·         تحول را مدیریت کنید 4

محور تحول، اتقان علمی است

 

گفت‌وگو با حجت‌الإسلام احمد مبلغی*

محمدحسین وزارتی

·         چکیده گفت‌وگو را این‌جا ببینید

- پیروزی انقلاب اسلامی سال 57 پرسش‌ها و نیازهای جدیدی را در جامعه و حکومت به‌وجود ‌آورد که حوزه‌های علمیه می‌بایست پاسخشان را می‌دادند. چرا عده‌ای از اصحاب حوزه به پاسخ‌گویی این نیازها و ضرورت تحول در حوزه این‌قدر بی‌توجهی یا کم‌توجهی شده است؟

عوامل مختلفی در این ‌پدیده نقش داشته‌اند. یک عامل اینست که گاهی قداست نهفته در ذات دین، دامن‌گیر امور و شئون مربوط به دین نیز می‌شود و گاهی این تسری را آن‌قدر ادامه می‌دهند که حتی یک کتاب درسی حوزه را هم در بر می‌گیرد. باید توجه داشت که دین مقدس است و فقه به معنی منبع دینی نیز مقدس است، اما گاهی اوقات دایره‌ی این قداست را شامل دیدگاه‌های فقها هم کرده‌اند. گاهی حتی کتاب‌های فراتر از فقه و شاخه‌های آن هم از این قداست بی‌نصیب نمانده‌ است؛ حتی مواردی نظیر اصول و کلام. البته دیدگاه فقیه از این باب قداستی دارد که حجت است، اما ما آن قداست ذاتی را که برای قرآن قائلیم، برای دیدگاه‌های فقهی قائل نیستیم و برای همین است که گفته‌اند شما باید خودتان اجتهاد کنید و مجتهد باید در دیدگاه مستقل باشد.

پس از تثبیت حالت قداست برای این شئون مرتبط و پیرامونی و با توجه به این که تشکیک در امور مقدس خلاف احتیاط است و ناروا و ناپسند، دیگر تشکیک و تردید و اظهار نظر مخالف یا پیشنهاد تغییر و تحول چیزی بر خلاف دین تصور می‌شود. طبعاً با توجه به این که ایستایی در این موارد بزرگ‌ترین بستر ایستایی فکر را فراهم می‌کند، فکر در نتیجه‌ی چنین وضعیتی دچار توقف می‌شود و ابتکار و نوآوری و خلاقیت رخت برمی‌بندد.

عامل دوم این است که اصولاً رویه‌ی گذشتگان ما حداقل تا چند قرن پیش چنین بوده که تغییرات را شخصیت‌های نابغه رقم می‌زدند و تغییرات هم پس از گذشت زمان خودشان را نشان می‌دادند و جایگاهی پیدا می‌کردند و تثبیت می‌شدند. این رویه متأسفانه هنوز هم وجود دارد. مثلاً تصور می‌شود که شیخ انصاری کتابی را تألیف کرده و جزء متون درسی شده است. بنابراین دیگر ما نمی‌توانیم به آن دست بزنیم، زیرا این رویه خودش باید عمل کند و یک نابغه‌ای در یک شرایط دیگری باید بیاید و دست به این کار بزند. در حالی که در نظام آموزشی اگر تفکر ما این‌گونه رویه‌محور باشد، این می‌تواند بزرگ‌ترین غلط ما باشد. ما باید نظام آموزشیمان را متناسب با چندین مؤلفه بنا کنیم؛ مؤلفه‌هایی نظیر مخاطب، زمان، بهره‌گیری از تجارب دیگر نظام‌های آموزشی و توجه به نیازهای جدید. این هم عاملی است که موجب عادت و خو گرفتن ما به این نظام آموزشی شده است.

عامل سوم هم این است که وقتی از تحول سخن می‌گوییم، انگار که باید یک جایگزین بالفعل داشته باشیم. مثلاً باید برای تغییر در کتب درسی یک جایگزین بالفعل داشته باشیم و چون این جایگزین را در اختیار نداریم، لذا اصحاب حوزه به‌سختی تن به تحول می‌دهند.

- چه کسی مسئول جایگزین بالفعل است؟ آیا این مسئولیت بر عهده‌ی خود حوزه است؟

بله، اما اشتباه این است که تصور کنیم جایگزین باید بالفعل باشد. اگر بین اصل ضرورت تحول و انجام تحول تفکیک قائل شویم، بحث جایگزینی مربوط به اصل تحول نیست. تحول را باید پذیرفت، چون عقل و تجربه‌های گذشته بر این امر صحه می‌گذارند. ما البته در مقام عمل به شاخص‌های تحول یا عمل به ایده‌ی تحول‌خواه، باید به فکر جایگزین باشیم.

فرق جایگزین بالفعل و جایگزین بالقوه، نکته‌ی دیگری است که باز هم خلط شده است. ما چون جایگزین بالفعلی نداریم، اصل بحث را رها می‌کنیم، در حالی‌ که ما در جایگزینی بالقوه قدرت جایگزینی را داریم. اگر اصل فکر تحول را قبول داریم، باید برنامه‌ریزی کنیم. الان سی سال از انقلاب گذشته، اما هنوز برنامه‌ی مستمر و مداومی برای تغییر کتب درسی نداریم. به نظر من این سه عامل می‌تواند گرایش قابل توجه حوزه به سمت نفی یا احتراز از تحول را توجیه کند.


- چقدر از کم‌توجهی به ضرورت تحول در حوزه ناشی از نگاه خاص سطوح عالی حوزه و علما و اساتید و مراجع عظام است؟ به نظر می‌رسد که یک طلبه‌ی جوان باید این دغدغه‌ را از استادان خود بیاموزد، اما گاهی حتی این موضوع از طرف برخی از این بزرگان نفی می‌شود.

درست است که علما و مراجع به نحوی جلودار حرکت‌ها هستند یا گاهی خطوط قرمز را تعیین می‌کنند، ولی در عین حال رابطه‌ی مراجع و نگاه‌های عام در حوزه رابطه‌ی پیچیده‌ای است. گاهی مراجع حرف و دیدگاه خودشان را ارائه نمی‌کنند، به این دلیل که گرایش غالب حوزه به سمت و سوی خاصی حرکت می‌کند. مثلاً خیلی از مراجع نگاه درستی به وحدت اسلامی دارند، ولی در مقاطعی طرح وحدت اسلامی را شفاف و گسترده دنبال نکرده‌اند؛ به این دلیل که برخی نگاه‌ها در حوزه وجود داشت که مراجع ناچار بودند حرفشان را کنترل‌ کنند. 

- امروزه گرایش به تحول در حوزه بیش از پیش است. آیا این اقبال بیشتر ناشی از انتقادات و مطالبات بیرونی است یا یک نگاه درون‌حوزوی؟

تلفیقی از هر دو خاستگاه است. به دلیل ارتباط حوزه با بیرون و با مسائل زمانه، هم خاستگاه بیرونی دارد و هم خاستگاه درونی. خاسمتگاه این تحول احساس نیاز و ارتباط حوزه با نیازهای زمانه و مطالبات و نگاه‌های بیرونی متوجه به حوزه است. در نتیجه می‌توان هم مبدأ درونی و هم منشأ بیرونی را در چنین حرکتی دخیل دانست. سابقاً ارتباط حوزه با جامعه بیشتر فردی بود و تا حدودی اجتماعی و اتفاقاً ارتباطات بیشتر حوزه و اجتماع، منشأ تحولاتی در حوزه بود. مثلاً اصلاحاتی در حوزه‌ی نجف مطرح شد و این پس از طرح بحث توجه به فقه تطبیقی در آن‌جا بود. همین باعث شد که مصلحانی در نجف کار را شروع کردند و نیازهای دوره‌ی علامه‌ی بلاغی پیش آمد که سیل بدبینی و الحاد آمده بود و اندیشه‌های ماتریالیستی و تبشیری فراگیر شده بود.

وقتی حوزه با این واقعیت‌ها آشنا شد، اصلاحاتی را به تناسب آن صورت داد. بعد از انقلاب هم رابطه‌ی حوزه با سیاست تنگاتنگ‌تر شد و مسائل اجتماعی و مستحدثات و مسائل جدیدی در نتیجه‌ی این ارتباط پیش آمده بود. مطالباتی از بیرون متوجه حوزه بود و لذا فضلای حوزه لزوم اصلاحات و تحول در حوزه را احساس می‌کردند. از طرف دیگر و از لحاظ تاریخی هم حوزه در شرایطی قرار گرفته بود که دست‌یابی به علوم و آگاهی و تحصیل اجتهاد با دشواریی‌هایی مواجه بود و نسل‌های جدیدی که به حوزه آمدند، به‌خوبی در این سی سال تجربه کردند که تحصیل اجتهاد با چه مشکلات و دست‌اندازی‌ها و با چه نظام آموزشی خسته‌کننده‌ای تحقق پیدا می‌کند. لذا در نسل جدید حوزه‌ی بعد از انقلاب، زمینه‌ی این تحول‌خواهی به شدت فراهم آمد. نسل به جامانده‌ از قبل انقلاب هم که نسل فضلای حوزه بودند، با توجه به مطالبات زمانه احساس می‌کردند که باید این تحول صورت بگیرد.

چند عامل بیرونی را هم می‌توان در نظر گرفت؛ تحولی که در نگاه‌ها و روابط و انگاره‌های مختلف اجتماعی رخ داده است، پرحجم شدن مطالبات جامعه‌ی امروزی که در قالب سؤال از حوزه است یا انتقاد از آن، عمق‌یابی سطح نگاه مخاطبان بیرونی حوزه که در پی پاسخ‌های علمی‌تر و کیفی‌تر هستند و افزایش و گسترش مخاطبان حوزه به مخاطبان حکومتی. امروزه حکومت و دولت و دیگر نهادهای اجتماعی خواهان پاسخ‌های جدی و فوری حوزه به نیازهاشان هستند. بنابراین، عوامل چند گانه‌ای ارتباطات حوزه و بیرون را تشکیل می‌دهند و این طرف هم نسل جدید و فضلای نسل قدیم به یک خوددرکی نسبت به این نیازها رسیده‌اند و متوجه نیاز این تحول شده‌اند.

-  برخی بزرگان حوزه حد تحول را بیش از اصلاحات جزئی نمی‌دانند. شما با توجه به توقع نظام دینی از حوزه برای حل چالش‌های حکومت و مردم، دامنه‌ی این تحول را چه می‌دانید؟

دامنه‌ی این تحول بسیار فراگیر و جدی است و آن‌قدر ضروری که اندکی کوتاه‌آمدن یا دیرپرداختن به این مسئله، آسیب‌هایی را در پی دارد که شاید برای همیشه فرصت‌های حوزه را از بین ببرد. اما باید چند نکته و ویژگی را در زمینه‌ی تحول لحاظ کرد؛ اول فوریت است. زیرا اندکی تأخیر در تحول، ضربه‌های هولناکی را به حوزه وارد می‌کند. باید فوری جدیت به خرج داد و برنامه‌ریزی کرد. چون خودِ فوری‌کردن این قضیه بدون برنامه و بدون یک عزم جدی اصلاً معنی ندارد.

دوم پردامنگی و پرلایگی است. تحول باید لایه‌های مختلف شئون حوزه را در بر گیرد و برای فراگیرکردن باید مطالعات را کلید زد و مشاوره‌ها و رایزنی‌ها را هرچه بیشتر کرد.

سوم تمرکز بر اتقان محتوای علمی است که رهبر معظم هم بر آن تأکید ویژه دارند. ما نباید تحول را به قیمت از دست دادن اتقان دنبال ‌کنیم، بلکه باید با برنامه به سمت اتقان بیشتر برویم؛ کما این که تحول مکانیزم رسیدن به اتقان بیشتر است. باید تحول با همین رویکرد صورت پذیرد. برای اتقان علمی باید به صاحبان فکر و اندیشه مجال داد و گروه‌ها و هسته‌های مطالعاتی و تخصصی و تدوین را ایجاد و مدیریت نمود.

چهارم برنامه‌ریزی است و دوری از شتاب. شاید در نگاه اول این ویژگی با ویژگی اول متضاد به نظر بیاید، اما هیچ‌گاه فوریت به معنی تسرع یا شتاب‌زدگی در پیگیری پروژه‌ی تحول نیست. فوریت یعنی سرعت و نه شتاب‌زدگی. اگر ما در هر شأنی از شئون تحولی حوزه شتاب کنیم، هم از اتقان علمی دور می‌شویم و هم این شتاب‌زدگی سبب عدم اجماع در تحول می‌شود. برای دوری از شتاب‌زدگی باید زمان‌بندی کنیم و احساسات را بر برنامه ترجیح ندهیم و این مسئله را با ادبیات تند یا ادبیات پراصطکاک دنبال نکنیم. البته باید جدی بود، ولی جدیت با احساساتی بودن و ادبیات تند یکی نیست.

پنجم نباید طرح تحول را به صورت یک رشته‌ی باریک دنبال کنیم، بلکه باید آن را به عنوان یک نهضت فراگیر با حامیان هر چه بیشتر و با مدیریت هر چه توانا‌تر و با وفاق حداکثری پی بگیریم. ما هنوز حامیان اساسی تحول را گرد هم نیاورده‌ایم و این حامیان در حوزه کم نیستند. بسیاری از طرف‌داران تحول هم‌چنان در وضعیتی به‌سرمی‌برند که پناه و پناه‌گاهی نمی‌یابند. باید این‌ها را بسیج کرد و در عین حال با مراجع و علما هم که نفوذ حوزوی بالایی دارند، درون این نهضت شد. ما باید جنبه‌ی اقناعی و تلاش برای اقناع و گفت‌وگو را جدی بگیریم. به نظر من در حوزه بیش از آن‌چه که وفاق بر تحول‌خواهی نماد و نمود پیدا کرده، وفاق وجود دارد. ولی کسی به صورت مشخص و حساب شده و از خاستگاه حوزوی پی‌گیر این امر نیست. اکنون که رهبری معظم بهترین فرصت تاریخی را فراروی حوزه گشوده‌اند و شاید بعدها دیگر این فرصت دست ندهد یا کمتر پیش آید، ما باید این کار فراگیر را خیلی جدی‌تر بگبریم و با رعایت همه‌ی اصول دنبال کنیم.

- این ویژگی‌ها این سؤال را ایجاد می‌کند که آیا حوزه یک الگوی واحد و بومی را برای خود ترسیم کرده که ویژگی‌های بالا را هم در آن لحاظ کرده باشد و طبق آن سیاست‌گذاری کند و پیش برود؟

هنوز در این زمینه سند شفاف و گویایی نداریم. ممکن است مطالعات و رای‌زنی‌هایی شده باشد یا در مواردی صرفاً ایده‌هایی شکل گرفته باشد، اما باید آنها را تسریع نمود. البته اگر بشود این مدل را تفکیک و ترسیم کرد، سهل‌الوصول‌تر می‌شود تا این که بخواهیم یک‌دفعه وضع آرمانی ایده‌آل را ایجاد کنیم. زیرا ممکن است بخشی از این الگو مخالفانی داشته باشد و اگر آن را تفکیک‌ نکنیم، آن مخالف‌ها تمام کار را متوقف کنند. ترسیم الگو یک امر قابل دست‌رسی است، اما شاید تحقق‌بخشی به الگو با موانع و دست‌اندازیی‌هایی مواجه باشد.

فضا برای معرفی یک الگوی بومی فراهم است و لذا ما نباید سخت‌گیری در پیاده‌سازی الگو را به معرفی و تبیین الگو هم سرایت دهیم. اگر مشکلی هست، در نحوه‌ی اجرای مدل و به تعبیری در نحوه‌ی مدیریت این تحول است. باید زمان‌بندی داشت و بدون زمان‌بندی کار را دنبال نکرد. همان‌طور که رهبری هم در سخنانشان اشاره کردند، اصولاً تحولات چند لایه دارد. چنین نیست که همه‌ی این لایه‌ها در وضعی یک‌سان و مشابه باشند. گاهی می‌توان راهی را به راحتی رفت، اما راهی دیگر نیاز به مطالعه‌ی بیشتری داشته باشد. در واقع بین این بخش‌ها یک نقش تکمیل‌کنندگی برقرار است. شما اگر یک تحول را ایجاد کردید که وفاق بیشتری دارد، خود این وفاق فضای فهم تحول بعدی و بستر تحقق آن را فراهم می‌آورد. لذا این اشتباه است که تحول در این چند لایه را یک امر بسیط بدانیم و بگوییم یا همه یا هیچ. زیرا این لایه‌ها با هم اختلاف و تقابل دارند؛ برخی در دسترس‌اند و برخی در شرایط سخت‌تری هستند. انگار ورود به این عرصه شروع یک سررشته است که ادامه خواهد یافت. نسل معاصر پذیرای چنین تحولی است. البته همان‌طور که رهبری هم اشاره کردند، ما باید تحول را با محوریت اتقان علمی حوزه دنبال کنیم. چون اتقان به هر حال مطالعات جدی‌تر و علمی‌تری را در این زمینه می‌طلبد.


- تحول در حوزه نیاز به مدیریتی متمرکز دارد تا بتواند این نهضت را به‌خصوص در اجرا و نحوه‌ی عمل‌کردها کنترل و هدایت کرد. آیا این امر بر عهده‌ی مدیریت فعلی حوزه است یا باید مرکز جدیدی را برای آن تعریف و ایجاد نمود؟

باید همین نهاد مدیریت حوزه را درگیر این مسئله کرد، چون امکانات و فرصت‌های زیادی دارد. ولی نباید فضاهای مطالعاتی را منحصر کرد. برای اجرا و عملیات هم نباید مرکز مدیریت حوزه را به حاشیه فرستاد و نادیده گرفت. به هر حال، فعالیت‌های افراد و نهادها باید تمرکز پیدا کنند. حتی اگر چنین تمرکز محسوسی وجود ندارد، باید کسانی این تلاش‌ها را جهت بدهند و پیش‌رفت‌ها را گزارش و تحلیل کنند تا به سمت تمرکز بیشتر پیش رویم.

چون بحث حوزه بحث پیچیده‌ای است، تلاش‌ها در هر زمینه‌ای باید متمرکز باشد. مثلاً در بحث چشم‌انداز و تبیین آن تمرکز لازم است. تدوین متون آموزشی را هم باید متمرکز نمود. حتی باید مبالغ گزاف و سنگینی هزینه کنیم تا شخصیت‌های معتبر علمی را بر تدوین متون جدید متمرکز نماییم؛ نه این که برویم سراغ آدم‌های ضعیف و متوسط. باید کتاب‌های آموزشی عمیق را تدوین نماییم. باید نشست‌های تبیین تحول و خطرات دوری از ایده‌ی تحول را جدی‌تر بگیریم و نیز بحث کشاندن مراجع و افراد متنفذ حوزه به این وادی را.

این یک نهضت فراگیر است و هر کس در هر جا هست، باید تلاش کند. اما این که ما فقط منتظر سند چشم‌انداز باشیم و بعد ببینیم که متناسب با آن عمل می‌شود یا نه، ما را بیشتر عقب می‌اندازد. در حوزه باید عملاً خوف و ترس از بی‌اتقانی یا از دست رفتن اصالت‌های فکری را برطرف کرد و این با گردآوری و تدوین متون درست‌تر است. کار خیلی گسترده و پیچیده‌ای است که باید هجوم آورد و همه‌ی شئون آن را در دستور کار قرار داد. با توجه به این که نسل معاصر حوزه در حال رو آمدن است، خودبه‌خود این‌ها جواب می‌دهد. اما این که تمرکز کنیم و اصرار کنیم بر یک امری و بخواهیم یک شعاری را مطرح کنیم و آن‌طرف هم بایستد و شعار ما را نفی کند، این شاید راه را سخت‌تر کند و ما را دیرتر به هدف برساند.

- روند کنونی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

روند کنونی متشتت و ‌مدیریت‌نشده‌ است و شاید پس از مدت کوتاهی به خمودی بگراید. اگرچه همان ‌طور که اشاره کردم، تحول در نگاه نسل‌های جدیدتر حوزه در حال شکل‌گیری است، اما بحث حوزه بحث پیچیده‌ای است و مدیران حوزه باید بیشتر به رویکرد خط‌دهی و هدایت توجه کنند.

من خیلی نمی‌توانم وضع امروز را شفاف ترسیم کنم که آیا نیاز امروز نسل معاصر ما را برآورده می‌سازد یا نه. یک عامل این نگاه منفی این است که ما گاهی از تحول می‌ترسیم، در حالی که تحول یعنی به‌روز کردن حوزه. حوزه باید با تمام اصالت‌هایش پاسخگوی نیازهای این زمانه باشد، باید از نیروهایش استفاده‌ی بهینه کند، باید امکانات حوزه را با توجه به نیازهای متوجه حوزه توزیع کند، باید حوزه را بین‌المللی کند. باید تمام این‌ها را تدوین نماید تا این ترس که گاهی در سخنان بعضی‌ها پیداست، بریزد و از بین برود. در واقع دو دیدگاه در این زمینه هست؛ یکی نگاه سنتی ضد تحول است و یکی نگاه پذیرای تحول، ولی خوفناک‌ از آثار آن. این دو نگاه را نباید نادیده گرفت و برای مقابله با هرکدام باید تلاش نمود.

 

* رئیس پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی