در سال 1326 كه برنامه­ريزی در ايران شروع شده، آيا افق و چشم­اندازی داشته‌اند يا نه. مطالعه كرديم ديديم قبل از انقلاب اصلاً چنين چيزی وجود خارجی در برنامه­ها نداشته است. البته شاه چيزهايی را تحت عنوان تمدن بزرگ مي­گفت، اما هيچ‌گاه به عنوان يك اقدام جدی در برنامه­ريزی كشور و مديريت راهبردی كشور ورود پيدا نكرده بود. بعد از انقلاب اولين تلاشی كه در ايران صورت گرفته، همان بحث ايران 1400 است، اما به دليل اين‌كه نتوانسته بودند ايده‌ی اصلی را از درون اين مطالعات پيدا كنند، همين طور متوقف مانده بود. مطالعات خوبی انجام شده بود، اما ايده را نتوانسته بودند پيدا كنند.



البته نمي­شود با يك برآورد دقيق گفت كه پيروزی انقلاب چقدر در ناكامی برنامه‌ی رژيم گذشته مؤثر بوده، اما نكته‌ی جدی اين است كه در دنيا ادبيات چشم­انداز مربوط به اين دو دهه‌ی اخير است. شايد در يكی از رشته­های مهم علمی دنيا كه تقريباً فاصله‌مان را با پيشرفت‌ها خيلی كم كرده‌ايم، همين بحث چشم­انداز باشد.

چشم­انداز چراغی دارد كه تا آن چراغ روشن نشود، سند چشم­انداز حتی اگر ده هزار صفحه هم فراهم كرده باشيد، خاصيتی نخواهد داشت. مهم اين چراغ آخر است كه روشنی بدهد به تمام ابعاد كشور. پيدا كردن اين چراغ در ايران 1400 صورت نگرفت.

 

مطالعات اوليه

در روند مطالعات ايران 1400، محورهای خوبی درآورده بودند و تحقيقات خوبی صورت گرفته بود، اما نتوانسته بودند آن تصوير روشنی را ترسيم كنند كه در آينده ما مي­خواهيم به آن برسيم؛ چرا كه هر نوع تصويری هم نمي­شود ارائه كرد. در چشم‌انداز دو تا نكته‌ی خيلی مهم هست؛ يكی اين‌كه بايد شفاف باشد كه ما دنبال چه هستيم و آن ايرانی كه مي­گوييم ايران 1400، منظورمان چه ايرانی است؟ نكته‌ی دوم هم اين‌كه اين را بتوانيم تحقق ببخشيم در اين مدت. ممكن است خيلی چيزهای رؤيايی هم گفته بشود، اما هيچ‌گاه ما به آن نرسيم. اين نمي­تواند چشم­انداز ما باشد. فرق چشم­انداز با آرمان­ها همين است كه چشم­انداز، آرمان­های قابل تحقق است كه مي­شود به آن‌ها رسيد در مدت زمانی كه ما مي­خواهيم. آرمان­هايی كه در طول يك دوره‌ی معين مي­توانيم به آن برسيم، مي­توانند مبنای چشم­انداز باشند. اين اتفاق­ در طرح ايران 1400 نيفتاده بود. زحمات زيادی كشيده و محورهای خوبی درآورده بودند كه بيشتر به عنوان الزامات يك چشم­انداز بود، اما خود چشم­انداز نمی‌توانست باشد.

 

سند چشم‌انداز، سندی از توسعه

وقتی ما شروع كرديم به تدوين سند چشم‌انداز، شايد در كل دنيا حدود ده كشور، چشم‌انداز داشتند و آن را شروع كرده بودند. حتی در داخل خود كشورمان وقتی به دانشگاه­ مي­رفتيم، اين حال و هوا نبود. در دانشگاه صنعتی شريف اولين تلاش‌ها را انجام داده بودند در اين ارتباط و يك سری همايش­ هم گذاشتند. ما را دعوت كردند برای صحبت. من ديدم با اين‌كه اساتيد محترم، دوستانِ به‌روزی هستند، ولی جز يكی دو نفرشان اكثراً از اين‌كه چنين رشته‌ی علمی در دنيا باز شده است، اصلاً اطلاع نداشتند.

همين امروز كه ادبيات چشم­انداز گسترده شده و حتی بنگاه­ها هم چشم­انداز دارند و به‌خصوص بنگاه­های بزرگ، خودش بخشی از موفقيت است. الان دفتر تبليغات اسلامی حوزه‌‌ی علميه هم برای خودش چشم­انداز ترسيم كرده‌ است. در حقيقت استفاده از چشم‌انداز با ابلاغ رهبر معظم انقلاب، موجب گسترش و توسعه‌ی علمی كشور شد.

در بُعد مديريت راهبردی و برنامه­ريزي­های استراتژيك هم اين گام بلندی تا اين بخش از دانش و معرفت مديريتی را در كشور ارتقا دهد. آن موقع هيچ كسی چشم­انداز نداشت. انگليسي­ها برای اردن سندی تنظيم كرده بودند برای اين‌كه GNP اردن مثلاً در پانزده سال آينده دو برابر شود. اين جزو ساده­ترين و كم‌مايه­ترين چشم­اندازهايی است كه می‌شود ترسيم كرد؛ فرهنگی درش نيست، بُعد سياسی هم اصلاً ندارد.

 

چالش‌های موجود

چشم­انداز دو بخش مهم دارد؛ يكی آن ايده­ای است كه در آن تعبيه شده و ديگری مطالعاتی كه اين ايده را پرورش داده است. آن ايده‌ در حقيقت بررسی و مطالعه‌ی شش چالش بنيادين در انقلاب است كه هركدام يك فهرستی از تهديدها و فرصت­ها دارند. مثلاً تداوم انقلاب اسلامی يكی از اين شش چالش است كه عده­ای بعد از پيروزی انقلاب تاكنون می‌خواهند اين انقلاب ديگر ادامه پيدا نكند؛ ولی نظام و نيروهای انقلاب مصمم هستند كه انقلاب را در دو حوزه ادامه بدهند. يكی در بعد نگهداری دستاوردهايی كه تاكنون بدست آورده‌ايم و ديگری در حوزه­های جديدی كه هنوز انقلاب وارد آن حوزه­ها نشده است؛ مثل اقتصاد.

ما هنوز نتوانسته‌ايم يك انقلاب اقتصادی را مثل انقلاب سياسی كه انجام داديم، محقق كنيم. البته يك سری مقاومت­های جدی از داخل و خارج وجود دارد و افرادی كه صاحب اعتقادات و تفكرات غيرانقلابی هستند، از ادامه­ی انقلاب در حوزه­های ديگر تا حد توانشان جلوگيری مي­كنند، اما نيروهای انقلاب تلاش مي­كنند انقلاب را در حوزه­های اقتصادی و اجتماعی هم وارد كنند. اين چالش بسياری از برنامه­ريزي­ها و فعاليت­ها و رفتارها را تحت تأثير قرار مي­دهد.

چالش بيداری اسلامی هم مطرح است. رهبری بيداری اسلامی را ايران به عهده داشته است. آمريكا متوجه شد كه نمي­تواند جلوی اين جريان را بگيرد. پس آمد يك سری انحرافات مثل طالبان و القائده را به وجود آورد. اين به عنوان يك چالش خيلی جدی است كه در درونش برای ما هم فرصت­هايی دارد و هم تهديداتی. مخالفان ما هميشه روی تهديدات اين چالش­ها دست مي­گذارند، هيچ وقت روی فرصت­ها دست نمي­گذارند. اخيراً آقا به سفرای ايران فرمودند كه ما هم بايد چالش داشته باشيم. اين حرف، بسيار منطقی و علمی است. درست است كه ما در چالش تهديد داريم، ولی فرصت­های گران‌بهايی هم داريم. نمی‌شود زندگی نكرد. بالاخره زندگی كردن هم تهديد دارد و هم فرصت. يك وقت آن‌ها برای شما چالش درست مي­كنند و يك وقت هم شما برای ديگران چالش درست مي­كنيد.

نكته‌ی مهم اينست كه اين چالش كجاست. چشم­انداز مسير اين چالش­ها را مشخص كرده است. مشخص كرده است كه ما بايد كجا چالش درست كنيم و كجا نه. اين‌كه رهبر انقلاب آمدند در صحبت با هيأت دولت گفتند چشم­انداز، نقشه‌ی راه كشور است، يعنی ما چالش­ها را بايد در اين راه به وجود بياوريم و نبايد برويم چالش­های خارج از اين مسير را درست كنيم. ما چالش­های خارج از اين راه را قبول نداريم، اما بايد از چالش­هايی كه در درون اين راه است، استقبال كنيم.

ايده مبنايی

اين ايده‌ی مبنايی در درون چشم­انداز آن‌قدر دقيق است كه مناطق جغرافيايی خاصی را هم تعريف كرده است. نگفته در خاورميانه يا در منطقه تا همه بگويند كدام جغرافيا را می‌گويد؟ چشم­انداز تعريف جديدی از منطقه دارد و گفته است منطقه‌ی آسيای جنوب غربی. حتی نگفته كه منطقه‌ی جهان اسلام، بلكه چيز جديدی گفته و اين ايده را درون همان ايده‌ی اوليه آورده است.

اين تفكيك منطقه از خاورميانه و اين‌كه بگوييم آسيای جنوب غربی هم جزو آن داستان چالش­ها و استفاده از فرصت­ها است. چون در كشورهای منطقه كشورهايی داريم مثل فلسطين، اسرائيل و مصر كه جزو همين منطقه‌ی آسيای جنوبی غربی هستند و ما بايد با كارشناسی و تلاش همگانی، همه‌ی اين‌ها را پشت سر بگذاريم.

ايده­ها اگر با مسائل منطقی و تئوريك و علمی همراه نباشند، به شكل رؤياهايی درمي­آيند، اما اين ايده با مسائل تئوريك كاملاً تطبيق داده شده است. يعنی مطالعات گذشته و گروه­هايی كه در مباحث نزديك به چشم­انداز كار كرده‌اند، تزريق شده است. گروه‌هايی در وزارت صنايع و معادن و ... با كمك دانشگاه شريف -آقای دكتر نيلی و دوستانشان- كارهايی را انجام داده بودند كه در آن اصلاً بحثی از چشم­انداز نشده بود، اما چون آن يك بحث مبنايی در صنعت بود، دعوتشان كرديم و از مطالعات و تحقيقاتشان استفاده كرديم.

هر گروهی را كه داخل كشور روی مباحث نزديك چشم­انداز كار مي­كردند، خواستيم و بحث­هاشان را گرفتيم. نگاهی هم به چشم­انداز كشورهای ديگر كرديم. مثل چشم­انداز ژاپن، مالزی، آمريكا و حتی بعضی از ايالت­هايش مثل فلوريدا كه برای خودشان چشم­انداز دارند. بعد از اين مطالعات و ديدن‌ها، دستاوردها را با آن ايده‌ی اوليه تركيب كرديم. ايده‌ی اوليه را با اين‌ها تطبيق داديم و سعی كرديم ايده‌ی نهايی در چشم­انداز شكل بگيرد.

 

حساسيت‌ها

ما حدس مي­زديم كه ممكن است «اول بودن جمهوری اسلامی ايران» ايجاد حساسيت كند؛ به همين دليل گفتيم از نظر علمی و فناوری و اقتصادی؛ نگفتيم قدرت اول منطقه. اول بحث همين بود كه ما تبديل به قدرت اول منطقه شويم، اما بعد احساس كرديم كه اين جهت­گيری ممكن است باعث سوء برداشت شود و دوستان ما را در منطقه فراری بدهد. تبديل شد به اول شدن در علم و فناوری و اقتصاد.

در محافل آكادميك از نظريه‌ای صحبت می‌شود با عنوان منطقه­گرايی. اين نظريه فرقش با نظريات هژمونيك اين است كه دنيا را مي­شود با غير امپراطوري­ها سامان‌دهی كرد. لازم نيست هميشه يك يا دو امپراطوری شكل بگيرد تا دنيا را اداره كنند، بلكه كشورهای هر منطقه مي­توانند در روابط سياسی يا اقتصادی خودشان، زندگی مسالمت­آميزی داشته باشند.

خاورميانه محصول درگيري­های نظام دوقطبی بود، اما فروپاشی شوروی باعث شد امكان جديدی در منطقه به وجود بيايد و خودمان را ديگر در چهارچوب ادبيات سياسی جهان دوقطبی نبينيم. بعد از فروپاشی شوروی احساس كرديم كه يك منطقه­ای اين‌جا متولد مي­شود كه مرزهايش بين هند و چين و روسيه و اروپا و اقيانوس هند خواهد بود. يعنی از اين به بعد آسيای مركزی و قفقاز و افغانستان و پاكستان هم به منطقه‌ی ما اضافه مي­شوند. ديگر نبايد خودمان را در چهارچوب خاورميانه تعريف كنيم بلكه بايد چهارچوب منطقه‌ای جديدی تعريف كنيم.

تمام اين بحث­ها در مجمع و با امضای آقا قبل از يازده سپتامبر و حمله‌ی آمريكا به افغانستان و عراق صورت گرفته است. آمريكايی‌ها بعد از يازدهم سپتامبر 2001 ديدند طرح خاورميانه ديگر جواب نمي­دهد و از خاورميانه‌ی بزرگ يا خاورميانه‌ی نزديك يا خاورميانه‌ی جديد سخن گفتند. در حالی كه ما زودتر به اين نتيجه رسيده بوديم كه بايد يك منطقه‌ی سياسی جديد به وجود بيايد.

ما آسيا را از منظر آسيايي­ها تعريف كرديم و از موضع آسيايی اسم­گذاری كرديم. ادبياتی كه ساختيم، از موضع غرب نبود. اصطلاح خاورميانه از نگاه غربي­ها مطرح شده است، اما ما از موضع آسيايی منطقه را تعريف كرديم و چون ايران در جنوب غربی آسيا قرار دارد، منطقه‌ی آسيای جنوب غربی را ابداع كرديم. اما اين‌كه چرا مصر اضافه شده، تقريباً يك مقدار استثناست. البته تركيه هم به خاطر اين‌كه ارتباط با اروپا دارد كمی استثناست. حضور آن‌ها به اين خاطر است كه كشورهای هويتی هستند. مصر به خاطر ارتباط بنيادينی كه با اسلام دارد، به نوعی داخل منطقه تلقی ­شده. تركيه هم تقريباً همين‌طور است. ما هويت آسيايي­ و منطقه­اي­شان را در نظر گرفتيم.

 

توصيه‌های رهبری

اين سند شايد جزو نزديك­ترين اسناد به انديشه­های رهبری بود. ما در جريان افكار مديريتی ايشان بوديم و سند را متناسب با انديشه­های ايشان تنظيم كرديم. اگر پيش­نويس اوليه مقايسه شود با آن چيزی كه مجمع تصويب كرد، مشخص است كه در مجمع هم كمترين تغيير داده شده است.

با همه‌ی اين‌ها در آن جمله‌ی كليدی غفلتی شده بود كه فكر مي­كرديم چون در آن هشت بند بعدی به بحث مسائل فرهنگی و هويت پرداخته‌ايم، ديگر لازم نيست در آن متن كليدی هم بياوريم. گفته بوديم كشور توسعه‌يافته است، بعد در بند اول آورده‌ بوديم كه اين توسعه‌يافتگی بايد بر اساس مقتضيات فرهنگی و اقليمی و تاريخی و جغرافيايی باشد. فكر مي­كرديم چون بحث هويت و فرهنگی را ما در اين توسعه يافتگی ديده‌ايم، ديگر لازم نيست در صدر سند ذكر كنيم، اما آقا يك كلمه‌ی كليدی اضافه كردند به متن و آن «هويت انقلابی اسلامی» بود.

 

چشم‌انداز و مهندسی فرهنگی

يكی از مشكلات اداره­ی كشور، برنامه­ريزي­ها است؛ به‌خصوص در بحث توسعه و اقتصاد كه برخی می‌گويند فرهنگ و اجتماع بايد از اقتصاد مجزا شود. در اقتصاد، بعد فرهنگی و اجتماعی ناديده گرفته شد، در حالی كه در سياست اين بعد فرهنگی ورود پيدا كرد. يعنی سياست ما فرهنگی و دينی شد، ولی اقتصاد هيچ‌وقت فرهنگی نشد و به تعبير ديگر مردمی نشد.

سند چشم­انداز كه در حقيقت سند انقلاب دوم كشور است، مهم­ترين كارش اين است كه دين و مردم را وارد اقتصاد كند؛ همان­طور كه انقلاب بيست و دوم بهمن كار مهمش اين بود كه دين و مردم را وارد سياست كرد و اين ورود منجر به واژگونی رژيم شاه شد. حالا سند چشم­انداز مي­خواهد دين و مردم را وارد اقتصاد كند يا به تعبير ديگر ابعاد فرهنگی و اجتماعی را در اقتصاد فعال كند. اين نياز به يك انقلاب دارد كه هنوز صورت نگرفته و چون صورت نگرفته، فرهنگ مظلوم واقع می‌شود و وقتی فرهنگ در اقتصاد يعنی در زندگی ما ورود پيدا نكرد، كم‌كم مهجور می‌شود.

چشم­انداز و بعضی سياست­های اصل 44، سندی است كه يك انقلاب اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در كشور ايجاد می‌كند. تا زمانی كه اين‌ها محقق نشود، مظلوميت فرهنگ را خواهيم ديد؛ حتی اگر مديران ما از آن افراد فرهنگی كشور باشند -مثلاً روحانی يا استاد دانشگاه- تا زمانی كه به چنين انقلابی اعتقاد پيدا نكنند، در حيطه‌ی اداره و مديريت آن‌ها هم فرهنگ­ هم‌چنان مظلوم است. برای همين از بيست و هفت هشت بند الزامات سند، هفت هشت تا مربوط به مسائل فرهنگی و علمی و ارزشی است.

در راستای انقلاب اقتصادی هم سياست­های اصل 44 وجود دارد كه متوليش دولت و مجلس هستند. اين بحث تحول اقتصادی كه به راه افتاده، در حقيقت جزئی از اين انقلاب اقتصادی است. اگر نواقصش برطرف شود و سه چهار محور ديگر به آن اضافه بشود تا جزئياتش هم فنی شود، آن موقع اين يك بخشی از آن انقلاب اقتصادی است. اگر آن انقلاب اقتصادی پنج بسته داشته باشد، اين يكی از آن پنج بسته است.

 

شكوفايی‌ها

بعد از اين سه انقلابِ فرهنگی و اقتصادی و سياسی ما بايد شاهد شكوفايی كامل ايران اسلامی باشيم در همه‌ی ابعاد سياست، اقتصاد، اجتماع، سياست خارجی و بعد از اين انقلاب‌ها ديگر انقلاب اسلامی كامل می‌شود. الان ما وسط راه انقلاب هستيم. اين انقلاب قسمت اولش را خيلی سريع طی كرد. ده سال بيشتر طول نكشيد. اگر پايان جنگ را در نظر بگيريم، وقتی جنگ تمام شد، انقلاب سياسی هم پيروز شد و هم تثبيت.



بعد از جنگ در بيست سال اخير، يك انقلاب فرهنگی اقتصادی آغاز شد. در اين انقلاب فرهنگی اقتصادی اول پروژه‌ی سازندگی مطرح شد و بعد جامعه‌ی مدنی، الان هم عدالت مطرح مي­شود. اين فضايی است كه دولتي­ها سعی كرده‌اند با آن، انقلاب را سامان‌دهی كنند. رهبری با يك مطالعه‌ی ده‌ساله، آمدند اين سامان‌دهی انقلاب را با يك سند چشم­انداز و با عنوان آغاز موج اين انقلاب، شروع كردند. سياست­های اصل 44 هم مكمل اين انقلاب شد. تمام مواضع اين انقلاب دقيقاً مطالعه شده و با توجه به تجربه‌ی دوستان انقلاب -مثل برنامه‌ی سازندگی، برنامه‌ی جامعه‌ی مدنی و برنامه‌ی عدالت- سندی كاملاً ملی تهيه شد. دولت­ها و مجلس­هايی كه از اين به بعد مي­آيند، ديگر نبايد ابداعات جديدی در مورد مسائل كلان داشته باشند و ابداعات آن‌ها بايد درون اين سند صورت بگيرد.

 

حوزه‌های تحول

در راستای سند، برخی نهادها بايد متحول شوند؛ مثل نهاد بازار و نهاد علم و نهاد خانواده. همه‌ی اين‌ها بايد متحول بشوند تا در راستای چشم‌اندازی توسعه پيدا كنند كه می‌گويد ايران كشوری است توسعه يافته. پس مسئله‌ی علم به طور جدی در درون اين سند وجود دارد. تحول علمی يكی از مفروضات اين سند است. كسب مقام اول فناوری در منطقه هم در اين سند ديده شده است. در روابط بين­الملل هم همان تعامل مؤثر و سازنده ديده شده تا ما در روابطمان در درجه‌ی اول تأثيرگذار باشيم و در درجه‌ی دوم سازنده. ما مي­توانيم مؤثر باشيم از بعد سازنده بودن. اين به معنی اين است كه ايران نبايد طوری اداره شود كه تأثيرگذار در روابط بين­الملل نباشد يا تأثيرش تخريبی باشد.

 

ايران مقتدر

تبديل كردن ايران به قدرت منطقه­ای، از درون سند برمي­آيد. اگر مي­خواهيم در دنيا مؤثر و سازنده شويم، در بيست سال نمي­توانيم يك امپراطوری بزرگ مثل آمريكا و شوروی تشكيل بدهيم، اما مي­توانيم به يك قدرت منطقه­ای تبديل شويم و در آسيای جنوب غربی محور بسياری از تحولات باشيم؛ مثلاً در مسئله‌ی فلسطين يا لبنان و عراق و افغانستان.

در خليج فارس هنوز ما با آن‌كه بيشترين ساحل را داريم، جايگاه شايسته‌مان را از دست داده‌ايم. شايد يك دليلش هم اشغال خليج فارس توسط آمريكايي­هاست كه بحث­های خاص خودش را دارد. اما لازمه‌ی اين‌كه ما مؤثر و سازنده در روابط بين­الملل بشويم، اين است كه تبديل به كانون قدرت در خود منطقه بشويم تا بتوانيم روابط بين­الملل را تحت تأثير قرار دهيم؛ اگرچه امپراطوری نداشته باشيم يا به تعبير درست، تبديل به يك قدرت جهانی نشده باشيم.

شايد خيلی كم كشورهای ديگر بتوانند چنين فرمولی را درست كنند كه با اين‌كه كشور جهانی نيستند بتوانند روی جهان اثر بگذارند. ما يك شرايطی در منطقه داريم كه به خاطر انرژی، مسئله­ی فلسطين و كشورهای ديگری كه بغل گوش ما سوژه‌های مهم جهانی هستند، با تأثيرگذاری در منطقه مي­توانيم نقش جهانی پيدا كنيم. البته بسياری از سياستمداران جهان متوجه اين نكات كليدی نشده‌اند. اگر از اكثر دولت­مردان ايران هم سؤال شود، اين مفاهيم را هنوز شايد متوجه نشده باشند و توجه نكرده‌اند به اين مفاهيم. در حالی كه اين‌ها وقتی در سند مي­آيند، بايد مبنای طرح­ريزی و برنامه­ريزی در سياست خارجی و اقتصاد و ... باشد.

بحث هويت كه در سند آمده هم بحث فوق­العاده مهمی است. وقتی از موضع هويت نگاه كنيم، ديگر جوان ايرانی را يك جوان فعال مي­بينيم در صحنه­ی زندگی كه برای خودش ايدئولوژی دارد، آينده دارد و حد و مرز دارد با ديگران، اما فعال است. اگر فرد را از موضع فرهنگ بينيم، اين فرد آدم ارزشی و متدينی است، ولی ممكن است خيلی فعال در حيات اجتماعی خودش نباشد. برای آن كه بدانيم چه تعداد از دولتمردان ما متوجه اين نكته‌ی رهبری شدند، می‌توان از آن‌ها پرسيد كه آيا متوجه شده‌اند هويت كه در در متن سند آمده، اعم از فرهنگ و موضع­گيري­های سياسی و اعتقادی است؟ هويت هم شامل فرهنگ می‌شود كه ارزش­ها و اخلاق­ها و اعتقادات است و هم شامل موضع­گيري­ها و رفتارهای اجتماعی.

 

تيزبينی‌ها

رهبر انقلاب يك‌بار در صحبت­هايشان گفتند كه عده­ای فكر كرده‌اند يك سری كلمات همين­طور كنار هم قرار گرفته و شده سند چشم‌انداز 1404. اين‌ها نكات بسيار ظريفی هستند كه درون چشم­انداز تعبيه شدند. حُسن چشم­انداز اين است كه تا بيست سال آينده هم هربار كه اين را مي­خوانند، مي­توانند نكات دقيقی از درونش در بياورند. اين‌ها با مطالعه‌ی عميق كنار هم چيده شده‌اند و هر كدام بار مهمی دارند. مثلاً گفته شده تعامل مؤثر، خب چرا مفيد گفته نشده؟ اين‌جا بحث­های بسيار زيادی شد. گروهی از دوستان مي­گفتند شما تعامل ننويسيد، بنويسيد صدور انقلاب. بعضي­ها هم مي­گفتند ما در حدی نيستيم كه تعامل داشته باشيم. ما چه داريم كه بده و بستان كنيم؟ ما همه­اش بايد گيرنده باشيم، لذا بگذاريد ادغام در نظام جهانی.

بين اين دو جريان فكری كه يك عده مي­گفتند صدور انقلاب، يك عده مي­گفتند ادغام در نظام جهانی، ديديم هيچ‌كدام از اين‌ها قابليت تطبيق بر آينده را ندارد. ما بايد تعامل مؤثر و سازنده را در نظر بگيريم. پس همين يك جمله، پنج شش تا همايش مي­بَرد شايد. بيشتر از سيصد چهارصدتا مقاله هم اگر نوشته بشود و اگر همين تعامل مؤثر و سازنده را بتوانند تفسير و معنی كنند، خيلی خوب است. بعد هم پيشنهادهايی برای تحقق اين امر در روابط خارجی بدهند. تعامل مؤثر و سازنده در منطقه چه طوری است؟ در رابطه با غرب به چه صورت است؟ در رابطه با روسيه چطور؟ الان ابهاماتی در رابطه با روسيه است كه اين كشور، كشوری نامطمئن است؛ چرا ايران بايد با او رابطه داشته باشد؟ عده‌ای هم مي­گويند اصلاً ما در شرايطی هستيم كه بايد با روسيه يك پيمان استراتژيك ببنديم. اما اگر از منظر تعامل مؤثر و سازنده نگاه كنيم، هيچ كدام از اين افكار مورد تأييد قرار نمي­گيرد. شاخص‌هايی است كه به ما مي­گويد چطور حركت كنيد و اين كه هر قدر هم روسيه مؤثر بوده، همان مقدار رويش حساب كنيد.

 

حركت‌های روزانه

شاخص‌هايی كه ما می‌توانيم بر اساس آن خودمان را سال به سال در راستای حركت به سمت اهداف رصد كنيم، دارد ساخته مي­شود. الان داريم يك شاخصی را مي­سازيم در دبيرخانه كه خود اين شاخص از 9 شاخص تركيبی ساخته شده و هر شاخص تركيبی خودش پنج شش شاخص ساده دارد. هر سال مي­شود به دولت و به مجلس و ... نمره داد و عددهای شاخص­های ساده در مي­آيد. بعد با يك فرمول­هايی، شاخص­های تركيبی هم به دست مي­آيد. بعد در فرمول اصلی گذاشته مي­شوند كه در نهايت يك درصدی در مي­آيد. البته در يك سال خيلی سخت است. بايد دو سالانه يا سه سالانه پيمايش بشود يا يك دوره پيمايش بشود. اين نشان مي­دهد كه آن دولت در اين سه سال، چند درصد به آن چشم­انداز نزديك شده؟ دو درصد، سه درصد، پنج درصد؟ چقدر فاصله دارد با آن انتظاری كه در برنامه‌ی پنج ساله بود؟ جلوتر از آن است يا عقب­تر؟ اين شاخص دارد ساخته مي­شود. بحث علمی الزمات هم تقريباً در مجمع نهايی شده و الآن خدمت رهبر انقلاب است. در حوزه­ی شاخص­ها و فرمول‌ها الان در دست بررسی كارشناسی و در حال ساخت است و هنوز ارسال نشده.

 

راه‌بردها

 در الزامات متوجه شديم كه با ابلاغ و آگاهی نسبت به سند، به تنهايی نمي­توانيم سند را در كشور تحقق ببخشيم؛ بايد يك گام ديگر هم جلوتر برويم. ابلاغ سند باعث مي­شود كه يك حكم قانونی شكل بگيرد كه صورت گرفت. آگاهی بخشی نسبت به سند چشم­انداز هم در اين سه سال شروع شده و مرتب هم ادامه مي­دهيم. امسال يازده همايش در سراسر كشور به صورت محلی داريم كه موضوعش فقط چشم­انداز است كه اين هم گام دوم است. اما گام سوم اين است كه يك سری الزامات و تعهدات برای دولت، مجلس و قوه قضائيه درست كنيم؛ حتی برای نهادهای زير نظر رهبری.

پيشنهاد اول ما اين است كه رهبری يك دستگاهی را برای متولي­گری سند چشم­انداز در كشور و برای پي­گيری آن به وجود بياورند. بالاخره يك جايی به طور فعالانه بايد سند را در درون حكومت مرتب پي­گيری كند. آن كجاست؟ رهبر معظم انقلاب مي­توانند به نهادهای اطراف خودشان ابلاغ و آن‌ها را وادار كنند كه يك ستادی، يك دستگاهی، يك نهادی درست كنند كه آن نهاد، موضوع را در كل كشور مرتب پي­گيری كند و اين نهاد مي­تواند مجمع تشخيص باشد. برای اين‌كه محدوديتی برای رهبری درست نشود، پيشنهاد را باز گذاشتيم. اين ديگر خود ايشان هستند كه اگر به اين ضرورت برسند، آن نهاد را تعيين مي­كنند.

نفت در كشور هم يك نعمت است، اما تبديل به عامل اخلال در اقتصاد كشور شده. اگر بخواهيم به هدف چشم­انداز برسيم، بايد اين قسمت اخلال نفت را حل كنيم، اين حل نمي­شود، مگر اين‌كه صندوق توسعه‌ی پس­انداز ملی در كشور شكل بگيرد. اين يكی از الزامات سند چشم­انداز است كه ما پيشنهاد كرديم.

مسئله‌ی سوم مسائل محيط كسب و كار است. ما نمي­توانيم توسعه يافته بشويم، اما محيط كسب و كار ساخته نشود و سرمايه­گذاري­ها به سرعت شكل نگيرند يا به سرعت وارد صحنه نشوند يا موانع متعددی سر راه مردم باشند. لذا خواسته شده كه دولت و مجلس همت كنند تا هرچه سريع­تر محيط كسب و كار را فراهم كنند. اين‌ها الزاماتی هستند كه كمك مي­كنند تا اهداف سند سريع­تر تحقق پيدا كند يا در همان زمانی كه مي­خواهيم، اين اهداف تحقق بيابد؛ وگرنه ممكن است كه روند كشور به سمت سند چشم­انداز باشد، اما به جای بيست سال، پنجاه سال ديگر محقق شود.