|

|
| |
| |
|
تعيين مدير جامعه بر اساس شاخصههاى الهى
مسألهى
غدير و تعيين اميرالمؤمنين
(عليهالصّلاةوالسّلام) به عنوان ولى
امر امت اسلامى از سوى پيامبر مكرم
اسلام يك حادثهى بسيار بزرگ و
پرمعناست؛ در حقيقت دخالت نبى مكرم در
امر مديريت جامعه است. معناى اين حركت
كه در روز هجدهم ذىالحجهى سال دهم
هجرت اتفاق افتاد، اين است كه اسلام
به مسألهى مديريت جامعه به چشم اهميت
نگاه مىكند. اينطور نيست كه امر
مديريت در نظام اسلامى و جامعهى
اسلامى، رها و بىاعتناء باشد. علت هم
اين است كه مديريت يك جامعه، جزو
اثرگذارترين مسائل جامعه است. تعيين
اميرالمؤمنين هم - كه مظهر تقوا و علم
و شجاعت و فداكارى و عدل در ميان
صحابهى پيغمبر است - ابعاد اين
مديريت را روشن مىكند. معلوم مىشود
آنچه از نظر اسلام در باب مديريت
جامعه اهميت دارد، اينهاست. كسانى كه
اميرالمؤمنين را به جانشينى بلافصل هم
قبول ندارند، در علم و زهد و تقوا و
شجاعت آن بزرگوار و در فداكارى او
براى حق و عدل، ترديد ندارند. اين،
مورد اتفاق همهى مسلمين و همهى
كسانى است كه اميرالمؤمنين
(عليهالصّلاةوالسّلام) را مىشناسند.
اين نشان مىدهد كه جامعهى اسلامى از
نظر اسلام و پيغمبر، چه نوع مديريت و
زمامدارى و حكومتى را بايد به عنوان
هدف مطلوب دنبال كند.
ولايت، يعنى حاكميت و سرپرستى در
جامعهى اسلامى، طبيعتا چيزى جدا از
ولايت و سرپرستى و حكومت در جوامع
ديگر است. در اسلام، سرپرستى جامعه،
متعلق به خداى متعال است. هيچ انسانى
اين حق را ندارد كه ادارهى امور
انسانهاى ديگر را به عهده بگيرد. اين
حق، مخصوص خداى متعال است كه خالق و
منشئ و عالم به مصالح و مالك امور
انسانها، بلكه مالك امور همهى ذرات
عالم وجود است. خود اين احساس در
جامعهى اسلامى، چيز كمنظيرى است.
هيچ قدرتى، هيچ شمشير برّايى، هيچ
ثروتى، حتى هيچ قدرت علم و تدبيرى، به
كسى اين حق را نمىدهد كه مالك و
تصميمگيرنده دربارهى سرنوشت
انسانهاى ديگر باشد. اينها ارزش
هستند. حق توليت امور و زمامدارى مردم
را به كسى اعطا نمىكند. اين حق،
متعلق به خداست.
خداى متعال، اين ولايت و حاكميت را از
مجارى خاصى اعمال مىكند. يعنى آن
وقتى هم كه حاكم اسلامى و ولى امور
مسلمين، چه بر اساس تعيين شخص -
آنچنان كه طبق عقيدهى ما، در مورد
اميرالمؤمنين و ائمه تحقق پيدا كرد -
و چه بر اساس معيارها و ضوابط انتخاب
شد، وقتى اين اختيار به او داده
مىشود كه امور مردم را اداره كند،
باز اين ولايت، ولايت خداست؛ اين حق،
حق خداست و اين قدرت و سلطان الهى است
كه بر مردم اعمال مىشود. آن انسان -
هركه و هرچه باشد - منهاى ولايت الهى
و قدرت پروردگار، هيچگونه حقى نسبت
به انسانها و مردم ديگر ندارد. خود
اين، يك نكتهى بسيار مهم و
تعيينكننده در سرنوشت جامعهى اسلامى
است.
و اما آن كسى كه اين ولايت را از طرف
خداوند عهدهدار مىشود، بايد نمونهى
ضعيف و پرتو و سايهاى از آن ولايت
الهى را تحقق ببخشد و نشان بدهد، يا
بگوييم در او باشد. خصوصيات ولايت
الهى، قدرت و حكمت و عدالت و رحمت و
امثال اينهاست. آن شخص يا آن دستگاهى
كه ادارهى امور مردم را به عهده
مىگيرد، بايد مظهر قدرت و عدالت و
رحمت و حكمت الهى باشد. اين خصوصيت،
فارق بين جامعهى اسلامى و همهى
جوامع ديگرى است كه به شكلهاى ديگر
اداره مىشوند. جهالتها، شهوات
نفسانى، هوى و هوس و سلايق شخصىِ
متكىِ به نفع و سود شخصى يا گروهى،
اين حق را ندارند كه زندگى و مسير
امور مردم را دستخوش خود قرار دهند.
لذا در جامعه و نظام اسلامى، عدالت و
علم و دين و رحمت بايد حاكم باشد؛
خودخواهى نبايد حاكم بشود، هوى و هوس
- از هر كس و در رفتار و گفتار هر شخص
و شخصيتى - نبايد حكومت كند.
آن چيزى كه در طول زمان به صورت يك
جريان باقى مىماند و افراد بشر
مىتوانند از آن درس بگيرند و زندگى و
آيندهى خودشان را با آن تطبيق دهند،
مضمونى است كه در حادثهى غدير وجود
دارد. نفس اينكه خداى متعال، دستور
خاصى صادر مىفرمايد و بر اساس اين
دستور، نبى مكرم اسلام كسى را به
عنوان «ولى» معيّن مىكند - آن هم كسى
با اين خصوصيات - يك امر مهم و يك درس
بزرگ و بخش مهمى از اسلام است. شايد
بشود گفت كه اساس و پايهى حقيقى
اسلام در اين بخشِ قضيه است. مضمون
حقيقى غدير، اهميتش چنان است كه آيهى
قرآن مىفرمايد: «وَ إِن لَمْ
تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ
رِسَالَتَهُ».
حقيقت غدير و حقيقت اين نصب چيست كه
اينقدر حائز اهميت است؟ اين قضيه،
ابعاد گوناگونى دارد. يكى همين مسأله
است كه ادارهى امور بشر، يك امر الهى
است و بشرى نيست و با همهى مسائل
ديگر انسان تفاوت دارد. كسانى ممكن
است از اين جنبه، سوء استفاده كنند و
بسيارى از خلافكارىها و كجرفتارىها
را به حساب ارتباط با خدا بگذارند.
البته در مورد همهى حقايق عالم، ممكن
است چنين سوءاستفادههايى اتفاق
بيفتد. از خود مسألهى نبوت هم كسانى
سوءاستفاده كردند؛ ادعاى نبوت كردند و
كسانى را به گمراهى كشاندند. اين،
دليل نمىشود كه ما از اين بُعدِ با
اين عظمت، بهآسانى عبور كنيم. خود
اين، يك نكته است كه مسألهى ادارهى
امور اجتماع و مسير و سرنوشت و آنچه
كه سازندهى دنياى بشر است، به معدن
ارادهى الهى و نصب الهى ارتباط پيدا
مىكند.
در روز غدير، اين حركت عظيمى كه طبق
روايات متواتره، به وسيلهى نبىاكرم
انجام شد، داراى ابعادى بود. البته يك
بعد، فضيلت اميرالمؤمنين بود. مردم هم
مىدانستند و از نزديك اين فضائل را
در آن بزرگوار مشاهده مىكردند.
پيامبر اكرم، و در واقع ارادهى الهى
هم همان فضائل و ارزشها را معتبر
دانست و بر اساس آن ارزشها، ولايت و
حاكميت بعد از پيامبر را تعيين كرد.
معلوم شد آن كسى مىتواند در مرتبهى
حكومت بر مسلمين قرار بگيرد، كه داراى
آن ارزشها باشد. لازم نبود كه پيامبر
اكرم فضائل اميرالمؤمنين را در آن روز
بيان كند؛ مردم مىدانستند.
اين، يك بُعد واقعهى غدير است؛ يعنى
امضاء و اثبات اين فضائل و اينكه اين
فضائل و ارزشها، به حكومت و به اين
ارزش قراردادى در جامعهى اسلامى
منتهى مىشود. اين بُعد، بُعد بسيار
مهمى است و معلوم مىشود كه در اسلام،
طبق ديد پيامبر و وحى الهى، حكومت
تابع ارزشهاست؛ تابع چيزهاى ديگر
نيست. اين، خود يك اصل اسلامى است. |
| |
|
|