[ بازگشت ] | [ چـاپ ]

مربوط به :بیانات در آغاز درس خارج فقه - 1373/06/20
عنوان فیش : نوآوری و شکوفایی
کلیدواژه(ها) : نوآوری و شکوفایی
نوع(ها) : جستار

متن فیش :
آقایان! من می‌خواهم عرض کنم که فقهای بزرگی از قبیل صاحب «جواهر» - که ما به تعبیر امام رضوان‌اللَّه‌تعالی‌علیه، فقهمان را «فقه جواهری» گفتیم - خصوصیت عمده‌اش این بود که اهل تحوّل در اندیشه‌هایِ رایجِ فقهیِ زمانِ خود بود. اعتنا به شهرت و اجماع و اینها، از خصوصیات افرادِ خیلی معتنی است. بعضی از فقها، چندان به شهرت و اجماعاتِ منقوله، اهتمامی ندارند. مرحوم صاحب «جواهر»، در مسائل مختلف، به شهرت و اجماع تکیه می‌کند. درعین‌حال، این مرد، دارایِ افکارِ نو و جدید است. ایشان فتاوایی دارد - یا آن‌جاها هم که به فتوا نرسیده، حرفهای نزدیک به فتوا دارد - که شاید قبل از ایشان، احدی از فقها نگفته است، یا لااقل معروف نیست. یکی همین مسأله‌ی «جهاد ابتدایی در زمان غیبت» است، که مشهور و معروف بین فقهایِ متأخّر این است که «مشروع نیست.» اما ایشان طوری بحث می‌کند که نتیجه این می‌شود که «مشروع است.» خوب؛ این نوآوری است. در مسائل گوناگون، مرحوم صاحب «جواهر» همین‌طور است. فقیهی می‌تواند الگو، برجسته و بزرگ باشد، که دارای چنین روحی باشد. مرحوم آیةاللَّه بروجردی رضوان‌اللَّه‌علیه که در زمان خودش قلّه‌ی فقاهت شیعه شد، از این قبیل بود. امام رضوان‌اللَّه‌علیه از این قبیل بود.



در حوزه‌ها باید روح تطوّر علمی و فقهی وجود داشته باشد. حالا یک وقت به قدر فتوا مواد آماده نمی‌شود. خوب؛ نشود. بحث علمی را بکنند. من می‌بینم گاهی چند نفر در یک بحث فقهی، حرف جدیدی را مطرح می‌کنند. بعد، از اطراف به اینها حمله می‌شود که «شما چرا این حرف را زدید؟!» در این اواخر، بعضی از فقهای فاضلِ خوبِ دارای فکرِ نو، بعضی از حرفها را مطرح کردند که مطرح کردنش ایرادی ندارد. در حوزه‌ی علمیه، باید طاقتِ شنیدنِ حرفهای جدید، زیاد باشد؛ ولو به حدی نرسد که این فقیه فتوا بدهد. ممکن است دیگری، چیزی بر آن بیفزاید؛ فتوا بدهد. لذا، بنده به فضلای محترم و بزرگان قم، توصیه کردم که یک مجلّه‌ی فقهی منتشر کنید. یک مجلّه‌ی فقهی که فقط در آن افکار و آرایِ جدیدِ فقهی مطرح شود.



البته آن بزرگان این کار را نکردند. عدّه‌ای از جوانان کاری در این زمینه انجام دادند که اگر چه آن کارِ اصلیِ عالیِ آرمانی نیست، اما شایسته‌ی تحسین و تقدیر است. به خاطر این‌که، قدمی در این راه است. اما آن کارِ بزرگ، هنوز هم می‌تواند انجام گیرد. اگر دو و حتّی سه مجلّه‌ی فقهی هم در حوزه‌ی قم باشد، زیاد نیست. مجلّه‌ای مخصوص فلسفه باشد. یک مجلّه‌ی کلامی بحمداللَّه هست؛ منتها با تیراژ کم و غیر معروف. شاید خیلی از شما هم اسمش را نشنیده و آن را ندیده باشید؛ اما بنده بحمداللَّه دیده‌ام و از کسانی که مسؤول این کار هستند تشکّر می‌کنم. این‌طور باید باشد تا افکار نو در علوم اسلامی، روزبه‌روز در حوزه‌ی علمیه مطرح شوند؛ و اهمّ از همه و مقدّم بر همه، فقه است.

مربوط به :بیانات در آغاز درس خارج فقه - 1373/06/20
عنوان فیش : تحول در حوزه
کلیدواژه(ها) : تحول در حوزه
نوع(ها) : جستار

متن فیش :
اصل دوم در حوزه‌ها، مسأله‌ی پیشرفت و تطوّر علمی و به روز بودنِ علمی است. آقایان! من می‌خواهم عرض کنم که فقهای بزرگی از قبیل صاحب «جواهر» - که ما به تعبیر امام رضوان‌اللَّه‌تعالی‌علیه، فقهمان را «فقه جواهری» گفتیم - خصوصیت عمده‌اش این بود که اهل تحوّل در اندیشه‌هایِ رایجِ فقهیِ زمانِ خود بود. اعتنا به شهرت و اجماع و اینها، از خصوصیات افرادِ خیلی معتنی است. بعضی از فقها، چندان به شهرت و اجماعاتِ منقوله، اهتمامی ندارند. مرحوم صاحب «جواهر»، در مسائل مختلف، به شهرت و اجماع تکیه می‌کند. درعین‌حال، این مرد، دارایِ افکارِ نو و جدید است. ایشان فتاوایی دارد - یا آن‌جاها هم که به فتوا نرسیده، حرفهای نزدیک به فتوا دارد - که شاید قبل از ایشان، احدی از فقها نگفته است، یا لااقل معروف نیست. یکی همین مسأله‌ی «جهاد ابتدایی در زمان غیبت» است، که مشهور و معروف بین فقهایِ متأخّر این است که «مشروع نیست.» اما ایشان طوری بحث می‌کند که نتیجه این می‌شود که «مشروع است.» خوب؛ این نوآوری است. در مسائل گوناگون، مرحوم صاحب «جواهر» همین‌طور است. فقیهی می‌تواند الگو، برجسته و بزرگ باشد، که دارای چنین روحی باشد. مرحوم آیةاللَّه بروجردی رضوان‌اللَّه‌علیه که در زمان خودش قلّه‌ی فقاهت شیعه شد، از این قبیل بود. امام رضوان‌اللَّه‌علیه از این قبیل بود.
در حوزه‌ها باید روح تطوّر علمی و فقهی وجود داشته باشد. حالا یک وقت به قدر فتوا مواد آماده نمی‌شود. خوب؛ نشود. بحث علمی را بکنند. من می‌بینم گاهی چند نفر در یک بحث فقهی، حرف جدیدی را مطرح می‌کنند. بعد، از اطراف به اینها حمله می‌شود که «شما چرا این حرف را زدید؟!» در این اواخر، بعضی از فقهای فاضلِ خوبِ دارای فکرِ نو، بعضی از حرفها را مطرح کردند که مطرح کردنش ایرادی ندارد. در حوزه‌ی علمیه، باید طاقتِ شنیدنِ حرفهای جدید، زیاد باشد؛ ولو به حدی نرسد که این فقیه فتوا بدهد. ممکن است دیگری، چیزی بر آن بیفزاید؛ فتوا بدهد. لذا، بنده به فضلای محترم و بزرگان قم، توصیه کردم که یک مجلّه‌ی فقهی منتشر کنید. یک مجلّه‌ی فقهی که فقط در آن افکار و آرایِ جدیدِ فقهی مطرح شود.

مربوط به :بیانات در آغاز درس خارج فقه - 1373/06/20
عنوان فیش :حق، مبنای آفرینش الهی و هواهای نفسانی مانع شناخت آن
کلیدواژه(ها) :
نوع(ها) : قرآن

متن فیش :
حق چیست؟ حق آن چیزی است که بنای خلقت بر آن است. «ما خلقناهما الّا بالحقّ.»(1) حق، مبنای آفرینش الهی است؛ یعنی همان چیزی که باید باشد و همان چیزی که همه‌ی مجاهدتهای مجاهدانِ عظیمِ تاریخ و عالم، برای رسیدن به آن است. حق، موضوع بسیار مهمّی است. همان چیزی که اگر شناخته و تبعیّت شود و تحقّق پیدا کند، هیچ نادرستی، نامطلوبی و ناسزاواری در عالم نخواهد بود. به هر اندازه که تحقّق پیدا کند، این‌طور خواهد شد. این، چیزِ کمی است؟! خوب؛ هستند کسانی که همه‌ی آن یا شطری از آن یا یک کلمه از آن را در همین دنیای غرق در فساد می‌فهمند و می‌شناسند. اگر همین‌ها آن را بپذیرند و برای کسانی که به آن احتیاج دارند بیان کنند، شما ببینید چه حادثه‌ای در دنیا رخ خواهد داد و چه تحوّل عظیمی در حیات بشر و عالم پیش خواهد آمد!
گرفتاری در این است که هواهای نفسانی و قیدهای بشری و زنجیرهایی که به گردنهای افراد بشر - اغلال فی اعناقهم- (2)آویزان است، اجازه‌ی این را به آنها نمی‌دهد که حق را بشناسند و بعد که شناختند قبول کنند و بعد که قبول کردند آن را به کسانی که به آن احتیاج دارند بگویند. اشکال کار در این‌جاست. اگر همین حاصل شود، شما ببینید که چه چیز عظیمی خواهد شد!
1 ) سوره مبارکه الدخان آیه 39
ما خَلَقناهُما إِلّا بِالحَقِّ وَلٰكِنَّ أَكثَرَهُم لا يَعلَمونَ
ترجمه :
ما آن دو را جز بحق نیافریدیم؛ ولی بیشتر آنان نمی‌دانند!

2 ) سوره مبارکه الرعد آیه 5
وَإِن تَعجَب فَعَجَبٌ قَولُهُم أَإِذا كُنّا تُرابًا أَإِنّا لَفي خَلقٍ جَديدٍ ۗ أُولٰئِكَ الَّذينَ كَفَروا بِرَبِّهِم ۖ وَأُولٰئِكَ الأَغلالُ في أَعناقِهِم ۖ وَأُولٰئِكَ أَصحابُ النّارِ ۖ هُم فيها خالِدونَ
ترجمه :
و اگر (از چیزی) تعجب می‌کنی، عجیب گفتار آنهاست که می‌گویند: «آیا هنگامی که ما خاک شدیم، (بار دیگر زنده می‌شویم و) به خلقت جدیدی بازمی‌گردیم؟!» آنها کسانی هستند که به پروردگارشان کافر شده‌اند؛ و آنان غل و زنجیرها در گردنشان است؛ و آنها اهل دوزخند، و جاودانه در آن خواهند ماند!

2 ) سوره مبارکه غافر آیه 71
إِذِ الأَغلالُ في أَعناقِهِم وَالسَّلاسِلُ يُسحَبونَ
ترجمه :
در آن هنگام که غل و زنجیرها بر گردن آنان قرار گرفته و آنها را می‌کشند...


مربوط به :بیانات در آغاز درس خارج فقه - 1373/06/20
عنوان فیش :قبول و بیان حق، لازمه قرارگرفتن در سایه عرش الهی
کلیدواژه(ها) : شناخت حق
نوع(ها) : حدیث

متن فیش :
مرحوم مجلسی، این‌جا چند روایت را از کتاب «نوادر» نقل می‌کنند که من امروز سه موردش را به مناسبت شروع درس، عرض می‌کنم. یکی از این روایات این است: «قال رسول‌اللَّه صلّی‌اللَّه‌علیه‌وآله: السّابقون الی ظّل العرش، طوبی لهم.» خوشا به حال کسانی که به سایه‌ی عرش سبقت می‌جویند. چون عرش الهی یک امر معنوی و حاکی از حدّ اعلای عظمتِ ذاتِ مقدّسِ ربوبی است؛ آن وقت معنای «سبقت به سایه‌ی عرش» هم اعلی درجه‌ی تحصّنِ عبد در عرش مولای خودش است. بالاترین چیزی که می‌شود برای بنده فرض کرد، همین است که انسان به ظلّ عرش پروردگار پناه ببرد. «قیل: یا رسول‌اللَّه و من هم؟»چه کسانی هستند که به سایه‌ی عرش رحمان سبقت می‌جویند؟ «فقال: الّذین یقبلون الحقّ اذا سمعوه.» کسانی که این چند خصوصیت را دارند: اوّل این‌که وقتی حق را شنیدند، آن را قبول می‌کنند. «و یبذلونه اذا سئلوه.»(1) این هم طرف دیگر کفّه است که وقتی از آنها سؤال شد «حق چیست؟» بدون ملاحظه آن را بیان می‌کنند؛ حق را بذل می‌کنند. همین دو کلمه را شما ملاحظه بفرمایید، که اگر در همین دنیای غرق در فساد امروز - که بلاشک ذهنها، دلها، وجدانها و عقولی در آن پیدا می‌شود که حقیقت را بفهمند و حق را تشخیص دهند - تحقّق پیدا کند، چه می‌شود!
حق چیست؟ حق آن چیزی است که بنای خلقت بر آن است. «ما خلقناهما الّا بالحقّ»(2) حق، مبنای آفرینش الهی است؛ یعنی همان چیزی که باید باشد و همان چیزی که همه‌ی مجاهدتهای مجاهدانِ عظیمِ تاریخ و عالم، برای رسیدن به آن است. حق، موضوع بسیار مهمّی است. همان چیزی که اگر شناخته و تبعیّت شود و تحقّق پیدا کند، هیچ نادرستی، نامطلوبی و ناسزاواری در عالم نخواهد بود. به هر اندازه که تحقّق پیدا کند، این‌طور خواهد شد. این، چیزِ کمی است؟! خوب؛ هستند کسانی که همه‌ی آن یا شطری از آن یا یک کلمه از آن را در همین دنیای غرق در فساد می‌فهمند و می‌شناسند. اگر همینها آن را بپذیرند و برای کسانی که به آن احتیاج دارند بیان کنند، شما ببینید چه حادثه‌ای در دنیا رخ خواهد داد و چه تحوّل عظیمی در حیات بشر و عالم پیش خواهد آمد!
گرفتاری در این است که هواهای نفسانی و قیدهای بشری و زنجیرهایی که به گردنهای افراد بشر - اغلال فی اعناقهم –(3) آویزان است، اجازه‌ی این را به آنها نمی‌دهد که حق را بشناسند و بعد که شناختند قبول کنند و بعد که قبول کردند آن را به کسانی که به آن احتیاج دارند بگویند. اشکال کار در این‌جاست. اگر همین حاصل شود، شما ببینید که چه چیز عظیمی خواهد شد! پس واقعاً جا دارد که گفته شود: «السّابقون الی ظلّ العرش.» چون کارِ سختی هم هست. خیلی هم جای دور نروید. البته، حق، در مقیاس جهانی، یک عدّه شناسنده و ترویج کننده و ممانعت کننده و بخل کننده و رد کننده و کفر ورزنده و مخفی سازنده دارد. در مقیاسِ جامعه‌ای که ما در آن زندگی می‌کنیم، با یک نوع حد و علائم و نشانه‌ها و مصادیق و آثار، و در محیط خاصی که ما زندگی می‌کنیم، باز با نشانه‌ها و علائم و مصادیق و جزئیّات و خصوصیات دیگری. همه‌ی اینها هم مهم است. نباید گفت فلان آدمِ مخفی کننده‌ی حق، که مثلاً حقّ نبوّت یا حقّ توحید یا حقّانیت فلان حرف را در سطح عالَم انکار کرد، ملعون است. اما من که حقیقتی را جلو چشمم و دم دستم و در محیط زندگی‌ام همان‌طور انکار می‌کنم و می‌پوشانم و از آن دفاع نمی‌کنم و اگر بر من عرضه شد قبول نمی‌کنم، از آن حکم خارج هستم. این، نمی‌شود. پس «الذین یقبلون الحقّ اذا سمعوه و یبذلونه اذا سئلوه»، شامل هر کس، در هر جای دنیا می‌شود.
«و یحکمون للنّاس کحکمهم لانفسهم.»(4) این هم یکی از مصادیق حقّ است که خیلی سخت است. بعضی از حقها، برای بعضی از انسانها چندان تلخ نیست، بلکه برای اهل حق، شیرین هم هست. اما حقّی که برای همه در همه جا تلخ است، این مصداق از حق است که اگر کسی به این حق به عنوان یک مصداق بسیار مهم عمل کرد، امتحان خوبی داده است.
«یحکمون للنّاس کحکمهم لانفسهم.» برای مردم همان‌طور حکم کنند که برای خودشان حکم می‌کنند و فرقی بین خود و دیگران نگذارند. این، از آن حقهای خیلی سخت است. چون ما طلبه‌ها و روحانیت و علمای شیعه، از لحاظ اجتماعی، به برکت نظام جمهوری اسلامی و هم پیش از تحقّق و اقامه‌ی نظام جمهوری اسلامی در طول تاریخ فقاهت شیعه، به شهادت مجاهدتها و مواضع و حوادث تاریخی، در یک موضع ممتاز در جهتِ تحقّق بخشیدن به حق و مبارزه با باطل قرار داشتیم، و الان هم به مناسبت این‌که این معنا با قیام جمهوری اسلامی و این دولت مبارکه‌ی الهیّه و قرآنیّه، بحمداللَّه بیشتر هم شده است، لذا این حدیث برای ما بسیار آموزنده و مهم است.
این یادتان باشد و معمّمین و روحانیون و علما و طلاّب، این سه کلمه را هیچ وقت فراموش نکنند. هر جا حق را دیدند، آن را بپذیرند؛ البته با تشخیص درست. یعنی آن را که بینهم و بین‌اللَّه و بدون هیچ گونه شائبه‌ی نفسانی بفهمند که حق است. هرگاه که از آنان سؤال و خواسته شد که حق را بر زبان جاری و اعلام کنند، آن را اعلام کنند.
1 )
الجعفريات ، محمد بن محمد بن اشعث‏ ص183 ؛ 
النوادرللراوندی ، سيد فضل الله راوندى ص 15 ؛ 
بحارالأنوار ، علامه مجلسی  ج  72 ص  29 ؛

السابقون إلى ظل العرش طوبى لهم قلنا يا رسول الله و من هم قال ص الذين يقبلون الحق إذا سمعوه و يبدلونه إذا سألوه و يحكمون للناس كحكمهم لأنفسهم هم السابقون إلى ظل العرش
ترجمه :
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: خوشا به حال افرادى كه سبقت‏گيرندگان به سمت سايه عرش الهى هستند، گفتیم: اى رسول خدا آنان چه كسانى هستند؟ فرمود: آنان كسانى هستند كه، وقتى سخن حقّ را مى‏شنوند، آن را قبول مى‏كنند، و هنگامی كه از آنان جويا شود، آن را بذل مى‏نمايند، و براى مردم آن گونه قضاوت مى‏كنند، كه در حقّ خويش قضاوت مى‏كنند. اين افراد، سبقت‏گيرندگان به سمت سايه عرش الهى هستند»

2 ) سوره مبارکه الدخان آیه 20
وَإِنّي عُذتُ بِرَبّي وَرَبِّكُم أَن تَرجُمونِ
ترجمه :
و من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می‌برم از اینکه مرا متهم کنید!

3 ) سوره مبارکه غافر آیه 71
إِذِ الأَغلالُ في أَعناقِهِم وَالسَّلاسِلُ يُسحَبونَ
ترجمه :
در آن هنگام که غل و زنجیرها بر گردن آنان قرار گرفته و آنها را می‌کشند...

3 ) سوره مبارکه الرعد آیه 5
وَإِن تَعجَب فَعَجَبٌ قَولُهُم أَإِذا كُنّا تُرابًا أَإِنّا لَفي خَلقٍ جَديدٍ ۗ أُولٰئِكَ الَّذينَ كَفَروا بِرَبِّهِم ۖ وَأُولٰئِكَ الأَغلالُ في أَعناقِهِم ۖ وَأُولٰئِكَ أَصحابُ النّارِ ۖ هُم فيها خالِدونَ
ترجمه :
و اگر (از چیزی) تعجب می‌کنی، عجیب گفتار آنهاست که می‌گویند: «آیا هنگامی که ما خاک شدیم، (بار دیگر زنده می‌شویم و) به خلقت جدیدی بازمی‌گردیم؟!» آنها کسانی هستند که به پروردگارشان کافر شده‌اند؛ و آنان غل و زنجیرها در گردنشان است؛ و آنها اهل دوزخند، و جاودانه در آن خواهند ماند!

4 )
الجعفريات ، محمد بن محمد بن اشعث‏ ص183 ؛
 النوادرللراوندی ، سيد فضل الله راوندى ص 15 ؛ 
بحارالأنوار ، علامه مجلسی ج 72 ص 29 ؛

السابقون إلى ظل العرش طوبى لهم قلنا يا رسول الله و من هم قال ص الذين يقبلون الحق إذا سمعوه و يبدلونه إذا سألوه و يحكمون للناس كحكمهم لأنفسهم هم السابقون إلى ظل العرش
ترجمه :
سول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: خوشا به حال افرادى كه سبقت‏گيرندگان به سمت سايه عرش الهى هستند، گفتیم: اى رسول خدا آنان چه كسانى هستند؟ فرمود: آنان كسانى هستند كه، وقتى سخن حقّ را مى‏شنوند، آن را قبول مى‏كنند، و هنگامی كه از آنان جويا شود، آن را بذل مى‏نمايند، و براى مردم آن گونه قضاوت مى‏كنند، كه در حقّ خويش قضاوت مى‏كنند. اين افراد، سبقت‏گيرندگان به سمت سايه عرش الهى هستند»


مربوط به :بیانات در آغاز درس خارج فقه - 1373/06/20
عنوان فیش :طلاب جوان حوزه‌های علمیه؛ مصداقی از ترک زخارف دنیوی
کلیدواژه(ها) : تزکیه نفس, طلاب جوان, تبلیغ صحیح
نوع(ها) : حدیث

متن فیش :
بنده می‌خواهم بر مسأله‌ی تهذیب، تأکید کنم. آقایان! حوزه‌های علمیه‌ی ما، پر از جوانان پاک و طاهر است. در کمتر جایی، این همه جوان زندگی می‌کنند. در حوزه‌ی علمیه‌ای مثل قم، هزاران جوان پاک، صالح و کسانی که از زخارف این دنیایِ دنیّه، به حسبِ ظاهر گذشتند و واقعاً بعضی از اینها مصداق این فقره‌ی شریف دعای ندبه «شرطوا علیهم الزهد فی درجات هذا الدنیا الدنیّة و زخرفها و زبرجها»(1) هستند، جمع شده‌اند. خوب؛ اجتماع این جوانان صالح، خالص، مؤمن، پاک و نورانی در این حوزه‌ی علمیه، عجب موقعیت ممتازی است!
یکی از وظایف حوزه‌ی علمیه این است که اوّلاً این روح صفا و معنویت را که در این طلاّب جوان است، حفظ و در وجود آنها تثبیت و ماندگار و عمیق کند. ثانیاً، آن را تکمیل و بیشتر کند؛ پرورش دهد و آنها را نورانی‌تر کند. این، یک نکته است که من می‌خواهم خواهش کنم که در همه‌ی حوزه‌های علمیه به آن توجّه شود. البته توجّه هست؛ ما می‌خواهیم بیشتر شود. امروز دنیا، دنیای فاسدی است و فساد دنیا، به همه‌ی مناطق عالم سرریز می‌شود. دیوار و حصن و حصاری هم نیست؛ مگر تبلیغ و تبیین صحیح. این تبلیغ صحیح را چه کسانی باید انجام دهند؟ انسانهایی که خودشان استوار و محکم باشند. و آنان، همین جوانان و روحانیونی هستند که معارف دینی را می‌خوانند و فرامی‌گیرند و بیان می‌کنند. اینها از لحاظ اخلاقی و روحی، باید خیلی استوار، پولادین و تأثیرناپذیر باشند.
1 )
إقبال‏الأعمال ،سیدبن طاووس ص  295 
بحارالأنوار ، علامه مجلسی ج  99 ص 104 
مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، ص 532 (دعای ندبه)

« الأربعة الحمد لله الذی لا إله إلا هو و له الحمد رب العالمين و صلى الله على محمد نبيه و آله و سلم تسليما اللهم لك الحمد على ما جرى به قضاؤك فی أوليائك الذين استخلصتهم لنفسك و دينك إذا اخترت لهم جزيل ما عندك من النعيم المقيم الذی لا زوال له و لا اضمحلال بعد أن شرطت عليهم الزهد فی درجات هذه الدنيا الدنية و زخرفها و زبرجها فشرطوا لك ذلك و علمت منهم الوفاء به فقبلتهم و قربتهم و قدمت [و قدرت‏] لهم الذكر العلی و الثناء الجلی و أهبطت عليهم ملائكتك و أكرمتهم [كرمتهم‏] بوحيك و رفدتهم بعلمك و جعلتهم الذرائع [الذريعة] إليك و الوسيلة إلى رضوانك فبعض أسكنته جنتك إلى أن أخرجته منها و بعض [و بعضهم‏] حملته فی فلكك و نجيته و من آمن معه [مع من آمن‏] من الهلكة برحمتك و بعض اتخذته لنفسك خليلا و سألك لسان صدق فی الآخرين ...... »
ترجمه :
سپاس خداوندی را كه جز او خدایی نیست و ستایش از آن اوست كه پروردگار جهانیان است و درود وسلام فراوان خداوند بر محمد كه پیامبرش بود و بر خاندان او باد. خدایا از آنچه تدبیر تو در مورد دوستانت جاری است كسانی كه برای خود و دین خود برگزیدی سپاس از آن توست زمانی كه برای ایشان نعمت های فراوان وپایدار كه نابودی برایشان نیست برگزیدی بعد از اینكه بی میلی به دنیا را در مقامات این دنیای پست و به طلا و زیور آن برایشان شرط كردی(مجبور كردی) و آنان نیز به آن متعهد شدند و به پیمان داری ایشان آگاه گشتی و آنان را تصدیق كردی و برایشان یاد و نامی بلند و ستایش آشكار و والا قرار دادی و فرشتگانت را بر ایشان فرود آوردی و با وحی خود گرامیشان داشتی و با علم خود یاریشان نمودی و ایشان را وسیله به سوی خود و خشنودیت قرار دادی پس یكی از آنان را ساكن بهشتت كردی تا وقتی كه از آنجا بیرونش كردی و دیگری را سوار بر كشتیت ساختی و او و كسانی كه ایمان آورده بودند و همراهش بودند با مهربانی خود از نابودی نجات دادی و دیگری را برای خویش دوست واقعی قرار دادی كه نام و آوازه نیكو را در بین دیگران از تو درخواست كرد.


مربوط به :بیانات در آغاز درس خارج فقه - 1373/06/20
عنوان فیش :استغفار عامل مهم اصلاح عمل برای رسیدن به کمال انسانیت
کلیدواژه(ها) :
نوع(ها) : قرآن

متن فیش :
از جمله عواملی که شیطان را نابود می‌کند، استغفار است. استغفار یا طلب مغفرت از پروردگار، که در قرآن هم بارها آمده و در هر جایی خصوصیّت و ثمره‌ای برای آن ذکر شده است.(1) این روحِ استغفار و طلبِ مغفرت، چیز مهمّی است؛ زیرا به معنای توجهِ انسان به خطاهای خود است. کسی که خود را عاری از خطا و اشتباه و گناه می‌بیند و خیال می‌کند که کار بدی انجام نداده است، به فکر استغفار نمی‌افتد. نفْسِ توجّه به استغفار، به این معناست که ما دچار خطا، کمبود، گناه، تخلّف، قصور و تقصیر هستیم.
این، برای هر انسانی لازم است؛ زیرا به طور طبیعی، هیچ انسانی نیست که دچار ظلم و گناه و تقصیر نباشد. «ولو یؤاخذ اللَّه النّاس بظلمهم ما ترک علیها من دابة.»(2) خدای متعال، از بندگان اغماض می‌کند والّا اگر بنا بود که به خاطر ظلم، بندگان را مؤاخذه کند، یک نفر بر روی زمین نمی‌ماند: «ما ترک علیها من دابّة.» قهراً دابّه‌ی انسانی مراد است؛ چون بحث بر سرِ انسانهاست. بنابراین، دائم خطاهای گوناگونی از ما صادر می‌شود که غالباً ناشی از هوایِ نفس و مقداری هم ناشی از جهالتها و کوتاه بینیهای ماست. پس، توجّه به استغفار، توجّه به گناه است و لازمه‌ی توجّه به گناه، تصحیح عمل است و هر انسانی، باید دائماً خودش را تصحیح کند. اگر این حالتِ تصحیح باشد، آن وقت تکامل به وجود می‌آید. پس، شرط اصلیِ کمالِ انسانیّت، همین تصحیح است که استغفار یکی از عوامل مهم آن است. لذاست که به استغفار، خیلی بها داده شده است.
1 ) سوره مبارکه هود آیه 3
وَأَنِ استَغفِروا رَبَّكُم ثُمَّ توبوا إِلَيهِ يُمَتِّعكُم مَتاعًا حَسَنًا إِلىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى وَيُؤتِ كُلَّ ذي فَضلٍ فَضلَهُ ۖ وَإِن تَوَلَّوا فَإِنّي أَخافُ عَلَيكُم عَذابَ يَومٍ كَبيرٍ
ترجمه :
و اینکه: از پروردگار خویش آمرزش بطلبید؛ سپس بسوی او بازگردید؛ تا شما را تا مدّت معیّنی، (از مواهب زندگی این جهان،) به خوبی بهره‌مند سازد؛ و به هر صاحب فضیلتی، به مقدار فضیلتش ببخشد! و اگر (از این فرمان) روی گردان شوید، من بر شما از عذاب روز بزرگی بیمناکم!

1 ) سوره مبارکه هود آیه 52
وَيا قَومِ استَغفِروا رَبَّكُم ثُمَّ توبوا إِلَيهِ يُرسِلِ السَّماءَ عَلَيكُم مِدرارًا وَيَزِدكُم قُوَّةً إِلىٰ قُوَّتِكُم وَلا تَتَوَلَّوا مُجرِمينَ
ترجمه :
و ای قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش کنید، سپس به سوی او بازگردید، تا (باران) آسمان را پی در پی بر شما بفرستد؛ و نیرویی بر نیرویتان بیفزاید! و گنهکارانه، روی (از حق) بر نتابید!»

1 ) سوره مبارکه التحريم آیه 8
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا توبوا إِلَى اللَّهِ تَوبَةً نَصوحًا عَسىٰ رَبُّكُم أَن يُكَفِّرَ عَنكُم سَيِّئَاتِكُم وَيُدخِلَكُم جَنّاتٍ تَجري مِن تَحتِهَا الأَنهارُ يَومَ لا يُخزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَالَّذينَ آمَنوا مَعَهُ ۖ نورُهُم يَسعىٰ بَينَ أَيديهِم وَبِأَيمانِهِم يَقولونَ رَبَّنا أَتمِم لَنا نورَنا وَاغفِر لَنا ۖ إِنَّكَ عَلىٰ كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ
ترجمه :
ای کسانی که ایمان آورده‌اید بسوی خدا توبه کنید، توبه‌ای خالص؛ امید است (با این کار) پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است وارد کند، در آن روزی که خداوند پیامبر و کسانی را که با او ایمان آوردند خوار نمی‌کند؛ این در حالی است که نورشان پیشاپیش آنان و از سوی راستشان در حرکت است، و می‌گویند: «پروردگارا! نور ما را کامل کن و ما را ببخش که تو بر هر چیز توانائی!»

1 ) سوره مبارکه هود آیه 90
وَاستَغفِروا رَبَّكُم ثُمَّ توبوا إِلَيهِ ۚ إِنَّ رَبّي رَحيمٌ وَدودٌ
ترجمه :
از پروردگار خود، آمرزش بطلبید؛ و به سوی او بازگردید؛ که پروردگارم مهربان و دوستدار (بندگان توبه‌کار) است!»

2 ) سوره مبارکه النحل آیه 61
وَلَو يُؤاخِذُ اللَّهُ النّاسَ بِظُلمِهِم ما تَرَكَ عَلَيها مِن دابَّةٍ وَلٰكِن يُؤَخِّرُهُم إِلىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى ۖ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُم لا يَستَأخِرونَ ساعَةً ۖ وَلا يَستَقدِمونَ
ترجمه :
و اگر خداوند مردم را بخاطر ظلمشان مجازات می‌کرد، جنبنده‌ای را بر پشت زمین باقی نمی‌گذارد؛ ولی آنها را تا زمان معیّنی به تأخیر می‌اندازد. و هنگامی که اجلشان فرا رسد، نه ساعتی تأخیر می‌کنند، و نه ساعتی پیشی می‌گیرند.


مربوط به :بیانات در آغاز درس خارج فقه - 1373/06/20
عنوان فیش :عوامل دوری شیطان از انسان در کلام رسول اعظم(صلی الله علیه و اله)
کلیدواژه(ها) : شیطان
نوع(ها) : قرآن, حدیث

متن فیش :
یک حدیث دیگر، باز بهذا الاسناد، «عن علی علیه‌السّلام قال: قیل لرسول‌اللَّه، صلّی‌اللَّه‌علیه‌وآله، من الذی یباعد الشیطان منا.» چه چیزی شیطان را از ما دور می‌کند؟ البته می‌دانید که «شیطان»، اعم از «ابلیس» است. همان قوای مؤثر شرّآفرین و فساد آفرین و انحراف آفرینی که در قالبها و لباسهای مختلف، گاهی انسان، گاهی غیرانسان و گاهی هوای نفسانی و گاهی هم ابلیس است. «ابالسه» طایفه‌ی مهمّی از شیاطینند، که داستانشان در قرآن هست. اما فقط آنها نیستند. آنها شیاطین جنّند و شیاطین انس هم هستند که گاهی خطرشان از آنها کمتر نیست. پس، شیطان یک معنای عام است. خوب؛ چه عاملی این را از ما دور می‌کند؟ «قال: الصوم للَّه یسود وجهه»؛روزه چهره‌اش را سیاه می‌کند. علّتش هم این است که صوم و روزه، طغیان غرایز گمراه کننده‌ی جسمانی را سرکوب می‌کند و جلو طغیان آنها را می‌گیرد. «و الصّدقة تکسر ظهره»و صدقه پشتش را می‌شکند؛ چون صدقه، گذشت و اغماضِ مهمّی از مایملک انسان است.
این هم مهم است: «و الحب فی اللَّه تعالی و المواظبة علی العمل الصّالح یقطع دابرة.»(1) این دو، مهمتر از آنهاست. یکی «حب فی‌اللَّه» است. یعنی انسان عواطف، بخصوص محبّت خودش را در جهت الهی هدایت کند. اگر کسی را دوست دارید، این محبّت برای خدا باشد، نه برای دنیا. محبّت را در آن‌جا خرج کنید که برای خدا باشد. البته روایات «الحب فی اللَّه و البغض فی اللَّه» (2) روایات بسیار مفصّلی‌اند. در «کافی» و در دیگر کتب هم، بابی مفصّل درباره‌ی این صفت هست.
«و المواظبة علی العمل الصّالح.» مهم این است که انسان از عمل صالح مواظبت کند. یعنی در انجام عمل صالح استمرار داشته باشد. «و الدّوام فی الاتّصال بخدمتک»(3) که در دعای کمیل می‌خوانیم، یعنی انسان دائماً متّصل به خدمت پروردگار باشد. این استمرار و تداوم، خیلی مهم است. اگر این دو، که یکی جنبه‌ی قلبی و عاطفی و دیگری جنبه‌ی عملی دارد، حاصل شد، «یقطع دابره»؛ یعنی ریشه‌ی شیطان را می‌کَند یا آن را نابود می‌کند. «و الاستغفار یقطع تینه»؛(4) استغفار هم شاهرگش را می‌زند (همان تعبیر کنایی، که در فارسی هم هست). پس، از جمله عواملی که شیطان را نابود می‌کند، استغفار است. استغفار یا طلب مغفرت از پروردگار، که در قرآن هم بارها آمده و در هر جایی خصوصیّت و ثمره‌ای برای آن ذکر شده است.(5) این روحِ استغفار و طلبِ مغفرت، چیز مهمّی است؛ زیرا به معنای توجهِ انسان به خطاهای خود است. کسی که خود را عاری از خطا و اشتباه و گناه می‌بیند و خیال می‌کند که کار بدی انجام نداده است، به فکر استغفار نمی‌افتد. نفْسِ توجّه به استغفار، به این معناست که ما دچار خطا، کمبود، گناه، تخلّف، قصور و تقصیر هستیم.
این، برای هر انسانی لازم است؛ زیرا به طور طبیعی، هیچ انسانی نیست که دچار ظلم و گناه و تقصیر نباشد. «ولو یؤاخذ اللَّه النّاس بظلمهم ما ترک علیها من دابة.»(6) خدای متعال، از بندگان اغماض می‌کند والّا اگر بنا بود که به خاطر ظلم، بندگان را مؤاخذه کند، یک نفر بر روی زمین نمی‌ماند: «ما ترک علیها من دابّة.» قهراً دابّه‌ی انسانی مراد است؛ چون بحث بر سرِ انسانهاست. بنابراین، دائم خطاهای گوناگونی از ما صادر می‌شود که غالباً ناشی از هوایِ نفس و مقداری هم ناشی از جهالت‌‌ها و کوتاه بینی‌‌های ماست. پس، توجّه به استغفار، توجّه به گناه است و لازمه‌ی توجّه به گناه، تصحیح عمل است و هر انسانی، باید دائماً خودش را تصحیح کند. اگر این حالتِ تصحیح باشد، آن وقت تکامل به وجود می‌آید. پس، شرط اصلیِ کمالِ انسانیّت، همین تصحیح است که استغفار یکی از عوامل مهم آن است. لذاست که به استغفار، خیلی بها داده شده است.
1 )
الجعفريات ، محمد بن محمد بن اشعث ص  58؛
النوادرللراوندی ، سيد فضل الله راوندى ص  19 ؛
 بحارالأنوار ، علامه مجلسی ج  60 ص  264 ؛

قال يا رسول الله ص ما الذی تباعد الشيطان منا قال الصوم يسود وجهه و الصدقة تكسر ظهره و الحب فی الله عز و جل و المواظبة على العمل تقطع دابره و الاستغفار يقطع وتينه
ترجمه :
على عليه السّلام فرمود: از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم سؤال شد، چه‏چيزهايى شيطان را از ما دور مى‏كند؟ آن حضرت فرمود: روزه گرفتن روى شيطان را سياه مى‏كند، صدقه دادن كمر او را مى‏شكند، و محبّت در راه خدا و پایداری و ثابت ماندن بر عمل صالح، ریشه او را قطع مى‏كند، و استغفار و طلب آمرزش از خداوند، شاهرگ قلبش را قطع مى‏نمايد.

2 )
الكافی ، ثقة الاسلام كلینی ج  2 ص  125 ؛
من ‏لايحضره‏الفقيه ،شیخ صدوق ج  4 ص  352 ، نحوه ؛ 
تحف‏ العقول ، حسن بن شعبه حرّانى‏ ص  196، نحوه ؛ 
بحارالأنوار، علامه مجلسی ج66 ص  242 نحوه ؛

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِأَصْحَابِهِ أَيُّ عُرَى الْإِيمَانِ أَوْثَقُ فَقَالُوا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الصَّلَاةُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الزَّكَاةُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الصِّيَامُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الْحَجُ وَ الْعُمْرَةُ وَ قَالَ بَعْضُهُمُ الْجِهَادُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِكُلِّ مَا قُلْتُمْ فَضْلٌ وَ لَيْسَ بِهِ وَ لَكِنْ أَوْثَقُ عُرَى الْإِيمَانِ الْحُبُّ فِی اللَّهِ وَ الْبُغْضُ فِی اللَّهِ وَ تَوَالِی أَوْلِيَاءِ اللَّهِ وَ التَّبَرِّی مِنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ
ترجمه :
از امام صادق (ع) كه رسول خدا (ص) به اصحابش فرمود: كدام يك از حلقه‏هاى ايمان محكم ترند؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند و برخى گفت: نماز و برخى گفت: زكات و بعضى از آنها گفت: روزه و بعضى گفتند كه: آن حج است و عمره و بعضى‏گفتند: جهاد است، رسول خدا (ص) فرمود: براى هر آنچه گفتيد فضيلتى است و آنكه من پرسيدم نيست ولى محكمترین حلقه ايمان، دوستى در راه خدا و دشمنى در راه خدا و مهرورزى با دوستان خدا و بیزارى از دشمنان خدا است‏»

3 )
مصباح ‏المتهجد،شیخ طوسی ص  844 ؛ 
قبال‏الأعمال ، سيد ابن طاووس‏ ص 706 ؛
 البلدالأمين ، ابراهيم بن على عاملى كفعمى ‏ص 188 ؛
 مفاتیح الجنان ، شیخ عباس قمی ، ص 62 (دعای كمیل)؛

يا رب يا رب يا رب يا إلهی و سيدی و مولای و مالك رقی يا من بيده ناصيتی يا عليم بفقری و مسكنتی يا خبيرا بفقری و فاقتی يا رب يا رب يا رب أسألك بحقك و قدسك و أعظم صفاتك و أسمائك أن تجعل أوقاتی من الليل و النهار بذكرك معمورة و بخدمتك موصولة و أعمالی عندك مقبولة حتى تكون أعمالی و أورادی كلها وردا واحدا و حالی فی خدمتك سرمدا يا سيدی يا من عليه معولی يا من إليه شكوت أحوالی يا رب يا رب قو على خدمتك جوارحی و اشدد على العزيمة جوانحی و هب لی الجد فی خشيتك و الدوام فی الاتصال بخدمتك حتى أسرح إليك فی ميادين السابقين و أسرع إليك فی البارزين و أشتاق إلى قربك فی المشتاقين و أدنو منك دنو المخلصين و أخافك مخافة الموقنين و أجتمع فی جوارك مع المؤمنين اللهم و من أرادنی بسوء فأرده ومن كادنی فكده و اجعلنی من أحسن عبادك نصيبا عندك و أقربهم منزلة منك و أخصهم زلفة لديك فإنه لا ينال ذلك إلا بفضلك و جد لی بجودك و اعطف علی بمجدك و احفظنی برحمتك و اجعل لسانی بذكرك لهجا و قلبی بحبك متيما و من علی بحسن إجابتك و أقلنی عثرتی و اغفر زلتی فإنك قضيت على عبادك بعبادتك و أمرتهم بدعائك و ضمنت لهم الإجابة فإليك يا رب نصبت وجهی و إليك يا رب مددت يدی فبعزتك استجب لی دعائی و بلغنی منای و لا تقطع من و الإنس من أعدائی يا سريع الرضا اغفر لمن لا يملك إلا الدعاء فإنك فعال لما تشاء يا من اسمه دواء و ذكره شفاء و طاعته غنى ارحم من رأس ماله الرجاء و سلاحه البكاء يا سابغ النعم يا دافع النقم يا نور المستوحشين فی الظلم يا عالما لا يعلم صل على محمد و آل محمد و افعل بی ما أنت أهله و صلى الله على رسوله و الأئمة الميامين من آله و سلم تسليما كثيرا
ترجمه :
اى پروردگار من اى پروردگار من اى پروردگار من ای خدای من اى سرور و آقای من ای مالك من، اى كسى كه زمام اختيارم به دست توست اى آگاه از حال زار و بیچارگیم اى آگاه از نداری و وضع پريشانم اى پروردگار من اى پروردگار من اى پروردگار من از تو درخواست مى‏كنم به حقيقتت و به پاكیت و برترین صفات و نامهایت كه اوقات مرا در شب و روز به ياد خود آباد گردانى و پيوسته به خدمت بندگيت بگذرانى و اعمالم را مقبول حضرتت فرمايى تا اینكه كردار و گفتارم همه يك جهت و یك سو براى تو باشد و احوالم تا ابد به خدمت و طاعتت باشد اى سرور من، اى كسى كه تمام اعتماد و توكلم بر توست و شكايت از احوالم به حضرت توست اى پروردگار من اى پروردگار من اى پروردگار من به اعضایم در مقام بندگيت نیرو بخش و دلم را عزم ثابت ده و كوشش در خوف و خشيتت را واینكه پيوسته در خدمتت باشم، بر من مقدر فرما تا آنكه من در ميدان های طاعتت بر همه پيشينيان سبقت گيرم و از همه شتابندگان به درگاهت زودتر آيم و عاشقانه با مشتاقانت به مقام قرب حضرتت بشتابم و مانند نزدیكی اهل خلوص به تو نزديك گردم و از تو مانند ترسيدن يقين كنندگان بترسم و با اهل ايمان در جوار رحمتت همنشين باشمخدايا هر كه بد مرا خواهد بدش را بخواه، و هر كه به من مكر و حیله كند به مكر خويش دچارش كن و مرا جزء بندگانت كه بهترین بهره ات را نصيبشان كردی و همچنین مقرب ترین آنان نسبت به خود و نیز مخصوص ترین مقام و نزدیكی به خودت قرار بده. .... « اى خدائى كه زود خشنود می گردی بيامرز كسى را كه جز دعا چيزى ندارد، براستى كه تو هر چه خواهى انجام می دهى، اى كسى كه نامش دواست، و يادش شفاست، و طاعتش توانگرى است، بر كسى كه سرمايه‏اش اميد، و ساز و برگش گريه و زارى است ترحم فرما ، اى تمام و كامل دهنده نعمتها، و اى برطرف‏كننده گرفتاريها، اى روشنى وحشت‏زدگان در تاريكيها، اى داناى بى‏معلم درود فرست بر محمد و خاندان محمد و انجام ده در باره من آنچه را كه تو شايسته آنى و درود و سلام فراوان خدا بر پيامبر و پيشوايان با بركت از خاندانش باد.

4 )
الجعفريات ، محمد بن محمد بن اشعث ص  58؛
النوادرللراوندی ، سيد فضل الله راوندى ص  19 ؛ 
بحارالأنوار ، علامه مجلسی ج  60 ص  264 ؛

قال يا رسول الله ص ما الذی تباعد الشيطان منا قال الصوم يسود وجهه و الصدقة تكسر ظهره و الحب فی الله عز و جل و المواظبة على العمل تقطع دابره و الاستغفار يقطع وتينه
ترجمه :
على عليه السّلام فرمود: از رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم سؤال شد، چه‏چيزهايى شيطان را از ما دور مى‏كند؟ آن حضرت فرمود: روزه گرفتن روى شيطان را سياه مى‏كند، صدقه دادن كمر او را مى‏شكند، و محبّت در راه خدا و پایداری و ثابت ماندن بر عمل صالح، ریشه او را قطع مى‏كند، و استغفار و طلب آمرزش از خداوند، شاهرگ قلبش را قطع مى‏نمايد.

5 ) سوره مبارکه هود آیه 3
وَأَنِ استَغفِروا رَبَّكُم ثُمَّ توبوا إِلَيهِ يُمَتِّعكُم مَتاعًا حَسَنًا إِلىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى وَيُؤتِ كُلَّ ذي فَضلٍ فَضلَهُ ۖ وَإِن تَوَلَّوا فَإِنّي أَخافُ عَلَيكُم عَذابَ يَومٍ كَبيرٍ
ترجمه :
و اینکه: از پروردگار خویش آمرزش بطلبید؛ سپس بسوی او بازگردید؛ تا شما را تا مدّت معیّنی، (از مواهب زندگی این جهان،) به خوبی بهره‌مند سازد؛ و به هر صاحب فضیلتی، به مقدار فضیلتش ببخشد! و اگر (از این فرمان) روی گردان شوید، من بر شما از عذاب روز بزرگی بیمناکم!

5 ) سوره مبارکه هود آیه 52
وَيا قَومِ استَغفِروا رَبَّكُم ثُمَّ توبوا إِلَيهِ يُرسِلِ السَّماءَ عَلَيكُم مِدرارًا وَيَزِدكُم قُوَّةً إِلىٰ قُوَّتِكُم وَلا تَتَوَلَّوا مُجرِمينَ
ترجمه :
و ای قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش کنید، سپس به سوی او بازگردید، تا (باران) آسمان را پی در پی بر شما بفرستد؛ و نیرویی بر نیرویتان بیفزاید! و گنهکارانه، روی (از حق) بر نتابید!»

5 ) سوره مبارکه التحريم آیه 8
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا توبوا إِلَى اللَّهِ تَوبَةً نَصوحًا عَسىٰ رَبُّكُم أَن يُكَفِّرَ عَنكُم سَيِّئَاتِكُم وَيُدخِلَكُم جَنّاتٍ تَجري مِن تَحتِهَا الأَنهارُ يَومَ لا يُخزِي اللَّهُ النَّبِيَّ وَالَّذينَ آمَنوا مَعَهُ ۖ نورُهُم يَسعىٰ بَينَ أَيديهِم وَبِأَيمانِهِم يَقولونَ رَبَّنا أَتمِم لَنا نورَنا وَاغفِر لَنا ۖ إِنَّكَ عَلىٰ كُلِّ شَيءٍ قَديرٌ
ترجمه :
ای کسانی که ایمان آورده‌اید بسوی خدا توبه کنید، توبه‌ای خالص؛ امید است (با این کار) پروردگارتان گناهانتان را ببخشد و شما را در باغهایی از بهشت که نهرها از زیر درختانش جاری است وارد کند، در آن روزی که خداوند پیامبر و کسانی را که با او ایمان آوردند خوار نمی‌کند؛ این در حالی است که نورشان پیشاپیش آنان و از سوی راستشان در حرکت است، و می‌گویند: «پروردگارا! نور ما را کامل کن و ما را ببخش که تو بر هر چیز توانائی!»

5 ) سوره مبارکه هود آیه 90
وَاستَغفِروا رَبَّكُم ثُمَّ توبوا إِلَيهِ ۚ إِنَّ رَبّي رَحيمٌ وَدودٌ
ترجمه :
از پروردگار خود، آمرزش بطلبید؛ و به سوی او بازگردید؛ که پروردگارم مهربان و دوستدار (بندگان توبه‌کار) است!»

6 ) سوره مبارکه النحل آیه 61
وَلَو يُؤاخِذُ اللَّهُ النّاسَ بِظُلمِهِم ما تَرَكَ عَلَيها مِن دابَّةٍ وَلٰكِن يُؤَخِّرُهُم إِلىٰ أَجَلٍ مُسَمًّى ۖ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُم لا يَستَأخِرونَ ساعَةً ۖ وَلا يَستَقدِمونَ
ترجمه :
و اگر خداوند مردم را بخاطر ظلمشان مجازات می‌کرد، جنبنده‌ای را بر پشت زمین باقی نمی‌گذارد؛ ولی آنها را تا زمان معیّنی به تأخیر می‌اندازد. و هنگامی که اجلشان فرا رسد، نه ساعتی تأخیر می‌کنند، و نه ساعتی پیشی می‌گیرند.


مربوط به :بیانات در آغاز درس خارج فقه - 1373/06/20
عنوان فیش : حوزه‌‏های علمیه, روحانی‌ها, طلاب جوان
کلیدواژه(ها) : حوزه‌‏های علمیه, روحانی‌ها, طلاب جوان
نوع(ها) : جمله‌های برگزیده

متن فیش :
در حوزه‌ی علمیه‌ی صحیحِ شیعی، همه بخصوص طلاّب جوان، باید خود را در صفوف اوّل حرکتِ عظیمِ جامعه بدانند .

مربوط به :بیانات در آغاز درس خارج فقه - 1373/06/20
عنوان فیش : سیدابوالرّضا فضل‏ اللَّه راوندی, قطب الدین راوندی
کلیدواژه(ها) : سیدابوالرّضا فضل‏ اللَّه راوندی, قطب الدین راوندی
نوع(ها) : كتاب

متن فیش :
اگر کسی سند کتاب شریف «جعفریّات» را قبول داشته باشد، سند « نوادر» را به عنوان سند معتبر قبول می‏کند. ما قبلاً به مناسبتهای متعدّدی راجع به سند کتاب شریف «جعفریّات» یا «اشعثیّات» - که به هر دو اسم خوانده می‏شود - این‏جا صحبت کردیم و همچنین راجع به روایات «نوادر»،اش «فضل‏اللَّه‏بن‏علی حسنی راوندی»(1) رضوان‏اللَّه‏تعالی‏علیه، که از بزرگان علمای شیعه در قرن پنجم و ششم و صاحب کتاب «نوادر» و بعضی کتب دیگر است، نکاتی عنوان نمودیم....برای این‏که فحص از معارض و حجّت و اینها، متوقّف بر این کتاب است و اصل کتاب «مستدرک»، همین «اشعثیّات» است که البته بعدها از منابع و کتابهای دیگر، روایات زیادی را به آن اضافه کردند. بنابراین، بعضی روایات «اشعثیّات» را با همین سندی که عرض شد، کاملاً مورد قبول قرار دادند. حال اگر کسی آن سند را قبول دارد و آن را معتبر می‏داند - که ما قبلاً بحث کردیم و گفتیم بعید هم نیست که این‏طور باشد - آن وقت روایات «فضل‏اللَّه بن علی راوندی» که در کتاب «نوادر» نقل شده، دیگر معتبر است.

مربوط به :بیانات در آغاز درس خارج فقه - 1373/06/20
عنوان فیش : صاحب جواهر
کلیدواژه(ها) : صاحب جواهر
نوع(ها) : كتاب

متن فیش :
فقهای بزرگی از قبیل صاحب «جواهر» - که ما به تعبیر امام رضوان‌اللَّه‌تعالی‌علیه، فقهمان را «فقه جواهری» گفتیم - خصوصیت عمده‌اش این بود که اهل تحوّل در اندیشه‌هایِ رایجِ فقهیِ زمانِ خود بود. اعتنا به شهرت و اجماع و اینها، از خصوصیات افرادِ خیلی معتنی است. بعضی از فقها، چندان به شهرت و اجماعاتِ منقوله، اهتمامی ندارند. مرحوم صاحب «جواهر»، در مسائل مختلف، به شهرت و اجماع تکیه می‌کند. درعین‌حال، این مرد، دارایِ افکارِ نو و جدید است. ایشان فتاوایی دارد - یا آن‌جاها هم که به فتوا نرسیده، حرفهای نزدیک به فتوا دارد - که شاید قبل از ایشان، احدی از فقها نگفته است، یا لااقل معروف نیست. یکی همین مسأله‌ی «جهاد ابتدایی در زمان غیبت» است، که مشهور و معروف بین فقهایِ متأخّر این است که «مشروع نیست.» اما ایشان طوری بحث می‌کند که نتیجه این می‌شود که «مشروع است.» خوب؛ این نوآوری است. در مسائل گوناگون، مرحوم صاحب «جواهر» همین‌طور است. فقیهی می‌تواند الگو، برجسته و بزرگ باشد، که دارای چنین روحی باشد.

مربوط به :بیانات در آغاز درس خارج فقه - 1373/06/20
عنوان فیش : میرزا حسین نوری
کلیدواژه(ها) : میرزا حسین نوری
نوع(ها) : كتاب

متن فیش :
مرحوم «شیخ آقا بزرگ تهرانی»(3)، از مرحوم آقای «آخوند»(4) نقل می‏کند که ایشان در مجلس استفتائشان می‏فرمودند «هیچ فقیهی نمی‏تواند قبل از دیدن کتاب مستدرک حاجی نوری رحمةاللَّه‏علیه فتوا بدهد.» برای این‏که فحص از معارض و حجّت و اینها، متوقّف بر این کتاب است و اصل کتاب «مستدرک»، همین «اشعثیّات» است که البته بعدها از منابع و کتابهای دیگر، روایات زیادی را به آن اضافه کردند.

مربوط به :بیانات در آغاز درس خارج فقه - 1373/06/20
عنوان فیش : پیشرفت علمی ایران
کلیدواژه(ها) : پیشرفت علمی ایران
نوع(ها) : جستار

متن فیش :
نکته‏ی بعدی، که آن هم اصل دوم در حوزه‏هاست، مسأله‏ی پیشرفت‏ و تطوّر علمی‏ و به روز بودنِ علمی است. آقایان! من می‏خواهم عرض کنم که فقهای بزرگی از قبیل صاحب «جواهر»- که ما به تعبیر امام رضوان الله تعالی علیه، فقهمان را «فقه جواهری» گفتیم- خصوصیت عمده‏اش این بود که اهل تحوّل در اندیشه‏هایِ رایجِ فقهیِ زمانِ خود بود. اعتنا به شهرت و اجماع و این‏ها، از خصوصیات افرادِ خیلی معتنی است. بعضی از فقها، چندان به شهرت و اجماعاتِ منقوله، اهتمامی ندارند. مرحوم صاحب «جواهر»، در مسائل مختلف، به شهرت و اجماع تکیه می‏کند. درعین‏حال، این مرد، دارایِ افکارِ نو و جدید است. ایشان فتاوایی دارد- یا آنجاها هم که به فتوا نرسیده، حرفهای نزدیک به فتوا دارد- که شاید قبل از ایشان، احدی از فقها نگفته است، یا لااقل معروف نیست. یکی همین مسأله‏ی «جهاد ابتدایی در زمان غیبت» است، که مشهور و معروف بین فقهایِ متأخّر این است که «مشروع نیست.» اما ایشان طوری بحث می‏کند که نتیجه این می‏شود که «مشروع است.» خوب؛ این نوآوری است. در مسائل گوناگون، مرحوم صاحب «جواهر» همین‏طور است. فقیهی می‏تواند الگو، برجسته و بزرگ باشد، که دارای چنین روحی باشد. مرحوم آیت‏اللّه بروجردی رضوان اللّه علیه که در زمان خودش قلّه‏ی فقاهت شیعه شد، از این قبیل بود. امام رضوان اللّه علیه از این قبیل بود.
در حوزه‏ها باید روح تطوّر علمی و فقهی وجود داشته باشد. حالا یک‏وقت به قدر فتوا مواد آماده نمی‏شود. خوب؛ نشود. بحث علمی را بکنند. من می‏بینم گاهی چند نفر در یک بحث فقهی، حرف جدیدی را مطرح می‏کنند. بعد، از اطراف به این‏ها حمله می‏شود که «شما چرا این حرف را زدید؟!» در این اواخر، بعضی از فقهای فاضلِ خوبِ دارای فکرِ نو، بعضی از حرفها را مطرح کردند که مطرح کردنش ایرادی ندارد. در حوزه‏ی علمیه، باید طاقتِ شنیدنِ حرفهای جدید، زیاد باشد؛ و لو به حدی نرسد که این فقیه فتوا بدهد. ممکن است دیگری، چیزی بر آن بیفزاید؛ فتوا بدهد. لذا، بنده به فضلای محترم و بزرگان قم، توصیه کردم که یک مجلّه‏ی فقهی منتشر کنید. یک مجلّه‏ی فقهی که فقط در آن افکار و آرایِ جدیدِ فقهی مطرح شود.

مربوط به :بیانات در آغاز درس خارج فقه - 1373/06/20
عنوان فیش : حضور روحانیت در صحنه
کلیدواژه(ها) : حضور روحانیت در صحنه
نوع(ها) : جستار

متن فیش :
مطلب سوم هم این است که حوزه علمیه، باید در صفِ اولِ حرکتِ عظیمِ جامعه قرار داشته باشد. همچنان که ملاحظه کردید، مراجع بزرگ ما مثل مرحوم آیةاللَّه‌العظمی گلپایگانی، مرحوم آیةاللَّه‌العظمی نجفی و امروز آیةاللَّه‌العظمی اراکی، حفظه‌اللَّه و ادام‌اللَّه‌بقائه‌الشریف‌ورحمهم‌اللَّه، چه در زمان امام رضوان اللَّه علیه و چه بعد از زمان امام تا امروز، در صف اوّل قرار داشتند. در هر حادثه مهمی که در جامعه اتّفاق می‌افتاد، اینها مقدّم بودند. روز رأی‌گیری، اوّل صبح، مرحوم آقای گلپایگانی و مرحوم آقای مرعشی، اوّلین کسانی بودند که رأی می‌دادند. کار اینها، یک کار رمزی و نمادین بود. خوب؛ رأی را عصر هم می‌شود داد. اما اوّلِ صبح رأی دادن، یک کار رمزی است. امام، رضوان‌اللَّه‌علیه را دیده بودید که چقدر مقیّد بودند! حالا وضع ایشان که معلوم است.
مراجع قم این‌طور بودند. در کارهای اساسی؛ جنگ، حضور در جبهه‌ها، تحریض بر حضور در جبهه‌ها، کارهای اقتصادی و غیره، همیشه در صفِ مقدّم بودند. حوزه، باید این‌طور باشد. کسی که در حوزه باشد و به نظام اسلامی و احکام قرآن - که در این نظام عملی می‌شود - و به حکومت اسلامی - که به برکت مجاهدت مردم سرِ پا شده است - با چشمِ غیرجدّی نگاه کند، یک عنصر بیگانه است؛ هر کس می‌خواهد باشد. در حوزه علمیه صحیحِ شیعی، همه بخصوص طلاّب جوان، باید خود را در صفوف اوّل بدانند، که بحمداللَّه همیشه همین‌طور بوده است. یعنی همیشه فضلای جوان، طلاّب جوان، بزرگان حوزه و مدرّسین محترم، در صفوف مقدّم جا داشته‌اند؛ باز هم باید در صفوف مقدّم جا داشته باشند.

مربوط به :بیانات در آغاز درس خارج فقه - 1373/06/20
عنوان فیش : توبه
کلیدواژه(ها) : توبه
نوع(ها) : جمله‌های برگزیده

متن فیش :
نفس توجه به استغفار، به این معناست كه ما دچار خطا، كمبود، گناه، تخلف، قصور و تقصیر هستیم.

مربوط به :بیانات در آغاز درس خارج فقه - 1373/06/20
عنوان فیش : شیطان, توبه
کلیدواژه(ها) : شیطان, توبه
نوع(ها) : جمله‌های برگزیده

متن فیش :
از جمله عواملی كه شیطان را نابود می‌كند، استغفار است.

مربوط به :بیانات در آغاز درس خارج فقه - 1373/06/20
عنوان فیش : جهاد
کلیدواژه(ها) : جهاد
نوع(ها) : جمله‌های برگزیده

متن فیش :
معیار جهاد، همان چیزی است كه امروز در زبان فارسی ما در كلمه‌ی «مبارزه» وجود دارد.

مربوط به :بیانات در آغاز درس خارج فقه - 1373/06/20
عنوان فیش : جهاد, فتنه
کلیدواژه(ها) : جهاد, فتنه
نوع(ها) : جمله‌های برگزیده

متن فیش :
اگر كسی علیه دوست جد و جهد كند، این جهاد نیست؛ بلكه فتنه و اخلال است.

مربوط به :بیانات در آغاز درس خارج فقه - 1373/06/20
عنوان فیش : جهاد, فتنه, حق
کلیدواژه(ها) : جهاد, فتنه, حق
نوع(ها) : جمله‌های برگزیده

متن فیش :
اگر كسی در مقابل دولت حق، در مقابل صلاح و نظام حق، جد و جهد و تلاش كند، این فتنه و محاربه است؛ جهاد نیست.

مربوط به :بیانات در آغاز درس خارج فقه - 1373/06/20
عنوان فیش : حق
کلیدواژه(ها) : حق
نوع(ها) : جمله‌های برگزیده

متن فیش :
حق، مبنای آفرینش الهی است؛ یعنی همان چیزی كه باید باشد و همان چیزی كه همه‌ی مجاهدتهای مجاهدان عظیم تاریخ و عالم، برای رسیدن به آن است.

مربوط به :بیانات در آغاز درس خارج فقه - 1373/06/20
عنوان فیش :تاسیس حوزه علمیه مشهد به برکت هجرت آیت الله میلانی از کربلا به مشهد
کلیدواژه(ها) : تاریخ حوزه‌های علمیه و مجاهدتهای علما, هجرت روحانیون
نوع(ها) : روایت تاریخی

متن فیش :
عدّه‌اى[ازطلاّب علوم دینیّه و فضلاى محترم] هستند که مى‌توانند در شهرى مستقر شوند و آن را هدایت کنند. اینها در خلال هزارها یا صدها نفر مثل خودشان، در قم مانده‌اند و اثرى هم بر ایشان مترتّب نیست. حداکثر این است که درسى بگویند، که اگر هم نگفتند، آن چند نفرى که به درس اینها مى‌آیند، به یک درس دیگر مى‌روند. یعنى همان درس را از دیگرى خواهند شنید. الان در کشور ما، شهرها و روستاهایى وجود دارد که محتاجِ عالِمِ دینى است و علماى دینى باید به آن‌جاها بروند. البته بدون پیش شرط. چون بعضى به ما مى‌گویند باید فلان امکانات، فلان تسهیلات، چه و چه، فراهم باشد تا ما برویم! ما نمى‌گوییم که احتیاج به امور مادّى و شرایط زندگى نیست. البته که احتیاج هست. اما این را باید جزو طلبات قهرى دانست. خوب؛ این در همه جا وجود دارد. پس، نباید آن را به عنوان «پیش شرط» فرض کرد. باید راه بیفتند و باید همّت گماشته شود.
البته، این یک امر فردى هم نیست. ممکن است پنجاه نفر بگویند: «دیگر مسلّم شد که باید پا شویم برویم» و پا شوند بروند. خوب؛ پنجاه نفر این کار را کردند، بعد متوقّف خواهد شد. این، باید در حوزه‌ى علمیه‌ى قم و به تبع آن در سایر حوزه‌ها، به حرکت و جریان تبدیل شود. راه بیفتند و بروند. مدیریّت حوزه‌ى علمیه و اکابر و اعیان و متشخّصین حوزه، این کار را راه بیندازند. اوّل هم از خودشان شروع کنند. بعضى از بزرگان هستند که اگر به شهرهاى دیگر بروند، وجودشان در آن‌جاها انفع از قم خواهد بود. حتى درباره‌ى بزرگان هم چنین چیزى وجود دارد. خوب؛ یک نفر مثل آیةاللَّه میلانى رضوان‌اللَّه‌تعالى‌علیه، از کربلا که دَمِ گوش نجف بود و مثل ایشان در نجف و کربلا تعداد زیادى بودند، پا شد آمد مشهد و حوزه‌ى علمیه‌ى بزرگى را به وجود آورد. این، یک واقعیّت است. حقیقتاً از برکات الهى براى حوزه‌ى مشهد، وجود مرحوم آیةاللَّه میلانى بود. خوب؛ ایشان مى‌توانست تا آخر عمر در کربلا بماند. آن وقت، عالمى در ردیف چندین نفر مثل خودش بود. یعنى بعضى اگر علماً هم جلوتر نبودند، شاید از جهات دیگر، جلوتر از ایشان بودند. لکن ایشان به مشهد آمد و مایه‌ى برکت شد. پس، این حرف، حتى درباره‌ى شخصیتهایى مثل مرحوم آیةاللَّه میلانى هم جارى است؛ تا از تراکم جلوگیرى شود. این هم هجرت؛ هجرت به جاهایى که احتیاج هست: به شهرها، حوزه‌ها، حوزه‌هاى بزرگ و حوزه‌هاى کوچک، و بعد به داخل دستگاههاى دولتى، داخل ادارات، داخل کارخانه‌ها - آن‌جاها که طلبى و تمایلى هست - و بعد هجرت به خارج از کشور. امروز یکى از مصادیق هجرت، ممکن است این باشد.

مربوط به :بیانات در آغاز درس خارج فقه - 1373/06/20
عنوان فیش :حضور اوّل صبح مرحوم آقاى گلپایگانى و مرحوم آقاى مرعشى در انتخابات
کلیدواژه(ها) : سیدشهاب الدین مرعشی نجفی, سید محمدرضا گلپایگانی, وظایف روحانیت, جلوداری روحانیت در انقلاب اسلامی, حضور روحانیت در صحنه, تاریخ حوزه‌های علمیه و مجاهدتهای علما
نوع(ها) : روایت تاریخی

متن فیش :
حوزه‌ى علمیه، باید در صفِ اولِ حرکتِ عظیمِ جامعه قرار داشته باشد. همچنان که ملاحظه کردید، مراجع بزرگ ما مثل مرحوم آیةاللَّه‌العظمى گلپایگانى، مرحوم آیةاللَّه‌العظمى نجفى و امروز آیةاللَّه‌العظمى اراکى، حفظه‌اللَّه و ادام‌اللَّه بقائه الشریف و رحمهم‌اللَّه، چه در زمان امام رضوان‌اللَّه‌علیه و چه بعد از زمان امام تا امروز، در صف اوّل قرار داشتند. در هر حادثه‌ى مهمى که در جامعه اتّفاق مى‌افتاد، اینها مقدّم بودند. روز رأى‌گیرى، اوّل صبح، مرحوم آقاى گلپایگانى و مرحوم آقاى مرعشى، اوّلین کسانى بودند که رأى مى‌دادند. کار اینها، یک کار رمزى و نمادین بود. خوب؛ رأى را عصر هم مى‌شود داد. اما اوّلِ صبح رأى دادن، یک کار رمزى است. امام، رضوان‌اللَّه‌علیه را دیده بودید که چقدر مقیّد بودند! حالا وضع ایشان که معلوم است. مراجع قم این‌طور بودند. در کارهاى اساسى؛ جنگ، حضور در جبهه‌ها، تحریض بر حضور در جبهه‌ها، کارهاى اقتصادى و غیره، همیشه در صفِ مقدّم بودند. حوزه، باید این‌طور باشد.

مربوط به :بیانات در آغاز درس خارج فقه - 1373/06/20
عنوان فیش :پنج وصیت پیامبر(ص) به امت خود
کلیدواژه(ها) : جهاد, هجرت روحانیون
نوع(ها) : قرآن, حدیث

متن فیش :
روایت سومی هم هست که آن را بخوانم و بعد دو، سه جمله در دنبال این روایات عرض کنم. و بهذا الاسناد، «قال رسول‌اللَّه، صلّی‌اللَّه‌علیه‌وآله: اوصی امتی بخمس، بالسّمع والطّاعة...»؛(1) امتم را به پنج چیز وصیت میکنم. «سمع» و «طاعة» را معمولاً با هم میآورند؛ اما در این‌جا از هم جدا شده‌اند. پیداست که در این‌جا «سمع» و «طاعة» به یک معنا به کار نیامده است. اگر در جاهای دیگر هم «بالسّمع و الطاعة»، یعنی «شنیدم و قبول کردم» میآید، در این‌جا «سمع» غیر از «طاعة» است. «سمع» یعنی «توجّه کردن، شنیدن، استماع و مبالات» اوّلین چیز، این است. اوّلین چیزی که جامعه علمی و مذهبی شیعه لازم دارد، مبالات است. این جامعه، نسبت به مسائل جهانِ پیرامون خود، باید مبالات داشته باشد. شاید «سمع» اشاره به این است. رها کردن، «هر چه شد، شد»، «به ما چه!»، «ما که نمیتوانیم»، «به ما چه ربطی دارد!»؛ اینها نمیشود. اساس این بنای مبارک به این خاطر محکم شد که آن مرد الهی، با دیگران این فرقِ اساسی را داشت که هرگز نگفت «به من چه!» آنچه را که در جامعه اتّفاق میافتاد، خیلی کسان دیگر هم میدیدند. البته بعضی هم نمیدیدند، نمیفهمیدند، ملتفت نبودند. خیلیها هم ملتفت بودند؛ اما میگفتند «به ما چه!»، «ما کار خودمان را میکنیم.» این بزرگوار نگفت «به ما چه!» لذا، شد امامِ خلایق و امامِ امّت. امامت حقّ او بود و لذا این اساسِ مبارک به وجود آمد.

این اوّلِ کار است. بعد «والطّاعة» : اطاعت. اطاعت از چه کسی؟ از «من له الطاعة»، «من حقّه الطاعة». هر کس در هر میدان و در هر مقام، باید از آن که شایسته اطاعت است، اطاعت کند. سرپیچی و نافرمانی و «به ما ربطی ندارد» و این حرفها، نیست. امّت اسلام، وقتی به وصیت پیغمبر عمل کرده که آن‌جا که اطاعت کردن، شرعاً برگردن او گذاشته شده است، دیگر اطاعت کند. در مقابل «اطاعت»، «عصیان» است که در آیه شریفه(2) هشداردهنده‌ای که بنده بارها به مناسبتهای مختلف آن را بیان کرده‌ام، به آن اشاره شده است.

یکی از عواملی که موجب شکست شد - ظاهراً در جنگ اُحد - قضیه عصیان، یعنی اطاعت نکردن بود. یک کلمه پیغمبر را اطاعت نکردند؛ یک فاجعه به وجود آمد. در دوران جمهوری اسلامی، هر جا عدم اطاعت مشاهده شد، فاجعه به وجود آمد. هر جا اطاعت بود، کار به رشد و صلاح و خیر انجامید.

بعد، «والهجرة» : هجرت. البته هجرت هم مراحلی دارد. یک روز شاید مرادِ نبىِ‌ّ اکرم از هجرت، تشکیل مدنیّت اسلامی بود که لازم بود مردم از حالت زندگىِ رهایی که اعراب، آن روز در «جزیرةالعرب» داشتند، خارج شوند و یک مدنیّت به وجود آورند. تا وقتی که مردم تابع مدنیّت و تجمّع و اجتماعِ به اصطلاح شهری نشوند، نمیشود نسخه‌های الهی و اسلامی را روی آنها اجرا کرد و آنها را به جایی رساند.

یک مرحله‌اش، هجرت به «دارالهجرة» بود. بعد، هجرت به شهرها بود که عشایر و قبایل چادرنشین، به فرموده پیغمبر اکرم، از جاهای مختلف، به شهرها هجرت میکردند. اگر هجرت نمیکردند، ولو در جهاد هم شرکت میکردند، از غنیمتْ حقّی به آنها داده نمیشد. در روایات ما هم هست. انشاءاللَّه، در «کتاب جهاد» به آنها میرسیم و بحث میکنیم.

هجرت به آن‌جا که باید هجرت کرد، یعنی نچسبیدن به یک مکان. شاید امروز مصداقِ این هجرت برای طلاّب علوم دینیّه و فضلای محترمی که در حوزه‌ها متمکّن و مستقرّند، این باشد که برای تبلیغ به اکنافِ بلادِ اسلامی هجرت کنند.

عدّه‌ای هستند که میتوانند در شهری مستقر شوند و آن را هدایت کنند. اینها در خلال هزارها یا صدها نفر مثل خودشان، در قم مانده‌اند و اثری هم بر ایشان مترتّب نیست. حداکثر این است که درسی بگویند، که اگر هم نگفتند، آن چند نفری که به درس اینها میآیند، به یک درس دیگر میروند. یعنی همان درس را از دیگری خواهند شنید. الان در کشور ما، شهرها و روستاهایی وجود دارد که محتاجِ عالِمِ دینی است و علمای دینی باید به آن‌جاها بروند. البته بدون پیش شرط. چون بعضی به ما میگویند باید فلان امکانات، فلان تسهیلات، چه و چه، فراهم باشد تا ما برویم! ما نمیگوییم که احتیاج به امور مادّی و شرایط زندگی نیست. البته که احتیاج هست. اما این را باید جزو طلبات قهری دانست. خوب؛ این در همه جا وجود دارد. پس، نباید آن را به عنوان «پیش شرط» فرض کرد. باید راه بیفتند و باید همّت گماشته شود.

البته، این یک امر فردی هم نیست. ممکن است پنجاه نفر بگویند: «دیگر مسلّم شد که باید پا شویم برویم» و پا شوند بروند. خوب؛ پنجاه نفر این کار را کردند، بعد متوقّف خواهد شد. این، باید در حوزه علمیه قم و به تبع آن در سایر حوزه‌ها، به حرکت و جریان تبدیل شود. راه بیفتند و بروند. مدیریّت حوزه علمیه و اکابر و اعیان و متشخّصین حوزه، این کار را راه بیندازند. اوّل هم از خودشان شروع کنند. بعضی از بزرگان هستند که اگر به شهرهای دیگر بروند، وجودشان در آن‌جاها انفع از قم خواهد بود. حتی درباره بزرگان هم چنین چیزی وجود دارد. خوب؛ یک نفر مثل آیةاللَّه میلانی رضوان‌اللَّه‌تعالیعلیه، از کربلا که دَمِ گوش نجف بود و مثل ایشان در نجف و کربلا تعداد زیادی بودند، پا شد آمد مشهد و حوزه علمیه بزرگی را به وجود آورد. این، یک واقعیّت است. حقیقتاً از برکات الهی برای حوزه مشهد، وجود مرحوم آیةاللَّه میلانی بود. خوب؛ ایشان میتوانست تا آخر عمر در کربلا بماند. آن وقت، عالمی در ردیف چندین نفر مثل خودش بود. یعنی بعضی اگر علماً هم جلوتر نبودند، شاید از جهات دیگر، جلوتر از ایشان بودند. لکن ایشان به مشهد آمد و مایه برکت شد. پس، این حرف، حتی درباره شخصیتهایی مثل مرحوم آیةاللَّه میلانی هم جاری است؛ تا از تراکم جلوگیری شود. این هم هجرت؛ هجرت به جاهایی که احتیاج هست: به شهرها، حوزه‌ها، حوزه‌های بزرگ و حوزه‌های کوچک، و بعد به داخل دستگاههای دولتی، داخل ادارات، داخل کارخانه‌ها - آن‌جاها که طلبی و تمایلی هست - و بعد هجرت به خارج از کشور. امروز یکی از مصادیق هجرت، ممکن است این باشد.

«والجهاد.» که جهاد، آن عرضِ عریض و آن عملِ شامل و عام و نافعِ تمام نشدنی است که در انواع و اَشکالِ مختلفْ تحقّق پیدا میکند. ما در اوّلِ «کتاب جهاد» عرض کردیم که معیارِ جهاد، شمشیر و میدان جنگ نیست. معیار جهاد، همان چیزی است که امروز در زبان فارسىِ ما در کلمه «مبارزه» وجود دارد. فلانی آدم مبارزی است؛ فلانی آدم مبارزی نیست. نویسنده مبارز؛ نویسنده غیر مبارز. عالِم مبارز؛ عالِم غیر مبارز. دانشجوی مبارز و طلبه مبارز؛ دانشجوی غیر مبارز و طلبه غیر مبارز. جامعه مبارز و جامعه غیرمبارز. پس، جهاد یعنی «مبارزه».

در مبارزه، دو چیز حتماً لازم است: یکی این‌که در آن جدّ و جهد و تحرّکی باشد. انسان در رختخواب یا در پستوىِ خانه که نمیتواند مبارزه کند! در مبارزه، باید جدّ و جهدی وجود داشته باشد. اگر چه در صُوَری، مبارزه با نفس هم میدانهایی دارد؛ اما حالا مثالهایی که میزنیم برای مبارزات اجتماعی و اینهاست. پس، اوّل این‌که در آن جدّ و جهد و تلاش و تحرّک باشد. دوم این‌که، در مقابلش دشمنی باشد.

مبارزه، در آن‌جا که دشمن نیست، معنا ندارد. پس، جهاد متقوّم بر این دو رکن است: یکی این‌که در آن جدّ و جهد باشد؛ دیگر این‌که در مقابل دشمن باشد. اگر کسی علیه دوست جدّ و جهد کند، این جهاد نیست؛ بلکه فتنه و اخلال است. اگر کسی در مقابل دولت حق، در مقابل صلاح و نظام حق، جدّ و جهد و تلاش کند، این فتنه و محاربه است؛ جهاد نیست. حال این جدّ و جهدی که انجام میگیرد، به هر شکلی باشد - چه به شکل نوشتن، گفتن، کتاب، و چه به شکل شب‌نامه، شایعه‌پراکنی، نق زدن و منفی بافی - همه‌اش فتنه‌گری و اغواگری، و بعضی از اَشکالش محاربه است. اگر همه اینها در مقابل دشمن خدا و دشمنِ «علی لسان اللَّه و لسان رسوله و اولیائه علیهم السّلام»، باشد، میشود «جهاد فی سبیل‌اللَّه». پیغمبر به این گونه جهاد دعوت میکند. پس، تنبلی و نشستن و بیکارگی و بیاهتمامی، از امّت پیغمبر خواسته نیست. جهادِ دائم.

«والجماعة»؛ «اجتماع». بعد فرمود: «و من دعی بدعاء الجاهلیّه، فله جثوة من جثی جهنم»؛ سنگی از سنگهای جهنم بر سر کسی، که با دعوت جاهلیّت، دعوت کند! جاهلیّت، نظامِ قبل از اسلام است. قبل از نظام اسلامی، نظام جاهلیّت است. غیر از نظام اسلامی، نظام جاهلیّت است.
1 )
الجعفريات، محمد بن محمد بن اشعث‏، ص 78؛ بحارالأنوار، علامه مجلسی، ج 70، ص 294.

أُوصِي أُمَّتِي بِخَمْسٍ بِالسَّمْعِ وَ الطَّاعَةِ وَ الْجِهَادِ وَ الْهِجْرَةِ وَ الْجَمَاعَةِ وَ مَنْ دَعَا بِدُعَاءِ الْجَاهِلِيَّةِ فَلَهُ حَبْوَةٌ مِنْ حُبَا جَهَنَّمَ.
ترجمه :
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: امت خود را به پنج چيز سفارش مى‌‏كنم: گوش دادن، اطاعت كردن، هجرت نمودن، جهاد در راه خدا، و پيوستن به جماعت مسلمانان، پس هر كس به دعوت و نداى جاهليت مردم را فرابخواند، نصيب او خاكى از خاكهاى جهنّم خواهد بود.

2 ) سوره مبارکه آل عمران آیه 152
وَلَقَد صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعدَهُ إِذ تَحُسّونَهُم بِإِذنِهِ ۖ حَتّىٰ إِذا فَشِلتُم وَتَنازَعتُم فِي الأَمرِ وَعَصَيتُم مِن بَعدِ ما أَراكُم ما تُحِبّونَ ۚ مِنكُم مَن يُريدُ الدُّنيا وَمِنكُم مَن يُريدُ الآخِرَةَ ۚ ثُمَّ صَرَفَكُم عَنهُم لِيَبتَلِيَكُم ۖ وَلَقَد عَفا عَنكُم ۗ وَاللَّهُ ذو فَضلٍ عَلَى المُؤمِنينَ
ترجمه :
خداوند، وعده خود را به شما، (در باره پیروزی بر دشمن در احد،) تحقق بخشید؛ در آن هنگام (که در آغاز جنگ،) دشمنان را به فرمان او، به قتل می‌رساندید؛ (و این پیروزی ادامه داشت) تا اینکه سست شدید؛ و (بر سر رهاکردن سنگرها،) در کار خود به نزاع پرداختید؛ و بعد از آن که آنچه را دوست می‌داشتید (از غلبه بر دشمن) به شما نشان داد، نافرمانی کردید. بعضی از شما، خواهان دنیا بودند؛ و بعضی خواهان آخرت. سپس خداوند شما را از آنان منصرف ساخت؛ (و پیروزی شما به شکست انجامید؛) تا شما را آزمایش کند. و او شما را بخشید؛ و خداوند نسبت به مؤمنان، فضل و بخشش دارد.


مربوط به :بیانات در آغاز درس خارج فقه - 1373/06/20
عنوان فیش : زبان فارسی
کلیدواژه(ها) : زبان فارسی
نوع(ها) : جستار

متن فیش :
ما در اوّلِ «کتاب جهاد» عرض کردیم که معیارِ جهاد، شمشیر و میدان جنگ نیست. معیار جهاد، همان چیزی است که امروز در زبان فارسىِ ما در کلمه «مبارزه» وجود دارد. فلانی آدم مبارزی است؛ فلانی آدم مبارزی نیست. نویسنده مبارز؛  نویسنده غیر مبارز. عالِم مبارز؛ عالِم غیر مبارز. دانشجوی مبارز و طلبه مبارز؛ دانشجوی غیر مبارز و طلبه غیر مبارز. جامعه مبارز و جامعه غیرمبارز. پس، جهاد یعنی «مبارزه».