وقتی «من» می‌شکند

 

درباره‌ی دعا

 

چیزی را که خدا می‌دهد، قبلاً باید از خدا بخواهیم. چرا بخواهیم؟ یکی از عللِ این ‌که گفته‌اند حاجات کوچک را هم از خدا بخواهید، این است که به حوائج و عجز و حقارت و تهی‌دستی خودمان توجّه پیدا کنیم تا ببینیم که چقدر تهی‌دستیم. اگر خدای متعال کمک نکند، امکان ندهد، نیرو ندهد، فکر ندهد، ابتکار ندهد و وسایل را جور نیاورد، همان بندِ کفش هم به دست ما نخواهد رسید. اگر شما به قصد خریدنِ بند کفش از خانه بیرون آمدید، در راه جیبتان را زدند یا پولتان گم شد و یا مغازه‌ی مورد نظر بسته بود و یا در بین راه حادثه‌ی مهمّی پیش آمد که مجبور شدید برگردید، بند کفش گیرتان نیامده است. بنابراین هر چیز را از خدا بخواهید؛ حتّی بند کفش را، حتّی کوچک‌ترین اشیا را و حتّی قوت روزانه‌ی خود را. بگذارید این منِ دروغینِ عظمت‌یافته در سینه‌ی ما -که می‌گوییم «من» و خیال می‌کنیم مجمع نیروها ما هستیم- بشکند. این «من» انسان‌ها را بیچاره می‌کند. این هم مطلبی در باب دعا که انسان خواسته‌های خود را از طریق دعا به دست آورد.

حال نگاه کنید به حاجات خودتان، حاجات مسلمانان، حاجات کشورتان، حاجات برادران مؤمنتان؛ به مریض‌ها، به مریض‌دارها، به جانبازان، به غم‌دیده‌ها، به دل‌های غمگین، به چشم‌های نگران، به نیازهای فراوانِ انسان‌هایی که حول و حوش شما، زیر سقف شما و در کشور شما هستند، در دنیای اسلام هستند، روی کره‌ی خاک هستند. همه‌ی این حاجات را در این شب‌های قدر، یکی یکی از خدای متعال بخواهید.

 

دستاورد دوم

[...] و اما دومین چیزی که در دعا وجود دارد، معارف است و این مخصوص دعاهایی است که از معصوم به ما رسیده است. امام سجّاد علیه‌الصّلاة والسّلام، «صحیفه‌ی سجّادیه» را به صورت دعا تنظیم فرموده و اصلاً دعا خوانده است، اما این کتاب پُر از معارف الهی و اسلامی است. توحید خالص در صحیفه‌ی سجّادیه است. نبوّت و عشق به مقام تقدّس نبیّ اسلام علیه‌وعلی‌آله‌الصّلاة‌والسّلام، در صحیفه‌ی سجّادیه است. مثل بقیه‌ی دعاهای مأثور، معارف آفرینش در این کتاب است. همین «دعای ابوحمزه‌ی ثمالی» که مخصوص سحرهاست -سعی کنید آن را بخوانید و در معنایش توجه و تدبّر داشته باشید- و همین «دعای کمیل» که شب‌های جمعه خوانده می‌شود، از جمله دعاهایی است که سرشار از معارف اسلامی است و در آن‌ها حقایقی به زبان دعا بیان شده است. نه این ‌که آن بزرگوار -امام سجّاد علیه‌الصّلاة والسّلام- نمی‌خواسته دعا کند و دعا را پوشش قرار داده است، نه؛ دعا می‌کرده، مناجات می‌کرده و با خدا حرف می‌زده است، منتها انسانی که قلبش با خدا و با معارف الهی آشناست، حرف زدنش هم این‌گونه است. حکمت از او سرریز می‌شود و دعای او هم عین حکمت است.

دعاهایی که ما می‌خوانیم، پر از حکمت است. در دعاهای مأثور از ائمّه علیهم‌السّلام که به ما می‌رسد، نکاتی عاید از معارف وجود دارد که حقیقتاً مورد احتیاج انسان است. آن بزرگواران با آوردن این نکات در دعاها به ما یاد می‌دهند که از خدا چه بخواهیم.

من از دعای شریف ابوحمزه‌ی ثمالی چند فقره برایتان عرض می‌کنم. این دعای طولانی، حالت مناجاتی عجیب دارد که در بخش سوم عرض خواهم کرد. و اما لابه‌لای این مناجات‌ها نیازهای واقعی انسان نهفته است. نیازهای واقعی، آن‌هایی است که این بزرگوار از خدای متعال می‌خواهد. مثلاً در فرازی از دعا، خطاب به قادر متعال، عرض می‌کند «اَرْغِدْ عَیشی‌»؛ «زندگیِ مرا زندگیِ گوارایی قرار بده.» گوارا بودن زندگی، نه با پول، نه با قدرت و نه با داشتن زر و زور است. زیرا یک فرد در عین برخورداری از همه‌ی این امکانات، ممکن است زندگی برایش گوارا نباشد. نگرانی‌ای دارد که زندگی برایش گوارا نیست. مشکل خانوادگی‌ای دارد که زندگی برایش گوارا نیست. اولادش مشکلی پیدا می‌کنند -العیاذُ باللَّه، نستجیر باللَّه، یکی از فرزندان وی، اخلاق بدی دارد- دیگر زندگی برایش گوارا نیست. خبرِ بدی به انسان می‌رسد؛ زندگی بر او تلخ و ناگوار می‌شود. این انسان هم پول دارد، هم قدرت دارد، هم امکانات دارد؛ همه‌چیز دارد، امّا زندگیِ گوارا ندارد. ممکن است انسان فقیری که زندگیِ خیلی ساده‌ای دارد و در اتاقی محقّر، با عیال و فرزندش در عین تنگ‌دستی گذرانِ زندگی می‌کند، زندگیش گواراتر از آن فردِ همه‌چیزدارِ ثروتمند و قدرتمند باشد.

ببینید حضرت سجاد علیه‌الصّلاة‌و‌السّلام، چگونه نقطه‌ی اصلی را مورد توجه قرار می‌دهد. می‌گوید: «اَرْغِدْ عَیشی وَ اَظْهِرْ مُرُوّتی‌»؛ «زندگیم را گوارا و جوانمردیم را آشکار کن.» ظاهراً معنای عبارت دوم این است که میدانی به وجود آید تا من در آن، صفت جوانمردی را به منصه‌ی بروز درآورم. نه این‌که مردم ببینند من جوانمردم! نه. برای این‌ که اگر بخواهیم جوانمردی بروز پیدا کند، باید جوانمردی کنیم. صرف این‌ که جوانمردی در درون انسان وجود داشته باشد، کافی نیست. انسان باید جوانمردی را به مرحله‌ی عمل برساند و نسبت به کسانی جوانمردی کند. این می‌شود «اَظْهِرْ مُرُوّتی‌».

در ادامه می‌فرماید: «وَ اَصْلِحْ جَمیعَ اَحْوالی؛ همه‌ی کارهای من و احوال مرا اصلاح کن.» حالِ دعای مرا اصلاح کن. حالِ زندگی معمولی من و خانواده‌ام را اصلاح کن. حالِ شغلی را که دارم، اصلاح کن. همه‌ی خصوصیات مرا اصلاح کن.» اصلاح هر امری، به حسب خودش، یک دعای کامل و جامع است. «وَ اجْعَلنی مِمّن اَطَلْتَ عُمْرَهُ وَ حَسَّنْتَ عَمَلَهُ وَ اَتْمَمْتَ عَلَیهِ نِعْمَتَکَ وَ رَضیتَ عَنْهُ وَ اَحْییتَهُ حَیوةً طَیبَةً» می‌گوید: «مرا از کسانی قرار بده که عمری طولانی توأم با عمل نیکو و همراه با نعمتِ کامل الهی و همراه با رضایِ پروردگار و حیات طیبه دارند.» آیا چیزی از این بهتر وجود دارد؟



معصومین علیهم‌السّلام، یاد می‌دهند که چه باید از خدا بخواهیم. چیزهایی که باید از خدا خواست، همان‌هاست که آن بزرگواران در ادعیه مطرح می‌کنند. بعضی در دنیا، به سراغ زیادی‌های زندگی می‌روند. می‌گویند: فلان معامله برای من جور شود. فلان سفر درست شود. فلان شغل گیرم بیاید و ... چرا انسان چیزهای اصلی را از خدا نخواهد؟ پیشوایان دین به ما یاد می‌دهند این‌گونه دعا کنید و این چیزها را از خدا بخواهید. البته نوع دعاهایی که آنان به ما یاد می‌دهند، یک فصلِ طولانی را به خود اختصاص می‌دهد.

نکته‌ی دیگر این ‌که آنان در خلال دعاهای مذکور، نقطه‌های ضربه‌پذیرِ معنوی را به یادِ ما می‌آورند و هشدار می‌دهند که ممکن است از این نقاط ضربه بخورید و آسیب ببینید. در همین دعایِ شریفِ «ابوحمزه» در عبارتی می‌فرماید: «اللّهم خُصّنی مِنْکَ بِخاصَّةِ ذِکْرِکَ وَ لاتَجْعَل شَیئاً مِمَّا اَتَقَرَّبُ بِهِ فی آناءِ اللَّیلِ وَ اَطْرافِ النَّهارِ رِیاءً وَ لا سُمْعَةً وَ لا اَشَراً و لا بَطَرا؛ خداوندا! کاری کن که کارهای انجام شده از طرف من، ریا و سُمعه نباشد. برای این‌ که این و آن ببینند، نباشد. برای این‌که دهن به دهن بگردد و مردم به هم بگویند خبر دارید فلان کس چه کار خوبی کرد و چه عبادات خوبی انجام داد، نباشد. از روی ناز و غرور نباشد.» بعضی مواقع انسان کارهایی را از روی ناز و غرور انجام می‌دهد و به خود می‌بالد و می‌گوید: «آری! ما بودیم که این کار را انجام دادیم.» این‌ها نباشد. این‌ها آن نقاطِ ضربه‌پذیر است. انسان خیلی کارهای خوب انجام می‌دهد، اما با اندکی ریا و سمعه، آن کارها را «هباءً منثوراً» می‌کند. دود می‌کند و به هوا می‌فرستد. معصومین علیهم‌السّلام به ما توجّه می‌دهند و می‌فرمایند: «مواظب باشید این طور نشود.» «وَ اجْعَلْنی لَکَ مِنَ الْخاشِعینَ» تا آخر.

پس، نقطه‌ی دوم این است که در این دعاها، معارف زیادی نهفته است. مثلاً در فقرات اوّل دعای کمیل، همه می‌خوانیم: «اللّهُمَ اغْفِرْ لی الذُّنوبَ الّتی تَهْتِکُ الْعِصَمِ. اللّهُمّ اغْفِرْ لی الذُّنُوبَ الّتی تُنْزِلُ النِّقَمَ. اللّهُمّ اغْفِر لی الذُّنُوبَ الّتی تُغَیرُ النِّعَمَ.» گناهانی وجود دارد که پرده‌ها را می‌درد. گناهانی وجود دارد که نقمت الهی را بر انسان نازل می‌کند. گناهانی وجود دارد که نعمت‌ها را از انسان می‌گیرد. «اللّهُمّ اغْفِرْ لی الذُّنُوبَ الّتی تَحْبِسُ الدُّعاءِ.» گناهانی هم وجود دارد که دعا را حبس می‌کند.

پناه بر خدا. ممکن است انسان مرتکب گناهی شود که هرچه دعا کند، آن دعا بی‌اثر و بی‌فایده گردد. بی‌اثر شدنِ دعا چگونه فهمیده می‌شود؟ به این‌گونه که حال دعا از انسان گرفته می‌شود.

در این خصوص عبارتی را از بزرگی نقل کرده‌اند. نمی‌دانم روایت از معصوم علیه‌السّلام است یا عبارتی از غیر معصوم. هرچه هست، عبارت حکمت‌آمیزی است. می‌گوید: «انا من أن اسلب الدّعاء أخوف من أن اسلب الإجابة؛ از این‌ که دعا از من گرفته شود، بیشتر می‌ترسم تا این‌ که اجابت از من گرفته شود.»

گاهی حال دعا از انسان گرفته می‌شود. این علامتِ بدی است. اگر دیدیم در وقت دعا، در وقت تضرّع و در وقت توجه و تقرّب، هیچ نشاط و حوصله‌ی دعا نداریم، علامتِ خوبی نیست. البته درستش هم می‌شود کرد. انسان می‌تواند با توجّه، با التماس و با خواستن، حال دعا را به طور جدّی از خدا بگیرد. بنابراین دیدیم که در دعای کمیل هم معارف وجود دارد. این هم نکته‌ی دوم.

 

مهم‌ترین دستاورد

و اما نکته‌ی سوم و آخر در دعا، آن مطلبِ اصلیِ دعاست. حتّی دو نکته‌ای که عرض شد، نسبت به این نکته‌ی آخر، کوچک است. آن چیست؟ خشوع در مقابل پروردگار. اصلِ دعا این است. این‌ که می‌بینید از قول پیغمبر صلی‌اللَّه‌ علیه ‌و آله نقل شده است که فرمود: «الدّعاءُ مُخُّ الْعِبادَةِ؛ مغز عبادت دعاست» به خاطر آن است که در دعا حالتی وجود دارد که عبارت است از وابستگیِ مطلق به پروردگار و خشوع در مقابل او. اصل عبادت هم این است. لذاست که در ادامه‌ی آیه‌ی شریفه‌ی «وَ قالَ رَبُّکُم ادْعُونی اَسْتَجِبْ لَکُم» می‌فرماید: «إنّ الّذینَ یسْتَکْبِرونَ عَن عِبادَتی سَیدْخُلُونَ جَهَنّمَ داخِرینَ» اصل دعا این است که انسان در مقابل خدای متعال، خود را از انانیت دروغین بشری بیندازد. اصل دعا، خاک‌ساری پیش پروردگار است.

عزیزان من! هرجا که شما نگاه کردید -چه در محیط خودتان، چه در کشور خودتان و چه در سرتاسر دنیا- و بدی و فسادی را از ناحیه‌ی کسی مشخّصاً دیدید، اگر دقّت کنید، مشاهده خواهید کرد که اساس و منشأ آن بدی و فساد، انانیت، استکبار، استعلا و غرور انسانی است. دعا باید این را بشکند.

من یک وقت می‌خواستم بحثی قرآنی در این خصوص عرض کنم که فعلاً مجالش نیست. بحث قرآنی مربوط به ماجرای حضرت موسی علیه‌السّلام است که از آن ماجراهای عبرت‌آمیز و عجیب تاریخ است. درباره‌ی این ماجرا هرچه بگویم تمام نمی‌شود. واقعاً قرآن گنجینه‌ی عظیمی از تجربه‌ی موسوی برای ماست. در این ماجرای عجیب، یکی از نقاط برجسته، خراب و فاسد شدنِ کسانی از هم‌راهان موسی علیه‌السّلام است که از هم‌راهیِ او برگشتند. من این‌ها را عرض می‌کنم تا کسانی که اهل تأمّل در آیات قرآنند، دنبالش بروند.

در قرآن چند مورد از این مسائل داریم که یکی مربوط به سامری است، یکی مربوط به قارون است و یکی هم مربوط به کسانی است که از رفتن به داخل ارض مقدسّه استنکاف کردند. این‌ها مصادیق رجعت و ارتداد است و بنده یکی دو ماه پیش، درباره‌ی رجعت و ارتداد صحبت کردم. مثلاً قارونِ مبغوضِ خبیثِ ملعونِ الهی، آن‌ قدر انسان بدی است که قرآن کریم بخشی را به او اختصاص داده است. مشکل قارون این‌جاست که وقتی حضرت موسی علیه‌السّلام به او می‌فرماید «اموالی را که تو به دست آوردی، زینت است» و به نصیحت وی می‌پردازد، در جواب آن حضرت می‌گوید «انّما اوُتیتُهُ عَلی عِلْمٍ؛ من آگاه و عالم و توانا بودم.» به تعبیر امروزی: «هوش و ذکاوت داشتم، زرنگی داشتم، سیاست بلد بودم. ناز شستم که این اموال را از این راه‌ها به دست آوردم. به کسی مربوط نیست.» او نمی‌فهمید که اموال را خدا داده بود. کما این‌ که جان را خدا به انسان می‌دهد، فرزند را خدا به انسان می‌دهد، دین را خدا به انسان می‌دهد و همه‌چیز مالِ خداست.

ای انسان نادان! چرا سرکشی می‌کنی؟ چرا اشتباه می‌کنی و می‌گویی منم که این مال را به دست آوردم؟ «من» کیست؟ خدای متعال به مبارزان فداکاری که به میدان جنگ رفتند؛ جان‌هایشان را در مقابل تیرهای دشمن سپر کردند؛ جنگیدند و بینی دشمن را به خاک مالیدند و نهایتاً دشمن را شکست دادند، می‌گوید: «وَ ما رَمَیتَ إذْ رَمَیتَ وَ لَکِنّ اللهَ رَمَی.‌» این تیری که تو قبلاً نحوه‌ی انداختنش را یاد گرفتی، سپس نشانه گرفتی، دقّت کردی و زدی تا این ‌که به هدف خورد، کارِ تو نبود. تو آن را به هدف نزدی، بلکه خدا زد. نیروی من هم مالِ خداست، اراده‌ی من هم مالِ خداست. دقّت نظر من هم مالِ خداست. اصلاً هرچه دارم مالِ خداست. آن وقت در مقابل این قدرتِ مالکِ محیطِ مدبّری که همه‌ چیز من در قبضه‌ی قدرت اوست، گردن بالا بگیرم و بگویم «من»؟ این، آن نقطه‌ی فسادِ بشری است. هرجا این باشد، بد است و موجب فساد می‌شود.

فلان صهیونیستِ رئیسِ فلان کمپانیِ مثلاً چندملیتی اگر بگوید «من» و خیال کند سیاست دنیا را می‌چرخاند، یا مثلاً هیتلرِ آتش‌افروز، یا فلان رئیس‌جمهورِ طغیان‌گر امریکا، یا فلان دزدِ سرِ گردنه‌ی فلان نقطه، یا فلان شخصِ ملبّس به لباس دین، اما در واقع دعوت‌کننده به نفس یا من و شمایی که هیچ ‌کدام از این‌ها هم نباشیم، اما در زندگی خود را بر هر چیز دیگر ترجیح دهیم و استکبار و استعلا بورزیم، این‌ها مایه‌ی فساد خواهد شد. البته هرچه انسان بزرگ‌تر بود و قدرت بیشتری داشت، انانیت در او فساد بیشتری به‌وجود می‌آورد. اما اگر کوچک بود، انانیت فقط به ضرر خود اوست و فساد کمتری برای دیگران دارد. خاصیت دعا این است که نفسانیت‌ها را می‌شکند. لذاست که گفته‌اند حتی چیزهای کوچکت را هم از خدا بخواه تا بفهمی که حقیری. بدانی که گاهی اوقات، یک پشه یا مگس، انسان را از کار می‌اندازد، و آسایشِ وی را می‌گیرد؛ «و إن یسلبهم الذّباب شیئاً لایستنقذوه منه ضعف الطالب و المطلوب.» این است که دعا برای تضرّع پیش خداست، برای عرضِ حاجتْ پیش خداست، برای تواضع و برای بیرون آمدن از پوسته‌ی دروغین استکبار و استعلاست. خدای متعال، گاهی برای من و شما مشکلاتی به‌وجود می‌آورد تا وادار به تضرّع و توجّه و خشوعمان کند. همان‌طور که در آیات کریمه‌ی قرآن می‌فرماید: «وَ لَقَدْ أرْسَلْنا إلی اُمَمٍ مِنْ قَبْلِکَ فَاَخَذْناهُم بِالْبَأساءِ وَ الضّراءِ لَعَلّهُم یتَضَرّعُونَ. فَلَولا إذْ جَائَهُم بَأسُنا تَضَرّعُوا وَلَکِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُم وَ زَینَ لَهُم الشّیطانُ ما کانُوا یعْمَلُونَ.» این تضرّع، نه برای خاطر خدا، که به خاطرِ خودِ ماست. خدا احتیاجی به تضرّعِ من و شما ندارد؛

تیشه زان بر هر رگ و بندم زنند       تا که با مهر تو پیوندم زنند

این حالت تضرّع است که دل را از عشق خدا پر می‌کند؛ انسان را با خدا آشنا می‌کند؛ انسان را از خودبینی و خودنگریِ فسادانگیز تهی می‌کند و او را از نورِ مقدّسِ پروردگار و لطفِ الهی، سرشار می‌سازد. قدرِ این را بدانید که از همه‌چیز بالاتر است.

خطبه‌های نماز جمعه‌ تهران 28/11/1373