طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
مذاکره با آمریکا

تمام دعوای دنیا در امروز و دیروز، بر سر یک کلمه است و آن این‌که، قدرتهای استکباری می‌خواهند سرنوشت ملتها را در دست گیرند. این امریکا که می‌بینید این قدر امروز در دنیا جنجال و هیاهو و غوغا برپا می‌کند - که غالباً هم بی‌فایده و بی‌ثمر و پوچ است - برای این است که برای خودش حقِ‌ّ ابرقدرتی قائل است و می‌خواهد اختیار و سرنوشت دنیا در دست او باشد. فلان کس چرا فلان معامله را کرد؟ فلان دولت چرا به فلان دولت فلان چیز را فروخت؟ فلان کشور چرا فلان مسأله‌ی مورد علاقه‌ی امریکا را رد کرد یا مسأله‌ی غیر مورد علاقه‌ی امریکا را تأیید کرد؟... همه‌ی این حرفها برای دخالت در امور دنیاست. آیا می‌توانند سرنوشت دنیا را در دست گیرند؟ عدّه‌ای می‌گویند: «می‌توانند.» آن عدّه، ملتهای ضعیف، ناتوان و سردمداران سست عنصر بعضی از کشورها هستند. امّا نیروهای پرشور، با هیجان و متحمّس می‌گویند: «امریکا غلط کرده است! مگر می‌تواند سرنوشت دنیا را در دست گیرد!» بنده چه عرض می‌کنم؟ من می‌گویم که به یک شرط نمی‌تواند، به یک شرط می‌تواند. اگر آن ملتی که طرف امریکاست، دارای عزم و اراده‌ی سیاسی و زنده، با نشاط، اهل کار، تلاش و جدیّت باشد، امریکا نمی‌تواند؛ اما اگر ملتی اهل کار، تلاش و نشاط نباشد، باز هم امریکا نمی‌تواند تسلط پیدا کند؟! چرا؛ می‌تواند. این همه که بر کشورها تسلّط پیدا کردند، برای چه بود؟ اگر سردمداران کشوری اهل معامله با امریکا باشند و مردم آن کشور هم افراد بی‌هوش و حواسِ بی‌کاره‌ای باشند، می‌تواند. اگر دولتی اهل معامله و مذاکره با امریکا نباشد؛ امّا مردمش تنبل باشند، این‌جا هم امریکا می‌تواند تسلّط پیدا کند. چرا؟ برای این‌که آن دولت، مستأصل می‌شود. مردمی که کار نکنند، مردمی که ابتکار نداشته باشند، مردمی که خود را موظّف به اداره‌ی کشور و تولید نیازهای خودشان ندانند، مردمی که فقط مصرف را بلد باشند و تولید را بلد نباشند، کشور و کسانی را که در رأس کارند در وضعیتی بدی قرار خواهند داد. ملتی می‌تواند در مقابل پرروها، پرتوقّعها، گردنه‌بگیرها و زیاده‌طلبهای دنیا - مثل امریکا - بایستد و مقاومت و از حق خود دفاع کند، که بگوید: «آقا! ما خودمان، خودمان را اداره می‌کنیم.» اگر دشمن بگوید به شما فلان چیز را نمی‌فروشیم، بگوید: خوب؛ بهتر! نفروشید. شما که به ما بفروشید، ما تنبل می‌شویم و خودمان تولید نمی‌کنیم. می‌گوییم «آقا؛ بسته‌بندی شده می‌آید.» شما که به ما مجّانی بدهید، پول هم از ما نگیرید، به ما خیانت کرده‌اید. اگر شما دَرِ داد و ستد را با ما ببندید و بُنجلهای خودتان را به طرف مملکت ما سرازیر نکنید، به نفع ماست. برای این‌که ما روحیه‌ی کار، نشاط، تلاش و تولید پیدا خواهیم کرد. باور کنید روزی که این مردک ساده دلِ بی‌تجربه‌ی خام اعلام کرده است که می‌خواهد روابط اقتصادی امریکا را با ایران ممنوع کند (بعد هم که رفت در جلسه‌ی صهیونیستها، بیچاره در واقع بازی خورد. حال چه کسی پوست خربزه زیر پای این آدم انداخت، من نمی‌دانم) بنده به چند جهت، از ته دل خوشحال شدم. اینها تا به حال گاهی با ریا چیزهایی می‌گفتند که بعضی، در گوشه و کنار عنوان می‌کردند: «آقا؛ اینها آن قدرها هم با ما دشمن نیستند. آخر شما می‌گویید مرگ بر امریکا، مردم می‌گویند مرگ بر امریکا، بد است! عیب است! زشت است!»


بعضی از آدمهای کم مسؤولیت یا بی‌مسؤولیت، می‌خواستند این فریاد مرگ بر امریکا را که مردم ما از ته دلشان کنده می‌شود، در گلوها خفه کنند و نگهدارند. حالا مردم وقتی که در مقابل چنین صراحتی قرار گرفتند، در هر جای کشور هستند، راحت فریاد می‌زنند: «مرگ بر امریکا1374/02/13

لینک ثابت
بریده شدن دو بال علم و کار توسط قاجار و پهلوی

علم بدون معلّم، معنی ندارد. کار نیز همین‌طور است. هر کس از کار تعریف کند، از کارگر تعریف کرده است؛ چون کار بدون کارگر، معنی ندارد. درست توجّه کنید، ببینید این مفاهیم چقدر به هم مرتبط است! علم و کار برای یک ملت، دو بال است. ملتِ بی‌علم و بی‌کار، پیش نخواهد رفت. بنده، بدین خاطر، بارها عرض کرده‌ام که ملت ایران باید از اعماق دل به دو سلسله پادشاهی پهلوی و قاجار، لعنت بفرستد که این دو سلسله خبیث، دو بالِ مملکت و پیکره عظیم این ملت کهن، با هوش و با استعداد را بریدند. نه علم و نه کار، هیچ‌کدام را برای این ملت فراهم نکردند.
(...)
اوّل خانواده‌ی قاجار - از ناصرالدّین شاه به بعد - بعدش هم خانواده پهلوی - این پدر و پسر - حقیقتاً چوب حراج به موجودی این ملت و کشور و سرمایه‌های معنوی‌اش زدند. «تلک امّة قد خلت لها ما کسبت و لکم ما کسبتم.»(1) آنها رفتند و سر و کارشان با خداست. سزای اعمالشان را هم می‌بینند. حالا نوبت من و شماست. «و لکم ما کسبتم.»1374/02/13


1 ) سوره مبارکه البقرة آیه 134
تِلكَ أُمَّةٌ قَد خَلَت ۖ لَها ما كَسَبَت وَلَكُم ما كَسَبتُم ۖ وَلا تُسأَلونَ عَمّا كانوا يَعمَلونَ
ترجمه:
آنها امتی بودند که درگذشتند. اعمال آنان، مربوط به خودشان بود و اعمال شما نیز مربوط به خود شماست؛ و شما هیچ‌گاه مسئول اعمال آنها نخواهید بود.
1 ) سوره مبارکه البقرة آیه 141
تِلكَ أُمَّةٌ قَد خَلَت ۖ لَها ما كَسَبَت وَلَكُم ما كَسَبتُم ۖ وَلا تُسأَلونَ عَمّا كانوا يَعمَلونَ
ترجمه:
(به هر حال) آنها امتی بودند که درگذشتند. آنچه کردند، برای خودشان است؛ و آنچه هم شما کرده‌اید، برای خودتان است؛ و شما مسئول اعمال آنها نیستید.
لینک ثابت
پراکندن علم و فراهم کردن کار، یکی از مصادیق عمل صالح

[با معلّمی و کارگری، می توان اجر الهی را به دست آورد] چیزی که بعد از دروازه مرگ - که همه باید از آن عبور کنند - گیر من و شما می‌آید، آن پنج سیر خوراکی که روزانه برای خودمان یا زن و بچه مان فراهم کرده‌ایم، نیست. آنچه که آن‌جا به درد ما می‌خورد، عمل صالح است. «و الذّین امنوا و عملوا الصالحات.»(1) ببینید در قرآن چقدر این تعبیر «ایمان» و «عمل صالح» تکرار شده است! یکی از این عملهای صالح، همین است که شما در کلاس، درس بگویید، یا در کارگاه و مزرعه، کار کنید. پراکندن علم و فراهم کردن کار هم مثلِ نماز و خواندن قرآن، عبادت است.1374/02/13

1 ) سوره مبارکه البقرة آیه 82
وَالَّذينَ آمَنوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ أُولٰئِكَ أَصحابُ الجَنَّةِ ۖ هُم فيها خالِدونَ
ترجمه:
و آنها که ایمان آورده، و کارهای شایسته انجام داده‌اند، آنان اهل بهشتند؛ و همیشه در آن خواهند ماند.
1 ) سوره مبارکه النساء آیه 57
وَالَّذينَ آمَنوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ سَنُدخِلُهُم جَنّاتٍ تَجري مِن تَحتِهَا الأَنهارُ خالِدينَ فيها أَبَدًا ۖ لَهُم فيها أَزواجٌ مُطَهَّرَةٌ ۖ وَنُدخِلُهُم ظِلًّا ظَليلًا
ترجمه:
و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، بزودی آنها را در باغهایی از بهشت وارد می‌کنیم که نهرها از زیر درختانش جاری است؛ همیشه در آن خواهند ماند؛ و همسرانی پاکیزه برای آنها خواهد بود؛ و آنان را در سایه‌های گسترده (و فرح بخش) جای میدهیم.
لینک ثابت
جوان, استقلال, معلمان, آموزش و پرورش, تربیت کودکان

معلّمین عزیز! باید جوانان را بسازید. باید نوجوانان را با روحیه‌ی کار، استقلال و علم‌طلبی، پرورش دهید، نه با روحیه‌ی مدرک‌طلبی.1374/02/13
لینک ثابت
وجدان کاری

عزیزان من! آنچه لازم است، «کار» و «تعلیم» است. معلّمین عزیز! باید جوانان را بسازید. باید نوجوانان را با روحیه‏ی کار، استقلال و علم‏طلبی، پرورش دهید، نه با روحیه‏ی مدرک‏طلبی. مدرک چیست؟ مدرک به این عنوان که نشان دهد فردی دارای این معلومات است، خوب است؛ اما نمی‏تواند منشأ اثری شود. آنچه مهم است، علم است. علم و کار، برای جامعه لازم است. همه‏ی مردم و مسئولین بدانند: اینکه من عرض کردم «وجدان کاری»، یک تعارف نیست. باید برنامه‏ریزی کنند. «وجدان کاری» باید فرهنگ عمومی مردم شود. باید اگر کسی کاری انجام می‏دهد، فکر کند که یک نفر بالای سرش ایستاده است؛ حتّی اگر تنها، در اتاقی خلوت باشد. کار باید کامل، محکم، قوی، ابتکاری و همراه با نیاز انجام گیرد.
یکی از کارهایی که وجدان کاری لازم دارد، تعلیم و تربیت است. معلّم در کلاسِ درسِ مدرسه‏ای که تَهِ فلان شهر یا فلان گوشه‏ی دورافتاده‏ی تهران یا یک روستاست، باید آن‏طور درس بگوید، زحمت بکشد و تلاش کند که گویا الآن بازرس در کلاس نشسته است، کار او را نگاه می‏کند، یا یک ساعت بعد می‏آید تا نتیجه‏ی کار را ببیند. وجدان کاری یعنی این. ما تعارف که نمی‏کنیم!
عزیزان من! با تعارف که یک ملت نمی‏تواند آقایی خودش را حفظ کند! با تعارف که نمی‏شود با دشمنان غدّار و خونخوار روبه‏رو شد! عمل، تلاش و برنامه‏ریزی لازم است. ما گفتیم: «وجدان کاری»، «انضباط اجتماعی» یا «انضباط اقتصادی». مسئولین کشور، دولت، قوّه‏ی قضائیّه و نمایندگان مجلس، باید برنامه‏ریزی کنند تا این کارها انجام گیرد، و الّا بااینکه تعریف کنند فلانی چه حرف خوبی زده، که کار تمام نمی‏شود!
آحاد مردم هم باید کمک کنند. یک‏یک مردم، کنندگانِ واقعیِ کار هستند. عزیزان من! این خانه، خانه‏ی شماست. این مملکت، مملکت شماست. مملکت عظیم، بابرکت و ثروتمندی است. خیلی ثروت در این خاک نهفته است که همه‏اش متعلّق به شما و نسلهای آینده‏ی این کشور است. ثروت معنوی زیادی در این کشور وجود دارد و همه‏اش متعلّق به شماست. این همه علم، استعداد، آگاهی و اخلاقیّات خوب، به برکت اسلام، فرهنگ کهن اسلامی و سوابق این ملت در این کشور هست که متعلّق به شماست. چه وقت می‏توانید استفاده کنید؟ وقتی‏که این ملت، آماده‏ی کار باشد؛ کمر بسته باشد؛ هیچ‏کس در کارهای خود کوتاهی نکند و بی‏کاری را برای خود مغتنم نشمارد. هستند کسانی که در حال خستگی از کار هم، وقتی‏که کاری وجود دارد با کمال شوق کار می‏کنند. کسی از این‏ها نمی‏پرسد «شما چرا کار نکردید؟» فکر مؤاخذه‏ی الهی و نیاز مردم، این‏ها را به کار وادار می‏کند. این روحیه، باید همگانی شود. این، همان «وجدان کاری» است.1374/02/13

لینک ثابت
انضباط اجتماعی

عزیزان من! با تعارف که یک ملت نمی‏تواند آقایی خودش را حفظ کند! با تعارف که نمی‏شود با دشمنان غدّار و خونخوار روبه‏رو شد! عمل، تلاش و برنامه‏ریزی لازم است. ما گفتیم: «وجدان کاری»، «انضباط اجتماعی» یا «انضباط اقتصادی». مسؤولین کشور، دولت، قوّه قضایّیه و نمایندگان مجلس، باید برنامه‏ریزی کنند تا این کارها انجام گیرد، و الّا با این‏که تعریف کنند فلانی چه حرف خوبی زده، که کار تمام نمی‏شود!
آحاد مردم هم باید کمک کنند. یک‏یک مردم، کنندگانِ واقعیِ کار هستند. عزیزان من! این خانه، خانه شماست. این مملکت، مملکت شماست. مملکت عظیم،با برکت و ثروتمندی است. خیلی ثروت در این خاک نهفته است که همه‏اش متعلّق به شما و نسلهای آینده این کشور است. ثروت معنوی زیادی در این کشور وجود دارد و همه‏اش متعلّق به شماست. این همه علم، استعداد، آگاهی و اخلاقیّات خوب، به برکت اسلام، فرهنگ کهن اسلامی و سوابق این ملت در این کشور هست که متعلّق به شماست. چه‏وقت می‏توانید استفاده کنید؟ وقتی که این ملت، آماده کار باشد؛ کمر بسته باشد؛ هیچ کس در کارهای خود کوتاهی نکند و بی‏کاری را برای خود مغتنم نشمارد. هستند کسانی که در حال خستگی از کار هم، وقتی که کاری وجود دارد با کمال شوق کار می‏کنند. کسی از اینها نمی‏پرسد «شما چرا کار نکردید؟» فکر مؤاخذه الهی و نیاز مردم، اینها را به‏کار وادار می‏کند. این روحیه، باید همگانی شود. این، همان «وجدان کاری» است.1374/02/13

لینک ثابت
حمایت از تولید ملی

مردمی که کار نکنند، مردمی که ابتکار نداشته باشند، مردمی که خود را موظّف به اداره‏ی کشور و تولید نیازهای خودشان ندانند، مردمی که فقط مصرف را بلد باشند و تولید را بلد نباشند، کشور و کسانی را که در رأس کارند در وضعیتی بدی قرار خواهند داد. ملتی می‏تواند در مقابل پرروها، پرتوقّع‏ها، گردنه‏بگیرها و زیاده‏طلب‏های دنیا- مثل امریکا- بایستد و مقاومت و از حق خود دفاع کند، که بگوید: «آقا! ما خودمان، خودمان را اداره می‏کنیم.» اگر دشمن بگوید به شما فلان چیز را نمی‏فروشیم، بگوید: خوب؛ بهتر! نفروشید. شما که به ما بفروشید، ما تنبل می‏شویم و خودمان تولید نمی‏کنیم. می‏گوییم «آقا؛ بسته‏بندی شده می‏آید.» شما که به ما مجّانی بدهید، پول هم از ما نگیرید، به ما خیانت کرده‏اید. اگر شما دَرِ دادوستد را با ما ببندید و بُنجلهای خودتان را به طرف مملکت ما سرازیر نکنید، به نفع ماست. برای اینکه ما روحیه‏ی کار، نشاط، تلاش و تولید پیدا خواهیم کرد. باور کنید روزی که این مردک ساده‏دلِ بی‏تجربه‏ی خام اعلام کرده است که می‏خواهد روابط اقتصادی امریکا را با ایران ممنوع کند (بعد هم که رفت در جلسه‏ی صهیونیستها، بیچاره در واقع بازی خورد.1374/02/13
لینک ثابت
اتقان کاری

آنچه لازم است، «کار» و «تعلیم» است. معلّمین عزیز! باید جوانان را بسازید. باید نوجوانان را با روحیه‏ی کار، استقلال و علم‏طلبی، پرورش دهید، نه با روحیه‏ی مدرک‏طلبی. مدرک چیست؟ مدرک به این عنوان که نشان دهد فردی دارای این معلومات است، خوب است؛ اما نمی‏تواند منشأ اثری شود. آنچه مهم است، علم است. علم و کار، برای جامعه لازم است. همه‏ی مردم و مسئولین بدانند: اینکه من عرض کردم «وجدان کاری»، یک تعارف نیست. باید برنامه‏ریزی کنند. «وجدان کاری» باید فرهنگ عمومی مردم شود. باید اگر کسی کاری انجام می‏دهد، فکر کند که یک نفر بالای سرش ایستاده است؛ حتّی اگر تنها، در اتاقی خلوت باشد. کار باید کامل، محکم‏، قوی، ابتکاری و همراه با نیاز انجام گیرد.یکی از کارهایی که وجدان کاری لازم دارد، تعلیم و تربیت است. معلّم در کلاسِ درسِ مدرسه‏ای که تَهِ فلان شهر یا فلان گوشه‏ی دورافتاده‏ی تهران یا یک روستاست، باید آن‏طور درس بگوید، زحمت بکشد و تلاش کند که گویا الآن بازرس در کلاس نشسته است، کار او را نگاه می‏کند، یا یک ساعت بعد می‏آید تا نتیجه‏ی کار را ببیند. وجدان کاری یعنی این. ما تعارف که نمی‏کنیم!
عزیزان من! با تعارف که یک ملت نمی‏تواند آقایی خودش را حفظ کند! با تعارف که نمی‏شود با دشمنان غدّار و خونخوار روبه‏رو شد! عمل، تلاش و برنامه‏ریزی لازم است. ما گفتیم: «وجدان کاری»، «انضباط اجتماعی» یا «انضباط اقتصادی». مسئولین کشور، دولت، قوّه‏ی قضائیّه و نمایندگان مجلس، باید برنامه‏ریزی کنند تا این کارها انجام گیرد، و الّا بااینکه تعریف کنند فلانی چه حرف خوبی زده، که کار تمام نمی‏شود!1374/02/13

لینک ثابت
پیشرفت علمی ایران

خوب؛ وقتی‏که ما از علم‏ تعریف می‏کنیم، این در واقع تعریف از معلّم است. چرا؟ چون اوست که علم را به دیگران می‏بخشد. اگر معلّم نباشد، علم به دست نمی‏آید: «هرکه چیزی یاد گیرد، باید از استاد گیرد.» علم بدون معلّم، معنی ندارد. کار نیز همین‏طور است. هرکس از کار تعریف کند، از کارگر تعریف کرده است؛ چون کار بدون کارگر، معنی ندارد. درست توجّه کنید، ببینید این مفاهیم چقدر به هم مرتبط است! علم و کار برای یک ملت، دو بال است. ملتِ بی‏علم و بی‏کار، پیش نخواهد رفت. بنده، بدین خاطر، بارها عرض کرده‏ام که ملت ایران باید از اعماق دل به دو سلسله‏ی پادشاهی پهلوی و قاجار، لعنت بفرستد که این دو سلسله‏ی خبیث، دو بالِ مملکت و پیکره‏ی عظیم این ملت کهن، باهوش و بااستعداد را بریدند. نه علم و نه کار، هیچ‏کدام را برای این ملت فراهم نکردند. کاری که بود، کارهای بی‏ارزش یا کم‏ارزش بود. علمی که بود، علم تقلیدی و دستِ دوم بود. آن کاری را که از دل می‏جوشد و حقیقتاً پوشش و حلیه‏ی حیات می‏بخشد و کارهای اساسی در مملکت صورت می‏دهد، ترویج نکردند. هرچه توانستند، قلع‏وقمع هم کردند و بساط علمی را که از دل می‏جوشد و در آن ابتکار هست، برچیدند. آن خاندانها این جرائم را دارند. نتیجه این شد که ملّت ایران که در مسابقه‏ی علم و پیشرفت‏ تمدّن و دانش و تجربه، یا از دیگران جلوتر بود یا اقلَّا کسری نداشت، سالها عقب ماند. حال ما باید تلاش و کوشش کنیم‏ که بالاخره گلیم خودمان را از آب بیرون بیاوریم. إن شاء اللّه به همّت شما مردم، این کار را خواهیم کرد؛ که نشانه‏هایش الآن هم پیداست.1374/02/13
لینک ثابت
شهید مطهری‏

امیدواریم خداوند روح مطّهر امام بزرگوار را گشاینده این راه به روی ما بود، روزبه‌روز به عروج و درجات بالاتری نائل فرماید و شهید عزیز این روز، «شهید مطّهری» را با اولیایش محشور کند و شما عزیزان را مشمول برکات و توفیقات و رحمت و لطف خود قرار دهد.1374/02/13
لینک ثابت
بریده شدن دوبال علم و کار،در زمان قاجار و پهلوی

ملت ایران باید از اعماق دل به دو سلسله‌ی پادشاهی پهلوی و قاجار، لعنت بفرستد که این دو سلسله‌ی خبیث، دو بالِ مملکت و پیکره‌ی عظیم این ملت کهن، با هوش و با استعداد را بریدند. نه علم و نه کار، هیچ‌کدام را برای این ملت فراهم نکردند. کاری که بود، کارهای بی‌ارزش یا کم‌ارزش بود. علمی که بود، علم تقلیدی و دستِ دوم بود. آن کاری را که از دل می‌جوشد و حقیقتاً پوشش و حلیه‌ی حیات می‌بخشد و کارهای اساسی در مملکت صورت می‌دهد، ترویج نکردند. هرچه توانستند، قلع و قمع هم کردند و بساط علمی را که از دل می‌جوشد و در آن ابتکار هست، برچیدند. آن خاندانها این جرائم را دارند. نتیجه این شد که ملّت ایران که در مسابقه‌ی علم و پیشرفت تمدّن و دانش و تجربه، یا از دیگران جلوتر بود یا اقّلاً کسری نداشت، سالها عقب ماند. اوّل خانواده‌ی قاجار - از ناصرالدّین شاه به بعد - بعدش هم خانواده پهلوی - این پدر و پسر - حقیقتاً چوب حراج به موجودی این ملت و کشور و سرمایه‌های معنوی‌اش زدند. «تلک امّة قد خلت لها ما کسبت و لکم ما کسبتم.» آنها رفتند و سر و کارشان با خداست. سزای اعمالشان را هم می‌بینند.1374/02/13
لینک ثابت
تحریم ایران در دوران جنگ؛ عامل خودکفایی در تولید ابزارهای جنگی پیشرفته

ما در دوران جنگ، از جهات گوناگون، محدودّیتهای زیادی از قبیل سلاح، مهمّات و ابزارهای جنگی داشتیم. حال هم این آقایان [آمریکایی]می‌خواهند زحمت بکشند و برای ما محدودیّت ایجاد کنند. مگر ما در هشت سال دوره‌ی جنگ، محدودیّت نداشتیم؟! آن‌جا چه کار کردیم؟ من شاید یک وقت دیگر هم این را گفته باشم: برادران و خواهران! تعجّب می‌کنید اگر بدانید که مسؤولین ما، سیم خاردار خریده بودند؛ می‌خواستند از کشور شوروی عبور دهند و بیاورند؛ اما شوروی نمی‌گذاشت! سیم خاردار دیگر چیست؟! چه وسیله‌ای، دفاعی‌تر از سیم خاردار؟! از خودش هم نخریده بودند که مثلاً بگوید «نمی‌فروشم.» بلکه از جای دیگر خریده بودند.
شما ببینید با جمهوری اسلامی چه کردند! گلوله‌ی آر.پی.جیِ. دم دستیِ کم اهمیّت را به ما نمی‌فروختند. اصلاً کسی باور می‌کند؟! خوب؛ این جمهوری اسلامی، همان کشوری است که در آن وقت این محدودیّتها را داشت. می‌دانید نتیجه چه شد؟ نتیجه این شد که به فضل پروردگار و به حول و قوّه‌ی الهی، جوانان مؤمن این مملکت، به گوشه‌ی انبارها و کارگاهها رفتند؛ درها را روی خودشان بستند و مشغول کار شدند. ما امروز برخی از پیچیده‌ترین ابزارهای جنگی را که دشمن به عقلش هم خطور نخواهد کرد، خودمان در داخل تهیّه می‌کنیم. البته ما را به ساختن بمب اتمی و شیمیایی متّهم می‌کنند که اینها دروغ است. خودشان هم می‌دانند که دروغ است. آنچه را که واقعیت دارد، آنها نمی‌دانند و به عقلشان هم نمی‌رسد.
چطور ما توانستیم؟ در این مملکت، خلبان با هواپیمای آمریکایی پرواز می‌کرد؛ همافر و افسر فنّی کارهای تعمیراتی‌اش را انجام می‌دادند؛ امّا هیچ کدام جرأت نداشتند قطعات این هواپیما را باز کنند، ببینند چه شکلی است. اسمشان هم تعمیرکار بود! قطعات هواپیما وقتی خراب می‌شد، باید می‌بردند امریکا، آن‌جا تعمیر می‌کردند. اجازه‌ی تعمیر قطعات هواپیمای امریکایی، به تعمیر کار ما که با آن هواپیما سروکار داشت، داده نمی‌شد. همین نیروهای مسلّح و مردم این کشور، توانستند پیشرفتی عظیم در این زمینه ایجاد کنند. چرا؟ به برکت همان تحریمها و جلوگیریها. حال تهدید می‌کنند که «ما رابطه‌ی تجاری‌مان را با ایران قطع می‌کنیم.» خوب؛ به درک، قطع کنید! مگر ما بدمان می‌آید؟! ما خوشحال می‌شویم که شما رابطه‌تان را با ما قطع کنید. اما دنیا از شما تبعیّت نمی‌کند. مگر امریکا کدخدای یک ده است که همه مجبور باشند از او تبعیّت کنند؟! خوب؛ شما برای خودتان هر کار می‌خواهید، بکنید. بعضی از آدمهای ضعیف، در بعضی از کشورهای اسلامی، تا این چیزها را می‌شنوند، تنشان بنا می‌کند به لرزیدن! مگر چه خبر است؟! الحمدللَّه در داخل کشور ما، روحیه‌های مسؤولان کشور - از رئیس جمهور تا رئیس مجلس، رئیس قوّه‌ی قضایّیه و نمایندگان مجلس - و آحاد مردم در همه جای این کشور، قوی است. مشتها گره شده است. احساس نشاط می‌کنند. هر کس که در مقابلشان بایستد، با قدرت و قاطعیّت با او مواجه می‌شوند. از این جهات، مشکلی نداریم.1374/02/13

لینک ثابت
شهید مطهری‏

امیدواریم خداوند روح مطّهر امام بزرگوار را گشاینده این راه به روی ما بود، روزبه‌روز به عروج و درجات بالاتری نائل فرماید و شهید عزیز این روز، «شهید مطّهری» را با اولیایش محشور كند و شما عزیزان را مشمول بركات و توفیقات و رحمت و لطف خود قرار دهد.1374/02/13
لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی