98/ 12/ 9

صفحه اصلی

اخبار

بيانات

پيام‌ها و نامه‌ها

احکام واستفتائات

دروس

دیدگاه‌ها

آثار و کتب

خاطرات و حکايات

صوت و تصوير

ویژه نامه

زندگی نامه

امام خمينی

» جستجوی پيشرفته

 

فلسطين از ديدگاه مقام معظم رهبری

تاريخ فلسطين و نحوه اشغال آن
اصل ماجراى فلسطين چيست؟ اصل ماجرا اين است كه يك عده از يهوديان متنفّذ در دنيا به فكر ايجاد يك كشور مستقل براى يهوديها افتادند. از فكر اينها دولت انگليس استفاده كرد و خواست مشكل خود را حل كند. البته آنها قبلاً به فكر بودند به اوگاندا بروند و آن‏جا را كشور خودشان قرار بدهند. مدتى به فكر افتادند به طرابلس، مركز كشور ليبى بروند؛ لذا رفتند با ايتالياييها - كه آن وقت طرابلس در دست آنها بود - صحبت كردند؛ اما ايتالياييها به اينها جواب رد دادند؛ بالاخره با انگليسيها كنار آمدند. انگليسيها آن وقت در خاورميانه اغراض بسيار مهم استعمارى داشتند؛ ديدند خوب است كه اينها به اين منطقه بيايند؛ اوّل به عنوان يك اقليت وارد بشوند، بعد يواش يواش توسعه پيدا كنند و گوشه‏يى را، آن هم گوشه‏ى حساسى را بگيرند - چون كشور فلسطين در نقطه‏ى حساسى قرار دارد - و دولت تشكيل بدهند و جزو متحدين انگليس باشند و مانع بشوند از اين كه دنياى اسلام - بخصوص دنياى عرب - در آن منطقه اتحادى به‏وجود بياورند. درست است كه اگر ديگران هوشيار باشند، دشمن مى‏تواند اتحاد ايجاد كند؛ اما دشمنى كه از بيرون آن‏طور حمايت مى‏شود، با ترفندهاى جاسوسى و با روشهاى گوناگون مى‏تواند اختلاف ايجاد كند؛ كه همين كار را هم كرد: به يكى نزديك بشود، يكى را بزند، يكى را بكوبد، با يكى سختى بكند. بنابراين، در درجه‏ى اوّل كمك كشور انگليس و بعضى كشورهاى غربى ديگر بود؛ بعد اينها يواش يواش از انگليس جدا شدند و به امريكا متصل شدند؛ امريكا هم اينها را تا امروز زير بال خودش گرفته است. اينها به اين معنا كشورى به‏وجود آوردند و آمدند كشور فلسطين را تصرف كردند. تصرفشان هم اين‏طورى بود: اوّل با جنگ نيامدند؛ اوّل با حيله آمدند؛ رفتند زمينهاى بزرگ فلسطين را كه زارعان و كشاورزان عرب روى آنها كار مى‏كردند و خيلى هم سرسبز و آباد بود، با قيمتهاى چند برابر قيمت اصلى، از صاحبان و مالكان اصلى اين زمينهاى بزرگ - كه در اروپا و امريكا بودند - خريدند؛ آنها هم از خدا خواستند و زمينها را به اين يهوديها فروختند. البته دلالهايى هم داشتند، كه نقل كرده‏اند يكى از دلالهايشان همين سيّدضياء معروف شريك رضاخان در كودتاى 1299 بود كه از اين‏جا كه به فلسطين رفت، آن‏جا دلال خريد زمين از مسلمانان براى يهوديها و اسرائيليها شد! زمينها را خريدند؛ زمينها كه ملك اينها شد، با روشهاى واقعاً بسيار خشن و همراه با سبعيت و سنگدلى، بتدريج شروع به اخراج زارعان از اين زمينها كردند. در جايى مى‏رفتند، مى‏زدند، مى‏كشتند و در همين هنگام افكار عمومى دنيا را هم با دروغ و فريب به طرف خودشان جلب مى‏كردند.
اين تسلط غاصبانه‏ى صهيونيستها بر فلسطين سه ركن داشت: يك ركنش عبارت از قساوت با عربها بود؛ برخوردشان با صاحبان اصلى، با قساوت و با سختى و خشونت شديد همراه بود؛ با اينها هيچ‏گونه مدارا نمى‏كردند.
ركن دوم، دروغ به افكار عمومى دنيا بود. اين دروغ به افكار عمومى دنيا، يكى از آن حرفهاى عجيب است. اين قدر اينها به‏وسيله‏ى رسانه‏هاى صهيونيستى كه دست يهوديها بود، دروغ گفتند؛ هم قبل از آن و هم بعد از آن، اين دروغها گفته مى‏شد؛ كه به خاطر همين دروغها بعضى از سرمايه‏داران يهودى را گرفتند! خيليها هم دروغهاى آنها را باور كردند؛ حتى اين نويسنده‏ى فيلسوف اجتماعى فرانسوى - «ژان پل‏سارتر» - را نيز كه خودمان هم در جوانى چندى شيفته‏ى اين آدم و امثال او بوديم، فريب دادند. همين «ژان پل‏سارتر» كتابى نوشته بود كه بنده در سى سال قبل آن را خواندم؛ نوشته بود «مردمى بى سرزمين، سرزمينى بى‏مردم»! يعنى يهوديها مردمى بودند كه سرزمينى نداشتند؛ به فلسطين آمدند كه سرزمينى بود و مردم نداشت! يعنى چه مردم نداشت؟ يك ملّت در آن‏جا بودند و كار مى‏كردند؛ شواهد زيادى هم هست. يك نويسنده‏ى خارجى مى‏گويد در سرتاسر سرزمين فلسطين، مزارع گندم مثل رياى سبزى بود كه تا چشم كار مى‏كرد، ديده مى‏شد. سرزمين بى‏مردم يعنى چه؟! در دنيا اين‏طور وانمود كردند كه فلسطين يك جاى متروكه‏ى مخروبه‏ى بدبختى بود؛ ما آمديم اين‏جا را آباد كرديم! دروغ به افكار عمومى!
هميشه سعى مى‏كردند خودشان را مظلوم جلوه بدهند؛ الان هم همين‏طور است! در اين مجلات امريكايى - مثل «تايم» و «نيوزويك» - كه بنده گاهى به اينها مراجعه دارم، اگر كوچكترين حادثه‏يى عليه يك خانواده‏ى يهودى اتفاق بيفتد، عكس و تفصيلات و سن كشته شده و مظلوميت بچه‏هايش را بزرگ مى‏كنند؛ اما صدها و هزارها مورد قساوت نسبت به جوانان فلسطينى، خانواده‏هاى فلسطينى، بچه‏هاى فلسطينى، زنهاى فلسطينى، در داخل فلسطين اشغال شده و در لبنان اتفاق مى‏افتد، ولى كمترين اشاره‏يى به آنها نمى‏كنند!
ركن سوم هم ساخت و پاخت، مذاكره - و به قول خودشان «لابى» - است؛ بنشين با اين دولت، با آن شخصيت، با آن سياستمدار، با آن روشنفكر، با آن نويسنده، با آن شاعر، صحبت و ساخت و پاخت كن! كار اينها تا حالا سه ركن داشته است كه توانسته‏اند اين كشور را با اين فريب و با اين خدعه بگيرند.
آن وقت قدرتهاى خارجى هم با اينها همراه بودند؛ كه عمده هم انگليس بود. سازمان ملل، و قبل از سازمان ملل، جامعه‏ى ملل هم - كه بعد از جنگ براى باصطلاح مسائل صلح تشكيل شده بود - هميشه از اينها حمايت كردند؛ مگر در موارد معدودى. در همان سال 1948، جامعه‏ى ملل قطعنامه‏يى صادر كرد و فلسطين را بدون دليل و بدون علت تقسيم كرد؛ گفت پنجاه و هفت درصد از سرزمين فلسطين متعلق به يهوديهاست؛ در حالى كه قبل از آن، در حدود پنج درصد زمينهاى فلسطين متعلق به اينها بود؛ آنها هم دولت تشكيل دادند و بعد هم قضاياى گوناگون و حمله‏ى به روستاها و شهرها و خانه‏ها و حمله‏ى به بى‏گناهان اتفاق افتاد؛ البته دولتهاى عرب هم كوتاهيهايى كردند. چند جنگ اتفاق افتاد. در جنگ 1967، اسرائيليها توانستند با كمك امريكا و دولتهاى ديگر، مبالغى از زمينهاى مصر و سوريه و اردن را تصرف كنند. بعد در جنگ 1973 كه اينها شروع كردند، باز به كمك آن قدرتها توانستند نتيجه‏ى جنگ را به نفع خودشان قرار بدهند و زمينهاى ديگرى را تصرف بكنند.

خطبه‏هاى نماز جمعه‏ى تهران 10/10/1378


اهميت موضوع فلسطين
البته امروز بعضيها مى‏خواهند اين‏طور وانمود كنند كه چرا مسأله‏ى فلسطين را بحث مى‏كنيد؛ اين مسأله خاتمه يافته است! بنده عرض مى‏كنم كه مسأله‏ى فلسطين به هيچ وجه خاتمه يافته نيست. اين‏طور نيست كه شما خيال كنيد تا ابد بايد فلسطينيها - صاحبان سرزمين - خود و اولادشان بيرون از سرزمين خودشان باشند؛ يا اگر در آن داخلند، به‏صورت يك اقليت مقهور زندگى كنند و آن بيگانه‏هاى غاصب در اين‏جا بمانند؛ نه، چنين چيزى نيست. كشورهايى كه صدسال در تصرف قدرتى بودند - همين قزاقستانى كه الان شما ملاحظه مى‏كنيد، همين گرجستانى كه الان شما ملاحظه مى‏كنيد؛ اين كشورهاى تازه استقلال يافته‏ى آسياى ميانه - بعضى در اختيار شوروى، بعضى قبل از شوروى در اختيار روسيه - آن وقتى كه هنوز شوروى به‏وجود نيامده بود - اينها دوباره مستقل شدند و برگشتند و متعلق به مردم خودشان شدند؛ بنابراين هيچ بُعدى ندارد و حتماً بايد اين‏كار اتفاق بيفتد و ان‏شاءاللَّه اتفاق خواهد افتاد و فلسطين به مردم فلسطين برمى‏گردد؛ لذا مسأله خاتمه ياته نيست؛ اين خطاست.
البته امروز ترفند صهيونيستها و پشتيبانانشان - كه دولت امريكا مهمترين پشتيبان اوست - اين است كه از نام زيباى صلح استفاده مى‏كنند: آقا صلح كنيد؛ اين حرفها چيست؟! بله، صلح چيز خيلى خوبى است؛ اما صلح كجا و با چه كسى؟! كسى وارد خانه‏ى شما شده، به زور در را شكسته و شما را كتك زده، به عيال و اولادتان اهانت كرده و از سه اتاقى كه شما داريد، دو تا و نصفش را گرفته نشسته است؛ بعد بگويد شما چرا بيخودى مرتب به اين و آن شكايت مى‏كنيد؛ مرتب دعوا و معارضه مى‏كنيد؛ بياييد با هم صلح كنيم؛ آيا اين صلح شد؟! صلح اين است كه شما از خانه بيرون برويد؛ اگر با هم جنگى داشتيم، آن وقت بيايند صلحمان بدهند. شما در خانه‏ى ما نشسته‏ايد؛ شما در اين جا اين همه جنايت كرده‏ايد؛ شما همين حالا هم اگر دستتان برسد، كوتاهى نداريد. همين الان رژيم صهيونيستى تقريباً روزانه به جنوب لبنان حمله مى‏كند؛ نه به مبارزان لبنان، بلكه به روستاهاى جنوب لبنان، به مدرسه‏هاى جنوب لبنان؛ همين چند روز قبل از اين، به يك مدرسه‏ى جنوب لبنان حمله كرد و جمعى از بچه‏هاى كوچك را كشت! اينها كه تجاوزى نكرده بودند، اينها كه اسلحه‏يى به دست نگرفته بودند؛ طبيعت، طبيعت متجاوز است. آن روزى كه صهيونيستها وارد لبنان شدند، ديرياسين و بقيه‏ى جاهايى كه آن‏طور قتل عام كردند، كسى با آنها كارى نكرده بود؛ اقلاً آن عده مردم كارى نكرده بودند؛ البته چرا، يك عده جوانان غيور عرب با آنها مى‏جنگيدند؛ همان روز هم مى‏گفتند چرا داخل خانه‏ى ما آمده‏ايد و اين كارها را مى‏كنيد؛ اما آن مردمى كه مورد ستم آنها قرار مى‏گرفتند و از مزارع و از روستاهاشان آن‏طور با قتل‏عام اخراج مى‏شدند، آنها كه كارى نكرده بودند؛ بنابراين، طبيعت اين رژيم، تجاوز است.
رژيم صهيونيستى، اصلاً برپايه‏ى زورگويى و خشونت و قساوت بنا شده است و پيش مى‏رود؛ بدون اين، پيشرفتى نمى‏داشت و بعد از اين هم نخواهد داشت. مى‏گوييد با اين رژيم صلح كنيد؟! چه صلحى؟! اگر آنها به حقّ خودشان قانع بشوند - يعنى خانه را كه فلسطين است، به مردم خودش واگذار كنند و سراغ كار خودشان بروند؛ يا از دولت فلسطين اجازه بگيرند و بگويند به ما اجازه بدهيد تعدادى از ما، يا همه‏ى ما در اين كشور بمانيم - كسى با آنها جنگى نخواهد داشت؛ جنگ اين است كه آنها غاصبانه و زورگويانه وارد خانه‏ى ديگران شده‏اند؛ آنها را از خانه بيرون كرده‏اند و الان هم دارند به آنها ظلم مى‏كنند؛ الان هم به همه‏ى كشورهاى منطقه دارند ظلم مى‏كنند و تهديدى براى همه هستند؛ بنابراين، اينها صلح را هم مقدمه‏يى براى تجاوز بعدى مى‏خواهند! اگر صلحى برقرار بشود، مقدمه‏يى است براى اين‏كه بعد بتوانند باز طور ديگرى تجاوز و تعدى بكنند.

خطبه‏هاى نماز جمعه‏ى تهران 10/10/1378


راه حل هاي مسأله‏ى فلسطين
راه حل مسأله‏ى فلسطين، راه حلهاى تحميلى و دروغين نيست. تنها راه حل مسأله‏ى فلسطين اين است كه مردم واقعى فلسطين - نه مهاجران غاصب و اشغالگر - چه آنهايى كه در داخل فلسطين ماندند، چه آنهايى كه در بيرون فلسطين هستند، خود نظام حاكم بر كشورشان را تعيين كنند. اگر اتكاء به آراء يك ملّت از نظر مدعيان دمكراسى در دنيا حرف راستى است، ملّت فلسطين هم يك ملّت است و بايد تصميم بگيرد. رژيم غاصبى كه امروز در سرزمين فلسطين بر سر كار است، هيچ حقّى بر اين سرزمين ندارد؛ يك رژيم جعلى، دروغين و ساخته‏ى دست قدرتهاى ظالم است؛ بنابراين از مردم فلسطين نبايد بخواهند اين رژيم را به رسميت بشناسند. اگر كسى در دنياى اسلام اين اشتباه را بكند و اين رژيم ظالم را به رسميت بشناسد، علاوه بر اين‏كه براى خود روسياهى و ننگ به وجود خواهد آورد، كار بى‏فايده‏يى هم كرده است؛ چون اين رژيم قابل دوام نيست. صهيونيستها خيال مى‏كنند توانسته‏اند بر فلسطين مسلط شوند و تا ابد فلسطين متعلق به آنهاست؛ نخير، اين‏طور نيست. سرنوشت فلسطين اين است كه قطعاً يك روز كشور فلسطين خواهد شد. ملّت فلسطين در اين راه قيام كرده‏اند. وظيفه‏ى ملّتها و دولتهاى مسلمان اين است كه اين فاصله را هر چه بيشتر كم كنند و كارى كنند كه ملّت فلسطين به آن روز برسند.

در اجتماع زايران حرم امام خمينى(ره) 14/3/1381


اما براى اين مسأله راه حل منطقى وجود دارد. راه حل منطقى يك راه حلى است كه همه‏ى وجدانهاى بيدار دنيا و همه‏ى كسانى كه به مفاهيم امروز دنيا معتقدند، ناچارند آن را قبول كنند و آن اين است كه ما يك سال و نيم قبل هم اين راه حل را گفتيم و دولت جمهورى اسلامى بارها در مجامع و در مذاكرات بين‏الدولى اين را تكرار كرده است. الان هم ما همان را مى‏گوييم و بر آن هم اصرار مى‏ورزيم؛ راه حل نظرخواهى از خود مردم فلسطين؛ همه‏ى كسانى كه از فلسطين آواره شده‏اند - البته آنهايى كه مايلند به سرزمين فلسطين و به خانه‏ى خودشان برگردند - اين يك امر منطقى است. اين كسانى كه در لبنان و در اردن و در كويت و در مصر و دربقيه‏ى كشورهاى عربى سرگردانند، اينها به كشور و به خانه‏ى خودشان، به فلسطين خودشان برگردند؛ آنهايى كه مايلند؛ نمى‏گوييم كسى را به زور بياورند. و آن كسانى كه قبل از 1948 - كه تشكيل دولت جعلى اسرائيل است - در فلسطين بوده‏اند - چه مسلمانشان، چه مسيحى‏شان، چه يهودى‏شان - از اينها نظرخواهى بشود. اينها در يك نظرخواهى عمومى، رژيم حاكم بر سرزمين فلسطين را تعيين كنند؛ اين دموكراسى است. چطور براى همه‏ى دنيا دموكراسى خوب است، براى مردم فلسطين دموكراسى خوب نيست؟! چطور همه‏ى مردم دنيا حقّ دارند كه در سرنوشت خود دخالت كنند، اما مردم فلسطين حقّ ندارند؟! هيچ كس شك ندارد رژيمى كه امروز در فلسطين سركار است، يك رژيمى است كه با زور، با حيله و ترفند و با فشار روى كار آمده است؛ در اين كسى شك ندارد. صهيونيستها با مسالمت نيامده‏اند؛ مقدارى با حيله و ترفند، و مقدارى با زور سلاح و فشار سركار آمدند ؛ لذا يك رژيم تحميلى است. خيلى خوب، مردم فلسطين جمع بشوند، رأى بدهند، نوع رژيمى را كه در اين كشور بايد حاكم باشد، آن را انتخاب كنند؛ آن رژيم، آن دولت، تشكيل بشود، درباره‏ى آن كسانى كه بعد از 1948 به سرزمين فلسطين آمده‏اند، تصميم‏گيرى كند؛ هر چه تصميم گرفت. اگر تصميم گرفت بمانند، پس بمانند، اگر هم تصميم گرفت بروند، پس بروند. اين، هم آراء مردم است، هم دموكراسى است، هم حقوق بشر است، هم منطبق با منطق فعلى دنياست. اين راه حل. خب اين راه حل بايد اجرا بشود. غاصب كه با زبان خوش اين راه حل را قبول نمى‏كند، اين جاست كه همه‏ى اطراف قضيه بايد خودشان را مسؤول بدانند؛ هم دولتهاى عربى، هم دولتهاى اسلامى، هم ملّتهاى مسلمان در همه‏ى دنيا، هم بخصوص خود ملّت فلسطين و هم مجامع جهانى؛ هركدام مسؤوليتى دارند، كه اصرار بورزند اين راه حل منطقى بايد تحقّق پيدا كند و مى‏شود تحقّق پيدا كند؛ بعضيها نگويند آقا! چنين چيزى خواب و خيال است، ممكن نيست؛ نخير! مى‏شود. كشورهاى درياى بالتيك بعد از بيش از چهل سال كه جزو شوروى سابق بودند، برگشتند و مستقل شدند. كشورهاى قفقاز بعضى در حدود صد سال قبل از اين‏كه شوروى تشكيل بشود در اختيار روسيه تزارى بودند، بعد برگشتند و مستقل شدند؛ الان قزاقستان، آذربايجان، گرجستان و بقيه، مستقلند؛ خودشان هستند. پس اين ممكن است. اين جور نيست كه اين يك چيز نشدنى باشد؛ نخير، شدنى است. منتها اراده و عزم لازم دارد، جرأت و دليرى لازم دارد؛ كى‏ بايد دليرى به خرج بدهد؟ ملّتها يا دولتها؟ ملّتها دليرند، ملّتها نمى‏ترسند؛ ملّتها نشان داده‏اند كه آماده‏اند.

خطبه‏هاى نماز جمعه‏ى تهران 16/1/1381