در اين مقطع زمانى، ياد و نام مبارك پيامبر اعظم از هميشه زنده‏تر است؛ و اين يكى از تدابير حكمت و الطاف خفيّه‏ى الهى است. امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتى كه او به انسان‏ها درس داد و تعليم داد. امروز درس پيغمبر اسلام براى امتش و براى همه‏ى بشريت، درسِ عالم شدن، قوى شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبيعى، نام مبارك پيامبر اعظم است. در سايه‏ى اين نام و اين ياد، ملت ما درس‏هاى پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درس‏هاى زندگى و برنامه‏هاى جارى خود تبديل كند.

گزیده ای از پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب اسلامی - سال 1385 هـ.ش

 
آرشیو در آئینه تاریخ
 1   2   3   4   5 

 
 

حجّةالوداع‏
وقتى كه پيامبر در سال دهم هجرى براى حج آخر - حجّةالوداع - به مكه رفته بودند، اميرالمؤمنين (عليه‏الصّلاةوالسّلام) در يمن مأموريت داشت. ... وقتى اميرالمؤمنين (عليه‏الصّلاةوالسّلام) شنيد كه پيامبر به حج رفته است، بسرعت خود را به مكه رساند.

واقعه‏ى غديرخم‏‏‏
در موضوع غدير، نبى مكرم اسلام به پيروى از امر خدا و به خاطر عمل به آيات صريح قرآن، يكى از بالاترين واجبات را انجام داد؛ «وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ»؛ قضيه‏ى نصب اميرالمؤمنين (عليه‏الصّلاةوالسّلام) به ولايت و خلافت، آنقدر مهم است كه اگر آن را انجام ندهى، رسالت خود را انجام نداده‏اى؛ يا مراد اين است كه رسالت در اين قضيه‏ى بخصوص را انجام نداده‏اى؛ چون خداوند متعال دستور داده است كه اين كار را انجام بده؛ يا از اين بالاتر، اصل رسالت پيغمبر، با انجام ندادن اين كار، مورد خدشه قرار مى‏گيرد و پايه‏اش متزلزل مى‏شود؛ كأنّه اصل رسالت، تبليغ نشده است. اگر اين احتمال درست باشد، در اين صورت، قضيه خيلى اهميت پيدا مى‏كند. يعنى موضوع تشكيل حكومت، امر ولايت و امر مديريت كشور، جزو متون اصلى دين است و پيغمبرِ با اين عظمت، اهتمام مى‏ورزد و اين رسالت خود را در مقابل چشم آحاد مردم به كيفيتى انجام مى‏دهد كه شايد هيچ واجبى را اينگونه ابلاغ نكرده است؛ نه نماز را، نه زكات را، نه روزه را و نه جهاد را. مردم را از قشرها و قبايل و مناطق مختلف، بر سر چهار راه بين مكه و مدينه به انگيزه‏ى انجام امرى مهم جمع كند؛ آنگاه چنين رسالتى را ابلاغ فرمايد، كه در دنياى اسلام بپيچد: «پيغمبر، پيام جديدى را ابلاغ فرمود».

اعزام لشكر اسامه‏
در جنگها خود پيامبر اكرم فرماندهى را عهده‏دار مى‏شد؛ اما آن وقت كه در آخرين هفته‏هاى زندگى خود احساس كرد از اين عالم خواهد رفت و لشكركشى به سرزمين امپراتورى روم به وسيله‏ى خود او امكان ندارد - چون كار بسيار بزرگ و دشوارى بود؛ لازم بود نيرويى براى اين كار برگزيده شود كه هيچ مانعى نتواند جلوى آن را بگيرد - اين مسؤوليت را به يك جوان هجده ساله داد. ... پيامبر به او گفت تا آن محلى كه پدرت در آنجا شهيد شد، مى‏روى - يعنى در «موته»؛ محلى در امپراتورى رومِ آن روز و در كشور سوريه‏ى امروز - و آنجا را اردوگاه مى‏كنى. بعد دستورات جنگى را به او داد.

رحلت‏‏‏
روز رحلت پيغمبر و قبل از آن، روزهاى بيمارى آن حضرت، روزهاى سختى براى مدينه بود؛ بويژه با آن خصوصياتى كه اندكى قبل از رحلت پيغمبر پيش آمد. پيغمبر به مسجد آمد و روى منبر نشست و فرمود: هر كس به گردن من حقى دارد، آن حق را از من بگيرد. مردم شروع به گريه كردند و گفتند: يا رسول‏اللَّه ! ما به گردن تو حق داشته باشيم؟! فرمود: رسوايى پيش خدا سخت‏تر از رسوايى پيش شماست. اگر به گردن من حقى داريد، اگر از من طلبى داريد، بياييد و بگيريد تا به روز قيامت نيفتد. ببينيد چه اخلاقى! كيست كه دارد اين حرف را مى‏زند؟ آن انسان والايى كه جبرئيل به مصاحبت با او افتخار مى‏كند؛ اما در عين حال با مردم شوخى نمى‏كند؛ جدى مى‏گويد تا مبادا در جايى به وسيله‏ى او، ندانسته حقى از كسى ضايع شده باشد.
روز بيست و هشتم صفر، اين نور آسمانى، اين انسان والا و اين پدر مهربان از ميان مردم رفت و آنها را غمگين و داغدار كرد.
روز رحلت پيامبر در مدينه غوغا بود.