در اين مقطع زمانى، ياد و نام مبارك پيامبر اعظم از هميشه زنده‏تر است؛ و اين يكى از تدابير حكمت و الطاف خفيّه‏ى الهى است. امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتى كه او به انسان‏ها درس داد و تعليم داد. امروز درس پيغمبر اسلام براى امتش و براى همه‏ى بشريت، درسِ عالم شدن، قوى شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبيعى، نام مبارك پيامبر اعظم است. در سايه‏ى اين نام و اين ياد، ملت ما درس‏هاى پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درس‏هاى زندگى و برنامه‏هاى جارى خود تبديل كند.

گزیده ای از پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب اسلامی - سال 1385 هـ.ش

 
آرشیو سیره امین
 1   2   3   4   5

 
 

اخلاق شخصی

● مهرورزى‏
رفتارش با مردم، رفتار خوش بود. در جمع مردم، هميشه بشّاش بود. تنها كه مى‏شد، آن وقت غمها و حزنها و همومى كه داشت، آنجا ظاهر مى‏شد. هموم و غمهاى خود را در چهره‏ى خودش جلوى مردم آشكار نمى‏كرد، در اين مواقع، بشّاش بود. به همه سلام مى‏كرد. اگر كسى او را آزرده مى‏كرد، در چهره‏اش آزردگى ديده مى‏شد؛ اما زبان به شكوه باز نمى‏كرد. اجازه نمى‏داد در حضور او به كسى دشنام دهند و از كسى بدگويى كنند. خود او هم به هيچ كس دشنام نمى‏داد و از كسى بدگويى نمى‏كرد. كودكان را مورد ملاطفت قرار مى‏داد؛ با زنان مهربانى مى‏كرد؛ با ضعفا كمال خوشرفتارى را داشت؛ با اصحاب خود شوخى مى‏كرد و با آنها مسابقه‏ى اسب سوارى مى‏گذاشت.

● صداقت و راستگويى‏
رفتار او با مردم، بر مبناى صدق و صفا و درستى بود.
در حركت عظيم پيغمبر، آن چيزى كه حاكم است، چيست؟ توحيد. يعنى در كنار آن عبادت و دعا و گريه‏ى نيمه‏شب پيغمبر، چنين جلوه‏هايى وجود دارد؛ جلوه‏ى علم، جلوه‏ى شجاعت، جلوه‏ى رزم، جلوه‏ى سياست؛ كه اگر شما تاريخ اسلامِ زمان پيغمبر را بخوانيد، نمونه‏ى اينها را مى‏توانيد در همان بخش كوتاه زمانى پيدا كنيد. زندگى ده‏ساله‏ى پيغمبر، زندگى عجيبى است؛ واقعاً مجموعه‏ى متراكمى است كه متأسفانه بسيارى نمى‏دانند. من مى‏خواهم بگويم كه صداقت، نشانه‏ى آن بينش توحيدى است؛ اين صداقت را در عمل و در گفتار هميشه حفظ كنيد. ... هيچ رويه‏اى، هيچ روش سياسى‏اى و هيچ مانور سياسى‏اى نمى‏تواند به قدر صداقت جاذبه ايجاد كند و دلها را متوجه كند. راستى، اين خصوصيت را دارد.

● انفاق‏
در زمان پيامبر اكرم بزغاله‏اى را خدمت ايشان آوردند و حضرت آن را ذبح كردند. فقرا و مستحقان نزد ايشان آمدند و طلب گوشت كردند. پيامبر مرتب از گوشت آن بزغاله‏اى كه براى خودشان ذبح كرده بودند، مى‏بريدند و به فقرا مى‏دادند. نهايتاً از تمام گوشتها، فقط كتف آن باقى ماند. چون ديگر كسى نبود، آن را به خانه‏ى خود بردند تا بپزند و بخورند. يكى از همسران حضرت عرض كرد: يا رسول‏اللَّه ! همه‏ى بزغاله‏ى ما رفت و فقط همين كتفش برايمان ماند. پيامبر فرمودند: خير، همه‏اش ماند و همين كتفش است كه از دست ما خواهد رفت؛ چون اين كتف را مى‏خوريم و تمام مى‏شود، اما آنهايى را كه انفاق كرده‏ايم، براى ما مى‏ماند.

● معاشرت بدون تكبر‏‏
اين، رفتار پيامبر با مردم بود؛ معاشرت انسانى، معاشرت حسن، معاشرت مانند خود مردم، بدون تكبر، بدون جبروت. با اين‏كه پيامبر هيبت الهى و طبيعى داشت و در حضور او مردم دست و پاى خودشان را گم مى‏كردند، اما او با مردم ملاطفت و خوش‏اخلاقى مى‏كرد.

● شجاعت‏‏‏
شجاع بود و هيچ جبهه‏ى عظيمى از دشمن، او را متزلزل و ترسان نمى‏كرد ... در تمام زندگى آن بزرگوار، از دوران نوجوانى تا هنگام وفات در شصت‏وسه سالگى، اين خصوصيات را در وجود آن حضرت مى‏شد ديد.

● بردبارى‏‏‏
بردبارى او به اندازه‏اى بود كه چيزهايى كه ديگران از شنيدنش بى‏تاب مى‏شدند، در آن بزرگوار بى‏تابى به وجود نمى‏آورد. گاهى دشمنان آن بزرگوار در مكه رفتارهايى با او مى‏كردند كه وقتى جناب ابى‏طالب يك مورد را شنيد، به قدرى خشمگين شد كه شمشيرش را كشيد و با خدمتكار خود به آنجا رفت و همان جسارتى را كه آنها با پيامبر كرده بودند، با يكايكشان انجام داد و گفت هر كدام اعتراض كنيد، گردنتان را مى‏زنم؛ اما پيامبر همين منظره را با بردبارى تحمل كرده بود. در يك مورد ديگر با ابى‏جهل گفتگو شد و ابى‏جهل اهانت تندى به پيامبر كرد؛ اما آن حضرت سكوت پيشه كرد و بردبارى نشان داد. يك نفر رفت به حمزه خبر داد كه ابى‏جهل اينطور با برادرزاده‏ى تو رفتار كرد. حمزه بى‏تاب شد و رفت با كمان بر سر ابى‏جهل زد و سر او را خونين كرد. بعد هم آمد و تحت تأثير اين حادثه، اسلام آورد. بعد از اسلام، گاهى مسلمانان سر قضيه‏اى، از روى غفلت و يا جهالت، جمله‏ى اهانت‏آميزى به پيامبر مى‏گفتند. حتى يك وقت يك نفر از همسران پيامبر - جناب زينب بنت جحش كه يكى از امهات مؤمنين است - به پيامبر عرض كرد كه تو پيامبرى، اما عدالت نمى‏كنى! پيامبر لبخندى زد و سكوت كرد. او توقع زنانه‏اى داشت كه پيامبر آن را برآورده نكرده بود. ... گاهى بعضى افراد به مسجد مى‏آمدند، پاهاى خودشان را دراز مى‏كردند و به پيامبر مى‏گفتند ناخنهاى ما را بگير! - چون ناخن گرفتن وارد شده بود - پيامبر هم با بردبارى تمام، اين جسارت و بى‏ادبى را تحمل مى‏كرد.

● مرهم دردهاى بشريت‏‏‏
اين حرف درستى است كه ما ادعا كنيم بعثت خاتم‏الانبياء عيد بشريت است؛ چون در اين مقطع، با تعاليم اسلام، همه‏ى دردهاى اصلى بشريت، با بهترين علاجها و تداوى‏ها، قابل تداوى شده است و همان‏طور كه اميرالمؤمنين (عليه‏الصّلاةوالسّلام) درباره‏ى پيامبر فرمود: «طَبيبٌ دَوّارٌ بِطِبِّهِ قَد أحْكَمَ مَراهِمَهُ وَ أَحْمى‏ مَواسِمَهُ»، مرهم زخمهاى كهنه‏ى لاعلاج بشريت را آماده داشت.