|
ويژگيهاى شخصى پيامبر
نسب
از سلالهى پيامبران
قبل از بعثت پيغمبر، مؤمنينى در مكه
بودند ...؛ همان كسانى كه دين حنيف را
داشتند. پدران و اجداد پيغمبر، مؤمن
بودند.
از
نسل بهترين اقوام
پيغمبر
در يك خانوادهى بزرگ، يك خانوادهى
معروف با ريشههاى اشرافى، متولد شد.
البته خود پيغمبر تصادفاً در دوران
ولادت و بعد از ولادت و دوران كودكى و
نوجوانى با فقر زندگى كرد، كه اين يك
امر عارضى بود؛ والّا خانوادهى بنىهاشم
جزء شاخههاى معتبر و جزء رؤساى قريش
بودند و جزء خانوادههاى اشرافى به
حساب مىآمدند. مىدانيد كه عموهاى
پيغمبر چه كسانى بودند و چه احترامى
داشتند. خود جناب حمزه يا ابولهب يا
ديگران جزء خانوادههاى ممتاز محسوب
مىشدند. در چنين خانوادهاى، رسول
خدا متولد شد.
در چنين شرايطى پيغمبر اكرم ظهور كرد؛
آن هم از خانواده و از شجرهاى كه
برخورد با آن خانواده و آن قبيله، به
آسانى براى همه ممكن نبود. اگر پيغمبر
از ميان خانوادههاى ضعيف يا افراد
پايين اجتماع برگزيده مىشد، برخورد
با او براى قدرتمندان آسانتر بود و
احتمال اينكه اين درخت ريشه بدواند،
كمتر بود. پيغمبر در يك خانوادهى
بزرگ و معروف با ريشههاى اشرافى،
متولد شد. البته خود پيغمبر تصادفاً
در دوران ولادت و بعد از ولادت و
دوران كودكى و نوجوانى با فقر زندگى
كرد، كه اين يك امر عارضى بود. ...
اين انسان كه در طول دوران زندگىاش
تا چهلسالگى، اخلاق و رفتار و شخصيت
او همه را تحت تأثير قرار داده بود،
در اين سنين دعوت خودش را آغاز كرد،
كه همهى اينها شرايطى بود براى اينكه
نهال اسلام باقى بماند.
خانوادهى پيامبر
پدر آن
بزرگوار، بنا بر روايتى، قبل از
ولادتش، و بنا بر روايتى ديگر، چند
ماه بعد از ولادتش از دنيا مىرود و
آن حضرت پدر را نمىبيند.
به رسم خاندانهاى شريف و اصيل آن روز
عربستان كه فرزندان خودشان را به زنان
پاكدامن و داراى اصالت و نجابت مىسپردند
تا آنها را در صحرا و در ميان قبايل
عربى پرورش دهند، اين كودك عزيزِ چراغ
خانواده را به يك زن اصيلِ نجيب به
نام حليمهى سعديّه - كه از قبيلهى
بنىسعد بود - سپردند. او هم پيامبر
را در ميان قبيلهى خود برد و در حدود
شش سال آن كودك عزيز و آن درّ گرانبها
را نگه داشت، به او شير داد و او را
تربيت كرد. لذا پيامبر در صحرا پرورش
پيدا كرد.
گاهى اين كودك را نزد مادرش - جناب
آمنه - مىآورد و ايشان او را مىديد
و سپس باز مىگرداند. بعد از شش سال
كه اين كودك از لحاظ جسمى و روحى
پرورش بسيار ممتازى پيدا كرده بود -
جسماً قوى، زيبا، چالاك و كارآمد؛ از
لحاظ روحى هم متين، صبور، خوشاخلاق،
خوشرفتار و با ديد باز، كه لازمهى
زندگى در همان شرايط است - به مادر و
به خانواده برگردانده شد. مادر، اين
كودك را برداشت و با خود به يثرب برد،
براى اينكه جناب عبداللَّه را - كه
در آنجا از دنيا رفت و در همان جا هم
دفن شد - زيارت كنند. بعدها كه پيامبر
به مدينه تشريف بردند واز آنجا عبور
كردند، فرمودند: پدر من در اينجاست و
من يادم هست كه براى زيارت پدرم، با
مادرم به اينجا آمديم. در برگشتن، در
محلى به نام ابواء، مادر هم از دنيا
رفت و اين كودك از پدر و مادر - هر دو
- يتيم شد. ام ايمن او را به مدينه
آورد و به دست عبدالمطلب داد.
عبدالمطلب مثل جان شيرين از اين كودك
پذيرايى و پرستارى مىكرد. در شعرى
عبدالمطلب مىگويد كه من براى او مثل
مادرم. اين پيرمرد حدود صد ساله - كه
رئيس قريش و بسيار شريف و عزيز بود -
آنچنان اين كودك را مورد مهر و محبت
قرار داد كه عقدهى كممحبتى در اين
كودك مطلقاً به وجود نيايد؛ و نيامد.
شگفتآور اين است كه اين نوجوان، سختىهاى
دورى از پدر و مادر را تحمل مىكند،
براى اينكه ظرفيت و آمادگى او افزايش
يابد؛ اما يك سر سوزن حقارتى كه
احتمالاً ممكن است براى بعضى از چنين
كودكانى پيش بيايد، براى او به وجود
نمىآيد. عبدالمطلب آنچنان او را عزيز
و گرامى مىداشت كه مايهى تعجب همه
مىشد.
در كتابهاى تاريخ و حديث آمده است كه
در كنار كعبه براى عبدالمطلب فرش و
مسندى پهن مىكردند و او آنجا مىنشست
و پسران او و جوانان بنىهاشم با عزت
و احترام دور او جمع مىشدند. وقتى
عبدالمطلب نبود يا در داخل كعبه بود،
اين كودك مىرفت روى اين مسند مىنشست.
عبدالمطلب كه مىآمد، جوانان بنىهاشم
به اين كودك مىگفتند بلند شود، جاى
پدر است؛ اما عبدالمطلب مىگفت: نه،
جاى او همان جاست و بايد آنجا بنشيند.
آن وقت خودش كنار مىنشست و اين كودك
عزيز و شريف و گرامى را در آن محل
نگاه مىداشت. هشت ساله بود كه
عبدالمطلب هم از دنيا رفت.
روايت دارد كه دم مرگ، عبدالمطلب از
ابوطالب - پسر بسيار شريف و بزرگوار
خودش - بيعت گرفت و گفت اين كودك را
به تو مىسپارم؛ بايد مثل من از او
حمايت كنى. ابوطالب هم قبول كرد و او
را به خانهى خودش برد و مثل جان
گرامى، او را مورد پذيرايى قرار داد.
ابوطالب و همسرش - شير زن عرب؛ يعنى
فاطمه بنت اسد، مادر اميرالمؤمنين -
تقريباً چهل سال مثل پدر و مادر، اين
انسان والا را مورد حمايت و كمك خود
قرار دادند. نبى اكرم در چنين شرايطى
دوران كودكى و نوجوانى خود را گذراند.
خصال اخلاقىِ والا، شخصيت انسانىِ
عزيز، صبر و تحمل فراوان، آشنايى با
دردها و رنجهايى كه ممكن است براى يك
انسان در كودكى پيش بيايد، شخصيتِ در
هم تنيدهى عظيم و عميقى را در اين
كودك زمينهسازى كرد. در همان دوران
كودكى، با جناب ابوطالب به سفر تجارت
رفت.
بتدريج اين سفرهاى تجارتى تكرار شد،
تا به دورهى جوانى و دورهى ازدواج
با جناب خديجه و به دوران چهل سالگى -
كه دوران پيامبرى است - رسيد. |