در اين مقطع زمانى، ياد و نام مبارك پيامبر اعظم از هميشه زنده‏تر است؛ و اين يكى از تدابير حكمت و الطاف خفيّه‏ى الهى است. امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتى كه او به انسان‏ها درس داد و تعليم داد. امروز درس پيغمبر اسلام براى امتش و براى همه‏ى بشريت، درسِ عالم شدن، قوى شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبيعى، نام مبارك پيامبر اعظم است. در سايه‏ى اين نام و اين ياد، ملت ما درس‏هاى پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درس‏هاى زندگى و برنامه‏هاى جارى خود تبديل كند.

گزیده ای از پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب اسلامی - سال 1385 هـ.ش

 
آرشیو تمدن نو
 1   2   3   4

 
 

تعيين مدير جامعه بر اساس شاخصه‏هاى الهى‏

مسأله‏ى غدير و تعيين اميرالمؤمنين (عليه‏الصّلاةوالسّلام) به عنوان ولى امر امت اسلامى از سوى پيامبر مكرم اسلام يك حادثه‏ى بسيار بزرگ و پرمعناست؛ در حقيقت دخالت نبى مكرم در امر مديريت جامعه است. معناى اين حركت كه در روز هجدهم ذى‏الحجه‏ى سال دهم هجرت اتفاق افتاد، اين است كه اسلام به مسأله‏ى مديريت جامعه به چشم اهميت نگاه مى‏كند. اينطور نيست كه امر مديريت در نظام اسلامى و جامعه‏ى اسلامى، رها و بى‏اعتناء باشد. علت هم اين است كه مديريت يك جامعه، جزو اثرگذارترين مسائل جامعه است. تعيين اميرالمؤمنين هم - كه مظهر تقوا و علم و شجاعت و فداكارى و عدل در ميان صحابه‏ى پيغمبر است - ابعاد اين مديريت را روشن مى‏كند. معلوم مى‏شود آنچه از نظر اسلام در باب مديريت جامعه اهميت دارد، اينهاست. كسانى كه اميرالمؤمنين را به جانشينى بلافصل هم قبول ندارند، در علم و زهد و تقوا و شجاعت آن بزرگوار و در فداكارى او براى حق و عدل، ترديد ندارند. اين، مورد اتفاق همه‏ى مسلمين و همه‏ى كسانى است كه اميرالمؤمنين (عليه‏الصّلاةوالسّلام) را مى‏شناسند. اين نشان مى‏دهد كه جامعه‏ى اسلامى از نظر اسلام و پيغمبر، چه نوع مديريت و زمامدارى و حكومتى را بايد به عنوان هدف مطلوب دنبال كند.
ولايت، يعنى حاكميت و سرپرستى در جامعه‏ى اسلامى، طبيعتا چيزى جدا از ولايت و سرپرستى و حكومت در جوامع ديگر است. در اسلام، سرپرستى جامعه، متعلق به خداى متعال است. هيچ انسانى اين حق را ندارد كه اداره‏ى امور انسانهاى ديگر را به عهده بگيرد. اين حق، مخصوص خداى متعال است كه خالق و منشئ و عالم به مصالح و مالك امور انسانها، بلكه مالك امور همه‏ى ذرات عالم وجود است. خود اين احساس در جامعه‏ى اسلامى، چيز كم‏نظيرى است. هيچ قدرتى، هيچ شمشير برّايى، هيچ ثروتى، حتى هيچ قدرت علم و تدبيرى، به كسى اين حق را نمى‏دهد كه مالك و تصميم‏گيرنده درباره‏ى سرنوشت انسانهاى ديگر باشد. اينها ارزش هستند. حق توليت امور و زمامدارى مردم را به كسى اعطا نمى‏كند. اين حق، متعلق به خداست.
خداى متعال، اين ولايت و حاكميت را از مجارى خاصى اعمال مى‏كند. يعنى آن وقتى هم كه حاكم اسلامى و ولى امور مسلمين، چه بر اساس تعيين شخص - آنچنان كه طبق عقيده‏ى ما، در مورد اميرالمؤمنين و ائمه تحقق پيدا كرد - و چه بر اساس معيارها و ضوابط انتخاب شد، وقتى اين اختيار به او داده مى‏شود كه امور مردم را اداره كند، باز اين ولايت، ولايت خداست؛ اين حق، حق خداست و اين قدرت و سلطان الهى است كه بر مردم اعمال مى‏شود. آن انسان - هركه و هرچه باشد - منهاى ولايت الهى و قدرت پروردگار، هيچ‏گونه حقى نسبت به انسانها و مردم ديگر ندارد. خود اين، يك نكته‏ى بسيار مهم و تعيين‏كننده در سرنوشت جامعه‏ى اسلامى است.
و اما آن كسى كه اين ولايت را از طرف خداوند عهده‏دار مى‏شود، بايد نمونه‏ى ضعيف و پرتو و سايه‏اى از آن ولايت الهى را تحقق ببخشد و نشان بدهد، يا بگوييم در او باشد. خصوصيات ولايت الهى، قدرت و حكمت و عدالت و رحمت و امثال اينهاست. آن شخص يا آن دستگاهى كه اداره‏ى امور مردم را به عهده مى‏گيرد، بايد مظهر قدرت و عدالت و رحمت و حكمت الهى باشد. اين خصوصيت، فارق بين جامعه‏ى اسلامى و همه‏ى جوامع ديگرى است كه به شكلهاى ديگر اداره مى‏شوند. جهالتها، شهوات نفسانى، هوى‏ و هوس و سلايق شخصىِ متكىِ به نفع و سود شخصى يا گروهى، اين حق را ندارند كه زندگى و مسير امور مردم را دستخوش خود قرار دهند. لذا در جامعه و نظام اسلامى، عدالت و علم و دين و رحمت بايد حاكم باشد؛ خودخواهى نبايد حاكم بشود، هوى‏ و هوس - از هر كس و در رفتار و گفتار هر شخص و شخصيتى - نبايد حكومت كند.
آن چيزى كه در طول زمان به صورت يك جريان باقى مى‏ماند و افراد بشر مى‏توانند از آن درس بگيرند و زندگى و آينده‏ى خودشان را با آن تطبيق دهند، مضمونى است كه در حادثه‏ى غدير وجود دارد. نفس اين‏كه خداى متعال، دستور خاصى صادر مى‏فرمايد و بر اساس اين دستور، نبى مكرم اسلام كسى را به عنوان «ولى» معيّن مى‏كند - آن هم كسى با اين خصوصيات - يك امر مهم و يك درس بزرگ و بخش مهمى از اسلام است. شايد بشود گفت كه اساس و پايه‏ى حقيقى اسلام در اين بخشِ قضيه است. مضمون حقيقى غدير، اهميتش چنان است كه آيه‏ى قرآن مى‏فرمايد: «وَ إِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ».
حقيقت غدير و حقيقت اين نصب چيست كه اينقدر حائز اهميت است؟ اين قضيه، ابعاد گوناگونى دارد. يكى همين مسأله است كه اداره‏ى امور بشر، يك امر الهى است و بشرى نيست و با همه‏ى مسائل ديگر انسان تفاوت دارد. كسانى ممكن است از اين جنبه، سوء استفاده كنند و بسيارى از خلافكارى‏ها و كجرفتارى‏ها را به حساب ارتباط با خدا بگذارند. البته در مورد همه‏ى حقايق عالم، ممكن است چنين سوءاستفاده‏هايى اتفاق بيفتد. از خود مسأله‏ى نبوت هم كسانى سوءاستفاده كردند؛ ادعاى نبوت كردند و كسانى را به گمراهى كشاندند. اين، دليل نمى‏شود كه ما از اين بُعدِ با اين عظمت، به‏آسانى عبور كنيم. خود اين، يك نكته است كه مسأله‏ى اداره‏ى امور اجتماع و مسير و سرنوشت و آنچه كه سازنده‏ى دنياى بشر است، به معدن اراده‏ى الهى و نصب الهى ارتباط پيدا مى‏كند.
در روز غدير، اين حركت عظيمى كه طبق روايات متواتره، به وسيله‏ى نبى‏اكرم انجام شد، داراى ابعادى بود. البته يك بعد، فضيلت اميرالمؤمنين بود. مردم هم مى‏دانستند و از نزديك اين فضائل را در آن بزرگوار مشاهده مى‏كردند. پيامبر اكرم، و در واقع اراده‏ى الهى هم همان فضائل و ارزشها را معتبر دانست و بر اساس آن ارزشها، ولايت و حاكميت بعد از پيامبر را تعيين كرد. معلوم شد آن كسى مى‏تواند در مرتبه‏ى حكومت بر مسلمين قرار بگيرد، كه داراى آن ارزشها باشد. لازم نبود كه پيامبر اكرم فضائل اميرالمؤمنين را در آن روز بيان كند؛ مردم مى‏دانستند.
اين، يك بُعد واقعه‏ى غدير است؛ يعنى امضاء و اثبات اين فضائل و اين‏كه اين فضائل و ارزشها، به حكومت و به اين ارزش قراردادى در جامعه‏ى اسلامى منتهى مى‏شود. اين بُعد، بُعد بسيار مهمى است و معلوم مى‏شود كه در اسلام، طبق ديد پيامبر و وحى الهى، حكومت تابع ارزشهاست؛ تابع چيزهاى ديگر نيست. اين، خود يك اصل اسلامى است.