97/ 4/ 29

صفحه اصلی

اخبار

بيانات

پيام‌ها و نامه‌ها

احکام واستفتائات

دروس

دیدگاه‌ها

آثار و کتب

خاطرات و حکايات

صوت و تصوير

ویژه نامه

زندگی نامه

امام خمينی

» جستجوی پيشرفته

 

شرح حدیث

بسم الله الرحمن الرحيم

آنچه در پى مى‏آيد، بخشى از احاديث گوهربار پيامبر گرامى اسلام «صلى الله عليه وآله وسلّم» و اهل بيت اطهار «عليهم السلام» مى‏باشد كه رهبر معظم انقلاب از كتب معتبر حديثى انتخاب كرده و در شروع جلسات درس خارج فقه با توضيح و شرحى مختصر، بيان فرموده اند.

جهت استفاده بيشتر بر آن شديم تا ان شاء الله به مرور اين موارد را ابتدا به شکل هفتگى يا روزانه در صفحه اول پايگاه و سپس تحت عنوان «شرح حديث» در اين بخش از پايگاه قرار دهيم.

بخش اول آن ـ كه منتخبى از نصايح پيامبر عظيم الشأن اسلام «صلى الله عليه وآله وسلّم» از كتاب شريف «تحف العقول» مى‏باشد ـ به محبان پيامبر و اهل بيت «عليهم السلام» تقديم مى‏گردد.
 


• نصايح و مواعظ پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلّم)

• مواعظ و حکمتهاى اميرالمؤمنين حضرت على (عليه السلام)

• مواعظ و اندرزهاى امام سجاد (عليه السلام)



نصايح و مواعظ پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلّم)

من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم :

من اكل ما يشتهي ولبس ما يشتهي وركب مايشتهي لم ينظر اللّه اليه حتى ينزع او يترك.

(تحف العقول صحفه 38)



در جمله «ركب مايشتهي»، احتمال دارد كه معناى حقيقى كلمه مراد باشد؛ يعنى هر مركبى كه مورد ميل اوست، انتخاب كند و احتمال دارد به معناى «ركب الامر» باشد؛ يعنى هر كارى دلش خواست انجام دهد. بهرحال، نظر و توجه الهى كه رأس همه خيرات و مايه همه كمالات انسان در عالم وجود است؛ با ارتكاب اين امور از انسان گرفته مى‏شود و ترك آن هم به اين است كه با رياضت اختيارى، آنچه را كه هوس مى‏كند و مى‏تواند انجام دهد كنار بگذارد.
كسانى كه قدرت انجام تمام مشتهيات خود را ندارند بايد قدر بدانند؛ زيرا اين نعمت بزرگى است كه انسان در مقابل هوا و هوسهاى خود، ميدان گسترده‏اى نداشته باشد. گرچه اگر بتواند و مبارزه كند، ثواب بيشترى دارد.

جلسه نوزدهم 11/8/78


من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:

الدنيا دُوَل، فما كان لك أتاك على ضعفك وما كان منها عليك لم تدفعه بقوّتك ومن انقطع رجاءه مما فات، استراح بدنه ومن رضي بما قَسَمه اللّه قرّت عينه.

(تحف العقول صحفه 40)


دُوَل جمع دولة است، يعنى چيزى كه دست به دست مى‏گردد.
طبيعت مظاهر دنيوى اين است كه در حال تغيير و تحول است، نبايد خيال كنيم آنچه كه از مال و جاه و امكانات و صحت و عافيت در دست ما است تا پايان عمر باقى مى‏ماند، اينطور نيست، چه بسا از ما گرفته مى‏شود.
مراد از دنيا كه مى‏فرمايد: هركه اميدش را از آن قطع كند خيال خود را راحت كرده، دنياى مذموم است؛ يعنى آن چيزى كه انسان براى خود و هواى خود مى‏طلبد، نه معالى امور و خيرات اخروى و نه آن چيزهايى كه انسان براى وظيفه بايد به دست آورد و نه عمران و ساختن عالم، اينها مراد نيست.

جلسه بيستم 16/8/78


من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:

ثلاثٌ من كنّ فيه استكمل خصال الإيمان:
الذي إذا رضي، لم يُدْخِله رضاه في باطلٍ وإذا غَضِبَ لم يخرجه الغضب من الحقّ وإذا قدر لم يتعاط ما ليس له.

(تحف العقول صفحه 43)


معناى روايت، اين نيست كه ايمان در اين سه خصلت منحصر است، بلكه مراد اين است كه در هر كس، اين سه خصلت وجود داشته باشد، حاكى از اين است كه همه خصال ايمان، در او جمع است. چون هر يك از اينها متوقّف بر مجموعه‏اى از صفات نيك و كاشف از آنها است.
خشنودى و محبت كسى او را به باطل نكشاند كه موجب شود به ناحق از آن شخص دفاع كند و همچنين غضب، او را به برخوردهاى غلط و خروج از حق نكشاند، و در هنگام قدرت، كارهايى را كه حق او نيست مرتكب نشود.

جلسه بيستم و يكم 17/8/78


من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:

الحياءُ حياءان، حياءُ عقلٍ وحياء حُمْقٍ، وحياء العقل العلم وحياءُ الحُمقِ الجهل.

(تحف العقول صفحه 45)


حياءِ عقل آن است كه انسان از روى عقل احساس حياء كند، مثل حياء در هنگام ارتكاب گناه، و يا حياء در مقابل كسانى كه احترامشان لازم است و اين حياء، علم است يعنى رفتارى عالمانه مى‏باشد.
و حياء جهل آن است كه از پرسيدن و يادگرفتن يا از عبادت‏كردن و امثال آن، حياء كند (مثل كسانى كه در بعضى محيطها، از نماز خواندن، خجالت مى‏كشند) و اين حياء، رفتارى جاهلانه است.

جلسه بيست و دوم 18/8/78


من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:

خياركم أحسنكم أخلاقاً، الذين يَألفون ويُؤلفون.

(تحف العقول صفحه 45)


بهترين شما، كسانى هستند كه برخوردشان با مردم، از همه بهتر است. چهره‏اى گشاده دارند كه مردم رغبت مى‏كنند با آنان انس و الفت بگيرند.
معناى روايت، اين نيست كه اگر كسى پاى‏بندِ عمل به تكليف شرعى نيست ولى خوش‏برخورد است بر كسى كه وظائف دينى خود را انجام مى‏دهد ولى گشاده‏رو نيست، ترجيح دارد.
بلكه مراد اين است فرد مؤمنى كه وظائف خود را انجام مى‏دهد و حسن خلق هم دارد بر مؤمنى كه خوش اخلاق نيست برترى دارد.

جلسه بيست و سوم 23/8/78


من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:

وجاءَهُ رجل بِلَبَن وعسل لِيَشربُهُ، فقال صلى الله عليه وآله وسلّم: شرابان يُكتَفى بأحدهما عن صاحبه لا أَشربُهُ ولا اُحرّمُه ولكنّي أتواضَعُ للّه، فانّه مَن تواضع للّه رفعهُ اللّه ومن تَكبّر وضعَهُ اللّه ومَنِ اقْتصد في معيشته رزقَهُ اللّه ومن بَذّر حرمهُ اللّه ومن أكثر ذِكْر اللّهِ آجرهُ اللّه.

(تحف العقول صفحه 46)


چون ممكن است برخى اينطور فكركنند كه عدم استفاده معصوم «عليه السلام» از بعضى نعمتها به معناى تحريم است و لذا پيامبر صلى الله عليه وآله وسلّم فرمودند: من خود نمى‏خورم ولى تحريم هم نمى‏كنم، چون نمى‏خواهم از همه نعم حلال استفاده نمايم. و مراد از رفعت هم، رفعت معنوى است گرچه ممكن است رفعت ظاهرى هم باشد ولى قدر مسلم رفعت روحى و معنوى است، يعنى اگر كسى براى خدا تواضع كند، خداوند روحاً و خُلقاً او را بالا برده و مشمول كرامات خود قرار مى‏دهد. همچنين قدر مسلم از وضع، تنزّل معنوى است، گرچه ممكن است تنزّل اجتماعى و موقعيتى هم منظور باشد.

جلسه بيست و چهارم 24/8/78


من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:

وقال رجلٌ اَوْصِنى، فقال صلى الله عليه وآله وسلّم: لاتَغضَب، ثم أعادَ عليه، فقال: لاتَغضَب، ثمّ قال: ليس الشّديد بِالصّرَعَةِ*، انّما الشديدُ الذي يَملكُ نفسه عند الغضبِ.

(تحف العقول صفحه 47)


مراد از لاتغضب قهراً عصبانى‏شدن خارج از اختيار نيست بلكه عصبانيت ارادى است يعنى عصبانيت را اعمال نكن، خشم خود را رها نكن.
فرد قوى آن كسى نيست كه هنگام كشتى گرفتن و زورآزمايى افراد ديگر را به زمين مى‏زند بلكه كسى است كه هنگام خشم خود را نگه مى‏دارد.
مراد از عصبانيت هم، تنها عصبانيت‏هاى زودگذر نيست بلكه شامل موردى هم مى‏شود كه انسان از شخصى خشمگين است، آنگاه او را در ميدان‏هاى مختلف زندگى تعقيب مى‏كند تا در فرصتى مناسب، انتقام خود را از او بگيرد.
مهاركردن خشم و شهوت در همه زندگى اثر مى‏گذارد.
_______________
* صُرعه: زورآورى و به زمين‏زدن در مقام كشتى گيرى‏

جلسه بيست و پنجم 25/8/78


من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:

عجباً للمؤمن لايقضي اللّه عليه قضاءً إلا كان خيراً له، سرّه او ساءه. إن ابتلاه كان كفّارةً لذنبه، وإن اعطاه وأكرمه كان قد حباه.

(تحف العقول صفحه 48)


هرچه را خداوند براى مؤمن، مقدّر فرمايد، خير او است، خواه حوادثى كه او را ناراحت مى‏كند مثل بيمارى و خواه امورى كه او را خوشحال مى‏كند.
حوادث محزون كننده، كفاره گناهان و حوادث خوشحال كننده عطاياى الهى است.
اين مضمون در اشعار حافظ هم آمده «در طريقت هرچه پيش سالك آيد خير او است» لكن حافظ اين معنا را مختص به سالك دانسته ولى اين روايت، آن را درباره مطلق مؤمن بيان فرموده است.

جلسه بيست و ششم 30/8/78


من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:

الحوائجُ الى اللّه وأسبابها فَاطْلُبوها الى اللّه بهم فمن أعطاكموها فخذوها عن اللّه بصبر.

(تحف العقول صفحه 48)


در اين حديث نقش اسباب و علل طبيعى در مورد حوائج انسان به طور برجسته‏اى مورد توجه قرار گرفته است.
كلمه «بهم» با ضمير جمع ذوى‏العقول اشاره به اين دارد كه بسيارى از حوائج ما توسط انسان‏ها برآورده مى‏شود. لكن در عين آن كه انسان نيازهاى خود را از اسباب طبيعى (كه اكثراً انسان‏ها هستند) بدست مى‏آورد بايد در وراء آنها ذات اقدس الهى را ببيند و از او بداند.
رفتن سراغ اسباب بى‏توجه به خدا، كار ناقصى است و رفتن در خانه خدا بى‏اعتناء به اسباب هم، كار ناقصى است، هر دو را بايد با هم جمع كرد و براى رسيدن به حوائج بايد از صبر كمك گرفت.

جلسه بيست و هفتم 1/9/78


من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:

ودّ المؤمن المؤمن في‏اللّه من أعظم شعب الإيمان ومن أحب في‏اللّه وأبغض في‏اللّه وأعطى في‏اللّه ومنع في‏اللّه فهو من الأصفياء.

(تحف العقول صفحه 48)


دوستى و دشمنى و بخشش و نبخشيدن (در مواردى كه عدم بخشش مطلوب است) اگر براى خدا باشد، انسان را جزء اصفياء (برگزيدگان) كه مقامى بالاتر از مؤمنين و اتقياء دارند، قرارمى‏دهد.

جلسه بيست و هشتم 2/9/78


ولمّا نزلت عليه «ولاتمدّن عينيك إلى ما متعنا به ازواجاً منهم... الى آخر الآية»، قال صلى الله عليه وآله وسلّم:

مَنْ لَمْ يتعّز بعزاء اللّه انقطعت نفسه حسراتٍ على الدنيا ومن مدّ عينيه اَلى ما في أيدي الناس من دنياهم طال حزنه وسخِط ما قسّم اللّه له من رزقه وتنقصّ عليه عيشه.

(تحف العقول صفحه 51)


پيامبر صلى الله عليه وآله وسلّم بعد از نزول آيه شريفه فوق (به نعمتهاى مادى كه به بندگان خود داديم چشم مدوز و حسرت نعمتهائى كه در دست مردم است مخور)، فرمودند:
مؤمن بايد خود را به تسلاى الهى تسلى دهد و به آنچه كه نزد پروردگار است از قبيل رحمت بى‏پايانش و پاداشهايى كه در قيامت براى مؤمنين قرارداده، دل خوش دارد. وگرنه اگر به مال و مقام و امكانات ديگران چشم بدوزد يا هميشه در حسرت و اندوه و غصه بسر برده و به مقدّرات الهى راضى نمى‏شود و زندگى پرملالى خواهدداشت و يا بايد وارد مبارزه تلخى شده و مزرهاى حلال و حرام الهى را بشكند و از هر طريقى ولو نامشروع، خود را به ديگران برساند.
پس براى اين كه در آتش حسرت زندگى ديگران نسوزيد و يا در ميدان مبارزه‏اى بى‏فرجام گرفتار نشويد، مايه‏هاى تسلاى خدا را براى خود برجسته كنيد.

جلسه بيست و نهم 14/9/78


من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:

إنّما أخاف على أمتي ثلاثاً، شحّاً مطاعاً وهوىً متبعاً وإماماً ضالاً

(تحف العقول صفحه 58)


«شحّ» حالتى مركب از حرص و بخل است يعنى حرص‏زدن براى زخارف دنيا و تا وقتى كه اين حالت در انسان هست ولى به دنبال آن حركت نكرده، مهم نيست، خطر آن وقتى است كه «شحّ» مورد اطاعت، قرارگيرد و انسان براى تحصيل اعراض دنيوى، تلاش كند.
هواى متبع، همان شهوت نفسانى است كه انسان از آنها فرمانبرداى كند، و بين آن و «شح مطاع» اعم و اخصّ من وجه است.
امام ضالّ، پيشواى گمراهى است كه جامعه را در خلاف حق، حركت داده و به سوى انحراف و تباهى مى‏كشاند، و اين ضلالت ريشه‏اش همان شحّ و هواى نفس است، و لذا با مطالعه تاريخ به روشنى معلوم مى‏شود كه انحراف خلفاء بنى‏اميه و بنى‏عباس از همان زمانى آغاز شد كه آنان به دنبال ارضاء غرائز شهوانى و هواهاى نفسانى حركت كردند و از اين رو همه تلاش انبياء و اولياء اين بوده كه با اين دو عنصر خطرناك (هوى‏ و شحّ) مبازره كنند.

جلسه سى‏ام 15/9/78


من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:

من أصبح من أمتي وهمّته غيراللّه فليس من اللّه ومن لم يهتمّ بأمور المسلمين فليس منهم ومن أقرّ بالذل طائعاً فليس منّا أهل البيت.

(تحف العقول صفحه 47)


هركس كه صبح كند درحالى كه در انگيزه‏ها و نيت‏هايش رضاى الهى نقش و تأثير نداشته باشد، جزء جنداللّه و عاملان للّه، محسوب نمى‏شود و هركس كه صبح كند و نسبت به مصالح و مفاسد مردم و جامعه مسلمين بى‏تفاوت باشد در زمره مسلمين واقعى، به حساب نمى‏آيد.
اهتمام به امور مسلمين مصاديق مختلفى دارد. مصداق اعلايش اهتمام به امور امت اسلامى و عزت و اقتدار و حكومت مسلمين است و مصداق ديگرش رسيدگى به حوائج ضعفاء و مستمندان است. هركس كه با رغبت تن به ذلت دهد از ما اهل بيت نيست. بايد دانست كه تسليم با ذلت، تنها در مقابل قدرتمندان سياسى نيست بلكه ذلت در مقابل ثروتمندان و سرمايه‏داران را نيز شامل مى‏شود. انسان نبايد براى حرص و طمع و حطام دنيوى، خود را ذليل كند. در روايتى وارد شده است كه مؤمن همه چيز را مى‏پذيرد جز ذلت را.

جلسه سى و يكم 21/10/78


من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:

أبلغوني حاجة من لايستطيع إبلاغي حاجته، فإنه من أبلغ سلطاناً حاجة من لايستطيع إبلاغها ثبت اللّه قدميه على الصراط يوم القيامة.

(تحف العقول صفحه 47)


مراد از سلطان در روايات، شخص صاحب قدرت است. يعنى هركس كه در حوزه‏اى، مسئول كارى است و در حد خود قدرتى دارد مثل رئيس يك اداره يا قاضى يك دادگاه يا مسئول يك نهاد و غيره. بهرحال يك فرد صاحب قدرت در هر مرتبه‏اى كه باشد، همه افرادى كه حاجت و كارى با او دارند دستشان به وى نمى‏رسد و هركس كه مى‏تواند حوائج و مطالب مردم را به آن مسئول برساند پيامبر چنين ثواب بزرگى را به او وعده داده است.

جلسه سى و دوم 26/10/78


من مواعظ النبي صلى الله عليه وآله وسلّم:

إيّاكم وتخشّع النّفاق وهو أن يُرى الجسد خاشعاً والقلب ليس بخاشع.

(تحف العقول صفحه 60)


مراد از خشوع در اين حديث، خشوع در مقابل خداوند است در حال نماز و دعاء و ذكر، اگر انسان طورى باشد كه وقتى كسى به او نگاه مى‏كند خشوع را در او احساس كرده و توّهم مى‏كند كه داراى قلب خاضعى است، اما در باطن هيچ خبرى نباشد، خشوع منافقانه است.
از دعائى كه در صحيفه ثانيه سجاديه به اين مضمون نقل شده كه «اللهم ارزقني عقلاً كاملاً و... و لبّاً راجحاً» استفاده مى‏شود كه انسان لبّى دارد و قشرى، قشر او همين ظاهر و لُبّ او باطن وى مى‏باشد و اگر قشر ما راجح و خاشع و ذاكر باشد و لُبّ ما غافل و غرق در ماديات باشد بسيار مذموم است.
پروردگارا به ما لبّ راجح روزى گردان.

سى و سوم‏ 27/10/78


مواعظ و حکمتهاى اميرالمؤمنين حضرت على (عليه السلام)

الزّاهد في الدّنيا من لم يغلب الحرام صبره ولم يشغل الحلال شكره.

(تحف العقول صفحه 200)


زهد كه مورد نظر اسلام بوده و ائمه معصومين (عليهم السلام) به آن توصيه كرده‏اند حقيقتش طبق اين روايت دو چيز است:
اول، آن كه وساوس شيطانى و تمايلات حيوانى كه انسان را به ارتكاب محرمات، تحريك مى‏كند بر او غلبه نكند و بتواند در برابر اين مسائل، صابر بوده و استقامت كند.
دوم، آن كه نعَم الهى آن قدر او را سرگرم نكند كه از شكر خدا غفلت كرده و انسانى ناسپاس باشد، و غفلت كند كه اين نعمت‏ها از كيست؟ و زينهار كه اين غفلت، انسان را به وادى‏هاى خطرناك، مى‏كشاند.

جلسه سى و چهارم


من خطبة علي عليه السلام المعروفة بالديباج:

عباداللّه، سلوااللّه اليقين، فإنّ اليقين رأس الدّين وارغبوا اليه في العافية فإنّ أعظم النعمة العافية فاغتنموها للدنيا والآخرة.

(تحف العقول صفحه 150)


يقين، مراتبى دارد، و هر مرتبه‏اى از آن كه فرض شود، مرتبه‏ى بالاترى براى آن وجود دارد، لذا ائمه اطهار (عليهم السلام) با اين كه در مراتب عاليه يقين بودند باز هم از خدا طلب يقين مى‏نمودند.
دراين حديث، يقين تشبيه به رأس شده چون همانطور كه سر منشأ هدايت حركات و سكنات آدمى است، يقين هم در دين انسان چنين نقشى را دارد.
و تحصيل يقين از دو راه ممكن است: يكى تأمل و تفكر در دلائل و مبادى دين و حقانيت شرع مقدس اسلام و ديگرى توجه به ذات مقدس الهى و تضرّع و خضوع در پيشگاه با عظمت او.
عافيت كه در روايات آمده آن چيزى نيست كه ما در عرف خودمان از آن تعبير به عافيت‏طلبى مى‏كنيم، كه انسان در كنجى خزيده و در ميدان جهاد وارد نشده با وظائف بزرگِ زندگى مواجه نگردد. بلكه مراد، عافيت در اعتقاد و عمل و محفوظ ماندن از وساوس شيطانى و نفسانى است. انسان در ميدان جنگ هم بايد از پروردگار طلب عافيت كند يعنى از او بخواهد كه دچار شك و ترس و تزلزل نشود. امام سجاد (عليه السلام) در دعاى بيست‏ و سوم صحيفه سجاديه به ابعاد مختلف عافيت، اشاره كرده و آن را از پروردگار طلب نموده‏اند.

جلسه سى و پنجم


من وصيّته عليه السلام لكميل بن زياد:

يا كميل! إفهم واعلم إنّا لانرخص في تركِ أداء الأمانة لأحدٍ من الخلق فمن روى‏ عنّا في ذلك رخصةً، فقد أبطل وأثم وجزاءُه النار بما كذب، اقسم لسمعت رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلّم) يقول لي قبل وفاته بساعةٍ مراراً ثلاثاً: يا اباالحسن أدّ الأمانة إلى البرّ والفاجر فيما جلّ وقلّ حتى الخيط والمخيط.

(تحف العقول صفحه 175)


اداء امانت از نظر اسلام بسيار مهم است. حتى اگر چيز ارزان قيمتى نزد انسان امانت باشد، بايد در حفظ آن بكوشد و به صاحبش برگرداند خواه، آن شخص مؤمن باشد و خواه فاجر و حتى كافر.
لكن بايد دانست كه امانت تنها امانت مالى نيست بلكه وظيفه‏اى كه به دوش ما است و يا اسرار ديگران كه نزد ما است همه امانت است و بايد از آن نگهدارى نمود.

جلسه سى و ششم


من وصيّته عليه السلام لكميل بن زياد:

يا كميل! ليس الشّأن أن تصلّي وتصوم وتتصدّق، الشّأن أن تكون الصلوة بقلبٍ نقىّ وعمل عنداللّه مرضيّ و خشوع سوىّ وانظر فيما تُصلّي وعلى ماتصلّي ان لم يكن من وجهه وحلّه فلا قبول.

(تحف العقول صفحه 174)


از اين جملات كه حضرت، شاگرد باوفاى خود را از قشر ظاهرى به ماوراى آن و به باطن و حقيقت اعمال، نفوذ مى‏دهد، استفاده مى‏شود كه هر عملى، جسمى دارد و روحى، و اگر روح نباشد، جسم مرده و بى‏ارزش است. نبايد به پوست بدون مغز، دل خوش كنيم، لُبّ و مغز مهم است، همان طور كه امام سجاد (عليه السلام) مى‏فرمايد: «اللهم ارزقني... لبّاً راجحاً»
در نماز هم كيفيتِ آن مهم است، بايد نماز را با قلب پاك و خضوع و كردارى كه موجب خشنودى خدا است، انجام داد. اگر نماز در مكان و جامه غصبى و غير حلال انجام شود مورد قبول الهى نيست.
البته گرچه اين روايت در مورد نماز وارد شده، ولى همه اعمال همين طور است حتى فعاليت‏هاى سياسى هم، بايد همراه با روح اصلاح امت اسلامى باشد و در غير اينصورت مطلوب ذات بارى نيست.

جلسه سى و هفتم‏


من وصيّته عليه السلام لكميل بن زياد:

يا كميل! لست واللّه متملقاً حتى أطاع ولاممنياً حتى لاأعصى ولا مائلاً لطعام الأعراب حتى انحل امرة المؤمنين وادعى بها.

(تحف العقول صفحه 175)


در اين فراز از وصيت، حضرت از روش‏هاى متداول و معمولى كه اهل دنيا براى بدست‏آوردن حكومت و تحكيم و حفظ آن، به آنها متشبث مى‏شوند تبرّى مى‏جويد.
تملق هميشه، در برابر صاحبان قدرت و سرمايه و مقام نيست. گاهى يك حاكم به آحاد ملت و حتى به افراد زيردست و مطيع نيز تملق مى‏گويد تا اين كه از او اطاعت كنند.
مى‏فرمايد: من آرزوها را در دل مردم زنده نمى‏كنم و آنان را با وعده‏هاى پوچ و توخالى سرگرم نمى‏كنم تا از من اطاعت كنند، و گرايش به خوراك ساده صحرانشينان نكرده و مثل آن غذا نمى‏خورم تا از اين طريق رياست و امارت مؤمنين را بدست گيرم.
بايد توجه كرد كه اين جمله را كسى مى‏گويد كه ساده‏ترين طعام‏ها را ميل كرده، سخت‏ترين و دشوارترين شرائط را براى خود در زندگى انتخاب كرده بود. اما در عين حال مى‏فرمايد: من به خاطر حكومت، رياكارى و تظاهر نمى‏نمايم و اين مسأله براى ما، خيلى مهم است و بايد از آن درس بگيريم كه هدف و نيت ما خالص و الهى باشد و هر كار كه انجام مى‏دهيم، از متن شرع فقط براى خدا باشد.

جلسه سى و هشتم‏


من مواعظ على‏عليه السلام:

إنّ أحسن ما يألف به الناس قلوب اودّائهم ونفوا به الضّغن عن قلوب أعدائهم حسن البشر عند لقائهم والتفقد في غيبتهم والبشاشة بهم عند حضورهم.

(تحف العقول صفحه 218)


خوش‏رويى و خوش‏برخوردى، سبب جلب محبت افراد و تأليف قلوب است. در روايت وارد شده كه: «التودّد نصف العقل». اين حديث براى همه مسئولين در نظام اسلامى و بالاخص روحانيونى كه مسئوليتى را در اداره يا نهادى عهده‏دار هستند بسيار قابل توجه است. زيرا افرادى كه براى انجام كارى مراجعه مى‏كنند، از نظر ايمان در يك سطح نيستند چه بسا يك برخورد سرد و يا يك بى‏اعتنايى به ارباب رجوع موجب شود كه او از دين زده شود و اعتقادش سست شود. و بالعكس اخلاق خوش موجب مى‏شود كه او به دين و اسلام خوشبين شده و جذب شود. «المؤمن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه.»

جلسه سى و نهم


من مواعظ علي عليه السلام:

من استطاع أن يمنع نفسه من أربعة اشياء فهو خليق بأن لاينزل به مكروهٌ أبداً  قيل: وما هنّ يا أميرالمؤمنين!  قال: العجلة واللجاجة والعُجب والتّواني.

(تحف العقول صفحه 222)


هركس اين چهار صفت را از خود دوركند خواه فرد باشد، خواه مجموعه دست‏اندركاران و رؤسأ جامعه، هيچ‏گاه حادثه و واقعه ناخوشايندى، متوجه او نخواهدشد:
1- عجله، بدون تأنّى و دقت، تصميم‏گيرى كند يا كارى را اجراء نمايد (عجله غير از سرعت در عمل است).
2- لجاجت، يكى از مسائل خطرناك و بلاهاى دامن‏گير، اصرار و پافشارى ناحق، در مسأله‏اى است كه چون اين حرف را گفته و يا چنين موضعى اتخاذ كرده حاضر نيست عقب‏نشينى كند و لو خلاف آن ثابت شود.
3- مغرورشدن و خودشگفتى، كه انسان نقص‏ها و ضعف‏هاى خود را نديده و احياناً محسناتش را بزرگ بشمرد.
4- كاهلى و سستى، كار امروز را به فردا افكندن و تأخير انداختن.
بنده، در اثر تجربياتى كه در سالهاى متمادى پيدا كردم به اين نتيجه رسيدم كه اين سخن على (عليه السلام) واقعاً حكمت تمامى است و همه ضرر و زيان‏هايى كه متوجه جامعه شده است در اثر اين امور بوده. خداوند ان شاءاللّه ما را با مجاهدت خودمان و با توفيق خودش از اين صفات دور بدارد.

جلسه چهلم


من مواعظ على عليه السلام:

ذلّلوا أخلاقكم بالمحاسن وقوّدوها إلى المكارم وعوّدوا أنفسكم الحلم.

(تحف العقول صفحه 224)


تذليل، به معناى رام‏كردن است.

در اخلاق طبيعى انسان (انسانى كه تربيت نشده) ناسازگارى‏ها و ناهمواريهايى وجود دارد و وظيفه انسان اين است كه اين ناملائمات را از بين برده و اخلاق خود را به سمت متعادل متوجه سازد، مثلاً صفت دليرى خود را به سوى شجاعت سوق دهد و نگذارد كه به صورت ذميمه تهوّر درآيد. اين كار بايد با شناسايى صفات و برنامه‏ريزى و ممارست و مجاهدت، انجام‏گيرد و تصميم‏هاى مقطعى و زودگذر نتيجه‏اى ندارد. البته يك عامل وجود دارد كه اگر در انسان پيدا شود انقلاب عجيبى در خلقيات انسان پيدا مى‏شود و آن عامل كيمياى محبت الهى است كه اگر دل انسان به سمت حق تعالى گرايش پيدا كند راه صد ساله را يك شبه مى‏پيمايد.
در فراز بعد مى‏فرمايد خود را به حلم و بردبارى عادت دهيد
حلم، تنها به معناى عصبانى‏نشدن نيست بلكه به معناى ظرفيت پيداكردن است. انسان بايد در مقابل عواملى كه او را به خشم مى‏آورد يا او را به غرور مى‏اندازد و يا به فرح و سرورهاى پوچ وامى‏دارد همچون دريايى كه رودهاى خروشان با رسيدن به آن آرام مى‏گيرند، باشد و همه آنها را در خود هضم نمايد.

جلسه چهل و يكم


مواعظ و اندرزهاى امام سجاد (عليه السلام)

ابن آدم! إنّك لاتزال بخير ما كان لك واعظ من نفسك وما كانت المحاسبة من همّك وما كان الخوف لك شعاراً والحذر لك دثاراً.

(تحف العقول صفحه 280)


گرچه انسان از موعظه ديگران بى‏نياز نيست، لكن موعظه‏اى كه از درون انسان برمى‏خيزد بهترين موعظه است، چون هركسى به صفات و عيوب خود از همه آگاه‏تر است.
بايد همت انسان اين باشد كه خود را محاسبه كند. اگر ديگران ما را محاسبه نكنند، دليل نمى‏شود كه ما خود را محاسبه نكنيم. محاسبه، از لغزش‏هاى آينده انسان جلوگيرى مى‏كند.
مراد از خوف، خوف از خدا و عذاب او و كردار بد انسان است نه ترس از مردم و قدرتهاى پوشالى.
حذر، به معناى احتياط است لكن نه به اين معنا كه انسان دست از فعاليت بكشد بلكه بايد در ميدانهاى مختلف وارد شده اما همواره احتياط و پرهيز را رعايت كند كه معناى تقوا هم همين است.

جلسه چهل و دوم


من مواعظ علي بن الحسين (عليه السلام):

كم من مفتونٍ بحسن القول فيه، وكم من مغرورٍ بحسن الستر عليه، وكم من مستدرجٍ بالإحسان عليه.

(تحف العقول صفحه 281)


چه بسا افرادى كه فريب تعريف‏ها و تحسين‏هايى كه مردم از آنان مى‏نمايند مى‏خورند. انسان نبايد فريفته قضاوتهاى مردم درباره خودش شده و بخاطر تساويل نفسانى از قضاوت صحيح در مورد خودش غفلت ورزد و توجه به اين مسأله بالخصوص براى مسئولين حائز اهميت است.
و همچنين انسان نبايد از اينكه خداوند عيوب او را پوشانده مغرور شود و خيال كند كه هميشه بديهاى او مستور مى‏ماند. چه بسا خداوند در همين دنيا آنها را فاش كند و اگر در اين دنيا هم با لطف و احسان خود فاش نكرد در قيامت (روزى كه باطن افراد ظاهر مى‏شود) آشكار كند. لذا ائمه (عليهم السلام) همانطور كه در دعاى شعبانيه نقل شده از خدا مى‏خواستند كه: «الهى لا تفضحنى يوم القيامة على رؤس الاشهاد.»
و چه بسا افرادى كه در اثر نعم الهى گرفتار استدراج مى‏شوند، «وسنستدرجهم من حيث لا يعلمون».
پس نبايد ما بخاطر تمجيدهاى مردم و ستر الهى و اعطاى نعم او از قضاوت صحيح در مورد خود غفلت نمائيم.

جلسه چهل و سوم


من مواعظ علي بن الحسين‏عليه السلام:

وقال له رجلٌ: إنّي لأحبّك في اللّه حبّاً شديداً، فنكس عليه السلام ثمّ قال: الّلهم إنّي أعوذبك أن اُحَبّ فيك وأنت لي مبغض ثمّ قال له: أحبّك للذي تحبّني فيه.

(تحف العقول صفحه 282)


نكته اساسى كه در اين بيان وجود دارد و درس بزرگى براى ما است، توجه فورى به خطرى است كه در برابر چنين پديده‏اى (محبوب بودن نزد مردم بخاطر خدا) انسان را تهديد ميكند. لذا وقتى آن مرد به حضرت عرض مى‏كند كه شما را براى خدا دوست دارم نمى‏فرمايند: از تو متشكرم، يا خدا را بر اين محبوبيت سپاس ميگويم، بلكه مى‏فرمايند: «پرودگارا پناه به تو مى‏برم از اين كه مردم مرا به خاطر تو دوست داشته باشند ولى تو مرا دشمن داشته‏باشى» و اين خطر بزرگى است براى ما، نكند كه مردم فكركنند ما مخلصانه براى خدا كارمى‏كنيم و در راه او قدم مى‏زنيم اما حقيقتاًً ما اينطور نباشيم، و ظاهر و باطنمان يكى نباشد و يا با اعمال خود موجبات غضب الهى را در خود بوجود آورده باشيم. و در اين صورت است كه مردم به خاطر خدا ما را دوست‏ دارند ولى خداوند - نعوذ باللّه - دشمن ما مى‏باشد.

جلسه چهل و چهارم
 


من مواعظ علي بن الحسين (عليه السلام):

ما من شىءٍ أحبّ إلى اللّه بعد معرفته من عفّة بطن وفرج، وما من شىءٍ أحبّ إلى اللّه من أن يسأل.

(تحف‏العقول ص 282)


علت اينكه حضرت، محبوب‏ترين امور نزد پروردگار را بعد از معرفت خدا، عفت بطن و فرج، دانسته و ساير واجبات و عبادات مثل نماز را ذكر نفرموده، اين است كه: عفت، جلوگير عامل مزاحم است و هميشه، تأثير عامل مزاحم، بيشتر از عامل مُعِدّ است، مثل اين است كه كسى غذاهاى مفيد و مقوى مصرف كند اما از آن طرف بطور منظم يك سم يا ميكروبى را وارد بدن نمايد بديهى است اثرى نخواهد كرد.
در مسائل معنوى، نيز اگر انسان عبادات زيادى انجام دهد اما مرتباً ميكروب گناه را در كالبد روح خود وارد كند، اثر عباداتش خنثى مى‏شود. ولى اگر آئينه قلب خود را با گناه تيره نكند فطرت الهيش او را به رشد و كمال هدايت مى‏نمايد. پس ترك گناه اهم از فعل عبادت است و لذا شيطان بيشتر انسان را به گناه وسوسه مى‏كند تا ترك عبادت، چون وقتى گناه بر آدمى سيطره پيدا كرد عبادات او موجب تقرّب وى نخواهد شد.
پس محبوب‏ترين كارها، ترك دو گناه است يكى گناه بطن كه ارتباط پيدا مى‏كند با دنياطلبى، مال‏اندوزى و طمع‏ها و ديگرى شهوات جنسى است.

جلسه چهل و پنجم‏




مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی - دفترحفظ ونشرآثارحضرت آيت الله العظمی سيدعلی خامنه ای (مدظله العالی)