newspart/index2
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
تبادل فرهنگی

ارزش معلم، به جهت نشان دادن ارزش علم است. اگر همه‌ی آفرینش به معلم درود می‌فرستند، برای این است که معلم، علم را در اختیار متعلم می‌گذارد. این در حقیقت به معنای ارزش دادن به معلومات است. سالهای متمادی است که سعی می‌شود علم از محیط جامعه دور گردد. روزگاری این طور نبود. نمی‌گویم در گذشته‌های دور، همه‌ی مردم عالم بودند؛ نه. بیسوادی زیاد بود، علم کم بود؛ اما در محیط اهل معرفت، شوق به علم، روزافزون بود. علم را برای خود علم می‌خواستند. سالهای متمادی سعی کردند این فرهنگ را در جامعه‌ی ما عوض کنند. علم، تبدیل به یک وسیله شد و علم آموزی وسیله‌ای برای پر کردن شکم! این ارزش علم را کم می‌کند. اگر جامعه‌ای با معلومات باشد، مقاومتش در مقابل دشمن زیاد می‌شود. اگر جامعه‌ای نسبت به علم حساسیت داشته باشد، هنگامی که با کشورها و ملتهای دیگر هم ارتباط برقرار کرد، اول سعی می‌کند علم آنها را بگیرد. فرمانروایان ایران در سالهای پیش و در دورانهای گذشته، کاری کردند که وقتی موضوع تبادل بین کشور ما و کشورهای دیگر به وجود آمد، به جای این‌که ما معلومات و فرهنگ عظیم خودمان را در معرض دید مردم عالم قرار دهیم - خیلی چیزها داریم که می‌توانیم به دیگران بیاموزیم - و به جای این‌که ما هم از بیگانگان علمشان را یاد بگیریم؛ این طور شد که ما به آنها - فرض بفرمایید - مصنوعات دستی‌مان را دادیم تا در نمایشگاههایشان آویزان کنند یا نفتمان را دادیم تا کارخانه‌هایشان را به کار بیندازند و خودمان هم منتظر نشستیم که آنها فرهنگ فاسدشان را به ما بدهند! کسانی که پیشروان ارتباط فرهنگی ایران با غرب بودند، نگفتند «هر ایرانی باید علم غرب را تا آن‌جا که می‌تواند یاد بگیرد.» اگر این را می‌گفتند، خوب بود. ما از این استقبال می‌کنیم. ما الان هم می‌گوییم: دنیا پیشرفتهایی در معلومات دارد. ما را دویست، سیصد سال عقب نگه داشتند و نگذاشتند ترقی کنیم. ما باید خودمان را به آنها برسانیم و معلومات آنها را یاد بگیریم. پیشروان مذکور، این را نگفتند. گفتند:«ایران باید از لحاظ ظاهر و باطن و لباس و شکل و صورت و اخلاق، فرنگی مآب شود!» اخلاق آنها را بگیرد، لباس آنها را بگیرد، وضع زندگی آنها را بگیرد و ارتباطات ناسالم آنها را بیاموزد! این را گفتند و نتیجه‌اش همان شد که در اواخر دوران منحوس پادشاهی دیدیم - کسانی هم که بودند و یادشان هست، دیدند - و هنوز هم آثار و ته نشینها و رسوبهایی تا امروز دارد.1371/02/09
لینک ثابت
دستور اسلام به انجام کار به بهترین نحو

این حدیث را مکرر عرض کرده‌ام که فرمود: «رحم اللَّه امرء عمل عملا فأتقنه(1).» خداوند رحمت کند کارگر و کسی را که کاری انجام دهد، و خوب و محکم انجام دهد. کارگر مسلمان باید کارش را بالاتر و بهتر از معیارها و حدود و استانداردهای کار اجرا کند و تحویل دهد. این، فرهنگ و دستور اسلامی است.1371/02/09

1 )
مسائل علی بن جعفر و مستدركاتها، علی بن جعفر (علیه السلام) ص 93  ؛

رحم اللّه امرءا عمل عملا صالحا فأتقنه
ترجمه:
خداوند فردی را كه كار نیكویی انجام دهد و آن [كار] را محكم ومتقن گرداند، مورد رحمت قرار میدهد.
لینک ثابت
ارزش و امتیاز عظیم معلم در اسلام

اگر روایاتی که درباب معلم است مطالعه شود، از دیدگاه اسلام، حقایقی برای انسان درباره‌ی تعلیم و تربیت روشن می‌گردد. مثلاً فرض بفرمایید در روایتی از رسول گرامی اسلام صلی‌اللَّه‌علیه‌وآله‌وسلم نقل شده است که فرمود: «ان اللَّه و ملائکته»؛ خدا و فرشتگان «حتی النملة فی جحرها»؛ حتی مورچگان و خلاصه تمام آفرینش و خلایق «یصلون علی معلم الخیر»(1)؛ بر معلمان نیکی درود می‌فرستند. این، امتیاز بسیار عظیمی است. یا در روایتی دیگر از همان بزرگوار است که «همه‌ی خلایق و فرشتگان و جاندران عالم، برای معلمین استغفار می‌کنند.» (2)معنای این جملات چیست؟ تعلیم و آموزش دادن مگر از نظر اسلام چقدر ارزش دارد؟

وقتی که پیغمبر، «معاذبن‌جبل» را برای اداره‌ی مردم یمن و پیاده کردن اسلام در بین آنها به آن سرزمین می‌فرستاد، توصیه‌هایی به او کرد. از جمله توصیه‌های آن حضرت این بود که «و بث فی الناس المعلمین.»(3) معلمین را در بین مردم منتشر کن؛ یعنی معلمین در میان مردم بروند و به آنان بیاموزند. این، جزو پایه‌های اولی است؛ یعنی آن‌جا که اسلام برای اول بار می‌خواهد وارد شود و جامعه را اداره کند، یکی از کارهای اساسی‌اش میدان دادن به معلمین در بین مردم است. در روایتی دیگر، این گونه آمده است: سه نفرند که اگر کسی به آنها اهانت کند، منافق است - یعنی به این تعبیر که «هیچ کس به آنها اهانت نمی‌کند مگر منافق.» - اولی یک امر تشریفی است و به عنوان یک ارزش تشریفی در اسلام است: «ذو شیبة فی الاسلام»؛ کسی که در اسلام و در راه اسلام، عمرش را به سر آورده و محاسنش را سفید کرده است. دومی که مسأله‌ی مهمی است، «امام مقسط»؛ رهبر و پیشوای عادل. و سومی «معلم الخیر»؛ معلم آموزنده‌ی نیکیها؛ یعنی همان که درس و سواد و دین و دانش را به مردم می‌آموزد. اهانت به او، عملی است که هیچ کس آن را مرتکب نمی‌شود، مگر منافق.(4) این قدر ارزش تعلیم و تربیت و معلم در جامعه بالا رفته است. این، نکته‌ی بسیار مهمی است.1371/02/09


1 )
منیه المرید،شهیدثانی، ص 100
 المناقب،ابن شهرآشوب،ج 4،ص204 
عوالی اللآلی،ابن ابی جمهور،ج1،ص 359 
بحارالأنوار،مجلسی،ج61،ص244

فضل العالم على العابد كفضلی على أدناكم إن الله و ملائكته و أهل السماوات و الأرض حتى النملة فی جحرها و حتى الحوت فی الماء ليصلون على معلم الناس الخير.
ترجمه:
پیامبر (ص) فرمودند: برتری دانشمند بر عابد چون برتری من بر كم مرتبه ترین شماست، بدرستی كه خداى عز و جل و فرشتگان او و اهل آسمانها و زمين‏ها حتى مورچه در سوراخ خود و حتى ماهى در آب بر كسى را كه به مردم نيكى آموزد، درود می فرستند..
2 )
بصائرالدرجات، محمد بن حسن بن فروخ صفار
ص3
بحارالأنوار،مجلسی،ج 2،ص 17

إن معلم الخير يستغفر له دواب الأرض و حيتان البحر و كل ذی روح فی الهواء و جميع أهل السماء و الأرض و إن العالم و المتعلم فی الأجر سواء يأتيان يوم القيامة كفرسی رهان يزدحمان
ترجمه:
امام محمد باقر عليه السّلام از قول پیامبر (ص) روايت كرده است كه فرمود: تمام جنبندگان روى زمين و ماهيهاى درياها و هر موجودی در هوا و همه اهل آسمان و زمین است براى كسى كه آموزگار خوبيهاست درخواست آمرزش مى‏كنند. پس همانا دانشمند و دانشجو در پاداش یكسان هستند، روز قیامت مانند دو اسب مسابقه كه كنار یكدیگرند و به هم می خورند می آیند.
3 )
تحف العقول، حسن بن حرانی ص25؛
بحارالانوار،مجلسی،ج74،ص129 ؛

يا معاذ علمهم كتاب الله و أحسن أدبهم على الأخلاق الصالحة و أنزل الناس منازلهم خيرهم و شرهم و أنفذ فيهم أمر الله و لا تحاش فی أمره و لا ماله أحدا فإنها ليست بولايتك و لا مالك و أد إليهم الأمانة فی كل قليل و كثير و عليك بالرفق و العفو فی غير ترك للحق يقول الجاهل قد تركت من حق الله و اعتذر إلى أهل عملك من كل أمر خشيت أن يقع إليك منه عيب حتى يعذروك و أمت أمر الجاهلية إلا ما سنه الإسلام و أظهر أمر الإسلام كله صغيره و كبيره و ليكن أكثر همك الصلاة فإنها رأس الإسلام بعد الإقرار بالدين و ذكر الناس بالله و اليوم الآخر و اتبع الموعظة فإنه أقوى لهم على العمل بما يحب الله ثم بث فيهم المعلمين و اعبد الله الذی إليه ترجع و لا تخف فی الله لومة لائم و أوصيك بتقوى الله و صدق الحديث و الوفاء بالعهد و أداء الأمانة و ترك الخيانة و لين الكلام و بذل السلام و حفظ الجار و رحمة اليتيم و حسن العمل و قصر الأمل و حب الآخرة و الجزع من الحساب و لزوم الإيمان و الفقه فی القرآن و كظم الغيظ و خفض الجناح.
ترجمه:
اى معاذ كتاب خداى را به ايشان بياموز و آنان را را به اخلاق نيكو پرورش ده و مردم را، خوب و بدشان را در مقامهاى خود بنشان و فرمان خدا را در میان آنان اجرا كن و در (اجراى) فرمان خدا و (دريافت) مال خدا از هيچ كس پروا مكن زيرا تو را اختيارى نباشد و آن مال از آن تو نيست و امانت را در هر كم و زیادی برگردان و تو را واجب است كه نرمش و گذشت كنى جز در مورد حق [كه اگر گذشت كنى] نادان می گويد حقّ خدا را رها كردى. از كاری كه بيم دارى عيبى به تو می رسد از كارگزاران خويش پوزش خواه تا تو را معذور دارند. كارهاى دوران جاهلى را، جز آنچه اسلام روا شمرده است، نابود ساز. تمام دستورات اسلام را، خرد و كلان، آشكار ساز و بيشتر همّت خود را بر نماز بگمار كه پس از اعتراف به دين، اساس اسلام است. و مردم را به خدا و روز قیامتیادآوری كن و پند و اندرز را دنبال كن كه آنان را بر كردارى كه خداوند دوست مى‏دارد نيرو بخشد، سپس آموزگاران را در ميان آنان پخش كن و خدايى را كه بدو بازمى‏گردى بپرست و در راه خدا از سرزنش هيچ ملامتگرى باك مدار. من تو را به پرهيزگارى خدا و راستى گفتار و وفاى به پيمان و پرداخت امانت و ترك خيانت و به نرمگويى و پيشدستى در سلام و نگهداشتن همسايه و مهربانى با يتيم و كردار نیك و كوتاهی ‏آرزو و دوست داشتن سراى ديگر و بيم از حسابرسى و پيوستگى به ايمان و دانش در قرآن و فروخوردن خشم، و فروتنى سفارش مى‏كنم.
4 )
مجموعةورام ،ورام بن ابی فراسج 2ص 212

ثلاثة لا يستخف بحقهم إلا منافق ذو شيبة فی الإسلام و إمام مقسط و معلم الخير
ترجمه:
سه كس‏اند كه جز منافق حق آنها را سبك نمی شمارد: پيرمردى كه مويش در مسلمانى سفيد شده، پيشواى دادگستر، و كسى كه به خوبی ها دعوت می كند.
لینک ثابت
وظیفه معلمان، مبارزه با ظلم جهانی بوسیله سلاح علم و ایمان

امروز شما ملاحظه می‌کنید که دنیا، دنیای مبارزه‌ی دو جانبه است. یک طرف، قدرتمندان و قوی پنجه‌های جهان قرار دارند و یک طرف ملتهای مظلوم و مستضعف. چنین مبارزه‌ای، امروز جریان دارد. مبارزه‌ی واضحی است؛ مبارزه‌ی پر مرارتی است؛ مبارزه‌ای است که در آن، قدرتمندان، انواع و اقسام کارهای خلاف را هم انجام می‌دهند و ملتها مظلوم واقع می‌شوند. همان «ملئت ظلما و جورا (1)نشانه‌هایش دیده می‌شود. دستهای پلید قدرت، دنیا را از ظلم و جور پر کرده‌اند. کجاست که نشانی از ظلم و جور آنها نباشد؟ همان‌طور که امیرالمؤمنین علیه الصّلاة و السّلام، در آن دوران نسبت به یک نظام فرمودند؛ امروز می‌شود نسبت به نظام استکباری گفت: «ما من بیت وبر و لا مدر الا دخل فیها ظلمهم و نبا بها سوء رأیهم»(2) ظلمشان تمام زوایای عالم را گرفته است. این ظلم - ظلم جهانی - از سوی مستکبرین و قلدرهای عالم، تکلیفی را روی دوش ما می‌گذارد. آن تکلیف چیست؟ مبارزه با ظلم. کار ملت ما مبارزه با ظلم و جور و بی‌عدالتی و حق‌کشی و مردم‌کشی است. چگونه می‌شود این مبارزه را انجام داد؟ این مبارزه را با دست خالی از سلاح، شاید بشود انجام داد؛ اما با دست خالی از علم و معرفت و ایمان، نمی‌شود. با بیکاری و بیهودگی و هرزگی - خدای ناکرده - نسلهای رو به رشد، نمی‌شود انجام داد. این مبارزه را با هشیاری کامل، با ایمان کامل، با تلاش همه جانبه از سوی قشرها - مخصوصاً قشرهای جوان و نوجوان - باید انجام داد و این، وظیفه‌ی معلمین است.1371/02/09

1 )
كمال الدين و تمام النعمة ، شیخ صدوقج‏1ص 258 ح 3 
همان، ص 287 ، ح 4 
الكافی، شیخ كلینی، ج‏1 ، ص 338 ، ح 7 
احتجاج طبرسی : ج2  ص 494 
احتجاج، طبرسی، ج1صص68و69 
مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، ص 522 (زیارت آل یاسین)
بحار الانوار ، علامه مجلسی ج3ص268 
امالی ، صدوق ص338

حَدَّثَنِی جَبْرَئِيلُ عَنْ رَبِّ الْعِزَّةِ جَلَّ جَلَالُهُ أَنَّهُ قَالَ مَنْ عَلِمَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا وَحْدِی وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدِی وَ رَسُولِی وَ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ خَلِيفَتِی وَ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ حُجَجِی أُدْخِلُهُ الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِی وَ نَجَّيْتُهُ مِنَ النَّارِ بِعَفْوِی وَ أَبَحْتُ لَهُ جِوَارِی وَ أَوْجَبْتُ لَهُ كَرَامَتِی وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْهِ نِعْمَتِی وَ جَعَلْتُهُ مِنْ خَاصَّتِی وَ خَالِصَتِی إِنْ نَادَانِی لَبَّيْتُهُ وَ إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِی أَعْطَيْتُهُ وَ إِنْ سَكَتَ ابْتَدَأْتُهُ وَ إِنْ أَسَاءَ رَحِمْتُهُ وَ إِنْ فَرَّ مِنِّی دَعَوْتُهُ وَ إِنْ رَجَعَ إِلَيَّ قَبِلْتُهُ وَ إِنْ قَرَعَ بَابِی فَتَحْتُهُ وَ مَنْ لَمْ يَشْهَدْ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا وَحْدِی أَوْ شَهِدَ بِذَلِكَ وَ لَمْ يَشْهَدْ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدِی وَ رَسُولِی أَوْ شَهِدَ بِذَلِكَ وَ لَمْ يَشْهَدْ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ خَلِيفَتِی أَوْ شَهِدَ بِذَلِكَ وَ لَمْ يَشْهَدْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ حُجَجِی فَقَدْ جَحَدَ نِعْمَتِی وَ صَغَّرَ عَظَمَتِی وَ كَفَرَ بِآيَاتِی وَ كُتُبِی إِنْ قَصَدَنِی حَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِی حَرَمْتُهُ وَ إِنْ نَادَانِی لَمْ أَسْمَعْ نِدَاءَهُ وَ إِنْ دَعَانِی لَمْ أَسْتَجِبْ دُعَاءَهُ وَ إِنْ رَجَانِی خَيَّبْتُهُ وَ ذَلِكَ جَزَاؤُهُ مِنِّی وَ ما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ فَقَامَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيُّ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنِ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِ عَلِيِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ قَالَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ثُمَّ سَيِّدُ الْعَابِدِينَ فِی زَمَانِهِ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ثُمَّ الْبَاقِرُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ وَ سَتُدْرِكُهُ يَا جَابِرُ فَإِذَا أَدْرَكْتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّی السَّلَامَ ثُمَّ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الْكَاظِمُ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ الرِّضَا عَلِيُّ بْنُ مُوسَى ثُمَّ التَّقِيُّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ النَّقِيُّ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الزَّكِيُّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ ابْنُهُ الْقَائِمُ بِالْحَقِّ مَهْدِيُّ أُمَّتِی الَّذِی يَمْلَأ
ترجمه:
امام صادق (ع) از پدرانش علیهم السلام نقل فرمودند كه رسول خدا (ص) فرمود: جبرئیل درباره پروردگار بزرگ و بلند قدر مرا آگاه كرد كه گفت كسی كه بداند معبودی جز من نیست كه یگانه ام و محمد بنده و فرستاده من و علی بن ابیطالب جانشین من و امامان كه از نسل اویند حجت های منند، او را به سبب رحمتم وارد بهشت می كنم و با عفو بخششم از آتش نجاتش می دهم و همسایگی خویش را برای او قرار می دهم و ارجمندی خود را برای او واجب می كنم و نعمتم را برای او تمام می گردانم و او را از [بندگان] خاص و صمیمی خود قرار می دهم. اگر مرا ندا دهد او را پاسخ دهم و چون مرا بخواند او را اجابت كنم و اگر از من چیزی درخواست كند به او می دهم و چون او ساكت شود من [با نعمت دادن به او] شروع می كنم .اگر بدی كند به او رحم كنم و اگر از من فرار كند او را می خوانم هر چند به قبله خود برگردد و اگر درب مرا بكوبد برویش باز كنم و كسی كه گواهی ندهد كه پروردگاری جز منِ یكتا نیستیا اینكه به آن گواهی بدهد اما شهادت ندهد كه محمد بنده و رسول من است یا اینكه به آن گواهی بدهد اما شهادت ندهد علی جانشین من است یا اینكه به آن گواهی بدهد اما شهادت ندهد كه امامانی كه از نسل اویند حجت های من هستند براستی كه به نعمت های من كافر شده و عظمت مرا حقیر كرده وبه آیات و كتابهای من كافر شده اگر آهنگ من كند از آمدنش جلوگیری می كنم و اگر از من درخواست كند محرومش می كنم و اگر مرا ندا دهد صدای او نخواهم شنید و اگر مرا بخواند دعوتش را اجابت نمی كنم و اگر به من امید بندد ناامیدش می كنم و این است كیفر او از طرف من و من هرگز نسبت به بندگان ستمكار نیستم پس جابر بن عبدالله انصاری برخاست و گفت ای رسول خدا امامان از نسل علی(ع) چه كسانی هستند گفت حسن و حسین سروران جوانان بهشت سپس سرور عابدان عصر خود، علیبن حسین بعد باقر، محمد بن علی و تو ای جابر او را درك خواهی كرد و سلام مرا به او برسان بعد صادق جعفر بن محمد بعد كاظم موسى بن جعفر بعد رضا علی بن موسى بعد تقی محمد بن علی بعد نقی علی بن محمد بعد زكی حسن بن علی و سپس پسرش قیام كننده به حق مهدی و هدایت گر امتم كه زمین را كه پر از انحراف و ستم شده است آكنده از عدالت می كند. ای جابر ایشان جانشینان و اوصیاء و فرزندان و خویشان من می باشند.
2 ) خطبه 98 :از سخنان آن حضرت است در ستم بنى اميه‏
وَ اللَّهِ لَا يَزَالُونَ حَتَّى لَا يَدَعُوا لِلَّهِ مُحَرَّماً إِلَّا اسْتَحَلُّوهُ وَ لَا عَقْداً إِلَّا حَلُّوهُ وَ حَتَّى لَا يَبْقَى بَيْتُ مَدَرٍ وَ لَا وَبَرٍ إِلَّا دَخَلَهُ ظُلْمُهُمْ وَ نَبَا بِهِ سُوءُ رَعْيِهِمْ وَ حَتَّى يَقُومَ الْبَاكِيَانِ يَبْكِيَانِ بَاكٍ يَبْكِي لِدِينِهِ وَ بَاكٍ يَبْكِي لِدُنْيَاهُ وَ حَتَّى تَكُونَ نُصْرَةُ أَحَدِكُمْ مِنْ أَحَدِهِمْ كَنُصْرَةِ الْعَبْدِ مِنْ سَيِّدِهِ إِذَا شَهِدَ أَطَاعَهُ وَ إِذَا غَابَ اغْتَابَهُ وَ حَتَّى يَكُونَ أَعْظَمَكُمْ فِيهَا عَنَاءً أَحْسَنُكُمْ بِاللَّهِ ظَنّاً فَإِنْ أَتَاكُمُ اللَّهُ بِعَافِيَةٍ فَاقْبَلُوا وَ إِنِ ابْتُلِيتُمْ فَاصْبِرُوا فَإِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ .
ترجمه:
به خدا قسم بنى اميه همواره ستم مى‏نمايند تا از حرامهاى خدا حرامى را باقى نگذارند مگر حلال كنند، و پيمانى را رها ننمايند مگر بشكنند، و خانه‏اى از گل و خيمه‏اى از پشم نماند مگر اينكه ستمشان‏ وارد آن شود، و فسادشان آن خانه را فرا گيرد، و بدى رفتارشان اهل آن را پراكنده كند. تا آنجا كه دو دسته بگريند: مردمى بر دينشان، و مردمى بر دنيايشان. كار به جايى رسد كه دادخواهى يكى از شما از يكى از آنها همچون دادخواهى برده از ارباب شود، كه در حضور ارباب اطاعتش نمايد، و در غياب او بدگويى كند. و تا جايى كه بزرگترين شما در آن حكومت در تحمل سختى و رنج كسى است كه بيشترين حسن ظن را به خدا دارد. پس اگر خداوند عافيت عنايت كرد به ديده منّت داريد، و اگر دچار حادثه شديد صبر پيشه كنيد، كه عاقبت از آن پرهيزكاران است
لینک ثابت
سفارش اسلام به فراگیری دانش حتی در طولانی ترین راه ها

تعلیم و تعلم. این مهم است. تعلیم و تعلم از هر کسی. ما باید یاد بگیریم. دیروز اسلام به ما گفت:«حتی اگر می‌توانید برای فراگیری دانش به چین بروید.»(1) چین آن روز، با آن فاصله! امروز ما هیچ نقطه‌ای از دنیا را پیدا نمی‌کنیم که اگر بخواهیم طولانی بودن راه را نشان بدهیم، این‌طور مثال بزنیم که این معنا را برساند. پیغمبر اکرم، آن روز مردم را این گونه به فراگیری دانش تحریض می‌فرمود. ما نیز امروز عقیده‌مان همین است. ما باید از همه، معلومات بیاموزیم. منتها علم را بیاموزیم. علم را از آنها بگیریم، نه فساد اخلاق را؛ نه آلودگیها را؛ نه اعتیادهای مضر را؛ نه بیماریهای خطرناک را؛ نه این «طاعون امریکایی» که اسمش را «ایدز» گذاشته‌اند و نه بقیه‌ی فسادهای اخلاقی و غیره را. اینها را از آنها یاد نگیرید، اما علمشان را چرا.1371/02/09

1 )
مشكاه الانوار، علی بن حسن طبرسی:ص135 ؛ روضة الواعظين و بصيرة المتعظين :ج‏1 ص11 ؛ نهج الفصاحة: ص 218 ح 324 ؛ بحارالانوار: ج1 ص 177 ح55 ؛

اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّينِ فَإِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِم‏» منیه المرید، شهید ثانی ص103 ؛
ترجمه:
دانش را بجوئيد اگر چه در چين باشد زيرا طلب دانش بر هر مسلمانى واجب است
لینک ثابت
فرهنگ کار

کار، یک ارزش و یک فضیلت اسلامی است. فقط این نیست که کسی که کار می‏کند، سازندگی و تولید می‏کند چه تولید صنعتی و فنی، چه تولید کشاورزی و چه هرگونه تولیدی که برای جامعه به نحوی مفید و سازنده است و شغلی را انجام می‏دهد تا نانی بخورد؛ بلکه هر کارگر تولیدکننده، در حال زنده کردن و مجسم کردن یک فضیلت اسلامی است. کار، فضیلت و ارزش است. با بیان دیگری می‏توانیم عرض کنیم که نظام اسلامی و میهن عزیز ما، در طول سالهای بعد از انقلاب تا امروز، با دشمنان روبه‏رو و سینه به سینه بوده است. این، حقیقت واضحی است که در طول سالهای متمادی تا امروز، دشمنان اسلام و ایران و دشمنان فضیلت و درستی، هیچ فرصتی را برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی و به ایران عزیز و به ملت ایران از دست ندادند. البته غالباً شکست خورده‏اند؛ اما خباثت و نیات سوء خودشان را نشان داده‏اند. گرچه در بسیاری از موارد، کاری از پیش نبرده‏اند. پس محیط ایران اسلامی، محیط تلاش برای مقابله با دشمنان است. دنیای امروز دنیای مبارزه است. هرکس که در مقابله با گرگهای آدمی خوار، دفاع و مبارزه نکند، کارش ساخته است. هر ملتی که با دشمنان و جهان‏خواران، مقابله نکند، از بین رفته است؛ همچنان که نمونه‏های واضحش را در دنیا می‏بینیم. در این میدان عظیم مبارزه‏ی جهادی و مبارزه اسلامی، کار، یک مبارزه است. شما که کارگر هستید، در هر کارخانه، در هر مزرعه و یا در هر نقطه که مشغول کاری هستید، این کار، کشور شما را از دشمنان و بیگانگان بی‏نیاز، و به آبادانی کشور و آسایش مردم کمک می‏کند. شما در حال مبارزه‏اید و این مبارزه‏ی بسیار مؤثری است. اگر در دوران جنگ، مبارزه‏ی کارگران در دستگاه‏های تولیدی و در صف تولید نبود، ما در جنگ وضع بدی پیدا می‏کردیم. لذا شما مشاهده کرده‏اید که در طول این دوران بخصوص در اوایل پیروزی انقلاب دشمنان تلاش می‏کردند کارخانه‏ها یا مزارع را از کار تولیدی محروم کنند. شاید یادتان باشد که آن اوایل، چقدر شب‏نامه منتشر می‏شد و چقدر برای تعطیل کردن کارخانه‏ها تلاش و تبلیغات می‏کردند. البته دشمن که نمی‏گوید «من می‏خواهم کارخانه تعطیل شود تا اسلام شکست بخورد.» این را که صریحاً اعتراف نمی‏کند. دشمن که نمی‏گوید «من می‏خواهم کارخانه‏ها تعطیل شود تا ایران محتاج بماند.» دشمن روی اقدامات خود، اسمی می‏گذارد که نیت پلیدش را مکتوم و پنهان بدارد.
به عنوان «حق کارگر،» به عنوان «گرفتن حقوق محرومین» و از این قبیل، شعارهای دروغین درست می‏کردند تا کارخانه‏های ما را به تعطیل بکشانند. این تلاش را چه کسی جواب داد؟ این تلاش را چه کسی خنثی کرد و چه کسی بر دهان دشمنان اسلام و جمهوری اسلامی زد؟ همین طبقه‏ی کارگر. همین دستهای کارگران ما که با دلهای مؤمن حرکت می‏کردند. وقتی دست کارآمد، با دل مؤمن همراه و همنوا باشد، آن وقت کارها کیفیت پیدا می‏کند. من می‏خواهم عرض کنم: کارگران کشور، در هر نقطه که مشغول کار سازنده‏ای برای آبادانی کشور هستند، بدانند که مشغول مبارزه‏اند. این مبارزه را هرچه می‏توانید با کیفیت بهتر و محکم‏تر انجام دهید. این حدیث را مکرر عرض کرده‏ام که فرمود: «رحم الله امرأ عمل عملا فأتقنه.» خداوند رحمت کند کارگر و کسی را که کاری انجام دهد، و خوب و محکم انجام دهد. کارگر مسلمان باید کارش را بالاتر و بهتر از معیارها و حدود و استانداردهای کار اجرا کند و تحویل دهد. این، فرهنگ‏ و دستور اسلامی است. این روزها که روزهای بزرگداشت کارگران است عرضم این است که هم خود کارگران، هم مسئولین نظام کارگری کشور و هم نویسندگان، باید روی این نکته تکیه کنند که امروز کار، یک فضیلت و ارزش و یک عبادت و مبارزه است. کار را به عنوان اسقاط تکلیف نباید انجام داد، که به خود بقبولانیم «حالا کاری انجام دهیم و مسئله از سرمان باز شود!» کار را به عنوان یک امر تحمیلی نباید تلقی کرد. کار به عنوان مقوله‏ای «فقط نان درآور» نباید تلقی شود. کارگر با کار خود، علاوه بر اینکه زندگی خودش را تأمین می‏کند، زندگی جامعه را نیز تأمین می‏کند. و این، یک عبادت بزرگ و عمل الهی است.1371/02/09

لینک ثابت
شهید مطهری‏

یادبود شهادت استاد شهید بزرگوار، مرحوم آیةاللَّه مطهری را گرامی می‌داریم؛ که هرچه از شهادت آن عزیز می‌گذرد، آثار و برکات معنوی فکری او، ابعاد تازه‌تری را از خود نشان می‌دهد. آثار فکری و علمی آن روحانی بزرگوار، روزبه‌روز بیشتر در افق مطبوعات کشور و معلومات دینی ما آشکار می‌شود و انسان می‌فهمد که یک روحانی متفکر و دارای مسؤولیت، چه زندگی پرباری می‌تواند داشته باشد.
لازم است جوانان، مخصوصاً آنهایی که با معرفت و دانش سروکار دارند - مثل روحانیون، معلمین، دانشجویان و نویسندگان - با آثار شهید مطهری ارتباط نزدیک برقرار کنند و کتابهای آن بزرگوار را بخوانند. این کتابها حقیقتاً بینش وسیعی و در موارد بسیار، بینش نوینی به خواننده‌ی خود می‌بخشد. امیدواریم خداوند متعال، فضل و رحمت خود را بر این روح مطهر نازل فرماید و جامعه‌ی ما را قدردان او کند و راه تحقیق و تفحص و نوآوری و فهم بیش از پیش را، در زمینه‌ی معارف بشری و اسلامی، برای جامعه‌ی ما هموار فرماید.1371/02/09

لینک ثابت
اتقان کاری

در این میدان عظیم مبارزه‏ی جهادی و مبارزه اسلامی، کار، یک مبارزه است. شما که کارگر هستید، در هر کارخانه، در هر مزرعه و یا در هر نقطه که مشغول کاری هستید، این کار، کشور شما را از دشمنان و بیگانگان بی‏نیاز، و به آبادانی کشور و آسایش مردم کمک می‏کند. شما در حال مبارزه‏اید و این مبارزه‏ی بسیار مؤثری است. اگر در دوران جنگ، مبارزه‏ی کارگران در دستگاه‏های تولیدی و در صف تولید نبود، ما در جنگ وضع بدی پیدا می‏کردیم. لذا شما مشاهده کرده‏اید که در طول این دوران بخصوص در اوایل پیروزی انقلاب دشمنان تلاش می‏کردند کارخانه‏ها یا مزارع را از کار تولیدی محروم کنند. شاید یادتان باشد که آن اوایل، چقدر شب‏نامه منتشر می‏شد و چقدر برای تعطیل کردن کارخانه‏ها تلاش و تبلیغات می‏کردند. البته دشمن که نمی‏گوید «من می‏خواهم کارخانه تعطیل شود تا اسلام شکست بخورد.» این را که صریحاً اعتراف نمی‏کند. دشمن که نمی‏گوید «من می‏خواهم کارخانه‏ها تعطیل شود تا ایران محتاج بماند.» دشمن روی اقدامات خود، اسمی می‏گذارد که نیت پلیدش را مکتوم و پنهان بدارد.
به عنوان «حق کارگر،» به عنوان «گرفتن حقوق محرومین» و از این قبیل، شعارهای دروغین درست می‏کردند تا کارخانه‏های ما را به تعطیل بکشانند. این تلاش را چه کسی جواب داد؟ این تلاش را چه کسی خنثی کرد و چه کسی بر دهان دشمنان اسلام و جمهوری اسلامی زد؟ همین طبقه‏ی کارگر. همین دستهای کارگران ما که با دلهای مؤمن حرکت می‏کردند. وقتی دست کارآمد، با دل مؤمن همراه و همنوا باشد، آن وقت کارها کیفیت پیدا می‏کند. من می‏خواهم عرض کنم: کارگران کشور، در هر نقطه که مشغول کار سازنده‏ای برای آبادانی کشور هستند، بدانند که مشغول مبارزه‏اند. این مبارزه را هرچه می‏توانید با کیفیت بهتر و محکم‏تر انجام دهید.
این حدیث را مکرر عرض کرده‏ام که فرمود: «رحم الله امرأ عمل عملا فأتقنه‏.» خداوند رحمت کند کارگر و کسی را که کاری انجام دهد، و خوب و محکم انجام دهد. کارگر مسلمان باید کارش را بالاتر و بهتر از معیارها و حدود و استانداردهای کار اجرا کند و تحویل دهد. این، فرهنگ و دستور اسلامی است.
این روزها که روزهای بزرگداشت کارگران است عرضم این است که هم خود کارگران، هم مسئولین نظام کارگری کشور و هم نویسندگان، باید روی این نکته تکیه کنند که امروز کار، یک فضیلت و ارزش و یک عبادت و مبارزه است. کار را به عنوان اسقاط تکلیف نباید انجام داد، که به خود بقبولانیم «حالا کاری انجام دهیم و مسئله از سرمان باز شود!» کار را به عنوان یک امر تحمیلی نباید تلقی کرد. کار به عنوان مقوله‏ای «فقط نان درآور» نباید تلقی شود. کارگر با کار خود، علاوه بر اینکه زندگی خودش را تأمین می‏کند، زندگی جامعه را نیز تأمین می‏کند. و این، یک عبادت بزرگ و عمل الهی است.1371/02/09

لینک ثابت
شهید مطهری‏

همچنین یادبود شهادت استاد شهید بزرگوار، مرحوم آیت‏اللّه مطهری را گرامی می‏داریم؛ که هرچه از شهادت آن عزیز می‏گذرد، آثار و برکات معنوی فکری او، ابعاد تازه‏تری را از خود نشان می‏دهد. آثار فکری و علمی آن روحانی بزرگوار، روز به روز بیشتر در افق مطبوعات کشور و معلومات دینی ما آشکار می‏شود و انسان می‏فهمد که یک روحانی متفکر و دارای مسئولیت، چه زندگی پرباری می‏تواند داشته باشد.لازم است جوانان، مخصوصاً آن‏هایی که با معرفت و دانش سروکار دارند مثل روحانیون، معلمین، دانشجویان و نویسندگان با آثار شهید مطهری ارتباط نزدیک برقرار کنند و کتابهای آن بزرگوار را بخوانند. این کتابها حقیقتاً بینش وسیعی و در موارد بسیار، بینش نوینی به خواننده‏ی خود می‏بخشد. امیدواریم خداوند متعال، فضل و رحمت خود را بر این روح مطهر نازل فرماید و جامعه‏ی ما را قدردان او کند و راه تحقیق و تفحص و نوآوری و فهم بیش از پیش را، در زمینه‏ی معارف بشری و اسلامی، برای جامعه‏ی ما هموار فرماید.1371/02/09
لینک ثابت
تکریم معلم و استاد

مترتّب براین، حرمت معلم در محیط درسی، رابطه دانش‌آموز با معلّم و حرمت معلّم در محیط اجتماعی و تكریم مردم نسبت به معلّم است. وقتی در جایی عدّه‌ای حضور دارند و كسی می‌گوید: «فلان شخص معلّم است»، آن گروه باید به آن معلّم احترام كنند و نسبت به شأنش احساس تعظیم وتجلیل داشته باشند.1371/02/09
لینک ثابت
جامعه اسلامی

وقتی‌كه پیغمبر، «معاذ بن جبل» را برای اداره‌ی مردم یمن و پیاده كردن اسلام در بین آن‌ها به آن سرزمین می‌فرستاد، توصیه‌هایی به او كرد. از جمله توصیه‌های آن حضرت این بود كه «و بس فی الناس المعلمین.» معلمین را در بین مردم منتشر كن؛ یعنی معلمین در میان مردم بروند و به آنان بیاموزند. این، جزو پایه‌های اولی است؛ یعنی آنجا كه اسلام برای اول بار می‌خواهد وارد شود و جامعه را اداره كند، یكی از كارهای اساسی‌اش میدان دادن به معلمین در بین مردم است. در روایتی دیگر، این‌گونه آمده است: سه نفرند كه اگر كسی به آن‌ها اهانت كند، منافق است یعنی به این تعبیر كه «هیچ‌كس به آن‌ها اهانت نمی‌كند مگر منافق.» اولی یك امر تشریفی است و به عنوان یك ارزش تشریفی در اسلام است: «ذو شیبة فی الاسلام»؛ كسی كه در اسلام و در راه اسلام، عمرش را به سر آورده و محاسنش را سفید كرده است. دومی كه مسأله‌ی مهمی است، «امام مقسط»؛ رهبر و پیشوای عادل. و سومی «معلم الخیر»؛ معلم آموزنده‌ی نیكی‌ها؛ یعنی همان‌كه درس و سواد و دین و دانش را به مردم می‌آموزد. اهانت به او، عملی است كه هیچ‌كس آن را مرتكب نمی‌شود، مگر منافق. این قدر ارزش تعلیم و تربیت و معلم در جامعه بالا رفته است. این، نكته‌ی بسیار مهمی است. اما ممكن است معلم در محیط خانواده، در محیط كار، در محیط زندگی و در دادوستد، با كسی بگومگو كند. یك‌كلمه این بگوید، یك‌كلمه آن بگوید. این طور نیست كه حالا اگر یكی بگومگوای با معلم كرد، بگوییم «این منافق است»! نه. از این قضایا در محیط اجتماعی و محیط زندگی اتفاق می‌افتد. این نكته برای روشن كردن ارزشها و معیارها در جامعه است؛ یعنی معلم آن قدر ارزش دارد كه كسی حق ندارد به او اهانت كند.
در سالهای اخیر، در جامعه‌ی ما راجع به معلمین خیلی صحبت شده است. در باره‌ی حقوق معنوی معلمین، در باره‌ی ارزش معلمین، در باره‌ی حقوق مادی معلمین، در باره‌ی اینكه باید برای این قشر تلاش كرد، فكری كرد، كمكی كرد و خاطرشان را از امور زندگی آسوده كرد تا بتوانند به فرزندان مردم برسند. این‌ها حرفهایی است كه زیاد گفته شده است. كار هم تا حدود زیادی انجام گرفته است و مسئولین، بازهم مشغولند و كار می‌كنند. امیدواریم إن شاء اللّه به روزی برسیم كه قشر معلم، دیگر غم و تشویش زندگی مادی نداشته باشد و بتواند به كار تعلیم و تربیت بپردازد. لكن به نظر من، قضیه از این بالاتر است. مسئله در این حد منحصر نمی‌ماند كه ما به معلم احترام بگذاریم یا زندگی او را تأمین كنیم. قضیه این نیست. بسیاری از معلمین ارزش خودشان را بالاتر از این حرفها می‌دانند و حق هم با آن‌هاست. این روایات و تأكید اسلام بر روی تعلیم و مقام معلم، برای امر دیگری است. برای چیست؟ به گمان من برای این است كه محیط جامعه‌ی اسلامی‌ باید مثل یك مدرسه، محیط تعلیم و تعلم باشد. اصل قضیه این است. همه‌ی شما باید احساس كنید كه در جامعه‌ی اسلامی‌، در حال تعلم؛ یعنی یاد گرفتن هستید. هركس در هر مرحله‌ای كه هست، می‌تواند یاد بگیرد. یاد گرفتن كه حد ندارد. و لو علامه دهر باشد، باید یاد بگیرد. اتفاقاً كسانی كه معلومات بیشتری دارند و مزه‌ی معلومات را چشیده‌اند، بیشتر در فكر یاد گرفتند. شما كدام عالم را پیدا می‌كنید كه چند جلد كتاب كنار دستش نباشد و شب و روز و وقت و بی‌وقت آن‌ها را مطالعه نكند؟ اهل علم، اهل معرفت، اهل دانش و كسانی را كه طعم علم چشیده‌اند، نمی‌شود از دانش جدا كرد. مهم این است كه در محیط جامعه‌، احساس می‌شود كسانی كه معلومات كمتری دارند، متأسفانه برای یاد گرفتن بی‌رغبتند. این، مسأله‌ی خطرناكی است و باید درست به عكس شود. یعنی شما در جامعه‌ چه كارگر باشید، چه كاسب؛ چه معلم باشید، چه دانشجو؛ چه مشاغل تولیدی داشته باشید، چه مشاغل خدماتی؛ چه مرد باشید و چه زن؛ هركه و در هر سنی هستید، باید در حال تعلم و یاد گرفتن باشید. إلی ما شاء اللّه كتاب هست. پس، وقتهایی را برای كتاب خواندن بگذارید. چقدر وقت ما در رفت و آمدها، در اتوبوس‌ها، در انتظار نشستنها و در این گوشه و آن گوشه به حرف زدن‌های بیهوده تلف می‌شود! این وقتهای تلف شده را اگر روی هم بگذارید، از عمر یك دانشجوی پركار، بیشتر می‌شود. اگر این اوقات را به كار بكشیم و از آن‌ها استفاده‌ی آموزشی كنیم در خانه، در محیط كار، در بین راه ببینید جامعه چه خواهد شد! مهم، داشتن معلومات، انس با كتاب و انس با تعلیم و تعلم است. این، یك طرف قضیه. اما طرف دیگر قضیه این است كه همه سعی كنند معلم هم باشند؛ یعنی چیزی را كه می‌دانند به دیگران تعلیم دهند. باز در روایات در باب تعلیم، این معنا زیاد تكرار شده است. عالمی كه علم خود را كتمان می‌كند، لعنت شده است! این فقط مخصوص علم دین نیست كه البته حساب جداگانه و اهمیت ویژه‌ای دارد. پزشكی كه علم خود را كتمان كند و به شاگردانش تعلیم ندهد؛ مهندسی كه علم خود را كتمان كند؛ كارگر خبره‌ای كه تجربه و علم خود را كتمان كند و در انحصار خویش قرار دهد، و هركس دیگر كه علم خود را كتمان‌ كند، لعنت شده است؛ مگر وقتی‌كه ارائه‌ی علم و افشای مطلب علمی، به طور عام مفسده‌ای داشته باشد. به‌هرحال باید محیط جامعه، محیط تعلیم و تعلم و یاد گرفتن و یاد دادن شود. مسئله این است.
ارزش معلم، به جهت نشان دادن ارزش علم است. اگر همه‌ی آفرینش به معلم درود می‌فرستند، برای این است كه معلم، علم را در اختیار متعلم می‌گذارد. این در حقیقت به معنای ارزش دادن به معلومات است. سالهای متمادی است كه سعی می‌شود علم از محیط جامعه دور گردد. روزگاری این طور نبود. نمی‌گویم در گذشته‌های دور، همه‌ی مردم عالم بودند؛ نه. بی‌سوادی زیاد بود، علم كم بود؛ اما در محیط اهل معرفت، شوق به علم، روزافزون بود. علم را برای خود علم می‌خواستند. سالهای متمادی سعی كردند این فرهنگ را در جامعه‌ی ما عوض كنند. علم، تبدیل به یك وسیله شد و علم‌آموزی وسیله‌ای برای پر كردن شكم! این ارزش علم را كم می‌كند. اگر جامعه‌ای با معلومات باشد، مقاومتش در مقابل دشمن زیاد می‌شود. اگر جامعه‌ای نسبت به علم حساسیت داشته باشد، هنگامی كه با كشورها و ملتهای دیگر هم ارتباط برقرار كرد، اول سعی می‌كند علم آن‌ها را بگیرد. فرمانروایان ایران در سالهای پیش و در دورانهای گذشته، كاری كردند كه وقتی موضوع تبادل بین كشور ما و كشورهای دیگر به وجود آمد، به جای اینكه ما معلومات و فرهنگ عظیم خودمان را در معرض دید مردم عالم قرار دهیم خیلی چیزها داریم كه می‌توانیم به دیگران بیاموزیم و به جای اینكه ما هم از بیگانگان علمشان را یاد بگیریم؛ این طور شد كه ما به آن‌ها فرض بفرمایید مصنوعات دستیمان را دادیم تا در نمایشگاههایشان آویزان كنند یا نفتمان را دادیم تا كارخانه‌هایشان را به كار بیندازند و خودمان هم منتظر نشستیم كه آن‌ها فرهنگ فاسدشان را به ما بدهند! كسانی كه پیشروان ارتباط فرهنگی ایران با غرب بودند، نگفتند «هر ایرانی باید علم غرب را تا آنجا كه می‌تواند یاد بگیرد.» اگر این را می‌گفتند، خوب بود. ما از این استقبال می‌كنیم. ما الآن هم می‌گوییم: دنیا پیشرفتهایی در معلومات دارد. ما را دویست، سیصد سال عقب نگه داشتند و نگذاشتند ترقی كنیم. ما باید خودمان را به آن‌ها برسانیم و معلومات آن‌ها را یاد بگیریم. پیشروان مذكور، این را نگفتند. گفتند: «ایران باید از لحاظ ظاهر و باطن و لباس و شكل و صورت و اخلاق، فرنگی‌مآب شود!» اخلاق آن‌ها را بگیرد، لباس آن‌ها را بگیرد، وضع زندگی آن‌ها را بگیرد و ارتباطات ناسالم آن‌ها را بیاموزد! این را گفتند و نتیجه‌اش همان شد كه در اواخر دوران منحوس پادشاهی دیدیم كسانی هم كه بودند و یادشان هست، دیدند و هنوز هم آثار و ته‌نشینها و رسوب‌هایی تا امروز دارد.1371/02/09

لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی