در اين مقطع زمانى، ياد و نام مبارك پيامبر اعظم از هميشه زنده‏تر است؛ و اين يكى از تدابير حكمت و الطاف خفيّه‏ى الهى است. امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتى كه او به انسان‏ها درس داد و تعليم داد. امروز درس پيغمبر اسلام براى امتش و براى همه‏ى بشريت، درسِ عالم شدن، قوى شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبيعى، نام مبارك پيامبر اعظم است. در سايه‏ى اين نام و اين ياد، ملت ما درس‏هاى پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درس‏هاى زندگى و برنامه‏هاى جارى خود تبديل كند.

گزیده ای از پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب اسلامی - سال 1385 هـ.ش

 
 

خطوط اصلى در نظام حكومتى پيامبر

معرفت شفاف و بى‏ابهام
پيامبر اكرم نظامى را به وجود آورد كه خطوط اصلى آن چند چيز بود ... اول، معرفتِ شفاف و بى‏ابهام... همين معرفت بود كه به علم و علم‏اندوزى منتهى شد و جامعه‏ى اسلامى را در قرن چهارم هجرى به اوج تمدن علمى رساند. پيامبر نمى‏گذاشت ابهام باشد. در هر جايى كه ابهامى به وجود مى‏آمد، يك آيه نازل مى‏شد تا ابهام را برطرف كند.

عدالت مطلق و بى‏اغماض‏
خط اصلى دوم، عدالت مطلق و بى‏اغماض بود؛ عدالت در قضاوت، عدالت در برخوردارى‏هاى عمومى و نه خصوصى - امكاناتى كه متعلق به همه‏ى مردم است و بايد بين آنها با عدالت تقسيم شود - عدالت در اجراى حدود الهى، عدالت در مناصب و مسوؤليت‏دهى و مسؤوليت پذيرى. البته عدالت، غير از مساوات است؛ اشتباه نشود. گاهى مساوات، ظلم است. عدالت، يعنى هر چيزى را به جاى خود گذاشتن و به هر كسى حق او را دادن. در زمان پيامبر، هيچ كس در جامعه‏ى اسلامى از چارچوب عدالت خارج نبود.
ملاحظه‏ى عدالت، اجر نهادن به عدالت، و عمل كردن به آنچه مقتضاى عدالت است، وظيفه‏ى ماست و بايد شاخصه‏ى نظام اسلامى به حساب آيد. همه چيز تحت‏الشعاع عدالت قرار مى‏گيرد.
... عدالت‏خواهى و دنبال عدالت رفتن، به زبان آسان است؛ اما در عمل آنقدر با موانع گوناگون مواجه مى‏شود كه دشوارترين كار هر حكومت و نظامى اين است كه عدالت را در جامعه تأمين كند. عدالت، فقط عدالت اقتصادى نيست؛ عدالت در همه‏ى امور و شئون زندگى، بسيار دشوار است. ... بنابراين ما به عنوان شيعه بايد اين درس را به ياد داشته باشيم كه عدالت قابل اغماض و قابل معامله نيست و هيچيك از مصالح گوناگون - نه مصالح فردى و نه مصالح حكومت و كشور اسلامى - نمى‏تواند با عدالت معامله شود.

عبوديت كامل و بى‏شريك‏
پيامبر اكرم نظامى را به وجود آورد كه خطوط اصلى آن چند چيز بود. ... عبوديت كامل و بى‏شريك در مقابل پروردگار؛ يعنى عبوديت خدا در كار و عمل فردى، عبوديت در نماز كه بايد قصد قربت داشته باشد، تا عبوديت در ساخت جامعه، در نظام حكومت، نظام زندگى مردم و مناسبات اجتماعى ميان مردم بر مبناى عبوديت خدا، كه اين هم تفصيل و شرح فراوانى دارد.
شما ملاحظه كنيد، خداوند متعال حبيب خود، پيغمبر مكرم و معظم را در امتحان دشوارى قرار داد كه در آن واقعه، بيشترين چيزى كه در تهديدِ لطمه بود، آبرو و اعتبار خود پيغمبر بود؛ قضيه‏اى كه در سوره‏ى احزاب بيان شده است: «وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِى أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِى فِى نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ» در اين حادثه، افكار و عواطف عمومى ممكن بود عليه پيغمبر تحريك شود؛ موضع، موضع تهمت بود. «وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَهُ»؛ خدا به پيغمبرش مى‏گويد ملاحظه‏ى حرف اين و آن را مى‏كنى، در حالى كه بايد ملاحظه‏ى خدا را بكنى. و پيغمبر ملاحظه‏ى خدا را كرد و اين امتحان بزرگ و بسيار دشوار را از سر گذراند. در اينجاست كه اين آيه‏ى تكان دهنده ذكر مى‏شود: «الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَلَتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لَا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ». لازمه‏ى تبليغ رسالات الهى اين است. عده‏اى را بر اثر اشتباه يا سوءفهم يا تبليغات خصمانه و موذيانه در مقابل انسان قرار مى‏دهند؛ راه مقابله فقط اين است كه انسان محاسبه‏ى خدايى را ملاك قرار دهد. لذا در پايان همين آيه مى‏فرمايد: «وَكَفَى‏ بِاللَّهِ حَسِيباً»؛ خدا محاسبه كننده است. اوست كه قضاوت خواهد كرد كه من و شما در اين راه، درست حركت كرده‏ايم يا نه. اگر خدا اينطور قضاوت كرد، آن وقت خاصيت با خدا بودن اين است كه خودِ خداى متعال متكفل اصلاح نظر مردم هم خواهد بود؛ «مَنْ أَصْلَحَ ما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ اَصْلَحَ اللَّهُ ما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النّاسِ». خداى متعال خودش اين بخش قضيه را هم به عهده مى‏گيرد؛ كما اين‏كه در قضيه‏ى پيغمبر به عهده گرفت و حقيقت را روشن كرد.

عشق و عاطفه‏ى جوشان‏
عشق و عاطفه‏ى جوشان، از خصوصيات اصلى جامعه‏ى اسلامى است؛ عشق به خدا، عشق خدا به مردم؛ «يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ»، «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهّرينَ»، «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ». محبت، عشق، محبت به همسر، محبت به فرزند، كه مستحب است فرزند را ببوسى؛ مستحب است كه به فرزند محبت كنى؛ مستحب است به همسرت عشق بورزى و محبت كنى؛ مستحب است كه به برادران مسلمان محبت كنى و محبت داشته باشى؛ محبت به پيامبر، محبت به اهل‏بيت؛ «إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبَى‏».
... وقتى در زمان خلفاى راشدين، مسلمانها مناطق غرب دنياى اسلام - يعنى مناطق روم و سوريه‏ى فعلى - را فتح كردند، با يهودى و مسيحى‏شان چنان رفتارى كردند كه بسيارى از آنها به خاطر رفتار مسلمانان به اسلام گرويدند. در همين كشور ما ايران، بسيارى از مردم بدون مقاومت تسليم شدند. چون مروت و رحمت و مداراى مسلمانها را با دشمنان مشاهده كردند، بنابراين خودشان آمدند مسلمان شدند. در روم - آنچنان كه در تاريخ نوشته شده است - وقتى مسلمانها آمدند، يهودى‏ها گفتند: «والتوراة»؛ قسم به تورات، ما در طول زندگى خود، مثل امروز، روز خوشى را نديده بوديم. حكومت، مسيحى بود و بر آنها ستم روا مى‏داشت؛ وقتى اسلام آمد، عطوفت اسلامى را احساس كردند. اينهاست كه در تاريخ مى‏ماند؛ اينهاست كه جهت‏گيرى تاريخ را مشخص مى‏كند؛ اينهاست كه ماندگارى يك فكر و تمدن و فرهنگ را تضمين مى‏كند.

تزكيه و تعليم مردم‏
« وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَبَ وَ الْحِكْمَةَ» فرع اين است كه علم كتاب و حكمت در وجود مقدس نبى اكرم در حد اعلى‏ وجود دارد. «يُزَكِّيهِمْ» فرع بر اين است كه آن وجود مطهر در حد اعلاى ممكنه براى طبيعت بشرى، تزكيه شده است. با اين نيروست كه مى‏تواند دنيايى را به سمت تزكيه پيش ببرد. اين، آن چيزى است كه رهبران مكاتب مختلف و سررشته‏داران مفاهيم گوناگون فلسفى، اجتماعى، سياسى و غيره از آن بيگانه‏اند. آنان چيزهايى به ذهنشان مى‏رسد؛ در عالم تصور چيزهايى را مى‏فهمند و آنها را به مردم هم تحويل مى‏دهند؛ كسانى هم از آنها ياد مى‏گيرند يا نمى‏گيرند؛ اين، غير از ممشاى انبياست.
اگر يك جامعه بخواهد رشد كند و اخلاق صحيح اسلامى را در خود به وجود آورد، محتاج همين روش است. شايد در چند آيه‏ى قرآن كه « يُزَكِّيهِمْ» پس از « وَ يُعَلِّمُهُم» يا قبل از آن بيان شده است، مراد از تزكيه در اين آيات همين مطلب باشد؛ يعنى پاك كردن و طاهر كردن و پيراسته كردن مردم. مثل طبيبى كه به مريض خود فقط نمى‏گويد اين كار را بكن و اين كار را نكن، بلكه او را در محل مخصوصى قرار مى‏دهد و آنچه را كه او لازم دارد، به او مى‏دهد و مى‏خوراند و آنچه كه براى او مضر است، از او باز مى‏گيرد. پيامبر اكرم چنين وضعيت و روشى را در طول بيست و سه سال نبوت دنبال مى‏كردند؛ مخصوصاً در ده سالى كه در مدينه زندگى مى‏كردند، كه دوران حاكميت اسلام و تشكيل حكومت اسلامى بود.
انبياء از اول تا نبى مكرم خاتم، هدف خود را تعليم و تزكيه معيّن كرده‏اند: « وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَبَ وَ الْحِكْمَةَ». انسانها را، هم تربيت عقلانى و فكرى مى‏كنند و هم تربيت روحى.
شما روش نبى اكرم را در تمام لحظات دعوت اسلامى خود ملاحظه بفرماييد! از روزهاى اول كه در غربت محض بودند و با تنهايى خود با همه‏ى دنياى جاهليت و كفر مبارزه مى‏كردند، تا اوج قدرت اسلامى، يعنى آن روزى كه مكه و طائف را فتح كرده بودند و حجاز را تماماً زير سلطه‏ى خود درآورده بودند، در هر مناسبتى مردم را دعوت مى‏كردند كه نفس خود را تزكيه و تطهير كنند.

مجاهدت و فداكارى در راه خدا
در زمان ما، ارزش شهادت و فداكارى در راه خدا، از بسيارى از زمانهاى تاريخ اسلام بيشتر است. شهادت هميشه با ارزش است و فداكارى در راه خدا هميشه كارى عظيم و ارجمند است؛ اما همين كار خوب و بزرگ، در برخى از شرايط و در بعضى از زمانها، بزرگتر و مهمتر و با ارزش‏تر است. مثلاً در صدر اسلام، فداكارى واقعاً ارزش مضاعف داشت. علت هم اين بود كه در آن دوران، اسلام مثل نهالى بود و اگر فداكارى‏ها نمى‏بود، شايد دشمنان اسلام اين نهال را مى‏كندند.
در زمان سيدالشهداء (عليه‏السّلام)، آن فداكارى و شهادت بزرگ ارزش مضاعف داشت؛ چون حقيقتاً در آن روزها محصول زحمات پيامبر در حال از بين رفتن بود و فداكارى حسين‏بن‏على و ياران آن بزرگوار، مانع از چنين كارى شد.