newspart/index2
علامه طباطبایی / فلسفه اسلامی/شیعه در اسلام/هانری کربن / علامه سید محمد حسین طباطبایی/علّامه طباطبایی
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
آقا بزرگ حکیم, میرزا مهدی حکیم مشهدی, شیخ اسد الله یزدی, سید جواد خامنه‌ای, میرزا حبیب خراسانی, حاج فاضل سبزواری, علامه طباطبایی, اسفار اربعه, شفاء

همین مشهدی كه شما مثال زدید و تعجب میكنید كه مشهد طالب و مایل مسائل حِكمی و فلسفی است، خب این مشهد یك روزی در كشور ما كانون حكمت بوده است. یعنی حكمای بزرگی در این شهر حضور داشتند؛ مثل مرحوم آقا بزرگ حكیم، پسرش آقا میرزا مهدی حكیم، یا مثل مرحوم شیخ اسدالله یزدی كه عارف بود؛ اینها همه در مشهد بودند، مال دوره‌ی قبل از دوره‌ی اساتید ما هستند. یعنی پدر من، هم پیش مرحوم آقا بزرگ درس خوانده بود، هم پیش مرحوم آ شیخ اسدالله یزدی. طبقه‌ی قبل از ما و اساتید ما، اینها را درك كرده بودند قبل از اینها، مرحوم آ میرزا حبیب - عارف و حكیم - در مشهد بوده. یا مرحوم حاج فاضل سبزواری‌الاصلِ سَرخَروی در مشهد در عین حال كه ملّا و مدرّس فقه و اصول بود، لیكن اهل حكمت بود. بنابراین مشهد مركزِ اینجوری بوده. خب، دقت نكردند، توجه نكردند، یكباره از بین رفت؛ مشهد تبدیل شد به یك مركز ضد حكمت. یعنی توجه نكنید، اینجوری میشود.
به نظر من هنر بزرگ مرحوم علامه‌ی طباطبائی (رضوان الله تعالی علیه) این بود كه پافشاری كرد و كار خود را در شرائط مختلف ادامه داد. حتّی طبق آن نقلهائی كه ما شنیدیم - گرچه آن وقت هم بنده به ذهنم بود، منتها دقیق یادم نیست - هنگامی كه ایشان «اسفار» را تعطیل كردند، همان جا در همان مسجد سلماسی «شفاء» را شروع كردند. خب، این یعنی استقامت. پس كار اول شما این است.1391/11/23

لینک ثابت
شفاء, محمدتقی مصباح یزدی, عبودیت، عبدالرسول, ملاصدرا, ابو علی سینا, علامه طباطبایی, بدایة الحکمة, نهایة الحکمة

من قبلاً در جمع آقایان راجع به فلسفه‌ی ملاصدرا مطالبی گفتم و خب، یكی دو تا كارِ خوب شد. جناب آقای مصباح هم یكی از كتابهائی را كه یكی از آقایان نوشتند - آقای عبودیت - كه خلاصه‌ی آراء ملاصدرا در مسائل گوناگون فلسفی است، برای من آوردند. اینها خوب است، اما كم است. به یك كتاب اكتفاء نشود؛ از نگاه‌های مختلف نوشته شود. در خود فلسفه‌ی ملاصدرا، در بخشهای مختلف میتواند یك منظومه‌سازی‌هائی بشود. عین همین قضیه، در مورد فلسفه‌ی اشراق است؛ عین همین قضیه، در مورد فلسفه‌ی مشّاء است. ما باید منظومه‌سازی كنیم. بالاخره مجموعه‌ی تفكرات فلسفی و عرفانی ابن‌سینا با همدیگر همراه است، غیر قابل انفكاك است. اینها چیست؟ كسی بخواهد اینها را بداند، حتماً لازم نباشد كه برود بنشیند مثلاً «شفاء» را بخواند؛ این خیلی لازم نیست. گاهی اوقات خواندن كتابی كه در هزار سال پیش نوشته شده است، با ادبیات آن روز، با مشكلاتی كه فهم این كلمات دارد، اصلاً خودش تضییع وقت محسوب میشود؛ ممكن است افرادی را از فلسفه دور كند؛ در حالی كه اگر شما بنشینید مثلاً یك كتابی درباره‌ی آراء فلسفی ابن‌سینا تبیین كنید، از آراء او منظومه‌سازی كنید، این مسلّماً جاذبه‌ی زیادی خواهد داشت. این جزو كارهای لازم است، اما این كار در حوزه انجام نمیگیرد. خب، مرحوم آقای طباطبائی این كار را در «بدایة» و «نهایة» به یك شكلی انجام دادند؛ منتها این كارِ آقای طباطبائی است، این كه كار نهائی نیست؛ كار یكی از بزرگانِ این قضیه است؛ و تازه، آراء خود آقای طباطبائی است، آراء ملاصدرا نیست؛ یعنی در كتاب «بدایة» و «نهایة» برای آراء ملاصدرا منظومه‌سازی نشده، بلكه خود ایشان نظراتی دارند، نظرات ابتكاری هم دارند، حرفهای خاصی هم دارند، چیزهائی هم اضافه كردند، اینها را ایشان بیان كردند. فرق میكند كه انسان خودش در فلسفه تألیفی بكند، یا اینكه یك فلسفه‌ی معروفی را تبیین و ارائه كند. این دومی جایش خالی است.1391/11/23
لینک ثابت
امام خمینی(رضوان‌الله‌تعالی‌علیه), علامه طباطبایی, عبدالله جوادی آملی, محمدتقی مصباح یزدی, فخر المحققین حلی, شیخ حیدر آملی, علامه حلی, آثار علامه حلی

خب، حالا جزئیاتی هم مطرح شد؛ مثل مسئله‌ی مَدرس و اینها. این مطلبی كه آقای غروی فرمودند، بنده هم همین جور فكر میكنم؛ به این معنا كه اگر چنانچه فلسفه حساب خودش را از حوزه جدا نكند - یعنی همان دعوای قدیمی و سنتیِ علوم عقلی و علوم نقلی تشخص پیدا نكند - بهتر است. مثلاً امام (رضوان الله تعالی علیه) صبح و عصر به مسجد سلماسی می‌آمد و درس میگفت - صبح فقه میگفت، عصر هم اصول میگفت - مرحوم آقای طباطبائی هم پیش از ظهر در همان مسجد فلسفه میگفت؛ فقط تفاوتش این بود كه امام آنجا می‌نشست، آقای طباطبائی اینجا می‌نشست؛ جایشان فرق داشت. هر دو، روی زمین می‌نشستند - هم امام روی زمین می‌نشست، هم آقای طباطبائی - و درس میگفتند؛ آن هم در «مسجد». واقعاً چه اشكالی دارد كه ما درس فلسفه را در مسجد آقای بروجردی بگوئیم؟ بزرگان فلسفه‌ی ما - آقای جوادی، آقای مصباح، آقایان دیگر - آنجا فلسفه بگویند؟ فلسفه را باید به عنوان یك علم دینیِ محض به حساب آورد. خب، جایش كجاست؟ جایش در مسجد است.1391/11/23
لینک ثابت
سید علی قاضی, آخوند ملاحسینقلی همدانی, سید احمد کربلایی, علامه طباطبایی

بنده هیچ دشمنی و مخالفتی با عرفان نظری ندارم. گفته میشود: «الانسان عدوّ لما جهله». بنده هیچ ورودی در عرفان نظری ندارم، اما هیچ عداوتی هم ندارم؛ منتها اعتقادم این است كه ما نباید عرفان را به معنای الفاظ و تعبیرات و فرمولهای ذهنی مثل بقیه‌ی علوم ببینیم. عرفان، همان مرحوم قاضی است؛ مرحوم ملا حسینقلی همدانی است؛ مرحوم سید احمد كربلائی است؛ عرفان واقعی اینهاست. مرحوم آقای طباطبائی خودش فیلسوف بود، اهل فلسفه بود، بلاشك در عرفان هم وارد بود؛ منتها آنچه كه در عرفان از ایشان معهود است، عرفان عملی است؛ یعنی سلوك، دستور، تربیت شاگرد؛ شاگرد به معنای سالك. عرفان نظری باید به سلوك بینجامد.1391/11/23
لینک ثابت
یک روزی در کشور ما مشهد کانون حکمت بود.

[مجمع عالی حکمت اسلامی] ‌یک بنای مبارکی است که الحمدلله شماها همت کردید و این کار را راه انداختید؛ واقعاً «کشجرة طیّبة»است؛ منتها باید اصل آن را ثابت کنید. اگر چنانچه غفلت شود، اشتباه شود، کوتاهی شود، خدمترسانیِ کم انجام بگیرد و همهی آنچه که شماها دارید، برای حفظ و بقاء و استمرارِ اینجا به صحنه نیاید، از دست خواهد رفت یا ضعیف خواهد شد - که ضعیف شدن هم مثل از دست رفتن است؛ فرقی نمیکند - آن وقت خسارت پیدا خواهیم کرد.

همین مشهدی که شما مثال زدید و تعجب میکنید که مشهد طالب و مایل مسائل حِکمی و فلسفی است، خب این مشهد یک روزی در کشور ما کانون حکمت بوده است. یعنی حکمای بزرگی در این شهر حضور داشتند؛ مثل مرحوم آقا بزرگ حکیم، پسرش آقا میرزا مهدی حکیم، یا مثل مرحوم شیخ اسدالله یزدی که عارف بود؛ اینها همه در مشهد بودند، مال دورهی قبل از دورهی اساتید ما هستند. یعنی پدر من، هم پیش مرحوم آقا بزرگ درس خوانده بود، هم پیش مرحوم آ شیخ اسدالله یزدی. طبقهی قبل از ما و اساتید ما، اینها را درک کرده بودند قبل از اینها، مرحوم آ میرزا حبیب - عارف و حکیم - در مشهد بوده. یا مرحوم حاج فاضل سبزواریالاصلِ سَرخَروی در مشهد در عین حال که ملّا و مدرّس فقه و اصول بود، لیکن اهل حکمت بود. بنابراین مشهد مرکزِ اینجوری بوده. خب، دقت نکردند، توجه نکردند، یکباره از بین رفت؛ مشهد تبدیل شد به یک مرکز ضد حکمت. یعنی توجه نکنید، اینجوری میشود.
به نظر من هنر بزرگ مرحوم علامهی طباطبائی (رضوان الله تعالی علیه) این بود که پافشاری کرد و کار خود را در شرائط مختلف ادامه داد. حتّی طبق آن نقلهائی که ما شنیدیم - گرچه آن وقت هم بنده به ذهنم بود، منتها دقیق یادم نیست - هنگامی که ایشان «اسفار» را تعطیل کردند، همان جا در همان مسجد سلماسی «شفاء» را شروع کردند. خب، این یعنی استقامت. پس کار اول شما این است.1391/11/23

لینک ثابت
جدا نبودن فلسفه از حوزه علمیه با توجه با سیره علما

اگر چنانچه فلسفه حساب خودش را از حوزه جدا نکند - یعنی همان دعوای قدیمی و سنتیِ علوم عقلی و علوم نقلی تشخص پیدا نکند - بهتر است. مثلاً امام (رضوان الله تعالی علیه) صبح و عصر به مسجد سلماسی میآمد و درس میگفت - صبح فقه میگفت، عصر هم اصول میگفت - مرحوم آقای طباطبائی هم پیش از ظهر در همان مسجد فلسفه میگفت؛ فقط تفاوتش این بود که امام آنجا مینشست، آقای طباطبائی اینجا مینشست؛ جایشان فرق داشت. هر دو، روی زمین مینشستند - هم امام روی زمین مینشست، هم آقای طباطبائی - و درس میگفتند؛ آن هم در «مسجد». واقعاً چه اشکالی دارد که ما درس فلسفه را در مسجد آقای بروجردی بگوئیم؟ بزرگان فلسفهی ما - آقای جوادی، آقای مصباح، آقایان دیگر - آنجا فلسفه بگویند؟ فلسفه را باید به عنوان یک علم دینیِ محض به حساب آورد. خب، جایش کجاست؟ جایش در مسجد است.
گذشتگان ما هم همین جور بودند. خب، شما ملاحظه کنید مرحوم فخرالمحققین اجازهی روایتی میگیرد از سید حیدر آملی، و به او اجازهی روایتی میدهد، با چه تجلیلی. سید حیدر یکی از آن قلندرهای درجهی یک عرفان است، لیکن فخرالمحققین آنجور از او تجلیل میکند. مرحوم علامهی حلی (رضوان الله علیه) شرح «حکمتالعین» دارد. خود ایشان هم شاگرد کاتبی است، شرح «حکمتالعین» هم دارد. به نظر من باید برگردیم به همین مبنا و همین معنا. این که ما بگوئیم فقه، مجرد از فلسفه، یک قداستی دارد؛ فلسفه هم دامن خودش را منزه نگه میدارد که داخل وادی فقه و اصول و حدیث و اینها نیفتد، درست نیست؛ اینها همهاش یکی است، یک هدف دارد. یا مثلاً کلام. همین طور که آقایان فرمودند، کلام مسئلهی مهمی است. امروز شبهات کلامی، حرفهای کلامی، مباحث جدید کلامی، که هرگز فکرش نمیشد، آمده وارد ذهنیات جامعهی ما شده. خب، باید روی اینها بحث شود؛ و جایش مسجد است.1391/11/23

لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی