طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
دشمن‌شناسی

به مجردی که دشمن کوچکترین تحرکی نشان داد، او را هدف قرار بدهید. در جنگ فرهنگی، در جنگ سیاسی، در جنگ امنیتی، تحرک دشمن را درست نمی‌توان دید. گاهی اوقات، دشمن کار را به گونه‌ای ترتیب می‌دهد که حرف حقی، از زبان یک نفر صادر بشود! دشمن ناحق و باطل است، پس چرا می‌خواهد این حرف حق از زبان آن شخص صادر بشود؟ چون می‌خواهد پازل خودش را کامل کند. این پازل از صد یا دویست قطعه تشکیل شده؛ یک قطعه‌اش هم همین حرف حقی است که آن شخص باید بزند تا این پازل را کامل کند! اینجا این حرف حق را نباید زد. پازل دشمن را کامل نباید کرد. در این حد هوشیاری لازم است! بله، وارد سیاست بشوید و فکرِ سیاسی کنید؛ اما بسیار هوشیار. دشمن نباید بتواند از هیچ حرکت و اظهار و موضعگیری شما استفاده کند. این، اصل اول و یک خط قرمز است.چه‌طور دشمن را بشناسیم؟ چه‌طور تمایلات او را کشف کنیم؟ چه‌طور بفهمیم که این کار به نفع دشمن یا به ضرر دشمن است؟ این همان نقطه‌ی اساسی است. این همان جایی است که به اهتمام کامل، مطلقاً سهل‌انگاری نکردن و هوشیاری و بیداری کامل احتیاج دارد. اگر هم در جایی برای انسان مطلب روشن نیست، آن جا نباید حرکت کند. اگر دیدید زیر پا محکم است، پا بگذارید؛ اگر دیدید مشکوک است، پا نگذارید. بنابراین محافظه‌کار نباشید، اما هوشیار باشید؛ این، آن خط سیاسی است. البته سخت است و آسان نیست؛ اما شما هم مرد کارِ سختید؛ بسیجی هستید و باید این کار سخت را به عهده بگیرید.
1386/02/31

لینک ثابت
دشمن‌شناسی

مگر مجموعه‏ی بسیجی - آن هم بسیجیِ انقلاب و دانشجوی انقلاب - می‏تواند نسبت به مسائل سیاسی کشور بی‏تفاوت یا بدون موضع و بدون نظر باشد؟! مگر چنین چیزی ممکن است؟! من، شما دانشجوهای بسیجی را توصیه می‏کنم به این که محافظه‏کار نشوید و همواره دانشجو و بسیجی - به همان معنای مثبت و پُرخون و پُرتپش - باقی بمانید. البته دنباله‏ی این که می‏گوئیم «محافظه‏کار نشوید» این است که «ولی هوشیار هم باشید». کاملاً هوشیار باشید. شعار می‏دهید: دانشجو بیدار است! بله، همین توقع هست؛ من می‏خواهم به شما عرض بکنم: بیدار باشید. بیداری دانشجو هم فقط بیزاری از امریکا نیست. امریکا چیست؟ امریکا به معنای یک منطقه‏ی جغرافیایی یا یک ملت مطرح است؟ یا نه، به عنوان یک حجم و هویت سیاسی، امنیتی، تشکیلاتی، فرهنگی که به چشم دیده نمی‏شود؟ آن هم تشکیلاتی با پشتوانه‏ی عظیم مالی و تجربه‏ی فراوان در کار تبلیغات و جنگ روانی. بیزاری از این، بیداری مضاعف لازم دارد. مثل بیداری در میدان جنگ نظامی نیست که شما اگر در سنگر بیدار باشید، به مجردی که دشمن کوچکترین تحرکی نشان داد، او را هدف قرار بدهید. در جنگ فرهنگی، در جنگ سیاسی، در جنگ امنیتی، تحرک دشمن را درست نمی‏توان دید. گاهی اوقات، دشمن کار را به گونه‏ای ترتیب می‏دهد که حرف حقی، از زبان یک نفر صادر بشود! دشمن ناحق و باطل است، پس چرا می‏خواهد این حرف حق از زبان آن شخص صادر بشود؟ چون می‏خواهد پازل خودش را کامل کند. این پازل از صد یا دویست قطعه تشکیل شده؛ یک قطعه‏اش هم همین حرف حقی است که آن شخص باید بزند تا این پازل را کامل کند! اینجا این حرف حق را نباید زد. پازل دشمن را کامل نباید کرد. در این حد هوشیاری لازم است! بله، وارد سیاست بشوید و فکرِ سیاسی کنید؛ اما بسیار هوشیار. دشمن نباید بتواند از هیچ حرکت و اظهار و موضعگیری شما استفاده کند. این، اصل اول و یک خط قرمز است.

چه‏طور دشمن را بشناسیم؟ چه‏طور تمایلات او را کشف کنیم؟ چه‏طور بفهمیم که این کار به نفع دشمن یا به ضرر دشمن است؟ این همان نقطه‏ی اساسی است. این همان جایی است که به اهتمام کامل، مطلقاً سهل‏انگاری نکردن و هوشیاری و بیداری کامل احتیاج دارد. اگر هم در جایی برای انسان مطلب روشن نیست، آن جا نباید حرکت کند. اگر دیدید زیر پا محکم است، پا بگذارید؛ اگر دیدید مشکوک است، پا نگذارید. بنابراین محافظه‏کار نباشید، اما هوشیار باشید؛ این، آن خط سیاسی است. البته سخت است و آسان نیست؛ اما شما هم مرد کارِ سختید؛ بسیجی هستید و باید این کار سخت را به عهده بگیرید.1386/02/31

لینک ثابت
دشمن‌شناسی

بسیج دانشجویی نیازهائی دارد؛ نیازهای اصلی و عنصری و اساسی: نیاز اولش به فکر و تحلیل و روشن‏بینی است. فکر، تفکر، اندیشه‏پردازی - یا به قول شماها کارِ تئوریک - در زمینه‏ی مسائل اسلام، در زمینه‏ی مسائل انقلاب، در زمینه‏ی مسائل بین‏المللی و در زمینه‏ی مسائل جاری؛ به طوری که دانشجوی بسیجی، در هر جمع دانشجویی، ذهن روشنتر، زبان گویاتر و ابتکار بیشتری داشته باشد. همان طوری که گفتم و اشاره کردم، حقایق را از ورای جناح‏بندی‏های سیاسی نگاه کنید و ببینید؛ از بالا نگاه کنید و جبهه را ببینید. در یک جبهه‏ی گسترده‏ای که ممکن است طول آن صد کیلومتر باشد، واحدهای گوناگونی هستند؛ یک نفر در یک واحد، فقط خودش را می‏بیند. اما آن کسی که با هلی‏کوپتر از بالا عبور می‏کند، آرایش جنگی مجموعه‏ی این واحدها را می‏بیند. از بالا اوضاع کشور را نگاه کنید؛ آن وقت جای خودتان را درست پیدا می‏کنید که کجا باید باشید، چه کار باید بکنید، به چه چیز باید حساسیت نشان بدهید، به چه چیز باید حساسیت نشان ندهید. همان طور که گفتم گاهی یک حرف حق را نباید زد؛ چون گفتن این حرف، پازل دشمن را تکمیل می‏کند. مواظب باشید در هیچ مرحله‏ای، شما تکمیل‏کننده‏ی پازل دشمن نباشید.1386/02/31
لینک ثابت
سلطه‌پذیری

ما امروز یک نظامی هستیم که در دنیای پیچیده‏ی پُرمسئله‏ی سیاست و اقتصاد، نوآوری کردیم؛ نمی‏گذارند این حقیقت به‏درستی آشکار بشود. ملت ایران و جمهوری اسلامی، یک نوآوری پُرهیاهو و پُراثری داشته است. من بارها گفته‏ام، دنیای سیاست- بعد از چالشها و زیر و رو شدن‏های فراوان- تبدیل شد به دنیای سلطه؛ یعنی تقسیم دنیا به سلطه‏گر و سلطه‏پذیر. چند کشور سلطه‏گر و بقیه‏ی کشورها سلطه‏پذیرند؛ در کشورهای سلطه‏گر هم آحاد مردم سلطه‏پذیر و فقط یک عده‏ی معدودی سلطه‏گرند. یعنی هرم دنیا ناگهان از سطح وسیع قاعده، با یک حرکت تندوتیز به رأس کوچکی می‏رسد که دارد بر همه‏ی دنیا حکومت می‏کند؛ این دنیای سلطه است. بعد از فروریختنِ شوروی، دنیای سلطه بازهم دامنه‏اش تنگ‏تر شده؛ یعنی این رأس، به شکلی در انحصار یک دولت و یک قدرت درآمده و او امریکاست. امریکا هم قانع نیست؛ روسیه هم که در مقابل امریکا کوتاه آمد، باز امریکا قانع نیست و دارد همین‏طور پیشروی می‏کند؛ الآن استقرار سامانه‏های موشکی در قلمرو ناتو- در اروپا- را ببینید، این یکی از آن کارهاست؛ یا حضور امریکا در قفقاز را ببینید؛ قفقاز یک روزی حیات خلوت روسها بوده! امریکا همین‏طور دارد روسیه را هم محاصره می‏کند.

حالا در این دنیای سلطه- که حتّی دولتهای اروپایی هم که خودشان جزو خانواده‏ی قدرتند، جرأت نمی‏کنند در مقابل قدرت امریکا حرفِ زیاد بزنند و فقط گاهی نق می‏زنند؛ چه برسد به دولتهای متوسط و پایین- ملتی بوجود آمده که تمام مسلّمات آن رأس قدرت را زیر سؤال برده؛ همه‏ی مسلّمات سیاسیِ رأس قدرت، رفته زیر سؤال. زیر سؤال رفتن، فی‏نفسه چیزی نیست؛ اما اشکالش برای امریکا این است که این مجادله‏ی سیاسی، یک مجموعه‏ی عظیمی تماشاگر دارد. تماشاگرها کیستند؟ ملتها؛ که دارند نگاه می‏کنند و می‏بینند. تأثیری که این در روحیه‏ی ملتها می‏گذارد، برای قدرت استکباری امریکا از هر زهری تلخ‏تر است. امروز در همان کشورهایی که امریکا بر دولتهای آن‏ها مسلط است- در آسیا و آفریقا و خاورمیانه و امریکای لاتین- در بین ملتهای آن‏ها، امریکا منفورترینِ دولتهای دنیاست. این به‏خودی‏خود پیش نیامده؛ این تصادفی پیش نیامده.1386/02/31

لینک ثابت
جنگ اراده‌ها

قدر شهدای جبهه‏تان را بدانید، قدر آن مقاومتهای مظلومانه را بدانید، قدر آن ایستادگی و صلابتِ از پولاد محکم‏ترِ امام راحل را بدانید؛ این‏هاست که ملت فلسطین را یک طور، ملت لبنان را یک طور، ملتهای امریکای لاتین را یک طور، ملت آفریقای جنوبی را یک طور، ملتهای خاورمیانه را یک طور، ملتهای بسیاری از کشورهای عرب را- که دولت‏هاشان وابسته‏ی به امریکا هستند- یک طور، تحت تأثیر قرار داده. مهم این است که جوان ایرانی بداند ایران در کجای این جبهه است. در دنیا یک جنگ عظیم و یک چالش بزرگ برپاست؛ جنگ توپ و تفنگ نیست، اما جنگ اراده‏ها و عزم‏ها و سیاست‏ها و تدبیرهاست. ایران در کجای این جنگ است؟ ایران در جبهه‏ای از این جنگ در مرکز فرماندهی قرار دارد که افراد آن جبهه را ملتها تشکیل می‏دهند. سرسری عبور نکنیم از اینکه وقتی رئیس‏جمهور ایران به اندونزی می‏رود، در نماز جمعه برایش شعار می‏دهند، در دانشگاه برایش شعار می‏دهند، در مجموعه‏ی اساتید برایش شعار می‏دهند و اگر اجازه می‏دادند در کوچه و بازار راه برود، مردم هم برایش شعار می‏دادند. این‏ها چیزهای مهمی است.

بنده زمان ریاست جمهوری به پاکستان رفتم؛ آن‏چنان تظاهراتی شد که با وجود اینکه قرار بود ریگان- رئیس‏جمهور امریکا- بعد از سفر من برود و از پاکستان بازدید کند، دیگر نرفت! دیدند آبروریزی است برای او؛ چون آن وضعی که مردم در استقبال از رئیس‏جمهوری اسلامی ایران بوجود آوردند، اگر او می‏رفت آن‏گونه نمی‏شد. الآن رئیس‏جمهوری اسلامی ایران به هر کشوری از کشورهای منطقه‏ی شرقی- چه اسلامی و چه حتّی غیر اسلامی- بخواهد برود، وقتی به مردم بگویند، عکس‏العمل آن‏ها شوق‏آمیز، با اظهار علاقه و با اظهار طرف‏داری است؛ به هرکدام از آن‏ها بگویند رئیس‏جمهور امریکا می‏خواهد بیاید، عکسش را آتش می‏زنند و پرچمش را پاره می‏کنند! این‏طوری است. امروز در دنیا، جبهه‏ی سیاسی و جنگ اراده‏ها و عزمها و تدبیرها به این شکل است؛ آرایش این جبهه این‏گونه است.

اتاق فرماندهی این طرف این جبهه، ایران است: ایران حزب‏اللّهیِ پُر از عزم و همت، اما با دست خالی؛ به خاطر اینکه صد سال قبل از او، سلاطین خائن پهلوی و قاجار، هرچه توانستند ضربه زدند، غارت کردند و لطمه زدند؛ حالا از صفر شروع کرده. طرف مقابل، دویست سال است که مشغول خودسازی است- چه از درون خودش، چه با آنچه که از دنیا غارت کرده- و دست او از لحاظ علمی و از لحاظ اقتصادی پُر است. دست این طرف- از لحاظ عُدّه‏ی ظاهری و پشتیبانیهای ظاهری؛ یعنی پول و سلاح و این‏ها- خالی است؛ اما در عین حال دنیا وقتی نگاه می‏کند، این دو کفه را برابر، و در یک جاهائی کفه‏ی همین نیروی حزب‏اللّهی را سنگین‏تر می‏بیند.

چرا سنگین‏تر می‏بیند؟ مگر ما چه داریم؟ همان احساس حضور! حضور! ما ملتی داریم که با انقلاب اخت است؛ گره خورده است؛ جوشیده است. در بین این ملت که سطوح گوناگون و مختلفی دارند، روحیه‏ی جمع کثیری این است که هرجا و هر زمان و هرطور که لازم باشد، سینه‏شان را سپر می‏کنند و به وسط میدان می‏آیند. این نقطه‏ی قوّت ماست. این چگونه حاصل شده است؟ با موتور ایمان، با روحیه‏ی انقلاب، با انگیزه‏ی دین؛ این حقیقتی که دنیاداران او را نفهمیدند! نفهمیدند که قدرت دین چه استحکامی به یک ملت و به یک نظام می‏دهد. جمهوری اسلامی به طور طبیعی در این راه و در این کیفیت قرار داشت و قرار گرفت؛ یعنی ایمان. حالا شما- بسیج دانشجویی- در این خیمه‏ی فرماندهی در کجا قرار دارید؟ خودتان معین کنید و فکرش را بکنید؛ البته با این محاسبه. دانشجوجماعت- بخصوص آن وقتی‏که انگیزه‏ی بسیجی و روح بسیجی بر او حاکم است- آن عنصر بی‏همتاست؛ بی‏همتاست. یعنی برای پیشبرد این حرکت عظیم، دیگر نمی‏توان روی او قیمت گذاشت.1386/02/31

لینک ثابت
سپاه مجموعه ای برای مقاومت و مجاهدت

سپاه مجموعه‌ای است که برای مقاومت، برای مجاهدت، برای همان هدفهایی که شما امروز در دانشگاه برای آنها دارید درس می‌خوانید، از زمین حاصلخیز انقلاب اسلامی روئید. کجا؟ در میدان مجاهدت! این معنای سپاه است. البته هیچ کس خیال نمی‌کرد؛ ولی رشد بی‌سابقه و فوق‌العاده‌ای هم کرد. بسیاری از عناصر اصلی سپاه، جوانهایی مثل شما و در سن شما - بعضاً هم از سن شما پائینتر - بودند. یک وقت با خبر شدند که دشمن حمله کرده؛ درس و امتحان و کلاس و استاد و خانه و زندگی راحت را گذاشتند و به جبهه رفتند؛ «فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر»(1): عده‌ای شهید شدند، عده‌ای مجروح شدند، عده‌ای هم برگشتند؛ این سپاه است. البته معلوم است که «حکم مستوری مستی همه بر عاقبت است»؛ بنده نمی‌گویم هرکس به جبهه رفت و لباس سپاهی پوشید، فرشته است؛ نخیر، بعضی از همین فرشته‌ها؛ تبدیل شدند به شیطان! خصوصیت انسان همین است که اگر از خود مراقبت نکند - حتّی در آن وقتی که به سر حد فرشته هم می‌رسد - امکان سقوط دارد و ممکن است سقوط کند.1386/02/31

1 ) سوره مبارکه الأحزاب آیه 23
مِنَ المُؤمِنينَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيهِ ۖ فَمِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن يَنتَظِرُ ۖ وَما بَدَّلوا تَبديلًا
ترجمه:
در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده‌اند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضی دیگر در انتظارند؛ و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند.
لینک ثابت
جهاد فرهنگی

مگر مجموعه‏ی بسیجی- آن هم بسیجیِ انقلاب و دانشجوی انقلاب- می‏تواند نسبت به مسائل سیاسی کشور بی‏تفاوت یا بدون موضع و بدون نظر باشد؟! مگر چنین چیزی ممکن است؟! من، شما دانشجوهای بسیجی را توصیه می‏کنم به این که محافظه‏کار نشوید و همواره دانشجو و بسیجی- به همان معنای مثبت و پُرخون و پُرتپش- باقی بمانید. البته دنباله‏ی این که می‏گوئیم «محافظه‏کار نشوید» این است که «ولی هوشیار هم باشید». کاملًا هوشیار باشید. شعار می‏دهید: دانشجو بیدار است! بله، همین توقع هست؛ من می‏خواهم به شما عرض بکنم: بیدار باشید. بیداری دانشجو هم فقط بیزاری از امریکا نیست. امریکا چیست؟ امریکا به معنای یک منطقه‏ی جغرافیایی یا یک ملت مطرح است؟ یا نه، به عنوان یک حجم و هویت سیاسی، امنیتی، تشکیلاتی، فرهنگی که به چشم دیده نمی‏شود؟ آن هم تشکیلاتی با پشتوانه‏ی عظیم مالی و تجربه‏ی فراوان در کار تبلیغات و جنگ روانی. بیزاری از این، بیداری مضاعف لازم دارد. مثل بیداری در میدان جنگ نظامی نیست که شما اگر در سنگر بیدار باشید، به مجردی که دشمن کوچک‏ترین تحرکی نشان داد، او را هدف قرار بدهید. در جنگ فرهنگی، در جنگ سیاسی، در جنگ امنیتی، تحرک دشمن را درست نمی‏توان دید. گاهی اوقات، دشمن کار را به گونه‏ای ترتیب می‏دهد که حرف حقی، از زبان یک نفر صادر بشود! دشمن ناحق و باطل است، پس چرا می‏خواهد این حرف حق از زبان آن شخص صادر بشود؟ چون می‏خواهد پازل خودش را کامل کند. این پازل از صد یا دویست قطعه تشکیل شده؛ یک قطعه‏اش هم همین حرف حقی است که آن شخص باید بزند تا این پازل را کامل کند! اینجا این حرف حق را نباید زد. پازل دشمن را کامل نباید کرد. در این حد هوشیاری لازم است! بله، وارد سیاست بشوید و فکرِ سیاسی کنید؛ اما بسیار هوشیار. دشمن نباید بتواند از هیچ حرکت و اظهار و موضع‏گیری شما استفاده کند. این، اصل اول و یک خط قرمز است.
چطور دشمن را بشناسیم؟ چطور تمایلات او را کشف کنیم؟ چطور بفهمیم که این کار به نفع دشمن یا به ضرر دشمن است؟ این همان نقطه‏ی اساسی است. این همان جایی است که به اهتمام کامل، مطلقاً سهل‏انگاری نکردن و هوشیاری و بیداری کامل احتیاج دارد. اگر هم در جایی برای انسان مطلب روشن نیست، آنجا نباید حرکت کند. اگر دیدید زیر پا محکم است، پا بگذارید؛ اگر دیدید مشکوک است، پا نگذارید. بنابراین محافظه‏کار نباشید، اما هوشیار باشید؛ این، آن خط سیاسی است. البته سخت است و آسان نیست؛ اما شما هم مرد کارِ سختید؛ بسیجی هستید و باید این کار سخت را به عهده بگیرید.1386/02/31

لینک ثابت
جهاد سیاسی, لحظه‌شناسی

مگر مجموعه‏ی بسیجی- آن هم بسیجیِ انقلاب و دانشجوی انقلاب- می‏تواند نسبت به مسائل سیاسی کشور بی‏تفاوت یا بدون موضع و بدون نظر باشد؟! مگر چنین چیزی ممکن است؟! من، شما دانشجوهای بسیجی را توصیه می‏کنم به این که محافظه‏کار نشوید و همواره دانشجو و بسیجی- به همان معنای مثبت و پُرخون و پُرتپش- باقی بمانید. البته دنباله‏ی این که می‏گوئیم «محافظه‏کار نشوید» این است که «ولی هوشیار هم باشید». کاملًا هوشیار باشید. شعار می‏دهید: دانشجو بیدار است! بله، همین توقع هست؛ من می‏خواهم به شما عرض بکنم: بیدار باشید. بیداری دانشجو هم فقط بیزاری از امریکا نیست. امریکا چیست؟ امریکا به معنای یک منطقه‏ی جغرافیایی یا یک ملت مطرح است؟ یا نه، به عنوان یک حجم و هویت سیاسی، امنیتی، تشکیلاتی، فرهنگی که به چشم دیده نمی‏شود؟ آن هم تشکیلاتی با پشتوانه‏ی عظیم مالی و تجربه‏ی فراوان در کار تبلیغات و جنگ روانی. بیزاری از این، بیداری مضاعف لازم دارد. مثل بیداری در میدان جنگ نظامی نیست که شما اگر در سنگر بیدار باشید، به مجردی که دشمن کوچک‏ترین تحرکی نشان داد، او را هدف قرار بدهید. در جنگ فرهنگی، در جنگ سیاسی، در جنگ امنیتی، تحرک دشمن را درست نمی‏توان دید. گاهی اوقات، دشمن کار را به گونه‏ای ترتیب می‏دهد که حرف حقی، از زبان یک نفر صادر بشود! دشمن ناحق و باطل است، پس چرا می‏خواهد این حرف حق از زبان آن شخص صادر بشود؟ چون می‏خواهد پازل خودش را کامل کند. این پازل از صد یا دویست قطعه تشکیل شده؛ یک قطعه‏اش هم همین حرف حقی است که آن شخص باید بزند تا این پازل را کامل کند! اینجا این حرف حق را نباید زد. پازل دشمن را کامل نباید کرد. در این حد هوشیاری لازم است! بله، وارد سیاست بشوید و فکرِ سیاسی کنید؛ اما بسیار هوشیار. دشمن نباید بتواند از هیچ حرکت و اظهار و موضع‏گیری شما استفاده کند. این، اصل اول و یک خط قرمز است.1386/02/31
لینک ثابت
حاکمیت دوگانه

امام (رضوان اللَّه تعالی علیه) همیشه به همه- از جمله به دانشجوها- توصیه می‏کردند که از نفوذی‏ها بپرهیزید؛ واقعش هم همین بود. آن اوایل جزو مجموعه‏های ماهر در نفوذ، اعضای حزب توده بودند که با چاپلوسی و ظاهرفریبی و ریاکاری، خودشان را جا می‏زدند. بعد البته یک عده‏ی دیگر هم از آن‏ها یاد گرفتند و وارد تشکیلات‏های گوناگون و بخشهای مختلف نظام شدند و کار را به جایی رساندند که حاکمیت دوگانه را هم ادعا کردند. شماها که یادتان هست؛ مال چهار پنج سال پیش است. حاکمیت دوگانه، انشقاق، انشقاق در رأس! خیلی چیز عجیبی است! به اینجا هم رسیدند. حواستان باشد؛ انشعاب و انشقاق و دو دسته شدن خطرناک است؛ یکی به خاطر یک فکری از مجموعه‏ای جدا بشود، باز یکی دیگر از آن طرف به خاطر یک فکر دیگر جدا بشود؛ در حالی که این فکرها ممکن است درست هم باشد، اما آن‏قدر اهمیت نداشته باشد که انسان این یکپارچگی را به خاطر آن به هم بزند. بنده که عرض کردم اتحاد ملی، خوب، اتحاد ملی برای شما دانشجویان بسیجی از همین بسیج خودتان شروع می‏شود: اتحاد سازمانی و تشکیلاتی. نگذارید شما را تکه‏تکه و پاره‏پاره کنند.1386/02/31
لینک ثابت
نقاط قوت جمهوری اسلامی

ما ملتی داریم که با انقلاب اخت است؛ گره خورده است؛ جوشیده است. در بین این ملت که سطوح گوناگون و مختلفی دارند، روحیه‏ی جمع کثیری این است که هرجا و هر زمان و هرطور که لازم باشد، سینه‏شان را سپر می‏کنند و به وسط میدان می‏آیند. این نقطه‏ی قوّت ماست. این چگونه حاصل شده است؟ با موتور ایمان، با روحیه‏ی انقلاب، با انگیزه‏ی دین؛ این حقیقتی که دنیاداران او را نفهمیدند! نفهمیدند که قدرت دین چه استحکامی به یک ملت و به یک نظام می‏دهد. جمهوری اسلامی به طور طبیعی در این راه و در این کیفیت قرار داشت و قرار گرفت؛ یعنی ایمان. حالا شما- بسیج دانشجویی- در این خیمه‏ی فرماندهی در کجا قرار دارید؟ خودتان معین کنید و فکرش را بکنید؛ البته با این محاسبه. دانشجوجماعت- بخصوص آن وقتی‏که انگیزه‏ی بسیجی و روح بسیجی بر او حاکم است- آن عنصر بی‏همتاست؛ بی‏همتاست. یعنی برای پیشبرد این حرکت عظیم، دیگر نمی‏توان روی او قیمت گذاشت.1386/02/31
لینک ثابت
پیشرفت علمی ایران

آن چیزی که همیشه من آرزو داشتم، از خدا می‏خواستم و برای آن تلاش می‏کردم، در بیانات شما جوانان عزیز بسیجی به‏طور مجسم مشاهده کردم و آن عبارتست از: وجود یک ذهنیت شفاف و روشن، یک درک متعالی از مسائل کشور و مسائل جهان، اهمیت بسیج و اهمیت حضور جوان در محیط علمی‏ و در محیط سیاسی. نقطه‏نظرهایی که من همیشه تلاش می‏کردم که جامعه‏ی جوانِ مؤمن و انقلابیِ ما، به آن‏ها توجه کنند و در آن‏ها پیشرفت‏ کنند، در بیانات عزیزانی که صحبت کردند، فی‏الجمله مشاهده کردم. مطمئنم اگر تعداد بیشتری هم صحبت می‏کردند، این باور و این احساس بیشتر می‏شد.1386/02/31
لینک ثابت
پیشرفت علمی ایران

من اول سال در مشهد گفتم؛ دشمن طبق نقشه‏های خود، سه هدف را دنبال می‏کند. اول: عقب نگه داشتن کشور از لحاظ اقتصادی؛ برای اینکه دولت را- که دولتی مکتبی و وفادار و هوادار ارزشهای اسلامی است- ناکارآمد و نالایق و بی‏کفایت جلوه بدهند؛ لذا وضع اقتصادی برای این منظور، طبق نقشه‏های دشمن باید عقب بماند. دوم: عقب نگه داشتن علمی‏؛ برای اینکه آینده‏ی کشور، جز با نردبانِ علم، ترقی و پیشرفت‏ نخواهد کرد. ملت ایران چاره‏ای جز این ندارد که از لحاظ علمی بنیه‏اش را تقویت کند و در علم پیش برود؛ استعدادش را هم خدا داده است. سوم: بر هم زدن اتحاد و انسجامی که بین ملت ایران- یا بین ملت ایران و ملت‏های مسلمان- وجود دارد؛ که آن وقت شعار «اتحاد ملی و انسجام اسلامی» را مطرح کردیم.
شما از لحاظ کمک به کارآمدی دولت، در همه‏ی این سه قسمت می‏توانید فعال باشید. لازم نیست من در اینجا فرمولش را بگویم- که بعضی دوستان گفتند یک‏جانبه است یا دوجانبه است- بروید فرمولش را پیدا کنید. شما بسیج هستید؛ اگر سازماندهی شما، کارآمدی لازم را داشته باشد- که باید داشته باشد- و اگر وزرائی که عضو دولتند، با شما همکاری کنند- که یقیناً می‏کنند؛ چون هم آقای زاهدی، هم آقای لنکرانی خودشان بسیجیند- باید راهش را پیدا کنید. ببینید چطور می‏شود از دولت و کشور و از این خیل عظیمِ جوان مؤمن و حاضر در میدان و دارای استعداد، در پیشرفتهای گوناگون کشور استفاده کنید؛ چه در پیشرفتها و تحرکات علمی، چه در کارهای جهادی و چه در کارهای اقتصادی.1386/02/31

لینک ثابت
حضور مردم در صحنه

اتاق فرماندهی این طرف این جبهه، ایران است: ایران حزب‌اللّهیِ پُر از عزم و همت، اما با دست خالی؛ به خاطر این‌که صد سال قبل از او، سلاطین خائن پهلوی و قاجار، هرچه توانستند ضربه زدند، غارت کردند و لطمه زدند؛ حالا از صفر شروع کرده. طرف مقابل، دویست سال است که مشغول خودسازی است - چه از درون خودش، چه با آنچه که از دنیا غارت کرده - و دست او از لحاظ علمی و از لحاظ اقتصادی پُر است. دست این طرف - از لحاظ عُده‌ی ظاهری و پشتیبانیهای ظاهری؛ یعنی پول و سلاح و اینها - خالی است؛ اما در عین حال دنیا وقتی نگاه می‌کند، این دو کفه را برابر، و در یک جاهائی کفه‌ی همین نیروی حزب‌اللّهی را سنگینتر می‌بیند.
چرا سنگینتر می‌بیند؟ مگر ما چه داریم؟ همان احساس حضور! حضور! ما ملتی داریم که با انقلاب اُخت است؛ گره‌خورده است؛ جوشیده است. در بین این ملت که سطوح گوناگون و مختلفی دارند، روحیه‌ی جمع کثیری این است که هرجا و هر زمان و هرطور که لازم باشد، سینه‌شان را سپر می‌کنند و به وسط میدان می‌آیند. این نقطه‌ی قوّت ماست. این چگونه حاصل شده است؟ با موتور ایمان، با روحیه‌ی انقلاب، با انگیزه‌ی دین؛ این حقیقتی که دنیاداران او را نفهمیدند! نفهمیدند که قدرت دین چه استحکامی به یک ملت و به یک نظام می‌دهد. جمهوری اسلامی به طور طبیعی در این راه و در این کیفیت قرار داشت و قرار گرفت؛ یعنی ایمان. حالا شما - بسیج دانشجویی - در این خیمه‌ی فرماندهی در کجا قرار دارید؟ خودتان معین کنید و فکرش را بکنید؛ البته با این محاسبه. دانشجوجماعت - بخصوص آن وقتی که انگیزه‌ی بسیجی و روح بسیجی بر او حاکم است - آن عنصر بی همتاست؛ بی همتاست. یعنی برای پیشبرد این حرکت عظیم، دیگر نمی‌توان روی او قیمت گذاشت.1386/02/31

لینک ثابت
قدرت تحلیل سیاسی

بسیج دانشجویی نیازهائی دارد؛ نیازهای اصلی و عنصری و اساسی: نیاز اولش به فكر و تحلیل و روشن‌بینی است. فكر، تفكر، اندیشه‌پردازی - یا به قول شماها كارِ تئوریك - در زمینه‌ی مسائل اسلام، در زمینه‌ی مسائل انقلاب، در زمینه‌ی مسائل بین‌المللی و در زمینه‌ی مسائل جاری؛ به طوری كه دانشجوی بسیجی، در هر جمع دانشجویی، ذهن روشنتر، زبان گویاتر و ابتكار بیشتری داشته باشد. همان طوری كه گفتم و اشاره كردم، حقایق را از ورای جناح‌بندی‌های سیاسی نگاه كنید و ببینید؛ از بالا نگاه كنید و جبهه را ببینید. در یك جبهه‌ی گسترده‌ای كه ممكن است طول آن صد كیلومتر باشد، واحدهای گوناگونی هستند؛ یك نفر در یك واحد، فقط خودش را می‌بیند. اما آن كسی كه با هلی‌كوپتر از بالا عبور می‌كند، آرایش جنگی مجموعه‌ی این واحدها را می‌بیند. از بالا اوضاع كشور را نگاه كنید؛ آن وقت جای خودتان را درست پیدا می‌كنید كه كجا باید باشید، چه كار باید بكنید، به چه چیز باید حساسیت نشان بدهید، به چه چیز باید حساسیت نشان ندهید. همان طور كه گفتم گاهی یك حرف حق را نباید زد؛ چون گفتن این حرف، پازل دشمن را تكمیل می‌كند. مواظب باشید در هیچ مرحله‌ای، شما تكمیل‌كننده‌ی پازل دشمن نباشید.
یك نیاز دیگر عبارت است از جهاد علمی. جهاد علمی برای شما لازم است. باید در میدانهای علم وارد بشوید؛ وزارتخانه‌ها هم باید كمك كنند؛ معاونتهای تحقیقاتی هم باید كمك كنند؛ معاونتهای اداری مالی دانشگاه‌ها و وزارتخانه‌ها هم باید كمك مالی كنند؛ خود سازمان مقاومت بسیج هم در بخشهایی باید كمك و پشتیبانی كند.1386/02/31

لینک ثابت
جوان مؤمن انقلابی

‌مطالبى را برادران و خواهرمان بیان کردند. اگر وقت مى‌بود و براى من و جلسه ممکن بود، ترجیح مى‌دادم که این یک ساعت دیگر را هم از مطالب و نظرات شما بشنوم؛ ولى همین مقدارى که شما عزیزان آمدید و مطرح کردید، بنده را خیلى خرسند مى‌کند. آن چیزى که همیشه من آرزو داشتم، از خدا مى‌خواستم و براى آن تلاش مى‌کردم، در بیانات شما جوانان عزیز بسیجى به‌طور مجسم مشاهده کردم و آن عبارتست از: وجود یک ذهنیت شفاف و روشن، یک درک متعالى از مسائل کشور و مسائل جهان، اهمیت بسیج و اهمیت حضور جوان‌ در محیط علمى و در محیط سیاسى. نقطه‌نظرهایى که من همیشه تلاش مى‌کردم که جامعه‌ى جوانِ مؤمن و انقلابىِ‌ ما، به آن‌ها توجه کنند و در آن‌ها پیشرفت کنند، در بیانات عزیزانى که صحبت کردند، فى‌الجمله مشاهده کردم. مطمئنم اگر تعداد بیشترى هم صحبت مى‌کردند، این باور و این احساس بیشتر مى‌شد.1386/02/31
لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی