<%@ page contentType="text/html; charset=UTF-8" %> <% String pageName = "28safar"; String Title = "khamenei.ir"; %> ویژه نامه 28 صفر سال 1427 هـ.ق
   
امروز امت اسلام و ملت ما بيش از هميشه به پيغمبر اعظم خود نيازمند است؛ به هدايت او، به بشارت و انذار او، به پيام و معنويت او، و به رحمتى كه او به انسان‏ها درس داد و تعليم داد.          مقام معظم رهبری

بیماری پیامبر اکرم و روزهائی سخت برای مدینه
...روز رحلت پيغمبر و قبل از آن، روزهاى بيمارى آن حضرت، روزهاى سختى براى مدينه بود؛ به‌ويژه با آن خصوصياتى كه اندكى قبل از رحلت پيغمبر پيش آمد. پيغمبر به مسجد آمد و روى منبر نشست و فرمود: هر كس به گردن من حقّى دارد، آن حق را از من بگيرد. مردم شروع به گريه كردند و گفتند يا رسول‌اللَّه! ما به گردن تو حق داشته باشيم؟! فرمود رسوايى پيش خدا سخت‌تر از رسوايى پيش شماست؛ اگر به گردن من حقّى داريد، اگر از من طلبى داريد، بياييد و بگيريد تا به روز قيامت نيفتد. ببينيد چه اخلاقى! كيست كه دارد اين حرف را مى‌زند؟ آن انسان والايى كه جبرئيل به مصاحبت با او افتخار مى‌كند؛ اما درعين‌حال با مردم شوخى نمى‌كند؛ جدّى مى‌گويد تا مبادا در جايى به وسيله‌ى او، ندانسته حقّى از كسى ضايع شده باشد. پيغمبر اين مطلب را دو بار، سه بار تكرار كرد. البته در تاريخ ماجراهايى را آورده‌اند كه من خيلى نمى‌دانم كدامش و چقدرش دقيق است؛ اما آن مطلبى كه غالباً نقل كرده‌اند، اين است كه يك نفر بلند شد و عرض كرد: يا رسول‌اللَّه! من به گردن تو حقّى دارم. تو يك وقت با ناقه از پهلوى من عبور مى‌كردى؛ من هم سوار بودم، تو هم سوار بودى. ناقه‌ى من نزديك تو آمد و تو با عصا، هى كردى؛ ولى عصا به شكم من خورد و من اين را از تو طلبكارم! پيغمبر پيرهنش را بالا زد و گفت همين حالا بيا قصاص كن؛ نگذار به قيامت بيفتد. مردم حيرت‌زده نگاه مى‌كردند و مى‌گفتند آيا اين مرد واقعاً مى‌خواهد قصاص كند؟ آيا دلش خواهد آمد؟ ديدند پيغمبر كسى را فرستاد تا از خانه، همان چوبدستى را بياورند. بعد فرمود: بيا بگير و با همين چوب به شكم من بزن. آن مرد جلو آمد. مردم، همه مبهوت، متحيّر و شرمنده از اين‌كه نكند اين مرد بخواهد اين كار را بكند؛ اما يك وقت ديدند او روى پاى پيغمبر افتاد و بنا كرد شكم پيغمبر را بوسيدن. گفت: يا رسول‌اللَّه! من با مسّ بدن تو خودم را از آتش دوزخ نجات مى‌دهم!

گزیده ای از بیانات در خطبه های نماز جمعه تهران - 28/02/1380

امام حسن (علیه السلام) و نحوه مقابله با معاویه
... نوبت امامت به امام حسن عليه‌السّلام رسيد و در همان وضعيت بود كه آن حضرت نتوانست بيش از شش ماه دوام بياورد. تنهاىِ‌تنهايش گذاشتند. امام حسن مجتبى عليه‌السّلام مى‌دانست كه اگر با همان عدّه‌ى معدودْ اصحاب و يارانِ خود با معاويه بجنگد و به شهادت برسد، انحطاط اخلاقىِ زيادى كه بر خواص جامعه‌ى اسلامى حاكم بود، نخواهد گذاشت كه دنبال خون او را بگيرند! تبليغات، پول و زرنگيهاى معاويه، همه را تصرّف خواهد كرد و بعد از گذشت يكى دو سال، مردم خواهند گفت «امام حسن عليه‌السّلام بيهوده در مقابل معاويه قد علم كرد.» لذا، با همه‌ى سختيها ساخت و خود را به ميدان شهادت نينداخت؛ زيرا مى‌دانست خونش هدر خواهد شد.
گاهى شهيد شدنْ آسان‌تر از زنده ماندن است! حقّاً كه چنين است! اين نكته را اهل معنا و حكمت و دقّت، خوب درك مى‌كنند. گاهى زنده ماندن و زيستن و تلاش كردن در يك محيط، به مراتب مشكلتر از كشته شدن و شهيد شدن و به لقاى خدا پيوستن است. امام حسن عليه‌السّلام اين مشكل را انتخاب كرد.
وضع آن زمان چنين بوده است. خواصْ تسليم بودند و حاضر نمى‌شدند حركتى كنند. ...

گزیده ای از بیانات در جمع فرماندهان لشگر 27 محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله) - 20/03/1375

اين مقطع سى‌وپنج ساله (از 148 تا 183 هجرى) يعنى دوران امامت حضرت ابى‌الحسن موسى‌بن‌جعفر (عليهماالسّلام) يكى از مهمترين مقاطع زندگينامه‌ى ائمه(عليهم‌السّلام) است. دو تن مقتدرترين سلاطين بنى عباس - منصور و هارون - و دو تن از جبّارترين آنان - مهدى و هادى - در آن حكومت مى‌كردند. بسى از قيامها و شورشها و شورشگرها در خراسان، در افريقيه، در جزيره‌ى موصل، در ديلمان و جرجان، در شام، در نصيبين، در مصر، در آذربايجان و ارمنستان و در اقطارى ديگر، سركوب و منقاد گرديده و در ناحيه‌ى شرق و غرب و شمال قلمرو وسيع اسلامى، فتوحات تازه و غنايم و اموال وافر، بر قدرت و استحكام تخت عباسيان افزوده بود.
جريانهاى فكرى و عقيدتى در اين دوران، برخى به اوج رسيده و برخى زاده شده و فضاى ذهنى را از تعارضات، انباشته و حربه‌يى در دست قدرتمداران و آفتى در هوشيارى اسلامى و سياسى مردم گشته و ميدان را بر عَلَم‌دارانِ صحنه‌ى معارف اصيل اسلامى و صاحبان دعوت علوى، تنگ و دشوار ساخته بود.
شعر و هنر، فقه و حديث و حتّى زهد و ورع، در خدمت ارباب قدرت درآمده و مكمل ابزار زر و زور آنان گشته بود. در اين دوران، ديگر نه مانند اواخر دوران بنى‌اميه و نه همچون دهساله‌ى اول دوران بنى‌عباس و نه شبيه دوران پس از مرگ هارون كه در هر يك، حكومت مسلط وقت، به نحوى تهديد مى‌شد؛ تهديدى جدى دستگاه خلافت را نمى‌لرزاند و خليفه را از جريان عميق و مستمر دعوت اهل بيت (عليهم‌السّلام) غافل نمى‌ساخت.
در اين دوران، تنها چيزى كه مى‌توانست مبارزه و حركت فكرى و سياسى اهل بيت (عليهم‌السّلام) و ياران صديق آنان را مجال رشد و استمرار بخشد، تلاش خستگى‌ناپذير و جهاد خطير آن بزرگواران بود و توسل به شيوه‌ى الهى «تقيه». و بدين ترتيب است كه عظمت حيرت‌آور و دهشت‌انگيز جهاد حضرت موسى‌بن‌جعفر (عليه‌وعلى‌ابائه‌التحيّةوالسّلام) آشكار مى‌گردد.

پیام به سومین کنگره جهانی حضرت امام رضا(ع) - 26/07/1368

مؤسسه پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی - دفترحفظ ونشرآثارحضرت آيت الله العظمی سيدعلی خامنه ای (مدظله العالی)