newspart/index2
الله (جل جلاله) / توحید / خدا /خداوند /پروردگار /حضرت حق /
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
انحصار ادا شدن حق توصیف الهی به بندگان مخلص

[امتیازات مخلصین که در رساله منسوب به مرحوم بحرالعلوم ذکر شده اند ]امتیاز سوم که از همه‌ی اینها بالاتر است، این است که «سبحان اللَّه عما یصفون الا عباد اللَّه المخلصین.» (1) یعنی خدای متعال از آنچه که بندگان او توصیف کنند، منزه است؛ مگر از آنچه که بندگان مخلص توصیف کنند. یعنی آنها می‌توانند حقِ توصیف الهی را ادا کنند. بندگان دیگر، کمتر و کوچکتر از این هستند؛ و هرچه در باب پروردگار عالم بگویند «ماعرفناک حق معرفتک»(2). اوصاف خدا از زبان انسانها، ناقص و نارساست؛ مگر از ناحیه‌ی بندگان مخلص. آنها می‌توانند خدای متعال را کماهوحقه توصیف کنند.1371/12/04

1 ) سوره مبارکه الصافات آیه 159
سُبحانَ اللَّهِ عَمّا يَصِفونَ
ترجمه:
منزّه است خداوند از آنچه توصیف می‌کنند،
1 ) سوره مبارکه الصافات آیه 160
إِلّا عِبادَ اللَّهِ المُخلَصينَ
ترجمه:
مگر بندگان مخلص خدا!
2 )
عوالی اللئالی،ابن ابی جمهور احسائی ج4ص132؛
بحار الانوار،علامه مجلسی، ج68ص23 ؛

سبحانك ما عرفناك حق معرفتك
ترجمه:
لینک ثابت
وعده یاری خدا برای عمل کنندگان

ان‌شاءاللَّه که خداوند کمکتان کند. البته کار خیلی سخت است. حرف زدن خیلی آسان است، اما عمل کردن بسیار بسیار مشکلتر است؛ منتها آنچه که هست، این است که خدای متعال وعده کرده که اگر شما همت کردید، در عمل هم شما را یاری بدهد(1). بله، حرف زدن ما با عمل شما قابل مقایسه نیست؛ فضیلت عمل شما چندین برابر است. ان‌شاءاللَّه همت کنید و از خدا هم کمک بخواهید؛ خدای متعال هم شما را هدایت و کمک خواهد کرد.1370/11/07

1 ) سوره مبارکه الحج آیه 40
الَّذينَ أُخرِجوا مِن دِيارِهِم بِغَيرِ حَقٍّ إِلّا أَن يَقولوا رَبُّنَا اللَّهُ ۗ وَلَولا دَفعُ اللَّهِ النّاسَ بَعضَهُم بِبَعضٍ لَهُدِّمَت صَوامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَواتٌ وَمَساجِدُ يُذكَرُ فيهَا اسمُ اللَّهِ كَثيرًا ۗ وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزيزٌ
ترجمه:
همانها که از خانه و شهر خود، به ناحق رانده شدند، جز اینکه می‌گفتند: «پروردگار ما، خدای یکتاست!» و اگر خداوند بعضی از مردم را بوسیله بعضی دیگر دفع نکند، دیرها و صومعه‌ها، و معابد یهود و نصارا، و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می‌شود، ویران می‌گردد! و خداوند کسانی را که یاری او کنند (و از آیینش دفاع نمایند) یاری می‌کند؛ خداوند قوی و شکست ناپذیر است.
1 ) سوره مبارکه العنكبوت آیه 69
وَالَّذينَ جاهَدوا فينا لَنَهدِيَنَّهُم سُبُلَنا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ المُحسِنينَ
ترجمه:
و آنها که در راه ما (با خلوص نیّت) جهاد کنند، قطعاً به راه‌های خود، هدایتشان خواهیم کرد؛ و خداوند با نیکوکاران است.
لینک ثابت
تفسیر مالک یوم الدین

در بیان سوره مبارکه حمد رسیدیم به آیه مبارکه «مَالِکِ یَوْمِ الدِّین» (1)، دو قرائت در اینجا معروف است یکی «مالک یوم الدین» و دیگری «ملک یوم الدین». یک اشاره مختصری به اختلاف قرائات بکنم.
در قرآن کریم غالباً مواردی که قرّاء هفت‌گانه معروف در متن قرآن اختلاف کردند (که موارد هم چندان زیاد نیست) اختلاف بر سر چگونگی خواندن یک کلمه است. در رسم الخط قدیمی عربی که امروز هم در غالب قرآن‌های کشورهای اسلامی رعایت می‌شود الف را در بعضی از کلمات الف وسط کلمه را نمی‌نویسند و با یک نیمه الفی بر روی حرف قبل از (الف) او را نشان می‌دهند مثلا «مالک» را می‌نویسند به «ملک» یک الف کوچکی روی حرف میم می‌گذارند که معلوم شود مراد «مالک» است نه «ملک»، این نیمه حرف را حالاها می‌گذارند و در بسیاری از کلمات قرآنی این جور است، یک ضابطه خیلی دقیقی هم این رسم الخط ندارد، در کتب مخصوصی رسم الخط که مسلمین نوشتند کتا‌ب‌هائی و فصولی نوشته شده مخصوص بیان رسم الخط قرآن، چون مسلمان‌ها به همه جوانب قرآن رسیدگی کردند از جمله رسم الخط، مثلاً در «الاتقان سیوطی» یک فصلی درباره رسم الخط قرآن است، آنجا ذکر کردند که الف بعد از کدام حرف‌ها در نوشتن ساقط می‌شود و در تلاوت خوانده می‌شود. به نظر می‌رسد که اختلاف نظر در باب این که در سوره حمد مالک است یا ملک ناشی می‌شود از همین قضیه، هردو قرائت طبق فتوای علما صحیح است. در معنا هم تفاوت زیادی نخواهد کرد و در موارد اختلاف قرائت غالباً از این قبیل است، خیلی کم اتفاق می‌افتد که حروف آن کلمه مورد اختلاف تغییر پیدا کند حتی اگر حروف هم یک جا تغییر کند باز معنا یکی است معنا تغییر پیدا نمی‌کند مثلاً «إن جاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا»(2)، که «فتبینوا» قرائت معروف است یک قرائت هم هست «فتثبتوا» که این دو حروفش تغییر پیدا کرده ولی چون نقطه‌ها شبیه هم هست در هر دو، لذا دو قرائت شده ولی هردو به یک معناست یعنی «تحقیق کنید». بنابراین موارد اختلاف قرائت در قرآن این جوری است مواردی که حروف تغییر کند نادر است در همان‌جا هم معنا یکی است غالب جاهای اختلاف قرائت لهجه‌ها است در اینجا دو قرائت است، «مالک یوم الدین»، «ملک یوم الدین» اگر گفتیم «مالک»، از ریشه «ملک» - بکسر میم - خواهد بود یعنی صاحب و دارنده «ملک» اگر گفتیم، از ریشه «ملک» - بضم میم - خواهد بود یعنی سلطان، پادشاه، حاکم، تفاوتی نمی‌کند چه بگوئیم خداوند و صاحب و صاحب‌اختیار و دارنده روز دین است یعنی همه چیز روز دین و قیامت در اختیار اوست چه بگوئیم خداوند ملک و سلطان و پادشاه روز دین است یعنی باز همه چیز روز قیامت تحت قدرت اوست، البته قرائت «مالک» شاید معروف‌تر است و از جهتی هم ممکن است ترجیح دهیم قرائت «مالک» را بر «ملک».
«مالک یوم الدین» یعنی صاحب اختیار و دارنده روز جزا. مراد روز قیامت است بدیهی است روز در اینجا به معنای فاصله بین طلوع و غروب نیست که در دنیا و در منظومه شمسی معنای روز این است. روز قیامت این نیست که یک فاصله‌ای بین طلوع و غروب خورشید است آنجا «یوم تبدل الأرض غیر الارض»(3) زمین و آسمان وضع دیگری پیدا می‌کند مقررات حاکم بر آفرینش شکل دیگری پیدا خواهد کرد، اوضاع، اوضاع مأنوس کنونی ما در دنیا نیست، روز یعنی دوران، دوره که ما درباره دنیا هم می‌گوئیم روز «الیوم عمل ولا حساب و غدا حساب ولا عمل » (4) امروز کار هست و حساب و کتاب نیست، فردا حساب و کتاب است و کار نیست. آنچه امروز در دنیا انجام می‌دهید کار شما است و هیچ حساب و کتابی بر روی کار شما در معیار و با حدود و ثغور دیدگاه الهی نیست حساب و کتاب‌ها محدود است، کارهای فردی شما و درونی شما خطورات ذهنیتان، تفکراتتان، تصمیم‌هاتان که بعضی‌اش مستوجب عقاب است و بعضی‌اش مستوجب ثواب است و بعضی‌اش موجب تکامل شما است حتی فکر شما مستوجب این می‌شود که روحتان تعالی پیدا کند و گاهی نفس تفکر موجب تنزل و انحطاط است بزرگانی را ما شنیدیم و دانستیم که اینها از واردات ذهنی نابه‌جا در ذهن خودشان جلوگیری می‌کردند پس اندیشه‌های انسانی می‌توانند کمال‌بخش و می‌توانند انحطاط آفرین باشند، خوب اینها حساب و کتاب دارد «یعلم خائنة الأعین و ماتخفی الصدور»(5) تمام نگاه‌ها و چشم‌های خیانت‌گر از دید پروردگار روشن است و آشکار، تمام این کارهایی که در دنیا رویش حساب نیست در آخرت رویش حساب هست حتی حساب‌هائی هم که در دنیا هست غلط و نارسا و ناقص، تمام اینها حساب و کتابش در روز قیامت هست در آن روز عمل نیست فقط حساب و کتاب است. «الیوم عمل و لا حساب و غدا حساب ولا عمل» هر روز قیامت مثل روز دنیا است. مثل روز دنیای شما 60 سال یکسال است روز قیامت هم یعنی همین یک برهه‌ای و یک قطعه‌ای از زندگی انسان عبارتست از یوم الدین «دین» یعنی «جزا». شاید بشود گفت این روز جزا مخصوص قیامت هم نیست ممکن است آن بخشی و قطعه‌ای که نتیجه آن حساب‌ها و کتاب‌ها در آنجا معلوم می‌شود یعنی قطعه بهشت و قطعه دوزخ هم روز جزا به حساب بیایند آنجا هم مالک خدا است «مالک یوم الدین» یعنی صاحب اختیار آن قطعه از زندگانی شما که عمل ندارید آنجا و صرفاً یک پارچه جزا است مالک و صاحب اختیار آن قطعه خدا است.

ما در دنیا چیزی به نام مالکیت داریم که این حقیقی نیست مجازی و قراردادی است حتی مالک جسم خودمان نیستیم چطور مالک جسم هستیم که تحولاتش بر خلاف نظر و خواسته ما است خانه ما از قدرت ما است این جسم درد می‌گیرد نابود می‌شود، فاسد می‌شود، ما هیچگونه تسلطی حتی بر این جسم خودمان هم نداریم و در مقابل چشم حسرت زده ما این جسم ذوب می‌شود آب می‌شود و... ما هیچگونه اراده‌ای و قدرتی روی این جسم نداریم این چه جور مالکیتی است ما ضعیفیم «خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِیفاً»(6)، در مقابل مالکیت الهی ما ضعیفیم بلی یک قدرت ویژه‌ای از طرف پروردگار به انسان داده شده در مقابل حوادث زندگی خودش البته قدرتی است محدود که خدا داده که انسان از او باید استفاده کند و آن قدرت علم و اراده انسانی است اما همین قدرت علم و اراده در قبال حقایق عالم و قدرت و علم الهی هیچ است خود این قدرت، محکوم قدرت و اراده الهی است «وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أنْ یَشَاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ»(7) خوب ما غافلیم در دنیا - در قیامت همین مالکیت ضعیف هم دیگر نیست - در قیامت اعضاء و جوارح شما حرف می‌زنند اعضا و جوارح انسان ستمگر علیه او سخن می‌گویند همه حوادث در آنجا از اختیار انسان خارج است، آنجا روز فعلیت همه بالقوه‌‌های ما است، آن استعدادهائی را که در درون ما بوده هرجور از او استفاده کردیم فعلیت آن استعدادها در قیامت به خودمان برگردانده می‌شود در مقابل او قرار می‌‌‌گیریم که در این باره زیاد صحبت کردند.
ای دریده پوستین یوسفان
گرگ برخیز، از این خواب گران

آن کسانی که در دنیا گرگی می‌کنند آنجا گرگند.
صحنه عجیبی است قیامت، اگر انسان قیامت را بتواند درست تصور کند، اگر بتواند این باور اساسی را بر وجود و عمل خودش مسلط کند، همه چیز در عالم انتظام صحیحی پیدا خواهد کرد.

آن روز آدم بد کار به خدا عرض می‌‌کند: یک فرصت دیگر به من بده. یعنی مجال عمل به من بده، شاید یک کاری کنم که تو را راضی کنم آیه می‌فرماید: «أوَلَم نُعَمِّرکُم ما یَتَذَکَّرُ فیهِ مَن تَذَکَّرَ»(8) آیا ما به تو فرصت ندادیم - فرصت‌ها را باید مغتنم شمرد.
به هر حال «مَالِکِ یَوْمِ الدِّین» یک بخش عظیمی از معرفت اسلامی است، کمتر سوره‌ای از سوره‌های قرآن است که راجع به روز قیامت و یوم الدین سخن هشداری و معرفتی در آن نباشد. آن خدائی که ستایش او را می‌کنید او مالک روز جزا است همه چیز در اختیار اوست. اگر کسی با توجه به این «مَالِکِ یَوْمِ الدِّین» تکلم و تلفظ بکند، تأثیرات روانی مهمی برای خود او دارد، چون ما همه کارها را می‌کنیم برای عاقبتش می‌کنیم. خوب، یک جایی هست که همه هیچ کاره‌اند و هیچ کس کاره‌‌ای نیست جز خدای متعال و کار را باید برای خدا کرد تا انسان از او نتیجه بگیرد. این هم راجع به جمله «مَالِکِ یَوْمِ الدِّین».1370/01/21


1 ) سوره مبارکه الفاتحة آیه 4
مالِكِ يَومِ الدّينِ
ترجمه:
(خداوندی که) مالک روز جزاست.
2 ) سوره مبارکه الحجرات آیه 6
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا إِن جاءَكُم فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنوا أَن تُصيبوا قَومًا بِجَهالَةٍ فَتُصبِحوا عَلىٰ ما فَعَلتُم نادِمينَ
ترجمه:
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد، درباره آن تحقیق کنید، مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده خود پشیمان شوید!
3 ) سوره مبارکه ابراهيم آیه 48
يَومَ تُبَدَّلُ الأَرضُ غَيرَ الأَرضِ وَالسَّماواتُ ۖ وَبَرَزوا لِلَّهِ الواحِدِ القَهّارِ
ترجمه:
در آن روز که این زمین به زمین دیگر، و آسمانها (به آسمانهای دیگری) مبدل می‌شود، و آنان در پیشگاه خداوند واحد قهار ظاهر می‌گردند!
4 ) خطبه 42 :از خطبه‏هاى آن حضرت است در نكوهش آرزوى دراز و پيروى از هواى نفس
أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمُ اثْنَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَلِ فَأَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَيَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَيُنْسِي الْآخِرَةَ أَلَا وَ إِنَّ الدُّنْيَا قَدْ وَلَّتْ حَذَّاءَ فَلَمْ يَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَةٌ كَصُبَابَةِ الْإِنَاءِ اصْطَبَّهَا صَابُّهَا أَلَا وَ إِنَّ الْآخِرَةَ قَدْ أَقْبَلَتْ وَ لِكُلٍّ مِنْهُمَا بَنُونَ فَكُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الْآخِرَةِ وَ لَا تَكُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الدُّنْيَا فَإِنَّ كُلَّ وَلَدٍ سَيُلْحَقُ بِأَبِيهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ إِنَّ الْيَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَلَ .
ترجمه:
اى مردم، ترسناكترين چيزى كه بر شما مى‏ترسم دو چيز است: يكى پيروى هواى نفس، و ديگرى بى‏مرز بودن آرزو. اما پيروى هواى نفس انسان را از حق باز مى‏دارد، و بى‏مرز بودن آرزو آخرت را از ياد مى‏برد. بدانيد كه دنيا به سرعت از شما روى گردانده، و از آن جز ته مانده‏اى كه كسى آن را در كاسه باقى نهاده باشد نمانده. و آگاه باشيد كه آخرت روى نموده است، و براى هر يك از دنيا و آخرت فرزندانى است، شما از فرزندان آخرت باشيد نه از فرزندان دنيا، زيرا هر فردى در آخرت به مادرش ملحق مى‏شود. امروز زمان عمل است و باز خواستى نيست، و فردا روز باز خواست است و عملى در آن ميسّر نمى‏باشد.
5 ) سوره مبارکه غافر آیه 19
يَعلَمُ خائِنَةَ الأَعيُنِ وَما تُخفِي الصُّدورُ
ترجمه:
او چشمهایی را که به خیانت می‌گردد و آنچه را سینه‌ها پنهان می‌دارند، می‌داند.
6 ) سوره مبارکه النساء آیه 28
يُريدُ اللَّهُ أَن يُخَفِّفَ عَنكُم ۚ وَخُلِقَ الإِنسانُ ضَعيفًا
ترجمه:
خدا میخواهد (با احکام مربوط به ازدواج با کنیزان و مانند آن،) کار را بر شما سبک کند؛ و انسان، ضعیف آفریده شده؛ (و در برابر طوفان غرایز، مقاومت او کم است)
7 ) سوره مبارکه التكوير آیه 29
وَما تَشاءونَ إِلّا أَن يَشاءَ اللَّهُ رَبُّ العالَمينَ
ترجمه:
و شما اراده نمی‌کنید مگر اینکه خداوند -پروردگار جهانیان- اراده کند و بخواهد!
8 ) سوره مبارکه فاطر آیه 37
وَهُم يَصطَرِخونَ فيها رَبَّنا أَخرِجنا نَعمَل صالِحًا غَيرَ الَّذي كُنّا نَعمَلُ ۚ أَوَلَم نُعَمِّركُم ما يَتَذَكَّرُ فيهِ مَن تَذَكَّرَ وَجاءَكُمُ النَّذيرُ ۖ فَذوقوا فَما لِلظّالِمينَ مِن نَصيرٍ
ترجمه:
آنها در دوزخ فریاد می‌زنند: «پروردگارا! ما را خارج کن تا عمل صالحی انجام دهیم غیر از آنچه انجام می‌دادیم!» (در پاسخ به آنان گفته می‌شود:) آیا شما را به اندازه‌ای که هر کس اهل تذکّر است در آن متذکّر می‌شود عمر ندادیم، و انذارکننده (الهی) به سراغ شما نیامد؟! اکنون بچشید که برای ظالمان هیچ یاوری نیست!
لینک ثابت
توضیح بسم الله

این سوره مثل همه سوره‌های دیگر به جز سوره برائت شروع می‌شود به نام خدا. علت این که سوره برائت با این جمله‌ی بزرگ شروع نمی‌شود به طور اجمال این است که بسم‌ا... حاکیست از رحمت و لطف و عنایت و آیات اول سوره بر برائت حاکی از خشم قهّاریت و انتقام برائت و بیزاری است لذا آن سوره با بسم‌ا... مناسبتی ندارد اگر در سیر تفسیر قرآن به آن سوره رسیدیم در این باره بیشتر صحبت خواهیم کرد. چرا سوره‌های قرآن و هر کاری در اسلام هر سخنی و هر حرکتی و عملی با نام خدا شروع می‌شد؟ شروع به نام خدا نشان‌دهنده جهت‌گیری و تعلق این کار و این سخن است هم‌چنان‌که شروع به نام هرکس و هر چیز دیگر نیز همین خاصیت را دارد وقتی شما کاری را با نام خدا شروع می‌کنید می‌فهمانید که این کار متعلق به خداست. همچنان‌که می‌‌‌فهمانید که رجوع این کار نیز به خدا است یعنی جهت‌گیری این کار به سمت خدا است بنابراین وقتی سوره‌ای را - مجموعه کلمات نورانی را - با نام خدا شروع می‌کنید یعنی این سخن متعلق به خداست و به سمت خدا است و در جهت معرفت خداست، بسم الله (1)، باء بسم الله یعنی با استعانت به این اسم، باء همان بائی است که تقریباً در فارسی هم به همین معنا به کار می‌رود اسم هم همین‌طور «باسم» یعنی «به نام»، بسم الله یعنی بنام خدا، با استعانت از این نام‌ یا به مصاحبت با این نام یا با توجه به این نام، الله اسم خداست. بعضی گفته‌اند الله همان الاله بوده است الف و لام تعریف بر سر اله آمده است، اله یعنی معبود، یعنی کسی که دل‌ها و جان‌ها متحیر اوست و متوجه به اوست و الف و لام حرف تعریف است یعنی که آن اله و معبود مشخص که خالق آسمان و زمین و همه موجودات است به تدریج در هم ادغام شده و ترکیب شده است، شده الله، بعضی هم می‌گویند الاله نبوده بلکه خود این کلمه الله وضع شده برای نام خدا و ذات مقدس پروردگار اسم‌هائی که برای خدا می‌خوانیم صفات خدا مستند این خود خدا است الله نام خدا است پس بسم الله یعنی به نام خدا.1369/12/22

1 ) سوره مبارکه الفاتحة آیه 1
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحيمِ
ترجمه:
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
لینک ثابت
تفسیر الرحمن الرحیم

رحمان و رحیم هردو از ریشه رحمت گرفته شده منتهی با دو عنایت و نگاه متفاوت با تعبیری از دو بعد متفاوت -رحمن صیغه مبالغه است که از صیغه‌های مبالغه در عربی صیغه فعلان است، رحمن نشان دهنده کثرت رحمت و افزونی رحمت است نشان دهنده سعه دایره رحمت الهی است. رحیم از همان ماده رحمت است، منتهی صفت مشبهه است، نشان دهنده ثبات و دوام است. وقتی که ما ماده‌ای را به صیغه فعیل (رحیم) در عربی می‌بریم در حقیقت نشان می‌دهیم که این صفت ثبات و دوام دارد. پس اگر «الرحمن الرحیم»(1) را منهای آن خصوصیتی که بعداً عرض خواهم کرد همینطوری در نظر بگیریم از این دو کلمه و دو چیزی می‌فهمیم - از «الرحمن» می‌فهمیم که خداوند دارای رحمت بسیار زیادی است و دامنه رحمت خدا بسیار وسیع است از «الرحیم» می‌فهمیم که رحمت خدا مستمر و مستدام است و ثابت برای اوست هیچ وقت این رحمت زایل نمی‌شود این دو معنی را در نظر داشته باشید در عرف قرآن رحمن و رحیم به دو معنی به کار رفته است رحمن به عنوان رحمت خدا در دنیا نسبت به همه موجودات به کار رفته. وقتی خدا را با رحمانیت ستایش می‌کنیم در حقیقت می‌گوئیم که خداوند رحمتش شامل همه موجودات عالم است پس رحمن به معنای دارنده رحمت همگانی، این رحمت همگانی چیست؟ رحمت خلق آنها و آفریدن آنها، رحمت هدایت عمومی آنها «اعطى کل شیء خلقه ثم هدی»(2) خدای متعال همه چیز را در یک مجرائی هدایت می‌کند، درخت را هم خدا هدایت می‌کند به سمت رشد و کمال، دانه را به سمت ثمر دادن و روئیدن و حیوان را همینطور جمادات را همین‌‌طور آفرینش و هدایت طبیعی همه موجودات رحمت خدا است بر همه موجودات، بر هر موجودی رحمت متناسب با او از سوی خداست، در دنیا به انسان رحمت می‌دهد، به همه انسان‌ها رحمت حیات، تنفس زاد و ولد، رحمت لذت‌های همه عالم، به حیوانات هم فراخور همین نیازها رحمتی داده شده، به جمادات به فراخور نیازهایشان رحمتی داده شده پس این آن رحمت عام الهی است نسبت به همه موجودات. خدا را به اعتبار این رحمت رحمان می‌گویند پس «الرحمن» یعنی بخشنده رحمت همگانی و وسیع که می‌بینید رحمت بسیار زیادی هم هست اما این رحمت موقت است و محدود به همین دنیا است، بعد از این عالم نوبت این رحمت نیست مگر به شکل بسیار محدود و محصوری، مثلاً در قیامت خداوند انسان‌ها را مجدداً زنده می‌‌کند این هم رحمت است اما این رحمت رحمانی رحمت همگانی و عمومی گرچه گسترده و همگانی است اما محدود و موقت است مخصوص این دنیا است ولی رحمتی که از کلمه رحیم فهمیده می‌شود نوعش نوع دیگری است رحمت خاص است، رحمتی است مخصوص جمعی از موجودات و آن جمع عبارتند از مؤمنین بندگان صالح خدا وقتی بگوئیم «الرحیم» خدا را با صفت رحیم ستایش کنیم، در حقیقت اشاره می‌کنیم به نوع خاص از رحمت پروردگار و آن رحمت مخصوص مؤمنین است آنها چیست؟ آن عبارتست از هدایت خاص از مغفرت، از پاداش نیکوی کارها، از رضا و رضوان که مخصوص مؤمنین است، اما این رحمت اگرچه دامنه‌اش محدود است اما همیشگی است پس «الرحیم» یعنی دارنده رحمت ویژه اما همیشگی، «الرحمن» یعنی دارای رحمت گسترده اما محدود به زمان خاصی که عبارتست از دنیا قبلاً من اینجور معنا کردم به نام خدای دارای رحمت همگانی و رحمت همیشگی، حالا که به لغت مراجعه می‌کنم دقت می‌کنم در لغت به نظرم این جور می‌آید که رحمن را می‌شود به صفت بخشا یا بخشنده، ترجمه کرد. بخشندگی خدا هیچ قیدی ندارد به همه می‌بخشد بخشا هم به همین معنا است البته بعضی‌ها ترجمه می‌کنند خدای بخشاینده، غلط نیست چون بخشائیدن هم به معنی بخشیدن می‌آید، اما بخشیدن یعنی چیزی را به کسی دادن که بخشائیدن هم گاهی به همین معنا استعمال می‌شود لکن بیشترین معنای بخشائیدن گذشت کردن است بر من ببخشای یعنی از من بگذر بنابراین بخشایش به رحیم بیشتر تناسب دارد پس ما رحمن را می‌توانیم با کلمه بخشنده یا بخشا ترجمه کنیم رحیم را به معنای بخشایشگر یا بخشاینده، لذا می‌توانیم بگوئیم به نام خداوند بخشنده بخشایشگر یا بخشای بخشایشگر.1369/12/22

1 ) سوره مبارکه الفاتحة آیه 1
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحيمِ
ترجمه:
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
2 ) سوره مبارکه طه آیه 50
قالَ رَبُّنَا الَّذي أَعطىٰ كُلَّ شَيءٍ خَلقَهُ ثُمَّ هَدىٰ
ترجمه:
گفت: «پروردگار ما همان کسی است که به هر موجودی، آنچه را لازمه آفرینش او بوده داده؛ سپس هدایت کرده است!»
لینک ثابت
معنای حمد الهی

حمد به معنای ستایش کردن یک انسان است یا یک موجود بر عملی یا صفتی که از روی اختیار از او سر می‌زند اگر خصوصیتی در کسی باشد که اختیاریِ او نباشد آن را نمی‌گویند حمد کرد گفته می‌شود مدح کرد مثلاً زیبائی کسی را بخواهیم تعریف کنیم در عربی گفته نمی‌شود حمد شد یا حمد کرد زیبائی او را. اما شجاعت کسی را می‌شود حمد کرد یا بخشندگی کسی را می‌شود حمل کرد و یا صفتی را که او به اختیار خود در خود بوجود آورده است، بنابراین حمد با مدح متفاوت است. در فارسی کلمه‌ای که حمد را به این معنا نشان بدهد ما پیدا نمی‌کنیم من پیدا نکردم، ستایش می‌تواند معنای حمد باشد اما ستایش شامل معنای مدح هم هست در حالی که مدح با حمد متفاوت است، بنده در گذشته می‌گفتم سپاس و ستایش هر دو را با هم می‌آوردیم که هم معنای مدح و هم معنای شکر وقتی با هم جمع بشود می‌تواند معنای حمد را نشان دهد ولی چون محدود هستیم از جهت این لغت ناگزیر ستایش را به ‌کار می‌بریم. «الحمد»(1) یعنی همه ستایشها، الف و لام الف و لام «جنس» یا الف و لام «استغراق» است الف و لام جنس یعنی آنچه الف و لام بر او داخل شده جنس مورد نظر است پس می‌شود «الحمد» یعنی جنس حمد و طبیعت حمد اگر الف و لام استغراق باشد یعنی آنچه الف و لام را بر او داخل شده به همه افراد مثل مورد نظر است بنابراین «الحمد» یعنی همه حمدها و ستایشها لله همه حمدها و ستایش متعلق است به خدا. آنچه که این جمله به ما می‌فهماند این است که همه نیکی‌ها و همه زیبائی‌ها متعلق به خداست از سوی خداست.1369/12/22

1 ) سوره مبارکه الفاتحة آیه 2
الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمينَ
ترجمه:
ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.
لینک ثابت
تفسیر رب العالمین

کلمه «رب العالمین»(1) در حکم استدلالی است برای الحمدلله - چرا همه حمدها متعلق به خدا است زیرا که خدا رب العالمین است رب به معانی گوناگونی می‌آید یا به عبارت درست‌تر مشتمل بر معانی گوناگونی است رب به معنای مدبر و گرداننده است ربّ چیزی یعنی آن کسی که تدبیر این چیز در دست اوست، گرداننده و سیاست‌گذار این چیز اوست و بدین معنا معادلش در فارسی می‌شود کردگار - همچنین پرورش‌دهنده رشددهنده - افزایش‌دهنده، رب به این معنا هم می‌آید به این معنا اگر بخواهیم رب را به فارسی ترجمه کنیم می‌شود پروردگار همچنین به معنای مالک و صاحب، رب البیت یعنی مالک بیت، به این معنی خداوند می‌شود خداوندگار، خداوند بستان نظر کرد و دید یعنی صاحب بستان، در فارسی خداوند هم یعنی مالک، صاحب، صاحب اختیار، پس رب را هم می‌شود به معنای کردگار و هم می‌شود به معنای «پروردگار» و هم می‌شود به معنای خداوندگار در فارسی معنا کرد کلمه رب مشتمل بر همه معانی که در این سه کلمه وجود دارد می‌شود پس رب یعنی پرورش‌دهنده، گرداننده، مالک و صاحب.

رب العالمین- رب عالمها۔ عالمین جمع عالم است عالم یعنی بر «مجموعه هماهنگ و دارای جهت واحد» مثلاً عالم انسان مجموعه انسان‌های عالم انسان است، عالم حیوان، عالم جماد خصوصیات مشترک دارند همه جمادات وقتی می‌گویم عالم جماد به آن مجموعه خصوصیات اشاره می‌کنیم، عالم دنیا همه چیزهایی که در دنیا هستند خصوصیات مشترک دارند، عالم غیب همه چیزهایی که در غیب هستند، خصوصیات مشترک دارند، تقسیم کائنات و موجودات به عوالم براساس این است که مشترکات بر یک مجموعه‌ای را وقتی در نظر گرفتیم می‌شود یک عالم مجموع همه اینها می‌شود عالمین، «الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِین» سپاس و ستایش و ثنا و شکر مخصوص و متعلق است به الله که رب و مدبر و خداوندگار همه عالم‌هاست چون همه عالم‌ها متعلق به اوست پس همه ستایشها متعلق به اوست چون خیرات متعلق به اوست این لُبّ تفکر یک انسان مسلمان است این است که یک انسان را از خود بیرون می‌برد از زندان محدود فردیت و مادی‌گری نجات می‌دهد دلبستگی‌های او را از حقارت دلبستگی‌های انسان‌های مادی فراتر می‌برد جهان متعلق به خداست به قول اقبال: «هر ملک ملک ما است که ملک خدای ما است.»
هر چیزی که مال خدا است، مال ما است، ما هم مال خدائیم، ما برای هدف‌های خدا هستیم «إنّا لله و إنّا إلیهِ رَاجعُون»(2) این آن مفهوم «الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِین» است پایه همه احساسات و تفکرات و آرمان‌های اسلامی همین است پس «الْحَمْدُ للهِ رَبِّ الْعَالَمِین» ستایش از آن خدا است پروردگار جهان‌ها یا کردگار جهان‌ها یا خداوندگار جهان‌ها؛ جهانیان که گفته می‌شود معنای دقیق و کاملی نیست.1369/12/22


1 ) سوره مبارکه الفاتحة آیه 2
الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمينَ
ترجمه:
ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.
2 ) سوره مبارکه البقرة آیه 156
الَّذينَ إِذا أَصابَتهُم مُصيبَةٌ قالوا إِنّا لِلَّهِ وَإِنّا إِلَيهِ راجِعونَ
ترجمه:
آنها که هر گاه مصیبتی به ایشان می‌رسد، می‌گویند: «ما از آنِ خدائیم؛ و به سوی او بازمی‌گردیم!»
لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی