98/ 12/ 9

صفحه اصلی

اخبار

بيانات

پيام‌ها و نامه‌ها

احکام واستفتائات

دروس

دیدگاه‌ها

آثار و کتب

خاطرات و حکايات

صوت و تصوير

ویژه نامه

زندگی نامه

امام خمينی

» جستجوی پيشرفته

 
 فرازهای از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با خانواده استاد شهید مطهری

 

بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در ديدار اعضاى كنگره‏ى حكمت مطهر (18/12/1382)

... به‏نظر من محور اصلى در گردهمايىِ شما بايد اولاً شخصيت فكرى و هويت روشنفكرى مرحوم مطهرى و نقش او در جريان فكرى و روشنفكرى اسلامى در كشور باشد - كه اين بسيار مهم است - ثانياً تلاش شود اين جريان تداوم پيدا كند و متوقف نشود؛ چون ما هميشه به مطهرى نياز داريم. در شخص شهيد مطهرى نمى‏شود متوقف شد. بر پايه‏ى پيشرفتهاى فكرى و نوآورى‏هاى او بايد جامعه و مجموعه‏ى فكرىِ اسلامى ما به نوآورى‏هاى ديگرى دست پيدا كند. ما احتياج داريم مطهرى‏هايى براى دهه‏ى 80 و 90 داشته باشيم؛ چون نيازهاى فكرى روزبه‏روز و نوبه‏نو وجود دارد. درباره‏ى هويت فكرى و روشنفكرىِ شهيد مطهرى و نقشى كه اين مرد بزرگ در زمان خود ايفا كرد، به نظر من تاكنون تعريف جامعى ارائه نشده است. البته روى كتابهاى ايشان كار شده - كارهاى شايسته‏يى هم انجام گرفته - ليكن بايد كارى را كه مرحوم شهيد مطهرى در سالهاى دهه‏ى 40 و 50 در محيط فكرى اين كشور انجام داد، شناخت. ايشان با قوّت فكرى و انديشه‏ى قوى و صائب خود وارد ميدان‏هايى شد كه تا آن‏وقت هيچ‏كس در زمينه‏ى مسائل اسلامى وارد اين ميدان‏ها نشده بود؛ و با تفكراتى كه آن روز در كشور رايج شده بود - افكار وارداتىِ ترجمه‏يىِ غربى و شرقى - يا مى‏رفت رايج شود، خود را وارد يك چالش علمىِ عميق و وسيع و تمام نشدنى كرد. ايشان، هم در جبهه‏ى مقابله‏ى با ماركسيست‏ها به يك جهاد بسيار هوشمندانه دست زد، و هم در جبهه‏ى مقابله‏ى با تفكرات غربى و ليبراليست‏ها وارد ميدان شد. اين نقش، بسيار مهم است؛ هم جرأت و اعتماد به نفسِ لازم مى‏خواهد، هم قدرت فكرى و اجتهاد در زمينه‏هاى گوناگون را لازم دارد، هم يقين و ايمان قاطع مى‏خواهد؛ اين مرد بزرگ همه‏ى اينها را با هم داشت؛ هم عالم بود، هم بسيار مؤمن بود، هم به ايمانِ خود يقين داشت، و هم اعتماد به نفس داشت؛ اينها لازم است...
... بنده اعتقاد راسخ دارم و بارها هم گفته‏ام كه جريان فكرى اسلامى انقلاب و نظام اسلامى ما در بخش عمده‏يى متكى به تفكرات شهيد مطهرى است؛ يعنى آنها پايه‏ها و مايه‏هاى اسلامى‏يى است كه ما در تفكرات اسلامى از آنها بهره برديم و به نظام اسلامى منتهى شد...
... نكته‏ى دوم كه خوب است روى آن فكر شود، تداوم اين جريان است. ما كه نمى‏توانيم در شهيد مطهرى متوقف شويم. درست است كه الان هم بعد از بيست‏وپنج سال از شهادت اين مرد، كتابهاى او جزو پُرفروش‏ترين و جذاب‏ترين و مطلوب‏ترين كتابها براى نسلهاى جوياى فكر متين و منطقى اسلام است و الان هم ما واقعاً بديل و عديلى براى مجموعه‏ى كتابهاى شهيد مطهرى (رضوان‏اللَّه‏تعالى‏عليه) نداريم و با اين‏كه كارهاى خوبى هم شده، بلاشك از لحاظ اهميت و تأثيرگذارى و جذابيت و اتقان، هنوز هم در بالاترين سطح قرار دارد؛ ليكن جريان ورود در عرصه‏ى چالش با افكارى كه وارد مى‏شود و نقادى علمى و برخورد صحيح با آنها و تفكيك صحيح از سقيم مواد و اجزاء آنها و تبيين فكر اسلامى در زمينه‏ى آنها بايد ادامه پيدا كند، و اين جزو وظايف مهمى است كه وجود دارد. همان‏طور كه عرض كردم، ما به مطهرى‏هايى در دهه‏هاى آينده احتياج داريم. بعد از انقلاب اسلامى و تشكيل نظام اسلامى، فكر اسلامى مورد چالش جدى قرار گرفته است؛ بعد از اين هم بلاشك چالشهاى جديدى را روزبه‏روز براى آن به‏وجود مى‏آورند؛ رها كه نمى‏كنند. ما بايد در اين‏جا خود را آماده كنيم، و مى‏توانيم. سرمايه‏ى غنى و تمام نشدنى‏يى كه امروز از فرهنگ اسلامى در اختيار ماست، در اين مصاف امكانات خيلى فراوانى در اختيار ما مى‏گذارد؛ اگر ما اهل استفاده‏ى از اينها باشيم. حقيقتاً يك زرادخانه‏ى عظيم فكرى و فرهنگى در اختيار ماست؛ اگر بتوانيم از آن درست استفاده كنيم. امروز خوشبختانه فضلاى جوانى هستند؛ من مى‏بينم. در حوزه‏ى قم، در تهران، فضلا، علما، افراد صالح، شايسته، از لحاظ علمى، از لحاظ بلند نظرى و فكر قوى وجود دارند؛ بايد وارد اين ميدانها شوند و حضور در اين ميدانها را گسترش دهند. امروز از دوره‏ى فعاليت مرحوم شهيد مطهرى - يعنى سالهاى دهه‏ى 40 و 50 - نياز ما بمراتب بيشتر است. آن‏روز نياز ما يك‏طور بود، امروز نياز ما بسيار وسيع‏تر و عميق‏تر است و لازم است اين جريان ادامه پيدا كند. گردهمايى و بزرگداشت شهيد مطهرى را به اين سمت‏ها بكشانيد كه كسانى تشويق بشوند وارد اين ميدانها شوند و براى مواجهه‏ى با امواج تبليغاتى جديد وارداتى در همه‏ى زمينه‏ها آماده شوند؛ در زمينه‏ى فلسفه، در زمينه‏ى كلام، در زمينه‏ى مسائل گوناگون كشور كه با مباحث اسلامى سروكار دارد. ...
... علما و فضلا و جوانها - بخصوص طلاب جوان ما - بايد يك دوره كتابهاى شهيد مطهرى را خوانده باشند؛ كه اگر مى‏خواهند كارى بكنند، «من بنى فوق بناء السلفى» باشد؛ يعنى بر اساس آن فكر و روى شانه‏هاى شهيد مطهرى بروند ان‏شاءاللَّه قله‏هاى بالاترى را فتح كنند و پرچم فكر اسلامى را به آن جاها بزنند.

در ديدار خانواده شهيد «مطهّرى» (12/2/73)

... اما نكته‏اى كه مى‏خواهم عرض كنم - البته، قبلاً هم گفته‏ام - اين است كه در اين سالگردها بهتر آن است كه بر مسائل فكرى، بيشتر تكيه شود. اگر آثار آقاى مطهّرى را به دو، سه رشته كار تقسيم كنيد، بعضى از آنها - مثل «عدل الهى» - تقريباً فلسفىِ محض است. بعضى معارف اسلامى را بيان مى‏كند. بدين نحو كه ايشان مسائل و معارفى از اسلام را انتخاب كرده‏اند و آنها را با همان فكرِ تحليلى و عميق خود، مورد رسيدگى قرار داده‏اند. شايد بتوان گفت: اغلب آثار ايشان، صبغه‏اى چنين دارد. بعضى از آثار ايشان هم، صرفاً آثار تخصّصىِ علمى است. مثل علوم اسلامى و نظاير آن، كه مجال نشر يافته است.
ايشان در هر يك از اين سه رشته - بخصوص رشته دوم - حرفهاى بسيارى دارند. اگر فرضاً در هر سال از سالهاى آينده، به مناسبت دوازدهم ارديبهشت كه روز شهادت آقاى مطهّرى است، موضوعى از افكار و آثار ايشان مورد توجّه نقّادانه قرار گيرد؛ يعنى حسابى نقد شود، دلايل و وجوهش ذكر گردد، همه دقايق مورد نظر ايشان بيان شود و اگر كسى احياناً مى‏تواند با نظرى آنها را تكميل كند، آن نظر هم ذكر شود، تا اگر در بعضى از نظرات، بر ايشان اشكالاتى وارد كردند، آن فرد بتواند با مطرح كردن آن نظرات، از نظر ايشان دفاع كند؛ و خلاصه يك حركت نقّادانه علمى روى كارهاى ايشان انجام گيرد كه منتهى به استحكام هر چه بيشتر نظراتشان گردد، چنين حركت علمى‏اى، يك مقطع براى كار علمى خواهد بود. البته بنده در سالهاى گذشته هم، پيشنهادهايى در مورد كار علمى در ارتباط با آثار ايشان داشتم كه شايد پاره‏اى از آن پيشنهادها مورد توجّه واقع شده و تحقّق پيدا كرده است. اما امروز عرض من اين است كه افكار ايشان را به ميدان بياوريم.
ايشان اثرى تحت عنوان «اسلام و مقتضيات زمان» نوشته‏اند كه درباره مسأله بسيار مهمّى است. اين مجموعه كه فراهم شده از سى سخنرانى است، مدّتى نزد من بود. يعنى ايشان اين سخنرانيها را به من سپرده بودند تا تنظيم كنم كه فرصت اين كار پيدا نشد و آن را به خودشان برگرداندم. بعد، ظاهراً خود ايشان و يا فردى ديگر، به تنظيم اين سخنرانيها پرداختند. البته اگر خودِ آقاى مطهّرى اين سخنرانيها را به رشته تحرير درمى‏آوردند و در مراحل نگارش و تنظيم، فقط خودشان وارد عمل مى‏شدند، شايد طور ديگرى در مى‏آمد. يعنى از اين‏كه هست قوى‏تر مى‏بود. هرچند الان هم كه به اين مجموعه نگاه كنيد، لُبّ نظرات ايشان ديده مى‏شود. يعنى آن موضوعات و مطالبى كه نظر يك متفكّر به آنها منتهى مى‏شود و جرقّه‏اى مى‏زند كه اساس كار را هم خودِ آن تشكيل مى‏دهد، در اين اثر هست. لكن برخورد با موضوعات، مثل برخورد در كلاس درس يا مثل برخورد با موضوع در يك مجموعه حقيقى نبوده است. يك برخورد شخصى بوده است كه ايشان نشسته‏اند، مطالبى را بيان كرده‏اند و بعد هم به جمع آورى يادداشتها پرداخته‏اند. شما مى‏توانيد لُبّ مطلب و آنى را كه ايشان به عنوان اساس نظر خود در اين سخنرانيها ريخته‏اند - و اساس قضيه نيز همين است - بگيريد و آن را تجهيز و تنظيم و بيان كنيد. اگر اين كار بشود، ممكن است براساس هر يك از كتابهاى ايشان، چند كتاب ديگر به وجود آيد كه خيلى خوب خواهد شد. ...

در ديدار خانواده شهيد «مطهّرى» (11/2/74)

... ايشان جزو آن اشخاص معدودى است كه روحش با خانواده‏اش مرتبط است. بعضى اين گونه‏اند. بعضى هم نه! آدمهاى خوبى هم هستند؛ اما منقطع مى‏شوند. ان‏شاءاللَّه كه هر چه بگذرد، از پيشرفتِ شما فرزندان صالح خود، خوشحالتر هم خواهد شد.
عرض مى‏كنم كه شما راجع به مرحوم مطّهرى، نكته خيلى خوبى را بيان كرديد. بعضى، وقتى كه از دست مى‏روند، آدم يك چيز از دست داده است؛ امّا بعضى، وقتى از دست مى‏روند، آدم چند چيز از دست مى‏دهد. شهيد مطّهرى از آن كسانى بود كه وقتى او را از دست داديم، چند چيز را از دست داديم. شايد اغلب شما، با ايشان معاشرتى نداشتيد؛ جز خانم و صبايا كه طبعاً بيشتر با ايشان ارتباط داشتند. شايد آن مقدارى كه ما با ايشان اُنس و حشر داشتيم، شما نداشتيد. وقتى كه ايشان شهيد شد، يك انسان شايسته و برجسته از دست رفت و از جمهورى اسلامى گرفته شد....
... آقاى مطّهرى، جسم و شخصيتى حقيقى بود كه مى‏گفت «جسم من و دست من كه افتخارى ندارد.» منِ واقعى آقاى مطّهرى، يعنى آن كسى كه همه افتخارات مالِ اوست. مجموعه فكر، مَنِش، راه، تصميم و تشخيص است كه حقايق و افتخارات را تشكيل مى‏دهد. ما بايد براى بزرگداشت آقاى مطّهرى، اين حقايق را احيا، تبيين و ابقا كنيم. خوشبختانه بزرگداشت الان به اين سمت كشانده مى‏شود. خوب؛ روى كتابها و افكارشان، هر چه مى‏توانيد، كار كنيد. در سالهاى گذشته من البته هميشه چيزهايى به اين مناسب گفته‏ام؛ كه اين كارها بشود. باز هم به نظر مى‏آيد كه خيلى كار مى‏شود كرد. خوب؛ كتابهاى آقاى مطّهرى را شما نگاه كنيد؛ همه مطالبِ اين كتابها يكسان نيستند. چند نوع مطلب است. در اين كتابها، مطلب تكرارى هم هست. خيال نكنيد كه كتابهاى آقاى مطّهرى، هر سطرش يك حكمت است! بعضى مطالب تكرارى است و بعضى چندان قوى نيست. يعنى ايشان داعى نداشته كه مطلبى نبوده است و حالا او بخواهد بيان كند.
آقاى مطّهرى، اين‏جاها شناخته نمى‏شود؛ بلكه آن‏جا شناخته مى‏شود كه مى‏خواهد مطلبى را تحقيق كند. آن وقت پيداست كه ايشان كيست. و الّا يك مطلب عادّى را، همه يك طور مى‏گويند. يك محقّق هم مثل يك آدم معمولى، حرفِ سطحى مى‏زند. مطالب عادّى و تكرارى، جزو اختصاصات آقاى مطهرى نيست.
يك بخش از مطالب، مطالب فلسفى و فنّىِ محض است كه ايشان در زمينه‏هاى مباحث فلسفى بيان كرده است. اين كارها، كارهاى علمى است و ارزش علمى، حوزه‏اى و به‏اصطلاح، دانشگاهى دارد. يك بخش هم مسائل اسلامى است؛ يعنى آن چيزى كه امروز اسلام به آنها احتياج دارد. من بارها گفته‏ام كه «فكر صاعد و رايج امروز انقلاب، فكر فلان و فلان نيست؛ فكر آقاى مطّهرى است.» آن روز كه آقاى مطّهرى اين حرفها را مى‏زد، به دهنها مزه نمى‏كرد. شما كه نبوديد. ما، آن زمان بوديم. ما و امثال ما، هر كتابى از آقاى مطّهرى منتشر مى‏شد، مى‏خوانديم و استفاده مى‏كرديم. امّا در فاهمه عموم، اين‏گونه نبود و حرفهاى برّاقتر، براى آنها جالب بود. آن حرفها، الان مثل حباب تركيده و هيچ اثر و خبرى از آنها نيست؛ اما حرفهاى آقاى مطّهرى، حرفهايى است كه امروز، اين بنا براساس آنهاست. ايدئولوژى اين بنا، حرفهاى ايشان است. توى حرفهاى آقاى مطّهرى بگرديد، اينها را استخلاص كنيد. البته، اين يك فكر قوى مى‏خواهد و كار همه كس نيست....
... برويد سراغ اين قضيه. تا به حال چاپ و نشر كرديد، استخلاص كرديد؛ خوب است. لابد ايشان باز هم چيزهايى دارد كه بخواهيد چاپ كنيد. امّا حالا برويد حرفهاى ايشان را به عنوان يك متفكّر اسلامى بررسى كنيد، نه يك فيلسوف كه فلسفه بلد است. خوب؛ ايشان «منظومه» را شرح كرد. حرفهاى معمولى كه حالا ايشان گاهى دارد، يا بينشى كه در فهم بعضى از مسائل مشكله، مثل قضا و قدر و جبر و اختيار، دارد، خوب عيبى ندارد؛ اينها بحثهاى تقريباً فنّى است. امّا ايشان يك بخش مسائلى دارد كه مسائل اسلامى است. حالا من اگر بخواهم مثلاً مثال بزنم، بگذاريد از آن دورترين و در حقيقت پايين‏ترين افكار ايشان در اين زمينه مثال بزنم؛ چون براى خود من، بسيار جالب بوده است. ايشان در سال 41 سخنرانيهاى «گفتار ماه» را دارد كه لابد شما ديده‏ايد و بارها خوانده‏ايد. ايشان دو سخنرانى درباره «تقوا» دارد. شما مراجعه كنيد و ببينيد بعد از سال 41، درباره تقوا - الان از سال 41 سى و دو سال مى‏گذرد - چه كسى بهتر از ايشان حرف زده است؟! اين، وقتى است كه آقاى مطّهرى، تازه گل مى‏كرده است. گل كردن آقاى مطهرى در زمينه مفاهيم اجتماعى، از آن‏جا شروع شده است. ...

در ديدار خانواده شهيد «مطهّرى» (11/2/75)

ابتدا چند جمله راجع به مناسبتِ زيارت اين مجموعه، كه در سالگرد شهادت شهيد مطهّرى است، عرض مى‏كنم؛ بعد هم چند كلمه راجع به فرمايشهاى ايشان خواهم گفت.
الحمدللَّه حس مى‏شود كه ماجراى فكرى مرحوم شهيد مطهّرى و جريانى كه ايشان با فكر قوى، روح با اخلاص و حركت خستگى‏ناپذير راه انداخت، ادامه دارد و دنبال مى‏شود. در زمينه مسائل فكرى، سه خصوصيت در ايشان بود: اوّلاً آدمى قوىّ الفكر و متفكّرى حقيقى بود. ثانياً در ارائه و اشاعه مبانى فكرى، هيچ قصدى جز قربةً الى اللَّه، ترويج دين، ترويج حق و مبارزه با باطل نداشت. در ايشان و در عمل شخصى‏شان، اخلاص وجود داشت كه طبعاً خصوصيت دوم را محسوس مى‏ساخت. فرض بفرماييد بعضى اهل فكرند؛ اما فكر را براى خاطر خدا مطرح نمى‏كنند، بلكه براى مثلاً اظهار ملّايى خودشان، براى خوشايند دل مردم و براى اين‏كه بگويند ما فيلسوف هستيم، مطرح مى‏كنند. شهيد مطهّرى اين گونه نبود. ايشان فكر را براى خدا و براى اسلام مطرح مى‏كرد. حقيقتاً مى‏سوخت، مى‏جوشيد و مطرح مى‏كرد. دليل باقى ماندن فكر ايشان هم، خصوصيت دوم ايشان است. يعنى اخلاص، اثر خودش را مى‏گذارد و خداى متعال به هر كارى كه از روى اخلاص انجام شده باشد، بركت مى‏دهد.
خصوصيت سوم ايشان پركارى و خستگى‏ناپذيرى بود. واقعاً نمى‏نشست كه براى كار سراغش بروند. آن جا كه سراغش نمى‏رفتند، خود ايشان به سراغ كار مى‏رفت. اين سه خصوصيت در ايشان بود. اكنون حضور جريانى كه ايشان با اين سه خصوصيت به راه انداخت، در وضع فعلى كشور و انقلاب محسوس است و هر چه از عمر انقلاب گذشته و ما از آغاز انقلاب فاصله گرفته‏ايم، اين جريان گسترش پيدا كرده است.
شما وقتى سنگى را در آب مى‏اندازيد، موجى ايجاد مى‏كند و موج، رفته رفته وسيع مى‏شود. اما با وسيع شدن دايره موج، حلقه‏هاى پديد آمده، كمرنگ مى‏گردد و به جايى مى‏رسد كه ديگر از موج خبرى نيست. بعضى از قضايا، شخصيتها و افكار هم چنين حالتى دارند. در ابتدا هاى و هويى راه مى‏اندازند. بعد بتدريج دايره وسيعترى پيدا مى‏كنند. اما متعاقب آن كمرنگ و كمرنگتر مى‏شوند تا اين‏كه محو مى‏گردند. در مقابل، امواج ديگرى هستند كه از لحظه اوّل - حالا هر طور كه شروع شدند: چه با سر و صدا و چه بى سرو صدا - روز به روز گسترش بيشترى پيدا مى‏كنند. مثال اعلاى چنين امواجى، ماجراى امام حسين عليه‏السّلام است. هر چه زمان از شروع موجى كه آن حضرت ايجاد كرد گذشته، حلقه‏هاى موج، بزرگتر و برجسته‏تر شده و به كوهى از امواج تبديل گشته است. آن موج، ابتدا در يك دايره محدود، در يك صحرا ايجاد شد. دشمنان هم خيال كردند ديگر آب از آب تكان نخواهد خورد؛ چون همه چيز از بين رفته است. لكن هر چه زمان گذشت، آن موج وسيعتر و برجسته‏تر شد. قضيه فكر شهيد مطهّرى هم خوشبختانه چنين است.
در زمان حيات شهيد مطهّرى، فكرهايى پرزرق و برقتر از فكر ايشان مطرح مى‏شد؛ فكرهايى كه خيلى جاذبه داشت. اى بسا بعضى از آن فكرها واقعاً هم خوب بود. يعنى نمى‏شود گفت همه‏اش فكرهاى نادرست بود. بعضى از آنها درست و بعضى هم نادرست بود؛ آن هم با تأثير آنى زياد. آن فكرها اگر چه دايره وسيعى هم داشت، اما فكر ماندگار نبود؛ فكرى براى يك برهه بود كه خلأ يك زمان را پر مى‏كرد. چنين نبود كه آن فكرها مثل يك جريان، باقى بماند. اما فكرِ شهيد مطهّرى، مثل يك جريان ماند و روز به روز توسعه پيدا كرد. امروز هم بحمداللَّه همين طور است. من وقتى به راديو و تلويزيون و در سطح جامعه و كتابهاى ايشان نگاه مى‏كنم، مى‏بينم فكر ايشان الحمدللَّه روزبه‏روز برجسته‏تر شده است. شما بايد كارى را كه در راه نشر افكار و آثار ايشان بر عهده گرفته‏ايد به عنوان يك مسؤوليت و يك وظيفه دنبال كنيد.

در ديدار خانواده شهيد «مطهّرى» (08/2/76)

... مراسم آقاى مطهّرى، امر خيلى خوبى است. اين هم واقعاً به بركت شهادت است. اين خون، ببينيد چه كار مى‏كند كه اصلاً نمى‏گذارند كهنه شود! «بل احياء»، شايد يكى از تأويلهايش همين باشد. آقاى مطهّرى واقعاً زنده است. امر خيلى خوبى است كه هر سال مراسم باشد. خوب؛ الان مثلاً شانزده، هفده سال گذشته است و امسال سالِ هجدهم است. بعد از اين همه سال، مردم، روشنفكران، دانشجويان، مراسم مى‏گيرند. براى هيچ‏كس ديگر چنين چيزى نيست.
خوب؛ از اين فرصت، خيلى بايد استفاده كرد! آقاى مطهّرى نماينده يك جريان است؛ نماينده يك فكر است. جريانِ درستِ قوىِ خوبى در برابر آن معارضات و آن دعواها و آن درگيريها، كه امروز هم اتّفاقاً وجود دارد. يعنى اگر آقاى مطهّرى امروز زنده بود، قاعدتاً با همين پديده‏ها برخورد و مبارزه مى‏كرد. لذاست كه بزرگداشت ايشان بايد خيلى پر مغز باشد. يك جريان است و فكرها را بايد تغذيه كند. اگر هر سال، يك عدّه آدم خوش‏فكر، موضوعى را در آثار آقاى مطهّرى پيدا كنند - مثلاً تحريفهاى مسائل عاشورا - و از ميان آثار ايشان، همه مطالبى را كه راجع به آن قضيّه است، درآورند، به اين هدف نزديك مى‏شويم. يا مثلاً مبارزه با تأويلهاى غلط؛ كه اين جزو كارهاى اساسى و حسّاس مرحوم آقاى مطهّرى بود. ايشان با تأويلهاى قرآنىِ غلط، يك مبارزه بلند مدّت داشت كه كسى آيات و احكام قرآنى را طبق نظرات فلسفى يا سياسى خودش تأويل نكند. سرِ همين هم، ايشان شهيد شد. يعنى اصلاً گروهى كه ايشان را شهيد كرد، به خاطر همين دست به اين كار زد.
يك موضوع را هر سال انتخاب كنند و بعد شروع كنند راجع به آن مطلب نوشتن. نمى‏گويم مقاله از اين وآن جمع كنند؛ نه! خودشان توليد كنند، يا از آثار ايشان گردآورى نمايند. بهتر از جمعِ متون، جمعبندى متون است. مثل اين‏كه يك‏وقت ما «اسفار» ملّاصدرا يا كتب فلسفه ملّاصدرا را چاپ مى‏كنيم؛ يك وقت، آدمى كه بركتب فلسفى‏ملّاصدرا مسلّط است، مى‏آيد فلسفه ملّاصدرا را براى ما تبيين مى‏كند و جابه جا، شواهدى از اسفار از «شواهد الربوبيّه»، از «مبدأ و معاد» و... مى‏آورد: «اين‏جا اين‏گونه گفته، اين‏جا اين‏طورى گفته و اين‏جا چنين گفته است»؛ «اين مطلب كه مى‏گوييم، شاهدش فلان جاست. اين‏جا ظاهراً با فلان متن ديگر در تعارض است؛ حلّ اين تعارض، اين است.»... در واقع تبيين فلسفه ملّاصدرا و ديدگاه او. يا مثلاً كسى بيايد نظر مرحوم شهيد مطهّرى را درباره همين مسأله، جمعبندى كند. از جاهاى مختلف در بياورد و كتابى، كتابچه‏اى، با تفصيل يا به اجمال، منتشر كند. يعنى در واقع، «از آب در آوردن». گاهى ممكن است ايشان درباره مطلبى، زياد هم حرف نزده است. مثلاً فرض كنيد كه در زمينه مسائل اقتصادى، ايشان خيلى زياد صحبت نكرده است. نظر ايشان را درباره مسأله سرمايه و مسأله كار جمعبندى كند... هر سال درباره يكى دو موضوع.
كارهاى ديگر هم در حاشيه بشود. اما هديه تشكيلات، يا به قول شما «ستاد»، يا خانواده آقاى مطهّرى، به مناسبت سالگرد نوزدهم، اين باشد. به‏قدرى هم متقن باشد كه كسى نتواند بگويد «نه؛ نظر آقاى مطهرى اين نيست. به دليل اين‏كه فلان جا، فلان حرف را زده است.» يعنى واقعاً بايد همه جوانبش سنجيده شود.
اگر بتوانيد اين كار را بكنيد، به نظر من، يك كار خيلى حسابى است. شايد بشود مثلاً صد موضوع اصلى - غير از متفرّعات - در آثار آقاى مطهّرى پيدا كنيد كه مثلاً يكى را شما گفتيد: «عبادت، طهارت روح،...» شايد صد موضوع اين‏طورى از مسائل اجتماعى، اعتقادى، مسائل فرعى و عملى، مسائل تاريخى، اجتماعى يا سياسى بشود پيدا كرد كه هر كدام در خور چنين كارى باشد. يعنى خوراك يك زمان طولانى. منتها بايد بتون آرمه باشد و هيچ چكّش خور نداشته باشد. محكم! اين مى‏شود آقاى مطهّرى. يعنى شخصيت آقاى مطهّرى از خلال اينها در مى‏آيد. ممكن است از خود آثار آقاى مطهّرى هم، بركاتش بيشتر باشد؛ چون آقاى مطهّرى، ممكن است راجع به مطلبى، در ده جا، به مناسبت يا بى‏مناسبت صحبت كرده باشد. آدم چقدر بايد بخواند تا آن ده جا را پيدا كند؟! چون خيلى از اين آثار، سخنرانى است و ايشان در اثناى سخنرانى، چيزى يادش آمده و گفته است. ممكن است مناسبتى هم نداشته است. آدم وقتى به دنبال يك مطلب مى‏گردد، چطور آن را پيدا كند؟ (اگر چه براى آقاى مطهّرى، ظاهراً يك «كشف الآثار» نوشته‏اند. الان يادم نيست كجا ديدم. اما به ذهنم مى‏آيد چنين چيزى هست.)

در ديدار خانواده شهيد «مطهّرى» (12/2/77)

به نظر من، موضوع آقاى مطهّرى رضوان‏اللَّه عليه، از آن موضوعاتى است كه هنوز وقت و جا براى كار كردن روى آن و بحث كردن و استفاده كردن از آن، هست. آنچه در اين چند سال در مورد ايشان كار شده - آثارشان چاپ شده، سخنرانيهايشان تدوين شده و چه و چه - گوشه‏اى از آن فيض زيادى است كه مى‏شود از اين منبع زخّارِ عظيمِ شخصيت علمى و معنوى گرفت. يكى از اين كارها، برگزارى كنگره است. فكر بسيار خوبى كرديد. كار خيلى خوبى كرديد. من از اين‏گونه كارها خيلى خوشم مى‏آيد. همين طور كه اشاره كرديد، ما بايد آقاى مطهّرى را به دنيا و بخصوص به دنياى اسلام معرفى كنيم. خوب؛ حالا كه مى‏خواهيم معرفى كنيم، روى چه چيزهايى بايد تكيه كرد؟ به نظر من، جستجو در اين، مهمترين كارِ شماست. بعضى از ابعاد شخصيت يك شخصيت، يا اختصاصى است كه بايد حتماً روى آن تكيه شود، يا خيلى برجسته است كه بايد روى آن هم تكيه شود.
در حيات مرحوم آيت‏اللَّه شهيد مطهّرى و در شخصيت و هويّت علمى ايشان، از اين نمونه‏ها، متعدّد وجود دارد. من الان كه نگاه مى‏كنم، به نظرم چند مسأله، خيلى مهمّ است. البته با آن آشنايى كه تقريباً از دوران جوانى تا شهادت ايشان با ايشان و تا امروز با آثار ايشان داشته‏ام، اگر بيشتر فكر كنم، يقيناً بيش از اين به ذهنم مى‏رسد. يك مسأله كه به نظر من در درجه اوّلِ اهميت قرار دارد، تعبير نو از معارف اسلامى است. اين، غير از جنبه فلسفى و غير از استدلالهاى متين و قوى ايشان در پاورقيهاى «اصول فلسفه» مرحوم «آيت‏اللَّه طباطبايى» است. اين، نقطه ديگرى است. ايشان مفاهيم و معارف اسلامى را با لغت و بيان تازه‏اى تبيين كردند كه بسيار هم مورد نياز بود. من نمى‏گويم اگر كسى در آثار گذشتگان تأمّل و مداقّه مى‏كرد، نمى‏توانست نشانه‏هاى اين تفسير را پيدا كند. اگر واقعاً كسى در روايات و كلمات علما مداقّه مى‏كرد، ممكن بود سرنخها و سررشته‏هايى پيدا مى‏كرد؛ اما مى‏خواهم بگويم اين كار را هيچ كس نكرده بود. تا آن‏جا كه ما سراغ داريم، قبل از آقاى مطهّرى رضوان‏اللَّه عليه، كسى نكرده بود. حتى نويسندگان متجدّدى كه در اين اواخر در ميان كشورهاى عربى پيدا شده بودند - كه ما بعضى از ايشان را مى‏شناختيم - هم اين كار را نكرده بودند؛ همين نويسندگان مصرى و اينها كه چيزهايى مى‏نوشتند و متجدّد هم بودند و آفاقِ ديد بيشترى داشتند و دنيا را اندكى هم بيشتر از مرحوم آقاى مطهّرى مى‏شناختند؛ غالباً سفر كرده و دانشگاههاى گوناگون را ديده بودند. اما ايشان نه؛ ايشان محدود بودند. يعنى در داخل ايران و تهران بودند؛ اما در عين حال، آن نگاه عميقشان به مسائل اسلامى و فهم تازه ايشان از آيات و روايات، به نظر من، يكى از برجسته‏ترين نقاط شخصيتشان بود. اوّل بار ايشان بودند كه در فضاى فكرى ايران، مسائل مربوط به اصول عقايد، تقوا، صبر، عشق، مروّت، عدل و غيره را با اتقان بيان كردند. البته بعضى افراد ديگر هم بودند - ديگران هم ضايع نشود كه اين گونه مسائل را مطرح مى‏كردند - منتها چون با مبانى علمى فقاهتىِ ما - فقاهت به معناى درست خودش كه همان اسلوب و متُد فهم قرآن و حديث است، نه فقه - آشنا نبودند، اشتباهات زيادى در حرفهايشان بود. ديده‏ايد: به نظرم در مجلّد پنجمِ «اصول فلسفه» است كه مرحوم آقاى مطهّرى به بعضى از حرفهايى كه گفته شده است اشاره مى‏كنند. تعبير خيلى با مزه‏اى هم دارند كه حالا عين آن تعبير يادم نيست. مضمونش اين است كه اين افراد، با صفا و سادگى خواستند اين مطلب را بفهمند. ولى خوب؛ اشتباهات فراوانى در حرفهايشان ديده مى‏شد كه بعضى از آنها هم به انحراف مى‏رسيد.
آن اتقانى كه در فهم اين معارف و تبيين درست اين معارف در كار اين شهيد بزرگوار به كار رفته بود، بلاشك بى‏همتاست. اين، مثلاً يك نقطه برجسته است. به نظر من، اين نقطه، جاى كار كردن و دنبال‏گيرى كردن دارد و آثار ايشان پُر از نشانه‏هاى اين قضيه است.
يك نكته ديگر كه در شخصيت ايشان بود، اين بود كه ايشان تبرّز و تبحّرى در فهم نياز زمانه، از لحاظ فكرى، داشتند و به عنوان يك پايه فكرى، همه چيز را در جاى خودش مطرح كردند. من يك وقت گفتم «اين نظام جمهورى اسلامى، بر پايه آن تفكّر و برداشتى از اسلام بنا شده است كه آقاى مطهّرى ارائه كرده‏اند.» البته در آن زمان، يك سلسله تفكّرات خوب، برّاق و زيبا بود - همه‏اش هم خوب بود: مال آن زمان بود. چيزى بود، كه به درد آن زمان هم خورد و اثر خودش را هم بخشيد و خداوند ان‏شاءاللَّه به صاحبانش اجر هم بدهد. - اما آن‏كه مى‏توانست از لحاظ معارفى، پايه يك نظام اسلامى بشود، همان كارى بود كه ايشان كردند و اين به خاطر درك و تشخيصِ صحيحِ موقعيت داخل كشور بود كه ايشان داشتند. من حالا مى‏خواهم به شما عرض كنم كه اتّفاقاً امروز هم دنيا در همان شرايط است؛ يعنى امروز دنياى غرب، دقيقاً در همان شرايطى است كه يك پيام معنوى مى‏تواند آن را كاملاً به خود جذب و مشغول كند. آن پيام معنوى هم مى‏تواند همين پيام شهيد مطهرى باشد. بخش به اصطلاح قرآنى و حديثى و بحث معارفى‏اش را عرض مى‏كنم. آن مباحث فلسفى و اينها جداست و يك حرف ديگر است. اگر مثلاً آثار ايشان - همان سخنرانيهايى كه ايشان دارند: سخنرانيهاى عرفانى، معنوى، «گفتارهاى معنوى» - را شما الان با يك ترجمه و ويرايش خوب در اروپا و امريكا پخش كنيد، دلهاى بسيارى را جذب خواهد كرد و كسان زيادى به اينها جذب خواهند شد. يعنى امروز تشنه اين حرفهايند. مى‏خواهم بگويم آن زمان‏شناسى كه از دانشگاه تهران و ديگر دانشگاههاى تهران شروع شده بود، حالا تا سطح جهان و دنياى غرق در تمدّن مادّى ادامه و استقرار دارد. به هر حال بايد اين خصوصيّات را جستجو كرد كه حالا چند تا از اين خصوصيات جلو چشم بنده است. لكن بيشتر از اينها مى‏شود از خصوصيّات شخصيتى ايشان پيدا كرد.

در ديدار خانواده شهيد «مطهّرى» (13/2/79)

خداوند مرحوم آقاى مطهّرى رضوان‏اللَّه‏عليه را مشمول رحمت خودش كند. چه بهتر كه ميراث شما، همين كار معلّمى است. واقعاً ايشان معلّم بودند؛ يعنى معلّمى ايشان فقط در محدوده كلاس خلاصه نمى‏شد. ايشان حقيقتاً معلّمِ عمومِ جامعه بودند و از اين بابت، حقّ بزرگى بر گردن همه دارند. ان‏شاءاللَّه روح مطهّر آن شهيد عزيز از همه شما راضى باشد. ..
خدا را شكر مى‏كنيم كه نام آقاى مطهّرى در جامعه ما و در فضاى ذهنى اين كشور، فراموش نشد، بلكه روزبه‏روز برجسته‏تر گرديد. طبيعتِ خيلى از پديده‏هاى عالم، نسخ است و هر چه مى‏گذرد، اين پديده‏ها كهنه‏تر مى‏شوند. اغلب پديده‏هاى عالم همين‏طورند. بعضى از پديده‏ها هم هستند كه هر چه مى‏گذرد، نه فقط غبار نمى‏گيرند، بلكه درخشانتر، پُر نمودتر، چشمگيرتر و اثرگذارتر مى‏شوند. پديده‏هايى كه تكيه بر حقيقت دارند، معمولاً اين‏گونه‏اند. كتاب خدا مظهرِ كاملِ اين خصوصيّت است كه هر چه مى‏گذرد، روشنتر مى‏شود. كلمات ائمّه عليهم السّلام، كلمات پيغمبر و بسا مفاهيمى كه از آن بزرگواران نقل شده، در دوره‏هاى اوّل، حتّى درست فهميده نشده است و بعدها قدر اينها را شناخته‏اند: «رُبَ‏ّ حامِلِ فِقْهٍ اِلى‏ مَنْ هُوَ اَفْقَهُ مِنْهُ(19)»؛ اى بسا كسى كه فقهى را، فهمى را، از دين با خودش حمل مى‏كند و آن را به كسى مى‏سپارد كه از خودش فقيه‏تر و آگاهتر است. اى بسا روايتى را يك نفر بلد باشد؛ بر زبان جارى كند، در جمعى آن را بگويد و كسى در بين مستمعين، در پايه‏اى از معرفت باشد كه وقتى اين روايت يا حديث را شنيد، نكته‏اى از آن بفهمد كه خودِ گوينده آن را نفهميده باشد. اين حامل فقه، به آن مستمع، فقه را رساند؛ اما آن مستمع، افقه از اين است و بهتر مى‏فهمد.
كلمات بزرگان و ائمّه عليهم‏السّلام از اين قبيل است. من به روشنى احساس مى‏كنم كه بحمداللَّه افكار مرحوم آيةاللَّه شهيد مطهّرى هم از اين قبيل است. يعنى روزى كه اين كلمات در بين جماعتى گفته مى‏شد، وقع و ارزشى داشت؛ اما حتّى آن جماعت معدود - كه در مقابل جمعيت بزرگِ ايران، زياد نبودند - هم، عمق و اهميت اين مباحث را آن چنان درك نمى‏كردند كه در دوره‏هاى بعد درك كردند و امروز درك مى‏كنند. براى مثال، ايشان درباره علل گرايش به مادّيگرى، در باب معناى قضا و قدر و خيلى از مفاهيمِ كلامِ جديدِ اسلامى، مباحثى را مطرح كردند، كه امروز وقتى ما به فضاى پيرامونى خودمان در جامعه نگاه مى‏كنيم، مى‏بينيم پاسخ پرسشهايى است كه به‏روز مطرح مى‏شوند. شايد بعضى از اين سؤالات، آن روز كه ايشان مطرح مى‏كردند، آن‏چنان رايج و شايع نبود؛ اما ايشان با فكر عميق و نگاه تيزبين و آينده‏نگر خود، اين استفهامها را دريافت و پاسخ اينها را به نحو اوفى‏ داد. اگر اين نكته دوم - يعنى اوفى‏ بودن پاسخها - نمى‏بود، طرح پرسشها و بيان پاسخها، اى‏بسا به ضرر تمام مى‏شد. گاهى بعضى كسان سؤالى را مطرح مى‏كنند و پاسخ نارسايى به آن مى‏دهند، كه به آن حقيقت ضربه مى‏زند؛ اما اين متفكّر عميق، به هر مسأله‏اى كه پرداخته، تا خوب بيانش نكرده، از آن عبور نكرده است. البته مسائلى هم هست كه در آثار چاپ شده ايشان نيست؛ اما شايد در آثار آينده ايشان كه چاپ مى‏شود، ببينيم كه آنها هم بيان شده است.
نكته‏اى كه من هميشه در مورد آقاى مطهّرى تكرار كرده‏ام، بديع‏گويى، نوآورى و سخن و فكر تازه عرضه‏كردن ايشان است. در واقع، حقّ آثار ايشان اين است كه روز به روز، ماندگارتر و روشنتر شود. به اين جهت، بايد از بازماندگان محترمشان تشكّر كنيم كه خيلى خوب قدر عظمت معنوى و فكرى ايشان را دانستند و از آن پاسدارى كردند. به تعبير ديگر، آن را ارزان به‏دست اين و آن ندادند و آن شأن و حيثيّت آقاى مطهّرى، محفوظ مانده است. من خيلى خوشحالم كه مى‏بينم، بحمداللَّه بازماندگان و شاگردان ايشان توانستند آن شأن و حيثيّت معنوى را كه آقاى مطهّرى هم خيلى پايبند به آن بود، محفوظ نگهدارند. ...
... نكته دومى كه من به آن دوستان پيشنهاد كردم، اين بود كه گفتم: امروز در دنيا، كار ساده‏سازى به آن‏جا رسيده كه فلسفه را براى كودكان تحرير مى‏كنند. امروز در دنيا مؤسّساتى وجود دارند كه براى كودكان كتاب فلسفه مى‏نويسند. آدم فكر مى‏كند كه مثلاً يك كودك كلاسِ اوّل يا دوم دبستان، از فلسفه چه ممكن است بفهمد؟! تصوّر ابتدايى اين است. در حالى كه اين تصوّر، تصوّر درستى نيست. بله؛ يك كودك كوچك هم مى‏تواند از فلسفه چيزى بفهمد و ذهن او شكل فلسفى به خود بگيرد!
به مدد ابزار، اين شكل كلّى را درست كنيد تا چنانچه يكى جاى ديگرى قرار گرفت، اين شكل، درست نشود. مثل همين پازلها كه بازى مى‏كنند. اگر چيزى جاى ديگر گذاشته شود، اين شكل، كامل نمى‏شود. بايد آدم آن‏قدر دقيق باشد و اين اجزا را خوب بشناسد كه در يك حالت انتزاعى، اين شكل كلّى را از مجموع اينها انتزاع كند. اين حالت، بايد آن‏قدر در اين جمع قوى باشد كه بتوانند از مجموعه آثار اين بزرگوار، آن شكل كلّى را پيدا كنند و به وجود آورند. اين كار، كار بسيار با ارزشى است كه به نظر من بايد روى آن همّت گذاشت. البته ممكن است ظرف يكى دو سال، چيزى به دست نيايد؛ ولى يك عدّه آدمهاى با فكر كه مسلّط بر آثار آقاى مطهّرى باشند - بخصوص اگر جوان و پرنشاط هم باشند حتماً مى‏توانند اين كار را انجام دهند. اين، يك پيشنهاد و درخواست است كه من به آقايان ستاد گفتم. حالا نمى‏دانم دنبالش مى‏روند، مى‏توانند؟ اما به‏هرحال مشروط به يك شرط است و آن اين‏كه، شما بتوانيد آن مطلب فلسفى را تا حدّ ذهن آن كودك، تنزّل دهيد.
ما امروز، اگر بخواهيم براى جوانى كه دوره دبيرستان را مى‏گذراند، فلسفه مطرح كنيم، ممكن است آن قدر آن را ناشيانه و بد بگوييم كه براى آن جوان، يك تصوّر منفى از فلسفه پيدا شود. چيزى كه الان مطرح شده، درست است - هيچ غلط نيست. من نگاه كرده‏ام - ولى متناسب با اندازه فكر جوان نيست. ما بايد فلسفه را در سطحى بياوريم كه دانشجو، دانش‏آموز و كودك هم آن را بفهمند. همان مفاهيم است؛ منتها نازل مى‏شود، كوچك مى‏شود؛ درست مثل قرآن كريم. مفاهيم قرآن كريم، خيلى عالى است. خداى متعال اينها را به‏قدرِ قلب پيغمبر تنزّل مى‏دهد و نازل مى‏كند. بعد قلب پيغمبر كه يك موجود كالبد بشرى است، آن را درك مى‏كند. يا بگوييم: به‏قدر فهم انسانها، آن را درك مى‏كنند. چيزى كه در عالم جبروت و لاهوت است، غير از آن چيزى است كه به عالم مادّى ما مى‏آيد و به ذهن يك انسان القا مى‏شود. اين، تنزّل پيدا مى‏كند. ما هم، به همين نسبت مى‏توانيم مسائل را تنزّل دهيم و به ذهنها برسانيم.
حال شما بياييد در مورد آثار آقاى مطهّرى، اين امر را جارى كنيد. البته كار، كار تخصّصى است. بايد از آدمهايى كه در اين رشته كار كردند، دانشش را ياد گرفت. شما اگر بتوانيد مثلاً كتاب «علل گرايش به مادّيگرى» را كه يك كتاب متوسّط فلسفى يا شبيه فلسفى است و براى كسى كه در يك مرتبه فكرى والاترى قرار دارد، نوشته شده است، تبديل به كتابى كنيد كه يك نوجوان هم بفهمد، ديگر آن نوجوان، گرايش به مادّيگرى پيدا نمى‏كند. اين،در واقع يك نوع واكسيناسيون در برابر مادّيگرى است.
خوب؛ اگر اين حالت در يك كودك يا در يك دختر و پسر نوجوان به‏وجود آيد، ببينيد چقدر اهميت دارد! اگر مطلب شما خوب درآيد، مى‏توانيد بذر هدايتى را در ذهن هزاران انسان بكاريد. يا فرض بفرماييد در مورد كتاب «انسان و سرنوشت». شما ببينيد در قصّه‏هاى عاميانه، در داستانهاى كودكان، در مثلها، در مراودات بين پدر و مادر و كودك و مادر بزرگ، چقدر حرفها زده مى‏شود كه در آن، تصوّر خاصّى از قضا و قدر به ذهن طرف مى‏نشاند! مثل اين‏كه مى‏گويند: «قسمت است ديگر؛ چه كار كنيم!» حرفهاى رايج، تصوّرى را از قضا و قدر در ذهن اين كودك ايجاد مى‏كند. او هنوز چيزى از قضا و قدر نشنيده است و فرق اينها را هم نمى‏داند. او نمى‏داند كه اصلاً سازوكار قضا و قدر در آفرينش چيست؟ اما با تصوّرى از «قسمت است ديگر» كه ما بر زبان جارى مى‏كنيم، كودك آن را حس مى‏كند. حالا شما اگر همين مفهوم قضا و قدر را آن گونه كه آقاى مطهّرى مى‏فهمد، توانستيد با زبانى كه اين كودك بفهمد - به‏شكل داستانى، يا به‏شكل عادّى - بيان كنيد، ببينيد اين كار چقدر ارزش پيدا مى‏كند! شما در واقع ذهن او را براى دريافت معارف حَقّه، بسترسازى مى‏كنيد. اين ذهن را بعد نمى‏شود تكانش داد. اضلال روى آن، اثر نمى‏كند. اين كار، اين قدر مهمّ است!
به نظر من، اين كار را ممكن است در مورد خيلى از كتابها و درباره خيلى از تفكّرات، بشود انجام داد. اما الان، مجموعه آثار آقاى مطهّرى، جزو مجموعه‏هايى است كه كاملاً شايسته اين معنى است كه روى آن، اين سرمايه‏گذاريها بشود.




مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی - دفترحفظ ونشرآثارحضرت آيت الله العظمی سيدعلی خامنه ای (مدظله العالی)