طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
انزوای سیاسی

می‌دانید که قرن بیستم میلادی، قرن انقلابها و حرکتهای مردمی بر اساس ایده‌ها و تفکّرات و آرزوهای نو است. از دهه‌های اوّل این قرن، با انقلاب سوسیالیستی شوروی شروع شد و همین‌طور ادامه پیدا کرد - بخشی چپ، بخشی هم نه چندان در چارچوب تفکّرات مارکسیستی؛ اما به‌هرحال دارای صبغه‌ی خاص - تا انقلاب ما، و بعد از انقلاب ما، بعضی از انقلابهای دیگر.
دهها انقلاب در اطراف دنیا اتّفاق افتاد؛ هر کدام هم نظامی را واژگون کرد و حکومت و تشکیلاتی به وجود آورد. با یکایک آنها همین کار را کردند. یعنی اگر توانستند، همان اوّلِ کار به سراغشان رفتند و تلاش کردند، کارشان را تمام کنند! بعضیها بودند که همان اوّل کار نتوانستند خودشان را نگهدارند و مغلوب شدند. آنهایی را که مشکل داشتند، ضمن این‌که مزاحمتها را رها نکردند - مرتّب مزاحمشان شدند، اذیّتشان کردند، تبلیغات کردند، محاصره کردند، خسته‌شان کردند - خودشان هم در کناری کمین گرفتند، تا در لحظه‌ای که احساس کردند اینها خسته شده‌اند، ناگهان ضربه‌ی نهایی را وارد کنند؛ تقریباً وارد هم کردند و عموماً هم موفّق بوده است. همان جریانهای ضدّانقلابی که یک روز منزوی و مغلوب بودند، بعد توانستند بیایند زمام را در دست گیرند و مسلّط شوند و کارها را انجام دهند.
در مورد انقلاب اسلامی، جبهه‌ی دشمن - نه اشخاص و افراد - از اوّل انقلاب همین طرح و همین نقشه را در صدد بود و در نظر گرفت. منتها در مورد انقلاب ما در طول این هجده سال، حتّی یک پدیده به وجود نیامد که بتواند جبهه‌ی دشمن را خرسند و امیدوار کند. من یک وقت در زمان ریاست جمهوری، با یکی از کسانی که در رأس یک مجموعه‌ی انقلابی بود و در دنیا جزو سیاسیّون معروف است - که نمی‌خواهم اسم بیاورم - در کشور خودش ملاقات کردم. او یک کار منافی با دعویهای انقلابی و ایده‌ها و حرفهای خودش انجام داده بود. از او پرسیدم: شما چطور و با چه منطقی این کار را انجام دادید؟ خندید و گفت: این، تاکتیک است(!) گفتم: انسان تا وقتی می‌تواند تاکتیک را قبول کند که خطّمشی را به‌کلّی دگرگون نکند؛ شما خطّمشیتان را عوض کرده‌اید. همین هم بود؛ خطّمشی و جهتشان به‌کلّی عوض شده بود؛ اما آن آقا به حساب تغییر تاکتیک می‌گذاشت! می‌گفت: من مانور می‌کنم، من تاکتیک به خرج می‌دهم و عمل می‌کنم(!) این چطور تاکتیکی است که انسان دشمن را بر خودش مسلّط کند! آیا این اسمش تاکتیک است که حرفهای خودش را پس بگیرد و جهتش را به‌کلّی عوض کند؟! از این طور چیزها در کارنامه‌ی آن انقلابها دیده می‌شد. دشمن را به طمع می‌انداخت، دشمن هم امیدوار می‌شد، کمین می‌کرد، موفّق هم می‌شد؛ کمااین‌که تقریباً در همه‌جا موفّق شدند.1376/09/13

لینک ثابت
صراط مستقیم‌ انقلاب‌ اسلامی

اگر در این جامعه، توجه و توسل همراه با معرفت باب شود و معنای صحیح توسل إلی‌الله که قرآن و روایات و ادعیه و نهج‌البلاغه به ما توصیه می‌کنند، رواج یابد- صحیفه‌ی سجادیه هم در این مورد می‌تواند نقش بسیار خوبی ایفا کند- و خود شما و جوانانی که با شما معاشرند با این مراحل معنوی مأنوس شوید و فرزندان خود را که به مرور به مرحله‌ی جوانی پا می‌گذارند، با این مقام معنوی و با این مرحله‌ی معنویت و توجه و حضور آشنا کنید- آن‌هم در قالب کلمات امام سجاد علیه‌السلام در صحیفه‌ی سجادیه و... نهج‌البلاغه هم همین روح معنوی را دارد- آن‌وقت این جامعه، جامعه‌ای است که هرگونه دشمن مستکبری باید حقیقتاً از آن بیمناک باشد؛ باید نسبت به جذب و هضم آن ناامید باشد؛ باید بداند که تا روح اسلام، تا معنویت اسلام، تا تعبد به اسلام و عقیده‌ی به اسلام در جامعه هست، هیچ عاملی نمی‌تواند این ملت و این جامعه را از صراط مستقیم انقلاب اسلامی منحرف کند.1376/09/13
لینک ثابت
مهربان بودن انسان‌ها نسبت به هم، خواست اسلام

درست نقطه‌ی مقابل آن [خلقیات فاسد]، بهشت اخلاقی‌ای است که اسلام برای انسانها تصویر کرده است. اسلام خواسته است انسانها نسبت به هم مهربان، به سرنوشت هم شدیداً علاقه‌مند و دلبند و دلبسته، به مصالح هم علاقه‌مند، از رنجها و اشتباهات یکدیگر متأثّر و متأسّف باشند، یکدیگر را دعا کنند، با یکدیگر با مرحمت رفتار کنند؛ «و تواصوا بالمرحمة»(1). این دست دوستی، پیوند عاطفی، ارتباط محبّت‌آمیز میان برادران، میان دوستان، میان خواهران، میان آحاد ملت اسلامی، خیرخواهی، خیراندیشی، اینها صفات بسیار برجسته و ممتازی است؛ اینها را باید در خود تقویت کرد. بدترین صفات در انسان این است که انسان خود و مصالح مادّی خود را محور قرار دهد و حاضر باشد که به خاطر ارضای یک حسّ شخصی و یک خواست شخصی، انسانهای بی‌شماری را در معرض تلف و بدبختی قرار دهد. خدا باید این را علاج کند و این ریشه‌ها را از دلهای ما بکنَد. در خود این دعاها هم این معانی هست.1376/09/13

1 ) سوره مبارکه البلد آیه 17
ثُمَّ كانَ مِنَ الَّذينَ آمَنوا وَتَواصَوا بِالصَّبرِ وَتَواصَوا بِالمَرحَمَةِ
ترجمه:
سپس از کسانی باشد که ایمان آورده و یکدیگر را به شکیبایی و رحمت توصیه می‌کنند!
لینک ثابت
نمایان شدن بعد عرفانی شخصیت امام حسین(علیه السلام) در دعای عرفه/صحیفه سجادیه دعای 47

شخصیت درخشان و بزرگوار امام حسین علیه‌السّلام دو وجهه دارد: یک وجهه، همان وجهه‌ی جهاد و شهادت و توفانی است که در تاریخ به راه انداخته و همچنان هم این توفان با همه‌ی برکاتی که دارد، برپا خواهد بود؛ که شما با آن آشنا هستید. یک بعد دیگر، بعد معنوی و عرفانی است که بخصوص در دعای عرفه به شکل عجیبی نمایان است. ما مثل دعای عرفه کمتر دعایی را داریم که سوز و گداز و نظم عجیب و توسّل به ذیل عنایت حضرت حق متعال بر فانی دیدن خود در مقابل ذات مقدّس ربوبی در آن باشد؛ دعای خیلی عجیبی است.

دعای دیگری مربوط به روز عرفه در صحیفه‌ی سجادیه هست (1)، که از فرزند این بزرگوار است. من یک وقت این دو دعا را با هم مقایسه می‌کردم؛ اوّل دعای امام حسین را می‌خواندم، بعد دعای صحیفه‌ی سجّادیه را. مکرّر به نظر من این طور رسیده است که دعای حضرت سجّاد، مثل شرح دعای عرفه است. آن، متن است؛ این، شرح است. آن، اصل است؛ این، فرع است. دعای عرفه، دعای عجیبی است. شما عین همین روحیه را در خطابی که حضرت در مجمع بزرگان زمان خود - بزرگان اسلام و بازماندگان تابعین و امثال اینها - در منی ایراد کردند، مشاهده می‌کنید. ظاهراً هم متعلّق به همان سال آخر یا سال دیگری است - من الان درست در ذهنم نیست - که آن هم در تاریخ و در کتب حدیث ثبت است. به قضیه‌ی عاشورا و کربلا برمی‌گردیم. می‌بینیم این‌جا هم با این‌که میدان حماسه و جنگ است، اما از لحظه‌ی اوّل تا لحظه‌ی آخری که نقل شده است که حضرت صورت مبارکش را روی خاکهای گرم کربلا گذاشت و عرض کرد: «الهی رضاً بقضائک و تسلیماً لأمرک(2)»، با ذکر و تضرع و یاد و توسّل همراه است. از وقت خروج از مکه که فرمود: «من کان فینا باذلاً مهجته موطناً علی لقاءاللَّه نفسه فلیرحل معنا(3)»، با دعا و توسل و وعده‌ی لقای الهی و همان روحیه‌ی دعای عرفه شروع می‌شود، تا گودال قتلگاه و «رضاً بقضائکِ» لحظه‌ی آخر. یعنی خود ماجرای عاشورا هم یک ماجرای عرفانی است. جنگ است، کشتن و کشته شدن است، حماسه است - و حماسه‌های عاشورا، فصل فوق‌العاده درخشانی است - اما وقتی شما به بافت اصلی این حادثه‌ی حماسی نگاه می‌کنید، می‌بینید که عرفان هست، معنویّت هست، تضرّع و روح دعای عرفه هست. پس، آن وجه دیگر شخصیت امام حسین علیه‌السّلام هم باید به عظمت این وجه جهاد و شهادت و با همان اوج و عروج، مورد توجه قرار گیرد.1376/09/13


1 )
صحیفه ی سجادیه ، دعای 47 ؛

(وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِی يَوْمِ عَرَفَةَ) (1) الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (2) اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ بَدِيعَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ، ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ، رَبَّ الْأَرْبَابِ، وَ إِلَهَ كُلِّ مَأْلُوهٍ، وَ خَالِقَ كُلِّ مَخْلُوقٍ، وَ وَارِثَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ، لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ، وَ لَا يَعْزُبُ عَنْهُ عِلْمُ شَيْ‏ءٍ، وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحِيطٌ، وَ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ رَقِيبٌ. (3) أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الْأَحَدُ الْمُتَوَحِّدُ الْفَرْدُ الْمُتَفَرِّدُ (4) وَ أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الْكَرِيمُ الْمُتَكَرِّمُ، الْعَظِيمُ الْمُتَعَظِّمُ، الْكَبِيرُ الْمُتَكَبِّر ...
ترجمه:
حمد خداوندى را كه پروردگار جهانيان است. بار خدايا، حمد باد تو را، اى پديد آورنده آسمان‏ها و زمين، اى صاحب جلالت و عظمت، اى مهتر مهتران، اى معبود هر معبود، اى آفريننده هر موجود، اى خداوندى كه چون همگان از ميان بروند تو باقى هستى، خدايى كه هيچ چيز همانندش نيست و هيچ چيز از حيطه علم او بيرون نيست و او بر هر چيز احاطه دارد و هر چيز را نگهبان است. بار خدايا، تويى آن خداى يكتا، كه هيچ خدايى جز تو نيست: خداوند يكتاى تنهاى بى همانند و يگانه. تويى آن خداى يكتا، كه هيچ خدايى جز تو نيست: خداوند كريم و بخشنده و در كرم و بخشندگى به حد نهايت، خداوند عظيم و در عظمت بى‏مانند، كبير و صاحب كبريا ...
2 )
موسوعة الامام علی بن ابی طالب(ع) فی الكتاب والسنة ، محمدی ری شهری ص 248 ؛

قال سید الشهداء (علیه السلام)فی اللحظات الاخیرة من حیاته حینما كان یتمرغ فی الدم والتراب : رضا بقضائك وتسلیما لامرك لامعبود سواك .
ترجمه:
3 )
اللهوف على قتلى الطفوف‏، سیدبن طاووس  ص 60 ؛
كشف الغمه، اربلی  : ج 2 ص 30 ؛
 بحار الأنوار ، علامه مجلسی : ج 44 ص 367 ؛

« ......رِضَى اللَّهِ رِضَانَا أَهْلَ الْبَيْتِ نَصْبِرُ عَلَى بَلَائِهِ- وَ يُوَفِّينَا أُجُورَ الصَّابِرِينَ- لَنْ تَشُذَّ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ لَحْمَتُهُ- وَ هِيَ مَجْمُوعَةٌ لَهُ فِی حَظِيرَةِ الْقُدْسِ تَقَرُّ بِهِمْ عَيْنُهُ- وَ تَنَجَّزُ لَهُمْ وَعْدُهُ مَنْ كَانَ فِينَا بَاذِلًا مُهْجَتَهُ- مُوَطِّناً عَلَى لِقَاءِ اللَّهِ نَفْسَهُ- فَلْيَرْحَلْ مَعَنَا فَإِنِّی رَاحِلٌ مُصْبِحاً إِنْ شَاءَ اللَّه‏»
ترجمه:
خشنودی خداوند خشنودی ما اهلبیت است در مقابل بلاى او صبر می كنیم، تا اينكه پاداش صابرين را به ما تمام و كمال عطا فرمايد. یك تكه گوشت او هم از رسول خدا جدا نمی شود و آن اعضاى قطعه قطعه بزودى در بهشت جمع مى‏شوند كه چشم پيامبر بدان روشن می شود (شادمان می شود) (می خواهد بگوید ما پاره تن پیامبر هستیم و از او جدایی نداریم)و وعده ای كه خدا داده است وفا می شود.كسى كه در راه ما می خواهد جانش را ببخشد و خود را آماده دیدار با خدا كند پس باید با من بیاید زیرا كه من با خواست خدا فردا صبح روانه خواهم شد.
لینک ثابت
درس اخلاق در خلال دعا/صحیفه سجادیه دعای 8

این سه امامی [امیرالمؤمنین ، امام حسین و امام سجاد علیهم السلام] که حضورشان در صحنه‌های مبارزات از همه بارزتر است، دعایشان هم از همه بیشتر است؛ درسشان در خلال دعا هم از همه بیشتر است. آن وقت شما همین خصوصیات اخلاقی را در صحیفه‌ی سجادیّه نگاه کنید.

من به یکایکِ شما عزیزان توصیه می‌کنم تا آن‌جا که می‌توانید، با صحیفه‌ی سجادیّه مأنوس شوید. کتاب بسیار عظیمی است. این‌که گفته‌اند زبور آل محمّد، واقعاً همین‌طور است؛ پُر از نغمه‌های معنوی است، دعا و درس است؛ هم درس اخلاق است، هم درس علم‌النّفس است، هم درس امور اجتماعی است. آن‌جا ملاحظه کنید: «الّلهم انی اعوذ بک من هیجان الحرص و سورة الغضب ... و الحاح الشهوة»(1). یعنی یکی‌یکی این خصوصیات معنوی و اخلاقی و این ریشه‌های فاسدی را که در نفس ما هست، در زبان دعا به ما معرفی می‌کند.

شما باید علاج اینها را هم از خدا بخواهید. وقتی که با خدا راز و نیاز می‌کنید، از جمله چیزهایی که می‌خواهید، علاج همین مشکلات درونی و نفسانی است. آن جامعه‌ای که حداقل مجموعه‌ی بزرگی از آن با این خصوصیات پرورش پیدا کند، همان جامعه‌ای است که هیچ ترفندی در آن کارگر نخواهد شد.1376/09/13


1 )
الصحیفه السجادیه ، دعای 8 ؛

اللَّهُمَّ إِنيِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَيَجَانِ الْحِرْصِ، وَ سَوْرَةِ الْغَضَبِ، وَ غَلَبَةِ الْحَسَدِ، وَ ضَعْفِ الصَّبْرِ، وَ قِلَّةِ الْقَنَاعَةِ، وَ شَكَاسَةِ الْخُلُقِ، وَ إِلْحَاحِ الشَّهْوَةِ، وَ مَلَكَةِ الْحَمِيَّةِ وَ مُتَابَعَةِ الْهَوَى، وَ مُخَالَفَةِ الْهُدَى، وَ سِنَةِ الْغَفْلَةِ، وَ تَعَاطِی الْكُلْفَةِ، وَ إِيثَارِ الْبَاطِلِ عَلَى الْحَقِّ، وَ الْإِصْرَارِ عَلَى الْمَأْثَمِ، وَ اسْتِصْغَارِ الْمَعْصِيَةِ، وَ اسْتِكْبَارِ الطَّاعَةِ. وَ مُبَاهَاةِ الْمُكْثِرِينَ، وَ الْإِزْرَاءِ بِالْمُقِلِّينَ، وَ سُوءِ الْوِلَايَةِ لِمَنْ تَحْتَ أَيْدِينَا، وَ تَرْكِ الشُّكْرِ لِمَنِ اصْطَنَعَ الْعَارِفَةَ عِنْدَنَا أَوْ أَنْ نَعْضُدَ ظَالِماً، أَوْ نَخْذُلَ مَلْهُوفاً
ترجمه:
بار خدايا، به تو پناه مى‏برم از طغیان آزمندى و شدت خشم و چیرگی حسد و ناتوانى صبر و كمی قناعت و بدى خلق و خوى و اصرار در شهوت و چيرگى عصبيت، پيروى از هواى نفس و مخالفت با هدايت و خواب غفلت و كوشش بیش از اندازه و انتخاب باطل بر حق و اصرار بر گناه و كوچك شمردن گناه و بزرگ شمردن اطاعت، مباهات با توانگران و خوار داشتن ‏درويشان و بد رفتارى با زيردستان و ناسپاسى در حق كسى كه به ما نيكى كرده است، از اينكه ستمگرى را يارى كنيم، يا ستمديده‏اى را تنها گذاريم
لینک ثابت
وعده‌های الهی

به قضیه‏ی عاشورا و کربلا برمی‏گردیم. می‏بینیم اینجا هم بااینکه میدان حماسه و جنگ است، اما از لحظه‏ی اوّل تا لحظه‏ی آخری که نقل شده است که حضرت صورت مبارکش را روی خاکهای گرم کربلا گذاشت و عرض کرد: «الهی رضاً بقضائک و تسلیماً لأمرک »، با ذکر و تضرع و یاد و توسّل همراه است. از وقت خروج از مکه که فرمود: «من کان فینا باذلًا مهجته موطناً علی لقاء للّه نفسه فلیرحل معنا »، با دعا و توسل و وعده‏ی لقای الهی و همان روحیه‏ی دعای عرفه شروع می‏شود، تا گودال قتلگاه و «رضاً بقضائکِ» لحظه‏ی آخر. یعنی خود ماجرای عاشورا هم یک ماجرای عرفانی است. جنگ است، کشتن و کشته شدن است، حماسه است و حماسه‏های عاشورا، فصل فوق‏العاده درخشانی است اما وقتی شما به بافت اصلی این حادثه‏ی حماسی نگاه می‏کنید، می‏بینید که عرفان هست، معنویّت هست، تضرّع و روح دعای عرفه هست. پس، آن وجه دیگر شخصیت امام حسین علیه‏السّلام هم باید به عظمت این وجه جهاد و شهادت و با همان اوج و عروج، مورد توجه قرار گیرد.1376/09/13
لینک ثابت
حضرت امام حسین(علیه السلام)

از همه‌ی ائمه علیهم‌السّلام - تا آن جایی که در ذهنم هست - تقریباً دعاهایی مأثور است و ادعیّه‌ای به ما رسیده است، اما بیشترین و معروفترین دعاها از سه امام است، که هر سه درگیر مبارزات بزرگِ مدّتِ عمر خودشان بودند: یکی امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است که دعاهایی مثل دعای کمیل و دعاهای دیگر از آن بزرگوار رسیده است، که یک عالَم و غوغایی است. بعد ادعیه‌ی مربوط به امام حسین علیه‌السّلام است، که همین دعای عرفه مظهر آنهاست. این دعا، واقعاً دعای عجیبی است. بعد هم امام سجاد علیه‌السّلام است که فرزند و پیام‌آور عاشورا و مبارز در مقابل کاخ ستم یزید است. این سه امامی که حضورشان در صحنه‌های مبارزات از همه بارزتر است، دعایشان هم از همه بیشتر است؛ درسشان در خلال دعا هم از همه بیشتر است. آن وقت شما همین خصوصیات اخلاقی را در صحیفه‌ی سجادیّه نگاه کنید.1376/09/13
لینک ثابت
حضرت امام حسین(علیه السلام)

شخصیت درخشان و بزرگوار امام حسین علیه‌السّلام دو وجهه دارد: یک وجهه، همان وجهه جهاد و شهادت و توفانی است که در تاریخ به راه انداخته و همچنان هم این توفان با همه برکاتی که دارد، برپا خواهد بود؛ که شما با آن آشنا هستید. یک بعد دیگر، بعد معنوی و عرفانی است که بخصوص در دعای عرفه به شکل عجیبی نمایان است. ما مثل دعای عرفخ کمتر دعایی را داریم که سوز و گداز و نظم عجیب و توسّل به ذیل عنایت حضرت حق متعال بر فانی دیدن خود در مقابل ذات مقدّس ربوبی در آن باشد؛ دعای خیلی عجیبی است.
دعای دیگری(1) مربوط به روز عرفه در صحیفه سجادیه هست، که از فرزند این بزرگوار است. من یک وقت این دو دعا را با هم مقایسه می‌کردم؛ اوّل دعای امام حسین را می‌خواندم، بعد دعای صحیفه سجّادیه را. مکرّر به نظر من این طور رسیده است که دعای حضرت سجّاد، مثل شرح دعای عرفه است. آن، متن است؛ این، شرح است. آن، اصل است؛ این، فرع است. دعای عرفه، دعای عجیبی است. شما عین همین روحیه را در خطابی که حضرت در مجمع بزرگان زمان خود - بزرگان اسلام و بازماندگان تابعین و امثال اینها - در منی‌ ایراد کردند، مشاهده می‌کنید. ظاهراً هم متعلّق به همان سال آخر یا سال دیگری است - من الان درست در ذهنم نیست - که آن هم در تاریخ و در کتب حدیث ثبت است.
به قضیه عاشورا و کربلا برمی‌گردیم. می‌بینیم این‌جا هم با این‌که میدان حماسه و جنگ است، اما از لحظه اوّل تا لحظه آخری که نقل شده است که حضرت صورت مبارکش را روی خاکهای گرم کربلا گذاشت و عرض کرد: «الهی رضاً بقضائک و تسلیماً لأمرک(2)»، با ذکر و تضرع و یاد و توسّل همراه است. از وقت خروج از مکه که فرمود: «من کان فینا باذلاً مهجته موطناً علی لقاءاللَّه نفسه فلیرحل معنا(3)»، با دعا و توسل و وعده لقای الهی و همان روحیه دعای عرفه شروع می‌شود، تا گودال قتلگاه و «رضاً بقضائکِ» لحظه آخر. یعنی خود ماجرای عاشورا هم یک ماجرای عرفانی است. جنگ است، کشتن و کشته شدن است، حماسه است - و حماسه‌های عاشورا، فصل فوق‌العاده درخشانی است - اما وقتی شما به بافت اصلی این حادثه حماسی نگاه می‌کنید، می‌بینید که عرفان هست، معنویّت هست، تضرّع و روح دعای عرفه هست. پس، آن وجه دیگر شخصیت امام حسین علیه‌السّلام هم باید به عظمت این وجه جهاد و شهادت و با همان اوج و عروج، مورد توجه قرار گیرد.1376/09/13

لینک ثابت
مقاومت, توسل, رابطه با خدا, اقتدار ملی, اقتدار نظامی

این توجّه و توسّل و ارتباط قلبی با پروردگار عالم، تضمین کننده‌ی استحکام و اقتدار نیروهایی است که می‌خواهند همیشه در مقابل آن جبهه بایستند و مقاومت کنند. جز این راهی وجود ندارد.1376/09/13
لینک ثابت
نقاط ضعف جمهوری اسلامی

جامعه‏ی ما بحمد اللّه جامعه‏ای جوان است؛ چهره‏ی جامعه جوان است. جوانان در جامعه‏ی ما اکثریّتند و بعد از این هم تا چندین سال همین‏طور خواهد بود تا نوبت به آن رشدهای کمتر توالد برسد که متعلّق به سالهای بعد است. فعلًا تا سالهای متمادی، چهره‏ی جامعه‏ی ما، چهره‏ی جوان است و جوان مظهر تفضّلات الهی به انسان‏هاست؛ زیرا جوان دارای صفا و صمیمیت است. به خاطر برخی نقاط ضعف، دشمن روی جوان برنامه‏ریزی می‏کند؛ اما نقاط قوّت جوان به مراتب از نقاط ضعف او بیشتر است.1376/09/13
لینک ثابت
یأس دشمن

جامعه‏ی ما بحمد اللّه جامعه‏ای جوان است؛ چهره‏ی جامعه جوان است. جوانان در جامعه‏ی ما اکثریّتند و بعد از این هم تا چندین سال همین‏طور خواهد بود تا نوبت به آن رشدهای کمتر توالد برسد که متعلّق به سالهای بعد است. فعلًا تا سالهای متمادی، چهره‏ی جامعه‏ی ما، چهره‏ی جوان است و جوان مظهر تفضّلات الهی به انسان‏هاست؛ زیرا جوان دارای صفا و صمیمیت است. به خاطر برخی نقاط ضعف، دشمن روی جوان برنامه‏ریزی می‏کند؛ اما نقاط قوّت جوان به مراتب از نقاط ضعف او بیشتر است.
اگر در این جامعه، توجّه و توسّل همراه با معرفت باب شود نه توسّلِ علی العمیاء، نه توسّلِ بدون معرفت و بدون درک و معنای صحیح توسّل إلی اللّه که قرآن و روایات و ادعیه و نهج البلاغه به ما توصیه می‏کنند، رواج یابد صحیفه‏ی سجادیه هم در این مورد می‏تواند نقش بسیار خوبی ایفا کند و خود شما و جوانانی که با شما معاشرند با این مراحل معنوی مأیوس شوید و فرزندان خود را که به مرور به مرحله‏ی جوانی پا می‏گذارند، با این مقام معنوی و با این مرحله‏ی معنویت و توجّه و حضور آشنا کنید؛ آن هم در قالب کلمات امام سجّاد علیه‏السّلام در صحیفه‏ی سجادیّه و از این قبیل چیزها و البته نهج البلاغه هم همین روح معنوی را دارد آن وقت این جامعه، جامعه‏ای است که هرگونه دشمن‏ مستکبری باید حقیقتاً از آن بیمناک باشد؛ باید نسبت به جذب و هضم آن ناامید باشد؛ باید بداند که تا روح اسلام، تا معنویّت اسلام، تا تعبّد به اسلام و عقیده‏ی به اسلام در جامعه هست، هیچ عاملی نمی‏تواند این ملت و این جامعه را از صراط مستقیم انقلاب اسلامی منحرف کند.1376/09/13

لینک ثابت
نحوه ی برخورد دشمن با انقلابهای قرن بیستم

جبهه‌های دشمن - این را آموخته‌اند که برای مقابله با یک حرکت عظیم مثل انقلاب اسلامی، اگر نمی‌شود سینه به سینه شد و احساس کردند کوبندگیش زیاد است - کمااین‌که در مورد انقلابْ همین احساس را کردند - راه این است که خودشان را علی‌العجاله کنار بکشند و در پشت سنگر مخفی شوند و منتظر فرصت باشند. این کار را تقریباً با همه‌ی انقلابهای قرن بیستم انجام دادند.
می‌دانید که قرن بیستم میلادی، قرن انقلابها و حرکتهای مردمی بر اساس ایده‌ها و تفکّرات و آرزوهای نو است. از دهه‌های اوّل این قرن، با انقلاب سوسیالیستی شوروی شروع شد و همین‌طور ادامه پیدا کرد بخشی چپ، بخشی هم نه‌چندان در چارچوب تفکّرات مارکسیستی؛ اما به‌هرحال دارای صبغه‌ی خاص تا انقلاب ما، و بعد از انقلاب ما، بعضی از انقلاب‌های دیگر.
دهها انقلاب در اطراف دنیا اتّفاق افتاد؛ هرکدام هم نظامی را واژگون کرد و حکومت و تشکیلاتی به وجود آورد. با یکایک آن‌ها همین کار را کردند. یعنی اگر توانستند، همان اوّلِ کار به سراغشان رفتند و تلاش کردند، کارشان را تمام کنند! بعضیها بودند که همان اوّل کار نتوانستند خودشان را نگهدارند و مغلوب شدند. آن‌هایی را که مشکل داشتند، ضمن اینکه مزاحمتها را رها نکردند مرتّب مزاحمشان شدند، اذیّتشان کردند، تبلیغات کردند، محاصره کردند، خسته‌شان کردند خودشان هم در کناری کمین گرفتند، تا در لحظه‌ای که احساس کردند این‌ها خسته شده‌اند، ناگهان ضربه‌ی نهایی را وارد کنند؛ تقریباً وارد هم کردند و عموماً هم موفّق بوده است. همان جریانهای ضدّ انقلابی که یک روز منزوی و مغلوب بودند، بعد توانستند بیایند زمام را در دست گیرند و مسلّط شوند و کارها را انجام دهند.
در مورد انقلاب اسلامی، جبهه‌ی دشمن نه اشخاص و افراد از اوّل انقلاب همین طرح و همین نقشه را در صدد بود و در نظر گرفت. منتها در مورد انقلاب ما در طول این هجده سال، حتّی یک پدیده به وجود نیامد که بتواند جبهه‌ی دشمن را خرسند و امیدوار کند. من یک‌وقت در زمان ریاست جمهوری، با یکی از کسانی که در رأس یک مجموعه‌ی انقلابی بود و در دنیا جزو سیاسیّون معروف است که نمی‌خواهم اسم بیاورم در کشور خودش ملاقات کردم. او یک کار منافی با دعویهای انقلابی و ایده‌ها و حرفهای خودش انجام داده بود. از او پرسیدم: شما چطور و با چه منطقی این کار را انجام دادید؟ خندید و گفت: این، تاکتیک است (!) گفتم: انسان تا وقتی می‌تواند تاکتیک را قبول کند که خطّمشی را به‌کلّی دگرگون نکند؛ شما خطّمشیتان را عوض کرده‌اید. همین هم بود؛ خطّمشی و جهتشان به‌کلّی عوض شده بود؛ اما آن آقا به حساب تغییر تاکتیک می‌گذاشت! می‌گفت: من مانور می‌کنم، من تاکتیک به خرج می‌دهم و عمل می‌کنم (!) این چطور تاکتیکی است که انسان دشمن را بر خودش مسلّط کند! آیا این اسمش تاکتیک است که حرفهای خودش را پس بگیرد و جهتش را به‌کلّی عوض کند؟! از این طور چیزها در کارنامه‌ی آن انقلابها دیده می‌شد. دشمن را به طمع می‌انداخت، دشمن هم امیدوار می‌شد، کمین می‌کرد، موفّق هم می‌شد؛ کمااینکه تقریباً در همه جا موفّق شدند. در مورد انقلاب ما، حضور امام، آن انسان بصیرِ بینایِ بی‌ملاحظه در رعایت احکام الهی، با ملاک قرار دادن حکم خدا و حلال و حرام شرعی، مانع شد که در طول آن ده سال، اندک گرایشی به دشمن نشان داده شود. بعد از رحلت امام هم به فضل پروردگار تلاش شده است همین‌طور باشد. یک‌وقت ممکن بود در چیزهایی نسبت به بعضی از اشخاص، دشمن خیال کند که مثلًا توانسته است یک چهره‌ی خودی پیدا کند؛ اما دیری نگذشته که دشمن فهمیده اشتباه کرده است. تاکنون به فضل پروردگار این انقلاب از خود چهره‌ای نشان نداده است که دشمن را بتواند امیدوار کند؛ اما دشمن همچنان کمین گرفته است؛ این را باید همه بدانند.1376/09/13

لینک ثابت
اقتدار معنوی

این كه من در ملاقات با برادران پاسدار، با مجموعه‌های انقلابی و با برادران و خواهرانی كه در بخشهای مختلف مسؤولیتهای حسّاسی دارند، بر روی رعایت جنبه معنوی تكیه می‌كنم، به خاطر همین است. این توجّه و توسّل و ارتباط قلبی با پروردگار عالم، تضمین كننده استحكام و اقتدار نیروهایی است كه می‌خواهند همیشه در مقابل آن جبهه بایستند و مقاومت كنند. جز این راهی وجود ندارد.1376/09/13
لینک ثابت
مقاومت ملت ایران

آن چیزى که مى‌تواند انقلاب و جهتگیرى عظیم این ملت و راهى را که او به سوى صلاح و فلاح و عزّت و رضاى الهى و سعادت دنیا و آخرت خود مى‌پیماید، پایدار کند، عبارت است از هوشیارى و آمادگى و روحیه پاسدارى. این روحیه پاسدارى، متوقّف به آن جنبه معنوى است. این که من در ملاقات با برادران پاسدار، با مجموعه‌هاى انقلابى و با برادران و خواهرانى که در بخشهاى مختلف مسؤولیتهاى حسّاسى دارند، بر روى رعایت جنبه معنوى تکیه مى‌کنم، به خاطر همین است. این توجّه و توسّل و ارتباط قلبى با پروردگار عالم، تضمین کننده استحکام و اقتدار نیروهایى است که مى‌خواهند همیشه در مقابل آن جبهه بایستند و مقاومت کنند. جز این راهى وجود ندارد.

اگر این رابطه با خدا ضعیف شد، هوسها بر انسان غالب گردید و این هوسها توانستند جهتگیرى را تنظیم کنند، آن‌گاه قدرت مقاومت در برابر جبهه دشمن هم ضعیف مى‌شود . البته هر انسانى گاهى در معرض اهواءِ خود است. این چیزى نیست که بشود انسانها را به‌کلّى از آن برکنار کرد. آنچه مهم است، این است که اجازه داده نشود هواهاى نفسانى و منافع مادّى و خواستهاى حقیر، خطّ زندگى انسان را معیّن کنند؛ راه زندگى را جلوِ پاى انسان بگذارند؛ در زندگى انسان، تعیین‌کننده شوند و راه را عوض کنند. این مهمّ است.1376/09/13

لینک ثابت
روز عرفه

شخصیت درخشان و بزرگوار امام حسین علیه‌السّلام دو وجهه دارد: یک وجهه، همان وجهه جهاد و شهادت و توفانی است که در تاریخ به راه انداخته و همچنان هم این توفان با همه برکاتی که دارد، برپا خواهد بود؛ که شما با آن آشنا هستید. یک بعد دیگر، بعد معنوی و عرفانی است که بخصوص در دعای عرفه به شکل عجیبی نمایان است. ما مثل دعای عرفه کمتر دعایی را داریم که سوز و گداز و نظم عجیب و توسّل به ذیل عنایت حضرت حق متعال بر فانی دیدن خود در مقابل ذات مقدّس ربوبی در آن باشد؛ دعای خیلی عجیبی است.
دعای دیگری مربوط به روز عرفه در صحیفه سجادیه هست، که از فرزند این بزرگوار است. من یک وقت این دو دعا را با هم مقایسه میکردم؛ اوّل دعای امام حسین را میخواندم، بعد دعای صحیفه سجّادیه را. مکرّر به نظر من این طور رسیده است که دعای حضرت سجّاد، مثل شرح دعای عرفه است. آن، متن است؛ این، شرح است. آن، اصل است؛ این، فرع است. دعای عرفه، دعای عجیبی است. شما عین همین روحیه را در خطابی که حضرت در مجمع بزرگان زمان خود - بزرگان اسلام و بازماندگان تابعین و امثال اینها - در منی ایراد کردند، مشاهده میکنید. ظاهراً هم متعلّق به همان سال آخر یا سال دیگری است - من الان درست در ذهنم نیست - که آن هم در تاریخ و در کتب حدیث ثبت است.
به قضیه عاشورا و کربلا برمیگردیم. میبینیم این‌جا هم با این‌که میدان حماسه و جنگ است، اما از لحظه اوّل تا لحظه آخری که نقل شده است که حضرت صورت مبارکش را روی خاکهای گرم کربلا گذاشت و عرض کرد: «الهی رضاً بقضائک و تسلیماً لأمرک»، با ذکر و تضرع و یاد و توسّل همراه است. از وقت خروج از مکه که فرمود: «من کان فینا باذلاً مهجته موطناً علی لقاءاللَّه نفسه فلیرحل معنا»، با دعا و توسل و وعده لقای الهی و همان روحیه دعای عرفه شروع میشود، تا گودال قتلگاه و «رضاً بقضائکِ» لحظه آخر. یعنی خود ماجرای عاشورا هم یک ماجرای عرفانی است. جنگ است، کشتن و کشته شدن است، حماسه است - و حماسه‌های عاشورا، فصل فوق‌العاده درخشانی است - اما وقتی شما به بافت اصلی این حادثه حماسی نگاه میکنید، میبینید که عرفان هست، معنویّت هست، تضرّع و روح دعای عرفه هست. پس، آن وجه دیگر شخصیت امام حسین علیه‌السّلام هم باید به عظمت این وجه جهاد و شهادت و با همان اوج و عروج، مورد توجه قرار گیرد.1376/09/13

لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی