1376/11/11
بیانات در دیدار اعضای بسیج دانشجویی دانشگاه تهران
بسم الله الرّحمن الرّحیم(۱)
بسیار حرفهاى خوبى را برادرمان بیان کردند و از اینکه شما جوانهاى خوب و مؤمن الحمدلله در دانشگاه هستید و حضور دارید، من خیلى خوشحالم؛ این کارهایى هم که گفتید دارید میکنید و کردید، همه خوب است.
عنوان «بسیج دانشجویى» از دو بخش تشکیل شده که هر کدام از این دو بخش، نقلها دارد، داستانها دارد و به دنبال خودش تکالیفی بر دوش انسان میگذارد: یکى کلمهى «بسیج» است؛ یکى کلمهى «دانشجو» است.
وقتى میگوییم «بسیج»، معنایش این است که یک مجموعهاى مورد نظر است که اینها در عرصهى مجاهدت انقلابى حضور پیدا کردهاند، حضور دارند، غایب نیستند، آمادهاند؛ بسیج شدن نیرو معنایش این است. وقتى میگوییم نیروها را بسیج کردیم، یعنى چه؟ یعنى به اینها آمادگى لازم براى حضور در میدان کار، میدان مبارزه و مجاهدتى که مورد نظر است دادیم. پس در کلمهى «بسیج»، معناى حضور و آمادگى، آن هم در حدّ فداکارى هست. در جنگ هم وقتى ما میگفتیم بسیج، آن معنایى که به ذهن ما متبادر میشد، عبارت بود از زبده و عصارهى بهترین نیروهاى کشور و جامعه. بسیج، یعنى نیرویى که بر حسب حد و حدود و خطکشیهاى رایج ادارى و قشرى، این وظیفه را بر عهدهاش نگذاشتهاند، امّا داوطلبانه وارد میدان شده و ابراز آمادگى دارد میکند و حضور خودش را اعلام میکند که من اینجا حاضرم. عین همین معنا در بسیج دانشجویى یا بسیجهاى قشرى قهراً وجود دارد. بنابراین کلمهى «بسیج» حامل یک چنین معناى عالى و فاخر و احترامبرانگیزى است.
کلمهى «دانشجو» هم باز همینجور از لحاظ بار معنایى از جهت دیگرى حامل یک معانى خیلى جالب توجّه و مهمّى است. دانشجو یعنى جوان طالب علمى که آینده دست او است؛ این خصوصیّات، در کلمهى «دانشجو» هست. دانشجو یعنى جوان، قهراً چون دانشجویى مال دوران جوانى است؛ طالب علم بودن هم که خب در کلمهى دانش و جستجوى از دانش هست؛ آینده هم دست او است، چون فرض این است که آیندهى کشور به سمت ادارهى علمى کشور پیش میرود؛ یعنى ادارهى عالمانه و منطبق بر موازین دانش. هر کشوری به این سمت که پیش برود و هر چه این دایره گسترش پیدا کند در هر کشورى، در هر جامعهای که علم و فهم و محاسبهى دقیق در همهى شئون او دخالت داشته باشد، آن جامعه وضعش بهتر است. بنابراین دانشجو یعنى کسى که ناظر به آینده است، متعلّق به آینده است و آینده هم متعلّق به او است.
ببینید! این عناوین و مفاهیمى که در کلمهى «دانشجو» گنجانده شده، خیلى مهم است. خب به همین دلیل فوراً اینجا استفاده کنیم، اگر دانشجو از لحاظ جهتگیرى فکرى و سیاسى دچار انحراف باشد، مصیبت بزرگى خواهد بود. اگر چنانچه هدف دانشجو عبارت باشد از اینکه درس بخوانم براى اینکه زندگى خودم را شخصاً آباد کنم، بقیّه هر چه شد، بشود، خیلى خطر بزرگى است. اگر جهت زندگى دانشجو این باشد که به مسائل جامعه و آنچه میگذرد، بىاهمّیّت، بىاهتمام، بىعلاقه، بىمبالات باشد ــ فرض بفرمایید فلان جا که بخشى از نیروهاى کشور دچار آفات عقیدتى و فکریاند، شانه بالا بیندازد، بگوید به من چه! همچنان که اگر بگویند بخشى از مردم در فلان جا دچار زلزله شدند و از بین رفتند، شانه بالا مىاندازد، میگوید به من چه! یا بخشى از مردم از لحاظ وضع معیشتى دچار دشوارى و مشکلند، شانه بالا بیندازد بگوید به من چه! ــ این حالت بىتفاوتى خیلى مصیبت بزرگى است. کسى که بنا است فردا در این مملکت، امور مملکت دست او باشد، [اگر] اینقدر نسبت به مسائل جامعه و سرنوشت مردم بىاعتنا باشد، این خیلى نگرانکننده است؛ از این نگرانکنندهتر این است که بىتفاوت نیست، حسّاس است، منتها با حسّاسیّت منفى؛ یعنى درست علاقهمند به این است که بخشى از مردم جامعه فرضاً در یک زلزلهاى نابود بشوند. حالا زلزله که مثال واضحش است، [چون] یک نوع آفت جسمانى و مادّى است؛ از این بدتر، آفت معنوى است که کسى به آن توجّه نمیکند. مثلاً دلش بخواهد که مردم غرق در شهوات بشوند، دلش بخواهد که مردم غرق در بىایمانى بشوند؛ خودش هم اصلاً اینجورى باشد و به این سَمت بتازد! ببینید! چقدر مسئلهى دانشجو حسّاس میشود.
اگر چنانچه ما معناى دانشجو و مفاهیمى را که منطوی٢ و مندرج در عنوان دانشجو است بدقّت مورد ملاحظه قرار بدهیم، باید نسبت به سرنوشت قشر دانشجو خیلى حسّاس بشویم؛ هر که هستیم ــ چه خودمان دانشجو باشیم ، چه استاد باشیم، چه از مسئولین آموزش عالى کشور باشیم، چه از مسئولین کشور باشیم، چه یک آدمى معمولى باشیم که درخیابان داریم راه میرویم ــ اگر بدانیم دانشجو یعنى چه، باید نسبت به سرنوشت دانشجو خیلى حسّاس باشیم. بنده شخصاً، خوشبختانه این حسّاسیّت را از قبل از انقلاب داشتهام، لذا بخش عمدهاى از عمر من با دانشجوها گذشته. در دورهى پیش از انقلاب هم، مسجدى که من در مشهد میرفتم، مرکز دانشجوها بود.
بعد از انقلاب هم در آن بُرههى اوّل انقلاب، یعنى قبل از مسئلهى انقلاب فرهنگى و آن قضایا که در واقع دانشگاه شده بود ستاد جنگهاى نامنظّمِ نیروهاى ضدّانقلاب، بنده در همین مسجد دانشگاه تهران رفتوآمد دائمى داشتم. شماها لابد آن وقتها نبودید در دانشگاهها، آن وقت کوچک بودید و وقت دانشجویىتان نبوده. من هر هفته ظهرها به این مسجد مىآمدم، نماز میخواندم و سخنرانى میکردم و پاسخ به سؤالات میدادم؛ حتّى آن روزى که دانشجوها [نمیآمدند]. یک روزى از روزها اتّفاق افتاد در همین دانشگاه تهران که دانشجوهاى عضوِ احزاب غیر قانونى ــ که الحمدلله خیلی از اسمهایشان هم از یاد همه، از جمله از یاد بنده رفته ــ بنا داشتند که نیروهاى انقلابى را در دانشگاه تارومار کنند؛ واقعاً در این دانشگاه تهران، وحشت تمام فضا را گرفته بود. من اتّفاقاً آن روز پیش از ظهر کارى داشتم، نمیدانم کجا بودم؛ چون سال ۵٨ کارهاى زیادى به دوش من بود. آن کارها را انجام دادم، وقت ظهر شد، آمدم طرف دانشگاه، دو سه نفر بچّههاى محافظ سپاه که با من بودند به عنوان محافظ، گفتند که نرویم دانشگاه، گفتهاند امروز دانشگاه خطرناک است. گفتم نه، اتّفاقاً امروز باید برویم دانشگاه، وقتش امروز است. آمدم دانشگاه تهران، هیچکس نبود؛ مسجد دانشگاه چند نفر ــ شاید چهار پنج نفر؛ حالا دقیقاً یادم نیست چند نفر، یک تعداد خیلى کمى ــ بودند. آنها هم به من گفتند آقا زودتر از اینجا بروید، خطرناک است؛ واقعاً هم اگر آن گروهها من را میشناختند و میدانستند من فلانیام ــ چون از دور که میشناختند ــ براى من خطرهاى جدّى هم داشت. آنها ترسیدند و ما را از دانشگاه بیرون بردند. غرض [اینکه] من از دانشگاه جدا نشدم.
بعد هم دوران ریاست جمهورى، با اینهمه گرفتارى که داشتم، گاهى دانشگاه مىآمدم؛ حالا آن وقتها را بعضى از شماها ممکن است یادتان باشد؛ دانشگاه تهران، دانشگاههاى دیگر، گاهى رفتوآمد میکردم و سخنرانى و پاسخ به سؤالات داشتم؛ حالا هم انشاءالله خواهم آمد. باز این چند سالى هم که فاصله شده، این را هم خود من هیچوقت راضى نبودم که نیایم به دانشگاه. افراد مدام میگفتند دانشگاه [برای] چه؛ لکن الان من راضى نیستم از اینکه این چندساله به دانشگاه نیامدهام. انشاءالله برنامهریزى میکنم و باز هم مىآیم دانشگاههاى مختلف، از جمله دانشگاه تهران. یعنى نمیتوانم رابطهام را با قشر دانشجو، به خاطر همین اهمّیّتى که از نظر من دارد قطع کنم.
خب حالا شد «بسیج دانشجویى»؛ یعنى دو عنوان که اینها ترکیب شده و شما شدید. خب خیلى هم ادّعاى بزرگى است؛ شما با همهى نجابت و خوبىاى که دارید و من هم واقعاً همهی شما را دوستتان دارم، امّا ادّعایتان خیلى ادّعاى بزرگى است؛ بسیج دانشجویى. یعنى این عنوانى که در کلمهى «بسیج» هست، خیلى مهم است؛ عنوانى که در کلمهى «دانشجو» هست، آن هم خیلى مهم است؛ البتّه فرقش این است که در کلمهى «بسیج»، حقیقتاً بسیج شدن خیلى مهم است؛ در کلمهى «دانشجو»، حقیقتاً دانشجو شدن مهم نیست؛ چون بالاخره کسى که رفت دانشگاه درس خواند، میشود دانشجو؛ [امّا] به وظایف دانشجویى، کماهوحقّه عمل کردن، خیلى مهم است. خب این کلمهی اوّل.
از همینجا به نظر من پاسخ بعضى از این سؤالات شما روشن شد. خب معلوم است یک مشت جوان دانشجویى که در دانشگاه ادّعاى این را دارند که بسیجیاند و میخواهند به وظایف دانشجویى عمل کنند، کار سیاسىشان، هیچ حد و حدودى ندارد. البتّه بله، شما به عنوان یک حزب [مطرح] نشوید؛ اگر شما یک حزب، یک تشکیلاتى در کنار تشکیلاتهاى دیگر شدید، بقیّهى تشکیلاتها میشوند رقیب شما. در حالى که طبیعت بسیج این است که رقیب هیچ تشکیلاتى نیست، مگر تشکیلات ضدّانقلاب؛ بقیّهى تشکیلاتها را زیر بالهاى خودش میگیرد؛ بسیج اینجورى است. کمااینکه در دورهى دفاع مقدّس یا از اوّل انقلاب، همواره بسیج، آن مجموعهاى بود که همهى افراد و جناحها و گروههاى مختلف را به زیر بالهاى خود میگرفت. شما جورى حرکت بکنید که همه را بتوانید زیر بالهاى خودتان بگیرید؛ البتّه چه کسی زیر بال شما خواهد آمد؟ آن که اصول شما را قبول کند. شما از اصولتان تخطّى نباید بکنید؛ شما باید دقیق اصول خودتان را با همهى دقّتهایش حفظ کنید، وَالّا کلمهى بسیج آن وقت دیگر صدق نمیکند و یک چیز دیگرى خواهد شد. اگر میخواهید بسیج به معناى حقیقى کلمه باشد، باید با دقّت تمام آن اصول و مبانى انقلابى و دینى و ایمانى خودتان را محافظت کنید و بر آن پافشارى کنید. البتّه در عین حال از لحاظ جهتگیرى سیاسى، از لحاظ موضعگیرى گروهى، هر کسى که بخواهد با هر گرایشى بیاید زیر بال شما، بیاید با شما کار کند، بیاید در ثواب شما شریک بشود، شما باید بگویید که عیبى ندارد؛ البتّه نه اینکه حتماً عضو شما بشود، چون ممکن است او شرایطى داشته باشد. قاعدتاً اینها را خودتان بهتر از من میدانید؛ چون در میدان عملِ آن کار هستید. عضویّت، ممکن است شرایطى داشته باشد، همکارى نداشته باشد؛ همکارى هم درجاتى داشته باشد و هَلُمّ جرّاً.۳ بنابراین من محدودیّتى براى یک مجموعهاى نمییابم، مگر محدودیّتهایى که فکر شما و مبانى شما و مواضع دینى و ایمانى و سیاسى شما براى شما ترسیم میکنند؛ جز اینها من محدودیّتى براى کار فکرى یا سیاسى نمییابم.
خب عزیزان من! ببینید؛ جوان یک گرفتارى مهم دارد؛ جوان، مجموعهاى است از زیبایىها، برجستگیها، درخشندگیها، خوبیها، استعدادها، امکانها که هر چه به طرف پیرى میروید، مدام این استعدادها، این امکانها به سمت نازیبایى [میرود]، مدام کم میشود، کم میشود، کم میشود؛ حتّى از لحاظ معنوى. فعلیّتها زیاد میشود؛ هر چه پیش میروید، فعلیّتهایتان بیشتر میشود؛ امّا استعدادهایتان، امکانهایتان دائم کم میشود. و استعداد، خیلى چیز مهمّى است، امکانات خیلى چیز مهمّى است؛ استعداد یعنى توان؛ توان خیلى مهم است. خب، با همهى این چیزهاى مثبت و جالب و درخشان در وجود جوان، او یک گرفتارى بزرگى دارد که آن، عدم ثبات و احتمال تزلزل است که هر چه سن بالاتر میرود، این کمتر میشود. حواستان به این گرفتارى باشد؛ این گرفتارى را در خودتان و در دیگران علاج کنید. کارى کنید که ثبات در عقیده [حاصل شود].
ببینید! شما در دعاى سحر روز جمعه میخوانید: ثَباتَ الیَقینِ وَ مَحضَ الاِخلاص؛(۲) در دعاى ماه رمضان میخوانید: اَللهمَّ اِنّى اَسئَلُکَ ایماناً لا اَجَلَ لَهُ دونَ لِقائِک؛ من از تو ایمانى میخواهم که هیچ پایانى تا هنگام لقاء تو ندارد؛ [این ایمان] هست، تا وقتى تو را ملاقات کنم؛ تُحیینى ما اَحیَیتَنى عَلَیه؛ تا وقتى من را زنده نگه میدارى، این ایمان را براى من نگهدار؛ وَ تَوَفَّنى اِذا تَوَفَّیتَنى عَلَیه؛ وقتى من را میمیرانى، و جان من را میگیرى ــ تَوَفّىٰ یعنى گرفتن جان ــ بر این ایمان، جان من را بگیر؛ وَ تَبَعَثُنى اِذا بَعَثتَنى عَلَیه،(۳) حتّى در قیامت، وقتى من را برمىانگیزى، با این ایمان برانگیز. این دعا است؛ امام آنچه را از خدا میخواهد ــ آن هم در دعاى ابوحمزه، در دعاهاى پُرحال و پُرشور ــ نشاندهندهى این است که این یک نیاز حتمى است.
جوان ثبات لازم دارد، و این ثبات هم به خودى خود به دست نمىآید؛ باید آن را جُست، باید آن را پیدا کرد. [جوان،] دائم در معرض تزلزل قرار میگیرد؛ البتّه همهى جوانها اینجور نیستند، نمیخواهم بگویم هر جوانى اینجورى است. به هر حال این استعداد تزلزل هم مثل بقیّهى استعدادها در جوان هست که این، استعداد خوبى به یک معنا نیست؛ البتّه به یک معنا هم خوب است؛ چون این هم خودش یک تحوّل است؛ یعنى ممکن است از همین استفاده کرد، مدام برتر رفت، مدام بهتر شد، مدام بالاتر رفت؛ امّا مواظب باشید، این، وسیلهى لغزش و دور افتادن از راه، دور افتادن از خدا نشود؛ به غلتیدن در آن پرتگاههایى که انسان باید از آنها پرهیز کند، منتهى نشود. با جوانهاى دانشگاهها که شما کار میکنید، با این دید نگاه کنید. چه جور میشود جلویش را گرفت؟ با شفّاف شدن و عمیق شدن ایمان. سعى کنید ایمانتان را هر چه میتوانید عمیق و شفّاف بکنید، و این کار دشوارى هم نیست، کار خیلى آسانى است. این به یک معنا آسانترین کارها است؛ چرا؟ چون آن چیزى که شما به آن ایمان پیدا کردهاید، هم از جنبهى دینى، هم از جنبهى سیاسى، قویترین، مستحکمترین، و قابل اعتمادترین و درخورِ درخورترین براى عشق ورزیدن است. هم تفکّر انقلابى ما که خوشبختانه تفکّر سیاسى ما است، اینجور است، هم تفکّر دینى ما اینجور است. تفکّر دینى ما ارتباط با خدا است، ارتباط با منبع قدرت، منبع زیبایى، منبع وجود؛ هر چه این ارتباط بیشتر باشد، این بهتر است؛ هر چه این ایمان قویتر باشد، بهتر است. این استدلالها، استدلالهاى محکمی است.
خوشبختانه امروز اساتید بزرگى هستند. حالا اشاره کردید به آقاى محمّدىعراقى(۴) و بعضى از برادران دیگر. خوشبختانه اینها فضلا هستند، اینها افراد برجسته هستند، اینها خوبند؛ از اینها میتوانید حدّاکثر استفاده را بکنید. در قم بزرگانى هستند، اساتیدى هستند مثل آقاى مصباح(۵) و دیگران؛ هر چه میتوانید از اینها استفاده کنید. اینها خیلى براى شما از لحاظ فکرى منبع و منشأ خیر و برکتند. از لحاظ سیاسى هم تفکّر شما آن تفکّرى است که تمام جهاز تبلیغاتى دشمن، بسیج شدند ــ در مقابل بسیج شما آنها هم بسیجند در آن جهت باطل ــ براى اینکه این تفکّر را، این جهتگیرى را بکوبند، از چشم ملّتها بیندازند، از ذهن ملّتها پاک کنند و تا حالا با اینهمه تبلیغات نتوانستهاند. صدای ما در کوههاى بین تهران و مازندران درست از رادیو پخش نمیشود؛ صدای آنها به هر کورهدِه ما و خیلى جاهاى دیگر دنیا با صد زبان مىآید. در عین حال شما نگاه کنید، در هر نقطهاى از نقاط دنیاى اسلام امروز نام امام وقتى که آورده میشود، نام انقلاب که آورده میشود، نام ملّت ایران که آورده میشود، با تجلیل، با عظمت به آن نگاه میکنند؛ اینقدر این تفکّر انقلابى شما و راه سیاسىاى که شما انتخاب کردهاید، پُرجاذبه است: راه استقلال یک ملّت، راه شرف یک ملّت، راه عزّت یک ملّت؛ اینها چیزهاى خوبى است. شما نقطهضعفى ندارید؛ میتوانید این ایمان را در جوانهایى که با شما هستند، مستحکم کنید، قوى کنید، شفّاف کنید، و این کار را بکنید. اشارهى من به این نکتهاى است که خود شما خوشبختانه اشاره کردید و گفتید که مجموعهى تشکیلات بسیج دانشجویى از لحاظ کیفى پیشرفتى نداشتهاند؛ این را حتماً علاج کنید و کار کنید.
دانشگاه هم چون مرکز جوانها است، جوان هم همانطور که گفتیم، مجموعهاى از استعدادها از جمله استعدادِ پیش رفتن و پذیرش و مانند اینها است و دشمن هم از همین نقطه استفاده میکند، شما کارتان خیلى هم دشوار نیست. اگر بتوانید همین جوانهایى را که در دانشگاه خیلى هم هستند ــ [بعضی] بىتفاوتند، بعضى فقط آمدهاند درس بخوانند، بعضى با این درس خواندن، یک مقدار حتّى انحرافات و خطاهاى معمولى بشرى را همراه میکنند ــ در تیررس کار فکرى خودتان، در دو زمینهى دین و سیاست قرار بدهید، به نظر من شما دانشگاه را فتح خواهید کرد. قدرت، سنگینى کفّه، متعلّق به طرفى است که شما در آن طرف قرار دارید؛ این را بدانید؛ البتّه انشاءالله میدانید. هیچ دغدغهاى نداشته باشید که اگر حضور شما در دانشگاه، حضور فعّال، خردمندانه، متّکى به استدلال، البتّه همراه با شرایط دانشجویى باشد ــ که از جملهاش درس خواندن و در کار تحقیق و درس پیشرفت کردن است ــ مخاطبى باقى نمیماند مگر اینکه به جهتى که شما میخواهید و به سمتى که شما رو دارید، گرایش پیدا خواهد کرد؛ مگر کسانى که دچار مرض و بیمارى هستند. این اشتباهاتى که در دانشگاه گاهى مشاهده میشود ــ [مثلاً] بعضى از این مجموعهها که از لحاظ سیاسى اشتباهاتى دارند ــ غالباً چیزهایى است که از بیرون دانشگاه به اینها تلقین شده و مال خود جماعت دانشجو نیست؛ این را توجّه داشته باشید. اشکالاتى است که از بیرون تزریق کردهاند، تلقین کردهاند، تحمیل کردهاند بر مجموعههاى گوناگون دانشجویى؛ اینها از خود فضاى دانشجویى برنمیخیزد و در آنجاها صفا و رو کردن به حقیقت و معنویّت وجود دارد. از این استفاده کنید.
مسجد را گرامى بدارید؛ مسجد خیلى خوب است. اجتماعاتى را که به وجود مىآورید با افراد خردمند و عمیق و فاضل زینت بدهید. البتّه من نپرسیدم، شماها هم نگفتید که الان تعداد بسیج دانشجویى دختر و پسر چقدر هستند؛ در دانشگاه تهران چقدرند، در کلّ دانشگاهها چقدرند؛ آمارى دارید؟(۶) خیلى خوب است، چهار هزار نفر خیلى تعداد بالایى است. دانشگاههاى دیگر را هم میدانید یا نه؟ خب ببینید! این اعضا که زیادند، کسانى هستند که آمدهاند داوطلب بسیج شدهاند و این خیلى خوب است. پس، از طرف آنها شوق و کشش و جاذبه و علاقه هست؛ یک مرکزى لازم بوده که اینها را حفظ کند، جذب کند، کیفیّت بدهد، پیش ببرد؛ اگر نقصى بوده، از آنجا است. پس شوق در دانشجوها هست که این را خیلى باید مغتنم بشماریم و بسیار چیز خوبى است؛ از این استقبال بکنید. من الان دیدم آقاى محمّدىعراقی هم اینجا تشریف دارند؛ خیال میکنم همان اخلاصى که ما به جوانهاى خوب و مؤمن داریم، برادرهاى ما هم در دفتر نمایندگى حتماً دارند؛ شکّى نداشته باشید. قاعدتاً آنها هم شماها را خیلى دوست میدارند، همچنان که بنده شماها را دوست میدارم. انشاءالله که موفّق و مؤیّد باشید.
و در این مسائل جارى کشور، [یعنی] مسائل مربوط به امور سیاسى هم همواره فکر کنید و تشخیص درست را از طرق صحیح خودش به دست بیاورید و بر آن پا بفشارید؛ آن چیز صحیح این است. اگر انسان دچار بعضى از کجفهمىها نشود، و آنچه را خداى متعال از انسان طبق تشخیصِ آدم خواسته، آن را انجام بدهد، خدا هم کمک خواهد کرد؛ یعنى هیچ دغدغهاى از این جهت وجود ندارد که خداى متعال کمک میکند. در قرآن چند جا وعدهى صریح داده شده که اگر خدا را یارى کردید، خداى متعال شما را یارى میکند: اِن تَنصُرُوا الله یَنصُرکُم،(۷) وَ لَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُه ؛(۸) دیگر انسان از این صریحتر چه چیزى از خدای متعال در قرآن میخواهد؟ صریح، با تأکید، قطعاً. «لَیَنصُرَنَّ الله» یعنى یقیناً، قطعاً خداى متعال یارى میکند کسى را که او را یارى کند. یارى خدا یعنى چه؟ یعنى اینکه انسان به دنبال این باشد که راه خدا را، راه هموارى بکند و رهروان آن راه را زیاد بکند و کمک کند به مردم که در این راه حرکت کنند؛ این یارى خدا است. خدا هم یارى خواهد کرد، تا حالا هم یارى کرده. شما خیال نکنید که اگر چنانچه این اخلاصها و این نیّتهاى خوب نبود، ممکن بود وضع کشور اینجورى که هست باشد؛ افسوس که شماها دسترسى به منابع خبرى ندارید؛ واقعاً وقتتان هم ایجاب نمیکند؛ شاید لزومى هم ندارد که اینقدر شماها در معرض این اخبار گوناگون دنیا [قرار بگیرید]؛ یعنى از کارهایتان میمانید. لکن ما در جریان هستیم؛ اگر بدانید که چقدر وضع کنونى ایران براى دشمنان قدرتمند، حقیقتاً نگرانکننده و ناراحتکننده است! همین وضع سیاسى کشور، همین ثباتى که وجود دارد، همین جهتگیرى صحیح به سمت هدفهاى الهى که امروز در این کشور وجود دارد و محسوس است، [برای آنها] خیلى نگرانکننده است.
دیگران خیلى جورواجور تحلیل میکنند و تحلیل میکردند. بعد از همهى این حرفها و جاروجنجالها و دعواها و به خیال خودشان موفّقیّتها و خوشحالىهایى که کردند و کفهایى که زدند، روز قدس ملاحظه کردید چه اتّفاقى افتاد! اینها خیلى مهم است؛ اینها را واقعاً کسى اگر چنانچه از دور نگاه کند، عظمت و اهمّیّتش را احساس خواهد کرد. ما در قضایا هستیم، گاهى افراد کمتر احساس میکنند؛ خیلى مهم است. این کار خدا است؛ خدا دارد به ما کمک میکند. خداى متعال دارد کمک میکند و این کمک انشاءالله حالاحالاها ادامه خواهد داشت؛ و ارادهى الهى بر این قرار گرفته که از این ملّت و از این راه و از این هدفها حمایت بکند و دفاع کند؛ علّتش هم این است که خوشبختانه در این جهتگیرى و در این راه عدّهى زیاد و قابل توجّهى هستند که با اخلاص براى خدا دارند کار میکنند و دارند نصرت میکنند خدا را؛ خداى متعال هم وعده کرده؛ خداى متعال «اَصدَقُ القائِلین»(۹) و «وَ اَوفَى العاهِدین»(۱۰) است؛ عهد کرده، به عهد خودش دارد وفا میکند، دارد به ما نصرت میدهد.
این مشکلات و نابسامانیها و گرفتاریهایى که شما مىبینید ــ که البتّه هر جایى هم که شما در دنیا زندگى بکنید، از قبیل اینها و امثال اینها و بدتر از اینها، در بخشهاى مختلف هست ــ همهجا مثل هم نیست؛ اینجور نیست که آدم گاهى چون گرفتاریهاى خودش را میبیند، از دور به جاهاى دیگر که نگاه میکند، نمیفهمد آنها هم گرفتارى دارند؛ خیال میکند که اینها مخصوص ما است؛ نه، گرفتارى البتّه هست، باید هم این گرفتاریها برطرف بشود، شکّى نیست ــ انشاءالله شماها بیایید روى کار، بقایاى این گرفتاریها را شماها برطرف کنید؛ در آیندهى نه چندان دورى شماها انشاءالله امور مملکت را به عهده خواهید گرفت؛ خب این معلوم است که درست خواهد شد؛ شکّى نیست ــ این گرفتاریهایى که هست، چیز مهمّى نیست؛ اینها طبیعت بد عمل کردنهایى است که گوشهکنار ماها خودمان داریم، امّا آنچه طبیعت لطف خدا است، خیلى بارزتر است، خیلى واضحتر است و چیزهاى عجیبى مشاهده میشود. انشاءالله اینها بعد از این هم خواهد بود و خدا کمک خواهد کرد. شما قرص و محکم و ایستاده و پابرجا، بدون اندک انحطاط و تنزّلى از اصول و باورهاى اصلى خودتان، در دانشگاه باشید. جاى مهمّى را شماها انتخاب کردید، سنگر بسیار مهمّى است. هر کدام هم که از دانشگاه بیرون مىآیید، حتماً جاى خودتان کسانى را تربیت بکنید، نگه دارید؛ بخصوص دانشجوهاى سال اوّل را که وارد میشوند، کاملاً بروید اطرافشان و اینها را توجیه کنید و حمایت بکنید، تا این راه را انشاءالله ادامه بدهند. و خداى متعال هم کمک خواهد کرد به این کارها. انشاءالله که موفّق و مؤیّد باشید.
بسیار حرفهاى خوبى را برادرمان بیان کردند و از اینکه شما جوانهاى خوب و مؤمن الحمدلله در دانشگاه هستید و حضور دارید، من خیلى خوشحالم؛ این کارهایى هم که گفتید دارید میکنید و کردید، همه خوب است.
عنوان «بسیج دانشجویى» از دو بخش تشکیل شده که هر کدام از این دو بخش، نقلها دارد، داستانها دارد و به دنبال خودش تکالیفی بر دوش انسان میگذارد: یکى کلمهى «بسیج» است؛ یکى کلمهى «دانشجو» است.
وقتى میگوییم «بسیج»، معنایش این است که یک مجموعهاى مورد نظر است که اینها در عرصهى مجاهدت انقلابى حضور پیدا کردهاند، حضور دارند، غایب نیستند، آمادهاند؛ بسیج شدن نیرو معنایش این است. وقتى میگوییم نیروها را بسیج کردیم، یعنى چه؟ یعنى به اینها آمادگى لازم براى حضور در میدان کار، میدان مبارزه و مجاهدتى که مورد نظر است دادیم. پس در کلمهى «بسیج»، معناى حضور و آمادگى، آن هم در حدّ فداکارى هست. در جنگ هم وقتى ما میگفتیم بسیج، آن معنایى که به ذهن ما متبادر میشد، عبارت بود از زبده و عصارهى بهترین نیروهاى کشور و جامعه. بسیج، یعنى نیرویى که بر حسب حد و حدود و خطکشیهاى رایج ادارى و قشرى، این وظیفه را بر عهدهاش نگذاشتهاند، امّا داوطلبانه وارد میدان شده و ابراز آمادگى دارد میکند و حضور خودش را اعلام میکند که من اینجا حاضرم. عین همین معنا در بسیج دانشجویى یا بسیجهاى قشرى قهراً وجود دارد. بنابراین کلمهى «بسیج» حامل یک چنین معناى عالى و فاخر و احترامبرانگیزى است.
کلمهى «دانشجو» هم باز همینجور از لحاظ بار معنایى از جهت دیگرى حامل یک معانى خیلى جالب توجّه و مهمّى است. دانشجو یعنى جوان طالب علمى که آینده دست او است؛ این خصوصیّات، در کلمهى «دانشجو» هست. دانشجو یعنى جوان، قهراً چون دانشجویى مال دوران جوانى است؛ طالب علم بودن هم که خب در کلمهى دانش و جستجوى از دانش هست؛ آینده هم دست او است، چون فرض این است که آیندهى کشور به سمت ادارهى علمى کشور پیش میرود؛ یعنى ادارهى عالمانه و منطبق بر موازین دانش. هر کشوری به این سمت که پیش برود و هر چه این دایره گسترش پیدا کند در هر کشورى، در هر جامعهای که علم و فهم و محاسبهى دقیق در همهى شئون او دخالت داشته باشد، آن جامعه وضعش بهتر است. بنابراین دانشجو یعنى کسى که ناظر به آینده است، متعلّق به آینده است و آینده هم متعلّق به او است.
ببینید! این عناوین و مفاهیمى که در کلمهى «دانشجو» گنجانده شده، خیلى مهم است. خب به همین دلیل فوراً اینجا استفاده کنیم، اگر دانشجو از لحاظ جهتگیرى فکرى و سیاسى دچار انحراف باشد، مصیبت بزرگى خواهد بود. اگر چنانچه هدف دانشجو عبارت باشد از اینکه درس بخوانم براى اینکه زندگى خودم را شخصاً آباد کنم، بقیّه هر چه شد، بشود، خیلى خطر بزرگى است. اگر جهت زندگى دانشجو این باشد که به مسائل جامعه و آنچه میگذرد، بىاهمّیّت، بىاهتمام، بىعلاقه، بىمبالات باشد ــ فرض بفرمایید فلان جا که بخشى از نیروهاى کشور دچار آفات عقیدتى و فکریاند، شانه بالا بیندازد، بگوید به من چه! همچنان که اگر بگویند بخشى از مردم در فلان جا دچار زلزله شدند و از بین رفتند، شانه بالا مىاندازد، میگوید به من چه! یا بخشى از مردم از لحاظ وضع معیشتى دچار دشوارى و مشکلند، شانه بالا بیندازد بگوید به من چه! ــ این حالت بىتفاوتى خیلى مصیبت بزرگى است. کسى که بنا است فردا در این مملکت، امور مملکت دست او باشد، [اگر] اینقدر نسبت به مسائل جامعه و سرنوشت مردم بىاعتنا باشد، این خیلى نگرانکننده است؛ از این نگرانکنندهتر این است که بىتفاوت نیست، حسّاس است، منتها با حسّاسیّت منفى؛ یعنى درست علاقهمند به این است که بخشى از مردم جامعه فرضاً در یک زلزلهاى نابود بشوند. حالا زلزله که مثال واضحش است، [چون] یک نوع آفت جسمانى و مادّى است؛ از این بدتر، آفت معنوى است که کسى به آن توجّه نمیکند. مثلاً دلش بخواهد که مردم غرق در شهوات بشوند، دلش بخواهد که مردم غرق در بىایمانى بشوند؛ خودش هم اصلاً اینجورى باشد و به این سَمت بتازد! ببینید! چقدر مسئلهى دانشجو حسّاس میشود.
اگر چنانچه ما معناى دانشجو و مفاهیمى را که منطوی٢ و مندرج در عنوان دانشجو است بدقّت مورد ملاحظه قرار بدهیم، باید نسبت به سرنوشت قشر دانشجو خیلى حسّاس بشویم؛ هر که هستیم ــ چه خودمان دانشجو باشیم ، چه استاد باشیم، چه از مسئولین آموزش عالى کشور باشیم، چه از مسئولین کشور باشیم، چه یک آدمى معمولى باشیم که درخیابان داریم راه میرویم ــ اگر بدانیم دانشجو یعنى چه، باید نسبت به سرنوشت دانشجو خیلى حسّاس باشیم. بنده شخصاً، خوشبختانه این حسّاسیّت را از قبل از انقلاب داشتهام، لذا بخش عمدهاى از عمر من با دانشجوها گذشته. در دورهى پیش از انقلاب هم، مسجدى که من در مشهد میرفتم، مرکز دانشجوها بود.
بعد از انقلاب هم در آن بُرههى اوّل انقلاب، یعنى قبل از مسئلهى انقلاب فرهنگى و آن قضایا که در واقع دانشگاه شده بود ستاد جنگهاى نامنظّمِ نیروهاى ضدّانقلاب، بنده در همین مسجد دانشگاه تهران رفتوآمد دائمى داشتم. شماها لابد آن وقتها نبودید در دانشگاهها، آن وقت کوچک بودید و وقت دانشجویىتان نبوده. من هر هفته ظهرها به این مسجد مىآمدم، نماز میخواندم و سخنرانى میکردم و پاسخ به سؤالات میدادم؛ حتّى آن روزى که دانشجوها [نمیآمدند]. یک روزى از روزها اتّفاق افتاد در همین دانشگاه تهران که دانشجوهاى عضوِ احزاب غیر قانونى ــ که الحمدلله خیلی از اسمهایشان هم از یاد همه، از جمله از یاد بنده رفته ــ بنا داشتند که نیروهاى انقلابى را در دانشگاه تارومار کنند؛ واقعاً در این دانشگاه تهران، وحشت تمام فضا را گرفته بود. من اتّفاقاً آن روز پیش از ظهر کارى داشتم، نمیدانم کجا بودم؛ چون سال ۵٨ کارهاى زیادى به دوش من بود. آن کارها را انجام دادم، وقت ظهر شد، آمدم طرف دانشگاه، دو سه نفر بچّههاى محافظ سپاه که با من بودند به عنوان محافظ، گفتند که نرویم دانشگاه، گفتهاند امروز دانشگاه خطرناک است. گفتم نه، اتّفاقاً امروز باید برویم دانشگاه، وقتش امروز است. آمدم دانشگاه تهران، هیچکس نبود؛ مسجد دانشگاه چند نفر ــ شاید چهار پنج نفر؛ حالا دقیقاً یادم نیست چند نفر، یک تعداد خیلى کمى ــ بودند. آنها هم به من گفتند آقا زودتر از اینجا بروید، خطرناک است؛ واقعاً هم اگر آن گروهها من را میشناختند و میدانستند من فلانیام ــ چون از دور که میشناختند ــ براى من خطرهاى جدّى هم داشت. آنها ترسیدند و ما را از دانشگاه بیرون بردند. غرض [اینکه] من از دانشگاه جدا نشدم.
بعد هم دوران ریاست جمهورى، با اینهمه گرفتارى که داشتم، گاهى دانشگاه مىآمدم؛ حالا آن وقتها را بعضى از شماها ممکن است یادتان باشد؛ دانشگاه تهران، دانشگاههاى دیگر، گاهى رفتوآمد میکردم و سخنرانى و پاسخ به سؤالات داشتم؛ حالا هم انشاءالله خواهم آمد. باز این چند سالى هم که فاصله شده، این را هم خود من هیچوقت راضى نبودم که نیایم به دانشگاه. افراد مدام میگفتند دانشگاه [برای] چه؛ لکن الان من راضى نیستم از اینکه این چندساله به دانشگاه نیامدهام. انشاءالله برنامهریزى میکنم و باز هم مىآیم دانشگاههاى مختلف، از جمله دانشگاه تهران. یعنى نمیتوانم رابطهام را با قشر دانشجو، به خاطر همین اهمّیّتى که از نظر من دارد قطع کنم.
خب حالا شد «بسیج دانشجویى»؛ یعنى دو عنوان که اینها ترکیب شده و شما شدید. خب خیلى هم ادّعاى بزرگى است؛ شما با همهى نجابت و خوبىاى که دارید و من هم واقعاً همهی شما را دوستتان دارم، امّا ادّعایتان خیلى ادّعاى بزرگى است؛ بسیج دانشجویى. یعنى این عنوانى که در کلمهى «بسیج» هست، خیلى مهم است؛ عنوانى که در کلمهى «دانشجو» هست، آن هم خیلى مهم است؛ البتّه فرقش این است که در کلمهى «بسیج»، حقیقتاً بسیج شدن خیلى مهم است؛ در کلمهى «دانشجو»، حقیقتاً دانشجو شدن مهم نیست؛ چون بالاخره کسى که رفت دانشگاه درس خواند، میشود دانشجو؛ [امّا] به وظایف دانشجویى، کماهوحقّه عمل کردن، خیلى مهم است. خب این کلمهی اوّل.
از همینجا به نظر من پاسخ بعضى از این سؤالات شما روشن شد. خب معلوم است یک مشت جوان دانشجویى که در دانشگاه ادّعاى این را دارند که بسیجیاند و میخواهند به وظایف دانشجویى عمل کنند، کار سیاسىشان، هیچ حد و حدودى ندارد. البتّه بله، شما به عنوان یک حزب [مطرح] نشوید؛ اگر شما یک حزب، یک تشکیلاتى در کنار تشکیلاتهاى دیگر شدید، بقیّهى تشکیلاتها میشوند رقیب شما. در حالى که طبیعت بسیج این است که رقیب هیچ تشکیلاتى نیست، مگر تشکیلات ضدّانقلاب؛ بقیّهى تشکیلاتها را زیر بالهاى خودش میگیرد؛ بسیج اینجورى است. کمااینکه در دورهى دفاع مقدّس یا از اوّل انقلاب، همواره بسیج، آن مجموعهاى بود که همهى افراد و جناحها و گروههاى مختلف را به زیر بالهاى خود میگرفت. شما جورى حرکت بکنید که همه را بتوانید زیر بالهاى خودتان بگیرید؛ البتّه چه کسی زیر بال شما خواهد آمد؟ آن که اصول شما را قبول کند. شما از اصولتان تخطّى نباید بکنید؛ شما باید دقیق اصول خودتان را با همهى دقّتهایش حفظ کنید، وَالّا کلمهى بسیج آن وقت دیگر صدق نمیکند و یک چیز دیگرى خواهد شد. اگر میخواهید بسیج به معناى حقیقى کلمه باشد، باید با دقّت تمام آن اصول و مبانى انقلابى و دینى و ایمانى خودتان را محافظت کنید و بر آن پافشارى کنید. البتّه در عین حال از لحاظ جهتگیرى سیاسى، از لحاظ موضعگیرى گروهى، هر کسى که بخواهد با هر گرایشى بیاید زیر بال شما، بیاید با شما کار کند، بیاید در ثواب شما شریک بشود، شما باید بگویید که عیبى ندارد؛ البتّه نه اینکه حتماً عضو شما بشود، چون ممکن است او شرایطى داشته باشد. قاعدتاً اینها را خودتان بهتر از من میدانید؛ چون در میدان عملِ آن کار هستید. عضویّت، ممکن است شرایطى داشته باشد، همکارى نداشته باشد؛ همکارى هم درجاتى داشته باشد و هَلُمّ جرّاً.۳ بنابراین من محدودیّتى براى یک مجموعهاى نمییابم، مگر محدودیّتهایى که فکر شما و مبانى شما و مواضع دینى و ایمانى و سیاسى شما براى شما ترسیم میکنند؛ جز اینها من محدودیّتى براى کار فکرى یا سیاسى نمییابم.
خب عزیزان من! ببینید؛ جوان یک گرفتارى مهم دارد؛ جوان، مجموعهاى است از زیبایىها، برجستگیها، درخشندگیها، خوبیها، استعدادها، امکانها که هر چه به طرف پیرى میروید، مدام این استعدادها، این امکانها به سمت نازیبایى [میرود]، مدام کم میشود، کم میشود، کم میشود؛ حتّى از لحاظ معنوى. فعلیّتها زیاد میشود؛ هر چه پیش میروید، فعلیّتهایتان بیشتر میشود؛ امّا استعدادهایتان، امکانهایتان دائم کم میشود. و استعداد، خیلى چیز مهمّى است، امکانات خیلى چیز مهمّى است؛ استعداد یعنى توان؛ توان خیلى مهم است. خب، با همهى این چیزهاى مثبت و جالب و درخشان در وجود جوان، او یک گرفتارى بزرگى دارد که آن، عدم ثبات و احتمال تزلزل است که هر چه سن بالاتر میرود، این کمتر میشود. حواستان به این گرفتارى باشد؛ این گرفتارى را در خودتان و در دیگران علاج کنید. کارى کنید که ثبات در عقیده [حاصل شود].
ببینید! شما در دعاى سحر روز جمعه میخوانید: ثَباتَ الیَقینِ وَ مَحضَ الاِخلاص؛(۲) در دعاى ماه رمضان میخوانید: اَللهمَّ اِنّى اَسئَلُکَ ایماناً لا اَجَلَ لَهُ دونَ لِقائِک؛ من از تو ایمانى میخواهم که هیچ پایانى تا هنگام لقاء تو ندارد؛ [این ایمان] هست، تا وقتى تو را ملاقات کنم؛ تُحیینى ما اَحیَیتَنى عَلَیه؛ تا وقتى من را زنده نگه میدارى، این ایمان را براى من نگهدار؛ وَ تَوَفَّنى اِذا تَوَفَّیتَنى عَلَیه؛ وقتى من را میمیرانى، و جان من را میگیرى ــ تَوَفّىٰ یعنى گرفتن جان ــ بر این ایمان، جان من را بگیر؛ وَ تَبَعَثُنى اِذا بَعَثتَنى عَلَیه،(۳) حتّى در قیامت، وقتى من را برمىانگیزى، با این ایمان برانگیز. این دعا است؛ امام آنچه را از خدا میخواهد ــ آن هم در دعاى ابوحمزه، در دعاهاى پُرحال و پُرشور ــ نشاندهندهى این است که این یک نیاز حتمى است.
جوان ثبات لازم دارد، و این ثبات هم به خودى خود به دست نمىآید؛ باید آن را جُست، باید آن را پیدا کرد. [جوان،] دائم در معرض تزلزل قرار میگیرد؛ البتّه همهى جوانها اینجور نیستند، نمیخواهم بگویم هر جوانى اینجورى است. به هر حال این استعداد تزلزل هم مثل بقیّهى استعدادها در جوان هست که این، استعداد خوبى به یک معنا نیست؛ البتّه به یک معنا هم خوب است؛ چون این هم خودش یک تحوّل است؛ یعنى ممکن است از همین استفاده کرد، مدام برتر رفت، مدام بهتر شد، مدام بالاتر رفت؛ امّا مواظب باشید، این، وسیلهى لغزش و دور افتادن از راه، دور افتادن از خدا نشود؛ به غلتیدن در آن پرتگاههایى که انسان باید از آنها پرهیز کند، منتهى نشود. با جوانهاى دانشگاهها که شما کار میکنید، با این دید نگاه کنید. چه جور میشود جلویش را گرفت؟ با شفّاف شدن و عمیق شدن ایمان. سعى کنید ایمانتان را هر چه میتوانید عمیق و شفّاف بکنید، و این کار دشوارى هم نیست، کار خیلى آسانى است. این به یک معنا آسانترین کارها است؛ چرا؟ چون آن چیزى که شما به آن ایمان پیدا کردهاید، هم از جنبهى دینى، هم از جنبهى سیاسى، قویترین، مستحکمترین، و قابل اعتمادترین و درخورِ درخورترین براى عشق ورزیدن است. هم تفکّر انقلابى ما که خوشبختانه تفکّر سیاسى ما است، اینجور است، هم تفکّر دینى ما اینجور است. تفکّر دینى ما ارتباط با خدا است، ارتباط با منبع قدرت، منبع زیبایى، منبع وجود؛ هر چه این ارتباط بیشتر باشد، این بهتر است؛ هر چه این ایمان قویتر باشد، بهتر است. این استدلالها، استدلالهاى محکمی است.
خوشبختانه امروز اساتید بزرگى هستند. حالا اشاره کردید به آقاى محمّدىعراقى(۴) و بعضى از برادران دیگر. خوشبختانه اینها فضلا هستند، اینها افراد برجسته هستند، اینها خوبند؛ از اینها میتوانید حدّاکثر استفاده را بکنید. در قم بزرگانى هستند، اساتیدى هستند مثل آقاى مصباح(۵) و دیگران؛ هر چه میتوانید از اینها استفاده کنید. اینها خیلى براى شما از لحاظ فکرى منبع و منشأ خیر و برکتند. از لحاظ سیاسى هم تفکّر شما آن تفکّرى است که تمام جهاز تبلیغاتى دشمن، بسیج شدند ــ در مقابل بسیج شما آنها هم بسیجند در آن جهت باطل ــ براى اینکه این تفکّر را، این جهتگیرى را بکوبند، از چشم ملّتها بیندازند، از ذهن ملّتها پاک کنند و تا حالا با اینهمه تبلیغات نتوانستهاند. صدای ما در کوههاى بین تهران و مازندران درست از رادیو پخش نمیشود؛ صدای آنها به هر کورهدِه ما و خیلى جاهاى دیگر دنیا با صد زبان مىآید. در عین حال شما نگاه کنید، در هر نقطهاى از نقاط دنیاى اسلام امروز نام امام وقتى که آورده میشود، نام انقلاب که آورده میشود، نام ملّت ایران که آورده میشود، با تجلیل، با عظمت به آن نگاه میکنند؛ اینقدر این تفکّر انقلابى شما و راه سیاسىاى که شما انتخاب کردهاید، پُرجاذبه است: راه استقلال یک ملّت، راه شرف یک ملّت، راه عزّت یک ملّت؛ اینها چیزهاى خوبى است. شما نقطهضعفى ندارید؛ میتوانید این ایمان را در جوانهایى که با شما هستند، مستحکم کنید، قوى کنید، شفّاف کنید، و این کار را بکنید. اشارهى من به این نکتهاى است که خود شما خوشبختانه اشاره کردید و گفتید که مجموعهى تشکیلات بسیج دانشجویى از لحاظ کیفى پیشرفتى نداشتهاند؛ این را حتماً علاج کنید و کار کنید.
دانشگاه هم چون مرکز جوانها است، جوان هم همانطور که گفتیم، مجموعهاى از استعدادها از جمله استعدادِ پیش رفتن و پذیرش و مانند اینها است و دشمن هم از همین نقطه استفاده میکند، شما کارتان خیلى هم دشوار نیست. اگر بتوانید همین جوانهایى را که در دانشگاه خیلى هم هستند ــ [بعضی] بىتفاوتند، بعضى فقط آمدهاند درس بخوانند، بعضى با این درس خواندن، یک مقدار حتّى انحرافات و خطاهاى معمولى بشرى را همراه میکنند ــ در تیررس کار فکرى خودتان، در دو زمینهى دین و سیاست قرار بدهید، به نظر من شما دانشگاه را فتح خواهید کرد. قدرت، سنگینى کفّه، متعلّق به طرفى است که شما در آن طرف قرار دارید؛ این را بدانید؛ البتّه انشاءالله میدانید. هیچ دغدغهاى نداشته باشید که اگر حضور شما در دانشگاه، حضور فعّال، خردمندانه، متّکى به استدلال، البتّه همراه با شرایط دانشجویى باشد ــ که از جملهاش درس خواندن و در کار تحقیق و درس پیشرفت کردن است ــ مخاطبى باقى نمیماند مگر اینکه به جهتى که شما میخواهید و به سمتى که شما رو دارید، گرایش پیدا خواهد کرد؛ مگر کسانى که دچار مرض و بیمارى هستند. این اشتباهاتى که در دانشگاه گاهى مشاهده میشود ــ [مثلاً] بعضى از این مجموعهها که از لحاظ سیاسى اشتباهاتى دارند ــ غالباً چیزهایى است که از بیرون دانشگاه به اینها تلقین شده و مال خود جماعت دانشجو نیست؛ این را توجّه داشته باشید. اشکالاتى است که از بیرون تزریق کردهاند، تلقین کردهاند، تحمیل کردهاند بر مجموعههاى گوناگون دانشجویى؛ اینها از خود فضاى دانشجویى برنمیخیزد و در آنجاها صفا و رو کردن به حقیقت و معنویّت وجود دارد. از این استفاده کنید.
مسجد را گرامى بدارید؛ مسجد خیلى خوب است. اجتماعاتى را که به وجود مىآورید با افراد خردمند و عمیق و فاضل زینت بدهید. البتّه من نپرسیدم، شماها هم نگفتید که الان تعداد بسیج دانشجویى دختر و پسر چقدر هستند؛ در دانشگاه تهران چقدرند، در کلّ دانشگاهها چقدرند؛ آمارى دارید؟(۶) خیلى خوب است، چهار هزار نفر خیلى تعداد بالایى است. دانشگاههاى دیگر را هم میدانید یا نه؟ خب ببینید! این اعضا که زیادند، کسانى هستند که آمدهاند داوطلب بسیج شدهاند و این خیلى خوب است. پس، از طرف آنها شوق و کشش و جاذبه و علاقه هست؛ یک مرکزى لازم بوده که اینها را حفظ کند، جذب کند، کیفیّت بدهد، پیش ببرد؛ اگر نقصى بوده، از آنجا است. پس شوق در دانشجوها هست که این را خیلى باید مغتنم بشماریم و بسیار چیز خوبى است؛ از این استقبال بکنید. من الان دیدم آقاى محمّدىعراقی هم اینجا تشریف دارند؛ خیال میکنم همان اخلاصى که ما به جوانهاى خوب و مؤمن داریم، برادرهاى ما هم در دفتر نمایندگى حتماً دارند؛ شکّى نداشته باشید. قاعدتاً آنها هم شماها را خیلى دوست میدارند، همچنان که بنده شماها را دوست میدارم. انشاءالله که موفّق و مؤیّد باشید.
و در این مسائل جارى کشور، [یعنی] مسائل مربوط به امور سیاسى هم همواره فکر کنید و تشخیص درست را از طرق صحیح خودش به دست بیاورید و بر آن پا بفشارید؛ آن چیز صحیح این است. اگر انسان دچار بعضى از کجفهمىها نشود، و آنچه را خداى متعال از انسان طبق تشخیصِ آدم خواسته، آن را انجام بدهد، خدا هم کمک خواهد کرد؛ یعنى هیچ دغدغهاى از این جهت وجود ندارد که خداى متعال کمک میکند. در قرآن چند جا وعدهى صریح داده شده که اگر خدا را یارى کردید، خداى متعال شما را یارى میکند: اِن تَنصُرُوا الله یَنصُرکُم،(۷) وَ لَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُه ؛(۸) دیگر انسان از این صریحتر چه چیزى از خدای متعال در قرآن میخواهد؟ صریح، با تأکید، قطعاً. «لَیَنصُرَنَّ الله» یعنى یقیناً، قطعاً خداى متعال یارى میکند کسى را که او را یارى کند. یارى خدا یعنى چه؟ یعنى اینکه انسان به دنبال این باشد که راه خدا را، راه هموارى بکند و رهروان آن راه را زیاد بکند و کمک کند به مردم که در این راه حرکت کنند؛ این یارى خدا است. خدا هم یارى خواهد کرد، تا حالا هم یارى کرده. شما خیال نکنید که اگر چنانچه این اخلاصها و این نیّتهاى خوب نبود، ممکن بود وضع کشور اینجورى که هست باشد؛ افسوس که شماها دسترسى به منابع خبرى ندارید؛ واقعاً وقتتان هم ایجاب نمیکند؛ شاید لزومى هم ندارد که اینقدر شماها در معرض این اخبار گوناگون دنیا [قرار بگیرید]؛ یعنى از کارهایتان میمانید. لکن ما در جریان هستیم؛ اگر بدانید که چقدر وضع کنونى ایران براى دشمنان قدرتمند، حقیقتاً نگرانکننده و ناراحتکننده است! همین وضع سیاسى کشور، همین ثباتى که وجود دارد، همین جهتگیرى صحیح به سمت هدفهاى الهى که امروز در این کشور وجود دارد و محسوس است، [برای آنها] خیلى نگرانکننده است.
دیگران خیلى جورواجور تحلیل میکنند و تحلیل میکردند. بعد از همهى این حرفها و جاروجنجالها و دعواها و به خیال خودشان موفّقیّتها و خوشحالىهایى که کردند و کفهایى که زدند، روز قدس ملاحظه کردید چه اتّفاقى افتاد! اینها خیلى مهم است؛ اینها را واقعاً کسى اگر چنانچه از دور نگاه کند، عظمت و اهمّیّتش را احساس خواهد کرد. ما در قضایا هستیم، گاهى افراد کمتر احساس میکنند؛ خیلى مهم است. این کار خدا است؛ خدا دارد به ما کمک میکند. خداى متعال دارد کمک میکند و این کمک انشاءالله حالاحالاها ادامه خواهد داشت؛ و ارادهى الهى بر این قرار گرفته که از این ملّت و از این راه و از این هدفها حمایت بکند و دفاع کند؛ علّتش هم این است که خوشبختانه در این جهتگیرى و در این راه عدّهى زیاد و قابل توجّهى هستند که با اخلاص براى خدا دارند کار میکنند و دارند نصرت میکنند خدا را؛ خداى متعال هم وعده کرده؛ خداى متعال «اَصدَقُ القائِلین»(۹) و «وَ اَوفَى العاهِدین»(۱۰) است؛ عهد کرده، به عهد خودش دارد وفا میکند، دارد به ما نصرت میدهد.
این مشکلات و نابسامانیها و گرفتاریهایى که شما مىبینید ــ که البتّه هر جایى هم که شما در دنیا زندگى بکنید، از قبیل اینها و امثال اینها و بدتر از اینها، در بخشهاى مختلف هست ــ همهجا مثل هم نیست؛ اینجور نیست که آدم گاهى چون گرفتاریهاى خودش را میبیند، از دور به جاهاى دیگر که نگاه میکند، نمیفهمد آنها هم گرفتارى دارند؛ خیال میکند که اینها مخصوص ما است؛ نه، گرفتارى البتّه هست، باید هم این گرفتاریها برطرف بشود، شکّى نیست ــ انشاءالله شماها بیایید روى کار، بقایاى این گرفتاریها را شماها برطرف کنید؛ در آیندهى نه چندان دورى شماها انشاءالله امور مملکت را به عهده خواهید گرفت؛ خب این معلوم است که درست خواهد شد؛ شکّى نیست ــ این گرفتاریهایى که هست، چیز مهمّى نیست؛ اینها طبیعت بد عمل کردنهایى است که گوشهکنار ماها خودمان داریم، امّا آنچه طبیعت لطف خدا است، خیلى بارزتر است، خیلى واضحتر است و چیزهاى عجیبى مشاهده میشود. انشاءالله اینها بعد از این هم خواهد بود و خدا کمک خواهد کرد. شما قرص و محکم و ایستاده و پابرجا، بدون اندک انحطاط و تنزّلى از اصول و باورهاى اصلى خودتان، در دانشگاه باشید. جاى مهمّى را شماها انتخاب کردید، سنگر بسیار مهمّى است. هر کدام هم که از دانشگاه بیرون مىآیید، حتماً جاى خودتان کسانى را تربیت بکنید، نگه دارید؛ بخصوص دانشجوهاى سال اوّل را که وارد میشوند، کاملاً بروید اطرافشان و اینها را توجیه کنید و حمایت بکنید، تا این راه را انشاءالله ادامه بدهند. و خداى متعال هم کمک خواهد کرد به این کارها. انشاءالله که موفّق و مؤیّد باشید.
(۱ در ابتدای این دیدار، یکی از اعضای بسیج دانشجویی دانشگاه تهران به نمایندگی از سایر دانشجویان مطالبی بیان کرد.
۲) گردآمده، درهم پیچیده شده
۳) و به همین ترتیب
(۲ مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج ۱، ص ۲۷۹
(۳ مصباح المتهجّد و سلاح المتعبّد، ج ۲، ص ۵۶۵
(۴ حجّتالاسلام محمود محمّدیعراقی (عضو شورای سیاستگذاری نهاد نمایندگی ولیّفقیه در دانشگاهها)
(۵ آیتالله محمّدتقی مصباحیزدی
(۶ نمایندهی دانشجویان تعداد اعضای بسیج دانشجویی دانشگاه تهران را ۴۴۰۰ نفر اعلام کرد.
(۷ سورهی محمّد، بخشی از آیهی ۷؛ «... اگر خدا را یارى کنید، یاریتان میکند ...»
(۸ سورهی حج، بخشی از آیهی ۴۰؛ «... و قطعاً خدا به کسى که [دین] او را یارى میکند، یارى میدهد ...»
(۹ راستگوترین سخنگویان (برگرفته از قرآن کریم؛ سورهی نساء، آیهی ۱۲۲)
(۱۰ وفادارترین به عهد (برگرفته از قرآن کریم؛ سورهی توبه، آیهی ۱۱۱)
