newspart/index2
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
منافع ملی

ثالثاً، مبارزه‌ی با غربزدگانی بود که در همان ایام، تازه شروع به ایجاد جریانهای فکری در داخل کشور کرده بودند و روی خودشان نام «روشنفکر» گذاشته بودند؛ از قبیل میرزا ملکم‌خان و امثال او؛ که اینها نه فقط با این حرکت خیانت‌بار ناصرالدین شاه مبارزه نکردند، بلکه همین شخص نامبرده - که او را به اصطلاح بنیانگذار و پدر روشنفکری در ایران دانسته‌اند - حتّی خود دلال انحصارات خارجی هم بود! آنهایی که دم از روشنفکری و دفاع از منافع ملت می‌زدند، آن‌طور برخورد کردند؛ اما روحانیت و در رأس آن میرزای بزرگ، این‌گونه قاطع و کوبنده با همه‌ی اینها مبارزه کرد؛ این پرچم پُرافتخاری است که میرزای شیرازی آن را بلند کرد و بعد از او این پرچم نخوابید. اگرچه قبل از میرزا هم از این‌گونه قضایا بود - زمان میرزای قمی، زمان کاشف‌الغطاء و دیگران و دیگران، که در دفاع از منافع ملت اسلامی و اسلام و مسلمین و ورود در مسائل اجتماعی سعی وافری داشتند - لیکن نمونه‌ی کامل آن، این حرکت بود. بعد از میرزا نیز شاگردان او و بزرگان حوزه‌ی علمیه‌ی نجف و کربلا و سامرا و قم و بقیه‌ی مراکز اسلامی، هرجا که محل حضور یک رهبر اسلامی و حضور قدرتمندانه‌ی اسلام بود، اینها حضور داشتند؛ و این یکی از عجایب تاریخ ایران است؛ و عجیب‌تر این است که این حادثه برای مردم ما شناخته شده نیست!1370/12/14
لینک ثابت
حمایت از حاکمیت اسلامی وظیفه تمام علما

[حرکت میرزای شیرازی یک حرکت ذوابعاد و پُرمعنا و بسیار پُربرکت بوده است. سلطه‌ی استعماری را موقتاً از کشور قطع کرد، یک مبارزه‌ی چند جانبه بود:] مطلب بعدی، مطلب خود ماست. «تلک امّة قد خلت لها ما کسبت»؛(1) اجر آن‌ها [علمایی که در صحنه‌ی سیاست حضور یافتند] با خدا، نام نیک آنها در تاریخ ماندگار، و تأثیر سازنده‌ی جهاد آنها ان‌شاءاللَّه برای همیشه باقی خواهد ماند؛ اما حالا نوبت من و شماست؛ «روزگار عشق را بازیگران دیگر شدند»؛ ما باید ببینیم امروز در این میدان چه خواهیم کرد. امروز تمام سطوح علمای اسلامی یک وظیفه‌ی مضاعف دارند - از سطح یک طلبه‌ی کوچک یا یک منبریِ تازه‌کار بگیرید، تا سطح علمای بزرگ و طراز اول حوزه‌ها - و آن وظیفه عبارت از حمایت از اسلام است که امروز به شکل حاکمیت اسلامی در این کشورِ مورد نظر ولیّ‌عصر (ارواحنافداه) تحقق پیدا کرده است؛ این یک وظیفه‌ی عمومی است که به عهده‌ی همه است؛ استثناءبردار هم نیست.1370/12/14

1 ) سوره مبارکه البقرة آیه 134
تِلكَ أُمَّةٌ قَد خَلَت ۖ لَها ما كَسَبَت وَلَكُم ما كَسَبتُم ۖ وَلا تُسأَلونَ عَمّا كانوا يَعمَلونَ
ترجمه:
آنها امتی بودند که درگذشتند. اعمال آنان، مربوط به خودشان بود و اعمال شما نیز مربوط به خود شماست؛ و شما هیچ‌گاه مسئول اعمال آنها نخواهید بود.
لینک ثابت
لزوم برنامه ریزی بر ای تحول بخشیدن و پیشرفت روز افزون مساجد

[راجع به برنامه ریزی برای تحول و پیشرفت در مساجد] در دوره‌های پیش از انقلاب، عالمی به مسجد می‌رفت، نمازی می‌خواند و مسأله‌یی می‌گفت؛ در ایام مخصوص هم یک منبری دعوت می‌شد و سخنرانی می‌کرد. اگر امروز - که روز حاکمیت اسلام و ارزشهای اسلامی است - مساجد به همان شکل، بلکه در مواردی با افت کیفی و کمی اداره بشود، آیا این مقتضای حق و مصلحت است؟ آیا این پیشرفت است؟ پس «من استوی یوماه فهو مغبون»(1) یعنی چه؟
ما باید برای مساجد برنامه‌ریزی کنیم. غیر از خود علما و روحانیون و ائمه‌ی جماعات، چه کسی باید برنامه‌ریزی کند؟ من نمی‌گویم حتماً بیاییم در مساجد از وسایل و دستگاههای تبلیغاتیِ جدید مثل فیلم و این‌طور چیزها استفاده کنیم - حالا اگر در موردی امام جماعتی مصلحت دانست، بحث دیگری است - اما من عرض می‌کنم که همان شیوه‌ی گذشته را هم می‌توان با محتوای بهتر ادامه داد؛ این کار را باید بکنیم.1370/12/14


1 )
معاني‏الأخبار ، شیخ صدوق ص342 ؛
امالي‏ صدوق ، شیخ صدوق ص 668 ؛ 
إرشادالقلوب ،حسن بن ابى الحسن ديلمى‏ ج  1 ص  87؛ 
بحارالأنوار ، علامه مجلسی ج  68 ص 173؛

من استوى يوماه فهو مغبون و من كان آخر يوميه خيرهما فهو مغبوط و من كان آخر يوميه شرهما فهو ملعون و من لم ير الزيادة فی نفسه فهو إلى النقصان و من كان إلى النقصان فالموت خير له من الحياة
ترجمه:
هر كس كه (كردار نيك) دو روزش برابر باشد مغبون گشته است، و كسى كه پايان دو روزش بهترين لحظات آن دو روزش باشد همه آرزوى او را كشند و بر او رشك برند، شخص كه آخر دو روزش بدترين اوقات آن دو روز باشد، از نيكى و رحمت خدا دور شده است. و آن كس كه بهتر شدنى در خود نبيند، پس او رو به كاهش نهاده، و كسى كه رو به كاهش باشد، مرگ برايش از زندگانى بهتر است.»
لینک ثابت
روشنفکری

حرکت میرزای شیرازی که برخلاف بسیاری از حوادث صد و پنجاه سال اخیر، متأسفانه هنوز کار درست و کاملی در باره‏ی آن نشده است یک حرکت ذو ابعاد و پُرمعنا و بسیار پُربرکت بوده است. آن یک سطری که میرزای شیرازی نوشت و آن روز بساط کمپانی انگلیسی را از ایران برچید و سلطه‏ی استعماری را موقتاً از کشور قطع کرد، یک مبارزه‏ی چند چندجانبه:
اولًا، مبارزه با دستگاه استبدادی سلطنت مطلقه‏ی ناصرالدین‏شاهی بود که در اوج خود هم بود؛ یعنی تا آن روز چهل و چند سال بود که آن پادشاه ظالم بر ایران حکومت مطلقه می‏کرد و حقیقتاً هیچ‏چیز هم جلودار او نبود. مفاسد حکومت ناصرالدین‏شاهی، هم دامنه‏ی اقتصادی داشت، هم دامنه‏ی سیاسی داشت، هم دامنه‏ی معارفی و دینی داشت؛ مثلًا یکی از اهداف ناصر الدّین شاه طبق اسنادی که امروز در اختیار هست این بود که نفوذ علما را در جامعه کم کند. بعضی از غرب‏زده‏ها و قدرت‏زده‏های زمان ما می‏خواستند مبارزه‏ی رضا خان با روحانیت را به حساب جریانات روشن‏فکری بگذارند؛ که بله، رضا خان می‏دید که علما مرتجعند، و چون می‏خواست کشور را نوسازی کند، لذا با علما مبارزه می‏کرد! معلوم می‏شود که این قضیه این‏طورها نیست؛ مسأله‏ی مبارزه‏ی با علما، در دستور کار همه‏ی سلاطین مستبد بود؛ نمی‏توانستند در کنار و روبه‏روی خود کانون قدرتی را تحمل کنند که تا اعماق دل مردم نفوذ دارد. رضا خان با همان انگیزه‏ای با علما برخورد می‏کرد که ناصر الدّین شاه می‏خواست برخورد کند. در همین قضیه، میرزای بزرگ (رضوان اللّه علیه) قبلًا یکی، دو نامه به ناصر الدّین شاه نوشت و او را از این کارها نهی کرد؛ اما او با تعبیرات توهین‏آمیز و سبکی به میرزا جواب داد: شما مشغول درس و کار خودتان باشید؛ به این کارها کاری نداشته باشید! می‏بینید که این عبارت هم عبارت آشنایی است و در طول این صد و چند سال، طرف‏داران قدرت مطلقه‏ی شخصی، بارها آن را به علما گفتند: بروید مشغول مدرسه و مسجد خودتان باشید؛ به سیاست چه کار دارید؟! پس ناصر الدّین شاه دارای یک حکومت مطلقه و مستبده‏ی فردی بود که با اخلاق و اقتصاد و دین و روحانیت محبوب مردم معارضه و ناسازگاری داشت. بنابراین، یک بعد فتوای میرزای شیرازی، مبارزه با این خودکامه و کشیدن دندان قدرتمند این پلنگ تیزدندان بود؛ و حقیقتاً دندان او کشیده شد و قدرت او کم شد. این قضیه مربوط به سال 1308 هجری است؛ یعنی چهار سال پیش از رحلت میرزا، و تقریباً پنج سال پیش از مرگ ناصر الدّین شاه.
ثانیاً، مبارزه‏ی با استعمار و نفوذ خارجیها در این کشور بود. در چند سال آخر عمر ناصر الدّین شاه سالهای اول قرن چهاردهم؛ یعنی از سال 1300 به بعد کار دربار ناصر الدّین شاه، امتیاز دادن به این دولت و آن دولت، این کمپانی و آن کمپانی، و گرفتن پول و فروختن مملکت شده بود؛ مثل امتیاز رویتر و همین امتیاز تنباکو و غیره! با آن حرکت عظیم میرزا و آن فتوای کوبنده، جلوی این انحصارها و امتیازها و دخالتهای خارجی هم گرفته شد.
ثالثاً، مبارزه‏ی با غرب‏زدگانی بود که در همان ایام، تازه شروع به ایجاد جریانهای فکری در داخل کشور کرده بودند و روی خودشان نام «روشن‏فکر» گذاشته بودند؛ از قبیل میرزا ملکم‏خان و امثال او؛ که این‏ها نه فقط با این حرکت خیانت‏بار ناصر الدّین شاه مبارزه نکردند، بلکه همین شخص نام‏برده که او را به اصطلاح بنیانگذار و پدر روشن‏فکری در ایران دانسته‏اند حتّی خود دلال انحصارات خارجی هم بود! آن‏هایی که دم از روشن‏فکری و دفاع از منافع ملت می‏زدند، آن‏طور برخورد کردند؛ اما روحانیت و در رأس آن میرزای بزرگ، این‏گونه قاطع و کوبنده با همه‏ی این‏ها مبارزه کرد؛ این پرچم پُرافتخاری است که میرزای شیرازی آن را بلند کرد و بعد از او این پرچم نخوابید. اگرچه قبل از میرزا هم از این‏گونه قضایا بود زمان میرزای قمی، زمان کاشف الغطاء و دیگران و دیگران، که در دفاع از منافع ملت اسلامی و اسلام و مسلمین و ورود در مسائل اجتماعی سعی وافری داشتند لیکن نمونه‏ی کامل آن، این حرکت بود. بعد از میرزا نیز شاگردان او و بزرگان حوزه‏ی علمیه‏ی نجف و کربلا و سامرا و قم و بقیه‏ی مراکز اسلامی، هرجا که محل حضور یک رهبر اسلامی و حضور قدرت‏مندانه‏ی اسلام بود، این‏ها حضور داشتند؛ و این یکی از عجایب تاریخ ایران است؛ و عجیب‏تر این است که این حادثه برای مردم ما شناخته‏شده نیست! مردم ما نمی‏دانند که وقتی ایتالیایی‏ها وارد لیبی شدند و آن کشور را اشغال کردند، مرحوم سیّد محمّد کاظم طباطبایی صاحب عروه و بعضی دیگر از مراجع قم، به نفع مردم مسلمان لیبی و علیه ایتالیایی‏ها فتوای جهاد دادند. مردم نمی‏دانند که وقتی انگلیسی‏ها در بوشهر نیرو پیاده کردند، مرحوم آیت‏اللّه العظمی سیّد عبد الحسین لاری آن ملای مجاهد طراز اول اعلام جهاد داد و مردم را مسلح کرد و خودش نیز مسلح شد و پیشاپیش مردم حرکت و جهاد کرد. مردم ایران نمی‏دانند که مرحوم شیخ الشریعه‏ی اصفهانی مرجع تقلید بزرگ ساکن نجف فتوا داد که استعمال اجناس مصنوعه‏ی در داخل کشور لازم است و مردم باید از استفاده از مصنوعات خارجی اجتناب کنند، تا به این ترتیب دیگران در داخل کشور نفوذ نکنند. همه می‏دانند که در ژاپن، حدود صد سال پیش از این گفتند که مردم حق ندارند از مصنوعات خارجی استفاده کنند، تا در داخل آن کشور چرخ اقتصاد به کار بیفتد؛ اما نمی‏دانند که در همان زمان، بلکه زودتر از آن، عین همین پیشنهاد و همین فتوا، از طرف مراجع و علمای شیعه صادر شد؛ منتها متأسفانه در داخل کشور، هیچ‏کس از سرجنبانها و اهل قلم و اهل سیاست و روشن‏فکران کمکشان نکرد! فتوای میرزای شیرازی دوم مرحوم میرزا محمّد تقی شیرازی در مقابله‏ی با انگلیسی‏ها، و فتوای تحریم انتخابات قلابی انگلیسی‏ها در عراق، نمونه‏یی دیگر از حضور علما در صحنه‏ی سیاست است. آن روز مرحوم شریعت اصفهانی فتوا داد که شرکت در انتخابات قلابی انگلیسی‏ها حرام است؛ کار سیاسی از این روشن‏تر، از این قوی‏تر، از این روشن‏بینانه‏تر؟ امروز مسأله‏ی آن انتخابات یواش‏یواش دارد از لابلای کتابها خارج می‏شود! آن علما و مراجع، سلف صالح شما هستند. این است معنای آن مطلبی که امام بزرگوار ما مکرر می‏فرمودند که علما پیشوایان نهضت مردم علیه ظلم و استبداد در طول سالیان متمادی بوده‏اند؛ و این‏هاست که به شخصیتهایی مثل مرحوم سیّد حسن مدرس و مرحوم آیت‏اللّه کاشانی منتهی شد؛ این‏ها طلبه‏های همان مدرسه و شاگردان همان اساتید بودند که این‏طور در ایران درخشیدند.1370/12/14

لینک ثابت
کالای داخلی

مردم ایران نمی‏دانند که مرحوم شیخ‏الشریعه‏ی اصفهانی- مرجع تقلید بزرگ ساکن نجف - فتوا داد که استعمال اجناس مصنوعه‏ی در داخل کشور لازم است و مردم باید از استفاده از مصنوعات خارجی اجتناب کنند، تا به این ترتیب دیگران در داخل کشور نفوذ نکنند. همه می‏دانند که در ژاپن، حدود صد سال پیش از این گفتند که مردم حق ندارند از مصنوعات خارجی استفاده کنند، تا در داخل آن کشور چرخ اقتصاد به کار بیفتد؛ اما نمی‏دانند که در همان زمان، بلکه زودتر از آن، عین همین پیشنهاد و همین فتوا، از طرف مراجع و علمای شیعه صادر شد؛ منتها متأسفانه در داخل کشور، هیچ کس از سرجنبانها و اهل قلم و اهل سیاست و روشنفکران کمکشان نکرد! فتوای میرزای شیرازی دوم - مرحوم میرزا محمّدتقی شیرازی - در مقابله‏ی با انگلیسیها، و فتوای تحریم انتخابات قلابی انگلیسیها در عراق، نمونه‏یی دیگر از حضور علما در صحنه‏ی سیاست است. آن روز مرحوم شریعت اصفهانی فتوا داد که شرکت در انتخابات قلابی انگلیسیها حرام است؛ کار سیاسی از این روشن‏تر، از این قوی‏تر، از این روشن‏بینانه‏تر؟ امروز مسأله‏ی آن انتخابات یواش یواش دارد از لابلای کتابها خارج می‏شود! آن علما و مراجع، سلف صالح شما هستند. این است معنای آن مطلبی که امام بزرگوار ما مکرر می‏فرمودند که علما پیشوایان نهضت مردم علیه ظلم و استبداد در طول سالیان متمادی بوده‏اند؛ و اینهاست که به شخصیتهایی مثل مرحوم سیّدحسن مدرس و مرحوم آیةاللَّه کاشانی منتهی شد؛ اینها طلبه‏های همان مدرسه و شاگردان همان اساتید بودند که این‏طور در ایران درخشیدند.1370/12/14
لینک ثابت
سیاست‌زدائی

یکی از اهداف ناصر الدّین شاه طبق اسنادی که امروز در اختیار هست این بود که نفوذ علما را در جامعه کم کند. بعضی از غرب‏زده‏ها و قدرت‏زده‏های زمان ما می‏خواستند مبارزه‏ی رضا خان با روحانیت را به حساب جریانات روشن‏فکری بگذارند؛ که بله، رضا خان می‏دید که علما مرتجعند، و چون می‏خواست کشور را نوسازی کند، لذا با علما مبارزه می‏کرد! معلوم می‏شود که این قضیه این‏طورها نیست؛ مسأله‏ی مبارزه‏ی با علما، در دستور کار همه‏ی سلاطین مستبد بود؛ نمی‏توانستند در کنار و روبه‏روی خود کانون قدرتی را تحمل کنند که تا اعماق دل مردم نفوذ دارد. رضا خان با همان انگیزه‏ای با علما برخورد می‏کرد که ناصر الدّین شاه می‏خواست برخورد کند. در همین قضیه، میرزای بزرگ (رضوان اللّه علیه) قبلًا یکی، دو نامه به ناصر الدّین شاه نوشت و او را از این کارها نهی کرد؛ اما او با تعبیرات توهین‏آمیز و سبکی به میرزا جواب داد: شما مشغول درس و کار خودتان باشید؛ به این کارها کاری نداشته باشید! می‏بینید که این عبارت هم عبارت آشنایی است و در طول این صد و چند سال، طرف‏داران قدرت مطلقه‏ی شخصی، بارها آن را به علما گفتند: بروید مشغول مدرسه و مسجد خودتان باشید؛ به سیاست چه کار دارید؟! پس ناصر الدّین شاه دارای یک حکومت مطلقه و مستبده‏ی فردی بود که با اخلاق و اقتصاد و دین و روحانیت محبوب مردم معارضه و ناسازگاری داشت.1370/12/14
لینک ثابت
احساس مسئولیت

چقدر امروز دنیا نسبت به حقوق بشر به معنای واقعی بی‌اعتناست! مگر در دنیا صدایی از کسی بلند شد؟! یک‌مشت چکمه‌پوش دهها هزار مسلمان میانماری را با فجیع‌ترین وضع از خانه‌ی خودشان بیرون کردند؛ بچه‌ها و زنان و مردانشان را کشتند؛ اموالشان را غارت کردند؛ هرکس توانسته جان خودش را بردارد، فرار کرده؛ در دنیا هم کسی به کسی نیست؛ نه سازمان ملل حرفی می‌زند، نه کمیته‌ی حقوق بشر فریادی می‌کشد، نه صلیب سرخ جهانی احساس مسئولیتی می‌کند، نه این کنفرانسها و مؤسسه‌های دروغیِ دفاع از حقوق بشر و دفاع از صلح و غیره حرفی می‌زنند؛ کأنه این‌ها انسان نیستند! این، دشمنی دنیا را با اسلام و مفاهیم و ارزشهای اسلامی نشان می‌دهد؛ این نشان می‌دهد که چقدر نسبت به انسان بی‌اهتمام و بی‌اعتنایند و آنچه که در باره‌ی حقوق بشر و این‌گونه تعبیرات می‌گویند، حربه‌ای سیاسی است؛ برای اینکه کسی را در جایی بکوبند؛ کسی را بزرگ کنند؛ دولتی را تضعیف کنند و مردمی را از صحنه خارج نمایند.1370/12/14
لینک ثابت
حقوق بشر

امروز جریان ظلم در دنیا، حقیقتاً یک جریان بی‌سابقه است. امروز این قدرتهای بزرگ با وسایل تبلیغاتیِ همه‌گیر و با امکاناتی که حق را به صورت باطل و باطل را به صورت حق جلوه می‌دهد، در دنیا مسلطند؛ قدرتهایی که برای ارزشهای انسانی و الهی ذره‌یی ارزش قائل نیستند و به آن اعتنایی ندارند؛ چه کسی می‌خواهد در مقابل اینها بایستد و مطلب حق را بیان کند؟ ببینید امروز در دنیا چه می‌کنند و چه‌قدر ملتها - بخصوص ملتهای مسلمان - مظلوم واقع می‌شوند؛ آن وقت آقایان می‌نشینند و دم از طرفداری از حقوق بشر می‌زنند و شرم هم نمی‌کنند! این وضع مردم مظلوم فلسطین است با آن فشارهایی که حکومت غاصب صهیونیستی بر آنها وارد می‌کند؛ که در خانه‌ی خودشان هم نمی‌توانند براحتی زندگی کنند و آزادانه رفت و آمد نمایند. این وضع مردم لبنان است؛ این وضع مسلمانان کشمیر است؛ این وضع مسلمانان مستضعف بیچاره‌ی میانماری است که دهها هزار نفر از آنها امروز با بدترین وضع در بنگلادش زندگی می‌کنند. نمایندگان ما به آن‌جا رفتند و آمدند و خبرهایی به ما دادند که واقعاً خواب از چشم انسان می‌پرد! چه‌قدر امروز دنیا نسبت به حقوق بشر - به معنای واقعی - بی‌اعتناست! مگر در دنیا صدایی از کسی بلند شد؟! یک مشت چکمه‌پوش دهها هزار مسلمان میانماری را با فجیع‌ترین وضع از خانه‌ی خودشان بیرون کردند؛ بچه‌ها و زنان و مردانشان را کشتند؛ اموالشان را غارت کردند؛ هر کس توانسته جان خودش را بردارد، فرار کرده؛ در دنیا هم کسی به کسی نیست؛ نه سازمان ملل حرفی می‌زند، نه کمیته‌ی حقوق بشر فریادی می‌کشد، نه صلیب سرخ جهانی احساس مسؤولیتی می‌کند، نه این کنفرانسها و مؤسسه‌های دروغیِ دفاع از حقوق بشر و دفاع از صلح و غیره حرفی می‌زنند؛ کأنه اینها انسان نیستند! این، دشمنی دنیا را با اسلام و مفاهیم و ارزشهای اسلامی نشان می‌دهد؛ این نشان می‌دهد که چه‌قدر نسبت به انسان بی‌اهتمام و بی‌اعتنایند و آنچه که درباره‌ی حقوق بشر و این‌گونه تعبیرات می‌گویند، حربه‌یی سیاسی است؛ برای این‌که کسی را در جایی بکوبند؛ کسی را بزرگ کنند؛ دولتی را تضعیف کنند و مردمی را از صحنه خارج نمایند.
متأسفانه این حرفها به گوش افکار عمومی اروپا و امریکا نمی‌رسد تا بفهمند که زمامدارانشان در دنیا چه دارند می‌کنند. مردم ما این حقایق را می‌دانند؛ می‌دانند که اینها در بیان ادعاهای بشردوستانه و طرفداری از حقوق بشر، چه‌قدر دروغگو هستند. آن ساده‌لوحهایی که به این حرفها دل خوش کرده‌اند، آنها باید این مطالب را بشنوند. اگر اینها طرفدار حقوق بشر بودند، در مقابل شهادت این شهید عزیز - مرحوم سیّد عباس موسوی - که همراه با زن و بچه‌اش توسط موشک اسرائیلیها در داخل خاک لبنان به شهادت رسید، یک کلمه اعتراض می‌کردند؛ اما اعتراضی نکردند! بعضیها آن‌قدر بی‌شرمی بخرج دادند که حتّی این حرکت را تأیید کردند! اینها تجاوز اسرائیل به لبنان را محکوم نمی‌کنند؛ تجاوز اسرائیل به مردم مسلمان صاحب فلسطین را محکوم نمی‌کنند؛ قضایای کشمیر را به زبان نمی‌آورند؛ مسائل مسلمانان میانماری را اصلاً بکلی کأن‌لم‌یکن فرض می‌کنند؛ چرا؟! مگر جرم اینها چیست؟! جرم اینها این است که مسلمانند. آنها با اسلام دشمنند و از اسلام می‌ترسند. امروز کار به جایی رسیده است که مبارزه‌ی با اسلام، زیر پوشش انجام نمی‌گیرد! در الجزایر تصریح می‌کنند که ما با گرایشهای اسلامی مبارزه می‌کنیم! الجزایر یک کشور اسلامی است؛ وقتی در آن‌جا این‌طور بگویند، شما از دولتهای غیراسلامی و ضداسلامی، دیگر چه انتظاری دارید؟!1370/12/14

لینک ثابت
امر به معروف و نهی از منکر

تحقق آرزوهای اسلامی، کار ده سال و بیست سال نیست؛ تحقق آرزوهای اسلامی، کار بلندمدت است و باید بتدریج انجام بگیرد و همه‏ی عوامل دست به دست هم بدهند. معلوم است که آرزوهای اسلامی در مدت کوتاه تحقق پیدا نمی‏کند؛ معلوم است که در اینجا و آنجا تخلفی پیدا می‏شود؛ معلوم است که همه‏ی دستگاه‏ها هنوز با نوای اسلامی حرکت نمی‏کنند؛ در این تردیدی نیست؛ غیر از این هم انتظاری نیست. اگر شما به صدر اسلام هم نگاه کنید، می‏بینید حتّی زمانی که نَفَس مطهر پیامبر هم به مردم می‏خورد، این‏طور نبود که همه‏ی مردم یکشبه مسلمان بشوند و همه‏ی کارها در مدت کوتاهی اصلاح بشود. اصلاح کلی و عمومی، حرکت بلندمدت لازم دارد، که آن هم به عهده‏ی همه است؛ و از جمله‏ی این همه، ما معممان و روحانیون هستیم که بیشترین‏ تکلیف به عهده‏ی ماست. پس وظیفه‏ی اول، حفظ نظام است. هیچ‏کس نمی‏تواند به اتکای اینکه فلان‏جا فلان تخلف شده، حرکتی انجام بدهد یا حرفی بزند که این نظام اسلامی را تضعیف کند. البته برای اصلاح مفاسد، همه باید از طرق معقول خودش کار کنند. امر به معروف و نهی از منکر یک واجب اسلامی است و باید در میان مردم رایج بشود.1370/12/14
لینک ثابت
امر به معروف و نهی از منکر

تنها دریچه‏ی امیدی هم که برای ملتهای مسلمان باقی مانده، جمهوری اسلامی است؛ آیا ما این دریچه را ببندیم و امید ملتها را کور کنیم؟ آیا ما هم سکوت کنیم؟ آیا ما هم در مقابل فشار قلدرمآبانه‏ی قدرتهای بزرگ تسلیم بشویم؟ آیا حکم خدا این است؟ آیا خدا به این راضی است؟ آیا سنت جهاد در مقابل ظلم، و امر به معروف و نهی از منکر در اسلام، اجازه‏ی چنین فکری را به ما می‏دهد؟ حاشا و کلًّا. اینجا پرچم مبارزه‏ی با ظلم را حفظ خواهد کرد. ما در مقابل هر قدرت سلطه‏طلب و ستمگری که در برابر ملتها به سرنیزه‏ی خود تکیه می‏کند، می‏ایستیم؛ هرکس می‏خواهد باشد. امریکا که هیچ؛ اگر قدرت و دولتی قدرت‏مندتر از امریکا هم باشد، در مقابلش می‏ایستیم؛ کمااینکه ایستادیم.1370/12/14
لینک ثابت
شهید حجت الاسلام سید عباس موسوی

متأسفانه این حرفها به گوش افکار عمومی اروپا و امریکا نمی‏رسد تا بفهمند که زمامدارانشان در دنیا چه دارند می‏کنند. مردم ما این حقایق را می‏دانند؛ می‏دانند که این‏ها در بیان ادعاهای بشردوستانه و طرف‏داری از حقوق بشر، چقدر دروغ‏گو هستند. آن ساده‏لوحهایی که به این حرفها دل خوش کرده‏اند، آن‏ها باید این مطالب را بشنوند. اگر این‏ها طرف‏دار حقوق بشر بودند، در مقابل شهادت این شهید عزیز مرحوم سیّد عباس موسوی که همراه با زن و بچه‏اش توسط موشک اسرائیلیها در داخل خاک لبنان به شهادت رسید، یک‏کلمه اعتراض می‏کردند؛ اما اعتراضی نکردند! بعضیها آن‏قدر بی‏شرمی بخرج دادند که حتّی این حرکت را تأیید کردند!1370/12/14
لینک ثابت
حضور مردم در صحنه

ثالثاً، مبارزه‌ی با غربزدگانی بود که در همان ایام، تازه شروع به ایجاد جریانهای فکری در داخل کشور کرده بودند و روی خودشان نام «روشنفکر» گذاشته بودند؛ از قبیل میرزا ملکم‌خان(2) و امثال او؛ که اینها نه فقط با این حرکت خیانت‌بار ناصرالدین شاه مبارزه نکردند، بلکه همین شخص نامبرده - که او را به اصطلاح بنیانگذار و پدر روشنفکری در ایران دانسته‌اند - حتّی خود دلال انحصارات خارجی هم بود! آنهایی که دم از روشنفکری و دفاع از منافع ملت می‌زدند، آن‌طور برخورد کردند؛ اما روحانیت و در رأس آن میرزای بزرگ، این‌گونه قاطع و کوبنده با همه‌ی اینها مبارزه کرد؛ این پرچم پُرافتخاری است که میرزای شیرازی آن را بلند کرد و بعد از او این پرچم نخوابید. اگرچه قبل از میرزا هم از این‌گونه قضایا بود - زمان میرزای قمی،(3) زمان کاشف‌الغطاء(4) و دیگران و دیگران، که در دفاع از منافع ملت اسلامی و اسلام و مسلمین و ورود در مسائل اجتماعی سعی وافری داشتند - لیکن نمونه‌ی کامل آن، این حرکت بود. بعد از میرزا نیز شاگردان او و بزرگان حوزه‌ی علمیه‌ی نجف و کربلا و سامرا و قم و بقیه‌ی مراکز اسلامی، هرجا که محل حضور یک رهبر اسلامی و حضور قدرتمندانه‌ی اسلام بود، اینها حضور داشتند؛ و این یکی از عجایب تاریخ ایران است؛ و عجیب‌تر این است که این حادثه برای مردم ما شناخته شده نیست! مردم ما نمی‌دانند که وقتی ایتالیاییها وارد لیبی شدند و آن کشور را اشغال کردند، مرحوم سیّدمحمّد کاظم طباطبایی(5) - صاحب عروه - و بعضی دیگر از مراجع قم، به نفع مردم مسلمان لیبی و علیه ایتالیاییها فتوای جهاد دادند. مردم نمی‌دانند که وقتی انگلیسیها در بوشهر نیرو پیاده کردند، مرحوم آیةاللَّه‌العظمی سیّد عبدالحسین لاری - آن ملای مجاهد طراز اول - اعلام جهاد داد و مردم را مسلح کرد و خودش نیز مسلح شد و پیشاپیش مردم حرکت و جهاد کرد. مردم ایران نمی‌دانند که مرحوم شیخ‌الشریعه‌ی اصفهانی - مرجع تقلید بزرگ ساکن نجف - فتوا داد که استعمال اجناس مصنوعه‌ی در داخل کشور لازم است و مردم باید از استفاده از مصنوعات خارجی اجتناب کنند، تا به این ترتیب دیگران در داخل کشور نفوذ نکنند. همه می‌دانند که در ژاپن، حدود صد سال پیش از این گفتند که مردم حق ندارند از مصنوعات خارجی استفاده کنند، تا در داخل آن کشور چرخ اقتصاد به کار بیفتد؛ اما نمی‌دانند که در همان زمان، بلکه زودتر از آن، عین همین پیشنهاد و همین فتوا، از طرف مراجع و علمای شیعه صادر شد؛ منتها متأسفانه در داخل کشور، هیچ کس از سرجنبانها و اهل قلم و اهل سیاست و روشنفکران کمکشان نکرد! فتوای میرزای شیرازی دوم - مرحوم میرزا محمّدتقی شیرازی - در مقابله‌ی با انگلیسیها، و فتوای تحریم انتخابات قلابی انگلیسیها در عراق، نمونه‌یی دیگر از حضور علما در صحنه‌ی سیاست است. آن روز مرحوم شریعت اصفهانی فتوا داد که شرکت در انتخابات قلابی انگلیسیها حرام است؛ کار سیاسی از این روشن‌تر، از این قوی‌تر، از این روشن‌بینانه‌تر؟ امروز مسأله‌ی آن انتخابات یواش یواش دارد از لابلای کتابها خارج می‌شود! آن علما و مراجع، سلف صالح شما هستند. این است معنای آن مطلبی که امام بزرگوار ما مکرر می‌فرمودند که علما پیشوایان نهضت مردم علیه ظلم و استبداد در طول سالیان متمادی بوده‌اند؛ و اینهاست که به شخصیتهایی مثل مرحوم سیّدحسن مدرس و مرحوم آیةاللَّه کاشانی منتهی شد؛ اینها طلبه‌های همان مدرسه و شاگردان همان اساتید بودند که این‌طور در ایران درخشیدند.1370/12/14
لینک ثابت
حرکت مبارزاتی میرزای شیرازی علیه استعمار، استبداد و غربزدگان

آن عالم [میرزای شیرازی]، بزرگ تاریخ روحانیت و پرچمدار یک مبارزه‌ی پُرمغز و پُرمعنا علیه مراکز فساد و کانونهای طغیان و انحراف. حرکت میرزای شیرازی - که برخلاف بسیاری از حوادث صدوپنجاه سال اخیر، متأسفانه هنوز کار درست و کاملی درباره‌ی آن نشده است - یک حرکت ذوابعاد و پُرمعنا و بسیار پُربرکت بوده است. آن یک سطری که میرزای شیرازی نوشت و آن روز بساط کمپانی انگلیسی را از ایران برچید و سلطه‌ی استعماری را موقتاً از کشور قطع کرد، یک مبارزه‌ی چند جانبه بود:
اولاً، مبارزه با دستگاه استبدادی سلطنت مطلقه‌ی ناصرالدین‌شاهی بود که در اوج خود هم بود؛ یعنی تا آن روز چهل و چند سال بود که آن پادشاه ظالم بر ایران حکومت مطلقه می‌کرد و حقیقتاً هیچ چیز هم جلودار او نبود. مفاسد حکومت ناصرالدین‌شاهی، هم دامنه‌ی اقتصادی داشت، هم دامنه‌ی سیاسی داشت، هم دامنه‌ی معارفی و دینی داشت؛ مثلاً یکی از اهداف ناصرالدین شاه - طبق اسنادی که امروز در اختیار هست - این بود که نفوذ علما را در جامعه کم کند. بعضی از غربزده‌ها و قدرتزده‌های زمان ما می‌خواستند مبارزه‌ی رضاخان با روحانیت را به حساب جریانات روشنفکری بگذارند؛ که بله، رضاخان می‌دید که علما مرتجعند، و چون می‌خواست کشور را نوسازی کند، لذا با علما مبارزه می‌کرد! معلوم می‌شود که این قضیه این‌طورها نیست؛ مسأله‌ی مبارزه‌ی با علما، در دستور کار همه‌ی سلاطین مستبد بود؛ نمی‌توانستند در کنار و روبه‌روی خود کانون قدرتی را تحمل کنند که تا اعماق دل مردم نفوذ دارد. رضاخان با همان انگیزه‌یی با علما برخورد می‌کرد که ناصرالدین شاه می‌خواست برخورد کند. در همین قضیه، میرزای بزرگ (رضوان‌اللَّه‌علیه) قبلاً یکی، دو نامه به ناصرالدین شاه نوشت و او را از این کارها نهی کرد؛ اما او با تعبیرات توهین‌آمیز و سبکی به میرزا جواب داد: شما مشغول درس و کار خودتان باشید؛ به این کارها کاری نداشته باشید! می‌بینید که این عبارت هم عبارت آشنایی است و در طول این صد و چند سال، طرفداران قدرت مطلقه‌ی شخصی، بارها آن را به علما گفتند: بروید مشغول مدرسه و مسجد خودتان باشید؛ به سیاست چه کار دارید؟! پس ناصرالدین شاه دارای یک حکومت مطلقه و مستبده‌ی فردی بود که با اخلاق و اقتصاد و دین و روحانیت محبوب مردم معارضه و ناسازگاری داشت. بنابراین، یک بعد فتوای میرزای شیرازی، مبارزه با این خودکامه و کشیدن دندان قدرتمند این پلنگ تیزدندان بود؛ و حقیقتاً دندان او کشیده شد و قدرت او کم شد. این قضیه مربوط به سال 1308 هجری است؛ یعنی چهار سال پیش از رحلت میرزا، و تقریباً پنج سال پیش از مرگ ناصرالدین شاه.
ثانیاً، مبارزه‌ی با استعمار و نفوذ خارجیها در این کشور بود. در چند سال آخر عمر ناصرالدین شاه - سالهای اول قرن چهاردهم؛ یعنی از سال 1300 به بعد - کار دربار ناصرالدین شاه، امتیاز دادن به این دولت و آن دولت، این کمپانی و آن کمپانی، و گرفتن پول و فروختن مملکت شده بود؛ مثل امتیاز رویتر و همین امتیاز تنباکو و غیره! با آن حرکت عظیم میرزا و آن فتوای کوبنده، جلوی این انحصارها و امتیازها و دخالتهای خارجی هم گرفته شد.
ثالثاً، مبارزه‌ی با غربزدگانی بود که در همان ایام، تازه شروع به ایجاد جریانهای فکری در داخل کشور کرده بودند و روی خودشان نام «روشنفکر» گذاشته بودند؛ از قبیل میرزا ملکم‌خان و امثال او؛ که اینها نه فقط با این حرکت خیانت‌بار ناصرالدین شاه مبارزه نکردند، بلکه همین شخص نامبرده - که او را به اصطلاح بنیانگذار و پدر روشنفکری در ایران دانسته‌اند - حتّی خود دلال انحصارات خارجی هم بود! آنهایی که دم از روشنفکری و دفاع از منافع ملت می‌زدند، آن‌طور برخورد کردند؛ اما روحانیت و در رأس آن میرزای بزرگ، این‌گونه قاطع و کوبنده با همه‌ی اینها مبارزه کرد؛ این پرچم پُرافتخاری است که میرزای شیرازی آن را بلند کرد و بعد از او این پرچم نخوابید. اگرچه قبل از میرزا هم از این‌گونه قضایا بود - زمان میرزای قمی، زمان کاشف‌الغطاء و دیگران و دیگران، که در دفاع از منافع ملت اسلامی و اسلام و مسلمین و ورود در مسائل اجتماعی سعی وافری داشتند - لیکن نمونه‌ی کامل آن، این حرکت بود. بعد از میرزا نیز شاگردان او و بزرگان حوزه‌ی علمیه‌ی نجف و کربلا و سامرا و قم و بقیه‌ی مراکز اسلامی، هرجا که محل حضور یک رهبر اسلامی و حضور قدرتمندانه‌ی اسلام بود، اینها حضور داشتند؛ و این یکی از عجایب تاریخ ایران است؛ و عجیب‌تر این است که این حادثه برای مردم ما شناخته شده نیست! مردم ما نمی‌دانند که وقتی ایتالیاییها وارد لیبی شدند و آن کشور را اشغال کردند، مرحوم سیّدمحمّد کاظم طباطبایی - صاحب عروه - و بعضی دیگر از مراجع قم، به نفع مردم مسلمان لیبی و علیه ایتالیاییها فتوای جهاد دادند. مردم نمی‌دانند که وقتی انگلیسیها در بوشهر نیرو پیاده کردند، مرحوم آیةاللَّه‌العظمی سیّد عبدالحسین لاری - آن ملای مجاهد طراز اول - اعلام جهاد داد و مردم را مسلح کرد و خودش نیز مسلح شد و پیشاپیش مردم حرکت و جهاد کرد. مردم ایران نمی‌دانند که مرحوم شیخ‌الشریعه‌ی اصفهانی - مرجع تقلید بزرگ ساکن نجف - فتوا داد که استعمال اجناس مصنوعه‌ی در داخل کشور لازم است و مردم باید از استفاده از مصنوعات خارجی اجتناب کنند، تا به این ترتیب دیگران در داخل کشور نفوذ نکنند. همه می‌دانند که در ژاپن، حدود صد سال پیش از این گفتند که مردم حق ندارند از مصنوعات خارجی استفاده کنند، تا در داخل آن کشور چرخ اقتصاد به کار بیفتد؛ اما نمی‌دانند که در همان زمان، بلکه زودتر از آن، عین همین پیشنهاد و همین فتوا، از طرف مراجع و علمای شیعه صادر شد؛ منتها متأسفانه در داخل کشور، هیچ کس از سرجنبانها و اهل قلم و اهل سیاست و روشنفکران کمکشان نکرد! فتوای میرزای شیرازی دوم - مرحوم میرزا محمّدتقی شیرازی - در مقابله‌ی با انگلیسیها، و فتوای تحریم انتخابات قلابی انگلیسیها در عراق، نمونه‌یی دیگر از حضور علما در صحنه‌ی سیاست است. آن روز مرحوم شریعت اصفهانی فتوا داد که شرکت در انتخابات قلابی انگلیسیها حرام است؛ کار سیاسی از این روشن‌تر، از این قوی‌تر، از این روشن‌بینانه‌تر؟ امروز مسأله‌ی آن انتخابات یواش یواش دارد از لابلای کتابها خارج می‌شود! آن علما و مراجع، سلف صالح شما هستند. این است معنای آن مطلبی که امام بزرگوار ما مکرر می‌فرمودند که علما پیشوایان نهضت مردم علیه ظلم و استبداد در طول سالیان متمادی بوده‌اند؛ و اینهاست که به شخصیتهایی مثل مرحوم سیّدحسن مدرس و مرحوم آیةاللَّه کاشانی منتهی شد؛ اینها طلبه‌های همان مدرسه و شاگردان همان اساتید بودند که این‌طور در ایران درخشیدند.1370/12/14

لینک ثابت
سابقه ورود علمای قبل و بعد از میرزای شیرازی به صحنه سیاست

این پرچم پُرافتخاری است که میرزای شیرازی آن را بلند کرد و بعد از او این پرچم نخوابید. اگرچه قبل از میرزا هم از این‌‌‌گونه قضایا بود زمان میرزای قمی، زمان کاشف الغطاء و دیگران و دیگران، که در دفاع از منافع ملت اسلامی و اسلام و مسلمین و ورود در مسائل اجتماعی سعی وافری داشتند لیکن نمونه‌‌‌ی کامل آن، این حرکت بود. بعد از میرزا نیز شاگردان او و بزرگان حوزه‌‌‌ی علمیه‌‌‌ی نجف و کربلا و سامرا و قم و بقیه‌‌‌ی مراکز اسلامی، هرجا که محل حضور یک رهبر اسلامی و حضور قدرت‌‌‌مندانه‌‌‌ی اسلام بود، این‌‌‌ها حضور داشتند؛ و این یکی از عجایب تاریخ ایران است؛ و عجیب‌‌‌تر این است که این حادثه برای مردم ما شناخته‌‌‌شده نیست! مردم ما نمی‌‌‌دانند که وقتی ایتالیایی‌‌‌ها وارد لیبی شدند و آن کشور را اشغال کردند، مرحوم سیّد محمّد کاظم طباطبایی صاحب عروه و بعضی دیگر از مراجع قم، به نفع مردم مسلمان لیبی و علیه ایتالیایی‌‌‌ها فتوای جهاد دادند. مردم نمی‌‌‌دانند که وقتی انگلیسی‌‌‌ها در بوشهر نیرو پیاده کردند، مرحوم آیت‌‌‌اللّه العظمی سیّد عبد الحسین لاری آن ملای مجاهد طراز اول اعلام جهاد داد و مردم را مسلح کرد و خودش نیز مسلح شد و پیشاپیش مردم حرکت و جهاد کرد. مردم ایران نمی‌‌‌دانند که مرحوم شیخ الشریعه‌‌‌ی اصفهانی مرجع تقلید بزرگ ساکن نجف فتوا داد که استعمال اجناس مصنوعه‌‌‌ی در داخل کشور لازم است و مردم باید از استفاده از مصنوعات خارجی اجتناب کنند، ، تا به این ترتیب دیگران در داخل کشور نفوذ نکنند. همه می‌‌‌دانند که در ژاپن، حدود صد سال پیش از این گفتند که مردم حق ندارند از مصنوعات خارجی استفاده کنند، تا در داخل آن کشور چرخ اقتصاد به کار بیفتد؛ اما نمی‌‌‌دانند که در همان زمان، بلکه زودتر از آن، عین همین پیشنهاد و همین فتوا، از طرف مراجع و علمای شیعه صادر شد؛ منتها متأسفانه در داخل کشور، هیچ‌‌‌کس از سرجنبانها و اهل قلم و اهل سیاست و روشن‌‌‌فکران کمکشان نکرد! فتوای میرزای شیرازی دوم مرحوم میرزا محمّد تقی شیرازی در مقابله‌‌‌ی با انگلیسی‌‌‌ها، و فتوای تحریم انتخابات قلابی انگلیسی‌‌‌ها در عراق، نمونه‌‌‌یی دیگر از حضور علما در صحنه‌‌‌ی سیاست است. آن روز مرحوم شریعت اصفهانی فتوا داد که شرکت در انتخابات قلابی انگلیسی‌‌‌ها حرام است؛ کار سیاسی از این روشن‌‌‌تر، از این قوی‌‌‌تر، از این روشن‌‌‌بینانه‌‌‌تر؟ امروز مسأله‌‌‌ی آن انتخابات یواش‌‌‌یواش دارد از لابلای کتابها خارج می‌‌‌شود! آن علما و مراجع، سلف صالح شما هستند. این است معنای آن مطلبی که امام بزرگوار ما مکرر می‌‌‌فرمودند که علما پیشوایان نهضت مردم علیه ظلم و استبداد در طول سالیان متمادی بوده‌‌‌اند؛ و این‌‌‌هاست که به شخصیتهایی مثل مرحوم سیّد حسن مدرس و مرحوم آیت‌‌‌اللّه کاشانی منتهی شد؛ این‌‌‌ها طلبه‌‌‌های همان مدرسه و شاگردان همان اساتید بودند که این‌‌‌طور در ایران درخشیدند.1370/12/14
لینک ثابت
دولت اسلامی

‌‌امروز تمام سطوح علمای اسلامی یك وظیفه‌ی مضاعف دارند - از سطح یك طلبه‌ی كوچك یا یك منبریِ تازه‌كار بگیرید، تا سطح علمای بزرگ و طراز اول حوزه‌ها - و آن وظیفه عبارت از حمایت از اسلام است كه امروز به شكل حاكمیت اسلامی در این كشورِ مورد نظر ولیّ‌عصر (ارواحنافداه) تحقق پیدا كرده است؛ این یك وظیفه‌ی عمومی است كه به عهده‌ی همه است؛ استثناءبردار هم نیست. آن بزرگواران قصدشان این بود كه حركت بكنند تا مردم را بیدار كنند؛ امروز مردم بیدار شده‌اند، قیام كرده‌اند، انقلاب كرده‌اند و حكومتی بر پایه‌ی اسلام تشكیل داده‌اند.امروز وظیفه‌ی جهاد هست؛ منتها هدف كوتاه‌مدت آن جهاد، با هدف كوتاه‌مدت این جهاد متفاوت است. البته هدف بلندمدت، اعلای كلمه‌ی اسلام در همیشه‌ی زمانهاست. آنها می‌خواستند جلوی نفوذ دشمن را بگیرند، شاید بتوانند در این كشور اسلام را پیاده كنند؛ اما امروز در این كشور اسلام پیاده شده است و قانون اسلام حكمفرماست؛ اعضای دولت اسلامی و مجریان و مدیران كشور انسانهایی هستند كه برطبق معیارهای اسلامی، شایسته‌ی این منزلت و مقامند. آن روز اگر علمای ما می‌توانستند افسدی مثل ناصرالدین شاه را كنار بزنند و یك نفر را كه نسبت به او اقلّ فساداً است، سر كار بیاورند، تأمل نمی‌كردند؛ اما امروز مسأله، مسأله‌ی بندگان صالح خداست كه در رأس كارها قرار گرفته‌اند و امور اجرایی این كشور را در دست دارند. این دولت ماست، این مجلس ماست، این قوه‌ی قضاییه‌ی ماست؛ این نظام است كه توانسته این مجموعه را به وجود بیاورد.1370/12/14
لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی