·          بی‌انتهاست...

یادِ او*

 

گفتاری از حجت‌الإسلام ‌و المسلمین سیّداحمد خاتمی

 

معنای ذکر

معنی و مفهوم ذکر، «یاد» است. یاد گاهی قلبی است و گاه زبانی. یاد قلبی ریشه‌ی یاد زبانی است و ذکرالله در حقیقت به معنی آن است که انسان در قلب خود خدا را یاد کند تا بر زبان هم یاد و نام ذات مقدس ربوبی را داشته باشد.

در روایات فراوانی از معصومان (سلام‌الله علیهم اجمعین)، دعوت به ذکر خدا شده است و این دعوت از آن روست که غذای جان آدمی و حیات آن به ذکر خداست. مفهوم این کلام آن است که جان بدون یاد خدا می‌میرد. «الْمَواعِظُ صِقالُ النُفُوسِ» پندها، صیقل‌دهنده‌ی جان هستند. جان منهای ذکر خدا، گردگرفته می‌شود و گردزداییش تنها با یاد خدا ممکن است. آن‌گاه که انسان با یاد اوست، نشان آن است که حضرت محبوب، او را به حریم قدسش راه داده و آن‌گاه که انسان غافل است، به این معنی است که از محبوب واقعی جهان هستی روی‌گردانده و خدا هم او را از دیدار خود محجوب ساخته است.


مواضع ذکر

در روایات ما تأکید زیادی بر این هست که در برخی جاها باید بیشتر به یاد خدا بود. چون زمینه‌های جلوه‌گری شیطان بسیار زیاد است. یکی از این مکان‌ها بازار است که فرموده‌اند: «اُذْکُر اللهَ إذا دَخَلْتَ السُّوقَ». هنگام تجارت و خرید و فروش بستر غفلت از خدا، فراهم می‌شود، اما می‌توان آن را با یاد خدا از بین برد.

دومین جایی که بر یاد خدا در آن سفارش فراوانی شده است، هنگام غضب است. هنگامی که انسان غضب می‌کند و عصبانیت جانش را فرا می‌گیرد، آن لحظه لحظه‌ی غفلت از خداست. ذکر خدا در چنین جایی به داد انسان می‌رسد و او را از این لغزش‌گاه‌ها می‌رهاند.

سومین جایی که جای یاد خداست، هنگام تصمیم‌گیری است. در تصمیم‌گیری‌ها شیطان ممکن است میدان‌داری کند تا ناحقی را بر مسند بنشاند. این‌جا هم سفارش به یاد خدا شده است.

اما در روایات ما شاید بالاترین ذکر، یاد خدا در آستانه‌ی ارتکاب حرام‌های الهی است تا بازدارنده‌ی از گناهان باشد. به‌ویژه سفارش بسیاری به ذکر خدا در خلوت‌ها شده است. این سفارش برای همه است؛ به‌ویژه برای جوانان. در روایات داریم که وقتی محرمی با نامحرمی در جایی که دیگری به آن راه ندارد، خلوت می‌کنند، سومین این جمع، شیطان است. بنابراین اگر هم پس از تلاش بر پرهیز از ورود به چنین خلوتی، باز هم انسان موفق نشد، تنها یاد خداست که انسان را حفظ می‌کند و راه فرار از گناه را بر انسان می‌گشاید. «و غَلَّغَت الأبوابُ وَ قالَتْ هَیْتَ لَکَ قالَ مَعاذَ اللهِ إنَّهُ رَبّی أحْسَنَ مَثوایَ.» زلیخا درها را بست و آماده‌ی کام‌جویی از یوسف شد، اما یوسف به یاد خدا بود. او از مخلَصین بود و تن به گناه نداد.

دیگر جایی که سفارش به یاد خدا شده‌ایم، هنگام جنگ است. «یا أیُّهَاالَّذینَ آمَنُوا إذَا لَقیتُم فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْکُرُوا اللهَ کَثیراً». وقتی در جنگ با گروهی برخورد می‌کنید، استقامت به خرج دهید و فراوان خدا را یاد کنید.

این یاد خداست که در لغزش‌گاه‌ها انسان را از سختی‌ها و فراموشی‌ها می‌رهاند و جاده‌ی وصول إلی‌الله را صاف می‌کند، تا بنده به پرتگاه‌ها نغلتد.

 

مراتب ذکر

مراتب و مراحل ذکر را در حقیقت ذاکر رقم می‌زند. گاه او در مراحل ابتدایی راه است و ذکر یک معنی پیدا می‌کند. گاه در اواسط راه است که ذکر معنی بالاتری می‌یابد. گاه نیز در اوج است؛ مانند ذکر پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) که بی‌شک با ذکر ما مردم عادی متفاوت است. اشک‌ها و ناله‌های آن‌ها نیز فرق می‌کند. آن‌ها قلّه را می‌بینند و ذکر خدا وسیله‌ای است برای نزدیک شدن به آن قله که بی‌نهایت است.

امروزه هر کسی که وردی را لقلقه‌ی زبان داشته باشد، دائم‌الذکر می‌پندارند. درست است که در قرآن می‌خوانیم: «یا أیُّها الّذینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللهَ ذِکْراً کَثیراً.» اما مراد از ذکر کثیر و دائم‌الذکر بودن قطعاً این است که انسان پیوسته به یاد خدا باشد و لحظه‌ای غفلت نکند. امیرمؤمنان علی‌ علیه‌السلام از مصادیق کامل دائم‌الذکرها بود. در آن وقت که حکومت می‌کرد، دائم‌الذکر بود؛ هم‌چنان که هنگام جنگ و شمشیرزدن این‌گونه بود. البته از مصادیق دائم‌الذکر بودن، ذکر زبانی هم هست، اما آن‌چه مهم است، ذکر قلبی است که اولیای خدا همین دوام ذکر در قلب را دارند.

ذکر زبانی و ذکر قلبی ارتباطی متقابل دارند. ذکر قلبی انسان را به ذکر لسانی رهنمون می‌سازد و ذکر زبانی زمینه‌ساز ذکر و توجه قلبی است. باید از همان راهی رفت که معصومان فرموده‌اند. با تقوا، پاکی و پرهیز از گناه است که زمینه‌ی هر دو گونه‌ی ذکر فراهم می‌شود. تا وقتی که انسان در وادی گناه است، نه ذکر زبانی معنی پیدا می‌کند و نه ذکر قلبی. اما وقتی انسان در وادی عفاف و پاکی قرار گرفت، خدای متعال توفیق هر دو را به او عنایت می‌کند.  

 

تأثیر ذکر

زندگی انسان‌ها را امروزه اضطراب‌های بسیاری فرا گرفته است. ‌این یک حقیقت قرآنی است که با یاد خدا انسان به آرامش می‌رسد؛ «اَلا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب.» واقعیت این است که باید ریشه‌های اضطراب را پیدا کرد. ریشه‌ی این اضطراب‌ها یا ترس از گذشته است یا نگرانی برای آینده یا ناراحتی از مشکلات مالی و خانوادگی و ... این‌ها عوامل اضطراب است. انس با خداوند این عوامل را از بین می‌برد. «ألا إنَّ اَوْلِیاءَ اللهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ.» دوستان نه از گذشته اندوهی دارند و نه از آینده نگران و بیمناکند. مشکلات اقتصادی و سیاسی آن‌ها را نا امید نمی‌کند. «مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِب.»  

آن‌ که با خداست، احساس می‌کند که وصل به دریای پهناور قدرت است، وصل به دنیای بزرگ عزت و عظمت است و این اتصال او را به ساحل آرامش می‌رساند. نمونه‌ی عینی آن همان است که در زندگی و سیره‌ی معصومان می‌بینیم. همه‌ی عزیزان أبی‌عبدالله(ع) را کشتند، اما در آخرین لحظات ایشان می‌فرمود: «إلهی رِضاً بِقَضائکَ تَسلیماً لأمْرِکَ» آرامِ آرام است. چنین آرامش‌هایی در سایه‌ی خشکاندن ریشه‌های اظطراب و نگرانی است که پدید می‌آید. تفسیر نمونه در ذیل آیه‌ی «ألا بِذِکْرِ اللهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب» در سوره‌ی رعد، 8 عامل نگرانی را نام برده و یاد خدا را محوکننده‌ی تمام این عوامل معرفی کرده است. 

 

* نام گفتار، برگرفته از کتابی با همین نام از آیت‌الله محمدتقی مصباح یزدی است.