[ بازگشت ] | [ چـاپ ]

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : مذاکره با آمریکا
کلیدواژه(ها) : مذاکره با آمریکا
نوع(ها) : جستار

متن فیش :
مخالفت امریکا با جمهوری اسلامی، به خاطر اسلام است. چیزی که آنها از آن احساس خطر می‌کنند، اسلام است. این اسلام، امروز در کشورها و ملتهای مسلمان، تجدید حیات کرده است. در پایگاه اسلام که جمهوری اسلامی است، دشمن هر چه بتواند خرابکاری کند، خواهد کرد. هر چه بتواند این کشور و این ملت را از اهداف اسلامی دور نگه دارد، تلاش خودش را خواهد کرد تا ملتهای دیگر، به پیمودن راه اسلام تشویق نشوند. امروز، اسلام در اروپا، در آفریقا، در آسیا و در همه‌ی دنیا ظهور و بروز ویژه‌ای دارد. مسلمانان احساس حیات دوباره‌ای می‌کنند و این، به شدت، استکبار و بخصوص رژیم امریکا را می‌ترساند. لذا آنها هم می‌خواهند با اسلام مبارزه کنند. تشخیصشان این است که یکی از راههای مبارزه با اسلام، مبارزه با جمهوری اسلامی ایران است. می‌گویند «ما می‌خواهیم با جمهوری اسلامی رابطه داشته باشیم». اما این حرف دروغ است؛ یعنی رابطه‌ی سالم نمی‌خواهند؛ رابطه‌ی توأم با تحمیل می‌خواهند؛ رابطه‌ی همراه با استکبار می‌خواهند؛ رابطه به معنای رابطه‌ی امریکا با رژیمهای منحط و فاسد می‌خواهند. امروز رژیم آمریکا چاره‌ای ندارد که این مطلب را اظهار کند.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : افکار عمومی
کلیدواژه(ها) : افکار عمومی
نوع(ها) : جستار

متن فیش :
آنها برای این‌که جمهوری اسلامی را در افکار عمومی دنیا و مردم امریکا اگر بتوانند حتی در افکار عمومی داخل کشور زیر سؤال ببرند، از زدن انواع تهمتها به جمهوری اسلامی ابا ندارند. جمهوری اسلامی را به عنوان یک جمهوری ضد دموکراسی، جمهوری ارتجاعی و جمهوری طرفدار بنیانهای کهنه و منسوخ معرفی می‌کنند. در حالی که خودشان می‌دانند که آنچه می‌گویند، خلاف است.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : محاصره اقتصادی
کلیدواژه(ها) : محاصره اقتصادی
نوع(ها) : جستار

متن فیش :
آن‏ها در نشریاتشان، اوضاع اقتصادی ما را ناامیدکننده وانمود می‏کنند؛ در حالی که چنین نیست، و امیدوارکننده است. آن‏ها نمی‏خواهند مردم این امیدواری را احساس کنند. قصدشان این است که مردم را دل‏مرده کنند و میان آن‏ها و دستگاه و دولت و مسئولین و خدمتگزاران، فاصله بیندازند. دشمنیهای استکبار با ما، این‏هاست. امروز امریکا می‏داند اگر این کشور را مورد تهاجم نظامی قرار دهد، خودش ضرر می‏کنند؛ چنان‏که سالهای متمادی، رژیم صدام را پشتیبانی کرد و خودش زیان دید. امریکا می‏داند که امروز هرگونه تهاجم نظامی علیه جمهوری اسلامی و این ملت، به ضررش تمام خواهد شد. این را به خوبی می‏فهمد. لذا ضربه‏ای که می‏خواهد بزند، از راههای دیگر است. البته محاصره‏ی اقتصادی می‏کند، خباثتهای دیگر می‏کند، کارشکنی در امر تجارت و دادوستد می‏کند و تبلیغات سوء هم می‏کند. تبلیغات می‏کند که وضع کشور، وخیم و خراب است؛ دیگر کاری نمی‏شود کرد و در مملکت، آزادی نیست! یک عده آدم‏های مزدور بیچاره‏ی قلم به دست، که واقعاً حالشان ترحم‏انگیز است، به اروپا و امریکا رفتند و جیره‏خوار دولتهای بیگانه و دشمن شدند. آن‏ها در نشریات خارج کشور، حرفهایی علیه جمهوری اسلامی عنوان می‏کنند؛ اما واقعیات، غیر از این‏هاست. حقیقت این است که بحمد اللّه، اسلام در این کشور رشد کرده است. ملت به رشد رسیده و دارای توان روز افزون می‏شود. همچنین، دستگاه، تجربه‏های روزافزونی به دست می‏آورد.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : انتخابات مجلس شورای اسلامی
کلیدواژه(ها) : انتخابات مجلس شورای اسلامی
نوع(ها) : فیش موضوعی

متن فیش :
مجلس شورای اسلامی، مجلس مردم است. مجلس خانها نیست؛ مجلس آحاد مردم است. نماینده‌ای که انتخاب می‌شود، باید دلسوز مردم باشد، صادق باشد، صمیمی باشد و بخواهد برای مردم کار کند. بعضی تظاهر به کار می‌کنند، اما کار نمی‌کنند. این، به درد نمی‌خورد. باید برای مردم کار کرد. صداقت و دلسوزی نماینده‌ای را که می‌خواهید انتخاب کنید، تشخیص دهید و بعد او را برگزینید. علاوه بر اینها، نماینده باید دارای فهم و درک سیاسی باشد و مسائل کشور را بفهمد؛ هم مسائل خارجی و توطئه‌های دشمنان را و هم مسائل داخلی و نیازهای مردم و اولویتهای کشور را. این‌طور نباشد که بدون رعایت اولویتها، مسأله‌ای را مطرح کنند، شعاری بدهند و برای ملت و دولت مشکل درست کنند. نماینده باید احساس دلسوزی و وجدان سیاسی داشته باشد. علاوه بر همه‌ی اینها - و شاید بتوانم عرض کنم مهمتر از همه‌ی اینها - این است که متدین باشد. نماینده‌ی متدین است که برای مردم کار می‌کند. نیتش را خدا می‌کند؛ مردم فهمیدند، فهمیدند؛ نفهمیدند، نفهمیدند. آن کس که بخواهد کار نکرده‌ای را به رخ مردم بکشد، متدین نیست. نماینده‌ای که متدین است، برای مردم کار می‌کند، جان می‌کند، نفس می‌زند، در تنظیم قوانین، در حفظ اکثریت مجلس و کمیسیونها و برای حضور در کمیسیونها تلاش می‌کند. کسی فهمید، فهمید؛ نفهمید، نفهمید. اهمیت نمی‌دهد. می‌خواهد کار کند. این، فایده‌ی تدین نماینده است؛ نماینده‌ی متدین و معتقد به انقلاب، معتقد و پایبند به اصول انقلاب.
کسانی که چوب لای چرخ مسؤولین کشور می‌گذارند، در حرف زدن تقوا را رعایت نمی‌کنند، پایبندی ندارند و برای این‌که چهار نفر به آنها علاقه‌مند و طرفدارشان شوند، هر چه به دهانشان می‌آید می‌گویند، شایسته‌ی آمدن به مجلس نیستند. این، همان مطلبی است که من در یک سخنرانی دیگر، از آن به «فتنه‌گرها» تعبیر کردم. باید فتنه گرها شناسایی شوند و مردم به آنها رأی ندهند.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : انتخابات مجلس شورای اسلامی
کلیدواژه(ها) : انتخابات مجلس شورای اسلامی
نوع(ها) : فیش موضوعی

متن فیش :
نکته‌ی آخر در باب انتخابات، این‌که، وزارت کشور زحمت می‌کشد، شورای نگهبان زحمت می‌کشد و هر دو، مورد اعتماد من هم هستند. هم شورای محترم نگهبان کاملاً مورد اعتماد است و هم وزارت کشور. اینها واقعاً خوب کار می‌کنند. بنابراین، اگر یکی در فلان آزمایش رد و یکی قبول می‌شود، یا یکی رأی می‌آورد و دیگری نمی‌آورد، این‌طور نباشد که در بعضی حوزه‌های انتخابیه، فتنه گرها مردم را تحریک کنند که مثلاً، چرا فلانی را رد کردند؟ شنیدم در بعضی از شهرها صد نفر، دویست نفر جمع شده‌اند، که چرا فلانی رد شده است؟! شما باید به مسؤولین خود اعتماد داشته باشید. مسؤولین، مورد اعتمادند و لابد چیزی دیده‌اند که رد کرده‌اند. شما اگر اعتراضی هم دارید باید کتباً به مسؤولین گزارش کنید. این‌که عده‌ای اجتماع کنند، تحریک فتنه‌گرهاست. فتنه‌گرها همان دستهای استکبارند که می‌خواهند اوضاع را خراب کنند. می‌خواهند کاری کنند که انتخابات با سلامت و آرامش انجام نگیرد. پس، بعید نیست که گروهی را تحریک کنند. امیدواریم خدای متعال کمک کند، و هر کس وظیفه‌ی خودش را انجام دهد.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : انتخابات
کلیدواژه(ها) : انتخابات
نوع(ها) : فیش موضوعی

متن فیش :
ملت ایران، شرکت در انتخابات را یک فریضه و یک عمل واجب بداند. دشمن، بسیاری از نیروهای تبلیغاتی خود را بسیج کرده تا کاری کند که این انتخابات با استقبال مواجه نشود و آن وقت بگوید «بعد از امام، دیگر انتخابات درستی با حضور ملت انجام نگرفت». هدف دشمن این است. همه‌ی افراد یا کسانی را که ما می‌شناسیم - این گروهکهای محارب و مخالف و مزدور امریکا که در امریکا و نقاط دیگر متمرکزند - از یک ماه، یک ماه و نیم پیش، در دستگاههای خبری‌شان، در رادیوها و روزنامه‌هایشان تلاش می‌کنند تا شاید بتوانند کاری کنند که این انتخابات، انتخابات خوبی از آب در نیاید. تمام تلاششان این است. هدفشان چیست؟ هدفشان این است که بگویند «انتخاباتی که در غیاب امام انجام می‌گیرد، مورد استقبال مردم نیست». مرتب به مردم ایران توصیه می‌کنند که «در انتخابات شرکت نکنید». با این‌که امتحان کردند و دیدند هر وقت آنها به مردم بگویند در فلان کار شرکت نکنید، مردم که علاوه بر انگیزه‌ی خود، انگیزه‌ی مخالفت با آنها را هم دارند، بیشتر شرکت می‌کنند - با وجود این‌که می‌دانند ملت، برخلاف نظر آنها رفتار می‌کند - باز هم در رادیوهایشان به مردم اصرار ملتمسانه می‌کنند که «در انتخابات شرکت نکنید»!
من عرض می‌کنم که به عنوان وظیفه‌ی اولی، به عنوان وظیفه‌ی ثانوی، به عنوان وظیفه‌ی دینی و اسلامی و به عنوان وظیفه‌ی سیاسی، شرکت آحاد مردم در انتخابات آینده که ان‌شاءاللَّه در دهه‌ی سوم فروردین انجام خواهد گرفت، واجب است.مردم باید در انتخابات شرکت کنند و با این کار، مشت محکمی بر دهان امریکا و استکبار و گروهکها و مخالفین اسلام و مسلمین و مخالفین جمهوری اسلامی بکوبند.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : انتخابات
کلیدواژه(ها) : انتخابات
نوع(ها) : فیش موضوعی

متن فیش :
وزارت کشور زحمت می‌کشد، شورای نگهبان زحمت می‌کشد و هر دو، مورد اعتماد من هم هستند. هم شورای محترم نگهبان کاملاً مورد اعتماد است و هم وزارت کشور. اینها واقعاً خوب کار می‌کنند. بنابراین، اگر یکی در فلان آزمایش رد و یکی قبول می‌شود، یا یکی رأی می‌آورد و دیگری نمی‌آورد، این‌طور نباشد که در بعضی حوزه‌های انتخابیه، فتنه گرها مردم را تحریک کنند که مثلاً، چرا فلانی را رد کردند؟ شنیدم در بعضی از شهرها صد نفر، دویست نفر جمع شده‌اند، که چرا فلانی رد شده است؟! شما باید به مسؤولین خود اعتماد داشته باشید. مسؤولین، مورد اعتمادند و لابد چیزی دیده‌اند که رد کرده‌اند. شما اگر اعتراضی هم دارید باید کتباً به مسؤولین گزارش کنید. این‌که عده‌ای اجتماع کنند، تحریک فتنه‌گرهاست. فتنه‌گرها همان دستهای استکبارند که می‌خواهند اوضاع را خراب کنند. می‌خواهند کاری کنند که انتخابات با سلامت و آرامش انجام نگیرد. پس، بعید نیست که گروهی را تحریک کنند. امیدواریم خدای متعال کمک کند، و هر کس وظیفه‌ی خودش را انجام دهد.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : تروریسم بین‌المللی
کلیدواژه(ها) : تروریسم بین‌المللی
نوع(ها) : جستار

متن فیش :
حقیقت قضیه این است که ملتی را از خانه و زندگی خود آواره کرده‏اند و این ملت حق دارد برگردد و خانه‏ی خودش را پس بگیرد. این مبارزه، مبارزه‏ای حق‏طلبانه است. امریکا، این مبارزه را «تروریسم» می‏نامد؛ اما خباثت صهیونیستها نسبت به مبارزین فلسطینی را تروریسم نمی‏داند! ببینید در ذهن و عمل کسانی که امروز مدعی شبانی بشریت و رهبری دنیا هستند، چقدر حقایق، وارونه شده است! ببینید چقدر از حقیقت و انسانیت دورند! ببینید این سیاست، چه اندازه غیر انسانی است! صهیونیستها وارد کشور لبنان می‏شوند و انسان والا و شایسته‏ای مثل سید عباس موسوی را به شهادت می‏رسانند. تنها خود او را هم نمی‏کشند؛ بلکه زن و کودک او را هم می‏کشند، بی‏آنکه آن‏ها در میدان جنگ بوده باشند. آن‏ها در اتومبیل بودند و در جاده‏ای تردد می‏کردند. آمریکاییها این جنایت را محکوم نمی‏کنند! پس معلوم می‏شود که شما طرف‏دار ظلمید. چرا این را انکار می‏کنید؟ شما طرف‏دار خباثتید، طرف‏دار تجاوزید، طرف‏دار ترورید. ترور از این بالاتر و واضح‏تر نیست. از آن طرف، هنگامی که چند جوان فلسطینی که فلسطین خانه‏ی آن‏هاست، برمی‏خیزند و با فداکاری، اقدامی علیه دولت غاصب صهیونیستی انجام می‏دهند، می‏گویند «حرکتی تروریستی است!» شما به چه حقی اسم‏گذاری وارونه می‏کنید و خودتان را محق می‏دانید؟!
این را ملتها باید بفهمند! خود آمریکاییها یعنی سردمداران رژیم امریکا خوب می‏فهمند چه می‏کنند؛ ولی من گمان می‏کنم حتی ملت امریکا هم نمی‏داند که آمریکاییها، امروز در سطح عالم چه خباثتی انجام می‏دهند. همه جا همین‏طور است. تروریسم دولتی، امروز جزو واضحترین کارهای آمریکاییهاست. تروریسم دولتی یعنی اینکه یک دولت، دست به کارهای تروریستی بزند. کار تروریستی چیست؟ کار تروریستی این است که یک دولت، با هواپیماهای جنگنده‏ی خود به یک کشور حمله‏ور شود و خانه‏ی رئیس آن کشور را مثلًا بمباران کند. در لیبی این کار را کرد و گفتند کودکی هم در آن حمله کشته شد. کار تروریستی این است که دولتی برود و دولت دیگری را در کشوری سرنگون کند؛ کاری که آمریکاییها در گرانادا کردند. کار تروریستی این است که مردم را در یک کشور نابود کنند؛ کاری که آمریکاییها در عراق کردند. مبارزه‏ی آمریکاییها با رژیم عراق، یک مسأله‏ی دیگر بود؛ اما مردم عراق را نابود کردند. عده‏ی زیادی را کشتند و زندگی مردم و کارخانه‏های مردم را خراب کردند. حتی بسیاری از مراکز غیر نظامی را بمباران کردند.
شما ببینید عملی را که امروز صهیونیستها انجام می‏دهند و مورد تأیید امریکاست. کدام حرکت تروریستی، از این خشن‏تر و ظالمانه‏تر است؟! بعضاً در گزارشهای خبری تلویزیون می‏بینیم که در کشوری، مردم جنجالی می‏کنند و پلیس آن کشور در مقابل آن‏ها با خشونت رفتار می‏کند. منظره‏هایی چنین، در بسیاری از کشورها دیده می‏شود؛ اما در هیچ کشوری برخورد پلیس با مردم، به خشونت، خباثت و عصبانیت مقابله‏ی صهیونیستها با مردم فلسطین نیست. این در حالی است که پلیس حمله‏کننده به مردم فلسطین، بیگانه است و جوانی که پلیس او را گرفته و آن‏طور با خشونت کتکش می‏زند، صاحبخانه است!

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : حسان بن ثابت
کلیدواژه(ها) : حسان بن ثابت
نوع(ها) : كتاب

متن فیش :
در خصوص اجرای حدود الهی. شاعری است به نام نجاشی که از یاران امیرالمؤمنین علیه‏السّلام است. او علی را مدح کرده و در شعر،به هجو دشمنان وی پرداخته است.
تنها وسیله یا مهمترین وسیله تبلیغاتی آن روز، شعر بود که دلها را متوجّه می‏کرد. در آن زمان، یک شاعر در جامعه خیلی ارزش داشت. به این خاطر که می‏توانست فضا را عوض کند. شاعر در آن روز، تقریباً نقش رسانه‏های عمومی امروز را ایفا می‏کرد؛ یعنی در فضایی که شعر، آن همه اهمیت داشت و مردم آن را زود حفظ و دهان به دهان نقل می‏کردند، وظیفه رسانه‏های عمومی روزگار ما را داشت. در چنین فضایی، نجاشی، شاعرِ علی‏بن‏ابی‏طالب علیه‏السّلام است. خبر رسید که وی در روز ماه رمضان، شُرب خَمر و لاابالیگری کرده است. امیرالمؤمنین علیه‏السّلام دستور داد او را آوردند و بر او حدّ شُرب خَمر جاری کردند. مضاف بر این چند شلّاق هم به خاطر تعزیر هتک حرمت ماه رمضان بر وی زدند! این کار را چه کسی می‏کند؟ امیرالمؤمنین علی علیه‏السّلام، آن هم در مورد کسی که دوست است، مدّاح است، ابزار دست و گرداننده رسانه جمعی است! دوستان و هم قبیله‏ای‏های نجاشیِ شاعر - ظاهراً از قبیله حمدان بود - نزد امیرالمؤمنین علیه‏السّلام آمدند و گفتند: «این چه کاری بود که شما کردید؟» عبارتش چنین است: «ما نری انّ اهل المعصیة و الطاعة سیّان فی الجزاء حتی کان من سمعیک بفلان.» گفتند: «یا امیرالمؤمنین! تا پیش از این خیال نمی‏کردیم که دوستان و مطیعین، با مخالفین و عصیانگران برابر باشند؛ اما با حدّی که بر نجاشی جاری کردید، فهمیدیم که در نظر شما، دوست و دشمن هیچ فرقی با هم ندارند! آیا شما خدمتکار و مخالف خودتان را تشخیص نمی‏دهید یا فرقی نمی‏گذارید؟ این چه کاری بود که با این شخص کردید؟» «فحملتنا علی الجادّة التی کنّا نری انَّ سبیل من رکبه النّار»؛ «با دست خود، ای علی، ما را در راهی می‏اندازید که تا کنون خیال می‏کردیم اگر کسی به آن راه برود، اهل آتش است!»
البته ماجرایی که نقل شد، هم درباره نجاشی و هم درباره حسّان‏بن‏ثابت، روایت دارد و ممکن است دو قضیّه جدا از هم باشد.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : ابن مغازلی
کلیدواژه(ها) : ابن مغازلی
نوع(ها) : كتاب

متن فیش :
یک روایت، روایتی است که نویسنده معروف شافعی، «ابن مغازلی»، در کتاب خود نقل کرده که راوی این حدیث، غیر شیعه است. از اَنَس بن مالک نقل می‏کند که پیغمبر فرمودند: «انَّ علی‏بن‏ابی‏طالب یضی‏ء لاهل الجنة کما یظهر کوکب الصبح لاهل الدنیا.»؛ مردم بهشت، وجود علی‏بن‏ابی‏طالب امیرالمؤمنین علیه‏السّلام را چنان درخشان می‏بینند که مردم دنیا ستاره صبح را آن گونه درخشنده می‏دیدند؛ یعنی نور آن بزرگوار، در بهشت هم بر انوار دیگر غلبه دارد. همین نویسنده سُنّی، روایت دیگری را از عمّار یاسر نقل می‏کند که گفت: "قال رسول‏اللَّه صلّی‏اللَّه‏علیه‏وآله: (قال لعلی بن ابی‏طالب، علیه‏السّلام) یا علی، انَّ اللَّه قد زیَّنک بزینة لم یزیَّن بعباد بزینة احَّب الی اللَّه منها." یعنی پیغمبر به علی فرمود: ای علی! خدای متعال تو را به زینتی آرایش داد که هیچ بنده‏ای از بندگان خود را به زینتی بهتر و محبوبتر از آن، آرایش نداده است. آن زینت چیست؟ «الزّهد فی الدنیا.»؛ زهد و بی رغبتی به دنیا؛ یعنی به ظواهر فریبنده‏ای که انسان از آنها لذّت می‏برد، زینتی است که خداوند به علی علیه‏السّلام داده است. دنیا، معنایش آباد کردن دنیا نیست. معنایش این نیست که دنیا را آباد کنند،زمین را با زینتهای الهی مزیَّن کنند و بندگان خدا را برخوردار کنند؛ که - امیرالمؤمنین علیه‏السّلام خود پیشتاز این راه بود. دنیا یعنی این‏که من و شما از آنچه که در زمین وجود دارد - چه در خوراک و پوشاک و مرکب و یا در شهوات جنسی - برای حظّ نفس و لذت خودمان، فراهم آوریم. این، همان دنیایی است که در روایات آمده است. البته مقداری از این بهره‏بریهای دنیایی، مُجاز و شاید ممدوح است؛ اما زیاده روی در آنها، همان دنیای بد و خبیثی است که ما را از آن باز داشته‏اند. پس، زهد در دنیا، زینت علی‏بن‏ابی‏طالب علیه‏السّلام است.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : ابن اثیر جزری
کلیدواژه(ها) : ابن اثیر جزری
نوع(ها) : كتاب

متن فیش :
مرحوم علّامه‌ی عالی مقام، مجلسی رضوان‌اللَّه‌تعالی‌علیه از ابن‌اثیر جزری نقل می‌کند که وی در «النهایة» این حدیث را آورده و بیان کرده است که چرا نگاه کردن به علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السّلام عبادت است. ابن‌اثیر، چنین گفته است که: «ان علیاً کان اذا برز قال الناس لااله‌الّااللَّه ما اشرف هذا الفتی.» وقتی علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السّلام در مقابل مردم ظاهر می‌شد، مردم با دیدن او می‌گفتند: لااله‌الّااللَّه! چقدر شریف است این جوان! «لااله‌الّااللَّه ما اکرم هذا الفتی.» چقدر کریم و بزرگوار است این جوان! «لااله‌الّااللَّه ما اعلم هذا الفتی.» چقدر دانشمند است این جوان! «لااله‌الّااللَّه ما اشجع هذا الفتی.» چقدر شجاع است این جوان! خلاصه این‌که، ابن‌اثیر می‌گوید وقتی مردم به علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السّلام می‌نگریستند، از بس صفات او برجسته بود، مکرّر در مکرّر تهلیل می‌گفتند و ذکر خدا می‌کردند. از این جهت، نگاه کردن به او عبادت است. مجلسی این بیان را قبول ندارد و می‌گوید: ابن‌اثیر خواست یک فضیلت را از علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السّلام سلب کند؛ که خود نگاه کردن به او، به خاطر خود علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السّلام عبادت باشد. این را خواست سلب کند. اما چند فضیلت دیگر را، من حیث لایشعر، برای علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السّلام اثبات کرد!

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : موفق خوارزمی حنفی
کلیدواژه(ها) : موفق خوارزمی حنفی
نوع(ها) : كتاب

متن فیش :
روایت دیگر، روایت «موفق خوارزمی حنفی» است که او هم از نویسندگان سنی است و کتابی در مناقب دارد. این روایتها، دل دوستداران آن بزرگوار را روشن می‌کند و باید آماده شویم برای این‌که عملاً - نه فقط اسما دنباله‌رو آن شخصیت عظیم باشیم. «موفق»، این روایت را نقل می‌کند که پیغمبر به امیرالمؤمنین علیه‌السّلام فرمود: «یا علی! انی سألت ربی فیک خمس خصال فاعطانی.» من از خدای متعال پنج امتیاز در ارتباط با تو خواستم و خدا هر پنج امتیاز را به من داده و قبول کرده است: «اما اولها فسألت ربی ان تنشق عنی الارض و انفض التراب عن رأسی و انت معی.» اول این است که از خدا خواستم وقتی در قیامت محشور می‌شوم و از خاک بر می‌خیزم،تو در کنار من باشی. خدا این را قبول کرد و به من داد. «اما الثانیة فسألت ربی ان یوقفنی عند کفة المیزان و انت معی.» از خدا خواستم هنگامی که اعمال خلایق را در میزان الهی می‌سنجند - این میزان اسمش در قرآن آمده - و من آن‌جا ایستاده‌ام، تو هم در کنار من باشی. خدا این خواسته را هم پذیرفت و به من عطا کرد. «و اما الثالثة فسألت ان یجعلک حامل لوایی و هو لواء اللَّه الاکبر علیه المفلحون الفائزون بالجنة.» از خدا خواستم لوایی را که بزرگترین لوای الهی در قیامت است - آن علمی که از همه‌ی علمهای خدا در قیامت برافراشته‌تر است و روی آن نوشته: «المفلحون الفائزون بالجنه» - به دست تو بسپارد. این را هم خداوند قبول فرمود.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : ابن مغازلی
کلیدواژه(ها) : ابن مغازلی
نوع(ها) : كتاب

متن فیش :
بسیاری از مسلمین، به اهل بیت مکرم پیغمبر علیهم السّلام و به آن بزرگوار به طور خاص، ارادت و علاقه و شیفتگی دارند. یک روایت، روایتی است که نویسنده‌ی معروف شافعی، «ابن مغازلی»، در کتاب خود نقل کرده که راوی این حدیث، غیر شیعه است. از انس بن مالک نقل می‌کند که پیغمبر فرمودند: «ان علی‌بن‌ابی‌طالب یضی‌ء لاهل الجنة کما یظهر کوکب الصبح لاهل الدنیا.»؛ مردم بهشت، وجود علی‌بن‌ابی‌طالب امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را چنان درخشان می‌بینند که مردم دنیا ستاره‌ی صبح را آن گونه درخشنده می‌دیدند؛ یعنی نور آن بزرگوار، در بهشت هم بر انوار دیگر غلبه دارد. همین نویسنده‌ی سنی، روایت دیگری را از عمار یاسر نقل می‌کند که گفت: "قال رسول‌اللَّه صلی‌اللَّه‌علیه‌وآله: (قال لعلی‌بن‌ابی‌طالب، علیه‌السّلام) یا علی، ان اللَّه قد زینک بزینة لم یزین بعباد بزینة احب الی اللَّه منها." یعنی پیغمبر به علی فرمود: ای علی! خدای متعال تو را به زینتی آرایش داد که هیچ بنده‌ای از بندگان خود را به زینتی بهتر و محبوبتر از آن، آرایش نداده است. آن زینت چیست؟ «الزهد فی الدنیا.»؛ زهد و بی‌رغبتی به دنیا؛ یعنی به ظواهر فریبنده‌ای که انسان از آنها لذت می‌برد، زینتی است که خداوند به علی علیه‌السّلام داده است. دنیا، معنایش آباد کردن دنیا نیست. معنایش این نیست که دنیا را آباد کنند،زمین را با زینتهای الهی مزین کنند و بندگان خدا را برخوردار کنند؛ که - امیرالمؤمنین علیه‌السّلام خود پیشتاز این راه بود. دنیا یعنی این‌که من و شما از آنچه که در زمین وجود دارد - چه در خوراک و پوشاک و مرکب و یا در شهوات جنسی - برای حظ نفس و لذت خودمان، فراهم آوریم. این، همان دنیایی است که در روایات آمده است. البته مقداری از این بهره‌بریهای دنیایی، مجاز و شاید ممدوح است؛ اما زیاده روی در آنها، همان دنیای بد و خبیثی است که ما را از آن باز داشته‌اند. پس، زهد در دنیا، زینت علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السّلام است.
ادامه‌ی حدیث چنین است که پیغمبر به علی علیه‌السّلام فرمود: «و جعل الدنیا لاتنال منک شیئا.» خداوند این دنیا را به گونه‌ای قرار داده است که از تو هیچ چیز نخواهد برد.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : نجاشی
کلیدواژه(ها) : نجاشی
نوع(ها) : كتاب

متن فیش :
در خصوص اجرای حدود الهی. شاعری است به نام نجاشی که از یاران امیرالمؤمنین علیه‏السّلام است. او علی را مدح کرده و در شعر،به هجو دشمنان وی پرداخته است.
تنها وسیله یا مهمترین وسیله تبلیغاتی آن روز، شعر بود که دلها را متوجّه می‏کرد. در آن زمان، یک شاعر در جامعه خیلی ارزش داشت. به این خاطر که می‏توانست فضا را عوض کند. شاعر در آن روز، تقریباً نقش رسانه‏های عمومی امروز را ایفا می‏کرد؛ یعنی در فضایی که شعر، آن همه اهمیت داشت و مردم آن را زود حفظ و دهان به دهان نقل می‏کردند، وظیفه رسانه‏های عمومی روزگار ما را داشت. در چنین فضایی، نجاشی، شاعرِ علی‏بن‏ابی‏طالب علیه‏السّلام است. خبر رسید که وی در روز ماه رمضان، شُرب خَمر و لاابالیگری کرده است. امیرالمؤمنین علیه‏السّلام دستور داد او را آوردند و بر او حدّ شُرب خَمر جاری کردند. مضاف بر این چند شلّاق هم به خاطر تعزیر هتک حرمت ماه رمضان بر وی زدند! این کار را چه کسی می‏کند؟ امیرالمؤمنین علی علیه‏السّلام، آن هم در مورد کسی که دوست است، مدّاح است، ابزار دست و گرداننده رسانه جمعی است! دوستان و هم قبیله‏ای‏های نجاشیِ شاعر - ظاهراً از قبیله حمدان بود - نزد امیرالمؤمنین علیه‏السّلام آمدند و گفتند: «این چه کاری بود که شما کردید؟» عبارتش چنین است: «ما نری انّ اهل المعصیة و الطاعة سیّان فی الجزاء حتی کان من سمعیک بفلان.» گفتند: «یا امیرالمؤمنین! تا پیش از این خیال نمی‏کردیم که دوستان و مطیعین، با مخالفین و عصیانگران برابر باشند؛ اما با حدّی که بر نجاشی جاری کردید، فهمیدیم که در نظر شما، دوست و دشمن هیچ فرقی با هم ندارند! آیا شما خدمتکار و مخالف خودتان را تشخیص نمی‏دهید یا فرقی نمی‏گذارید؟ این چه کاری بود که با این شخص کردید؟» «فحملتنا علی الجادّة التی کنّا نری انَّ سبیل من رکبه النّار»؛ «با دست خود، ای علی، ما را در راهی می‏اندازید که تا کنون خیال می‏کردیم اگر کسی به آن راه برود، اهل آتش است!»
البته ماجرایی که نقل شد، هم درباره نجاشی و هم درباره حسّان‏بن‏ثابت، روایت دارد و ممکن است دو قضیّه جدا از هم باشد.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : تروریسم دولتی
کلیدواژه(ها) : تروریسم دولتی
نوع(ها) : جستار

متن فیش :
ملتی را از خانه و زندگی خود آواره کرده‏اند و این ملت حق دارد برگردد و خانه‏ی خودش را پس بگیرد. این مبارزه، مبارزه‏ای حق‏طلبانه است. امریکا، این مبارزه را «تروریسم‏» می‏نامد؛ اما خباثت صهیونیستها نسبت به مبارزین فلسطینی را تروریسم نمی‏داند! ببینید در ذهن و عمل کسانی که امروز مدعی شبانی بشریت و رهبری دنیا هستند، چقدر حقایق، وارونه شده است! ببینید چقدر از حقیقت و انسانیت دورند! ببینید این سیاست، چه اندازه غیر انسانی است! صهیونیستها وارد کشور لبنان می‏شوند و انسان والا و شایسته‏ای مثل سید عباس موسوی را به شهادت می‏رسانند. تنها خود او را هم نمی‏کشند؛ بلکه زن و کودک او را هم می‏کشند، بی‏آنکه آن‏ها در میدان جنگ بوده باشند. آن‏ها در اتومبیل بودند و در جاده‏ای تردد می‏کردند. آمریکاییها این جنایت را محکوم نمی‏کنند! پس معلوم می‏شود که شما طرف‏دار ظلمید. چرا این را انکار می‏کنید؟ شما طرف‏دار خباثتید، طرف‏دار تجاوزید، طرف‏دار ترورید. ترور از این بالاتر و واضح‏تر نیست. از آن طرف، هنگامی که چند جوان فلسطینی که فلسطین خانه‏ی آن‏هاست، برمی‏خیزند و با فداکاری، اقدامی علیه دولت‏ غاصب صهیونیستی انجام می‏دهند، می‏گویند «حرکتی تروریستی است!» شما به چه حقی اسم‏گذاری وارونه می‏کنید و خودتان را محق می‏دانید؟!این را ملتها باید بفهمند! خود آمریکاییها یعنی سردمداران رژیم امریکا خوب می‏فهمند چه می‏کنند؛ ولی من گمان می‏کنم حتی ملت امریکا هم نمی‏داند که آمریکاییها، امروز در سطح عالم چه خباثتی انجام می‏دهند. همه جا همین‏طور است. تروریسم دولتی، امروز جزو واضحترین کارهای آمریکاییهاست. تروریسم دولتی یعنی اینکه یک دولت، دست به کارهای تروریستی بزند. کار تروریستی چیست؟ کار تروریستی این است که یک دولت، با هواپیماهای جنگنده‏ی خود به یک کشور حمله‏ور شود و خانه‏ی رئیس آن کشور را مثلًا بمباران کند. در لیبی این کار را کرد و گفتند کودکی هم در آن حمله کشته شد. کار تروریستی این است که دولتی برود و دولت دیگری را در کشوری سرنگون کند؛ کاری که آمریکاییها در گرانادا کردند. کار تروریستی این است که مردم را در یک کشور نابود کنند؛ کاری که آمریکاییها در عراق کردند. مبارزه‏ی آمریکاییها با رژیم عراق، یک مسأله‏ی دیگر بود؛ اما مردم عراق را نابود کردند. عده‏ی زیادی را کشتند و زندگی مردم و کارخانه‏های مردم را خراب کردند. حتی بسیاری از مراکز غیر نظامی را بمباران کردند.
شما ببینید عملی را که امروز صهیونیستها انجام می‏دهند و مورد تأیید امریکاست. کدام حرکت تروریستی، از این خشن‏تر و ظالمانه‏تر است؟! بعضاً در گزارشهای خبری تلویزیون می‏بینیم که در کشوری، مردم جنجالی می‏کنند و پلیس آن کشور در مقابل آن‏ها با خشونت رفتار می‏کند. منظره‏هایی چنین، در بسیاری از کشورها دیده می‏شود؛ اما در هیچ کشوری برخورد پلیس با مردم، به خشونت، خباثت و عصبانیت مقابله‏ی صهیونیستها با مردم فلسطین نیست. این در حالی است که پلیس حمله‏کننده به مردم فلسطین، بیگانه است و جوانی که پلیس او را گرفته و آن‏طور با خشونت کتکش می‏زند، صاحبخانه است!

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : شهید حجت الاسلام سید عباس موسوی
کلیدواژه(ها) : شهید حجت الاسلام سید عباس موسوی
نوع(ها) : فیش موضوعی

متن فیش :
صهیونیستها وارد کشور لبنان می‏شوند و انسان والا و شایسته‏ای مثل سید عباس موسوی را به شهادت می‏رسانند. تنها خود او را هم نمی‏کشند؛ بلکه زن و کودک او را هم می‏کشند، بی‏آنکه آن‏ها در میدان جنگ بوده باشند. آن‏ها در اتومبیل بودند و در جاده‏ای تردد می‏کردند.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش :ماجرای شرب خمر نجاشی و حکم امام علی(ع)
کلیدواژه(ها) : نجاشی, عدالت امیرالمومنین (علیه السلام), تاریخ دوران حکومت حضرت علی بن ابیطالب (علیه‌السلام
نوع(ها) : روایت تاریخی

متن فیش :
تنها وسیله یا مهمترین وسیله‌ی تبلیغاتی آن روز[زمان امیرالمومنین (علیه السلام)]، شعر بود که دلها را متوجه می‌کرد. در آن زمان، یک شاعر در جامعه خیلی ارزش داشت. به این خاطر که می‌توانست فضا را عوض کند. شاعر در آن روز، تقریباً نقش رسانه‌های عمومی امروز را ایفا می‌کرد؛ یعنی در فضایی که شعر، آن همه اهمیت داشت و مردم آن را زود حفظ و دهان به دهان نقل می‌کردند، وظیفه‌ی رسانه‌های عمومی روزگار ما را داشت.
نجاشی، شاعر علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السّلام است. خبر رسید که وی در روز ماه رمضان، شرب خمر و لاابالیگری کرده است. امیرالمؤمنین علیه‌السّلام دستور داد او را آوردند و بر او حد شرب خمر جاری کردند. مضاف بر این چند شلّاق هم به خاطر تعزیر هتک حرمت ماه رمضان بر وی زدند! این کار را چه کسی می‌کند؟ امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام، آن هم در مورد کسی که دوست است، مدّاح است، ابزار دست و گرداننده‌ی رسانه‌ی جمعی است! دوستان و هم قبیله‌ای‌های نجاشی شاعر - ظاهراً از قبیله‌ی حمدان بود - نزد امیرالمؤمنین علیه‌السّلام آمدند و گفتند: «این چه کاری بود که شما کردید؟» عبارتش چنین است: «ما نری ان اهل المعصیة و الطاعة سیان فی الجزاء حتی کان من سمعیک بفلان.» گفتند: «یا امیرالمؤمنین! تا پیش از این خیال نمی‌کردیم که دوستان و مطیعین، با مخالفین و عصیانگران برابر باشند؛ اما با حدی که بر نجاشی جاری کردید، فهمیدیم که در نظر شما، دوست و دشمن هیچ فرقی با هم ندارند! آیا شما خدمتکار و مخالف خودتان را تشخیص نمی‌دهید یا فرقی نمی‌گذارید؟ این چه کاری بود که با این شخص کردید؟» «فحملتنا علی الجادة التی کنا نری ان سبیل من رکبه النار»؛ «با دست خود، ای علی، ما را در راهی می‌اندازید که تا کنون خیال می‌کردیم اگر کسی به آن راه برود، اهل آتش است!» بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز، بعضی کسان تهدید می‌کردند و می‌گفتند: این گونه که امام با ما رفتار کرد یا دستگاه با ما رفتار می‌کند، مجبور می‌شویم برویم و مثلاً به فلان دشمن پناهنده شویم! کانه پناهنده شدن به دشمن، برای دستگاه بدتر است تا برای خود آنان! همین تهدید را به امیرالمؤمنین علیه‌السّلام می‌کردند که «شما با این کارتان ما را وادار کردید که برویم به جاهایی که تا کنون نمی‌خواستیم برویم!» حضرت در جواب آنان، بیان عجیبی دارد. آن حضرت با خونسردی و درعین‌حال، روشنگرانه با قضیه برخورد می‌کند: «فقال یا اخاء بنی نهد.» گفت: ای برادر نهدی! «هل هو الا رجل من المسلمین انتهک حرمة من حرم اللَّه [یا «من حرمة اللَّه»] فاقمنا علیه حدها؟» مگر چه اتفاقی افتاده است؟ مگر آسمان به زمین آمده است؟ او - نجاشی - هم فردی است از مسلمانان که مرتکب خلافی شده است و ما هم حد الهی را بر او جاری کردیم. این برای خودش هم بهتر است. «زکاة له و تطهیراً»؛ حدی که بر او جاری کردیم، او را پاک می‌کند، طهارت می‌دهد؛ جان او را پاک می‌کند.
ببینید! در نظر امیرالمؤمنین علیه‌السّلام، کاری که انجام گرفته، صد در صد طبق قاعده است؛ در حالی که دیگر قدرتمندان عالم این‌گونه نیستند. حتی کسانی که اندکی از قدرت برخوردارند - نه قدرتهای مطلق و زیاد -در اجرای احکام و قوانین و حدود الهی بین دوستان و دشمنان خود فرق می‌گذارند؛ اما علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السّلام، فرقی نمی‌گذارد.این، برای ما درس است.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش :انفاق چهل هزاردیناری امیرالمومنین (علیه السلام)
کلیدواژه(ها) : زندگی امیرالمؤمنین(علیه السلام), زندگی امیرالمؤمنین(علیه السلام), شخصیت امیرالمؤمنین(علیه السلام), انفاق, انفاق امیرالمومنین (علیه السلام), زهد امیرالمومنین (علیه السلام), تاریخ حکومت خلفا
نوع(ها) : روایت تاریخی

متن فیش :
روایتی است که «تاریخ بلاذری» و کتاب «فضایل احمد» آن را [از طرق عامه] نقل کرده‌‌‌اند و در انفاق امیر المؤمنین علیه‌‌‌السّلام است که: «کانت غلة علیٍّ اربعین الف دینار.» ظاهراً مربوط به دوران بیست و پنج‌‌‌ساله است که آن بزرگوار فراغت بیشتری داشت و به آباد کردن ملک و حفر چاه و از این قبیل امور می‌‌‌پرداخت. زمینهای زیادی را آن حضرت به دست خود آباد کرده بود. در یک روایت دارد: «بکد یده و عرق جبینه.» چنین نبود که کارگر بگیرد و آن‌‌‌ها حفر چاه کنند؛ نه. خودش کلنگ برمی‌‌‌داشت، با بازوی خودش چاه می‌‌‌کند و زمین آباد می‌‌‌کرد و در آمد زیادی هم داشت. باری؛ آن روایت می‌‌‌گوید: در یک سال، چهل هزار دینار در آمد ملکی آن حضرت بود که گندم و خرما و از این قبیل، کاشته و برداشته بود. چهل هزار دینار در آمد یک سال! «فجعلها صدقة»؛ تمام این چهل هزار دینار درآمد یک سال خود را صدقه داد! حرف را در ذهن خودتان مرور کنید! امیر المؤمنین علیه‌‌‌السّلام، تمام در آمد سالش را صدقه داد! پول دیگری هم نداشت که خیال کنیم زندگی را از آن طریق خواهد گذراند. دنباله‌‌‌ی روایت این است: «و انه باع سیفه»؛ همان روز که درآمد خود را صدقه داد، به بازار رفت و شمشیرش را در معرض بیع گذاشت که بفروشد. گفتند: یا امیر المؤمنین! شما امروز چهل هزار دینار وجه نقد یا جنس داشتی و صدقه دادی! یعنی حالا شمشیرت را می‌‌‌فروشی؟ فرمود طبق این روایت: «قال لو کان عندی عشاء ما بعته.» اگر برای شام، غذا داشتم، شمشیرم را نمی‌‌‌فروختم! اینها افسانه نیست؛ واقعیات است! برای این است که من و شما درس بگیریم که از دادن خمس مالمان، ربع مالمان، نصف مالمان، عشر مالمان، زکات واجبمان و انفاق برای مستحقین، این قدر ابا داریم!این، آن نمونه‌ی عالی است. البته نه شما، نه بزرگترهای ما، نه انسانهای عالی مقام و نه ما، به حد امیرالمؤمنین علیه‌السّلام نمی‌رسند و نمی‌رسیم. این، امر واضحی است. من یک وقت - چند سال قبل از این - در خطبه گفتم که «ما نمی‌توانیم مثل امیرالمؤمنین علیه‌السّلام باشیم.» یکی نامه نوشت: "خوب عذری پیدا کردید که می‌گویید «ما نمی‌توانیم مثل امیرالمؤمنین باشیم." نه؛ این عذر نیست. امام باقر علیه الصّلاة و السّلام - طبق روایت - کارهای امیرالمؤمنین، علیه‌السّلام را که نگاه کرد، گریست و فرمود: «چه کسی مثل این طاقت دارد؟» بعد فرمود: «تنها کسی که در میان اهل بیت می‌توانست خودش را شبیه علی کند، امام سجاد بود.» سیدالساجدین، تازه شبیه امیرالمؤمنین! مگر کسی می‌تواند!؟ خود آن حضرت هم، طبق آنچه که در خطبه‌ی نهج‌البلاغه است، فرمود: «الا و انکم لا تقدرون علی ذلک.» اما این نقلها برای این نیست که ما مثل او باشیم و بگوییم: «خوب، ما که نمی‌توانیم!» بلکه برای این است که در این جهت حرکت کنیم. همه باید در این جهت حرکت کنند.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش :مناقب علی(ع) به نقل از ابن عباس
کلیدواژه(ها) : عبداللَّه بن عبّاس, شخصیت امیرالمؤمنین(علیه السلام), زهد امیرالمومنین (علیه السلام), زندگی امیرالمؤمنین(علیه السلام), تاریخ دوران حکومت حضرت علی بن ابیطالب (علیه‌السلام
نوع(ها) : روایت تاریخی

متن فیش :
بعد از شهادت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام،به مناسبتی نام آن بزرگوار در محضر ابن‌عباس به زبان آمد. ابن‌عباس گفت: «وااسفاه علی ابی الحسن؛ وااسفاه علی ابی‌الحسن مضی و اللَّه ما غیر و لا بدل و لا قصر و لا جمع و لا منع و لا آخر الا اللَّه»؛ برای خودش چیزی جمع نکرد. برای خودش هیچ کار مادی نکرد. چیزی را مگر خدا ترجیح نداد. در همه‌ی کارها، قصدش خدا بود. هدف او فقط و فقط کسب رضایت خدا بود. مصداق آیه‌ی شریفه‌ی «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات اللَّه و اللَّه رؤوف بالعباد» که اول خطبه خواندم، امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام است. بعد، ابن عباس گفت: «واللَّه لقد کانت الدنیا اهون علیه من شسع نعله»؛ به خدا دنیا و این زینتها و زخارف و ثروتها و خوشیهای آن، در چشم او کوچکتر و سبکتر از بند کفش او بود. «لیث فی الوقی»؛ در میدان جنگ، شیر درنده بود. «بحر فی المجالس»؛ وقتی که جای گفتگو و افاده و علم و معرفت بود، دریا بود. «حکیم فی الحکماء»؛ اگر حکمای عالم جایی جمع می‌شدند، در میان آنها، کسی که حکمت را باید از او بیاموزند، علی بود. «هیهات قد مضی الی الدرجات العلی.»

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش :ترسیم لحظات آخر عمر امام علی(ع)
کلیدواژه(ها) : شهادت امیرالمؤمنین(علیه السلام), زندگی امیرالمؤمنین(علیه السلام), تاریخ دوران حکومت حضرت علی بن ابیطالب (علیه‌السلام
نوع(ها) : روایت تاریخی

متن فیش :
وقتی‌‌‌که آن ضربت غدرآمیز بر فرق مبارک امیر المؤمنین علیه‌‌‌السّلام وارد شد، منادی در کوفه فریاد بر آورد: «تهدمت و الله ارکان الهدی»؛ پایه‌‌‌های هدایت ویران شد. و مردم فهمیدند که چه اتفاق افتاده است. آن محبوب دلها را، اگرچه نافرمانی‌‌‌اش می‌‌‌کردند، اما دوست می‌‌‌داشتند. کسی نمی‌‌‌توانست امیر المؤمنین علیه‌‌‌السّلام را دوست نداشته باشد. اگر بخواهید تصویری از آن روز را به ذهن بیاورید که خبر شهادت آن بزرگوار چه به روز مردم آورد، به یاد بیاورید آنچه را که در زمان خود ما در بیماری امام بزرگوارمان و بعد در خبر رحلت آن بزرگوار پیش آمد. دیدید چه غوغایی در دلهای مردم به وجود آمد! این، ممکن است مقداری وضع را برای ما روشن کند. در شهر کوفه غوغایی به پا شد. اما با وجود غوغای مردم، خانواده‌‌‌ی امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام احساس غربت می‌‌‌کردند؛ چون می‌‌‌دانستند آن بزرگوار با این مردم چگونه بود و از دست آن‌‌‌ها چه کشید. حضرت را با آن حال کسالت سخت و مسمومیت شدید و با آن چهره‌‌‌ی خون‌‌‌آلود و محاسن خونین، از مسجد به منزل بردند. آن بزرگوار، تقریباً دو روز در آن حالت بود و خانواده‌‌‌ی ولایت در نهایت نگرانی و اضطراب به سر می‌‌‌بردند که سر نوشت پدر چه خواهد شد؟ طبیب آوردند. معاینه کرد و فهمید که آن بزرگوار مسموم شده است. دیگر همه از حیات امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام ناامید شدند. اصبغ بن نباته نقل می‌‌‌کند که «به عیادت آن بزرگوار رفتم. وقتی وارد شدم، دیدم چهره‌‌‌ی امیر المؤمنین علیه‌‌‌السّلام، به قدری زرد بود که نمی‌‌‌شد فهمید صورت حضرت زردتر است یا آن پارچه‌‌‌ی زرد رنگی که بر فرق مبارکش بسته بودند! زردی چهره‌‌‌ی امام از اثر زهر و کسالت و جراحت شدید بود.» بعد می‌‌‌گوید: «از خانه که بیرون آمدم، غوغای مردم نشان داد که امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام از دنیا رفته و به شهادت رسیده است.»

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش :سیره علی(ع) در اهتمام نسبت به یتیمان
کلیدواژه(ها) : شخصیت امیرالمؤمنین(علیه السلام), زندگی امیرالمؤمنین(علیه السلام), تاریخ دوران حکومت حضرت علی بن ابیطالب (علیه‌السلام
نوع(ها) : روایت تاریخی

متن فیش :
به روایتی از فردی به نام «ابوالطفیل» بر خوردم که می‌گوید: امیرالمؤمنین علیه‌السّلام، در دوران حیات خود به یتیمان خیلی اهمیت می‌داد و آنان را نوازش می‌کرد. آن حضرت می‌گفت «من پدر یتیمان هستم و باید به آنها محبت کنم تا مثل پدر با آنها رفتار شده باشد.» می‌گوید: آن‌قدر امیرالمؤمنین علیه‌السّلام، با انگشت مبارک خود، عسل از ظرف برداشته بود و در دهان کودکان یتیم گذاشته بود، که یکی از مسلمانان آن روز گفته بود «آرزو می‌کردم کاش من هم یتیم بودم، تا چنین مورد لطف و محبت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام قرار می‌گرفتم!» این رفتار امیرالمؤمنین علیه‌السّلام با ایتام است. لذا قضیه‌ای که بین گویندگان معروف است و شاید در بعضی از کتب هم باشد، بعید نیست. آن قضیه این است که می‌گویند وقتی اعلام کردند «امیرالمؤمنین علیه‌السّلام، به دلیل مجروحیت و مسمومیت، احتیاج به شیر پیدا کرده است، دیدند چندین کودک یتیم، کاسه‌های شیر به دستشان گرفته‌اند و اطراف خانه‌ی امیرالمؤمنین علیه‌السّلام جمع شده‌اند.» صلی اللَّه علیک یا امیرالمؤمنین. صلی اللَّه علیک و علی روحک و بدنک.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش :مجروح شدن امیرالمومنین (علیه السلام) در جنگ احد
کلیدواژه(ها) : شخصیت امیرالمؤمنین(علیه السلام), زندگی امیرالمؤمنین(علیه السلام), جنگ اُحد, تاریخ عصر بعثت و دوران حیات و حکومت پیامبر(صلی الل, مبارزه با خودبزرگ بینی, مبارزه با نفس, جراحت امیر المؤمنین علیه‌‌‌السّلام در جنگ احد
نوع(ها) : روایت تاریخی

متن فیش :
این روایت هم باز از منابع اهل سنت و از انس بن مالک نقل شده است که امیر المؤمنین علیه‌‌‌السّلام را با شصت و چند جراحت، به پشت خط مقدم جبهه آوردند. ظاهراً در جنگ احد بوده است. شصت و چند جراحت برداشتن در جنگ، شوخی نیست! پیغمبر، ام‌‌‌سلیم و ام‌‌‌عطیه را که دو زن جراح یا پرستار بودند، مأمور کرد که به آن بزرگوار برسند و ایشان را تداوی کنند. آن‌‌‌ها گفتند که این پیکر، با این وضع که ما می‌‌‌بینیم، خائفیم بر او. یعنی احتمال دارد که قابل مداوا نباشد. نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و مؤمنین، می‌‌‌آمدند و از آن بزرگوار عیادت می‌‌‌کردند و می‌‌‌رفتند. راوی انس بن مالک می‌‌‌گوید: «و هو قرحة واحدة»؛ سر تا پایش کأنه یک جراحت بود. از سرتاپا، پر بود از جراحت! بعد پیغمبر با دستش روی جراحات را مسح می‌‌‌کرد و از طریق معجزه، جراحات امیر المؤمنین علیه‌‌‌السّلام را بهبود می‌‌‌بخشید. پیغمبر مسح می‌‌‌کرد و جراحات، یکی‌‌‌یکی خوب می‌‌‌شد. یعنی به طریق عادی ممکن نبود. ببینید چقدر حال آن حضرت، وخیم بوده است! این نکته مورد نظر من است: کسی که در جبهه، چنان فداکاری‌‌‌ای از خود نشان داده، چندین مرتبه با شمشیر خود، بلا را به ظاهر از جان پیغمبر دور کرده است و لشکر فراری شده را با مقاومت خود برگردانده یعنی یک‌‌‌تنه، کار هزار نفر یا هزاران نفر را انجام داده است آخر سر این همه جراحت برداشته است. مسلمانان دسته دسته به عیادتش می‌‌‌آیند و می‌‌‌روند. پیغمبر می‌‌‌آید و چنان محبتی در حقِ علی می‌‌‌کند. اینجا، برای امثال ما، لغزشگاهی است که غروری برایمان پیدا شود. اما ببینید امیر المؤمنین علیه‌‌‌السّلام در برابر لطف پیغمبر، محبت مؤمنین و شفای جراحات در نقطه‌‌‌ای که محل شدید لغزش و غرور برای خیلی‌‌‌هاست برخوردش چگونه است: فقال علیٌّ علیه‌‌‌السّلام: «الحمد للّه الذی جعلنی لم أفرَّ و لم اولی الدبر.» نگفت: من ایستادگی کردم. گفت: خدا را شکر می‌‌‌کنم، زیرا کاری کرد تا من نگریزم! خدا را شکر می‌‌‌کنم که کاری کرد تا پشت به دشمن نکنم! این روحیه، روحیه‌‌‌ی برجسته‌‌‌ای است که باید از آن الهام بگیریم. اگر کار برجسته‌‌‌ای در خودمان سراغ داریم، خودمان را شکر نگوییم. مگر ما که‌‌‌ایم و چه‌‌‌کاره هستیم!؟ باید خدا را شکر بگوییم. و آن وقت: «فشکر الله تعالی له ذلک فی موضعین من القرآن.» در دو جای قرآن، خدای متعال از این عمل امیر المؤمنین علیه‌‌‌السّلام طبق این روایت شکرگزاری کرد. و هو قوله تعالی: «سیجزی الله الشاکرین، و سنجزی الشاکرین. » این، عمل امیر المؤمنین علیه‌‌‌السّلام فی‌‌‌مابین خود و خدایش بود. کوبیدن پتک بر سر پیل مستی بود که نامش نفس است و در وجود بشر، سربلند می‌‌‌کند. مثل یک پیلبان زرنگ، باید دائم با چکش بر سر پیل نفس بکوبی؛ و الّا رم می‌‌‌کند و دیگر قابل کنترل نیست.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش :نحوه بیرون راندن فلسطینی‌ های روستای دیریاسین و کفرقاسم
کلیدواژه(ها) : تاریخ آسیا و آفریقا, رژیم صهیونیستی, فلسطین, اشغال فلسطین, کفرقاسم, دیریاسین
نوع(ها) : روایت تاریخی

متن فیش :
بیرون راندن مردم فلسطین از سرزمین خودشان، به حالت عادی هم انجام نگرفت. یک‌‌‌وقت است که می‌‌‌آیند زمینهایشان را می‌‌‌خرند؛ پولش را می‌‌‌دهند و می‌‌‌گویند «باید بروید.» البته این هم ظلم است، این هم غصب است؛ اما این‌‌‌طور هم عمل نکردند. شبانه رفتند و یک ده را با اهلش سوزاندند! هرکه توانست خودش را نجات دهد، نجات داد و هرکه ماند، سوخت که سوخت! قضیه‌‌‌ی «دیریاسین» راست است؛ قضیه‌‌‌ی «کفرقاسم» راست است؛ روستاهایی را که صهیونیستها آتش زدند، حقیقت دارد. همین کار را کردند.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش :چگونگی آغاز اشغالگری صهیونیست‌ها مطابق اسناد وزارت خارجه انگلیس
کلیدواژه(ها) : تشکیل رژیم صهیونیستی, تاریخ اشغال فلسطین, اشغال فلسطین, تاریخ آسیا و آفریقا, رژیم صهیونیستی, رژیم صهیونیستی, فلسطین
نوع(ها) : روایت تاریخی

متن فیش :
صهیونیستها از اهداف خودشان منصرف نیستند. هدف «از نیل تا فرات» را که بر زبان آورده‌‌‌اند، پس نگرفته‌‌‌اند. هنوز هم قصدشان این است که از نیل تا فرات را بگیرند! منتها، استراتژی صهیونیستها این است که ابتدا با حیله و ترفند، جای پای خودشان را قرص کنند و بعد که جای پا محکم شد، با فشار و حمله و آدمکشی و استفاده از زور و خشونت، تا جایی که می‌‌‌توانند پیش بروند! این‌‌‌ها همین که با یک مقابله‌‌‌ی جدی چه مقابله‌‌‌ی سیاسی و چه نظامی روبه‌‌‌رو شوند متوقف می‌‌‌شوند و باز در خط حیله و ترفند می‌‌‌روند تا بتوانند با مکر، یک‌‌‌قدم دیگر به جلو بردارند! وقتی یک‌‌‌قدم به جلو برداشتند، مجدداً همان فشار و خشونت را اعمال می‌‌‌کنند. این کاری است که از شصت، هفتاد سال پیش تا به امروز انجام داده‌‌‌اند؛ یعنی بیست و پنج سال قبل از آنکه فلسطین را رسماً اشغال کنند، همین روش را انجام دادند. این‌‌‌ها ابتدا که وارد فلسطین شدند، نگفتند «ما مهاجر به فلسطین می‌‌‌آوریم.» مردم فلسطین تعجب می‌‌‌کردند که این‌‌‌ها چه کسانی هستند که می‌‌‌آیند؟! به دروغ گفتند «متخصص می‌‌‌آوریم!» مطالبی که می‌‌‌گویم، مستند است؛ در اسناد وزارت خارجه‌‌‌ی انگلیس بوده که افشا شده است. بعضی از وزارتخانه‌‌‌های امور خارجه‌‌‌ی دنیا، اسناد قدیمی و کهنه را منتشر می‌‌‌کنند و در اختیار همه قرار می‌‌‌گیرد. اسنادی که عرض می‌‌‌کنم، امروز بعد از شصت، هفتاد سال در اختیار ما قرار گرفته است. در این اسناد، افسر انگلیسی‌‌‌ای که در فلسطین مسئول کاری بوده، در گزارش خود می‌‌‌نویسد: ما به مردم فلسطین گفتیم کسانی که وارد فلسطین می‌‌‌شوند، متخصص و مهندسند؛ دکترند و فلان و بهمانند که می‌‌‌آیند کشور شما را آباد کنند! وقتی هم سرزمین شما را آباد کردند، می‌‌‌روند. همین افسر انگلیسی در نامه‌‌‌ای نوشته است: ولی ما به این مردم، دروغ می‌‌‌گوییم! ولی ما به این مردم، دروغ می‌گوییم! یهودیان فاقد تخصص و بی‌هنر را از اطراف دنیا جمع کردند به فلسطین بردند و امکانات و زمین و همه چیز در اختیارشان گذاشتند؛ چون می‌خواستند صاحبان اصلی فلسطین را از آن کشور بیرون کنند! از اول، با ترفند وارد شدند و همین که جای پایشان محکم شد، دست به حمله زدند. در سال 1948 میلادی، تشکیل دولت اسرائیل را اعلام کردند و یک سال بعد از آن هم، به مصر و دیگر کشورهای مسلمان حمله‌ور شدند؛ برای این‌که سرزمین بیشتری را بگیرند. وقتی که توی دهانشان خورد، مدتی صبر کردند. البته زمین زیادی گرفتند؛ اما چون دیگر نتوانستند پیش بروند، متوقف شدند و باز به حیله‌گری پرداختند تا ببینند چگونه می‌توانند جای پای جدیدی پیدا کنند. به همین ترتیب، تا امروز پیش آمده‌اند.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش :حمایت و پیشتیبانی امام (ره) از دولتهای زمانشان
کلیدواژه(ها) : حمایت امام خمینی(ره) از دولتها, تاریخ فعالیتها و مسئولیتهای آیت الله خامنه ای بعد, رهبری امام خمینی, دوران رهبری امام خمینی, سیره امام خمینی, تاریخ جمهوری اسلامی در زمان حیات امام خمینی(ره)
نوع(ها) : روایت تاریخی

متن فیش :
ببینید در طول یازده سال زندگی مبارک امام در دوران انقلاب، چند دولت سر کار آمد؟ امام از همه‌‌‌ی دولتها حمایت کردند. از «دولت موقت» حمایت کردند. بعد، دولت شهید رجایی آمد؛ بازهم امام حمایت کردند. قبل از آنکه دولت شهید رجایی تنظیم شود، حکومت بنی صدری بود و بعد از او، دولتی که زمان ما بود. در تمام دوره‌‌‌ها، امام، رضوان اللّه علیه، از کسی که مسئول و رئیس دولت بود، حمایت کردند. هر دولتی که سر کار بود و هر نخست‌‌‌وزیری که سر کار بود، امام بدون هیچ تفاوتی حمایت کردند. البته گاهی هم به دولتها اعتراض داشتند. در زمان خود ما، گاهی به دولت اعتراض داشتند که یا به وسیله‌‌‌ی بنده به آن تذکر می‌‌‌دادند و یا خودشان مستقیماً اعتراضشان را به آن، منعکس می‌‌‌کردند. ایشان در عین تذکر دادن، از دولت حمایت می‌‌‌کردند؛ یعنی عیوبی را که به نظرشان می‌‌‌آمد، به طور خصوصی و محرمانه تذکر می‌‌‌دادند، اما در ملأ عام و در برابر افکار عمومی، از هر دولتی که بر سر کار بود، پشتیبانی می‌‌‌کردند. من یک‌‌‌وقت در دوران ریاست جمهوری، خدمت امام رفتم؛ اسم فردی را به زبان آوردم و گفتم می‌‌‌خواهم چنین کسی را به عنوان نخست‌‌‌وزیر معرفی کنم. ایشان فرمودند: «هرکس را که شما معرفی کردید و از مجلس رأی اعتماد گرفت، من او را حمایت می‌‌‌کنم.» در دیدگاه امام، بین زید و عمرو، فرقی نبود. ممکن است ایشان بعضی از نخست‌‌‌وزیران یا رؤسای جمهور را شخصاً مورد علاقه‌‌‌ی خاصی قرار داده باشند؛ اما حمایت امام، مربوط به علاقه‌‌‌ی ایشان نبود. می‌‌‌فرمودند: «این شخص، مسئول امور کشور است و بار سنگینی به دوش کشیده و جلو می‌‌‌برد. ما باید از او حمایت کنیم.»

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : حضور مردم در صحنه
کلیدواژه(ها) : حضور مردم در صحنه
نوع(ها) : جستار

متن فیش :
تلاش دشمن این است که وانمود کند در ایران، دموکراسی نیست. در حالی که خود دشمن هم می‌داند. این دموکراسی‌ای که امروز در ایران است، هیچ وقت در تاریخ ایران وجود نداشته است. هیچ وقت در دورانهای گذشته ایران، چنین آزادی‌ای که امروز هست، نبوده است. نمونه‌اش انتخابات و حضور مردم در صحنه است. دشمنان سعی می‌کنند آینده را در چشم مردم، کدر و ناامید کننده معرفی کنند. اگر می‌بینید که گاهی بعضی راجع به اوضاع اقتصادی و آینده کشور، حرفهای ناامید کننده می‌زنند، بدانید این حرفها اصلش از آنِ استکبار است.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : مشارکت مردم
کلیدواژه(ها) : مشارکت مردم
نوع(ها) : جستار

متن فیش :
ملت ایران، شركت در انتخابات را یك فریضه و یك عمل واجب بداند. دشمن، بسیاری از نیروهای تبلیغاتی خود را بسیج كرده تا كاری كند كه این انتخابات با استقبال مواجه نشود و آن وقت بگوید «بعد از امام، دیگر انتخابات درستی با حضور ملت انجام نگرفت». هدف دشمن این است. همه‌ی افراد یا كسانی را كه ما می‌شناسیم این گروهكهای محارب و مخالف و مزدور امریكا كه در امریكا و نقاط دیگر متمركزند از یك ماه، یك ماه و نیم پیش، در دستگاه‌های خبریشان، در رادیوها و روزنامه‌هایشان تلاش می‌كنند تا شاید بتوانند كاری كنند كه این انتخابات، انتخابات خوبی از آب در نیاید. تمام تلاششان این است. هدفشان چیست؟ هدفشان این است كه بگویند «انتخاباتی كه در غیاب امام انجام می‌گیرد، مورد استقبال مردم نیست». مرتب به مردم ایران توصیه می‌كنند كه «در انتخابات شركت نكنید». بااینكه امتحان كردند و دیدند هر وقت آن‌ها به مردم بگویند در فلان كار شركت نكنید، مردم كه علاوه بر انگیزه‌ی خود، انگیزه‌ی مخالفت با آن‌ها را هم دارند، بیشتر شركت می‌كنند با وجود اینكه می‌دانند
ملت، برخلاف نظر آن‌ها رفتار می‌كند بازهم در رادیوهایشان به مردم اصرار ملتمسانه می‌كنند كه «در انتخابات شركت نكنید»!
من عرض می‌كنم كه به عنوان وظیفه‌ی اولی، به عنوان وظیفه‌ی ثانوی، به عنوان وظیفه‌ی دینی و اسلامی و به عنوان وظیفه‌ی سیاسی، شركت آحاد مردم در انتخابات آینده كه إن شاء اللّه در دهه‌ی سوم فروردین انجام خواهد گرفت، واجب است. مردم باید در انتخابات شركت كنند و با این كار، مشت محكمی بر دهان امریكا و استكبار و گروهكها و مخالفین اسلام و مسلمین و مخالفین جمهوری اسلامی بكوبند.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : نمایندگان مجلس‏ شورای اسلامی
کلیدواژه(ها) : نمایندگان مجلس‏ شورای اسلامی
نوع(ها) : جمله‌های برگزیده

متن فیش :
نماینده‌ای كه انتخاب می‌شود، باید دلسوز مردم باشد، صادق باشد، صمیمی باشد و بخواهد برای مردم كار كند.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : نظام جمهوری اسلامی ایران, آزادی
کلیدواژه(ها) : نظام جمهوری اسلامی ایران, آزادی
نوع(ها) : جمله‌های برگزیده

متن فیش :
آزادی و دموكراسی جمهوری اسلامی، در تمام كشورهای منطقه بی‌نظیر است.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : تروریسم بین‌المللی, تروریسم دولتی, ایالات متحده امریکا
کلیدواژه(ها) : تروریسم بین‌المللی, تروریسم دولتی, ایالات متحده امریکا
نوع(ها) : جمله‌های برگزیده

متن فیش :
تروریسم دولتی، امروز جزو واضحترین كارهای آمریكاییهاست.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : تقوا, حضرت علی (علیه‌السلام)
کلیدواژه(ها) : تقوا, حضرت علی (علیه‌السلام)
نوع(ها) : جمله‌های برگزیده

متن فیش :
حقیقتا حضرت علی (علیه السلام) امام متقین و مجسمه‌ی تقوا وپرهیزكاری است.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : تقوا, مجلس شورای اسلامی, اخلاق اسلامی, نمایندگان مجلس‏ شورای اسلامی
کلیدواژه(ها) : تقوا, مجلس شورای اسلامی, اخلاق اسلامی, نمایندگان مجلس‏ شورای اسلامی
نوع(ها) : جمله‌های برگزیده

متن فیش :
رعایت تقوا و اخلاق و ادب اسلامی در گفتگوها و مباحثات، از جمله‌ی مسائل مهم و قابل توجه نمایندگان و مجلس محترم است.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : حضور مردم در صحنه, انتخابات, آزادی, تاریخ ایران
کلیدواژه(ها) : حضور مردم در صحنه, انتخابات, آزادی, تاریخ ایران
نوع(ها) : جمله‌های برگزیده

متن فیش :
هیچ وقت در دورانهای گذشته‌ی ایران، چنین آزادی‌ای كه امروز هست، نبوده است. نمونه‌اش انتخابات و حضور مردم در صحنه است.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : تروریسم دولتی, تروریسم
کلیدواژه(ها) : تروریسم دولتی, تروریسم
نوع(ها) : جمله‌های برگزیده

متن فیش :
كار تروریستی این است كه دولتی برود و دولت دیگری را در كشوری سرنگون كند؛ كاری كه آمریكاییها در گرانادا كردند.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : تروریسم دولتی, تروریسم
کلیدواژه(ها) : تروریسم دولتی, تروریسم
نوع(ها) : جمله‌های برگزیده

متن فیش :
كار تروریستی این است كه مردم را در یك كشور نابود كنند؛ كاری كه امریكاییها در عراق كردند.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : شهید حجت الاسلام سید عباس موسوی
کلیدواژه(ها) : شهید حجت الاسلام سید عباس موسوی
نوع(ها) : فیش موضوعی

متن فیش :
صهیونیستها وارد كشور لبنان می‌شوند و انسان والا و شایسته‌ای مثل سید عباس موسوی را به شهادت می‌رسانند. تنها خود او را هم نمی‌كشند؛ بلكه زن و كودك او را هم می‌كشند، بی‌آنكه آن‌ها در میدان جنگ بوده باشند. آن‌ها در اتومبیل بودند و در جاده‌ای تردد می‌كردند.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : مردم, ملت ایران, شرکت در انتخابات, انتخابات, حضور مردم در صحنه
کلیدواژه(ها) : مردم, ملت ایران, شرکت در انتخابات, انتخابات, حضور مردم در صحنه
نوع(ها) : جمله‌های برگزیده

متن فیش :
ملت ايران، شركت در انتخابات را يك فريضه و يك عمل واجب بداند.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : صهیونیسم بین‌‏الملل, رژیم صهیونیستی
کلیدواژه(ها) : صهیونیسم بین‌‏الملل, رژیم صهیونیستی
نوع(ها) : جمله‌های برگزیده

متن فیش :
صهیونیستها از اهداف خودشان منصرف نیستند. هدف «از نیل تا فرات» را که بر زبان آورده‌اند، پس نگرفته‌اند.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش :اغواگری غربی‌ها به‌وسیله فیلم و عکس
کلیدواژه(ها) : سینما, سینمای غرب
نوع(ها) : فیش موضوعی

متن فیش :
آن‌ها حتى در نشان دادن فیلم و عکس هم، نکات اغواکننده را رعایت مى‌کنند. مثلًا وقتى مى‌خواهند اعراب را در مجلّات یا روزنامه‌هاى خودشان نشان دهند، تصاویرى انتخاب مى‌کنند که نشانگر یک عده زن و بچه‌ى مظلوم آواره‌ى ستم‌دیده نیست. یا جوانانى را که با ظلم صهیونیستهاى ظالم‌ پرپر مى‌شوند و از مواهب دنیا و همه‌ى خیرات روى زمین محروم شده‌اند، نشان نمى‌دهند؛ بلکه یک چهره‌ى خشن چفیه بسته را نشان مى‌دهند که اسلحه در دست دارد و مى‌گویند: «فلسطینیها اینهایند!»

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : غیرت دینی
کلیدواژه(ها) : غیرت دینی
نوع(ها) : جستار

متن فیش :
ملت، بحمداللَّه هوشیار است. ما در قضایای مختلف این را احساس کرده‌ایم. شما ببینید امروز وقتی که در دنیای اسلام، در اقصی نقاط عالم، ماجرایی اتفاق میافتد که مسأله‌ی اسلام و مسلمین است، آن‌جا مردم ما، غیرت دینی خودشان را نشان میدهند. در همین قضایای مربوط به بوسنی هرزگوین، یا مربوط به فلسطین، یا مربوط به سایر مناطقی که مسلمانان در فشارند، دیدید که مردم ما چطور آن غیرت و سوز دینی را نشان دادند. یعنی مردم و مسؤولین، به آن شور انقلابی پایبندند.

خدا را شکر میکنیم که امروز مسؤولین، خودشان جزو عناصر مقدم حزب‌اللهی هستند. رئیس جمهور مملکت، خود یک فرد حزب‌اللهی و پرشور و امتحان داده است. خدا را شکر میکنیم که هیچ وسیله‌ای برای این‌که دشمن بتواند تبلیغات و زمزمه‌های شوم خود را در ذهنها و دلها جا کند، وجود ندارد. اما درعین‌حال، دشمنان تبلیغاتشان را میکنند. قوام مملکت و نظام اسلامی و این استقلال دیر یافته، به این است که شما مردم و شما جوانان، همان شور و احساس انقلابی را که در دوران جنگ و در آغاز انقلاب بود، با همان قدرت حفظ کنید. همان غیرت دینی، همان انگیزه و همان احساس حضور دشمن در جبهه‌ی مقابل را باید حفظ کنید. همچنان که بحمداللَّه، جوانان حفظ کردند.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : جامعه اسلامی
کلیدواژه(ها) : جامعه اسلامی
نوع(ها) : جستار

متن فیش :
ملت، بحمداللَّه هوشیار است. ما در قضایای مختلف این را احساس کرده‌ایم. شما ببینید امروز وقتی که در دنیای اسلام، در اقصی نقاط عالم، ماجرایی اتفاق میافتد که مسأله‌ی اسلام و مسلمین است، آن‌جا مردم ما، غیرت دینی خودشان را نشان میدهند. در همین قضایای مربوط به بوسنی هرزگوین، یا مربوط به فلسطین، یا مربوط به سایر مناطقی که مسلمانان در فشارند، دیدید که مردم ما چطور آن غیرت و سوز دینی را نشان دادند. یعنی مردم و مسؤولین، به آن شور انقلابی پایبندند.

خدا را شکر میکنیم که امروز مسؤولین، خودشان جزو عناصر مقدم حزب‌اللهی هستند. رئیس جمهور مملکت، خود یک فرد حزب‌اللهی و پرشور و امتحان داده است. خدا را شکر میکنیم که هیچ وسیله‌ای برای این‌که دشمن بتواند تبلیغات و زمزمه‌های شوم خود را در ذهنها و دلها جا کند، وجود ندارد. اما درعین‌حال، دشمنان تبلیغاتشان را میکنند. قوام مملکت و نظام اسلامی و این استقلال دیر یافته، به این است که شما مردم و شما جوانان، همان شور و احساس انقلابی را که در دوران جنگ و در آغاز انقلاب بود، با همان قدرت حفظ کنید. همان غیرت دینی، همان انگیزه و همان احساس حضور دشمن در جبهه‌ی مقابل را باید حفظ کنید. همچنان که بحمداللَّه، جوانان حفظ کردند.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : اصول انقلاب اسلامی
کلیدواژه(ها) : اصول انقلاب اسلامی
نوع(ها) : جستار

متن فیش :
مجلس شورای اسلامی، مجلسِ مردم است. مجلسِ خانها نیست؛ مجلسِ آحاد مردم است. نماینده‌ای که انتخاب میشود، باید دلسوز مردم باشد، صادق باشد، صمیمی باشد و بخواهد برای مردم کار کند. بعضی تظاهر به کار میکنند، اما کار نمیکنند. این، به درد نمیخورد. باید برای مردم کار کرد. صداقت و دلسوزی نماینده‌ای را که میخواهید انتخاب کنید، تشخیص دهید و بعد او را برگزینید. علاوه بر اینها، نماینده باید دارای فهم و درک سیاسی باشد و مسائل کشور را بفهمد؛ هم مسائل خارجی و توطئه‌های دشمنان را و هم مسائل داخلی و نیازهای مردم و اولویّتهای کشور را. این‌طور نباشد که بدون رعایت اولویّتها، مسأله‌ای را مطرح کنند، شعاری بدهند و برای ملت و دولت مشکل درست کنند. نماینده باید احساس دلسوزی و وجدان سیاسی داشته باشد. علاوه بر همه اینها - و شاید بتوانم عرض کنم مهمتر از همه اینها - این است که متدیّن باشد. نماینده متدیّن است که برای مردم کار میکند. نیّتش را خدا میکند؛ مردم فهمیدند، فهمیدند؛ نفهمیدند، نفهمیدند. آن کس که بخواهد کار نکرده‌ای را به رخ مردم بکشد، متدیّن نیست. نماینده‌ای که متدیّن است، برای مردم کار میکند، جان میکند، نفس میزند، در تنظیم قوانین، در حفظ اکثریت مجلس و کمیسیونها و برای حضور در کمیسیونها تلاش میکند. کسی فهمید، فهمید؛ نفهمید، نفهمید. اهمیت نمیدهد. میخواهد کار کند. این، فایده تدیّنِ نماینده است؛ نماینده متدیّن و معتقد به انقلاب، معتقد و پایبند به اصول انقلاب.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : لیلة القدر
کلیدواژه(ها) : لیلة القدر
نوع(ها) : جمله‌های برگزیده

متن فیش :
امشب را که شب قدر است، قدر بدانید. دعا، تضرّع، توبه و انابه و توجّه به پروردگار،جزو وظایف همه ماست. مشکلات عمومی مسلمین، مشکلات کشور، مشکلات شخصی‌تان و مشکلات دوستان و برادرانتان را با خدای خودتان مطرح کنید. از خدای متعال توجّه بخواهید؛ از خدای متعال مغفرت بخواهید؛ از خدای متعال انابه و حال و توجّه بخواهید.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : لیلة القدر
کلیدواژه(ها) : لیلة القدر
نوع(ها) : جمله‌های برگزیده

متن فیش :
شب قدر را قدر بدانید. شب بسیار مهمی است؛ شب بسیار عزیزی است. به ولیّ‌عصر، ارواحنافداه، توجّه کنید؛ به در خانه خدا - مسجد - بروید و به برکت امام زمان از خدای متعال خواسته‌هایتان را بگیرید.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : حضرت امام سجاد (علیه‌السلام)
کلیدواژه(ها) : حضرت امام سجاد (علیه‌السلام)
نوع(ها) : فیش موضوعی

متن فیش :
امام باقر علیه الصّلاة و السّلام - طبق روایت - کارهای امیرالمؤمنین، علیه‌السّلام را که نگاه کرد، گریست و فرمود: «چه کسی مثل این طاقت دارد؟» بعد فرمود: «تنها کسی که در میان اهل بیت میتوانست خودش را شبیه علی کند، امام سجّاد بود.» سیّدالساجدین، تازه شبیه امیرالمؤمنین! مگر کسی میتواند!؟ خود آن حضرت هم، طبق آنچه که در خطبه نهج‌البلاغه است، فرمود: «الا و انّکم لاتقدرون علی ذلک.» امّا این نقلها برای این نیست که ما مثل او باشیم و بگوییم: «خوب، ما که نمیتوانیم!» بلکه برای این است که در این جهت حرکت کنیم. همه باید دراین جهت حرکت کنند.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش : تهمت ارتجاع به جمهوری اسلامی
کلیدواژه(ها) : تهمت ارتجاع به جمهوری اسلامی
نوع(ها) : جستار

متن فیش :
آنها برای این‌که جمهوری اسلامی را در افکار عمومی دنیا و مردم امریکا اگر بتوانند حتّی در افکار عمومی داخل کشور زیر سؤال ببرند، از زدن انواع تهمتها به جمهوری اسلامی ابا ندارند. جمهوری اسلامی را به عنوان یک جمهوری ضدّ دموکراسی، جمهوری ارتجاعی و جمهوری طرفدار بنیانهای کهنه و منسوخ معرفی میکنند. در حالی که خودشان میدانند که آنچه میگویند، خلاف است. آنها میدانند که آزادی و دموکراسی جمهوری اسلامی، در تمام کشورهای منطقه بی نظیر است.

مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش :امیرالمومنین علیه السلام مجسّمه تقوا و پرهیزکاری
کلیدواژه(ها) : حضرت علی (علیه‌السلام)
نوع(ها) : قرآن

متن فیش :
قال اللَّه الحکیم فی کتابه: «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات اللَّه و اللَّه رؤوف بالعباد.(1)»
این ایام، مربوط و آمیخته با یادِ وجود مقدّس مولی الموحّدین و امیرالمؤمنین و امام المتّقین، علی بن ‌ابی طالب علیه‌الصّلاةوالسّلام است که در گفتار و کردار خود، تقوا را مجسّم فرمود. شایسته‌ترین وظیفه ما مردم - بخصوص نمازگزاران جمعه - این است که از این مناسبت استفاده کنیم؛ برای این‌که به پیروی از آن بزرگوار، ذخیره تقوا را در خود افزایش دهیم.
حقیقتاً او امام متّقین و مجسّمه تقوا و پرهیزکاری است. من به شما برادران و خواهران نماز گزار و به همه ملّت، توصیه میکنم که دنباله روی و تبعیّت از آن بزرگوار را، بیش از همه چیز در زمینه تقوا و پرهیز از گناه و مراقبت از افعال و گفتار و حتّی ذهنیّات و آنچه در دل خطور میکند، پیشه کنید و تقوا را رعایت نمایید.
1 ) سوره مبارکه البقرة آیه 207
وَمِنَ النّاسِ مَن يَشري نَفسَهُ ابتِغاءَ مَرضاتِ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ رَءوفٌ بِالعِبادِ
ترجمه :
بعضی از مردم (با ایمان و فداکار، همچون علی (ع) در «لیلة المبیت» به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر ص)، جان خود را به خاطر خشنودی خدا می‌فروشند؛ و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.


مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش :زینتی که به هیچ کس، غیر از امیرالمومنین علیه السلام داده نشد
کلیدواژه(ها) : حضرت علی (علیه‌السلام)
نوع(ها) : حدیث

متن فیش :
بسیاری از مسلمین، به اهل بیت مکرّم پیغمبر علیهم السّلام و به آن بزرگوار به طور خاص، ارادت و علاقه و شیفتگی دارند. یک روایت، روایتی است که نویسنده معروف شافعی، «ابن مغازلی»، در کتاب خود نقل کرده که راوی این حدیث، غیر شیعه است. از اَنَس بن مالک نقل میکند که پیغمبر فرمودند: «انَّ علی بن ‌ابی طالب یضیء لاهل الجنة کما یظهر کوکب الصبح لاهل الدنیا.»؛ مردم بهشت، وجود علی بن ‌ابی طالب امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را چنان درخشان میبینند که مردم دنیا ستاره صبح را آن گونه درخشنده میدیدند؛ یعنی نور آن بزرگوار، در بهشت هم بر انوار دیگر غلبه دارد. همین نویسنده سُنّی، روایت دیگری را از عمّار یاسر نقل میکند که گفت: "قال رسول‌اللَّه صلّیاللَّه‌علیه‌وآله: (قال لعلی بن ابی‌طالب، علیه‌السّلام) یا علی، انَّ اللَّه قد زیَّنک بزینة لم یزیَّن بعباد بزینة احَّب الی اللَّه منها." یعنی پیغمبر به علی فرمود: ای علی! خدای متعال تو را به زینتی آرایش داد که هیچ بنده‌ای از بندگان خود را به زینتی بهتر و محبوبتر از آن، آرایش نداده است. آن زینت چیست؟ «الزّهد فی الدنیا.»؛ زهد و بی رغبتی به دنیا؛ یعنی به ظواهر فریبنده‌ای که انسان از آنها لذّت می‌برد، زینتی است که خداوند به علی علیه‌السّلام داده است. دنیا، معنایش آباد کردن دنیا نیست. معنایش این نیست که دنیا را آباد کنند،زمین را با زینتهای الهی مزیَّن کنند و بندگان خدا را برخوردار کنند؛ که - امیرالمؤمنین علیه‌السّلام خود پیشتاز این راه بود. دنیا یعنی این‌که من و شما از آنچه که در زمین وجود دارد - چه در خوراک و پوشاک و مرکب و یا در شهوات جنسی - برای حظّ نفس و لذت خودمان، فراهم آوریم. این، همان دنیایی است که در روایات آمده است. البته مقداری از این بهره‌بریهای دنیایی، مُجاز و شاید ممدوح است؛ اما زیاده روی در آنها، همان دنیای بد و خبیثی است که ما را از آن باز داشته‌اند. پس، زهد در دنیا، زینت علی بن ‌ابی طالب علیه‌السّلام است.
ادامه حدیث چنین است که پیغمبر به علی علیه‌السلام فرمود: «و جعل الدنیا لاتنال منک شیئا.»(1) خداوند این دنیا را به گونه‌ای قرار داده است که از تو هیچ چیز نخواهد برد.
1 )
المحاسن، ج‏1، ص: 291

عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ هَارُونَ عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ قَالَ لِي أَبُو أَيُّوبَ الْأَنْصَارِيُّ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِعَلِيٍّ إِنَّ اللَّهَ زَيَّنَكَ بِزِينَةٍ لَمْ يُزَيِّنِ الْعِبَادَ بِشَيْ‏ءٍ أَحَبَ‏ إِلَى‏ اللَّهِ‏ مِنْهَا وَ لَا أَبْلَغَ عِنْدَهُ مِنْهَا الزُّهْدِ فِي الدُّنْيَا وَ إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَعْطَاكَ ذَلِكَ وَ جَعَلَ الدُّنْيَا لَا تَنَالُ مِنْكَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكَ مِنْ ذَلِكَ سِيمَاءَ تُعْرَفُ بِهَا
ترجمه :



مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش :امیرالمومنین علیه السلام ساقی حوض کوثر
کلیدواژه(ها) : حضرت علی (علیه‌السلام)
نوع(ها) : حدیث

متن فیش :
روایت دیگر، روایت «موفّق خوارزمی حنفی» است که او هم از نویسندگان سنّی است و کتابی در مناقب دارد. این روایتها، دل دوستداران آن بزرگوار را روشن میکند و باید آماده شویم برای این‌که عملاً - نه فقط اسماً دنباله‌رو آن شخصیت عظیم باشیم. «موّفق»، این روایت را نقل میکند که پیغمبر به امیرالمؤمنین علیه‌السّلام فرمود: «یا علی! انّی سألت ربّی فیک خمس خصال فاعطانی.» من از خدای متعال پنج امتیاز در ارتباط با تو خواستم و خدا هر پنج امتیاز را به من داده و قبول کرده است: «امّا اوّلها فسألت ربی ان تنشقَّ عنّی الارض و انفضَّ التراب عن رأسی و انت معی.» اوّل این است که از خدا خواستم وقتی در قیامت محشور میشوم و از خاک بر میخیزم،تو در کنار من باشی. خدا این را قبول کرد و به من داد. «امّا الثانیة فسألت ربی ان یوقفنی عند کفة المیزان وانت معی.» از خدا خواستم هنگامی که اعمال خلایق را در میزان الهی میسنجند - این میزان اسمش در قرآن آمده - و من آن‌جا ایستاده‌ام، تو هم در کنار من باشی. خدا این خواسته را هم پذیرفت و به من عطا کرد. «و امّا الثّالثة فسألت ان یجعلک حامل لوایی و هو لواء اللَّه الاکبر علیه المفلحون الفائزون بالجنّة.» از خدا خواستم لوایی را که بزرگترین لوای الهی در قیامت است - آن عَلَمی که از همه عَلَمهای خدا در قیامت برافراشته‌تر است و روی آن نوشته: «المفلحون الفائزون بالجّنه» - به دست تو بسپارد. این را هم خداوند قبول فرمود.
از این قسمتِ کلام نبوی معلوم میشود که در قیامت عَلَمهایی است و هر گروه از خلایق، زیر یکی از این عَلَمها جمع میشوند. «وامّا الرّابعة فسألت ربّی ان تسقی امّتی من حوضی.» از خدا خواستم که ساقی حوض کوثر تو باشی و خدا این را هم قبول کرد. «و امّا الخامسة فسألت ربّی ان یجعلک قائد امّتی الی الجنّة.» از خدا خواستم که در قیامت، پیشرو امّت من به بهشت، تو باشی؛ یعنی تو جلو باشی و امّت من پشت سرِ تو به سوی بهشت روانه شوند. این را هم خدا قبول کرد.
طبق این روایت، آخر سر هم فرمود: «فالحمد للَّه الذی منّ علىَّ بذلک.» پیغمبر از این‌که خدا چنین مقامات معنوی را به علی بن ‌ابی طالب علیه‌السّلام داده است، از خالق هستی سپاسگزاری میکند. واقعاً هیچ مقامی به بلندی این مقام نیست.
1 )
الخصال،شیخ صدوق، ج‏1، ص: 314
صحيفة الإمام الرضا عليه السلام،  ص: 48
عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 278

قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ: يَا عَلِيُّ سَأَلْتُ رَبِّي فِيكَ خَمْسَ خِصَالٍ فَأَعْطَانِي أَمَّا أَوَّلُهَا فَسَأَلْتُ رَبِّي أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ تَنْشَقُّ عَنْهُ الْأَرْضُ وَ أَنْفُضَ‏ التُّرَابَ‏ عَنْ‏ رَأْسِي‏ وَ أَنْتَ مَعِي فَأَعْطَانِي وَ أَمَّا الثَّانِيَةُ فَسَأَلْتُ رَبِّي أَنْ يَقِفَنِي عِنْدَ كِفَّةِ الْمِيزَانِ وَ أَنْتَ مَعِي فَأَعْطَانِي وَ أَمَّا الثَّالِثَةُ فَسَأَلْتُ رَبِّي أَنْ يَجْعَلَكَ فِي الْقِيَامَةِ صَاحِبَ لِوَائِي فَأَعْطَانِي وَ أَمَّا الرَّابِعَةُ فَسَأَلْتُ رَبِّي أَنْ يَسْقِيَ أُمَّتِي مِنْ حَوْضِي بِيَدِكَ فَأَعْطَانِي وَ أَمَّا الْخَامِسَةُ فَسَأَلْتُ رَبِّي أَنْ يَجْعَلَكَ قَائِدَ أُمَّتِي إِلَى الْجَنَّةِ فَأَعْطَانِي فَالْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي مَنَّ عَلَيَّ بِذَلِكَ.
ترجمه :



مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش :نگاه کردن به چهره علی بن ‌ابی طالب، عبادت است
کلیدواژه(ها) : حضرت علی (علیه‌السلام)
نوع(ها) : حدیث

متن فیش :
روایت دیگر - که این روایت از اسناد متواتره است؛ یعنی همه از طرق مختلف آن را روایت کرده‌اند و من از «بحارالانوار» نقل میکنم - از ابوهریره، و او از معاذبن‌جبل و او از پیغمبر نقل میکند که فرمود: «النّظر الی وجه علّیبن‌ابی‌طالب عبادة»(1)؛ نگاه کردن به چهره علی بن ‌ابی طالب، عبادت است. چرا؟ چون علی علیه‌السّلام یک عنصر معنوی و یک بنده خالص خداست. چون نگاه به او، انسان را به خدا نزدیک میکند و جزو «من یذکّرکم اللَّه رؤیته»(2) به حساب می‌آید. وجهش معلوم است: چون او معنوی است، لذا نگاه کردن به او، که از مظاهر عبودیت در مقابل پروردگار است، نوعی عبودیّت است. بعد، مرحوم علّامه عالی مقام، مجلسی رضوان‌اللَّه‌تعالیعلیه از ابن‌اثیر جزری نقل میکند که وی در «النهایة» این حدیث را آورده و بیان کرده است که چرا نگاه کردن به علی بن ‌ابی طالب علیه‌السّلام عبادت است. ابن‌اثیر، چنین گفته است که: « انَّ علّیاً کان اذابرز قال الناس لااله‌الّااللَّه ما اشرف هذا الفتی.»(3) وقتی علی بن ‌ابی طالب علیه‌السّلام در مقابل مردم ظاهر میشد، مردم با دیدن او میگفتند: لااله‌الّااللَّه! چقدر شریف است این جوان! «لااله‌الّااللَّه ما اکرم هذا الفتی.» چقدر کریم و بزرگوار است این جوان! «لااله‌الّااللَّه ما اعلم هذا الفتی.» چقدر دانشمند است این جوان! «لااله‌الّااللَّه ما اشجع هذا الفتی.» چقدر شجاع است این جوان! خلاصه این‌که، ابن‌اثیر میگوید وقتی مردم به علی بن ‌ابی طالب علیه‌السّلام مینگریستند، از بس صفات او برجسته بود، مکرّر در مکرّر تهلیل میگفتند و ذکر خدا میکردند. از این جهت، نگاه کردن به او عبادت است. مجلسی این بیان را قبول ندارد و میگوید: ابن‌اثیر خواست یک فضیلت را از علی بن ‌ابی طالب علیه‌السّلام سلب کند؛ که خودِ نگاه کردن به او، به خاطر خودِ علی بن ‌ابی طالب علیه‌السّلام عبادت باشد. این را خواست سلب کند. اما چند فضیلت دیگر را، من حیث لایشعر، برای علی بن ‌ابی طالب علیه‌السّلام اثبات کرد!
1 )
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏38، ص: 198

الْإِبَانَةُ عَنِ ابْنِ بَطَّةَ رَوَى أَبُو صَالِحٍ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ قَالَ: رَأَيْتُ مُعَاذاً يُدِيمُ النَّظَرَ إِلَى‏ وَجْهِ‏ عَلِيٍّ ع فَقُلْتُ لَهُ إِنَّكَ تُدِيمُ النَّظَرَ إِلَيْهِ كَأَنَّكَ لَمْ تَرَهُ فَقَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ النَّظَرُ إِلَى‏ وَجْهِ‏ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عِبَادَةٌ.
ترجمه :


2 )
الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 39
تحف العقول، ابن شعبه حرانى‏، ص: 44

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ شَرِيفِ بْنِ سَابِقٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِي قُرَّةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ قَالَتِ الْحَوَارِيُّونَ لِعِيسَى يَا رُوحَ اللَّهِ مَنْ نُجَالِسُ قَالَ مَنْ‏ يُذَكِّرُكُمُ‏ اللَّهَ‏ رُؤْيَتُهُ‏ وَ يَزِيدُ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ وَ يُرَغِّبُكُمْ فِي الْآخِرَةِ عَمَلُهُ.
ترجمه :


3 )
النهاية في غريب الحديث و الأثر، ابن اثير جزري‏، ج‏5، ص: 77
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏25، ص: 324

أنّ عليا رضى اللّه عنه كان إذا برز قال الناس: لا إله إلا اللّه، ما أشرف‏ هذا الفتى‏! لا إله إلا اللّه، ما أعلم هذا الفتى! لا إله إلا اللّه، ما أكرم هذا الفتى! أى ما أتقى، لا إله إلا اللّه، ما أشجع هذا الفتى! فكانت رؤيته تحملهم على كلمة التوحيد.
ترجمه :



مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش :معجزه شفای جراحات امیرالمومنین به دست پیامبر صلی الله علیه واله
کلیدواژه(ها) : حضرت علی (علیه‌السلام)
نوع(ها) : قرآن, حدیث

متن فیش :
این روایت هم باز از منابع اهل سنّت و از اَنَس‌بن‌مالک نقل شده است که امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را با شصت و چند جراحت، به پشت خط مقّدم جبهه آوردند. - ظاهراً در جنگ احد بوده است. شصت و چند جراحت برداشتن در جنگ، شوخی نیست! - پیغمبر، امّ‌سلیم و امّ‌عطیه را که دو زن جرّاح یا پرستار بودند، مأمور کرد که به آن بزرگوار برسند و ایشان را تداوی کنند. آنها گفتند که این پیکر، با این وضع که ما میبینیم، خائفیم بر او. یعنی احتمال دارد که قابل مداوا نباشد. نبىّ اکرم صلّیاللَّه‌علیه‌وآله‌وسلّم و مؤمنین، میآمدند و از آن بزرگوار عیادت میکردند و میرفتند. راوی - اَنَس بن مالک - میگوید: «و هو قرحه واحدة»(1)؛ سر تا پایش کَأَنّه یک جراحت بود. از سر تا پا، پر بود از جراحت! بعد پیغمبر با دستش روی جراحات را مسح میکرد و از طریق معجزه، جراحات امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را بهبود میبخشید. پیغمبر مسح میکرد و جراحات، یکی یکی خوب میشد. یعنی به طریق عادی ممکن نبود.
ببینید چقدر حال آن حضرت، وخیم بوده است! این نکته مورد نظر من است: کسی که در جبهه، چنان فداکاریای از خود نشان داده، چندین مرتبه با شمشیر خود، بلا را به ظاهر از جان پیغمبر دور کرده است و لشکر فراری شده را با مقاومت خود برگردانده - یعنی یک تنه، کار هزار نفر یا هزاران نفر را انجام داده است - آخر سر این همه جراحت برداشته است.
مسلمانان دسته دسته به عیادتش میآیند و میروند. پیغمبر می‌آید و چنان محبّتی در حقِ‌ّ علی میکند. این‌جا، برای امثال ما، لغزشگاهی است که غروری برایمان پیدا شود. اما ببینید امیرالمؤمنین علیه‌السّلام در برابر لطف پیغمبر، محبّت مؤمنین و شفای جراحات - در نقطه‌ای که محل شدید لغزش و غرور برای خیلیهاست - برخوردش چگونه است: فقال علىٌّ علیه‌السّلام: «الحمدللَّه الذی جعلنی لم افرَّ و لم اولّی الدُّبر.» نگفت: من ایستادگی کردم. گفت: خدا را شکر میکنم، زیرا کاری کرد تا من نگریزم! خدا را شکر میکنم که کاری کرد تا پشت به دشمن نکنم!
این روحیه، روحیه برجسته‌ای است که باید از آن الهام بگیریم. اگر کار برجسته‌ای در خودمان سراغ داریم، خودمان را شکر نگوییم. مگر ما که‌ایم و چه کاره هستیم!؟ باید خدا را شکر بگوییم. و آن وقت: «فشکراللَّه تعالی له ذلک فی موضعین من القرآن.» در دو جای قرآن، خدای متعال از این عملِ امیرالمؤمنین علیه‌السّلام طبق این روایت شکرگزاری کرد. و هوقوله تعالی: «سیجزی اللَّه الشاکرین، و سنجزی الشاکرین.(2)»
این، عملِ امیرالمؤمنین علیه‌السّلام فیمابین خود و خدایش بود. کوبیدن پتک بر سرِ پیل مستی بود که نامش نفس است و در وجود بشر، سربلند میکند. مثل یک پیلبان زرنگ، باید دائم با چکش بر سر پیل نفس بکوبی؛ والّا رَم میکند و دیگر قابل کنترل نیست.
1 )
حلية الأبرار في أحوال محمد و آله الأطهار عليهم السلام، بحرانى، سيد هاشم بن سليمان‏  ج‏2، ص: 428
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏41، ص: 3

تفسير القشيري قال أنس بن مالك: إنّه أتي رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله بعليّ عليه السلام و عليه نيّف و ستون جراحة، قال أبان: أمر النبي أمّ سليم‏ و أمّ عطية أن تداوياه، فقالتا: قد خفنا عليه، فدخل النبيّ عليه الصلوة و السلام، و المسلمون يعودونه، و هو قرحة واحدة، فجعل النبيّ صلى اللّه عليه و آله و سلّم يمسحه بيده، و يقول: إن رجلا لقي هذا في اللّه لقد أبلي‏ و أعذر، و كان يلتأم. فقال علي عليه السلام: الحمد للّه الذي لم يراني أفرّ و لم أوّل الدبر، فشكر اللّه تعالى له ذلك في موضعين من القرآن: و هو قوله: وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ‏ وَ سَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ‏ .
ترجمه :


2 ) سوره مبارکه آل عمران آیه 144
وَما مُحَمَّدٌ إِلّا رَسولٌ قَد خَلَت مِن قَبلِهِ الرُّسُلُ ۚ أَفَإِن ماتَ أَو قُتِلَ انقَلَبتُم عَلىٰ أَعقابِكُم ۚ وَمَن يَنقَلِب عَلىٰ عَقِبَيهِ فَلَن يَضُرَّ اللَّهَ شَيئًا ۗ وَسَيَجزِي اللَّهُ الشّاكِرينَ
ترجمه :
محمد (ص) فقط فرستاده خداست؛ و پیش از او، فرستادگان دیگری نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمی‌گردید؟ (و اسلام را رها کرده به دوران جاهلیّت و کفر بازگشت خواهید نمود؟) و هر کس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضرری نمی‌زند؛ و خداوند بزودی شاکران (و استقامت‌کنندگان) را پاداش خواهد داد.

2 ) سوره مبارکه آل عمران آیه 145
وَما كانَ لِنَفسٍ أَن تَموتَ إِلّا بِإِذنِ اللَّهِ كِتابًا مُؤَجَّلًا ۗ وَمَن يُرِد ثَوابَ الدُّنيا نُؤتِهِ مِنها وَمَن يُرِد ثَوابَ الآخِرَةِ نُؤتِهِ مِنها ۚ وَسَنَجزِي الشّاكِرينَ
ترجمه :
هیچ‌کس، جز به فرمان خدا، نمی‌میرد؛ سرنوشتی است تعیین شده؛ (بنابر این، مرگ پیامبر یا دیگران، یک سنّت الهی است.) هر کس پاداش دنیا را بخواهد (و در زندگی خود، در این راه گام بردارد،) چیزی از آن به او خواهیم داد؛ و هر کس پاداش آخرت را بخواهد، از آن به او می‌دهیم؛ و بزودی سپاسگزاران را پاداش خواهیم داد.


مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش :امیرالمومنین در اجرای حدود الهی بین دوستان و دشمنان خود فرق نمیگذارند
کلیدواژه(ها) : حضرت علی (علیه‌السلام)
نوع(ها) : حدیث

متن فیش :
شاعری است به نام نجاشی که از یاران امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است. او علی را مدح کرده و در شعر،به هجو دشمنان وی پرداخته است.
تنها وسیله یا مهمترین وسیله تبلیغاتی آن روز، شعر بود که دلها را متوجّه میکرد. در آن زمان، یک شاعر در جامعه خیلی ارزش داشت. به این خاطر که میتوانست فضا را عوض کند. شاعر در آن روز، تقریباً نقش رسانه‌های عمومی امروز را ایفا میکرد؛ یعنی در فضایی که شعر، آن همه اهمیت داشت و مردم آن را زود حفظ و دهان به دهان نقل میکردند، وظیفه رسانه‌های عمومی روزگار ما را داشت. در چنین فضایی، نجاشی، شاعرِ علی بن ‌ابی طالب علیه‌السّلام است. خبر رسید که وی در روز ماه رمضان، شُرب خَمر و لاابالیگری کرده است. امیرالمؤمنین علیه‌السّلام دستور داد او را آوردند و بر او حدّ شُرب خَمر جاری کردند. مضاف بر این چند شلّاق هم به خاطر تعزیر هتک حرمت ماه رمضان بر وی زدند! این کار را چه کسی میکند؟ امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام، آن هم در مورد کسی که دوست است، مدّاح است، ابزار دست و گرداننده رسانه جمعی است! دوستان و هم قبیله‌ایهای نجاشىِ شاعر - ظاهراً از قبیله حمدان بود - نزد امیرالمؤمنین علیه‌السّلام آمدند و گفتند: «این چه کاری بود که شما کردید؟» عبارتش چنین است: «ما نری انّ اهل المعصیة و الطاعة سیّان فی الجزاء حتی کان من سمعیک بفلان.» گفتند: «یا امیرالمؤمنین! تا پیش از این خیال نمیکردیم که دوستان و مطیعین، با مخالفین و عصیانگران برابر باشند؛ اما با حدّی که بر نجاشی جاری کردید، فهمیدیم که در نظر شما، دوست و دشمن هیچ فرقی با هم ندارند! آیا شما خدمتکار و مخالف خودتان را تشخیص نمیدهید یا فرقی نمیگذارید؟ این چه کاری بود که با این شخص کردید؟» «فحملتنا علی الجادّة التی کنّا نری انَّ سبیل من رکبه النّار»؛ «با دست خود، ای علی، ما را در راهی میاندازید که تا کنون خیال میکردیم اگر کسی به آن راه برود، اهل آتش است!»
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز، بعضی کسان تهدید میکردند و میگفتند: این گونه که امام با ما رفتار کرد یا دستگاه با ما رفتار میکند، مجبور میشویم برویم و مثلاً به فلان دشمن پناهنده شویم! کَاَنَّهُ پناهنده شدن به دشمن، برای دستگاه بدتر است تا برای خود آنان! همین تهدید را به امیرالمؤمنین علیه‌السّلام میکردند که «شما با این کارتان ما را وادار کردید که برویم به جاهایی که تا کنون نمیخواستیم برویم!» حضرت در جواب آنان، بیان عجیبی دارد. آن حضرت با خونسردی و در عین حال، روشنگرانه با قضیه برخورد میکند: «فقال یا اخاء بنی نهد.» گفت: ای برادر نهدی! «هل هو الا رجل من المسلمین انتهک حرمة من حرم اللَّه [یا «من حرمة اللَّه»] فاقمنا علیه حدّها؟» مگر چه اتّفاقی افتاده‌است؟ مگر آسمان به زمین آمده‌است؟ او - نجاشی - هم فردی است از مسلمانان که مرتکب خلافی شده است و ما هم حدّ الهی را بر او جاری کردیم. این برای خودش هم بهتر است. «زکاة له و تطهیراً»(1)؛ حدّی که بر او جاری کردیم، او را پاک میکند، طهارت میدهد؛ جان او را پاک میکند.
ببینید! در نظر امیرالمؤمنین علیه‌السّلام، کاری که انجام گرفته، صد در صد طبق قاعده است؛ در حالی که دیگر قدرتمندان عالم این‌گونه نیستند. حتّی کسانی که اندکی از قدرت برخوردارند - نه قدرتهای مطلق و زیاد -در اجرای احکام و قوانین و حدود الهی بین دوستان و دشمنان خود فرق میگذارند؛ اما علی بن ‌ابی طالب علیه‌السّلام، فرقی نمیگذارد.این، برای ما درس است.
البته ماجرایی که نقل شد، هم درباره نجاشی و هم درباره حسّان‌بن‌ثابت، روایت دارد و ممکن است دو قضیّه جدا از هم باشد.
1 )
مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏2، ص: 147
الغارات (ط - القديمة)، ج‏2، ص: 369
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏33، ص: 273

أَنَّهُ أُتِيَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ بِالنَّجَاشِيِّ الشَّاعِرِ وَ قَدْ شَرِبَ الْخَمْرَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَضَرَبَهُ ثَمَانِينَ جَلْدَةً ثُمَّ حَبَسَهُ لَيْلَةً ثُمَّ دَعَا بِهِ مِنَ الْغَدِ فَضَرَبَهُ عِشْرِينَ سَوْطاً فَقَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ضَرَبْتَنِي ثَمَانِينَ جَلْدَةً فِي شُرْبِ الْخَمْرِ وَ هَذِهِ الْعِشْرِينَ مَا هِيَ قَالَ هَذَا لِتَجَرِّيكَ عَلَى شُرْبِ الْخَمْرَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ. وَ بَلَغَ مُعَاوِيَةَ أَنَّ النَّجَاشِيَّ هَجَاهُ فَدَسَّ قَوْماً شَهِدُوا عَلَيْهِ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّهُ شَرِبَ الْخَمْرَ فَأَخَذَهُ عَلِيٌّ فَحَدَّهُ فَغَضِبَ جَمَاعَةٌ عَلَى عَلِيٍّ فِي ذَلِكَ مِنْهُمْ طَارِقُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ النَّهْدِيُّ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ مَا كُنَّا نَرَى أَنَّ أَهْلَ الْمَعْصِيَةِ وَ الطَّاعَةِ وَ أَهْلَ الْفُرْقَةِ وَ الْجَمَاعَةِ عِنْدَ وُلَاةِ الْعَقْلِ وَ مَعَادِنِ الْفَضْلِ سِيَّانِ فِي الْجَزَاءِ حَتَّى مَا كَانَ مِنْ صَنِيعِكَ بِأَخِي الْحَارِثِ يَعْنِي النَّجَاشِيَّ فَأَوْغَرْتَ صُدُورَنَا وَ شَتَّتَّ أُمُورَنَا وَ حَمَّلْتَنَا عَلَى الْجَادَّةِ الَّتِي كُنَّا نَرَى أَنْ سَبِيلَ مَنْ رَكِبَهَا النَّارُ فَقَالَ عَلِيٌّ ص‏ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ‏ يَا أَخَا بَنِي نَهْدٍ هَلْ هُوَ إِلَّا رَجُلٌ‏ مِنَ‏ الْمُسْلِمِينَ‏ انْتَهَكَ‏ حُرْمَةً مِنْ حُرَمِ اللَّهِ‏ فَأَقَمْنَا عَلَيْهِ حَدَّهَا زَكَاةً لَهُ وَ تَطْهِيراً يَا أَخَا بَنِي نَهْدٍ إِنَّهُ مَنْ أَتَى حَدّاً فَأُقِيمَ كَانَ كَفَّارَتَهُ يَا أَخَا بَنِي نَهْدٍ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ الْعَظِيمِ‏ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ فَخَرَجَ طَارِقٌ وَ النَّجَاشِيُّ مَعَهُ إِلَى مُعَاوِيَةَ وَ يُقَالُ إِنَّهُ رَجَعَ.
ترجمه :



مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش :انفاق امیرالمؤمنین علیه‌السّلام
کلیدواژه(ها) : حضرت علی (علیه‌السلام)
نوع(ها) : حدیث

متن فیش :
یک روایت دیگر که باز از طرق عامّه نقل شده است، روایتی است که «تاریخ بلاذری» و کتاب «فضایل احمد» آن را نقل کرده‌اند و در انفاق امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است که: «کانت غلَّة علىٍّ اربعین الف دینار.» ظاهراً مربوط به دوران بیست و پنج ساله است که آن بزرگوار فراغت بیشتری داشت و به آباد کردن ملک و حفر چاه و از این قبیل امور میپرداخت. زمینهای زیادی را آن حضرت به دست خود آباد کرده بود. در یک روایت دارد: «بکدّ یَدِه و عرق‌جبینه.» چنین نبود که کارگر بگیرد و آنها حفر چاه کنند؛ نه. خودش کلنگ بر میداشت، با بازوی خودش چاه میکَند و زمین آباد میکرد و در آمد زیادی هم داشت.
باری؛ آن روایت میگوید: در یک سال، چهل هزار دینار در آمد ملکی آن حضرت بود که گندم و خرما و از این قبیل، کاشته و برداشته بود. چهل هزار دینار در آمدِ یک سال! «فجعلها صدقة»؛ تمام این چهل هزار دینار درآمدِ یک سال خود را صدقه داد!
حرف را در ذهن خودتان مرور کنید! امیرالمؤمنین علیه‌السّلام، تمام در آمد سالش را صدقه داد! پول دیگری هم نداشت که خیال کنیم زندگی را از آن طریق خواهد گذراند.
دنباله روایت این است: «و انّه باع سیفه»؛ همان روز که درآمدِ خود را صدقه داد، به بازار رفت و شمشیرش را در معرض بیع گذاشت که بفروشد. گفتند: یا امیرالمؤمنین! شما امروز چهل هزار دینار وجه نقد یا جنس داشتی و صدقه دادی! یعنی حالا شمشیرت را میفروشی؟
فرمود - طبق این روایت - : «قال لوکان عندی عشاء مابعته.»(1) اگر برای شام، غذا داشتم، شمشیرم را نمیفروختم!
اینها افسانه نیست؛ واقعیّات است! برای این است که من و شما درس بگیریم که از دادن خمس مالمان، ربع مالمان، نصف مالمان، عشر مالمان، زکات واجبمان و انفاق برای مستحقّین، این قدر ابا داریم!این، آن نمونه عالی است. البته نه شما، نه بزرگترهای ما، نه انسانهای عالی مقام و نه ما، به حدّ امیرالمؤمنین علیه‌السّلام نمیرسند و نمیرسیم. این، امر واضحی است.
1 )
مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏2، ص: 72
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏41، ص: 26

تَارِيخِ الْبَلاذِرِيِّ وَ فَضَائِلِ أَحْمَدَ أَنَّهُ كَانَتْ غَلَّةُ عَلِيٍّ أَرْبَعِينَ أَلْفَ دِينَارٍ فَجَعَلَهَا صَدَقَةً وَ أَنَّهُ‏ بَاعَ‏ سَيْفَهُ‏ وَ قَالَ لَوْ كَانَ عِنْدِي عَشَاءٌ مَا بِعْتُهُ.
ترجمه :



مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش :همه باید در جهت امیرالمومنین علیه السلام حرکت کنیم
کلیدواژه(ها) : حضرت علی (علیه‌السلام)
نوع(ها) : نهج‌البلاغه

متن فیش :
من یک وقت - چند سال قبل از این - در خطبه گفتم که «ما نمیتوانیم مثل امیرالمؤمنین علیه‌السّلام باشیم.» یکی نامه نوشت: "خوب عذری پیدا کردید که میگویید «ما نمیتوانیم مثل امیرالمؤمنین باشیم." نه؛ این عذر نیست. امام باقر علیه الصّلاة و السّلام - طبق روایت - کارهای امیرالمؤمنین، علیه‌السّلام را که نگاه کرد، گریست و فرمود: «چه کسی مثل این طاقت دارد؟» بعد فرمود: «تنها کسی که در میان اهل بیت میتوانست خودش را شبیه علی کند، امام سجّاد بود.» سیّدالساجدین، تازه شبیه امیرالمؤمنین! مگر کسی میتواند!؟ خود آن حضرت هم، طبق آنچه که در خطبه نهج‌البلاغه است، فرمود: «الا و انّکم لاتقدرون علی ذلک(3).» امّا این نقلها برای این نیست که ما مثل او باشیم و بگوییم: «خوب، ما که نمیتوانیم!» بلکه برای این است که در این جهت حرکت کنیم. همه باید دراین جهت حرکت کنند.
1 ) نامه 45 : از نامه‏هاى آن حضرت است به عثمان بن حنيف انصارى، كار گزارش در بصره، وقتى به حضرت خبر رسيد او را به مهمانى دعوت كرده‏اند و او به آنجا رفته.
أَمَّا بَعْدُ يَا ابْنَ حُنَيْفٍ فَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ رَجُلًا مِنْ فِتْيَةِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ دَعَاكَ إِلَى مَأْدُبَةٍ فَأَسْرَعْتَ إِلَيْهَا تُسْتَطَابُ لَكَ الْأَلْوَانُ وَ تُنْقَلُ إِلَيْكَ الْجِفَانُ وَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّكَ تُجِيبُ إِلَى طَعَامِ قَوْمٍ عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ وَ غَنِيُّهُمْ مَدْعُوٌّ فَانْظُرْ إِلَى مَا تَقْضَمُهُ مِنْ هَذَا الْمَقْضَمِ فَمَا اشْتَبَهَ عَلَيْكَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ وَ مَا أَيْقَنْتَ بِطِيبِ وُجُوهِهِ فَنَلْ مِنْهُ أَلَا وَ إِنَّ لِكُلِّ مَأْمُومٍ إِمَاماً يَقْتَدِي بِهِ وَ يَسْتَضِي‏ءُ بِنُورِ عِلْمِهِ أَلَا وَ إِنَّ إِمَامَكُمْ قَدِ اكْتَفَى مِنْ دُنْيَاهُ بِطِمْرَيْهِ وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ أَلَا وَ إِنَّكُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى ذَلِكَ وَ لَكِنْ أَعِينُونِي بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ فَوَاللَّهِ مَا كَنَزْتُ مِنْ دُنْيَاكُمْ تِبْراً وَ لَا ادَّخَرْتُ مِنْ غَنَائِمِهَا وَفْراً وَ لَا أَعْدَدْتُ لِبَالِي ثَوْبِي طِمْراً وَ لَا حُزْتُ مِنْ أَرْضِهَا شِبْراً وَ لَا أَخَذْتُ مِنْهُ إِلَّا كَقُوتِ أَتَانٍ دَبِرَةٍ وَ لَهِيَ فِي عَيْنِي أَوْهَى وَ أَوْهَنُ مِنْ عَفْصَةٍ مَقِرَةٍ بَلَى كَانَتْ فِي أَيْدِينَا فَدَكٌ مِنْ كُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ فَشَحَّتْ عَلَيْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرِينَ وَ نِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ وَ مَا أَصْنَعُ بِفَدَكٍ وَ غَيْرِ فَدَكٍ وَ النَّفْسُ مَظَانُّهَا فِي غَدٍ جَدَثٌ تَنْقَطِعُ فِي ظُلْمَتِهِ آثَارُهَا وَ تَغِيبُ أَخْبَارُهَا وَ حُفْرَةٌ لَوْ زِيدَ فِي فُسْحَتِهَا وَ أَوْسَعَتْ يَدَا حَافِرِهَا لَأَضْغَطَهَا الْحَجَرُ وَ الْمَدَرُ وَ سَدَّ فُرَجَهَا التُّرَابُ الْمُتَرَاكِمُ وَ إِنَّمَا هِيَ نَفْسِي أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَى لِتَأْتِيَ آمِنَةً يَوْمَ الْخَوْفِ الْأَكْبَرِ وَ تَثْبُتَ عَلَى جَوَانِبِ الْمَزْلَقِ وَ لَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَيْتُ الطَّرِيقَ إِلَى مُصَفَّى هَذَا الْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقَزِّ وَ لَكِنْ هَيْهَاتَ أَنْ يَغْلِبَنِي هَوَايَ وَ يَقُودَنِي جَشَعِي إِلَى تَخَيُّرِ الْأَطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ الْيَمَامَةِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِي الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ أَوْ أَبِيتَ مِبْطَاناً وَ حَوْلِي بُطُونٌ غَرْثَى وَ أَكْبَادٌ حَرَّى أَوْ أَكُونَ كَمَا قَالَ الْقَائِلُ : وَ حَسْبُكَ دَاءً أَنْ تَبِيتَ بِبِطْنَةٍ * وَ حَوْلَكَ أَكْبَادٌ تَحِنُّ إِلَى الْقِدِّ أَ أَقْنَعُ مِنْ نَفْسِي بِأَنْ يُقَالَ هَذَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ لَا أُشَارِكُهُمْ فِي مَكَارِهِ الدَّهْرِ أَوْ أَكُونَ أُسْوَةً لَهُمْ فِي جُشُوبَةِ الْعَيْشِ فَمَا خُلِقْتُ لِيَشْغَلَنِي أَكْلُ الطَّيِّبَاتِ كَالْبَهِيمَةِ الْمَرْبُوطَةِ هَمُّهَا عَلَفُهَا أَوِ الْمُرْسَلَةِ شُغُلُهَا تَقَمُّمُهَا تَكْتَرِشُ مِنْ أَعْلَافِهَا وَ تَلْهُو عَمَّا يُرَادُ بِهَا أَوْ أُتْرَكَ سُدًى أَوْ أُهْمَلَ عَابِثاً أَوْ أَجُرَّ حَبْلَ الضَّلَالَةِ أَوْ أَعْتَسِفَ طَرِيقَ الْمَتَاهَةِ وَ كَأَنِّي بِقَائِلِكُمْ يَقُولُ إِذَا كَانَ هَذَا قُوتُ ابْنِ أَبِي طَالِبٍ فَقَدْ قَعَدَ بِهِ الضَّعْفُ عَنْ قِتَالِ الْأَقْرَانِ وَ مُنَازَلَةِ الشُّجْعَانِ أَلَا وَ إِنَّ الشَّجَرَةَ الْبَرِّيَّةَ أَصْلَبُ عُوداً وَ الرَّوَاتِعَ الْخَضِرَةَ أَرَقُّ جُلُوداً وَ النَّابِتَاتِ الْعِذْيَةَ أَقْوَى وَقُوداً وَ أَبْطَأُ خُمُوداً. وَ أَنَا مِنْ رَسُولِ اللَّهِ كَالضَّوْءِ مِنَ الضَّوْءِ وَ الذِّرَاعِ مِنَ الْعَضُدِ وَ اللَّهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلَى قِتَالِي لَمَا وَلَّيْتُ عَنْهَا وَ لَوْ أَمْكَنَتِ الْفُرَصُ مِنْ رِقَابِهَا لَسَارَعْتُ إِلَيْهَا وَ سَأَجْهَدُ فِي أَنْ أُطَهِّرَ الْأَرْضَ مِنْ هَذَا الشَّخْصِ الْمَعْكُوسِ وَ الْجِسْمِ الْمَرْكُوسِ حَتَّى تَخْرُجَ الْمَدَرَةُ مِنْ بَيْنِ حَبِّ الْحَصِيدِ . وَ مِنْ هَذَا الْكِتَابِ ، وَ هُوَ آخِرُهُ : إِلَيْكِ عَنِّي يَا دُنْيَا فَحَبْلُكِ عَلَى غَارِبِكِ قَدِ انْسَلَلْتُ مِنْ مَخَالِبِكِ وَ أَفْلَتُّ مِنْ حَبَائِلِكِ وَ اجْتَنَبْتُ الذَّهَابَ فِي مَدَاحِضِكِ أَيْنَ الْقُرُونُ الَّذِينَ غَرَرْتِهِمْ بِمَدَاعِبِكِ أَيْنَ الْأُمَمُ الَّذِينَ فَتَنْتِهِمْ بِزَخَارِفِكِ فَهَا هُمْ رَهَائِنُ الْقُبُورِ وَ مَضَامِينُ اللُّحُودِ وَ اللَّهِ لَوْ كُنْتِ شَخْصاً مَرْئِيّاً وَ قَالَباً حِسِّيّاً لَأَقَمْتُ عَلَيْكِ حُدُودَ اللَّهِ فِي عِبَادٍ غَرَرْتِهِمْ بِالْأَمَانِيِّ وَ أُمَمٍ أَلْقَيْتِهِمْ فِي الْمَهَاوِي وَ مُلُوكٍ أَسْلَمْتِهِمْ إِلَى التَّلَفِ وَ أَوْرَدْتِهِمْ مَوَارِدَ الْبَلَاءِ إِذْ لَا وِرْدَ وَ لَا صَدَرَ هَيْهَاتَ مَنْ وَطِئَ دَحْضَكِ زَلِقَ وَ مَنْ رَكِبَ لُجَجَكِ غَرِقَ وَ مَنِ ازْوَرَّ عَنْ حَبَائِلِكِ وُفِّقَ وَ السَّالِمُ مِنْكِ لَا يُبَالِي إِنْ ضَاقَ بِهِ مُنَاخُهُ وَ الدُّنْيَا عِنْدَهُ كَيَوْمٍ حَانَ انْسِلَاخُهُ اعْزُبِي عَنِّي فَوَاللَّهِ لَا أَذِلُّ لَكِ فَتَسْتَذِلِّينِي وَ لَا أَسْلَسُ لَكِ فَتَقُودِينِي وَ ايْمُ اللَّهِ يَمِيناً أَسْتَثْنِي فِيهَا بِمَشِيئَةِ اللَّهِ لَأَرُوضَنَّ نَفْسِي رِيَاضَةً تَهِشُّ مَعَهَا إِلَى الْقُرْصِ إِذَا قَدَرْتُ عَلَيْهِ مَطْعُوماً وَ تَقْنَعُ بِالْمِلْحِ مَأْدُوماً وَ لَأَدَعَنَّ مُقْلَتِي كَعَيْنِ مَاءٍ نَضَبَ مَعِينُهَا مُسْتَفْرِغَةً دُمُوعَهَا أَ تَمْتَلِئُ السَّائِمَةُ مِنْ رِعْيِهَا فَتَبْرُكَ وَ تَشْبَعُ الرَّبِيضَةُ مِنْ عُشْبِهَا فَتَرْبِضَ وَ يَأْكُلُ عَلِيٌّ مِنْ زَادِهِ فَيَهْجَعَ قَرَّتْ إِذاً عَيْنُهُ إِذَا اقْتَدَى بَعْدَ السِّنِينَ الْمُتَطَاوِلَةِ بِالْبَهِيمَةِ الْهَامِلَةِ وَ السَّائِمَةِ الْمَرْعِيَّةِ طُوبَى لِنَفْسٍ أَدَّتْ إِلَى رَبِّهَا فَرْضَهَا وَ عَرَكَتْ بِجَنْبِهَا بُؤْسَهَا وَ هَجَرَتْ فِي اللَّيْلِ غُمْضَهَا حَتَّى إِذَا غَلَبَ الْكَرَى عَلَيْهَا افْتَرَشَتْ أَرْضَهَا وَ تَوَسَّدَتْ كَفَّهَا فِي مَعْشَرٍ أَسْهَرَ عُيُونَهُمْ خَوْفُ مَعَادِهِمْ وَ تَجَافَتْ عَنْ مَضَاجِعِهِمْ جُنُوبُهُمْ وَ هَمْهَمَتْ بِذِكْرِ رَبِّهِمْ شِفَاهُهُمْ وَ تَقَشَّعَتْ بِطُولِ اسْتِغْفَارِهِمْ ذُنُوبُهُمْ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ فَاتَّقِ اللَّهَ يَا ابْنَ حُنَيْفٍ وَ لْتَكْفُفْ أَقْرَاصُكَ لِيَكُونَ مِنَ النَّارِ خَلَاصُكَ .
ترجمه :
اما بعد، اى پسر حنيف، به من خبر رسيده كه مردى از جوانان اهل بصره تو را به مهمانى خوانده و تو هم به آن مهمانى شتافته‏اى، با غذاهاى رنگارنگ، و ظرفهايى پر از طعام كه به سويت آورده مى‏شده پذيراييت كرده‏اند، خيال نمى‏كردم مهمان شدن به سفره قومى را قبول كنى كه محتاجشان را به جفا مى‏رانند، و توانگرشان را به مهمانى مى‏خوانند به لقمه‏اى كه بر آن دندان مى‏گذارى دقت كن، لقمه‏اى را كه حلال و حرامش بر تو روشن نيست بيرون افكن، و آنچه را مى‏دانى از راه‏هاى حلال به دست آمده بخور. معلومت باد كه هر مأمومى را امامى است كه به او اقتدا مى‏كند، و از نور علمش بهره مى‏گيرد. آگاه باش امام شما از تمام دنيايش به دو جامه كهنه، و از خوراكش به دو قرص نان قناعت نموده. معلومتان باد كه شما تن دادن به چنين روشى را قدرت نداريد، ولى مرا با ورع و كوشش در عبادت، و پاكدامنى و درستى يارى كنيد. به خدا قسم من از دنياى شما طلايى نيندوخته، و از غنائم فراوان آن ذخيره‏اى برنداشته، و عوض اين جامه كهنه‏ام جامه كهنه ديگرى آماده نكرده‏ام آرى از آنچه آسمان بر آن سايه انداخته، فقط فدك در دست ما بود، كه گروهى از اينكه در دست ما باشد بر آن بخل ورزيدند، و ما هم به سخاوت از آن دست برداشتيم، و خداوند نيكوترين حاكم است. مرا با فدك و غير فدك چه كار كه در فردا جاى شخص در گور است، كه آثار آدمى در تاريكى آن از بين مى‏رود، و اخبارش پنهان مى‏گردد، گودالى كه اگر به گشادگى آن بيفزايند، و دستهاى گور كن به وسيع كردن آن اقدام نمايد باز هم سنگ و كلوخ زمين آن را به هم فشارد، و خاك روى هم انباشته رخنه‏هايش را ببندد اين است نفس من كه آن را به پرهيزكارى رياضت مى‏دهم تا با امنيت وارد روز خوف اكبر گردد، و در اطراف لغزشگاه ثابت بماند. اگر مى‏خواستم هر آينه مى‏توانستم به عسل مصفّا، و مغز اين گندم، و بافته‏هاى ابريشم راه برم، اما چه بعيد است كه هواى نفسم بر من غلبه كند، و حرصم مرا به انتخاب غذاهاى لذيذ وادار نمايد در حالى كه شايد در حجاز يا يمامه كسى زندگى كند كه براى او اميدى به يك قرص نان نيست، و سيرى شكم را به ياد نداشته باشد، يا آنكه شب را با شكم سير صبح كنم در حالى كه در اطرافم شكمهاى گرسنه، و جگرهايى سوزان باشد، يا چنان باشم كه گوينده‏اى گفته: «اين درد و ننگ تو را بس كه با شكم سير بخوابى، و در اطراف تو شكم‏هايى باشد كه پوستى را براى خوردن آرزو كنند». آيا به اين قناعت كنم كه به من امير مؤمنان گفته شود، ولى در سختى‏هاى روزگار با آنان شريك نباشم، يا در تلخى‏هاى زندگى الگويشان محسوب نشوم آفريده نشدم تا خوردن غذاهاى پاكيزه مرا سر گرم كند به مانند حيوان به آخور بسته كه همه انديشه‏اش علف خوردن است، يا چهار پاى رها شده كه كارش به هم زدن خاكروبه‏هاست، از علف‏هاى آن شكم را پر مى‏كند، و از منظور صاحبش از سير كردن او بى‏خبر مى‏باشد، هيهات از اينكه رهايم ساخته، يا بيكار و بيهوده‏ام گذاشته باشند، يا كشاننده عنان گمراهى باشم، يا در حيرت و سرگردانى بيراهه روم. انگار گوينده‏اى از شما مى‏گويد: اگر خوراك فرزند ابى طالب اين است پس ضعف و سستى او را از جنگ با هماوردان و معارضه با شجاعان مانع مى‏گردد بدانيد درختان بيابانى چوبشان سخت‏تر، و درختان سرسبز پوستشان نازك‏تر، و گياهان صحرايى آتششان قوى‏تر، و خاموشى آنها ديرتر است. من و رسول خدا همچون دو درختى هستيم كه از يك ريشه رسته، و چون ساعد و بازو مى‏باشيم. به خدا قسم اگر عرب در جنگ با من همدست شوند من از مقابله با آنان روى بر نگردانم، و اگر فرصت‏ها دست دهد شتابان بدان سو (شام) مى‏روم، و خواهم كوشيد تا زمين را از اين موجود وارونه، و سرنگون كالبد (معاويه) پاك نمايم، تا سنگريزه‏ها از ميان دانه‏هاى درو شده بيرون رود. و از اين نامه است كه پايان آن است اى دنيا، از من فاصله بگير، كه مهارت را بر گردنت انداختم، از چنگالت بيرون جستم، از دامهايت فرار كردم، و از رفتن در لغزشگاههايت دورى گزيدم. كجايند گذشتگانى كه به بازيهايت آنان را فريفتى كجايند ملّتهايى كه با زر و زيورت آنان را مغرور نمودى اينك اينان گروگانهاى قبور، و فرورفته در لابلاى لحدهايند. به خدا قسم اى دنيا اگر موجودى قابيل ديدن، و جسمى سزاوار لمس بودى، حدود خدا را بر تو جارى مى‏ساختم در رابطه با بندگانى كه به آرزوها فريبشان دادى، و ملتهايى كه در پرتگاه‏هاى هلاكت انداختى، و پادشاهانى كه تسليم نابودى كردى و به سر چشمه‏هاى بلا وارد نمودى، به جايى كه در ورود و خروجش امنيت نباشد. هيهات هر كس گام در لغزشگاههايت نهد بلغزد، و هر كه سوار آبهاى متراكمت گردد غرق شود، و آن كه از دامهاى تو به يك سو رود موفق گردد، و كسى كه از فتنه‏هاى تو سالم است باكى ندارد كه گرفتار تنگى زندگى باشد، و دنيا نزد او مانند روزى است كه لحظه پايانش فرا رسيده. از من دور شو، به خدا قسم رام تو نشوم تا مرا به خوارى نشانى، و عنان به دستت نگذارم تا هر كجا خواهى ببرى. قسم به خداوند، قسمى كه فقط اراده حق را از آن استثنا مى‏كنم، آنچنان نفس خويش را به رياضت وادارم كه به يك قرص نان زمانى كه براى خوردن يابد شاد شود، و به جاى خورش به نمك قناعت كند، و كاسه چشمم را در گريه‏هاى شب و روز قرار دهم تا چون چشمه‏اى كه آبش فرو رفته اشكى در آن نماند. آيا به همان گونه كه حيوان چرنده شكمش را با چريدن پر كند و بخوابد، و رمه گوسپند كه از علف سير مى‏شود و به جانب خوابگاهش مى‏رود، على هم از توشه خود بخورد و بخوابد چشمش روشن كه پس از ساليانى دراز به چهارپايان رها شده، و گوسپندان چرنده اقتدا كند خوشا به حال كسى كه واجبات پروردگارش را به جا آورده، و مشكلات را تحمل نموده، و در شب از خواب خوش دورى كرده، تا وقتى كه خواب بر او چيره شود زمين را فرش خود گرفته، و دست را بالش زير سر كند، در ميان جمعيتى كه ترس از قيامت ديده‏هايشان‏ را بيدار گذاشته، و پهلوهاشان از بستر استراحت جدا شده، و لبهاشان به ذكر پروردگارشان آهسته و آرام گوياست، و گناهانشان به كثرت استغفار از بين رفته، «اينان حزب خدايند، و بدانيد كه حزب خدا رستگارانند». پسر حنيف از خدا پروا كن، و قرص‏هاى نان خودت تو را بس باشد، تا اين روش موجب خلاصى‏ات از آتش جهنم گردد


مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش :امیرالمومنین علیه السلام برای خودش هیچ کار مادی نکرد
کلیدواژه(ها) : حضرت علی (علیه‌السلام)
نوع(ها) : حدیث

متن فیش :
بعد از شهادت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام،به مناسبتی نام آن بزرگوار در محضر ابن‌عبّاس به زبان آمد. ابن‌عبّاس گفت: «وااسفاه علی ابی الحسن؛ وااسفاه علی ابی الحسن مضی و اللَّه ما غیَّر و لا بَّدل و لا قصّر و لا جمع و لامنع و لا آخرالا اللَّه»؛ برای خودش چیزی جمع نکرد. برای خودش هیچ کار مادّی نکرد. چیزی را مگر خدا ترجیح نداد. در همه کارها، قصدش خدا بود. هدف او فقط و فقط کسب رضایت خدا بود. مصداق آیه شریفه «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات اللَّه و اللَّه رؤوف بالعباد» که اوّلِ خطبه خواندم، امیرالمؤمنین علیه الصّلاةوالسّلام است.
بعد، ابن عبّاس گفت: «واللَّه لقد کانت الدنیا اهون علیه من شسع نعله»؛ به خدا دنیا و این زینتها و زخارف و ثروتها و خوشیهای آن، در چشم او کوچکتر و سبکتر از بند کفش او بود. «لیث فی الوقی»؛ در میدان جنگ، شیر درنده بود. «بحر فی المجالس»؛ وقتی که جای گفتگو و افاده و علم و معرفت بود، دریا بود. «حکیم فی الحکماء»؛ اگر حکمای عالم جایی جمع میشدند، در میان آنها، کسی که حکمت را باید از او بیاموزند، علی بود. «هیهات قد مضی الی الدّرجات العلی.»(1)
1 )


ذُكِرَ عَلِيٌّ ع عِنْدَ ابْنِ عَبَّاسٍ بَعْدَ وَفَاتِهِ فَقَالَ وَا أَسَفَاهْ‏ عَلَى‏ أَبِي‏ الْحَسَنِ‏ مَضَى وَ اللَّهِ مَا غَيَّرَ وَ لَا بَدَّلَ وَ لَا قَصَّرَ وَ لَا جَمَعَ وَ لَا مَنَعَ وَ لَا آثَرَ إِلَّا اللَّهَ وَ اللَّهِ لَقَدْ كَانَتِ الدُّنْيَا أَهْوَنَ عَلَيْهِ مِنْ شِسْعِ نَعْلِهِ لَيْثٌ فِي الْوَغَا بَحْرٌ فِي الْمَجَالِسِ حَكِيمٌ فِي الْحُكَمَاءِ هَيْهَاتَ قَدْ مَضَى إِلَى الدَّرَجَاتِ الْعُلَى.
ترجمه :



مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش :شکوه امیرالمومنین علیه السلام از دست مردم زمان خود
کلیدواژه(ها) : حضرت علی (علیه‌السلام)
نوع(ها) : نهج‌البلاغه

متن فیش :
باید در راه آن حضرت حرکت کنیم و برویم. آن بزرگوار، یکی از معجزات خدا در تاریخ بود. وجود آن حضرت، حادثه‌ای شگفت آور بود. حادثه شگفت آور دیگر این‌که، قدر امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را در زمان خودش ندانستند. این هم واقعاً از آن حوادث شگفت آور و تلخ است. کار را به جایی رساندند که - آن‌طوری که در نهج البلاغه و احوال آن بزرگوار هست - ایشان، مکرّر در زمان حکومت خود، از دست مردم به خدای متعال شکوه میکرد. دل آن بزرگوار، خون بود. با آن همه سعّه صدر، با آن همه گذشت در راه خدا و در راه احکام الهی، در دوران زندگی خود، در نهایت ضیق و عسرت قرار گرفته بود؛ و مثل همین روزها هم بود که به لقای خدای متعال پیوست.
1 ) خطبه 107 : از سخنان آن حضرت است در يكى از ايّام صفّين
وَ قَدْ رَأَيْتُ جَوْلَتَكُمْ وَ انْحِيَازَكُمْ عَنْ صُفُوفِكُمْ تَحُوزُكُمُ الْجُفَاةُ الطَّغَامُ وَ أَعْرَابُ أَهْلِ الشَّامِ وَ أَنْتُمْ لَهَامِيمُ الْعَرَبِ وَ يَآفِيخُ الشَّرَفِ وَ الْأَنْفُ الْمُقَدَّمُ وَ السَّنَامُ الْأَعْظَمُ وَ لَقَدْ شَفَى وَحَاوِحَ صَدْرِي أَنْ رَأَيْتُكُمْ بِأَخَرَةٍ تَحُوزُونَهُمْ كَمَا حَازُوكُمْ وَ تُزِيلُونَهُمْ عَنْ مَوَاقِفِهِمْ كَمَا أَزَالُوكُمْ حَسّاً بِالنِّصَالِ وَ شَجْراً بِالرِّمَاحِ تَرْكَبُ أُوْلَاهُمْ أُخْرَاهُمْ كَالْإِبِلِ الْهِيمِ الْمَطْرُودَةِ تُرْمَى عَنْ حِيَاضِهَا وَ تُذَادُ عَنْ مَوَارِدِهَا .
ترجمه :
گريختن شما را ديدم، و برگشتنتان را از صفوفتان مشاهده نمودم، جفا كاران اوباش و اعراب باديه نشين شامى شما را به گريز واداشتند، در حالى كه شما جوانمردان عرب، و سران‏ شرف، و برازندگان جامعه، و قله سر بلندى هستيد. اما دردهاى سينه‏ام شفا يافت وقتى كه ديدم سر انجام آنها را فرارى داديد آنچنان كه شما را به هزيمت دادند، و آنان را از لشگرگاه خود رانديد چنانكه شما را راندند، با ضرب شمشير و نيزه آنان را درمانده و بيچاره كرديد، به طورى كه اولشان روى آخرشان مى‏افتاد، مانند شتران تشنه‏اى كه از 0 سر حوضشان رانند، و از ورود به آبگاهشان منع كنند 107 از خطبه‏هاى آن حضرت است در پيشگويى از حوادث آينده خداى را سپاس كه با آفرينش مخلوقات بر مخلوقات تجلّى كرد، و با حجّت خود بر قلوبشان آشكار است، بدون به كار گيرى انديشه موجودات را آفريد، زيرا انديشه‏ها در خور آنانى است كه داراى ضمايرند، و خدا را فى نفسه ضمير نيست. دانش او عمق پرده‏هاى غيب‏ را شكافته، و به پيچيدگى‏ها و دقايق آراء نهانها احاطه نموده.

1 ) نامه 35 : از نامه‏هاى آن حضرت است به عبد اللّه بن عباس پس از شهادت محمّد بن ابو بكر در مصر
أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ مِصْرَ قَدِ افْتُتِحَتْ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي بَكْرٍ رَحِمَهُ اللَّهُ قَدِ اسْتُشْهِدَ فَعِنْدَ اللَّهِ نَحْتَسِبُهُ وَلَداً نَاصِحاً وَ عَامِلًا كَادِحاً وَ سَيْفاً قَاطِعاً وَ رُكْناً دَافِعاً وَ قَدْ كُنْتُ حَثَثْتُ النَّاسَ عَلَى لَحَاقِهِ وَ أَمَرْتُهُمْ بِغِيَاثِهِ قَبْلَ الْوَقْعَةِ وَ دَعَوْتُهُمْ سِرّاً وَ جَهْراً وَ عَوْداً وَ بَدْءاً فَمِنْهُمُ الْآتِي كَارِهاً وَ مِنْهُمُ الْمُعْتَلُّ كَاذِباً وَ مِنْهُمُ الْقَاعِدُ خَاذِلًا أَسْأَلُ اللَّهَ تَعَالَى أَنْ يَجْعَلَ لِي مِنْهُمْ فَرَجاً عَاجِلًا فَوَاللَّهِ لَوْ لَا طَمَعِي عِنْدَ لِقَائِي عَدُوِّي فِي الشَّهَادَةِ وَ تَوْطِينِي نَفْسِي عَلَى الْمَنِيَّةِ لَأَحْبَبْتُ أَلَّا أَلْقَى مَعَ هَؤُلَاءِ يَوْماً وَاحِداً وَ لَا أَلْتَقِيَ بِهِمْ أَبَداً .
ترجمه :
اما بعد، مصر به دست دشمن افتاد، محمّد بن ابو بكر كه خدايش رحمت كند شهيد شد، اجر اين مصيبت را از خدا مى‏خواهم كه او برايم فرزندى خيرخواه، كار گزارى سختكوش، شمشيرى برنده، و ركنى مدافع بود. من مردم را به پيوستن به او بر انگيختم، و آنان را قبل از وقوع حادثه به ياريش دستور دادم، و از آنان در آشكار و نهان و به طور مكرّر براى حركت به جانب او دعوت نمودم، گروهى با بى‏ميلى آمدند، و برخى بهانه دروغ تراشيدند، و عدّه‏اى دست از ياريش برداشته اعتنايى نكردند. از خدا مى‏خواهم به زودى مرا از اين مردم برهاند. به خدا قسم اگر به وقت جنگ با دشمن علاقه‏ام به شهادت نبود، و خود را براى مرگ آماده نكرده بودم، دوست داشتم كه حتى يك روز هم با اين مردم نباشم، و با آنان روبرو نگردم


مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش :ویران شدن پایه‌های هدایت با شهادت امیرالمومنین علیه السلام
کلیدواژه(ها) : حضرت علی (علیه‌السلام)
نوع(ها) : حدیث

متن فیش :
وقتی که آن ضربت غدر آمیز بر فرق مبارک امیرالمؤمنین علیه‌السّلام وارد شد، منادی در کوفه فریاد بر آورد: «تهدّمت واللَّه ارکان الهدی»(1)؛ پایه‌های هدایت ویران شد. و مردم فهمیدند که چه اتّفاق افتاده است. آن محبوب دلها را، اگر چه نافرمانیاش میکردند، اما دوست میداشتند. کسی نمیتوانست امیرالمؤمنین علیه‌السّلام را دوست نداشته باشد. اگر بخواهید تصویری از آن روز را به ذهن بیاورید که خبر شهادت آن بزرگوار چه به روز مردم آورد، به یاد بیاورید آنچه را که در زمان خودِ ما در بیماری امام بزرگوارمان و بعد در خبر رحلت آن بزرگوار پیش آمد. دیدید چه غوغایی در دلهای مردم به وجود آمد! این، ممکن است مقداری وضع را برای ما روشن کند. در شهر کوفه غوغایی به پا شد. امّا با وجود غوغای مردم، خانواده امیرالمؤمنین علیه الصّلاة والسّلام احساس غربت میکردند؛ چون میدانستند آن بزرگوار با این مردم چگونه بود و از دست آنها چه کشید.
حضرت را با آن حال کسالتِ سخت و مسمومیتِ شدید وبا آن چهره خون آلود و محاسن خونین، از مسجد به منزل بردند. آن بزرگوار، تقریباً دو روز در آن حالت بود و خانواده ولایت در نهایت نگرانی و اضطراب به سر می‌بردند که سر نوشت پدر چه خواهد شد؟ طبیب آوردند. معاینه کرد و فهمید که آن بزرگوار مسموم شده است. دیگر همه از حیات امیرالمؤمنین علیه‌الصّلاةوالسّلام ناامید شدند.
1 )
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏42، ص: 282

قَالَ الرَّاوِي فَلَمَّا سَمِعَ النَّاسُ الضَّجَّةَ ثَارَ إِلَيْهِ كُلُّ مَنْ كَانَ فِي الْمَسْجِدِ وَ صَارُوا يَدُورُونَ وَ لَا يَدْرُونَ أَيْنَ يَذْهَبُونَ مِنْ شِدَّةِ الصَّدْمَةِ وَ الدَّهْشَةِ ثُمَّ أَحَاطُوا بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ هُوَ يَشُدُّ رَأْسَهُ بِمِئْزَرِهِ وَ الدَّمُ يَجْرِي عَلَى وَجْهِهِ وَ لِحْيَتِهِ وَ قَدْ خُضِبَتْ بِدِمَائِهِ وَ هُوَ يَقُولُ هَذَا مَا وَعَدَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ‏ قَالَ الرَّاوِي فَاصْطَفَقَتْ أَبْوَابُ الْجَامِعِ وَ ضَجَّتِ الْمَلَائِكَةُ فِي السَّمَاءِ بِالدُّعَاءِ وَ هَبَّتْ رِيحٌ عَاصِفٌ سَوْدَاءُ مُظْلِمَةٌ وَ نَادَى جَبْرَئِيلُ ع بَيْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ بِصَوْتٍ يَسْمَعُهُ كُلُّ مُسْتَيْقِظٍ تَهَدَّمَتْ‏ وَ اللَّهِ‏ أَرْكَانُ‏ الْهُدَى‏ وَ انْطَمَسَتْ وَ اللَّهِ نُجُومُ السَّمَاءِ وَ أَعْلَامُ التُّقَى وَ انْفَصَمَتْ وَ اللَّهِ الْعُرْوَةُ الْوُثْقَى قُتِلَ ابْنُ عَمِّ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى قُتِلَ الْوَصِيُّ الْمُجْتَبَى قُتِلَ عَلِيٌّ الْمُرْتَضَى قُتِلَ وَ اللَّهِ سَيِّدُ الْأَوْصِيَاءِ قَتَلَهُ أَشْقَى الْأَشْقِيَاء
ترجمه :



مربوط به :بیانات در خطبه‌های نمازجمعه - 1371/01/07
عنوان فیش :امیرالمومنین علیه السلام، پدر یتیمان
کلیدواژه(ها) : حضرت علی (علیه‌السلام)
نوع(ها) : حدیث

متن فیش :
در روایاتی که برای نقل در این‌جا یادداشت میکردم، به روایتی از فردی به نام «ابوالطفیل» برخوردم که میگوید: امیرالمؤمنین علیه‌السّلام، در دوران حیات خود به یتیمان خیلی اهمیت میداد و آنان را نوازش میکرد. آن حضرت میگفت «من پدر یتیمان هستم و باید به آنها محبّت کنم تا مثل پدر با آنها رفتار شده باشد.»(1) میگوید: آن‌قدر امیرالمؤمنین علیه‌السّلام، با انگشت مبارک خود، عسل از ظرف برداشته‌بود و در دهان کودکان یتیم گذاشته بود، که یکی از مسلمانان آن روز گفته بود «آرزو میکردم کاش من هم یتیم بودم، تا چنین مورد لطف و محبّت امیرالمؤمنین علیه‌السّلام قرار میگرفتم!» این رفتار امیرالمؤمنین علیه‌السّلام با ایتام است.
1 )
مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏2، ص: 75
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏41، ص: 29

أَبُو الطُّفَيْلِ‏ رَأَيْتُ عَلِيّاً ع يَدْعُو الْيَتَامَى فَيُطْعِمُهُمُ الْعَسَلَ حَتَّى قَالَ بَعْضُ أَصْحَابِهِ لَوَدِدْتُ أَنِّي كُنْتُ يَتِيماً.
ترجمه :