چکیده گفت‌وگو

ü      مرحوم طباطبایی یک روز به آقای خامنه‌ای می­گویند: «یکی از فامیل­های ما نوجوانی هست که صدای زیبایی دارد و قرآن را قشنگ می­خواند.» آقا هم می­گویند یک جلسه بگذاریم که من ببینمش.

ü      رفته رفته ما زیاد مأنوس شدیم و جلساتی که معمولاً آقا تشریف می­آوردند یا جلساتی که خود ایشان داشتند- مثلاً امام جماعت مسجد امام حسن مجتبی بودند در خیابان دانش- ما هم می­رفتیم.

ü      در ظهرهای ماه مبارک، بحثی را شروع فرموده بودند با عنوان «طرح کلی اندیشه­ی اسلامی در قرآن» که بعدها چاپ شد. آقا ایستاده آیات را معنی می­کردند و تفسیرگونه­ای می­گفتند، بعد قرآنش را می‌خواندیم.

ü    ابتدائش شاید با جمعیت زیادی شروع نشد، اما آرام آرام جمعیت خیلی زیاد شد. روزهای آخر مسجد شلوغ شد و مردم توی پیاده­رو و سواره­رو می‌نشستند؛ تا جایی که کل خیابان بسته شد.

ü       آقا را خیلی محدود کردند. کار به جایی رسید که اصلاً ایشان را ممنوع المنبر کردند. از نماز هم ایشان را منع کردند.

ü    خود آقا چایی می­آوردند و جلوی افراد می­گذاشتند. هر چه افراد اصرار می­کردند که شما بنشینید و ما این کار را می­کنیم، می­گفتند نه منزل من است و خودم این کار را می­کنم. 

ü    اگر در جلسات دیگر اکثراً پیرمردها و افراد مُسنّ بودند و برنامه منظم نبود، در جلسه‌ی مسجد کرامت خیلی مرتب و منظم و رحل­ها دورچیده بود؛ جلسه‌ی خیلی با ابّهتی بود و بیشتر هم جوان‌ها می‌آمدند.

ü       تأکید آقا این است که مصطفی اسماعیل بیش از دیگران توجه به معنی دارد و خودش و دیگران را سوق می­دهد به معنی.

ü    آقا می­فرمودند کسی را که به عنوان قاری قرآن اعزام می­کنید به خارج از کشور، باید قوی باشد، معلوماتی داشته باشد، دو تا سؤال ازش می­کنند به تته پته نیفتد.