در اين مقطع زمانى، ياد و نام مبارك پيامبر اعظم از هميشه زنده‏تر است؛ و اين يكى از تدابير حكمت و الطاف خفيّه‏ى الهى است. امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتى كه او به انسان‏ها درس داد و تعليم داد. امروز درس پيغمبر اسلام براى امتش و براى همه‏ى بشريت، درسِ عالم شدن، قوى شدن، درس اخلاق و كرامت، درس رحمت، درس جهاد و عزت، و درس مقاومت است. پس نام امسال به طور طبيعى، نام مبارك پيامبر اعظم است. در سايه‏ى اين نام و اين ياد، ملت ما درس‏هاى پيغمبر را بايد مرور كند و آنها را به درس‏هاى زندگى و برنامه‏هاى جارى خود تبديل كند.

گزیده ای از پیام نوروزی رهبر معظم انقلاب اسلامی - سال 1385 هـ.ش

 
آرشیو عصر بعثت
 1   2   3   4   5

 
 

اهداف بعثت

تشكيل حكومت براى تحقق آرمانها‏
دين اگر با قدرت همراه شود، خواهد توانست گسترش و بسط پيدا كند؛ اهداف و آرزوهاى دينى را تحقق ببخشد و آرمانهايى را كه دين شعار آنها را مى‏داده است، در جامعه به وجود آورد. اينها بدون قدرت امكان ندارد؛ با قدرت ممكن است. مثلاً شما خيال مى‏كنيد عدالت اجتماعى را در جامعه مى‏شود با نصيحت، توصيه، التماس و خواهش به وجود آورد؟ عدالت اجتماعى، رفع تبعيض و كمك براى استقرار تساوى در قانون را مگر مى‏شود بدون قدرت، در سطح داخل جامعه به يك صورت، و در سطح جهان به صورت ديگر به وجود آورد؟
... پس قدم بعدى، تشكيل حكومت است؛ اما تشكيل حكومت هدف نيست؛ نكته‏ى اساسى اينجاست. تشكيل حكومت براى تحقق آرمانهاست. اگر حكومت تشكيل شد، ولى در جهت تحقق آرمانها پيش نرفت، حكومت منحرف است؛ اين يك قاعده‏ى كلى است؛ اين معيار است. ممكن است تحقق آرمانها سالهايى طول بكشد و موانع و مشكلاتى بر سر راه وجود داشته باشد؛ اما جهت حكومت - جهت و سمتگيرى قدرتى كه تشكيل شده است - حتماً بايد به سمت آن هدفها و آرمانها و آرزوهايى باشد كه شعار آن داده شده است و داده مى‏شود و در متن قرآن و احكام اسلامى وجود دارد. اگر در آن جهت نبود، بلاشك حكومت منحرف است. معيار اين است كه عدالت اجتماعى و نظم متكى بر قانون به وجود آيد و مقررات الهى همه جا مستقر شود.

ترسيم جامعه‏ى آرمانىِ توحيدى‏‏
پيغمبر وارد مدينه شد تا اين نظام را سرِ پا و كامل كند و آن را براى ابد در تاريخ، به عنوان نمونه بگذارد تا هر كسى در هر جاى تاريخ - از بعد از زمان خودش تا قيامت - توانست، مثل آن را به وجود آورد و در دلها شوق ايجاد كند تا انسانها به سوى چنان جامعه‏اى بروند.

نزول قرآن براى استفاده‏ى همگان‏‏‏
قرآن كتاب هدايت است؛ كتاب حكمت است؛ كتاب اخلاق است؛ كتاب زندگى است؛ كتاب سياست است؛ كتاب تكامل انسانى است؛ مجموعه‏ى آيات ارزشمند الهى براى انسان است. ... قرآن براى هدايت نسلهاى انسان در طول تاريخ آمده است تا مردم را از ظلمات خارج كند و به نور هدايت كند؛ كتابى كه تبيان همه چيز در اوست؛ كتابى كه پاسخ به استفهامهاى بشرى در آن گنجانده شده است؛ كتابى كه براى هميشه‏ى زندگى انسان كافى است.

پيوند دين و سياست‏‏‏
در حالى‏كه نخستين شعار اسلام، توحيد، يعنى نفى همه‏ى قدرتهاى مادى و سياسى و همه‏ى بتهاى بى‏جان و باجان بود، و در حالى‏كه اولين اقدام پيامبر (صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله) پس از هجرت، تشكيل حكومت و اداره‏ى سياسى جامعه بود، و يا دلايل و شواهد فراوان ديگرى كه بر پيوند دين و سياست حكم مى‏كند، باز كسانى پيدا مى‏شوند كه بگويند دين از سياست جداست، و كسانى هم پيدا شدند كه اين سخن ضد اسلامى را از آنها بپذيرند.
شروع اين راه در سيزده سال اولِ زندگى پيغمبر است، تا اين‏كه منتهى به تشكيل حكومت مى‏شود. پس قدم بعدى، تشكيل نظام مبتنى بر اين تفكر و بر پايه‏ى بعثت است. لذا توجه مى‏كنيد كه از اين ترتيب، خوب مى‏شود فهميد حرف كسانى كه سعى مى‏كنند تا دين و بخصوص دين اسلام را جداى از حكومت معرفى كنند، غلط است. البته همه‏ى اديان در اين جهت مثل هم هستند؛ ليكن اين ادعا در مورد اسلام، خيلى عجيب است كه كسى بخواهد دين اسلام را از زندگى، سياست، اداره‏ى كشور و از حكومت جدا كند، كنار بگذارد و بين اينها تفكيك ايجاد نمايد.
از بزرگترين مظاهر شرك در عصر حاضر، تفكيك دنيا از آخرت، و زندگى مادى از عبادت، و دين از سياست است. گويى خداى دنيا - معاذاللَّه - جباران و زورگويان و چپاولگران و ابرقدرتها و جنايتكارانند، و استضعاف و استعباد و استثمار خلايق و علو و استكبار نسبت به بندگان خدا حق مسلّم آنهاست و همگان بايد پيشانى اطاعت بر آستان تفرعن آنها ساييده و در برابر زورگويى و غارتگرى و ميل و اراده‏ى بى‏مهار آنان تسليم باشند و اعتراض نكنند؛ چرا كه وعاظالسلاطين و نوادگان «بلعم باعورا» فرياد برخواهند آورد كه دخالت در سياست كرديد، و اسلام را چه به سياست؟!
اين، همان شركى است كه امروز مسلمانان بايد با اعلام برائت، دامن خود و اسلام را از آن تطهير كنند. آنچه جاى تأسف است، اين‏كه سالها غفلت مسلمين و مهجور ماندن قرآن سبب شد كه دستهاى تحريف بتوانند به نام دين، هر سخن باطلى را در اذهان جاى داده و بديهى‏ترين اصل دين خدا را منكر شوند و شرك را جامه‏ى توحيد پوشانده و مضمون آيات قرآن را بى‏دغدغه انكار كنند.
اين از اساسى‏ترين مسائل است. در گذشته، اين معنا را تصريح نمى‏كردند؛ اما امروز بصراحت مى‏گويند كه «دين را بايد از سياست جدا كنيد». ما عرض مى‏كنيم كه دين اسلام، بلكه همه‏ى اديان الهى، سياست و علم و زندگى و مسائل اجتماعى را در متن خود دارند. نمى‏شود كسى به بخشى از دين معتقد و عامل باشد و به بخشى ديگر نباشد. دين، اداره كننده‏ى زندگى انسان در همه‏ى صحنه‏ها، از جمله صحنه‏ى سياست است.
سياستمدارانى كه دائماً دم از جدايى دين و سياست مى‏زنند و كسانى از مدعيان ديندارى كه به كمك آنان شتافته و همين سخن را تكرار مى‏كنند، آيا هرگز در آيات قرآن و تاريخ اسلام و احكام شريعت انديشيده‏اند؟ آيا فكر كرده‏اند كه اگر دين جدا از سياست است، پس چرا قرآن همه‏ى امور سياسى را، يعنى حكومت را، قانون را، صف‏بندى‏هاى زندگى را، جنگ و صلح را، تعيين دوست و دشمن را، و ديگر مظاهر سياست را، همه و همه را به خدا و دين خدا و اولياى خدا مرتبط مى‏كند؟
آيا جهاد اسلامى كه در صدها آيه‏ى قرآن و حديث مسلّم، در زمره‏ى برترين فرايض دينى قرار گرفته و ترك آن مايه‏ى ذلت و شقاوت دنيا و آخرت شناخته شده، براى به دست آوردن چه چيز و دفاع از كدامين ارزش است؟ آيا حيات طيبه‏اى كه براى تحصيل آن بايد جهاد كرد، زندگى در زير سايه‏ى شوم ولايت غيرخداست؟ بر خاك مذلت نشستن و حاكميت جباران و ارزشهاى غيرالهى را تماشا كردن و تن به ذلت دادن است؟ و اگر چنين نيست و جهاد براى تحصيل حاكميتِ اللَّه و خروج از ولايت طاغوت به ولايتِ اللَّه است، پس چگونه مى‏توان نقش و ارزش سياست را در دين و در هدفهاى تعيين‏شده‏ى دينى، دست كم يا ناديده گرفت؟

تخلق به اخلاق اسلامى‏‏‏‏
خود آن حضرت، بنا بر حديث متواتر و معروف فرمود: «بُعِثْتُ لأُتَمِّمَ مَكارِمَ الأَخْلاقِ». بعثت با اين هدف در عالم پديد آمد كه مكرمتهاى اخلاقى و فضيلتهاى روحى بشر عموميت پيدا كند و به كمال برسد.
خصوصيت بعثت پيغمبر (صلّى‏اللَّه‏عليه‏وآله) دعوت به مكارم اخلاق بود؛ اين هم يك عنصر و نكته‏ى ديگر در حيات رسالتى و بعثت پيغمبر. پس مى‏توان گفت كه در حقيقت يكى از مرزها و مميزه‏هاى اسلام و جاهليت، مسأله‏ى اخلاق است.
حكومت اسلامى و حاكميت پيامبران براى همين است؛ «إنَّما بُعِثْتُ لأُتَمِّمَ مَكارِمَ الأخلاقِ».
«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُواْ عَلَيْهِمْ ءَايَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الْحِكْمَةَ»تزكيه و آموختن كتاب و حكمت، همان تحول درونى انسان است. انسان براى اين‏كه به هدف خلقت خود برسد، بايد به هدف بعثت انبياء درباره‏ى خود نائل شود؛ يعنى متحول گردد، درست شود، خوب شود و از آلودگى‏ها و پستى‏ها و عيبها و هواجسى كه در درون انسان است و دنيا را به فساد مى‏كشاند، نجات پيدا كند؛ اين در قلمرو وجود فرد است؛ بعثت براى اين است. در بيانى هم كه فرمودند: «إنَّما بُعِثْتُ لأُتَمِّمَ مَكارِمَ الأخلاقِ»، باز برگشتش به اين است؛ «برانگيخته شده‏ام كه مكرمتهاى انسانى را كامل كنم»؛ يعنى تهذيب انسان، تزكيه‏ى انسان، انسان را به حكمت سوق دادن، او را از جهالت بساطتِ عاميانه به فهم و زندگى حكيمانه رساندن. اين، در مقوله‏ى فرد و در قلمرو حيات فردى است.