در اين مقطع زمانى، ياد و نام مبارك پيامبر اعظم از هميشه زنده‏تر است؛ و اين يكى از تدابير حكمت و الطاف خفيّه‏ى الهى است. امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتى كه او به انسان‏ها درس داد و تعليم داد. امروز درس پيغمبر اسلام براى امتش و براى همه‏ى بشريت، درسِ عالم شدن، قوى شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبيعى، نام مبارك پيامبر اعظم است. در سايه‏ى اين نام و اين ياد، ملت ما درس‏هاى پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درس‏هاى زندگى و برنامه‏هاى جارى خود تبديل كند.

گزیده ای از پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب اسلامی - سال 1385 هـ.ش

 
 

پایه گذاری تمدن اسلامی

بازشناسى تمدن صدر اسلام
بزرگداشت نبى‏اكرم، صرفاً یك تشریفات نیست. اگرچه بودن چنین تشریفاتى در میان ملتهاى مسلمان هم مغتنم، بلكه لازم است، ولى مسأله بالاتر از این است. امروز دنیاى اسلام، بخصوص به احیاى یاد پیامبر بزرگوار اسلام از همیشه محتاج‏تر است. بشریت هم محتاج همین نام مبارك و یاد مبارك و تعالیم مبارك است؛ لیكن قبل از آن‏كه ما بخواهیم به كل بشریت بپردازیم، دنیاى اسلام باید این سرمایه‏ى عظیم معنوى خود را بازشناسى كند؛ مثل ملتهایى كه قرنها بر روى منابع مادىِ ناشناخته‏ى خودشان گرسنه خوابیدند تا دیگران آمدند منابع آنها را غارت كردند. امروز دنیاى اسلام در كنار ذخایر عظیم معنوى خود، با مشكلات فراوانى دست و پنجه نرم مى‏كند و مى‏گذراند؛ در حالى كه این ذخایر عظیم و منابع بزرگ مى‏تواند او را نجات دهد و به او كمك كند.

پایه‏گذارى تمدن اسلامى‏
در صدر اسلام، رسول مكرم اسلام و صحابه و نیز جانشینان بزرگوار ایشان توانستند با اتكاى به خدا، یك تمدن عظیم تاریخى را پایه‏گذارى كنند. آنها هم در برابر قدرتهاى بزرگ زمان خود، على‏الظاهر كوچك بودند؛ اما ایمان به آنها قدرت بخشید و توانستند براى چندین قرن، عظمتى را در تاریخ ایجاد كنند؛ ما چرا نتوانیم؟ «وَ لَا تَهِنُواْ وَ لَا تَحْزَنُواْ وَ أَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُؤْمِنِینَ»؛ شرطش ایمان است.
پیغمبر در زمان خودش و در مدت كوتاهى - در ظرف ده سال - شالوده‏ى یك تمدن عظیم را ریخت. عظمت پیغمبر اینجا معلوم مى‏شود. ببینید، بیست و دو سال است كه از انقلاب ما گذشته؛ اما یك دهم آن راه را نرفته‏ایم؛ این عظمت پیغمبر است؛ قدرت نبوت این است. آدمها را به‏گونه‏اى ساخت و به‏گونه‏اى به كار گرفت كه با همان جمعیت كوچك - كه همه‏ى كشورش یك شهر چند هزار نفرى مدینه در اولِ كار بود - شالوده‏اى ریخت كه بر روى آن، تمدن عظیمى بنا شد. قرن چهارم هجرى - یعنى قرن دهم و یازدهم میلادى - عمق قرون وسطاى اروپاست؛ تاریكى مطلق. در این قرن، حكومت اسلامى و تمدن اسلامى ایجاد مى‏شود كه در آن ابن‏سیناها، فارابى‏ها، خوارزمى‏ها و دیگر شخصیتهاى عظیم به وجود مى‏آیند و حكومتهاى عظیم و قدرتهاى سیاسىِ بزرگى در دنیا به وجود مى‏آیند، كه البته آن قدرتها متأسفانه بیشترشان دچار فساد و انحراف شدند؛ آن وقت نتیجه این شد كه فواره برگشت. والّا اگر آنها فاسد نبودند و دچار فساد نمى‏شدند و دنبال حكومت ولایىِ علوى رفته بودند، این رشد تا قرنها بعد همین‏طور ادامه داشت؛ ضربه را ما از آنجا خوردیم. شالوده‏ى پیغمبر در طول زمان همین‏طور رشد كرده و چنان پایه‏اى است - به قول شما مهندسان، چنان فونداسیون محكمى است - كه رویش ساختمان عظیمى را مى‏توان كار گذارد. شما ببینید در قرن چهارم، از اقصاى آسیا تا قلب اروپا - تا اندلس؛ اسپانیاى امروز - و تا نزدیك آفریقا، چند حكومت عظیم اسلامى وجود دارد.
در اینجا بود كه پیامبر عظیم‏الشأن با یاران مخلص خود، سیزده سال همه‏ى سختى‏ها را به جان خریدند و مرارتها را تحمل كردند تا نهال اسلام ریشه دوانید ... مسلمان با تدبر در این گذشته و زیستن در لحظه لحظه‏ى آن، با آینده نیز پیوندى سازنده مى‏یابد، راه زندگى و هدف آن را مى‏شناسد، به خطرات راه پى مى‏برد، فرداى این حركت را بالمعاینه مى‏بیند و خود را براى پیمودن آن آماده مى‏سازد و بر تردیدِ ناشى از احساس ضعف و حقارت و ترس از دشمن فائق مى‏آید.

بستر ایجاد تمدن اسلامى‏
در اینجا بود كه پیروزى بدر و شكست احد و محنت خندق و آزمایش حدیبیه اتفاق افتاد. اینجا بود كه اخلاص و جهاد، پیروزى آفرید و مال‏دوستى و غنیمت‏طلبى ناكامى آورد. اینجا آیه آیه‏ى قرآن نازل شد و خشت خشت بناى فرهنگ و تمدن و حیات طیبه‏ى اسلامى كار گذاشته شد.
پدیده‏اى در تاریخ اتفاق افتاده كه اگر ما بخواهیم آن را بر اساس معادلات معمولى تاریخى حل كنیم، حل آن محال است، و آن این‏كه ملتى كه در دورانى از اولیات تمدن بشرى محروم بوده، بنایى را پى‏ریزى كرده كه بزرگترین تمدنهاى بشرى را به وجود آورده و آن، نهضت اسلامى است.
تمدن را چه كسانى به وجود مى‏آورند؟ تمدن یونان و روم قدیم، كه اروپاى امروز در اواخر قرن بیستم هنوز به آن مى‏نازد و در تاریخ و تفسیرهاى علمى خود، آن را به رخ همه مى‏كشد، هرقدمش مترتب بر قدمهاى قبلى بوده است. مگر یك تمدن عظیم، همین‏طورى از یك كویر مى‏جوشد؟ مگر چنین چیزى ممكن است؟ اما در مورد اسلام، چنین شد. عده‏اى كه حتى سواد خواندن نداشتند - چه رسد به این‏كه سواد داشتن، به خواندن كتابهاى گوناگون و به پیدا كردن نظر علمى منتهى شود و بعد این نظر علمى در مسابقه‏ى بین نظرات علمى بشر رتبه‏ى بالاتر را پیدا كند - تمدنى عظیم را پى‏ریزى كردند. شما ببینید اینها چه راه‏هاى طولانى‏اى است.

ارائه‏ى الگویى فراگیر و همیشگى‏
دوران مدینه، دوران شالوده‏ریزى نظام اسلامى و ساختن یك الگو و نمونه از حاكمیت اسلام براى همه‏ى زمانها و دورانهاى تاریخ انسان و همه‏ى مكانهاست. البته این الگو، یك الگوى كامل است و مثل آن را دیگر در هیچ دورانى سراغ نداریم؛ لیكن با نگاه به این الگوى كامل، مى‏شود شاخصها را شناخت. این شاخصها براى افراد بشر و مسلمانها علامتهایى است كه باید به وسیله‏ى آنها نسبت به نظامها و انسانها قضاوت كنند. این‏كه چقدر بتوانند آن را ادامه دهند و بعدى‏ها چقدر بتوانند خودشان را به آن نزدیك كنند، بسته به همت آنهاست. پیغمبر نمونه را مى‏سازد و به همه‏ى بشریت و تاریخ ارائه مى‏كند.
این مولود مقدس، در هنگام بعثت بزرگ خود، با چنان دنیایى روبه‏رو شد و با جهادى بسیار دشوار، انسانیت را از جهل، از خرافات، از فساد، از ظلم، از تعصباتِ دودمان‏برانداز، از زورگویى انسانها به یكدیگر و ستم انسانها و سوار شدن آنها بر دوش یكدیگر، برحذر داشت. اصلاً بساط بشریت را دگرگون كرد و یك بساط جدید و یك وضع جدید را در دنیا به وجود آورد. بدیهى است كه كار پیغمبر خاتم این نبوده است كه همه‏ى دنیا را اصلاح كند؛ نه، آن بزرگوار بایستى این مسطوره‏ى عملى و این نمونه‏ى درست را از وحى الهى مى‏گرفت و به بشر مى‏داد تا بشر در طول زندگى خود آن را به كار بندد و از آن، لحظه به لحظه استفاده كند. این‏كه چه كسى به كار بست و چه كسى ضایع كرد، بحث دیگرى است. آن بزرگوار رسالت خود را به‏تمام انجام داد و كار خود را كامل كرد و به جوار رحمت الهى پیوست.

پیام آزادى، بیدارى و خوشبختى‏
هدف پیغمبر از هجرت به مدینه این بود كه با محیط ظالمانه و طاغوتى و فاسد سیاسى و اقتصادى و اجتماعى‏اى كه آن روز در سرتاسر دنیا حاكم بود، مبارزه كند و هدف، فقط مبارزه‏ى با كفار مكه نبود؛ مسأله، مسأله‏ى جهانى بود. پیامبر اكرم این هدف را دنبال مى‏كرد كه هرجا زمینه مساعد بود، بذر اندیشه و عقیده را بپاشد؛ با این امید كه در زمان مساعد، این بذر سبز خواهد شد. هدف این بود كه پیام آزادى و بیدارى و خوشبختى انسان به همه‏ى دلها برسد؛ این جز با ایجاد یك نظام نمونه و الگو امكان‏پذیر نبود. لذا پیغمبر به مدینه آمد تا این نظام نمونه را به وجود آورد.
هجرت پیغمبر به مدینه - كه قبل از ورود پیامبر به این شهر، «یثرب» نامیده مى‏شد و بعد از آمدن آن حضرت، مدینة النبى نام گرفت - مثل نسیم خوش بهارى بود كه در فضاى این شهر پیچید و همه احساس كردند كأنه گشایشى به وجود آمده است؛ لذا دلها متوجه و بیدار شد. بعد كه پیغمبر وارد مدینه شد، این شوق و این نسیم لطیف و ملایم، به طوفانى در دلهاى مردم تبدیل شد و دلها را عوض كرد؛ ناگهان احساس كردند كه عقاید و عواطف و وابستگى‏هاى قبایلى و تعصبات آنها در چهره و رفتار و سخن این مرد محو شده است و با دروازه‏ى جدیدى به سوى حقایق عالم آفرینش و معارف اخلاقى آشنا شده‏اند. همین طوفان بود كه اول در دلها انقلاب ایجاد كرد، بعد به اطراف مدینه گسترش پیدا كرد، سپس دژ طبیعى مكه را تسخیر كرد و سرانجام به راه‏هاى دور قدم گذاشت و تا اعماق دو امپراتورى و دو كشور بزرگ آن روز پیش رفت و هرجا رفت، دلها را تكان داد و در درون انسانها انقلاب به وجود آورد.


زیرساختهاى ایجاد تمدن‏

عقاید و اندیشه‏هاى صحیح‏
البته ایجاد چنین نظامى به پایه‏هاى اعتقادى و انسانى احتیاج دارد. اول باید عقاید و اندیشه‏هاى صحیحى وجود داشته باشد تا این نظام بر پایه‏ى آن افكار بنا شود. پیغمبر این اندیشه‏ها و افكار را در قالب كلمه‏ى توحید و عزت انسان و بقیه‏ى معارف اسلامى در دوران سیزده سال مكه تبیین كرده بود؛ بعد هم در مدینه و در تمام آنات و لحظات تا دم مرگ، دائماً این افكار و این معارف بلند را - كه پایه‏هاى این نظامند - به این و آن تفهیم كرد و تعلیم داد.

تربیت خواص‏
پایه‏ها و ستونهاى انسانى لازم است تا این بنا بر دوش آنها قرار گیرد - چون نظام اسلامى قائم به فرد نیست - پیغمبر بسیارى از این ستونها را هم در مكه به وجود آورده و آماده كرده بود. یك عده، صحابه‏ى بزرگوار پیغمبر بودند - با اختلاف مرتبه‏اى كه داشتند - اینها معلول و محصول تلاش و مجاهدت دوران سخت سیزده ساله‏ى مكه بودند. یك عده هم كسانى بودند كه قبل از هجرت پیغمبر، در یثرب با پیام پیغمبر به وجود آمده بودند؛ از قبیل سعد بن معاذها و ابى ایوب‏ها و دیگران. بعد هم كه پیغمبر آمد، از لحظه‏ى ورود، انسان‏سازى را شروع كرد و روزبه‏روز مدیران لایق، انسانهاى بزرگ، شجاع، باگذشت، باایمان، قوى و بامعرفت به عنوان ستونهاى مستحكم این بناى شامخ و رفیع، وارد مدینه شدند.
تا وقتى كه نبى اكرم و رسالت اسلامى نبود، ابوذرها و مقدادها و عمارها انسانهاى جاهل و گمراهى بودند؛ مثل حیوانات، مثل وحشى‏ها و مثل بقیه‏ى مردم زندگى مى‏كردند؛ اما طلوع خورشید اسلام، از عمار آنچنان شخصیت بزرگى ساخت كه در طول عمر طولانى خود - حدود نود سال - پیوسته در خدمت اسلام بود و دائماً براى خدا كار كرد و زحمت كشید. اسلام از مقداد و ابوذر و از بقیه‏ى انسانهاى بزرگ، آن شخصیتها را ساخت. اینها چه كسانى بودند؟ اینها انسانهاى بدوى و ابتدایى و جاهلى بودند.
اولین سلولهاى پیكره‏ى امت اسلامى در همان روزهاى دشوار مكه با دست تواناى پیغمبر بنا شد؛ ستونهاى مستحكمى كه باید بناى امت اسلامى بر روى این ستونها استوار شود؛ اولین مؤمنین، اولین ایمان‏آورندگان، اولین كسانى كه این دانایى، این شجاعت و این نورانیت را داشتند كه معناى پیام پیغمبر را درك كنند و به آن دل ببندند. «فَمَنْ یُرِدِ اللَّهُ اَنْ یَهْدِیَهُ یَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإسْلامِ». دلهاى آماده و درهاى گشوده‏ى دل به سمت این معارف الهى و این دستورات الهى، با دست تواناى پیغمبر ساخته شد؛ این ذهنها روشن شد؛ این اراده‏ها روزبه‏روز مستحكم‏تر شد.
امروز دیگر روزى نیست كه ما اجازه دهیم یك روز یا یك ساعت از عمر جوانى متدین و آماده براى تلاش و مجاهدت در راه دین، هدر رود. بنابراین جوانى با این خصوصیات، در روزى كه اسلام توفیق پیدا كرده است یك نظام مبتنى بر اندیشه و تفكر و جهان‏بینى را در معرض دید بشریت قرار دهد، نباید وقتش هدر رود؛ ... بلكه باید هدفِ توسعه و رواج و شناخته شدن اسلام را تأمین كند.

امت‏سازى‏
ده سال هم امت‏سازى به طول انجامید. این امت‏سازى، فقط سیاست نبود؛ یك بخشى از آن، سیاست بود؛ بخش عمده‏ى دیگر آن، تربیت یكایك افراد بود؛ «هُو الَّذِى بَعَثَ فِى الْأُمِّیّینَ رَسُولاً مِّنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ ءَایَتِهِ وَ یُزَكّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتَبَ وَالْحِكْمَةَ». «یُزَكّیهِم»؛ یك یك دلها در زیر تربیت پیغمبر قرار مى‏گرفت. پیغمبر به یكایك ذهنها و خردها، دانش و علم را تلقین مى‏كرد. «وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتَبَ وَالْحِكْمَةَ»؛ حكمت یك مرتبه‏ى بالاتر است. فقط این نبود كه قوانین و مقررات و احكام را به آنها بیاموزد، بلكه به آنها حكمت مى‏آموخت و چشمهاى آنها را بر روى حقایق عالم باز مى‏كرد. ده سال هم پیغمبر اینگونه و با این روش حركت كرد. از طرفى سیاست، اداره‏ى حكومت، دفاع از كیان جامعه‏ى اسلامى، گسترش دامنه‏ى اسلام، باز كردن راه براى این‏كه گروه‏هاى خارج از مدینه بتدریج و یك به یك وارد عرصه‏ى نورانى اسلام و معارف اسلامى شوند، از طرف دیگر هم تربیت یكایك افراد...؛ این دو را نمى‏شود از هم جدا كرد.