newspart/index2
طراحی این صفحه تغییر کرده است، برای ارجاع به صفحه‌ی قبلی اینجا کلیک کنید.
الگو شدن برای مسلمانهای عالم ، با ایجاد کشور اسلامی

بعد از این مرحله [تشکیل دولت اسلامی]، مرحله‌ی تلألؤ و تشعشع نظام اسلامی است؛ یعنی مرحله‌ی ایجاد کشور اسلامی. اگر این مرحله به وجود آمد، آن‌وقت برای مسلمانهای عالم، الگو و اسوه می‌شویم: «لتکونوا شهداء علی النّاس(1)». اگر توانستیم این مرحله را به‌سلامت طی کنیم - که از همّت مردان و زنان مؤمن، این چیزها اصلاً بعید نیست - آن‌وقت مرحله‌ی بعدی، ایجاد دنیای اسلام است. ببینید؛ فرآیند تحقّق نظام اسلامی، همین‌طور قدم به قدم به نتایج نهایی خود نزدیک می‌شود. نمی‌شود توقّع داشت که من و شما خود را اصلاح نکنیم؛ اما دنیا را اصلاح کرده باشیم یا کشور، اسلامی شود؛ نه. ما باید به خود بپردازیم. پس یکی از چیزهایی که ما لازم داریم، استقامت و پایداری است. استقامت، یعنی مسیر و جهتگیری را گم نکنیم و مرتب خطاها را اصلاح کنیم و از این‌که به ما بگویند خطا کرده‌اید، بدمان نیاید.1380/09/21

1 ) سوره مبارکه البقرة آیه 143
وَكَذٰلِكَ جَعَلناكُم أُمَّةً وَسَطًا لِتَكونوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ وَيَكونَ الرَّسولُ عَلَيكُم شَهيدًا ۗ وَما جَعَلنَا القِبلَةَ الَّتي كُنتَ عَلَيها إِلّا لِنَعلَمَ مَن يَتَّبِعُ الرَّسولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلىٰ عَقِبَيهِ ۚ وَإِن كانَت لَكَبيرَةً إِلّا عَلَى الَّذينَ هَدَى اللَّهُ ۗ وَما كانَ اللَّهُ لِيُضيعَ إيمانَكُم ۚ إِنَّ اللَّهَ بِالنّاسِ لَرَءوفٌ رَحيمٌ
ترجمه:
همان‌گونه (که قبله شما، یک قبله میانه است) شما را نیز، امت میانه‌ای قرار دادیم (در حد اعتدال، میان افراط و تفریط؛) تا بر مردم گواه باشید؛ و پیامبر هم بر شما گواه است. و ما، آن قبله‌ای را که قبلا بر آن بودی، تنها برای این قرار دادیم که افرادی که از پیامبر پیروی می‌کنند، از آنها که به جاهلیت بازمی‌گردند، مشخص شوند. و مسلماً این حکم، جز بر کسانی که خداوند آنها را هدایت کرده، دشوار بود. (این را نیز بدانید که نمازهای شما در برابر قبله سابق، صحیح بوده است؛) و خدا هرگز ایمان [= نماز] شما را ضایع نمی‌گرداند؛ زیرا خداوند، نسبت به مردم، رحیم و مهربان است.
لینک ثابت
از بین رفتن حزن و اندوه در صورت استقامت در راه خدا

چند واژه در قرآن هست؛ من ارتباط این چند واژه و تعبیر را در قرآن عرض کنم. البته این بحثها، بحثهایی است که خوب است مسؤولان نظام در فرصتهای مناسب، به اینها هم بپردازند.
(...)
یکی از این چند واژه، واژه‌ی «استقامت» است: «انّ الّذین قالوا ربّنا اللَّه ثمّ استقاموا تتنزّل علیهم الملائکة الّا تخافوا و لا تحزنوا»؛(1) کسانی که پایداری و استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنها نازل می‌شوند؛ یعنی در همین حالِ حیات دنیوی‌شان، با ملکوت اعلی ارتباط پیدا می‌کنند؛ یعنی از لحاظ روحی و فکری و روانی، یک ذخیره‌ی تمام‌نشدنی پیدا می‌کنند و هیچ خوف و بیم و اندوهی بر آنها سایه نخواهد افکند. بیم در مقابل خطرهایی است که ممکن است در این راه انسان را تهدید کند. وقتی انسان ترس نداشت، جری‌تر و با قدرتِ بیشتر و روحیه‌ی بهتر در این راه پیش می‌رود و به هدف نزدیکتر می‌شود. انسان وقتی حزن و اندوه ندارد، به خاطر این است که چیزی را از دست نمی‌دهد. اوّلاً موفّقیتهای این راه زیاد است؛ ثانیاً اگر انسان چیزی را هم از دست بدهد، چون در راه وظیفه و انجام تکلیف الهی است، وجدانش آسوده است؛ مثل خانواده‌های شهدا که بچه‌های آنها شهید شده‌اند و داغدیده‌اند، اما درعین‌حال دلهایشان شاد است. اینها فرق دارند با کسانی که این حادثه برای آنها بر اثر غیر شهادت پیش آمده است.1380/09/21


1 ) سوره مبارکه فصلت آیه 30
إِنَّ الَّذينَ قالوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ استَقاموا تَتَنَزَّلُ عَلَيهِمُ المَلائِكَةُ أَلّا تَخافوا وَلا تَحزَنوا وَأَبشِروا بِالجَنَّةِ الَّتي كُنتُم توعَدونَ
ترجمه:
به یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است!» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می‌شوند که: «نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است!
لینک ثابت
نسیان نفس یعنی غفلت از هویت و هدف وجود وروح خود

چند واژه در قرآن هست؛ من ارتباط این چند واژه و تعبیر را در قرآن عرض کنم. البته این بحثها، بحثهایی است که خوب است مسؤولان نظام در فرصتهای مناسب، به اینها هم بپردازند.
(...)
تعبیر دیگری که در قرآن وجود دارد، «نسیان» است که به شکلهای مختلفی در قرآن کریم آمده است. آن چیزی که بیش از همه تکان‌دهنده است، نسیان نفس است: «و لاتکونوا کالذین نسوا اللَّه فانسیهم انفسهم»؛(1) مثل کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، خدا هم آنها را دچار خودفراموشی کرد. البته در ادبیات سیاسی، خودفراموشی به معنای فراموش کردن هویّت خود، چیز خیلی بدی است - قوم و ملتی هویّت و تاریخ و فرهنگ و زبان خود را فراموش کنند؛ که نتیجه‌ی آن، ذلّت و بدبختی این قوم خواهد بود - لیکن در ادبیات اخلاقی، اهمیت خودفراموشی، بیشتر است و خطرش حتّی سنگینتر از خودفراموشی سیاسی است. معنای نسیان نفس این است که انسان از هویّت و هدف وجود و باطن و دل و روح خود غفلت کند و دچار فراموشی شود؛ یعنی تسلیم جریان مادّیِ فاسدی شود که او را با خود می‌برد تا به منجلاب و باتلاق برساند و برای انسان هیچ مقاومتی در مقابل حرکت بدی و فساد و شر وجود نداشته باشد. «فانسیهم انفسهم» یعنی انسان دچار لاابالیگری و وادادگی شود و اصلاً نداند که برای چه آمده است. مثل بچه، همه‌ی عمر را گذراندن؛ چون معمولاً بچه به سرنوشت فکر نمی‌کند؛ برای او همین لحظه و آن، مهم است. بالاخره بعد از این شصت سال، هفتاد سال بناست بمیریم. بعد از آن، چه پیش می‌آید؟ آخر، هدف این زندگی چه بود؟ این آمدن و رفتن و ماندن، اصلاً برای چه بود؟ هیچ در اندیشه‌ی این نیفتادن و فکر این را نکردن، بسیار خطرناک است. «اولئک هم الفاسقون»؛(2) اینها فاسقند. فسق به همین معناست؛ یعنی خارج شدن از چیزی بر اثر فساد و گندیدگی. وقتی پوست خرمای گندیده از آن جدا می‌شود، به آن فَسَقَ می‌گویند؛ «فِسْقْ» از این‌جا گرفته شده است؛ یعنی بر اثر وادادگیها، آن عطر و آب و رنگ و عنصر ایمان از وجود انسان جدا شود. بنابراین یکی از آفتهای استقامت، نسیان است.1380/09/21


1 ) سوره مبارکه الحشر آیه 19
وَلا تَكونوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنساهُم أَنفُسَهُم ۚ أُولٰئِكَ هُمُ الفاسِقونَ
ترجمه:
و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به «خود فراموشی» گرفتار کرد، آنها فاسقانند.
2 ) سوره مبارکه الحشر آیه 19
وَلا تَكونوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنساهُم أَنفُسَهُم ۚ أُولٰئِكَ هُمُ الفاسِقونَ
ترجمه:
و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به «خود فراموشی» گرفتار کرد، آنها فاسقانند.
لینک ثابت
منحرف نشدن از صراط حق

چند واژه در قرآن هست؛ من ارتباط این چند واژه و تعبیر را در قرآن عرض کنم. البته این بحثها، بحثهایی است که خوب است مسؤولان نظام در فرصتهای مناسب، به اینها هم بپردازند.
(...)
واژه‌ی دیگری که در قرآن است و آن هم بنده را گاهی خیلی تکان می‌دهد، مسأله‌ی «زیغ» است که در سوره‌ی مبارکه‌ی آل‌عمران آمده است؛ «ربّنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا و هب لنا من لدنک رحمة انّک أنت الوهّاب»؛(1) پروردگارا! دلهای ما را دچار زیغ مکن؛ یعنی برمگردان و منحرف نساز؛ از صراط حق، متمایل به ناحق نکن. این دعای بندگان خداست که در قرآن نقل می‌شود.1380/09/21


1 ) سوره مبارکه آل عمران آیه 8
رَبَّنا لا تُزِغ قُلوبَنا بَعدَ إِذ هَدَيتَنا وَهَب لَنا مِن لَدُنكَ رَحمَةً ۚ إِنَّكَ أَنتَ الوَهّابُ
ترجمه:
(راسخانِ در علم، می‌گویند:) «پروردگارا! دلهایمان را، بعد از آنکه ما را هدایت کردی، (از راه حق) منحرف مگردان! و از سوی خود، رحمتی بر ما ببخش، زیرا تو بخشنده‌ای!
لینک ثابت
زیغ یعنی سلب توفیقات خداوند بر اثر تن دادن انسان به هوی و هوس

چند واژه در قرآن هست؛ من ارتباط این چند واژه و تعبیر را در قرآن عرض کنم. البته این بحثها، بحثهایی است که خوب است مسؤولان نظام در فرصتهای مناسب، به اینها هم بپردازند.
(...)
در سوره‌ی مبارکه‌ی صف درباره‌ی بنی‌اسرائیل می‌فرماید: «و اذ قال موسی لقومه یا قوم لم تؤذوننی و قد تعلمون انّی رسول‌اللَّه الیکم فلمّا زاغوا ازاغ اللَّه قلوبهم».(1) کأنه در این‌جا یک فعل و انفعال و یک عمل دوجانبه وجود دارد. یک قدمِ آن دست خود انسان است، اما نتایج و عواقبش از سوی خدای متعال است. «فلمّا زاغوا»؛ آنها قدم را کج گذاشتند و خود را به سراشیب زیغ دچار کردند؛ آنگاه «ازاغ اللَّه قلوبهم»؛ خدا هم آنها را منحرف و از این راه پرتاب کرد. پرتاب کردن خدا چیست؟ سلب توفیقات الهی. این در باب بنی‌اسرائیل است که البته فقط مخصوص بنی‌اسرائیل نیست. بنی‌اسرائیلی که فرعون را دیدند، حقّانیت موسی را فهمیدند و جلوِ چشم خود مشاهده کردند که چطور خدای متعال به وسیله بنده‌ی برگزیده‌اش - یعنی جناب موسی‌بن‌عمران - این حرکت عظیم را کرد؛ بنی‌اسرائیلی که دریا و لشکر فرعون و حوادث عجیب و غریب را به چشم خود دیدند، ولی به هواهای نفسانی و غفلت - همان نسیانی که گفته شد - تن دادند، به این وادی افتادند؛ «زاغوا». در همین آیه می‌فرماید: موسی به آنها گفت: «لم تؤذوننی»؛ چرا این‌قدر مرا آزار می‌دهید؟ خدای متعال در سوره‌ی احزاب می‌فرماید: «یا ایّها الّذین امنوا لا تکونوا کالّذین اذوا موسی فبرّأه اللَّه مما قالوا و کان عنداللَّه وجیها»؛(2) مثل کسانی که موسی را آزار دادند - یعنی بنی‌اسرائیل - نباشید. این خطاب به من و شما هم هست. از طرف آنها، زیغ عبارت است از تن دادن به هوا و هوس و میل به مادّه‌گرایی و پول و شهوات جنسی و بقیه‌ی چیزهایی که گرفتاریهای ماست. از طرف خدای متعال هم آنچه پیش می‌آید، سلب رحمت و توفیقات اوست که ما را منغمر می‌کند. هر حرکت غلطی که از ما سر بزند، هر اقدام ناصواب و غیر عادلانه و عمل ناشی از اغراض و اهواء نفسانی‌ای که ما بکنیم، یک قدم ما را به اعماق لجّه‌ی فساد و دوری از خدا نزدیکتر می‌کند؛ «ازاغ اللَّه قلوبهم». این لغزش، پی‌درپی می‌آید؛ به همین خاطر خطرناک است.نتیجه‌ی لغزش این است که اوّل عمل انسان ناقص می‌شود؛ بعد اخلاقیّات و خُلقیّات در او متزلزل می‌گردد و تحت تأثیر قرار می‌گیرد و انسان صادقِ وفیِ‌ّ دارای احساس مسؤولیت، بتدریج به انسان مذبذب و بی‌وفایی که مسؤولیت سرش نمی‌شود، تبدیل می‌گردد و خُلقیّات او عوض می‌شود. در مرحله‌ی بعد هم اعتقادات انسان عوض می‌شود. همین فساد عملی که یک روز به چشم خیلی کوچک به آن نگاه کردیم، بتدریج هویّت ما را تغییر می‌دهد و اخلاق و اعتقاد ما را خراب می‌کند.1380/09/21


1 ) سوره مبارکه الصف آیه 5
وَإِذ قالَ موسىٰ لِقَومِهِ يا قَومِ لِمَ تُؤذونَني وَقَد تَعلَمونَ أَنّي رَسولُ اللَّهِ إِلَيكُم ۖ فَلَمّا زاغوا أَزاغَ اللَّهُ قُلوبَهُم ۚ وَاللَّهُ لا يَهدِي القَومَ الفاسِقينَ
ترجمه:
(به یاد آورید) هنگامی را که موسی به قومش گفت: «ای قوم من! چرا مرا آزار می‌دهید با اینکه می‌دانید من فرستاده خدا به سوی شما هستم؟!» هنگامی که آنها از حق منحرف شدند، خداوند قلوبشان را منحرف ساخت؛ و خدا فاسقان را هدایت نمی‌کند!
2 ) سوره مبارکه الأحزاب آیه 69
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوا لا تَكونوا كَالَّذينَ آذَوا موسىٰ فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمّا قالوا ۚ وَكانَ عِندَ اللَّهِ وَجيهًا
ترجمه:
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! همانند کسانی نباشید که موسی را آزار دادند؛ و خداوند او را از آنچه در حق او می‌گفتند مبرا ساخت؛ و او نزد خداوند، آبرومند (و گرانقدر) بود!
لینک ثابت
لغزش؛ عامل تغییر تدریجی هویت انسان

نتیجه‌ی لغزش این است که اوّل عمل انسان ناقص می‌شود؛ بعد اخلاقیّات و خُلقیّات در او متزلزل می‌گردد و تحت تأثیر قرار می‌گیرد و انسان صادقِ وفیِ‌ّ دارای احساس مسؤولیت، بتدریج به انسان مذبذب و بی‌وفایی که مسؤولیت سرش نمی‌شود، تبدیل می‌گردد و خُلقیّات او عوض می‌شود. در مرحله‌ی بعد هم اعتقادات انسان عوض می‌شود. همین فساد عملی که یک روز به چشم خیلی کوچک به آن نگاه کردیم، بتدریج هویّت ما را تغییر می‌دهد و اخلاق و اعتقاد ما را خراب می‌کند. آیه‌ی شریفه‌ی قرآن می‌فرماید: «فاعقبهم نفاقا فی قلوبهم الی یوم یلقونه بما اخلفوا اللَّه ما وعدوه»؛(1) یعنی خدای متعال جمعی را به خاطر خلف وعده‌ای که به خدا کردند، به نفاق دچار کرد. فرمول عملکرد خدا روی انسان، این است؛ یعنی در واقع به عملکرد خودِ ما برمی‌گردد. خودِ ما هستیم که با کار خود موجب می‌شویم که رحمت و توجّه الهی شامل حالمان نشود. وقتی رحمت الهی شامل حال ما نشد، به سمت فساد و تباهیِ بیشتر پیش می‌رویم. در دعا می‌خوانیم: «الّلهم انّی أسئلک موجبات رحمتک»؛(2) انسان از خدای متعال موجبات رحمت را می‌خواهد. وقتی که این موجبات در عمل انسان نباشد، طبعاً رحمت الهی نازل نمی‌شود. این هم زیغ است.1380/09/21

1 ) سوره مبارکه التوبة آیه 77
فَأَعقَبَهُم نِفاقًا في قُلوبِهِم إِلىٰ يَومِ يَلقَونَهُ بِما أَخلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدوهُ وَبِما كانوا يَكذِبونَ
ترجمه:
این عمل، (روح) نفاق را، تا روزی که خدا را ملاقات کنند، در دلهایشان برقرار ساخت. این بخاطر آن است که از پیمان الهی تخلّف جستند؛ و بخاطر آن است که دروغ می‌گفتند.
2 )
مصباح المتهجد، شیخ طوسی، ص 61 ؛
فلاح السائل، سید بن طاووس، ص 172 ؛ 
بحار الانوار، علامه مجلسی، ج 83، ص 63، ح 2 ؛ 
مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، ص 16 (تعقیب نماز ظهر منقول از متهجد) ؛

... اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُكَ مُوجِبَاتِ رَحْمَتِكَ وَ عَزَائِمَ مَغْفِرَتِكَ وَ الْغَنِيمَةَ مِنْ كُلِّ بِرٍّ وَ السَّلَامَةَ مِنْ كُلِّ إِثْمٍ ... .
ترجمه:
خداوندا، از تو رحمتهاى لازم و مغفرتهاى حتمى، و بهره‏مندى از هر نيكى، و سلامتى از هر گناه، و كاميابى به بهشت، و رهايى از آتش جهنّم را درخواست مى‏نمايم.
لینک ثابت
لزوم ذکر و یاد خدا و نعمت های او بودن، برای مقابله با آفتها

[علاج زیغ و لغزشی که بتدریج هویّت ما را تغییر می‌دهد و اخلاق و اعتقاد ما را خراب می‌کند چیست؟]
ما باید چه کار کنیم؟ آنچه که در قرآن مشاهده می‌شود، نقطه‌ی مقابل این آفتها، «ذکر» است؛ نه فقط وِرد و اوراد و امثال اینها. اورادی که وجود دارد، یکی از وسایل ذکر است؛ اما ذکر به معنای یاد خدا و یاد تکلیف و یاد نعمت الهی است؛ «و اذکروا نعمة اللَّه علیکم اذ کنتم اعدائا فألّف بین قلوبکم فأصبحتم بنعمته اخوانا(1)». اگر در قرآن ملاحظه کنید، در موارد متعدّدی به «یاد نعمت خدا» اشاره شده است. نعمت خدا، همه‌اش خورد و خوراک و امثال اینها نیست که به نظرمان کوچک بیاید - اگرچه آن هم کوچک نیست؛ خیلی مهمّ است - بلکه خدای متعال نعم عظیمی بر انسانها و از جمله بر ما دارد که باید به یاد آنها بیفتیم؛ یاد تکلیف، یاد نعمت، یاد عهد و پیمان. همه‌ی ما عهد و پیمان داریم؛ هم با خدا، هم با مردم. شما در مجلس، یک طور؛ شما در دولت، یک طور؛ شما به عنوان رئیس جمهور، یک طور؛ شما به عنوان رئیس قوّه‌ی قضایّیه، یک طور؛ شما به عنوان مسؤول نیروهای مسلّح، یک طور؛ بنده خودم، یک طور. هر کدامِ ما با مردم و نظام، یک طور عهد و میثاق داریم. به یاد این عهد و میثاقمان باشیم و مواظب باشیم پیمان‌شکنی نکنیم و عهد خود را زیر پا نگذاریم. به یاد حساب الهی و قیامت هم باشیم. زندگی زودگذر است؛ مسؤولیت از آن زودگذرتر است. همه‌ی ما در مقابل پروردگار حضور پیدا خواهیم کرد و باید جواب بدهیم. به یاد این هم باشیم.1380/09/21


1 ) سوره مبارکه آل عمران آیه 103
وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَميعًا وَلا تَفَرَّقوا ۚ وَاذكُروا نِعمَتَ اللَّهِ عَلَيكُم إِذ كُنتُم أَعداءً فَأَلَّفَ بَينَ قُلوبِكُم فَأَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ إِخوانًا وَكُنتُم عَلىٰ شَفا حُفرَةٍ مِنَ النّارِ فَأَنقَذَكُم مِنها ۗ كَذٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُم آياتِهِ لَعَلَّكُم تَهتَدونَ
ترجمه:
و همگی به ریسمان خدا [= قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت‌]، چنگ زنید، و پراکنده نشوید! و نعمت (بزرگِ) خدا را بر خود، به یاد آرید که چگونه دشمن یکدیگر بودید، و او میان دلهای شما، الفت ایجاد کرد، و به برکتِ نعمتِ او، برادر شدید! و شما بر لبِ حفره‌ای از آتش بودید، خدا شما را از آن نجات داد؛ این چنین، خداوند آیات خود را برای شما آشکار می‌سازد؛ شاید پذیرای هدایت شوید.
لینک ثابت
حرکت کردن در مسیر ایمان، لازمه ایمان آوردن/صحیفه سجادیه دعای 48

یک آیه را از سوره‌ی مبارکه‌ی آل‌عمران در نظر گرفته‌ام تا با شما عزیزان مطرح کنم و چند دقیقه در پرتو این آیه با هم پیش برویم. آن آیه‌ی شریفه این است: «بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم. ربّنا انّنا سمعنا منادیاً ینادی للأیمان أن امنوا بربّکم فامنّا ربّنا فاغفرلنا ذنوبنا و کفّر عنّا سیّئاتنا و توفّنا مع الأبرار».(1) شاید جمع حاضر در این جلسه جزو کسانی باشند که بشود این آیه را از زبان آنها بیان کرد. مفاد آیه، گفتار جمعی از اولوالالباب است؛ خردمندان و خردورزان. اینها عرض می‌کنند: پروردگارا! ما ندای آن منادی‌ای که ما را به ایمان دعوت می‌کرد، شنیدیم و اجابت کردیم و ایمان آوردیم. می‌شود حدس زد که وقتی می‌گویند ایمان آوردیم، مراد فقط ایمان قلبی نیست؛ بلکه ایمان در قلب و زبان و عمل است، که البته این هم مراتبی دارد؛ کامل، کاملتر، نیمه‌کاره، ناقص. «فأمّنا»؛ ما ایمان آوردیم و در این مسیر به راه افتادیم؛ نه این‌که فقط یک نظریه را قبول کردیم؛ نه. در مسیر ایمان به حرکت درآمدیم.
 
درخواست این جمع از خدای متعال در مقابل این ارائه‌ی گزارش چیست؟ می‌فرماید: «ربّنا فاغفرلنا ذنوبنا»؛اوّل، مغفرت خود را شامل حال ما کن. نگوییم ما برای کدام گناهمان از خدای متعال مغفرت بخواهیم. سرتاپای بنده و امثال بنده، خطا و لغزش و گناه است. وقتی خدای متعال درباره‌ی پیغمبرش می‌فرماید: «لیغفر لک اللَّه ما تقدّم من ذنبک و ما تأخّر»؛(2) وقتی در قرآن و دعاها و ادعیه‌ی صحیفه‌ی سجادیّه و غیر آن، برای پیغمبر و اولیایش از خدای متعال طلب مغفرت می‌شود،(3) تکلیف ما روشن است: اوّل، طلب مغفرت و آمرزش. «ربّنا فاغفر لنا ذنوبنا و کفّر عنّا سیّئاتنا»؛ این تکفیر، ترمیم خطاهاست. ما بالاخره در مسیر حرکت خود، خطاهایی کرده‌ایم و خدشه‌هایی به وجود آورده‌ایم؛ ترمیم این را هم از خدا می‌خواهیم. بعد، «و توفّنا مع الأبرار»؛مرگ ما و عبور ما از دروازه‌ی این عالم به ملکوت را هم با ابرار قرار بده. مثل آنها و در جهت آنها بمیریم، که مهمترین مسأله، مسأله‌ی عاقبت است. بزرگترین توفیق برای یک فرد یا یک جمع این است که بتواند این ایمان را در عمل و رفتار و زندگی خود صادقانه نشان دهد و این درخواست را از خدای متعال بخواهد. اگر ما بتوانیم با صدق و طلب واقعی از خدای متعال، این درخواست را بکنیم و این گزارش را بدهیم؛ یعنی بگوییم: «ربّنا انّنا سمعنا منادیاً ینادی للأیمان أن امنوا بربّکم فامنّا»، نسبت به جمع حاضر تطبیق می‌کند.1380/09/21


1 ) سوره مبارکه آل عمران آیه 193
رَبَّنا إِنَّنا سَمِعنا مُنادِيًا يُنادي لِلإيمانِ أَن آمِنوا بِرَبِّكُم فَآمَنّا ۚ رَبَّنا فَاغفِر لَنا ذُنوبَنا وَكَفِّر عَنّا سَيِّئَاتِنا وَتَوَفَّنا مَعَ الأَبرارِ
ترجمه:
پروردگارا! ما صدای منادی (تو) را شنیدیم که به ایمان دعوت می‌کرد که: «به پروردگار خود، ایمان بیاورید!» و ما ایمان آوردیم؛ پروردگارا! گناهان ما را ببخش! و بدیهای ما را بپوشان! و ما را با نیکان (و در مسیر آنها) بمیران!
2 ) سوره مبارکه الفتح آیه 2
لِيَغفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَما تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعمَتَهُ عَلَيكَ وَيَهدِيَكَ صِراطًا مُستَقيمًا
ترجمه:
تا خداوند گناهان گذشته و آینده‌ای را که به تو نسبت می‌دادند ببخشد (و حقّانیت تو را ثابت نموده) و نعمتش را بر تو تمام کند و به راه راست هدایتت فرماید؛
3 )
الصحیفة السجادیة ،  دعای 48 ؛

(1) اللَّهُمَّ هَذَا يَوْمٌ مُبَارَكٌ مَيْمُونٌ، وَ الْمُسْلِمُونَ فِيهِ مُجْتَمِعُونَ فِی أَقْطَارِ أَرْضِكَ، يَشْهَدُ السَّائِلُ مِنْهُمْ وَ الطَّالِبُ وَ الرَّاغِبُ وَ الرَّاهِبُ وَ أَنْتَ النَّاظِرُ فِی حَوَائِجِهِمْ، فَأَسْأَلُكَ بِجُودِكَ وَ كَرَمِكَ وَ هَوَانِ مَا سَأَلْتُكَ عَلَيْكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ. (2) وَ أَسْأَلُكَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا بِأَنَّ لَكَ الْمُلْكَ، وَ لَكَ الْحَمْدَ، لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ، الْحَلِيمُ الْكَرِيمُ الْحَنَّانُ الْمَنَّانُ ذُو الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ، بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ، مَهْمَا قَسَمْتَ بَيْنَ عِبَادِكَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ خَيْرٍ أَوْ عَافِيَةٍ أَوْ بَرَكَةٍ أَوْ هُدًى أَوْ عَمَلٍ بِطَاعَتِكَ، أَوْ خَيْرٍ تَمُنُّ بِهِ عَلَيْهِمْ تَهْدِيهِمْ بِهِ إِلَيْكَ، أَوْ تَرْفَعُ لَهُمْ عِنْدَكَ دَرَجَةً، أَوْ تُعْطِيهِمْ بِهِ خَيْراً مِنْ خَيْرِ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ أَنْ تُوَفِّرَ حَظِّی وَ نَصِيبِی مِنْه‏....... وَ أَسْتَكْفِيكَ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اكْفِنِی (24) وَ أَسْتَرْزِقُكَ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ ارْزُقْنِی (25) وَ أَسْتَعِينُكَ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَعِنِّی. (26) وَ أَسْتَغْفِرُكَ لِمَا سَلَفَ مِنْ ذُنُوبِی، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اغْفِرْ لِی. (27) وَ أَسْتَعْصِمُكَ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اعْصِمْنِی، فَإِنِّی لَنْ أَعُودَ لِشَيْ‏ءٍ كَرِهْتَهُ مِنِّی إِنْ شِئْتَ ذَلِكَ....».
ترجمه:
بار خدايا، امروز روزى مبارك است و خجسته و مسلمانان در اقطار زمين تو گردهم آمده‏اند. برخى سائلان آمرزش تواند، برخى طالبان نعمت تو، جمعى با دلى پر شوق و اميد و جمعى ترسان و لرزان و تو در نيازمنديشان مى‏نگرى. پس، از تو مى‏خواهم به جود و كرمت و آسان بودن خواهش من در نزد تو كه بر محمد و خاندان او درود فرستى. اى خداوند ما، اى پروردگار ما، از آن توست پادشاهى و خاصّ توست حمد و سپاس. هيچ خدايى جز تو نيست. تويى خداوند بردبار كريم مهربان بخشنده صاحب جلالت و اكرام. تويى آفريدگار آسمان‏ها و زمين. از تو مى‏خواهم كه هر گاه ميان بندگان مؤمن خود خيرى يا عافيتى يا بركتى يا هدايتى تقسيم كنى، يا توفيق طاعتشان نصيب فرمايى، يا برايشان منّت نهى و به عملى نيك به سوى خود هدايتشان كنى، يا درجات و مراتبشان در نزد خود بر افرازى يا خيرى از خيرات دنيا و آخرت ارزانيشان مى‏دارى، در حظّ و نصيب من از آن‏ بیفزایی ... از تو خواهم كه مرا كفايت كنى، پس بر محمد و خاندانش درود بفرست و مرا كفايت كن. از تو خواهم كه مرا روزى دهى، پس بر محمد و خاندانش درود بفرست و مرا روزى ده. از خواهم كه مرا مدد فرمايى، پس بر محمد و خاندانش درود بفرست و مرا مدد فرماى. از تو خواهم كه گناهان گذشته مرا بيامرزى، پس بر محمد و خاندانش درود بفرست و مرا بيامرز. از تو خواهم كه مرا از گناه مصون دارى، پس بر محمد و خاندانش درود بفرست و مرا از گناه مصون دار، كه اگر مشيّت تو باشد، هرگز به كارى كه تواش نپسندى باز نگردم‏ ...
لینک ثابت
نظام سرمایه‌داری غرب

کارهای بزرگی بر عهده‏ی شماست. واقعاً بارهای سنگینی بر دوشتان قرار دارد. باید بتوانید این بارها را تحمّل کنید. از اطراف دنیا فشارهای سیاسی وارد می‏شود و تبلیغات منفی از همه طرف دنیا هجوم می‏آورد. علّتش هم معلوم است؛ چون نظام، نظامی است که با قلدرهای دنیا درافتاده است. وقتی نظامی شعار عدالت بدهد و با ظلم دربیفتد، یعنی با ظالمها درافتاده است. ظالمها چه کسانی هستند؟ همیشه قلدرهای دنیا ظالمند؛ ظالمها هم همان قلدرها هستند. کمتر اتّفاق می‏افتد که آدم‏های ضعیف، ظالم شوند. زورداران هستند که ظالم می‏شوند؛ پس به طور طبیعی نظام اسلامی با این‏ها درمی‏افتد. این شبکه‏ی عظیمِ به هم‏پیوسته‏ی درهم‏تنیده‏ی بسیار فاسدِ سرمایه‏داری جهانی- که استکبار جهانی هم در حقیقت، همان است و اداره‏کننده‏ی سیاستهای جهانی است- دائم تبلیغات می‏کند، حرف می‏زند، جوّ می‏سازد و افکار عمومی درست می‏کند. بازتابهای این‏ها می‏آید تا به یکی‏یکیِ افراد می‏رسد؛ به نماینده‏ی مجلس می‏رسد، به مسئولان قضائی می‏رسد، به دولت می‏رسد، به وزارت خارجه می‏رسد، به بخشهای مختلف می‏رسد. ایستادگی در مقابل این‏ها، ذخیره لازم دارد. بد نیست که دوستان در مواردی این ذخیره را در خود به وجود آورند.1380/09/21
لینک ثابت
احساس مسئولیت

از رئیس‌جمهور محترم و عزیزمان تشکّر می‌کنم که در زمینه‌ی مسائل اقتصادی، شرح خوبی از اقدامات دولت و مسئولان اجرایی کشور دادند. جا دارد همه‌ی ما از دوستانی که چه در قوّه‌ی مجریّه، چه در قوّه‌ی مقنّنه، چه در قوّه‌ی قضائیّه، چه در نیروهای مسلّح و چه در بخشهای گوناگون و نهادهای مختلف، هرکدام به نحوی با برانگیختگی از احساس وظیفه، تلاش می‌کنند، متشکّر باشیم. إن شاء اللّه این تلاشها مورد قبول الهی قرار گیرد. دوستانی هم که این زحمات را کشیدند و این قدمها را برداشتند، بدانند که آنچه کرده‌اند، بخشی از وظیفه‌ی بزرگی است که بر عهده داشته‌اند. همه‌ی ما و شما باید بازهم تلاش کنیم. امروز رسالت بزرگی در دستان ما قرار گرفته است. این هم یکی از تصادفها و اتّفاق‌های تاریخ است که ما این مسئولیتها را عهده‌دار شده‌ایم. مسئولیتها، بسیار سنگین است و باید خود را تا سطح این مسئولیتها بالا بکشانیم.1380/09/21
لینک ثابت
احساس مسئولیت

نتیجه‌ی لغزش این است که اوّل عمل انسان ناقص می‌شود؛ بعد اخلاقیّات و خُلقیّات در او متزلزل می‌گردد و تحت تأثیر قرار می‌گیرد و انسان صادقِ وفیّ دارای احساس مسئولیت، بتدریج به انسان مذبذب و بی‌وفایی که مسئولیت سرش نمی‌شود، تبدیل می‌گردد و خُلقیّات او عوض می‌شود. در مرحله‌ی بعد هم اعتقادات انسان عوض می‌شود. همین فساد عملی که یک روز به چشم خیلی کوچک به آن نگاه کردیم، بتدریج هویّت ما را تغییر می‌دهد و اخلاق و اعتقاد ما را خراب می‌کند. آیه‌ی شریفه‌ی قرآن می‌فرماید: «فأعقبهم نفاقا فی قلوبهم الی یوم یلقونه بما اخلفوا الله ما وعدوه»؛ یعنی خدای متعال جمعی را به خاطر خلف وعده‌ای که به خدا کردند، به نفاق دچار کرد. فرمول عملکرد خدا روی انسان، این است؛ یعنی در واقع به عملکرد خودِ ما برمی‌گردد. خودِ ما هستیم که با کار خود موجب می‌شویم که رحمت و توجّه الهی شامل حالمان نشود. وقتی رحمت الهی شامل حال ما نشد، به سمت فساد و تباهیِ بیشتر پیش می‌رویم. در دعا می‌خوانیم: «اللّهم انّی أسألک موجبات رحمتک»؛ انسان از خدای متعال موجبات رحمت را می‌خواهد. وقتی‌که این موجبات در عمل انسان نباشد، طبعاً رحمت الهی نازل نمی‌شود. این هم زیغ است.
علاج این‌ها چیست؟ البته کسانی که معلّمِ اخلاقند، بحثهای مفصّل و خوبی کرده‌اند و خوب هم هست که دوستان حقیقتاً به فکر بیفتند؛ منتها مسأله‌ی من و شما، مسأله‌ی مهمّی است. ما که نمی‌خواهیم درس اخلاق بگوییم. بنده به عنوان یکی از شما و مسئولی مثل شما- که همه‌ی ما مسئول هستیم- احساس وظیفه می‌کنم و در درجه‌ی اوّل هم مخاطب این حرفها خودم هستم- شاید این حرف إن شاء اللّه در دل تاریک خود من اثر بگذارد- بعد هم شما برادران و خواهران مخاطب این حرفها هستید. امروز وظیفه‌ی ما بسیار سنگین است. هر چیزی که ما را از رسیدن به این وظیفه‌ی بزرگ بازبدارد، باید با آن مقابله کنیم. اوّلش هم در درون خودِ ماست؛ همین اشکالاتی است که به گوشه‌ای از آن‌ها اشاره شد.1380/09/21

لینک ثابت
خودی و غیرخودی

به نظر من آنچه که امروز جزو مشکلات اساسی ماست، اختلافات بی‌مبنا و بی‌پایه‌ای است که بین جمع علاقه‌مندان و کارکنان و خدمتگزاران نظام - جمع خودی‌ای که متعلق به نظام است - وجود دارد. معنای خودی این است. حالا عده‌ای از روی کج‌سلیقگی یا بدفهمی یا موذیگری، بحث خودی و غیرخودی را با جناحهای کشور تطبیق می‌کنند که خیلی حرف بی‌ربطی است؛ نه، همه‌ی جناحهای انقلاب جزو مجموعه‌ی خودی کشورند. این مجموعه‌ی خودی باید با یکدیگر همراه و همدل باشند. البته معنایش این نیست که با هم اختلاف سلیقه نداشته باشند، با هم بحث طلبگی نکنند و با هم برخی از مناقشات را نداشته باشند؛ اما تظاهر کردن به این مناقشات و عمده کردن چیز کوچکی که مناقشه‌انگیز است، چیز بسیار بدی است؛ جلو رحمت الهی را می‌گیرد؛ مردم را که باید به شما امید و اطمینان داشته باشند تا دنبال شما حرکت کنند و از شما حمایت نمایند، از شما دلسرد و مأیوس می‌کند و شاید از همه مهمتر - یا در ردیف مهمترینها - این است که شما را از کارتان باز می‌دارد. خیلی از کارهایی که به نظر نشدنی می‌آید، شدنی است؛ در صورتی که مسؤول، برای این کار متفرغ باشد. این اختلافات و دعواها نمی‌گذارد شما متفرغ باشید. وجود اینها در دولت، مجلس، قوه‌ی قضاییه، داخل یک قوه، بین دو قوه، چیز بسیار بدی است. از جمله چیزهایی که بسیار بد است، این‌گونه اختلافهاست. اینها را باید علاج کنید.1380/09/21
لینک ثابت
فرآیند انقلاب اسلامی, تمدن‌سازی نوین اسلامی

فرآیند تحقّق هدفهای اسلامی، یک فرآیند طولانی و البته دشواری است. به طور نسبی انسان به آن اهداف نزدیک می‌شود؛ اما تحقّق آنها، بسیار طولانی است. قدم اوّل که پُرهیجانتر و پُرسروصداتر از همه است، ایجاد انقلاب اسلامی است. کار آسانی نبود؛ لیکن این آسانترین است. قدم بعدی، ترتّب نظام اسلامی بر انقلاب اسلامی است؛ یعنی ایجاد نظام اسلامی، که گفتیم نظام اسلامی، یعنی هندسه‌ی عمومی جامعه، اسلامی بشود؛ که این هم شد. قدم بعدی - که از اینها دشوارتر است - ایجاد دولت اسلامی است. دولت نه به معنای هیأت وزیران؛ یعنی مجموعه‌ی کارگزاران حکومت؛ یعنی من و شما. ما باید به معنای واقعی کلمه، در درون این نظامِ اسلامی، اسلامی شویم. این مشکلتر از مراحل قبلی است.
ما مسؤولان باید خود را بسازیم؛ مرتّب با خود کلنجار برویم؛ یکدیگر را به حق وصیت کنیم؛ یکدیگر را ارشاد کنیم؛ مثل آینه‌ای در مقابل یکدیگر، عیوبمان را صادقانه به هم نشان دهیم؛ بنا را بر رفع عیب بگذاریم و خود را روزبه‌روز بهتر کنیم. هر کس هم که جدیداً مسؤولیت را بر عهده می‌گیرد، با این نیّت و با این هدف مسؤولیت را قبول کند که می‌خواهد برای خدمت به مردم، یک انسان صالح شود. آن‌وقت می‌شود تشکیل دولت اسلامی. قوای مقنّنه و قضایّیه و مجریّه و مسؤولان گوناگون ما باید بتوانند تا حدّ قابل قبولی خود را با این قالبها و معیارهای دینی و اخلاقیِ اسلامی تطبیق دهند. این مرحله‌ی سوم است؛ ما الان در این مرحله قرار گرفته‌ایم و باید دائم تلاش ما این باشد. اگر نماینده‌ی مجلسیم، اگر عضو دولتیم، اگر از مسؤولان قضایی هستیم، اگر روحانی هستیم، هر کجا قرار داریم، اوّلین و مهمترین وظیفه را اصلاح کار خود بدانیم؛ چون اصلاح شخص ما، صرفاً اصلاح شخص نیست؛ ما منشأ اثریم و یک کلمه حرف و یک امضاء و یک تصمیم‌گیری من و شما در جامعه تأثیر می‌گذارد. ما اگر خود را اصلاح کردیم، جامعه را اصلاح کرده‌ایم. دوره‌ی پیش از انقلاب گذشت که بعضی کسان فقط به خود می‌پرداختند. ما آن وقت به آنها ایراد می‌گرفتیم که به فکر جامعه و مردم هم باشید. گفت:
آن یک گلیم خویش به در می‌بَرد ز موج
وین سعی می‌کند که بگیرد غریق را
می‌گفتیم به فکر غریقها هم باشید؛ فقط به فکر نجات خودتان نباشید. الان آن زمان نیست؛ حالا من و شما اگر به فکر خودمان باشیم، به طور طبیعی غریقها را نجات داده‌ایم. اگر ما خود را اصلاح کنیم، جامعه اصلاح شده است. پس تشکیل دولت اسلامی، مرحله‌ی سوم است. بعد از این مرحله، مرحله‌ی تلألؤ و تشعشع نظام اسلامی است؛ یعنی مرحله‌ی ایجاد کشور اسلامی. اگر این مرحله به وجود آمد، آن‌وقت برای مسلمانهای عالم، الگو و اسوه می‌شویم: «لتکونوا شهداء علی النّاس». اگر توانستیم این مرحله را به‌سلامت طی کنیم - که از همّت مردان و زنان مؤمن، این چیزها اصلاً بعید نیست - آن‌وقت مرحله‌ی بعدی، ایجاد دنیای اسلام است. ببینید؛ فرآیند تحقّق نظام اسلامی، همین‌طور قدم به قدم به نتایج نهایی خود نزدیک می‌شود. نمی‌شود توقّع داشت که من و شما خود را اصلاح نکنیم؛ اما دنیا را اصلاح کرده باشیم یا کشور، اسلامی شود؛ نه. ما باید به خود بپردازیم. پس یکی از چیزهایی که ما لازم داریم، استقامت و پایداری است. استقامت، یعنی مسیر و جهتگیری را گم نکنیم و مرتب خطاها را اصلاح کنیم و از این‌که به ما بگویند خطا کرده‌اید، بدمان نیاید..1380/09/21

لینک ثابت
جامعه اسلامی

من سال گذشته عرض كردم: فرایند تحقّق هدفهای اسلامی، یك فرایند طولانی و البته دشواری است. به طور نسبی انسان به آن اهداف نزدیك می‏شود؛ اما تحقّق آن‏ها، بسیار طولانی است. قدم اوّل كه پُرهیجان‏تر و پُرسروصداتر از همه است، ایجاد انقلاب اسلامی است. كار آسانی نبود؛ لیكن این آسان‏ترین است. قدم بعدی، ترتّب نظام اسلامی بر انقلاب اسلامی است؛ یعنی ایجاد نظام اسلامی، كه گفتیم نظام اسلامی، یعنی هندسه‏ی عمومی جامعه‏، اسلامی‏ بشود؛ كه این هم شد. قدم بعدی- كه از این‏ها دشوارتر است- ایجاد دولت اسلامی است. دولت نه به معنای هیئت وزیران؛ یعنی مجموعه‏ی كارگزاران حكومت؛ یعنی من و شما. ما باید به معنای واقعی كلمه، در درون این نظامِ اسلامی، اسلامی شویم. این مشكل‏تر از مراحل قبلی است.1380/09/21
لینک ثابت
دولت اسلامی

‌من سال گذشته عرض كردم: فرایند تحقّق هدفهای اسلامی، یك فرایند طولانی و البته دشواری است. به طور نسبی انسان به آن اهداف نزدیك می‌شود؛ اما تحقّق آن‌ها، بسیار طولانی است. قدم اوّل كه پُرهیجان‌تر و پُرسروصداتر از همه است، ایجاد انقلاب اسلامی است. كار آسانی نبود؛ لیكن این آسان‌ترین است. قدم بعدی، ترتّب نظام اسلامی بر انقلاب اسلامی است؛ یعنی ایجاد نظام اسلامی، كه گفتیم نظام اسلامی، یعنی هندسه‌ی عمومی جامعه، اسلامی بشود؛ كه این هم شد. قدم بعدی- كه از این‌ها دشوارتر است- ایجاد دولت‌ اسلامی‌ است. دولت نه به معنای هیئت وزیران؛ یعنی مجموعه‌ی كارگزاران حكومت؛ یعنی من و شما. ما باید به معنای واقعی كلمه، در درون این نظامِ اسلامی، اسلامی شویم. این مشكل‌تر از مراحل قبلی است.
ما مسئولان باید خود را بسازیم؛ مرتّب با خود كلنجار برویم؛ یكدیگر را به حق وصیت كنیم؛ یكدیگر را ارشاد كنیم؛ مثل آینه‌ای در مقابل یكدیگر، عیوبمان را صادقانه به هم نشان دهیم؛ بنا را بر رفع عیب بگذاریم و خود را روز به روز بهتر كنیم. هركس هم كه جدیداً مسئولیت را بر عهده می‌گیرد، با این نیّت و با این هدف مسئولیت را قبول كند كه می‌خواهد برای خدمت به مردم، یك انسان صالح شود. آن‌وقت می‌شود تشكیل دولت‌ اسلامی‌. قوای مقنّنه و قضائیّه و مجریّه و مسئولان گوناگون ما باید بتوانند تا حدّ قابل قبولی خود را با این قالبها و معیارهای دینی و اخلاقیِ اسلامی تطبیق دهند. این مرحله‌ی سوم است؛ ما الآن در این مرحله قرار گرفته‌ایم و باید دائم تلاش ما این باشد. اگر نماینده‌ی مجلسیم، اگر عضو دولتیم، اگر از مسئولان قضائی هستیم، اگر روحانی هستیم، هركجا قرار داریم، اوّلین و مهم‌ترین وظیفه را اصلاح كار خود بدانیم؛ چون اصلاح شخص ما، صرفاً اصلاح شخص نیست؛ ما منشأ اثریم و یك‌كلمه حرف و یك امضاء و یك تصمیم‌گیری من و شما در جامعه تأثیر می‌گذارد. ما اگر خود را اصلاح كردیم، جامعه را اصلاح كرده‌ایم. دوره‌ی پیش از انقلاب گذشت كه بعضی كسان فقط به خود می‌پرداختند. ما آن وقت به آن‌ها ایراد می‌گرفتیم كه به فكر جامعه و مردم هم باشید. گفت:
آن یك گلیم خویش به در می‌بَرد ز موج‌
وین سعی می‌كند كه بگیرد غریق را
می‌گفتیم به فكر غریقها هم باشید؛ فقط به فكر نجات خودتان نباشید. الآن آن زمان نیست؛ حالا من و شما اگر به فكر خودمان باشیم، به طور طبیعی غریقها را نجات داده‌ایم. اگر ما خود را اصلاح كنیم، جامعه اصلاح شده است. پس تشكیل دولت اسلامی، مرحله‌ی سوم است.
بعد از این مرحله، مرحله‌ی تلألؤ و تشعشع نظام اسلامی است؛ یعنی مرحله‌ی ایجاد كشور اسلامی. اگر این مرحله به وجود آمد، آن‌وقت برای مسلمانهای عالم، الگو و اسوه می‌شویم: «لتكونوا شهداء علی النّاس ». اگر توانستیم این مرحله را به‌سلامت طی كنیم- كه از همّت مردان و زنان مؤمن، این چیزها اصلًا بعید نیست- آن‌وقت مرحله‌ی بعدی، ایجاد دنیای اسلام است. ببینید؛ فرایند تحقّق نظام اسلامی، همین‌طور قدم‌به‌قدم به نتایج نهایی خود نزدیك می‌شود. نمی‌شود توقّع داشت كه من و شما خود را اصلاح نكنیم؛ اما دنیا را اصلاح كرده باشیم یا كشور، اسلامی شود؛ نه. ما باید به خود بپردازیم. پس یكی از چیزهایی كه ما لازم داریم، استقامت و پایداری است. استقامت، یعنی مسیر و جهت‌گیری را گم نكنیم و مرتب خطاها را اصلاح كنیم و از اینكه به ما بگویند خطا كرده‌اید، بدمان نیاید.1380/09/21

لینک ثابت
نقش زنان در دفاع مقدس

یکی از این چند واژه، واژه‌ی «استقامت» است: «انّ الّذین قالوا ربّنا اللَّه ثمّ استقاموا تتنزّل علیهم الملائکة الّا تخافوا و لا تحزنوا»؛ (۸) کسانی که پایداری و استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنها نازل میشوند؛ یعنی در همین حالِ حیات دنیویشان، با ملکوت اعلی ارتباط پیدا میکنند؛ یعنی از لحاظ روحی و فکری و روانی، یک ذخیره‌ی تمام‌نشدنی پیدا میکنند و هیچ خوف و بیم و اندوهی بر آنها سایه نخواهد افکند. بیم در مقابل خطرهایی است که ممکن است در این راه انسان را تهدید کند. وقتی انسان ترس نداشت، جریتر و با قدرتِ بیشتر و روحیه‌ی بهتر در این راه پیش میرود و به هدف نزدیکتر میشود. انسان وقتی حزن و اندوه ندارد، به خاطر این است که چیزی را از دست نمیدهد. اوّلاً موفّقیتهای این راه زیاد است؛ ثانیاً اگر انسان چیزی را هم از دست بدهد، چون در راه وظیفه و انجام تکلیف الهی است، وجدانش آسوده است؛ مثل خانواده‌های شهدا که بچه‌های آنها شهید شده‌اند و داغدیده‌اند، اما درعین‌حال دلهایشان شاد است. اینها فرق دارند با کسانی که این حادثه برای آنها بر اثر غیر شهادت پیش آمده است.1380/09/21
لینک ثابت
پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای (مد‌ظله‌العالی) - مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی