newspart/index2
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
فلسفه برای کودکان

یك مسئله، مسئله‌ی نوشتن كتاب فلسفی برای كودكان است، كه غربی‌ها دارند این كار را میكنند. دو سه سال قبل از این، یك كتابی برای من آوردند، من مبالغی نگاه كردم. خب، از همان اوّلی كه شروع میكند، واقعاً فلسفه است؛ لیكن باب كودكان است. این كتاب، یك كتاب خیلی قشنگی است در باب فلسفه - حالا اسمش یادم نیست؛ توی كتابهایم هست - به نظرم یك آمریكائی این را نوشته. ما به اینجور كتابی احتیاج داریم. بچه‌های ما ذهنشان دارد فلسفی میشود. خوشبختانه حركت جامعه و نظام موجب شده كه ذهنها عقلانیت پیدا كند. جوانهای ما واقعاً سؤال میكنند. این سؤالهائی كه زیاد شده، این را باید مبارك دانست؛ منتها ما باید جوابگوئی داشته باشیم. حس سؤال كنندگی دارد زیاد میشود، و این همین‌طور دارد به نسلهای پائین‌تر منتقل میشود.
ما یك نوه‌ی كوچكی داریم، دو سال و نیمش است و هنوز درست حرف هم نمیزند. چند روز پیش یك میزی اینجا بود، داشت می‌انداخت. به او گفتم این میز را نینداز. گفت: چرا؟ خوشم آمد از این كه گفت چرا. چرا نیندازم؟ دنبال علت میگردد. بعد پنجه میزد به یك بچه‌ی دیگری، گفتم آقاجان نكن. گفت: چرا؟ این سؤال كردن از علت، خیلی چیز مهمی است. این حالت دارد به وجود می‌آید. حالا وقتی او ده ساله بشود، سؤالات زیادی برایش مطرح است: چرا؟ چرا؟ چرا؟ وقتی همین بچه، یك جوان هجده نوزده ساله‌ای باشد، سؤالات قوی‌تری در ذهنش ایجاد میشود. ما باید برای این سؤالات جواب داشته باشیم. این كار، كار شماهاست. شما واقعاً میتوانید این كار را انجام دهید.1391/11/23

لینک ثابت
قرار گرفتن دانشمندان در زمره انبیاء

در مورد مسائل روحانیت و حوزه‌های علمیه، هیچ چیزی برای بنده خوشحال‌كننده‌تر از این نیست كه ببینم جمعی از فضلا پر مغز حرف میزنند، دقیق فكر میكنند، مسائل گوناگونِ مورد نیاز را درك میكنند و دنبال آنها میروند؛ این برای من واقعاً خیلی لذتبخش است؛ و امروز از آن جلسات بود؛ الحمد لله ربّ العالمین. خب، «علماء حكماء كادوا ان یكونوا انبیاء»؛(۱) ان‌شاءالله كه مصداق این باشید.1391/11/23

1 )
الكافی، ثقة الاسلام كلینی، ج ‏2، ص 53؛ المحاسن، احمد بن ابى عبد اللّه برقى‏، ج‏1، ص 226؛ علم و حكمت در قرآن و حديث، محمدی ری شهری، ج 1، ص 147.

بَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ ص فِی بَعْضِ أَسْفَارِهِ إِذْ لَقِيَهُ رَكْبٌ فَقَالُوا السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَقَالَ مَا أَنْتُمْ فَقَالُوا نَحْنُ مُؤْمِنُونَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ فَمَا حَقِيقَةُ إِيمَانِكُمْ قَالُوا الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّفْوِيضُ إِلَى اللَّهِ وَ التَّسْلِيمُ لِأَمْرِ اللَّهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص عُلَمَاءُ حُكَمَاءُ كَادُوا أَنْ يَكُونُوا مِنَ الْحِكْمَةِ أَنْبِيَاءَ فَإِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ فَلَا تَبْنُوا مَا لَا تَسْكُنُونَ وَ لَا تَجْمَعُوا مَا لَا تَأْكُلُونَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ.
ترجمه:
پيامبر صلى الله عليه و آله در يكى از سفرهايش به سوارانى برخورد كرد. آنان بر حضرت سلام كردند و حضرت فرمود : شما چه كسانى هستيد؟ پاسخ دادند : اى فرستاده خدا! از مؤمنان هستيم . حضرت فرمود : حقيقت ايمان شما چيست؟ گفتند : خشنودى به قضاى الهى و واگذارى به خدا و تسليم امر خدا بودن . پيامبر خدا فرمود : حكيمانى دانشمند ، نزديك است كه از حكمت ، پيامبر باشند ، پس اگر راستگوييد ، آنچه را در آن سكونت نمى كنيد ، نسازيد و آنچه را نمى خوريد ، گرد نياوريد و از خداوندى كه به سويش باز مى گرديد پروا كنيد.
لینک ثابت
ثابت کردن شجره طیبه مجمع عالی حکمت اسلامی

هرچه میتوانید، در استحكام و پایداری این مركز و این كانون اصلی تلاش كنید؛ این اساس قضیه است. نگذارید این مجمع عالی حكمت به نحوی از انحاء ضعیف شود؛ روزبه‌روز در تقویت این سعی كنید. این یك بنای مباركی است كه الحمدلله شماها همت كردید و این كار را راه انداختید؛ واقعاً «كشجرة طیّبة»(۱) است؛ منتها باید اصل آن را ثابت كنید. اگر چنانچه غفلت شود، اشتباه شود، كوتاهی شود، خدمت‌رسانیِ كم انجام بگیرد و همه‌ی آنچه كه شماها دارید، برای حفظ و بقاء و استمرارِ اینجا به صحنه نیاید، از دست خواهد رفت یا ضعیف خواهد شد - كه ضعیف شدن هم مثل از دست رفتن است؛ فرقی نمیكند - آن وقت خسارت پیدا خواهیم كرد.1391/11/23

1 ) سوره مبارکه ابراهيم آیه 24
أَلَم تَرَ كَيفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصلُها ثابِتٌ وَفَرعُها فِي السَّماءِ
ترجمه:
آیا ندیدی چگونه خداوند «کلمه طیبه» (و گفتار پاکیزه) را به درخت پاکیزه‌ای تشبیه کرده که ریشه آن (در زمین) ثابت، و شاخه آن در آسمان است؟!
لینک ثابت
مردم دشمن نادانسته‌هایشان هستند

بنده هیچ دشمنی و مخالفتی با عرفان نظری ندارم. گفته میشود: «الانسان عدوّ لما جهله».(۱) بنده هیچ ورودی در عرفان نظری ندارم، اما هیچ عداوتی هم ندارم؛ منتها اعتقادم این است كه ما نباید عرفان را به معنای الفاظ و تعبیرات و فرمولهای ذهنی مثل بقیهی علوم ببینیم. عرفان، همان مرحوم قاضی است؛ مرحوم ملا حسینقلی همدانی است؛ مرحوم سید احمد كربلائی است؛ عرفان واقعی اینهاست. مرحوم آقای طباطبائی خودش فیلسوف بود، اهل فلسفه بود، بلاشك در عرفان هم وارد بود؛ منتها آنچه كه در عرفان از ایشان معهود است، عرفان عملی است؛ یعنی سلوك، دستور، تربیت شاگرد؛ شاگرد به معنای سالك. عرفان نظری باید به سلوك بینجامد.1391/11/23

1 ) قصار 172 :
وَ قَالَ ( عليه السلام ) : النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا .
ترجمه:
و آن حضرت فرمود: مردم دشمن آن چيزى هستند كه نمى‏دانند
لینک ثابت
آقا بزرگ حکیم, میرزا مهدی حکیم مشهدی, شیخ اسد الله یزدی, سید جواد خامنه‌ای, میرزا حبیب خراسانی, حاج فاضل سبزواری, علامه طباطبایی, اسفار اربعه, شفاء

همین مشهدی كه شما مثال زدید و تعجب میكنید كه مشهد طالب و مایل مسائل حِكمی و فلسفی است، خب این مشهد یك روزی در كشور ما كانون حكمت بوده است. یعنی حكمای بزرگی در این شهر حضور داشتند؛ مثل مرحوم آقا بزرگ حكیم، پسرش آقا میرزا مهدی حكیم، یا مثل مرحوم شیخ اسدالله یزدی كه عارف بود؛ اینها همه در مشهد بودند، مال دوره‌ی قبل از دوره‌ی اساتید ما هستند. یعنی پدر من، هم پیش مرحوم آقا بزرگ درس خوانده بود، هم پیش مرحوم آ شیخ اسدالله یزدی. طبقه‌ی قبل از ما و اساتید ما، اینها را درك كرده بودند قبل از اینها، مرحوم آ میرزا حبیب - عارف و حكیم - در مشهد بوده. یا مرحوم حاج فاضل سبزواری‌الاصلِ سَرخَروی در مشهد در عین حال كه ملّا و مدرّس فقه و اصول بود، لیكن اهل حكمت بود. بنابراین مشهد مركزِ اینجوری بوده. خب، دقت نكردند، توجه نكردند، یكباره از بین رفت؛ مشهد تبدیل شد به یك مركز ضد حكمت. یعنی توجه نكنید، اینجوری میشود.
به نظر من هنر بزرگ مرحوم علامه‌ی طباطبائی (رضوان الله تعالی علیه) این بود كه پافشاری كرد و كار خود را در شرائط مختلف ادامه داد. حتّی طبق آن نقلهائی كه ما شنیدیم - گرچه آن وقت هم بنده به ذهنم بود، منتها دقیق یادم نیست - هنگامی كه ایشان «اسفار» را تعطیل كردند، همان جا در همان مسجد سلماسی «شفاء» را شروع كردند. خب، این یعنی استقامت. پس كار اول شما این است.1391/11/23

لینک ثابت
امانوئل کانت, ابو علی سینا

خیلی خوب است كه شما به فكر چشم‌انداز ده ساله و بیست ساله و پنجاه ساله باشید. به نظر من آن چشم‌انداز بلند مدت - حالا چه فرض كنیم كه این بلند مدت، به قول شما پنجاه سال است، یا سی سال است، یا بیست سال است - باید گسترش گفتمان فلسفه‌ی اسلامی در دنیا باشد؛ این را هدف قرار دهید. امروز مطلقاً اینجور نیست، بلكه بعكس است. یعنی امروز در ایران مثلاً در محیطهای دانشگاهی و علمی ما فلسفه‌ی كانت بمراتب رائج‌تر و شناخته شده‌تر است از فلسفه‌ی بوعلی سینا. یعنی ابن‌سینای با این عظمت كه همه‌ی تاریخ بشر، از هزار سال پیش به این طرف، با اسم او درگیر است، در مجامع دانشگاهی ما حكمت و فكر فلسفی‌اش شناخته شده نیست به آن اندازه‌ای كه كتاب فكر فلسفیِ مثلاً كانت شناخته شده است. این یك مسئله‌ی مهمی است. ما باید عكس این را عمل كنیم. یعنی باید هدف را این قرار بدهیم كه تفكر فلسفه‌ی اسلامی - حالا با همان مشخصاتی كه دارد؛ كه خود این، جای بحث و گفتگو دارد كه فلسفه‌ی اسلامی چیست - در دنیا به عنوان گفتمان فلسفی شناخته شود، در دانشگاه‌ها رواج پیدا كند، متفكرین عالم از آنها مطلع باشند، روی آنها بحث كنند، نقد و انتقاد كنند، در مجلات علمی‌شان منعكس شود. خب، این كار طبعاً متوقف به این است كه شما كارهای بین‌المللی داشته باشید؛ كه حالا یكی از آقایان گفتند كه ما این قضیه را نداریم.1391/11/23
لینک ثابت
ملاصدرا, شیخ احمد طیب

به نظر من ارتباطات بین‌المللی شما با مجامع علمی باید زیاد باشد. امروز هم زمینه‌ی دنیای اسلام آماده است. مثلاً فرض كنید مصر حالا یك مقداری درش باز شده است. خب، این «احمد طیب» خودش جزء علاقه‌مندان به فلسفه‌ی ملاصدرا است؛ با اینكه میدانید در مجموعه‌ی علمای اهل سنت، گرایش عقلی و فلسفی خیلی ضعیف است. آنجا كسانی هستند كه با مسائل فلسفی و حِكمی ما تا حدودی ارتباط ذهنی و علمی برقرار كرده‌اند؛ خب از همین میشود استفاده كرد، ارتباطات را زیاد كنید، دعوتشان كنید، شما بروید؛ فقط برای مسائل حِكمی و عقلی و عرفانی و كلامی. این هم یك نكته است كه به نظر من خیلی باید به آن توجه شود.1391/11/23
لینک ثابت
فلسفه اشراق, فلسفه مشاء, شفاء, مارکسیسم, مارکس، کارل, سرمایه (کتاب)

ما در مورد كتاب واقعاً مشكل داریم. حالا مثلاً آقایان فرمودند كه ما میخواهیم فلسفه‌ی مشّاء یا فلسفه‌ی اشراق را برای طلبه‌ها تبیین كنیم. طلبه‌های ما از فلسفه‌ی مشّاء خبری ندارند. خب، چگونه تبیین میكنید؟ حتماً «شرح اشارات» بخوانیم؟ یا فرض كنید كه «شفاء» بخوانیم؟ باید حتماً این متن طولانیِ مفصلِ محتاج به تبیین كان یكون را خواند؟ راهش این است؟ یا نه، راه دیگری هم وجود دارد. امروز خواندن تفكراتِ مثلاً فرض كنید ماركسیستی حتماً متوقف به این نیست كه انسان بردارد كتاب «سرمایه» را تدریس كند، یا بردارد متن كتابهای كانت یا هگل را بخواند. چه لزومی دارد كه حتماً متن مطرح شود؟ متن باید در اختیار باشد؛ هر كس میخواهد، مراجعه كند.1391/11/23
لینک ثابت
شفاء, محمدتقی مصباح یزدی, عبودیت، عبدالرسول, ملاصدرا, ابو علی سینا, علامه طباطبایی, بدایة الحکمة, نهایة الحکمة

من قبلاً در جمع آقایان راجع به فلسفه‌ی ملاصدرا مطالبی گفتم و خب، یكی دو تا كارِ خوب شد. جناب آقای مصباح هم یكی از كتابهائی را كه یكی از آقایان نوشتند - آقای عبودیت - كه خلاصه‌ی آراء ملاصدرا در مسائل گوناگون فلسفی است، برای من آوردند. اینها خوب است، اما كم است. به یك كتاب اكتفاء نشود؛ از نگاه‌های مختلف نوشته شود. در خود فلسفه‌ی ملاصدرا، در بخشهای مختلف میتواند یك منظومه‌سازی‌هائی بشود. عین همین قضیه، در مورد فلسفه‌ی اشراق است؛ عین همین قضیه، در مورد فلسفه‌ی مشّاء است. ما باید منظومه‌سازی كنیم. بالاخره مجموعه‌ی تفكرات فلسفی و عرفانی ابن‌سینا با همدیگر همراه است، غیر قابل انفكاك است. اینها چیست؟ كسی بخواهد اینها را بداند، حتماً لازم نباشد كه برود بنشیند مثلاً «شفاء» را بخواند؛ این خیلی لازم نیست. گاهی اوقات خواندن كتابی كه در هزار سال پیش نوشته شده است، با ادبیات آن روز، با مشكلاتی كه فهم این كلمات دارد، اصلاً خودش تضییع وقت محسوب میشود؛ ممكن است افرادی را از فلسفه دور كند؛ در حالی كه اگر شما بنشینید مثلاً یك كتابی درباره‌ی آراء فلسفی ابن‌سینا تبیین كنید، از آراء او منظومه‌سازی كنید، این مسلّماً جاذبه‌ی زیادی خواهد داشت. این جزو كارهای لازم است، اما این كار در حوزه انجام نمیگیرد. خب، مرحوم آقای طباطبائی این كار را در «بدایة» و «نهایة» به یك شكلی انجام دادند؛ منتها این كارِ آقای طباطبائی است، این كه كار نهائی نیست؛ كار یكی از بزرگانِ این قضیه است؛ و تازه، آراء خود آقای طباطبائی است، آراء ملاصدرا نیست؛ یعنی در كتاب «بدایة» و «نهایة» برای آراء ملاصدرا منظومه‌سازی نشده، بلكه خود ایشان نظراتی دارند، نظرات ابتكاری هم دارند، حرفهای خاصی هم دارند، چیزهائی هم اضافه كردند، اینها را ایشان بیان كردند. فرق میكند كه انسان خودش در فلسفه تألیفی بكند، یا اینكه یك فلسفه‌ی معروفی را تبیین و ارائه كند. این دومی جایش خالی است.1391/11/23
لینک ثابت
ملاصدرا, اسفار اربعه, آقاعلی مدرس زنوزی, رسالة فی وجود الرابطی

به نظر من در بخشهای مختلف، مسائل گوناگون فلسفی قابل تبیین است. ما امروز در همین فلسفه‌ی خودمان مسائل گوناگونی داریم كه اینها را باید تبیین كرد. یك مسئله‌ای است، كه باید این را بیان و روشن كرد. گذشتگان ما هم داشته‌اند. یعنی هم در قدیم و هم در دوران معاصر، درباره‌ی یك مسئله‌ی خاصی از مسائل فلسفه، كتاب مینوشتند. خود ملاصدرا در كنار كتاب عظیم «اسفار»، شما می‌بینید مثلاً «مشاعر» را دارد، تقریباً مخصوص مسائل وجود؛ یا مثلاً «مبدأ و معاد» را دارد، درباره‌ی مسائل مبدأ و معاد. همین مرحوم آقا علی زنوزی كه شما اسم آوردید، ایشان درباره‌ی «وجود رابطی» رساله‌ای نوشته است. البته چهل پنجاه سال پیش، من آن را دیدم؛ رساله‌ی كوچكی بود به نام «رساله فی الوجود الرّابطی». حالا تعیین این كه كدام مسئله اولویت دارد كه انسان آن را مورد توجه قرار دهد، یك بحث دیگر است؛ اینكه واقعاً وجود رابطی اینقدر اهمیت دارد كه انسان درباره‌اش رساله‌ای بنویسد یا نه؛ اما خب، خیلی مهم است كه انسان مسائل گوناگونی را انتخاب كند و ذكر كند.1391/11/23
لینک ثابت
لذات فلسفه, ویل دورانت, زریاب خویی، عباس, هگل, امانوئل کانت, دکارت, ملاصدرا, آقاعلی مدرس زنوزی, میرزا ابوالحسن جلوه, شیخ شهاب‌الدین سهروردی, میرداماد

یك كار دیگری هم كه به نظر من جایش خالی است، نوشته‌هائی درباره‌ی فلسفه‌ی تطبیقی است؛ شبیه آن كاری كه ویل دورانت در «لذات فلسفه» كرده، كه لابد ملاحظه كرده‌اید. «لذات فلسفه» یك كتابی است كه با ادبیات خیلی شیوا و شیرینی نوشته شده و مرحوم دكتر عباس زریاب هم ترجمه‌ی خیلی خوبی كرده؛ انصافاً خیلی خوش‌قلم ترجمه كرده. این كتاب، مباحثه و مناظره‌ی بین فلاسفه‌ی قدیم و جدید غرب است در یك مسئله‌ی خاصی؛ مثل اینكه اینها یك جلسه‌ای تشكیل داده‌اند و دارند با هم بحث میكنند؛ هگل یك چیزی میگوید، بعد كانت جواب او را میدهد، بعد دكارت حرف خودش را میزند؛ همین طور دانه دانه اینها شروع میكنند با همدیگر بحث كردن. اگر یك چنین كار شیرین و شیوائی انجام بگیرد، چقدر خوب است. فرض كنید این كار درباره‌ی موضوع «اصالةالوجود» انجام بگیرد؛ ملاصدرا یك حرف دارد، همین مرحوم آقا علی حكیم یك حرف دارد، مرحوم جلوه یك حرف دارد؛ بعد، از قدما، شیخ اشراق یك حرف دارد - كه منكر این معناست - میرداماد یك حرف دارد. اگر فرضاً اینها با همدیگر بحث كنند، چقدر چیز قشنگی از آب در می‌آید. اینها حكمت را ترویج میكند، و ما امروز به این ترویج احتیاج داریم.1391/11/23
لینک ثابت
امام خمینی(رضوان‌الله‌تعالی‌علیه), علامه طباطبایی, عبدالله جوادی آملی, محمدتقی مصباح یزدی, فخر المحققین حلی, شیخ حیدر آملی, علامه حلی, آثار علامه حلی

خب، حالا جزئیاتی هم مطرح شد؛ مثل مسئله‌ی مَدرس و اینها. این مطلبی كه آقای غروی فرمودند، بنده هم همین جور فكر میكنم؛ به این معنا كه اگر چنانچه فلسفه حساب خودش را از حوزه جدا نكند - یعنی همان دعوای قدیمی و سنتیِ علوم عقلی و علوم نقلی تشخص پیدا نكند - بهتر است. مثلاً امام (رضوان الله تعالی علیه) صبح و عصر به مسجد سلماسی می‌آمد و درس میگفت - صبح فقه میگفت، عصر هم اصول میگفت - مرحوم آقای طباطبائی هم پیش از ظهر در همان مسجد فلسفه میگفت؛ فقط تفاوتش این بود كه امام آنجا می‌نشست، آقای طباطبائی اینجا می‌نشست؛ جایشان فرق داشت. هر دو، روی زمین می‌نشستند - هم امام روی زمین می‌نشست، هم آقای طباطبائی - و درس میگفتند؛ آن هم در «مسجد». واقعاً چه اشكالی دارد كه ما درس فلسفه را در مسجد آقای بروجردی بگوئیم؟ بزرگان فلسفه‌ی ما - آقای جوادی، آقای مصباح، آقایان دیگر - آنجا فلسفه بگویند؟ فلسفه را باید به عنوان یك علم دینیِ محض به حساب آورد. خب، جایش كجاست؟ جایش در مسجد است.1391/11/23
لینک ثابت
سید علی قاضی, آخوند ملاحسینقلی همدانی, سید احمد کربلایی, علامه طباطبایی

بنده هیچ دشمنی و مخالفتی با عرفان نظری ندارم. گفته میشود: «الانسان عدوّ لما جهله». بنده هیچ ورودی در عرفان نظری ندارم، اما هیچ عداوتی هم ندارم؛ منتها اعتقادم این است كه ما نباید عرفان را به معنای الفاظ و تعبیرات و فرمولهای ذهنی مثل بقیه‌ی علوم ببینیم. عرفان، همان مرحوم قاضی است؛ مرحوم ملا حسینقلی همدانی است؛ مرحوم سید احمد كربلائی است؛ عرفان واقعی اینهاست. مرحوم آقای طباطبائی خودش فیلسوف بود، اهل فلسفه بود، بلاشك در عرفان هم وارد بود؛ منتها آنچه كه در عرفان از ایشان معهود است، عرفان عملی است؛ یعنی سلوك، دستور، تربیت شاگرد؛ شاگرد به معنای سالك. عرفان نظری باید به سلوك بینجامد.1391/11/23
لینک ثابت
امام خمینی(رضوان‌الله‌تعالی‌علیه), محمد فاضل لنکرانی, جواد تبریزی, محمدعلی اراکی, محمدعلی شاه آبادی

شما از قول مرحوم آقای فاضل، از امام (رضوان الله علیه) خاطره‌ای نقل كردید؛ خود من هم یك خاطره‌ای دارم كه آن را هم بگویم. من از ایشان پرسیدم كه شما درس مرحوم حاج میرزا جواد آقا را درك كردید یا نه؟ ایشان گفتند كه نه، افسوس، افسوس، نشد. البته در برخی كتابها مینویسند كه امام جزو شاگردهای آ میرزا جواد آقا بودند؛ در حالی كه نخیر، قطعاً ایشان نبودند. ایشان گفتند كه آقای آ شیخ محمدعلی اراكی آمد من را دو جلسه برد درس ایشان. ظاهراً شبهای جمعه جلسه داشتند. ایشان گفتند دو جلسه رفتم، اما نپسندیدم. میگفتند آن وقتها ذهن ما پر بود از آن حرفها. یعنی همان حرفهای عرفان نظری. امام در سن هشتاد و چند سالگی افسوس میخورد كه درس آ میرزا جواد آقا نرفته؛ با اینكه ایشان شاگرد و مرید و عاشق مرحوم شاه‌آبادی بوده.1391/11/23
لینک ثابت
محمدعلی شاه آبادی, عرفان, منظومه (کتاب), اسفار اربعه, امام خمینی(رضوان‌الله‌تعالی‌علیه), مصباح الانس

گفتند اوّلی كه ایشان مرحوم آقای شاه‌آبادی را در قم دیده بودند، یك كسی گفته بود آن كه شما دنبالش میگردید، این است. مرحوم شاه‌آبادی چند سالی هم در قم مانده بودند. ایشان گفتند كه من و فلانی - یك كس دیگری را اسم آوردند، كه من حالا یادم نیست - دو نفری رفتیم پیش ایشان و گفتیم یك درسی برای ما شروع كنید. ایشان اول امتناع میكرد، اما بعد با اصرار زیاد ما گفت: خب، حالا چه میخواهید؟ منظومه، اسفار، فلان؟ گفتیم نه، ما از این چیزها گذشته‌ایم؛ «مصباح الانس» میخواهیم. ایشان گفت: اِ، «مصباح الانس»؟! خانه‌ی ایشان ظاهراً گذر جدّا بود. امام میگفتند از مدرسه‌ی دارالشفاء یا فیضیه تا گذر جدّا با ایشان همین طور رفتیم، تا اینكه بالاخره ایشان را وادار كردیم كه برای ما «مصباح الانس» بگوید. امام از اول هم از «مصباح الانس» شروع كرده.ایشان خیلی هم به عرفان علاقه‌مند بودند. میدانید تبحر امام بیشتر در عرفان بود، بیش از فلسفه - یعنی امام متبحر و منغمر در عرفان بودند - خب، در فلسفه هم كه ایشان بلاشك استاد بودند؛ لیكن حالا بعد از سن هشتاد سالگی به بالا، كه یادم نیست چه سالی بود، ایشان به من اینجوری میگفتند: افسوس؛ نه، ذهن ما آن وقتها پر بود از آن حرفها. خب، حرفهای عرفان نظری، حرفهای پر زرق و برقی هم هست؛ اما آن چیز دیگری است، راه دیگری است، حرف دیگری است. من حرفم این است؛ والّا نخیر، بنده هیچ مخالفتی به این معنا با این مسئله ندارم.1391/11/23
لینک ثابت
یک روزی در کشور ما مشهد کانون حکمت بود.

[مجمع عالی حکمت اسلامی] ‌یک بنای مبارکی است که الحمدلله شماها همت کردید و این کار را راه انداختید؛ واقعاً «کشجرة طیّبة»است؛ منتها باید اصل آن را ثابت کنید. اگر چنانچه غفلت شود، اشتباه شود، کوتاهی شود، خدمترسانیِ کم انجام بگیرد و همهی آنچه که شماها دارید، برای حفظ و بقاء و استمرارِ اینجا به صحنه نیاید، از دست خواهد رفت یا ضعیف خواهد شد - که ضعیف شدن هم مثل از دست رفتن است؛ فرقی نمیکند - آن وقت خسارت پیدا خواهیم کرد.

همین مشهدی که شما مثال زدید و تعجب میکنید که مشهد طالب و مایل مسائل حِکمی و فلسفی است، خب این مشهد یک روزی در کشور ما کانون حکمت بوده است. یعنی حکمای بزرگی در این شهر حضور داشتند؛ مثل مرحوم آقا بزرگ حکیم، پسرش آقا میرزا مهدی حکیم، یا مثل مرحوم شیخ اسدالله یزدی که عارف بود؛ اینها همه در مشهد بودند، مال دورهی قبل از دورهی اساتید ما هستند. یعنی پدر من، هم پیش مرحوم آقا بزرگ درس خوانده بود، هم پیش مرحوم آ شیخ اسدالله یزدی. طبقهی قبل از ما و اساتید ما، اینها را درک کرده بودند قبل از اینها، مرحوم آ میرزا حبیب - عارف و حکیم - در مشهد بوده. یا مرحوم حاج فاضل سبزواریالاصلِ سَرخَروی در مشهد در عین حال که ملّا و مدرّس فقه و اصول بود، لیکن اهل حکمت بود. بنابراین مشهد مرکزِ اینجوری بوده. خب، دقت نکردند، توجه نکردند، یکباره از بین رفت؛ مشهد تبدیل شد به یک مرکز ضد حکمت. یعنی توجه نکنید، اینجوری میشود.
به نظر من هنر بزرگ مرحوم علامهی طباطبائی (رضوان الله تعالی علیه) این بود که پافشاری کرد و کار خود را در شرائط مختلف ادامه داد. حتّی طبق آن نقلهائی که ما شنیدیم - گرچه آن وقت هم بنده به ذهنم بود، منتها دقیق یادم نیست - هنگامی که ایشان «اسفار» را تعطیل کردند، همان جا در همان مسجد سلماسی «شفاء» را شروع کردند. خب، این یعنی استقامت. پس کار اول شما این است.1391/11/23

لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی