|
مردمسالارى دينى
مردمسالارى دينى در حكومت نبوى
در صدر اسلام آن كسى كه به عنوان حاكم
انتخاب مىشد، مانند شخص نبى اكرم، از
ايمان قاطبهى مردم برخوردار بود؛ مگر
منافقين و كسانى كه علىالظاهر مؤمن و
علىالباطن كافر بودند. همهى كسانى
كه در اين جامعه مؤمن بودند و اسلام
را قبول داشتند، حكومت رسول اكرم را
قبول داشتند. در قانون اساسى خود ما
هم رهبر در جامعهى اسلامى كسى است كه
اكثريت قاطع مردم او را قبول
كردهاند.
پيغمبر اكرم ... با مردم زندگى
مىكرد؛ از مردم نظر مىپرسيد؛ به
وسيلهى مردم، دين خدا و شوكت الهى را
توسعه مىداد؛ با مشت مردم، دشمنان
خدا را مىكوبيد؛ يك حكومت مردمى به
معناى واقعى كلمه. در چنين حكومتى است
كه مردم نسبت به زمامدارانشان عاشقانه
عمل مىكنند.
چارچوب مردمسالارى دينى
در منطق اسلام، ادارهى امور مردم و
جامعه، با هدايت انوار قرآنى و احكام
الهى است. در قوانين آسمانى و الهى
قرآن، براى مردم شأن و ارج معين شده
است؛ مردم هستند كه انتخاب مىكنند و
سرنوشت ادارهى كشور را به دست
مىگيرند. اين مردمسالارى، راقىترين
نوع مردمسالارىاى است كه امروز دنيا
شاهد آن است؛ زيرا مردمسالارى در
چارچوب احكام و هدايت الهى است؛
انتخاب مردم است، اما انتخابى كه با
قوانين آسمانى و مبراى از هرگونه نقص
و عيب توانسته است جهت و راه صحيحى را
دنبال كند.
آنچه كه در دنيا به نام دموكراسى و
مردمسالارى شناخته مىشود، در همهى
آنها چارچوب وجود دارد. در
دموكراسىهاى غربى، چارچوب عبارت است
از منافع و خواست صاحبان ثروت و
سرمايهدارانِ حاكم بر سرنوشت جامعه؛
تنها در آن چارچوب است كه رأى مردم
اعتبار پيدا مىكند و نافذ مىشود.
اگر مردم چيزى را كه برخلاف منافع
سرمايهداران و صاحبان قدرت مالى و
اقتصادى - و براثر آن، قدرت سياسى -
است، بخواهند، هيچ تضمينى وجود ندارد
كه اين نظامها و رژيمهاى دموكراتيك،
تسليم خواست مردم شوند. يك چارچوب
محكم و ناشكننده بر همهى اين خواستها
و دموكراسىها حاكم است. در كشورهاى
سوسياليستى سابق - كه آنها هم خودشان
را كشورهاى دموكراتيك مىناميدند -
اين چارچوبِ حزب حاكم بود. در خارج از
چارچوبِ تمايلات و سياستها و
انگيزههاى حزبِ حاكم، رأى مردم هيچ
توانايى و كاربردى نداشت.
امتياز نظام اسلامى در اين است كه اين
چارچوب، احكام مقدس الهى و قوانين
قرآنى و نور هدايت الهى است كه بر دل
و عمل و ذهن مردم پرتوافشانى مىكند و
آنها را هدايت مىكند. مسألهى هدايت
مردم، يكى از مسائل بسيار مهمى است كه
در نظامهاى سياسى رايج دنيا - بخصوص
در نظامهاى غربى - ناديده گرفته شده
است. معناى هدايت مردم اين است كه بر
اثر تعليم و تربيتِ درست و راهنمايى
مردم به سرچشمههاى فضيلت، كارى بشود
كه خواست مردم در جهت فضائل اخلاقى
باشد و هوسهاى فاسد كنندهاى كه گاهى
به نام آراء و خواست مردم مطرح
مىشود، از افق انتخاب مردم دور شود.
امروز شما ملاحظه مىكنيد كه در
بسيارى از دموكراسىهاى غربى،
زشتترين انحرافات - انحرافات جنسى و
امثال آن - به عنوان اينكه خواست
مردم است، صبغهى قانونى پيدا مىكند
و رسمى مىشود و به اشاعهى آن كمك
مىگردد! اين، غيبت عنصر معنوى و
هدايت ايمانى را نشان مىدهد.
در نظام اسلامى - يعنى مردمسالارى
دينى - مردم انتخاب مىكنند، تصميم
مىگيرند و سرنوشت ادارهى كشور را به
وسيلهى منتخبان خودشان در اختيار
دارند؛ اما اين خواست و انتخاب و
اراده، در سايهى هدايت الهى، هرگز به
بيرون جادهى صلاح و فلاح راه نمىبرد
و از صراط مستقيم خارج نمىشود؛
نكتهى اصلى در مردمسالارى دينى اين
است؛ اين هديهى انقلاب اسلامى به ملت
ايران است؛ اين تجربهى جديد و جوانى
است؛ اما تجربهى قابل تأمل و پيگيرى
و قابل تقليدى است براى همهى كسانى
كه دلشان براى فضيلتها و جامعهى پاك
و پاكيزهى انسانى مىتپد و از جرايم
و رذائل اخلاقى و رواج زشتىهاى
خلقيات بشرى رنج مىبرند.
خطاى بزرگى است اگر ما امروز
مردمسالارى با اين فلسفهى عميق و
اعتناى به حق مردم را با آنچه كه در
غرب وجود دارد، مخلوط كنيم و بياميزيم
و اشتباه كنيم. مردمسالارى حقيقى اين
است و شارع مقدس بر طبق موازين
فقهىاى كه در دست ماست، در دوران
غيبت امام معصوم (عليهالصّلاة
والسّلام) اين وظيفه يا تكليف يا حق
حكومت و حاكميت را با صلاحيتهايى
مقرون كرده است. بدون اين صلاحيتها،
اين حق و اين اجازه وجود ندارد؛ چون
اصل، عدم تسلط هيچ انسانى بر انسان
ديگر است. آنجايى كه انسانى مىخواهد
در امور انسانهاى ديگر تصرف كند، اين
صلاحيتها حتماً بايد وجود داشته باشد.
تشخيص اين صلاحيتها هم طبق يك رويهى
عقلايىِ مورد اعتماد، بر عهدهى كسانى
است كه توانايى اين كار را دارند؛ و
در نظام جمهورى اسلامى، مردم از اين
طريق انتخاب و بيعت خود را اعلام
مىكنند. حضور و انتخاب مردم به
وسيلهى انسانهايى كه اين صلاحيتها را
مىشناسند و توانايى آن را دارند كه
اين را در كسى تشخيص دهند و وظيفه
دارند كه اين را نظارت كنند و وجود و
بقاى آن را كنترل كنند و بفهمند كه چه
دارد مىگذرد، بالاترين وظيفهاى است
كه وجود دارد.
نقش مردم و مسؤولان در مردمسالارى دينى
وقتى ما مىگوييم «مردم»، معنايش اين
نيست كه مردم بيايند رأى بدهند و
مسؤول يا نمايندهاى را انتخاب كنند؛
بعد ديگر براى آن مردم هيچ مسؤوليتى
وجود نداشته باشد؛ صرفاً همين باشد كه
اگر كسى مىخواهد براى مردم كارى
بكند، به اين خاطر باشد كه مردم بار
ديگر به او رأى دهند؛ مسأله اين نيست.
در اسلام و نظام جمهورى اسلامى،
فلسفهى مسؤوليت پيدا كردنِ مسؤولان
در كشور اين است كه براى مردم كار
كنند. مسؤولان براى مردمند و خدمتگزار
و مديون و امانتدار آنها هستند. مردم،
محورند. كسى كه در نظام جمهورى اسلامى
مسؤوليتى به دست مىآورد، بايد همهى
همّ و غمش براى مردم باشد؛ هم براى
دنياى مردم، هم براى ماديت مردم، هم
براى معنويت مردم، هم براى ايجاد
عدالت در ميان مردم، هم براى احياى
شأن انسانى مردم، هم براى آزادى مردم؛
اينها جزو وظايف اصلى حكومت است.
جمهورى اسلامى در واقع با هر دو نوع
جريان اروپايى مخالف است؛ چه آنچه در
قرون وسطى يا قبل از قرن هجدهم در
اروپا وجود داشت، چه آنچه بعداً به
عنوان عكسالعمل آن به وجود آمد. آنچه
كه قبلاً وجود داشت، حكومتهاى
استبدادى، موروثى و متكى بر تقلب و
غلبهى يك قدرت و يك فرد يا يك جمع
مقتدر بر امور يك كشور بود - كه اسلام
با اين مخالف است - اما آنچه بعد به
وجود آمد، اين بود كه حق را منحصراً
در انتخاب و رأى و خواست مردم
مىديدند؛ لااقل در شعار و ارائهى
فكر و تئورى اينطور است - ولو در واقع
اينگونه نيست - اين هم اسلامى نيست.
در اسلام، حقاللَّه رقيب و نقطهى
مقابل حقالناس نيست. همهى حقوق مردم
- از جمله، حق انتخاب كه قطعاً در امر
حكومت، براى مردم وجود دارد - ناشى از
حكم الهى است. اعتبار همهى حقوق
مردم، از حاكميت خداوند و آنچه كه
خداى متعال مقرر فرموده، متخذ است.
لذا در قرآن كريم، آنجايى كه تجاوز و
تعرض به حقوق مردم است - مثل مسألهى
ربا كه تعرض به اموال مردم است - به
«فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنْ اللَّهِ»
تعبير شده است. با اينكه اين كار،
تجاوز به حقوق انسانهاست؛ اما جنگ با
خداست. |